سکوت رسول خدا صلی الله علیه و آله در دو مورد
در هیچ مسلمانی دو خوی جمع نمی شود
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن الحسن ان الثمرة بن جندب و عمران بن حسین تذاکرا». سمره و عمران مشغول مباحثه بودند؛ با هم صحبت میکردند و یک سری چیزها را به یاد هم میآوردند، «فقط دست ثمره انه حافظا رسول الله صلی الله علیه و آله سکتین». سمره گفت: «من از پیغمبر دو تا سکته را حفظ کردم: سکته اذا کبر و سکت اذا فرق من قرائته عند رکو». یکی سکته بعد از تکبیر و یکی سکته وقتی که از قرائت فارغ میشدند و میخواستند به رکوع بروند؛ سکوت میکردند، یک توقف چند لحظهای سکوت.
«سکته الاخیره قتاده این سکته اخیره رو ذکر کرد». همین که قبل از رکوع پیغمبر بعد از «والضالین» سکته میکرد. «اذا فرق من قرائت غیر المغضوب علیهم و الضاالین». پیغمبر «غیرالمغضوب علیهم الضالین» که میگفتند، سکوت میکردند؛ یک چند لحظه سکوت میکردند. «ای حفظ ذالک ثم و انکره علیه عمران بن حسین». سمره این را حفظ کرده بود. عمران بن حسین این را انکار کرد.
«قال فکتبنا فی ذالک الا ابی بن کعب». گفتند که ما در این مسئله به ابی بن کعب مینویسیم، «فکان فی کتابه علیهما او هم در جواب نوشت او فی رده علیهما ان ثمره قد حفظه». حرف سمره درست است. این دو تا اختلاف، عمران گفت که من یادم نمیآید پیغمبر بعد از قرائت سکوت کنند. سمره گفت: «چرا من قشنگ یادمه». نامه دادند به ابی بن کعب او هم در جواب نوشت که حق با سمره است.
مرحوم صدوق در ذیل این مطلب خیلی مهمی دارند (بعد از اینکه این روایت را نقل میکنند) ایشان میفرمایند که: «قال مصنف هذالکتاب ادام الله» (حالا شاید منظورشون مصنف این کتاب که عزتش باقی باشد، شاید منظورشون کس دیگری است. ایشان از حالا از که نقل میکنن نمیدانم. مصنف این کتاب منظورشون کیه) میگویند او گفته که: «ان النبی صلی الله علیه و آله انما سکت بعد القراءالله یکون تکبیر موصولا بالقرائه». پیغمبر بعد از قرائت سکوت میکردند تا تکبیر وصل به قرائت نشود. اینجوری نشود که «ولا الضالین تکبیر الله اکبر». وصل نباشد. یکی بعد تکبیر بوده، یکی هم وقتی که از قرائت فارغ میشده. بله بحث سر همین است. «ولیکون بین القرائت وتکبیر فصل». برای اینکه بین قرائت و تکبیر فاصلهای باشد. «و هذا یدالله علی انه لم یقل آمین بعد فاتحه الکتاب». این نشان میدهد که پیغمبر هیچ وقت بعد از سوره حمد آمین نگفتند، «سراً ولا جهراً»؛ نه آشکارا، نه مخفیانه.
«لأن المتکلم سراً و الانیتا لایکون ساکتا». چون کسی که بالاخره چه آشکارا چیزی را بگوید چه مخفیانه بگوید، سکوت نمیکند. یک زمزمهای از او شنیده میشود. پیغمبر سکوت میکردند؛ قشنگ یعنی اصلاً معنادار، یک سکوت کاملاً معنادار. «و فی ذالک حجت قویة للشیعه علی مخالفین با این روایت که خود اهل سنت هم نقل کردند شیعه حجت قوی دارد بر مخالفینشون فی قولهم آمین بعد الفاتحه». که اینها بعد از سوره حمد میگویند. «ولا بعد از سوره حمد آمین میگن ولا قوه الا بالله العلی العظیم».
مرحوم شیخ بها یک تعبیر جالبی دارد. اینجا میفرماید که: «شیعه الحمدلله رب العالمین میگوید، مخالفین شیعه آمین میگویند». ایشان میفرماید که هر دو به حق عمل میکنند. چون که شیعه «اهدنا الصراط المستقیم»اش محقق شده، دارد تشکر میکند. آن یکیها محقق نشده بودند، درخواست میکنند: «آمین». خدایا! تعابیر معروف شیخ بهاست تو بحث سهو النبی. مرحوم صدوق قائل به سهو النبی بودند. اشتباهات مرحوم صدوقی پیغمبر ازشان سهو رخ میدهد، مثل محض فوت شدن نماز صبحشان مثلاً. مرحوم شیخ بها میفرماید: «اگر امر دایر باشد بین سهو پیامبر و سهو صدوق، از صدوق اولیبصر». مرحوم صدوق شایستهتر به سهو، این سهو صدوق است، سهو النبی نیست. این هم از لطایف کلام شیخ بها.
و در مورد آمین هم که خب میدانی، از مبطلات صلات. چون نهی داریم نسبت بهش. هر فعلی که منهی باشد و در صلات صورت بگیرد، نماز را باطل میکند. در اصول بحثش خواهد آمد انشاءالله. بله، در اصول بحثش انشاءالله خواهد آمد که نهی در عبادات موجب بطلان و موجب فساد است. و نهی داریم، نهی شدید و غلیظ هم داریم نسبت به آن. میگفتند آنها از دوران خلیفه دوم خودشان هم میگویند، اقرار میکنند که در آن دیداری که خلیفه دوم داشت با سران فارس. دید اینها واسه احترام، که میآیند جلو دست میدهند، گوشیکمش باید چه کار کنیم؟ ما این را بیاوریم تو نماز. سلاطین که میرسیدند شما اینجوری برخورد میکردید. ما عباداتی داریم، آنجا با سلاطین، عکس نیست. چون آن عکس این را در سجده حضرت صادق بوده و جاهای دیگر هم بوده.
از ابوحنیفه میپرسند که ما چشم را باز بگذاریم یا ببندیم در سجده؟ میگوید: «جعفر بن محمد چه میکند؟ شما احتیاطاً یکی را ببند، یکی را باز کن». علیایحال مخالفت باهاش صورت بگیرد بله. لذا در روایات ما هست که یکی از مرجحات، شما وقتی که تمام جنبههای ترجیحی را بررسی کردی بین در تعارض. دیدی که هیچکدام ترجیح ندارد بر دیگری، آخرین مرحله از ترجیحات، مخالفت با اهل سنت. چون آنها درب کاملاً بر این بوده که مخالفت بکنند با مبانی شیعه. یک راه برای رسیدن کشف مبانی شیعه دیگر آخرین راه این است که شما ببینی آنها چه میگویند. مخالفت باشیم اول بکنیم که خدا حق را در مخالفت با اینها قرار داده است. این تعبیر از امام رضا هم تعبیر عجیبی است. در هر صورت آن مال جاهای دیگر است ولی اینها بیشتر از دوران معاویه به بعد بوده، مخالفت با شیعه ولی دوران خلفای ثلاث کمتر بحث مخالفت بود و بحث بدعتگذاری بوده. «البدئة و تحرف کتابی». اینها کتاب خوبی زیاد دیدم من. «و اجتهاد در برابر نظم» مال مرحوم علامه شرفالدین و الغدیر، در اینها بدعتگذاریهایی که شده مطرح شده که سر آدم سوت میکشد از اینکه چه کارها که نکردند اینها. نه، نهی در عبادت موجب بطلان است. تأمین اصطلاحاً بهش میگویند آمین گفتن، میگویند تأمین النهی عن التمین.
خوب، روایت از ابوسعید خدری، ایشان هم از اصحاب پیغمبر کثیرالروایه هم هست. «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خصلتان لا تشتمعان فی مسلم». دو تا خصلتی که در مسلمان جمع نمیشود: «البخل و سوء الخلق». یکی بخل است، یکی سوء خلق. پناه بر خدا. یعنی کسی این دو تا را دارد، در مسلمانی خودش باید شک بکند. یکی نه، جمع نمیشود یعنی دوتایی با هم نمیآید. به معنای اینکه اینها نمیآید در مسلمان، نیست در سریره او نیست. دوتایی با هم نمیآید آخه این دو تا به هم نزدیک است. معمولاً کسی این را دارد آن یکی هم دارد. دو تا متضاد نیست. معمولاً آدمهای بخیل بداخلاق هم هستند. خیر انشاءالله. خدا انشاءالله بخل، خود تعبیر بخل که تعبیر منفی است. حالا شیخ انصاری حدیث یک «ونین» داریم، یک «ون» داریم، یک «شو» داریم، یک «بخل» داریم. سه تا واژه است به هم نزدیک. «ونین ما هو علی الغیب بهزنین و من یوغ شه نفسهون». بخل هم که «و من یبخل علی الله فقد بخل علی نفسه چی» تعبیر قرآن سه تا تعبیر را داریم. «ونین» را جایی داریم که مثبت به کار رفته. حضرت صادق در روایت عنوان بصری «ونین به نف» میگوید: «من آدمی هستم که نسبت به نفس خودم ونینم، نسبت به وقت خودم ونینم. وقتم را پاشو دیگه پاشو. وقت ما را گرفت». آخرش به مامور بصری میکرد. لحن حضرت آنجا مهربانانه نیست. خیلی لحن تندی است و همان باعث میشود جذبش میکند. اول که میگوید برو برو، همانهایی که استفاده میکنی برو پیش مال ایمیلی، کلی التماس و گریه و زاری. وقتی میآید «لا تقلی لا تقل لی شریف شریف» پاشو برو من کار دارم زندگی دارم. ذکرام مانده، برنامهها مانده. «ونینم» تعبیر «ونین» جایی داریم که مثبت. «بخل» و خیلی انسان مواظب باشد نسبت به چیزی فوت نشود ازش. این میشود «ونین». «ایمان فی قلب عبد ابدا». «شه» و ایمان در قلب بنده هیچ وقت با هم جمع نمیشود. «شو» همان بخل، بخل شدید. از بخل نگه دارد که در روایت دارد که: «نگاه به بخیل یوجب الوجب الغصابه». منفی دارد. «ونین» هم منفی است ولی جایی بوده که مثبت هم به کار رفته ولی آن دو تا مطلق که میآید، منفی. نگاه به کسی که بخیل است، قساوت قلب میآورد. خیلی عجیب است روایت. «ابخلو سلام». بخیلم کسی است که اصل بخیل کسی است که بخیل به سلام باشد. جای دیگر هم دارد بخیل کسی است که اسم من را بشنود، صلوات نفرستد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
در حال بارگذاری نظرات...