سه خصلت در مومن دیده نمی شود
یکی از سه دعایی که مستجاب نشد
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. حدیث از امام باقر علیهالسلام: حضرت میفرمایند: «لَا يُؤْمِنُ رَجُلٌ فِيهِ شُحٌّ وَ الْحَسَدُ وَ الْجُبْنُ. وَ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَباناً وَ لَا حَرِيصاً وَ لَا شَهِيداً.»
مومن نیست مردی که در او بخل باشد و حسادت و ترس باشد؛ مردی که فرق نمیکند، کسی که بهتره، و بخل و حسد و ترس در او باشد؛ و مومن ترسو و حریص و شهیح نمیباشد. اینجا حرص را اضافه میکند. در بخش دوم ترسو و حریص و شهیح هم کرده است.
بله، او کسی که بخیل است و کسی که ترسو باشد، مومن به حساب نمیآید. حدیث هم میگوید اگر مومن به حساب نیاید، بخیل هم باشد، مومن به حساب نمیآید.
حدیث بعدی از امیرالمومنین از پیغمبر اکرم نقل میکنند که پیغمبر فرمودند: «سَأَلْتُ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثَلَاثَ خِصَالٍ.» میفهمند که از رب خودم سه تا خصلت را درخواست کردم: «فَأَعْطَانِي اثْنَتَيْنِ وَ مَنَعَنِي وَاحِدَةً.» خدای متعال دو تاشو به من عطا کرد، یکیش را از من منع کرد. از این سه تا خصلت یکیش را منع کرد.
«قُلْتُ يَا رَبِّ لَا تُهْلِكْ أُمَّتِي جُوعاً.» میفهمند که عرضه داشتم که خدایا، امت من را از گرسنگی هلاک نکن. «قَالَ لَكَ هَذِهِ.» خدای متعال فرمود که این از آن خواسته هایی است که خدا عطا میکند.
«قُلْتُ يَا رَبِّ لَا تُسَلِّطْ عَلَيْهِمْ عَدُواً مِنْ غَيْرِهِمْ.» حاجت دوم این بود که خدایا، دشمنی از غیر اینها، یعنی از مشرکین، بر اینها مسلط نکنی «فَيَجْتَاحَهُمْ» که اینها را هلاک میکند، نابود میکند. «قَالَ لَكَ ذَلِكَ.» خدای متعال فرمود که این حاجتم را میدهم.
در امت پیامبر دیگر هیچوقت روسا و حکام از مشرکین نبودند؛ از منافقین بودند، از مشرکین نبودند. اون اولی هم که هیچوقت قحطیای که بخواهد از گرسنگی بمیرند، در امت پیش نیامد، کما اینکه در بعضی امتها سابقه بر این بود.
«قُلْتُ يَا رَبِّ لَا تَجْعَلْ بَأْسَهُمْ بَيْنَهُمْ.» حاجت سومم این بود که خدایا، جنگ اینها را بین اینها قرار نده. مسلمان به مسلمان نجنگد. «فَمَنَعَنِي هَذِهِ.» خدا این را از من منع کرد. این حاجت من را نداد. خیلی تعبیر عجیبی است. پیغمبر اکرم از خدا چیزی بخواهد و خدا ندهد! پیغمبری که مستجابالدعوه است، خدایی که «ادعونی استجب لکم» میفرماید، پیغمبر اشرف مخلوقات درخواستی دارد، اجابت نمیشود.
سلیمان بن احمد الحدیث عن علی، البته حالا اسنادش تفرّد به منجان بن الحارث، ابن جان بن حارث. سلیمان احمد میگوید که این فقط از طریق منجان بن حارث این روایت از امیرالمومنین نقل شده است. بله، و سند دیگری ندارد. در مجموع، حالا خبر واحد و فقط هم از یک نفر نقل شده است. و، بله، قول مرحوم صدوق اعتبارش را بالا میبرد، ولی خب، این دلیل نمیشود که سلسله سند را توجه نکنید. این فقط بحث سند است؛ حالا باید بررسی کرد بحث رجالاش را که منجان بن حارث ثقه هست یا ضعیف است. وضعش چطور است در کتب رجالی؟
خب، حدیث بعد از امام باقر علیهالسلام: «ثَلَاثٌ دَرَجَاتٌ وَ ثَلَاثٌ كَفَّارَاتٌ وَ ثَلَاثُ مُوبِقَاتٌ وَ ثَلَاثُ مُنْجِيَاتٍ.» سه تا چیز درجه است، سه تا چیز کفاره است، سه تا چیز هلاککننده است و سه تا چیز نجاتدهنده است.
«فَأَمَّا الدَّرَجَاتُ فَإِفْشَاءُ السَّلَامِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ الصَّلَاةُ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ.» اونایی که درجه است، یکیش افشای سلام است. افشا یعنی آشکار کردن، درست سلام کردن، بلند سلام کردن، به دیگران سلام بکند، سلامش را ابراز بکند. دومیش اطعام طعام است، سفره انسان پهن باشد. و سومیش نماز در شب است در حالی که مردم خوابند، که حالا به نظر میآید منظور همان نماز شب باشد. نماز عشا هم میتواند مد نظر باشد، چون در اون زمان نماز عشا وقتی خوانده میشد که معمولاً مردم خواب بودند.
«وَ أَمَّا الْكَفَّارَاتُ فَإِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْيُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِلَى الصَّلَوَاتِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الْجَمَاعَاتِ.» کفارات، یکیش وضوی کامل گرفتن است. وضو خوب گرفتن در هوای سرد؛ این کفاره گناهان است. دومین از کفارات، رفتن شب و روز به صلوات نمازها است. قدم زدن، راه رفتن، انسان روز و شب میرود برای نماز، مسجد میرود. و سومی از کفارات محافظت بر جماعات است. جماعات نماز جماعت، نماز جمعه، نماز میت؛ اینها را انسان محافظت دارد، شرکت میکند. نماز عید، نمازها... نخیر، فرق میکند. محافظت بر جماعات، جماعت اعم از مسجد الان، نماز جمعه هست، نماز عید هست. نماز جماعت یک بخشیش است. جماعات مسلمین، راهپیمایی، الان جماعت است. انتخابات، جماعات است. خدمت شما عرض کنم که جهاد، جماعات است. جماعات یعنی جایی که مسلمونها، مومنین و مسلمین اجتماع دارند، مواظبت داشته باشد انسان بر این، محافظت داشته باشد.
«وَ أَمَّا الْمُوبِقَاتُ فَشُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوًى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ.» اون سه تا چیزی که هلاک میکند، یکی بخل است که ازش اطاعت شود. و هوی نفس است که انسان ازش تبعیت کند. و اعجاب المرء بنفسه؛ اینکه انسان خودشیفته بشود، به خودش متکی شود. این سه تا چیز هلاککننده است.
«وَ أَمَّا الْمُنْجِيَاتُ فَخَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ.» اون چیزهایی که نجاتدهنده است، یکی خوف خداست در پنهان و آشکار. «وَالْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ.» میانهروی در غنا و فقر. انسان گاهی جوگیر میشود. دیگه خودی که وضعش خوب میشود، میافتد به خرج الکی، پول خرج کردن، هرچی دم دستش آمد بخرد. خب، اینی که انسان اون مشی تعادل را داشته باشد؛ چه وقتی که ندارد، چه وقتی که دارد؛ این میشود نجاتدهنده. نجاتدهنده زندگی انسان، نجاتدهنده آخرت انسان. «وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ السَّخَطِ.» حالت اعتدال دیگر. اونجا ترس از خدا در آشکار و پنهان هم همینطور است. کلمه عدل، انسان سخن عادلانه بگوید؛ چه وقتی که خوشنود است، چه وقتی که خشمگین است. از عدالت خارج نشود. درباره کسی بیانصافی نکند، ظلم نکند. گاهی انسان از کسی که راضی است، دوستش دارد، خوشش میآید، چشم میبندد به همه اشتباهات او، به خطاهای او، به ضربههایی که او میزند. از کسی هم که بدش میآید، چشم میبندد از همه خوبیهای او، از همه محاسن او، از همه خدماتی که او دارد انجام میدهد. خب، اینی که انسان عدالت را پیشه کند؛ چه وقتی که راضی است، چه وقتی که ناخشنود است؛ این نجاتدهنده است، عاقبتبهخیر میکند انسان را. انشاءالله خدا انشاءالله توفیق عمل به این روایت را به ما عنایت کند.
در حال بارگذاری نظرات...