خصلت های سه گانه ای که سبب رفعت درجه، کفاره گناهان و ….
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«بسم الله الرحمن الرحیم»
عن رسول صلی الله علیه و آله: «قال ثلاث مهلکات و ثلاث منجیات» پیغمبر اکرم فرمودند که سه چیز هلاککننده است و سه چیز نجاتبخش.
«فالمنجیات خشیة الله عزوجل فی السر والعلانیة» اولی که نجاتبخش است، خشیت خداست در پنهان و آشکار. خشیت به معنای مراقبه، پاییدن، حساب بُردن؛ به این معنا باید گرفت. نه ترسیدن، به معنایِ ترسیدن رایجی که ما در فارسی داریم؛ ما در فارسی ترسیدن داریم، یا حساب بُردن. میگوید: "فلانی از فلانی حساب میبرد." این میشود (خشیت).
«والقصد فی الغناء والفقر» دومین مورد: اعتدال در وقت دارایی و نداری.
«والعدل فی الرضا والغضب» سومیاش: عدالت در خوشنودی و ناخشنودی.
«و اما المهلکات شحٌّ مُطاع و هویً مُتّبع و اعجاب المرء بنفسه» سه چیز هلاککننده است: اولی بخلی است که از آن اطاعت شود، دومی هوایی است که تبعیت شود، و سومی اینکه انسان به خودش معجب شود؛ عجب پیدا کند نسبت به خودش و خودشیفته شود.
فقط روایت حدیث آخر، عن صادق علیه السلام: روایت دیگری از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «الشحّ المطاع سوء ظن بالله عزوجل» آن بخلی که اطاعت میشود، سوءظن به خداست. یعنی انسانی که بخل دارد و از این بخلش تبعیت میکند، تن میدهد به بخل، منشأ بخل سوءظن به خداست. چرا انسان حاضر نیست هزینه بکند؟ چون گمانش این است که خدا جای این را پُر نمیکند، گمانش این است که از دستش رفته. این را غنیمت نمیبیند، غرامت میبیند. اینها همه سوءظن است.
حدیث از امیرالمؤمنین علیه السلام، از پیغمبر صلی الله علیه و آله در وصیتی که پیغمبر برای امیرالمؤمنین داشتند: «یا علی ثلاث درجات، و ثلاث کفّارات، و ثلاث مهلکات، و ثلاث منجیات» سه چیز درجه است، سه چیز کفاره است، سه چیز هلاککننده و سه چیز نجاتبخش.
«فأمّا الدرجات الوضوء فی السَّبرات» آنکه درجه است: وضو گرفتن در سرما، «و انتظار الصلاة بعد از صلاة» بعد از نماز، منتظر نماز بودن، «و المشي باللیل و النهار إلی الجماعات» شب و روز حرکت کردن به سمت جماعات. اینها همه درجه است.
اما کفارات: «و إفشاء السلام و اطعام الطعام و التهجد باللیل و الناس نیام» بله، سلام را افشا کردن، اطعامِ طعام، و بیداری در شب در حالی که مردم خوابند. که این دیگر از آن مصداق تهجد که آمده، نماز شب برداشت میشود.
«و امّا المهلکات فشحٌّ مطاع و هوًی متبع و اعجاب المرء بنفسه» آنهایی که هلاککننده است: بخلی است که طاعت شود، هوایی است که تبعیت شود، و خودشیفتگیِ انسان به خودش.
«و اما المنجیات فخافة الله فی السر و العلانیة» آنهایی که نجاتبخش است: ترس از خدا در آشکار و پنهان، «و القصد فی الغنا و الفقر» اعتدال در غنا و فقر، «و کلمة العدل فی الرضا و السخط» عدالت در رضا و ناخشنودی.
در حدیث دیگری از پیغمبر است که وقتی که «لمّا سُئل فی الملأ الأعلی» از پیغمبر پرسیدند که در معراج، در چه چیزی در ملأ اعلا اختصام شد؟ در قرآن هم هست در سوره صاد که در ملأ اعلا گفتوگویی شد و اختصامی شد، و اینها درجات و کفارات درباره درجات و کفارات بود که در ملأ اعلا بحث و گفتوگو شد. «فَنُودِیتُ ومُدَّ درجاتُ من» ندا داده شدم که درجات چیست؟ «قلتُ إسباغُ الوضوءِ فی السَّبَراتِ و المشيُ إلی الجماعاتِ و انتظارُ الصلاةِ بعدَ الصلاةِ» آنها انگار وقتی که بحثشان شد، از من پرسیدند که خب شما بفرمایید این درجات چیست؟ شما فصلالخطاب هستید. فرمودند که: وضو گرفتن در سرما، حرکت به سمت جماعات، انتظار نماز بعد از نماز، و ولایت من و ولایت اهل بیتم حتی الممات. تا مرگ، اینها درجه است.
حدیث طولانی است. ما در کتاب اثبات معراج، حدیث را آوردیم. حدیث بعدی از پیغمبر اکرم از همین «ثلاث موبقات»، سه چیزی که هلاککننده است. بله، «نکثٌ و صفقةٌ» نکثِ پیمانشکنی، شکستن صفم که به چه معنا بود؟ آهان، یعنی کسی معامله را، تعهد را بشکافد؛ «و ترکُ السنةِ» و ترکِ سنت را و «و فراقُ الجماعةِ» از جماعت دوری کند. این چیزها انسان را نابود میکند و «ثلاث منجیات» سه چیز هم نجاتدهنده است: «تَکُفُّ لسانَکَ» یکی اینکه زبانت را نگهداری، «و تَبکی علی خطیئتک» بر گناهت گریه کنی، «و تَلزَمُ بیتَکَ» به خانهات بچسبی، در خانه ملازم بیت باشی، ملازم بیتِت باشی. این چیزها نجات میدهد.
زود راه نیفتی هر جا خبری بود، سر و صدایی بود. حالا احتیاج به توضیح دارد این ملازم بیت بودن و اینها به چه معناست؟ خوب وقت جهاد هم آدم تو بیتش باشد؟ وقت روشنگری و فعالیت و اینها به خاطر بیتش باشد؟ اینکه نقض غرض است. منظور این است که نخود هر آشی انسان نباشد، سریع همه جا آدم سر کلهاش باشد و مخصوصاً جاهایی که مشتبه است، معلوم نیست که این جمع چه جمعی است، عاقبت چه عاقبتی است، برنامه چی هست، هدف چی هست، معمولاً آسیب میزند به آدم. تا جایی که میشود، آدم خودش را جلو نیندازد، پیشپیش نیندازد. بعضیها میخواهند هی هرجور شده خود را مطرح کنند، خود را جلو بیندازند. من میبینم بعضیها خیلی زحمت میکشند برای مشهور شدن، خیلی زحمت میکشند. خیلی زحمت میکشند، مشهور نمیشوند. چنین کسانی هم داریم، ولی از آنور بیشتر، خیلی زحمت میکشند. خیلی این در و آن در میزنند. چه کارهایی که نمیکنند برای اینکه چهار نفر ببینندشان، چهار نفر پای منبرشان، چهار نفر اسم اینها را بشنوند.
ملازم بیت بودن یعنی اینکه آدم کارش را بکند، فعالیتش را بکند. خوب خیلی وقتها توجیه دینی هم که داریم که الحمدالله من میخواهم که افراد بیشتری از این سخنرانی بهرهمند بشوند و معارف اهل بیت به دست افراد بیشتری برسد و این روایت به گوش افراد بیشتری بخورد و بعد کمکم کمکم کمکم تبین میکند که این بابا دارد خودش را مطرح میکند. دیگر حدیث امام صادق و امام باقر و اینها نیست، حدیث نفسِ اینهاست. اینها ابزارند. اینها بازیچهاند. اینها یک طعمهای است دست این برای اینکه چهار نفر را بیاورد، به تور بیندازد و سمت خودش بکشد. خلاصه ملازم بیت این است که انسان اینجاها تو دید نباشد، توی این شلوغیها نباشد. خلاصه، مخصوصاً که وقتی که کار، کارِ فتنهخیزی است و اطراف قضیه برای انسان روشن نیست. خوب خدا انشاءالله که ما را اهل عمل به این روایات قرار بدهد.
الحمدالله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...