پاداش سه صفت همسری با حورالعین است
تناسب بین جزا و عمل
سه طایفه اند که اگر بر آنها ستم نکنی بر تو ستم خواهند کرد
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. عن عبدالله بن سنان قال: قال اباعبدالله علیه السلام: «ثلاث من کن فی زوجه الله من الحور العین.»
هر کس این سه صفت را داشته باشد، خدا او را با حورالعین تزویج میکند. سه چیزی که اگر در کسی باشد، خدا او را به حورالعین تزویج میکند؛ «کیف یشا»، آنگونه که دلخواه اوست. و این صاحب این صفت، هر حورالعینی را با هر ویژگی که او بخواهد، خدا به او میدهد.
یک آقایی در شهرستانی یک ماه رمضان در مورد بهشت صحبت کرده بود. گفته بود که همش که رجا نمیشه، یه خرده هم از جهنم بگین! همش شما از بهشت گفتید. اولیش: «من کظم غیظ فی الله.» در کسی باشد، خدا به او یه سری اشانتیون میدهد. اینها عوامانه نیست؛ همانجور که بعضی از جهال فکر میکنند که مثلاً میخواهند یک صفتی را ایجاد بکنند، دارند اشانتیون میدهند، دارند یک هدیهای میدهند که مردم بیایند این سمت جذب بشوند: "شما این را داشته باشید، خدا بهتون حورالعین میدهد". ما در عالم اینجوری نداریم. عالم، عالم تناسب است. بین این صفت و جزا قطعاً تناسبی هست و از خود این صفت است که آن جزا میجوشد، بلکه آن جزا خود این عمل است؛ چاره در جای خودش اینها اثبات شده است. قم، در تفسیر سوره مبارکه انسان، تفسیر که نمیشود گفت، حالا یک بحثی داشتیم آنجا، اینها را اشاره کردیم و توضیح دادیم.
آن تخت بهشتی، چیزی در ازای عمل انسان بهشتی نیست. تخت بهشتی خودِ عمل بهشتی است. جلوه عمل بهشتی است. بروز عمل بهشتی است. لذا این تخت سریر، از سریره حکایت میکند. سریره یعنی سرّ انسان. سریر یعنی تخت. این تخت بروز این سریر، بروز سریره است. این تخت بروز صفات رضای کسی است که کظم غیظ بیشتری داشته؛ یعنی دیگران از او راحتی بیشتری داشتند، بیشتر راحتی کشیده، خواهد کشید و تجلی خواهد کرد. این راحتی، این کظم غیظ، این تحمل، این مثل مبل راحتی است. مثل مبل راحتی که آدم روی آن میافتد، او آن را در بر میگیرد و اذیتی ندارد. بروزی از خشم و نفرت و پس زدن و آزار و سفتی و اینها ندارد. مبل راحتی! اینها همه تجلی است که از غیظ انسانی است که کظم غیظ دارد. این بروزش، یکی از بروزاتش، یکی از جلوههایش در یک سطح نازلی این است و بروزات دیگری هم داریم. یکی دیگر از بروزاتش حورالعین است. «کیف یشا»، متناسب با آن صفت طرف هم هست. هر چقدر این صفت نابتر، خالصتر، بیشائبهتر، آن حورالعین هم خالصتر است.
خود واژه حورالعین، حالا از واژههایی است که اگر وقت بود روش صحبت میکردیم، خیلی جالب است. هم حورالعین نیست. «الحور العین». صفت و موصوف، نعت و منعوت، مضاف و مضافالیه نیست: «چشم پاک». حور یعنی ناخالصی نداشتن. این هم که حالا هفتاد تا معنا دارد ولی یکی از معانی که حالا بیشتر استفاده میشود "چشم" است. یعنی اینها چشمپاکی دارند. خود این "چشم پاک" به چه معناست؟ باید روش بحث بشود. خلاصه، حورالعین مظهر صفاء است، مظهر بیقلوغش بودن، خلوص، بیشائبگی، لطافت، ظرافت، همخوانی، تناسب، هر آنچه از خوبیهایی که بالاخره انسان در زوج نیاز دارد، حورالعین دارد. و این صفاتی هم که معمولاً گفته شده برای حورالعین، صفات اجتماعی است. در برخورد با دیگران انسان رفتارها و صفات خاصی دارد، بروزش میشود حورالعین که او تجلی برخورد با خودش است. نکته مهمی است.
معمولاً صفاتی که گفتند: "این صفت را داشته باشید، خدا بهتون حورالعین میدهد"، مثلاً فرمودند: "از سفره اگر آن تکههای خوردی که از نان و اینها میریزد، کسی برندارد، اینها مهریه حورالعین است." خب، یعنی چه مهریه حورالعین است؟ خب، برای عوام یک بشارتی است که بیایند این کار را انجام بدهند، یک کاری است. خب، خدا میخواهد انجام بدهد، دارد خرج میکند. برنج محسن میخواهد فروش برود، ماکسیما میگذارد جایزه که اینها فروش برود. سمند میگذارد که این فروش برود. هیچ تناسبی بین سمند و برنج نیست. ولی این اینجوری نیست. این خود عمل است. این بروز خود عمل است. خود عمل میشود این حورالعین. چرا؟ چون تناسبی دارد این عمل با حورالعین. مظهر تناسب، تطبیق با آن شخصی که با آن زوج خودش، این انسانی هم که این صفت را دارد، که این صفت موجب حورالعین شده، کاری کرده که در عالم تناسب ایجاد کرده است. مثلاً کارکرد ضد اسراف. اسراف خروج از تناسب است. بغی از تناسبات خارج شدن است. جلو زدن از قوانین، تجاوز کردن، جلو زدن، پیش رفتن. خب، کسی که خود را در این تناسبات نگه داشته، کسی که تعدی نکرده، کسی که به ناموس دیگران دست ننداخته، کسی که نگاه به ناموس دیگری نکرده، تجاوز نکرده، او سهمش حورالعین است. کسی که در اموال تجاوز نکرده، سهم خود را برداشت کرده، دور نریخته، حق این مال را، حق این خوراک را به جا آورده، حق او این بوده که خورده، آن را در سطل آشغال نینداخته. خورده، تناسبات را نگه داشته. خب، این تناسبات تجلیاش میشود آن تناسبات برزخی و قیامت و اخروی. خب، اینجا هم همینطور. کسی تجاوز نکرده، میتوانسته خشمگین بشود و خشمش را ابراز کند و نکرده، جلوی این طغیان را گرفته؛ آن طرف حورالعین داده میشود.
«و صبر علی السیوف لله عزوجل.» صفت دوم: صبر بر شمشیرها برای خدای عزوجل است. در جنگ انسان تحمل بکند، این صفت را داشته باشد خدا بهش حورالعین میدهد.
«و رجلٌ اشرف علی مال حرام فترکه لله.» صفت سوم: ببینید در هر سه تا یک خودنگهداری و خود داری. مسائل گناهان مربوط به دامن هم معمولاً وقتی بشارت حورالعین داده میشود، مال جایی است که انسان خودداری میکند. خودداری میکند از تجاوز، خودداری میکند از این چهارچوب بیرون زدن. همسری نصیبش میشود که همیشه در چارچوبی است که او میخواهد. حورالعین مردی که اشراف پیدا کند بر مال حرامی و آن را به خاطر خدا ترک کند. این هم صفت سومی است که خدا در ازای او تزویج میکند حورالعین.
خب، حدیث بعد از زریح محاربی است. اسم ایشون اگر آشنا باشد، زریح محاربی خاطرتان هست؟ «و من مثل زریح؟» توی جلسه نهجالبلاغه همینجوری پیش بره، نهجالبلاغه حضرت گفت: "آقا زریح آمده، از شما این را پرسیده، این را جواب دادید. ما پرسیدیم، این یکی دیگر میگوید." فرمودند که: "کی مثل زریح پیدا میشود که ما بخواهیم باهاش اینجوری حرف بزنیم؟" خب پس اینجا زریح وقتی دارد روایت میکند، معلوم میشود که سطح روایت خیلی بالاست.
«عن عبدالله علیه السلام عن آبائه علیهم السلام، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ثلاثٌ إن لم تظلمهم ظلموک.» حدیث واقعاً حدیث سنگینی است. سه دسته هستند که اگر شما بهشان ظلم نکنی، آنها به تو ظلم میکنند. «إن لم تظلمهم ظلموک.»
اولی از سفلگان، افراد پست. ظلمم نکنی بهت ظلم میکنم. پس همیشه اینجوری نیست که از هر دست بدهی از همان دست بگیری. اینجوری نیست که حتماً ظلمی کردی که داری ظلم میبینی. نخیر، ظلم نکرده هم ظلم میبینند. یکی از سفلگان.
دومیش: «و زوجتک.» از همسرت. ظلمم نکنی ظلم میبینی. تازه میگوید: «زوجتک.» نه زوج. خطاب به مذکر است. اینجوری گفته شد؛ یعنی زن و شوهر بالاخره از دست در میرود. معمولاً غالبش این است که به همدیگر ظلمهایی دارند، ولو آن طرف هم تقصیری نداشته باشد.
«و خادموک.» فرد سوم هم خادم.
حالا اینها گاهی به خاطر اینکه انتظارات بیش از حد دارند، توقعات نامعقول و نامعمولی دارند، شاکر نیستند در برابر آن لطفی که بهشان میشود. اینها همه ظلم است دیگر. افراد پست هم همین شکلاند. سفلگان، افراد پست، اینها همیشه توقع دارند. همیشه باید پنج انگشت را پر از عسل کرد گذاشت تو دهنشان و تازه گاز میگیرند. هر محبتی بکنی، وظیفهات بوده. هر اشتباهی که کرده، بالاخره پیش میآید. افراد پست این شکلیاند. حالا معمولاً در ارتباط با همسر و خادم و اینها هم اینجور ظلمهایی پیش میآید. این هم از این روایت. خدا انشاءالله ما را اهل ظلم قرار ندهد و از آن صفاتی که خدا باهاش حورالعین میدهد، انشاءالله نصیب ما قرار دهد.
در حال بارگذاری نظرات...