شرح کتاب خصال

جلسه نود و سوم

00:22:02
154

معرفی
سه جا کذب زیباست
همنشینی با سه شخص دل را می میراند
سه چیز پاداش سه خصلت است
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

عن علی (علیه السلام) قال: «قالت نبی (صلی الله علیه و آله): ثلاثٌ یحسنُ فیهن الکذ.» پیغمبر اکرم فرمودند که سه جا "کذب" (دروغ) زیباست: «المکیدهُ فی الحرب» اولیش، کید در جنگ؛ «وعدتُکَ زوجتک» وعده به همسرت؛ و «والإصلاحُ بینَ الناس» جایی که انسان می‌خواهد بین مردم صلح بدهد.

«وثلاثٌ یَقبُحُ فیهِنَّ صدقٌ.» سه جا صدق (راستگویی) قبیح است: «النمیمهُ» سخن‌چینی. صدقِ قبیح! بیایید تو این جلسه بپرسم چی گفتن اونجا پشت سرمون؛ آدم بگه و بعد دو طایفه را به جان هم بیندازد. گاهی سرمنشأ یک قتل، دو کلمه می‌شود. در روایات هم داریم: «شریکِ در خونِ دروغ‌گو» راست گفته با راستگوهایی هم داریم که به جهنم می‌روند. بله، راست‌های فتنه‌انگیز همه‌اش دروغ می‌گویند؛ چون بالاخره همش فتنه دارند، می‌گویند که به فتنه رد می‌کنند.

«و إخبارُکَ الرجلَ عن أهلهِ بما یَکره.» و خبردادنِ مرد از خانواده‌اش با چیزی که کراهت دارد. مثلاً: «معین بچه بود، نمی‌دونم فلان جا رفته بود، فلان کارو کردم.» پیش می‌آمد. یکی گفتش که «فلان عروسی بود که فلان، دخترا همه با لباس‌های اون‌جور اومده بودن.» یکی از این دخترا زن بنده خدایی شده. اون سری گفتش که چی؟ تک‌تک… خلاصه این از اون‌جایی که صدق درش قبیح است.

«وتکذیبُک َالرجلَ عن الخبر.» و جایی که شما مردی را از خبری تکذیب کنی. اینجا صدقش قبیح است؛ یعنی چی؟ یعنی اینکه ولو تکذیب شما راست است، ولی ضرورتی ندارد. یک کسی نسبت به یک خبری باخبر شده، حالا خیلی مفسده‌ای هم شاید برایش نداشته باشد. شما اصرار داری که بروی راستش را به او بگویی؟ بهش گفتن رفته دکتر، بهش گفتن که چون هیچیت نیست. حالا خبر داری که این یک چیزیش هست؟ دروغ گفتم. اینجا صدقش قبیح است.

«قال: وثلاثٌ مجالستهم تُمیتُ القلبَ.» و سه دسته که همنشینی با آنها دل را می‌میراند. «مجالسهُ الانذال.» مجالست با آدم‌هایِ پَست. تو ذهنمه که اینا را تفسیر کردم به کسایی که هیچ «ما یقولُ و ما یُقالُ فیه» برایش مهم نیست که چی بگه و کراهت دارد. «نوله والحدیث مع النساءِ.» سومین دسته‌ای که مجالستشان دل را می‌میراند، حدیث با زنان سخن گفتن. یک‌سری از مشاغل هستند که دائماً با زن سر‌و‌کار دارند. مشاغل "حدیث" یعنی سخن گفتن نو به نو، ارتباط برقرار کردن. زن می‌رود، زن بعدی می‌رود، بعدی…

بعضی مشاغل آدم چین! مفاصلشان بیشتر آفات اخلاقی، روحی، روانی است. طلافروشی… آدم‌های خوب هم توش زیادند. بله، نسلاً شغل "فتنه‌انگیز" است. بله. استاد ما می‌فرمود که «من پدرم خیاط بود در یزد قبل انقلاب.» حالا مثلاً گاهی خانم‌ها مراجعه می‌کردند برای اینکه ایشان لباس بدوزد برایشان. پدرشان هم انسان مؤمن، با تقوا. «شما همین که این ارتباطی بالاخره برقرار می‌شد و اینها، سایزی مثلاً می‌گرفت و اینها.» گفتند بعداً مبتلا شد به سرطان و سکته مغزی و اینها. بعد گفتند که بعد از رحلتش، از طریق بزرگی به ما فرمود که «ایشان به خاطر معاشرتش با زنان مبتلا به این سرطان و مرگ مغزی اینها شد.» سلول‌ها را می‌کشد ارتباط با زنان. استاد! این طوری که حالا تعبیر ایشان، «اشعه‌هایی دارند زن‌ها نسبت به مردها.» تصورشون، تخیلشون، دیدنشون… همه اینا مفسده است. همین قدر که مثلاً سایز اندامش تو ذهن آدم می‌آید، این مثلاً چطور بود، اون چطور بود و اینها… این خودش آثار مخرب برای مغز و اینها، برای دل.

و سومیش «مجالسةُ الأغنیاء.» این هم واقعاً حرف عجیبی است. یک مدت که با چهار تا فامیل پولدار… نه، یک مدت ۲۰ دقیقه با یک فامیل پولدار می‌نشیند، حال و هوایش عوض می‌شود آدم. پولداری که حال و هوایش عوضه‌ها! توی عالم، توی وادی دیگر است. از خاطرات سفرهای خارجیش معمولاً دلداده هم هستند اینا. دیگه با یک شیفتگی تعریف می‌کند که «آقا اینجا چیه، اونجا بیا بگم برات چی بود و فلان.» اینها. واقعاً انسان احساس می‌کند که دلش داره…

این هم از اینستا درباره اون وعده دادن به همسرم. وعده‌ای که انسان از ابتدا بنا دارد دروغ بگوید، این نه! این اون وعده حرام و اینهایی که گفته شده در روایات. اصل در وعده کراهت است و حرمتی هم پایش نیست. این وعده‌هایی که گفته شده از علامت مؤمن و مثلاً تخلفش حرام است، اینها…

هر یک از اساتید، از اساتید بسیار بزرگ در معنویت، ایشان هر کس قرار می‌گذاشت و درخواست… «فردا فلان جا می‌گویم.» فردا و پس‌فردا. یکی عصبانی شد، گفته بود «نه حاج آقا، با سلوک تضاد نداره.» وعده‌های مشکل‌داری نیست. برنامه "صبرم" توی حلقات خاطرتون هست. کراهات وعده، خلف وعده. طرف به صورت کلی غیر منجز. «فردا بیا، فردا هستم.» روش کار کردم فرستادم برای یکی از دوستان. چهار نوع بحث وعده را مطرح کردند تو درس‌های آینده بحث خودرو. ایشان تنها شعبه‌ای که حرام می‌دانستند وعده این بود که کسی از ابتدا بنای به عمل کردن نداشت؛ یعنی می‌داند که نمی‌تواند عمل بکند، بنا هم ندارد، در عین حال وعده حرام است. تازه حرام است حکم تکلیفی، وضعی نیست؛ یعنی همونم اگه وعده داد به کسی و اینها، از جهت وضعی مفسده‌ای روش نیست، باطل نیست. نکاحش باطل نیست. نکاح بر اساس وعده بود. «شماره دختر به من بده، من فلان کارو براش می‌کنم.» اگه از اول بنا نداشته این کارو بکند، تازه حرام است. بله، شرط ضمن عقد نیست. «شرط ضمن شرط این وعده است. شرطو بردار با هم تفاوت…» کوفتک! یعنی عقدو خوندن. این دخالت در عقد نداشته ولی خب بالاخره در متعاقدین اثر داشته. دو طرف روش یک حساب بالاخره باز کردند. بابای دختر… بابای پسره گفته بود: «آقا ازدواج کنیم، دخترو به پسر من بدین، من ماهی ۵ میلیون بهشون کمک بدم.» آمدند کمک طرف. اگه بنا نداشته که اصلاً حرام هم نیست؛ اگه بنا داشته عمل نکند، اینجا فقط حرام است تکلیفی.

وعده به زوج و اینها هم از همین سن. اگه کسی واقعاً از اول بنا نداشته عمل بکند، مگر اینکه اصل زندگی در خطر است. مفسده‌ای هست؟ چیزی هست؟ باریک کشیده می‌شود؟ دارد تعدیه به دیگری می‌شود؟ ظلمی می‌شود؟ چیزی می‌شود؟ حالا حکم ثانویش می‌شود. اهل نسیانند دیگه، زود فراموش می‌کنند. نسا را گفتند از "نسیان" برخی گفتند گرفته شده. حالا الان دلش نرم شد دیگه. شما همین قدر که گفتی: «آقا فلان یخچالو می‌خرم.» همین کفایت می‌کند. صد بار به خانم وعده دادیم که خونه را عوض می‌کنیم. وعده را می‌دهیم، آروم می‌شود. بعد اینجور بعدها اشکالی ندارد انسان هم بنا دارد واقعاً عمل بکند. هزار تا تنجیز… اگه پولش جور بشه، شرایطش باشه. بلند بلند؛ یعنی می‌روید ممکن است باشه، ممکن است نباشه. بعد به یک نفر هم هست طرف هم گیره، گفته: «آقا گیر داده.» یعنی اصراریه. از اینها که فردا بیا! بله، این هم حالا بحث کردند. همین تعبیر به نظرم آقای شبیری به کار برده بودند، گفتند که از جهت اخلاقی حکمش فرق می‌کند.

ارتکاز متشرع، سیره متشرع، ارتکاز عرف چیست نسبت به بحث ارتکاز اپلیکیشن وسط؟ و ما مصرف ادله و روایات و اینها… ارتکاز متخذ از شریعت است یا نه؟ ارتکاز متخصص از غُرب، متخصص از نظام‌های دیگر. تعهدات الکی! «این سنگ توی آفتاب نشسته نمیره.» حضرت اسماعیل صادق‌الوعد بود. آیه قرآن دانلود… در روایت دارد که ایشان سه روز سر قرار نشست. طرف رفت. ایشان سه روز نشست تا بیاید. سوره مریم که… یعنی واقعاً این پیغمبر انقدر بیکار بوده؟ نه درسی، نه بحثی، نه خانه‌ای، نه زندگی… همه رو نشسته. کی؟ اینها خیلی اون چیزی که انسان از انبیا سراغ دارد جور در نمی‌آید. در هر صورت، نینجا! این وعده به زوجه، مناتش این است.

یک عده‌ای را دیدم که از فقهای من النساء… اینها خیلی باحال‌اند دیگه. بالاخره ما فقیه زیاد داریم بین خانم‌ها. یک کتابی دارد مرحوم آقا جواد خونساری اسم کلثوم ننه. خیلی کتاب قشنگ. کتابش هم صفحه بیشتر نیست. فقیه بوده، رساله عملیه نثار عملی که نسا نوشتن. مفیدی بود. یکی از دوستان دادند من خواندم. آره، خیلی. یعنی واقعاً حالا شاید باشه. البته چاپش هم قدیمی بود. چاپ جدید شاید شده باشه. کتاب خیلی قطور و زیبا. بد! اونجا ۴ تا فقیه دارد. نمی‌دونم شهربانو، کلثوم ننه و یکی دو تا دیگه هستند. بعد مثلاً اول یکیشون فتوا می‌دهد، بعد بقیه "احوط" می‌زند: «دختری که بختش باز نمی‌شود، اسفند را بریزند نمی‌دونم رو چی چی که فلان پرنده نمی‌دونم کجا از بالا پرت کند پایین؛ پایین پرت کنند.» چیزهای خیلی با دهان باز. ایشون نوشته جدیدی بنویسید شیوه "نقد" ایشون خیلی جالب بود برای من. یعنی یک روش نقد جدید می‌شود تو بحث طنازی و اینها. این مدل طنز با اینکه ما این همه پیشرفت کردیم نداریم؛ یعنی انقدر قشنگ کسی از منظر دینی یک بحثو به چالش بکشه که روشن بشه این مب… چالش بکشید! بدون مبنا گیر می‌دی… در هر صورت، حالا زیاد کش پیدا کرد صحبت‌مون.

یکی از مشکلات بعضی خانواده‌ها را من دیدم، حتی خانم‌های مذهبی که حالا بینشون زیاده. طرف این روایتو گرفته، می‌گوید: «دروغ به همسر جایز است.» حالا می‌گوید: «اداتو که زوجتک، وعده مرد به زنش.» القای خصوصیت که کرد از زوجه. القا خصوصیت هم کرد از وعده. یعنی زوجه خصوصیت ندارد، زوج هم می‌تواند باشد. وعده خصوصیت ندارد، دروغ هم می‌تواند. تازه این یک مناتی دارد. اون مناتش هم می‌اندازد. می‌گوید کلاً جایز است. دیدم که می‌گویم بعضی از این خانم‌های مذهبی راحت خواهرش… خواهر خانمش بر فرض، نه. «دروغ به همسر اشکال ندارد.» موجب فتنه می‌شود بفهمد، ناراحت… دروغ اساساً دروغ از ریشه بزنیم دیگه. همش جایز است.

در صورت این روایت، روایت زیبایی بود. حدیث بعدی هم چون مربوط است، بخوانیم. از امام صادق: «مَن صَدَّقَ لسانُهُ ذَکا عملُه.» کسی که زبانش صادق باشد، عملش پاک می‌شود. "زکات" پیدا می‌کند. حالا "زکات" به معنای رشد است، به معنای تضاعف، تزاید. پاک شدن عملش. جان می‌گیرد، قوت می‌گیری عمل. ریشه می‌دواند، برگ و بار می‌دهد. «و مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ، زادَ اللهُ فی رزقه.» کسی که نیتش خوب باشد، خدا رزقش را زیاد می‌کند. «و مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهلِهِ، زادَ اللهُ فی عمره.» کسی که به خانواده‌اش خوب برخورد کند. "برّ" به معنای این است که انسان ادای وظایف کند. نیکی. برّ یعنی در برابر اسم. «علی البرّ و التقوی، ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان.» ضد برّ، اثم است. ضد تقوا، عدوان است. تجاوز. پاز گریم بیشتر گذاشتن. اثم یعنی جاماندن، کندی در عمل به وظایف. لای کشیدن. آدم خودشو هی لای بکشه، بیندازه کنار. گفتند با برّ که معنای بیابان است. بیابان هر چی بهش بدن اینو می‌گیرد و برمی‌گرداند. هر آنچه که بگیرد، کم نمی‌گذارد در رشد محصولات. به بیابان حاصلخیز می‌گویند برّ. دانه گندم خوشه به شما می‌دهد. کم نمی‌گذارد از اینکه اونی که گرفته را بخواهد برگرداند و در پس دادن کم نمی‌گذارد. این کم نگذاشتن و وظیفه را آن‌طوری که هست ادا کردن، این می‌شود برّ.

مصطفی حیدر تحقیق. کسی که نسبت به وظایف خانوادگی کم نگذارد، خدا عمرش را زیاد می‌کند. این واژه‌ها وقتی خوب دقت بشه، آدم یک چیز دیگه می‌فهمه روایت روایت رو. بس که از جهت واژگانی به لجن کشیدیم. هیچ جز اون که خوب… «زکا عملُهُ» عملش پاک می‌شود. اینم که «حسن نیکی می‌کند به خانواده.» گاهی ادای وظیفه می‌کند. اینم "حسن" نیست. «اهل» یا «من بره و اهله» هم ادای وظیفه می‌کند. بعضیا هستن ادای وظیفه می‌کنند ولی قشنگ نیست. پول گرفتن نفقه را می‌دهد، هوای بی محلی بی اعتنایی می‌خرد ولی یک قولی هم می‌زند. خلاصه اونی که زیبا باشد به روش او، خدا عمرش را زیاد…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00