سه کس نمی تواند حق خود را از سه کس بستاند
بنده همواره با سه چیز روبروست
سه کس سزاوار دلسوزی هستند
سه کس را خدای عزوجل دشمن می دارد
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«عن علی علیهم السلام»؛ حالا حدیث از امام صادق علیه السلام است: «عن آبائه عن علی علیهم السلام قال ثلاث لا ینتصفون»؛ سه دسته هستند که اینها انصاف نمیبینند؛ انصاف یعنی انصاف دیدن. «ینتصف» یعنی انصاف نمیبینند، «شریفٌ من وضیع، انسان شریف از انسان وضیع». ما یک وضیع داریم، یک متواضع؛ انسان متواضع حقیقتاً بالاست، خودش را به پایین بودن میزند. انسان وضیع حقیقتاً پایین است، ادای بالا را در میآورد؛ پیغمبر برعکس. «وضیع» حقیقت پستی در او هست، ولی انسان متواضع خودش را بهصورت کسی که جایگاهی ندارد، بهصورت یک انسان کوچک نشان میدهد.
خب! شریف از وضیع انصاف نمیبیند «و حلیمٌ من سفیه»، حلیم از سفیه انصاف نمیبیند. اینها ترکیبهاشان خیلی خوب است. گاهی توی این روایات یک تناقضات و تضادهایی هست. بسیار کاربردی در فهم کلمات، حلیم از سفیه. حلیم، ضد «سفیه» است؛ پس «حلم» و «سفاهت». انسانی که در خودش میریزد اهل کنترل و انسانی که سفیه است اهل خودنگهداری و خودکنترلی نیست، «و برٌّ من فاجر». خب! حلیم هم از سفیه انصاف نمیبیند، بَرّ هم از فاجر انصاف نمیبیند. شبیه به آن روایت قبلی است که حضرت فرمودند که این سه دسته بهشان ظلمم نکنی به تو ظلم میکنند. اینجا حضرت میفرمایند که توقع انصاف از اینها نداشته باش، و لو که انسان باید با اینها انصاف داشته باشد ولی از جانب اینها معمولاً انصافی نمیبیند.
«بَر» و «فاجر». آدمِ اهل خیرخواهی، اهل خیر، از آدمی که اهل فجور و اهل گناه است، این از آن خلاصه انصاف نمیبیند. بله حلیم ضد سفیه، بله شریف ضد وضیع، شریف انسان محترم از غیر وضیع، غیر محترم؛ و بَر و فاجر، متضاد.
حدیث بعدی از جناب ابوحمزه ثمالی. قال سمعت ابا جعفر علیه السلام. خب، ابوجعفر در روایات ما دو شخصیت است: امام باقر و امام جواد علیه السلام که گاهی از امام جواد به تعبیر ابوجعفر ثانی یاد میشود. معمولاً هم قرینه هم که خب نشان میدهد که منظور امام باقرند الان، جناب ابوحمزه چون از اصحاب امام باقرند.
حدیث از امام باقر علیه السلام: «یقول العبد بین ثلاثه»؛ فرمودند که بنده بین سه چیز است: «بلاء و قضاء و نعمه». بین بلا و قضا و نعمت. «فعلیه فی البلا من الله الصبر فریضه»؛ وقتی که در بلا است، از جانب خدا بر او واجب است که صبر کند «و علیه فی القضا من الله التسلیم»؛ وقتی که نسبت به امر قضا الهی، حکم خدا، قضاوت خدا است، بر او واجب است که او تسلیم باشد «و علیه فی النعمه من الله عزوجل الشکر فریضه». نسبت به نعمت، از جانب خدا بر او شکر واجب است. پس انسان دائماً بین بلا، قضا و عرض کنم خدمتتان که نعمت است. در بلا باید چکار کند؟ صبر کند. در قضا باید چکار کند؟ تسلیم باشد. و در نعمت باید شاکر باشد.
حدیث بعد هم عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام: «قال انی لا ارحم ثلاثه»؛ من به سه دسته رحم میکنم «و حق لهم ان یرحموا»، و حق اینها این است که بهشان رحم بشود. «عزیزٌ اصابته ذله بعد العز». کسی که عزتمند است و بعد از عزت دچار ذلت بشود. این است که امام صادق فرمود من بهش رحم میکنم و لیاقت و شایستگی رحمم دارد. عزیزی که بعد از عزت ذلیل بشود. «و غنیٌ اصابته حاجه بعد الغنی». غنی که بعد از غنا مبتلا به حاجت بشود «و عالمٌ یستخفُّ به اهله والجهله». و عالمی که اهل او، به روایتی تحویلش نمیگیرند، «استخفاف» یعنی تحویل نگرفتن؛ تحویل نمیگیرند خانوادهاش، نزدیکانش و جاهلان. این واقعاً حقش این است که بهش رحم بشود، حقش این است که دلسوزی بشود برایش.
خب، حدیث آخر را هم بخوانیم. «عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان الله عزوجل یبغض الغنی الظلوم»؛ خدای متعال از غنی که ظلم میکند بیزار است «و الشیخ الفاجر»، و پیرمردی که گناه میکند «والسّعلوک المختال». درویش خیالباف. مختال خیالبافی است ولی حالا بیشتر معنای تکبر دارد. «ان الله لا یحب کل مختال فخور». من و مختال، تکبر. «ثم قال تدری ما السعلوک المختال»؛ حضرت فرمودند که میدانی این «سلوک مختال» چیه و کیه؟ «قال فقلنا القلیل المال»؛ گفتیم آقا کسی که پول ندارد. «قال لا هو الذی لایتقرب الی الله عزوجل بشیءٍ من ماله». درویش کسی نیست که پول ندارد؛ خدا از کسی که پول ندارد بیزار نیست، خدا از کسی که پولش را خرج نمیکند و با پولش تقرب به خدا پیدا نمیکند.
پس این سه تا... این اینجور روایات خیلی از جهتی باز مهم است. این دستهبندیهای دوتایی سهتایی، اینها توی بحث نسبتهای صفات با هم؛ چون صفات یک نزدیکی و قرابتی با هم دارد و خب حالا در ملکوت، در برزخ، در قیامت هم چرا اینها معمولاً با همند؟ از روایتم همین برمیآید. برخی صفات خیلی به هم نزدیک است و مثلاً بخل، بخل و زنا معمولاً توی روایات با هم یک قرابتی دارند. کسی که از مالش خرج نمیکند و کسی که خلاصه از مسیرش، یعنی آن مالش را از غیر مسیر دارد مصرف میکند این هم خلاصه شهواتش را دارد در غیر مسیر مصرف میکند، خلاصه غریزه را از غیر مسیر دارد سیراب میکند. اینها معمولاً به نحوی است که توی ابتلااتم کسی که یکیش را داشته باشد معمولاً به آن یکی مبتلا میشود.
توی بحثهای روانشناسی اسلامی این روایت خیلی روایت خوبی است برای اینکه استفاده بشود ازش. دستهبندیها که میان چند تا امر را کنار هم میگذارند. چند تا صفت را، چند تا حالا محاسن را، رذائل را، که حالا توی این کتاب شریف خصال فراوان داشتیم و داریم. الان ببینید مثلاً آن سه تایی که حق بود که اینها مورد رحم قرار بگیرند: کسی که بعد از عزت ذلیل شده، کسی که بعد از غنا فقیر شده، حاجتمند شده و عالمی که کسی او را تحویل نمیگیرد. رتبهای که همه از یک سنخاند. این طرف کسی که پول دارد، غنی که ظلم میکند، پیرمردی که گناه میکند، اینها را کنار کسی قرار دادند که با پولش تقرب پیدا نمیکند. توی همه اینها یک جامعگیری میتواند انسان بکند، یک صفت جامعی، یک ویژگی جامع هست که اینها همه ذیل آن است که حالا همه اینها معمولاً گاهی به حب دنیا برمیگردد، گاهی به تکبر در برابر حق برمیگردد. آن امر جامع در همه هست. هر کدام یک جلوهای است از آن امر جامع.
حالا انشاءالله ما را از این ویژگیهای بد و رذائل و معاصی و اینها مصون بدارد.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...