شرح کتاب خصال

جلسه نود و چهارم

00:13:01
150

معرفی
سه نشانه پیری
سه چیز مخصوص پیامبران است
دشمنی خدای تبارک و تعالی در سه چیز است
هدیه بر سه قسم است
سه خصلت است که پیامبر ص و کمتر از او، از آنها خالی نیست
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

ابن ابی یعفور گفت: «شنیدم اباعبدالله علیه السلام فرمود: هر کس دلش به دنیا تعلق داشته باشد، از دنیا به سه خصلت گرفتار می‌شود: همّی که هرگز تمام نمی‌شود، آرزویی که هرگز به آن نمی‌رسد و امیدی که هرگز به آن دست نمی‌یابد.»

غم و غصه‌ای است که هیچ وقت تمام نمی‌شود. دیگری یک آرزویی است که هیچ وقت بهش رسیده نمی‌شود و دیگری امیدی است که هیچ وقت به آن دست پیدا نمی‌کند. به این امید و آرزو… تفاوت؟ هیچ وقت به آن دست پیدا نمی‌کند. آرزو بیشتر جنبه توهم دارد و در چیزهایی است که در ذهن طرف خودش برای خودش می‌بافد. خیلی جنبه واقعی ندارد. رجاء (امید) نه، بیشتر جنبه واقعی دارد و انسان واقعاً به آن نیازمند است و برایش برنامه‌ریزی می‌کند. در صورت کسی که دلش به دنیا گرفتار باشد، گرفتار این‌ها هست و یک وقت تمام نمی‌شود؛ همیشه در غم و غصه نرسیدن و این‌ها خواهد بود.

حدیث بعد: عن صباح، مولا ابی عبدالله علیه السلام، صباح غلام امام صادق علیه السلام، صباح غلام امام صادق علیه السلام فرمود: «کنت مع عبدالله علیه السلام فلما رنا به احد،» می‌گوید: با امام صادق علیه السلام بودیم. وقتی به کوه احد رسیدیم، «قال: ترفقب الذی فی حضرت،» فرمود: «اون شکاف در کوه را می‌بینی؟» «قال: اما انا فلسط ارا عمو،» من نمی‌بینم.

حضرت و علامت الکبر ثلاث: «علامت پیری سه تا چیز است.» حضرت فرمود: «کلال البصر و انحنا الزهر و رقه القدم،» یکی این که چشم کم‌سو می‌شود، یکی این که پشت خم می‌شود و یکی این که قدم‌ها رقیق می‌شوند (کوتاه می‌شوند)، چشم ضعیف شده، پیر شدم.

زندگی…

حدیث بعد: از جناب الحسن موسی بن جعفر علیهم السلام، از حضرت موسی بن جعفر، «قال: ان الانبیا و اولاد الانبیا و اتباع الانبیا خسو ثلاث خصال،» «انبیا و فرزندان انبیا و پیروان انبیا به سه خصلت مخصوص شدند.» سه خصلت مخصوص اینهاست: «از سقم فی الابدان و خوف السلطان و الفقر،» یکی این که در بدن دچار مریضی می‌شوند، بله، یکی این که ترس از سلطان دارند، ریش فقر. این سه تا بیماری و ناامنی و فقر، این‌ها مال اولیای خداست. گرفتاری اولیای خداست. انبیا و اولاد انبیا و اتباع انبیا بابت کفاره گناهان و این‌ها نیست؛ دیگر این حالا به خاطر ایمانشان هزینه‌ای است که بابت ایمان پرداخت می‌کنند برای پاک شدن، لطیف‌تر شدن، ارتقا درجه، هزاران فضیلت دیگر. انبیا شامل قفل سلطان داشتن. بله، تا ۴۰ سالگی داشتند. همین خسرو پرویز روم و درگیری‌ها و خوف سلطان داشتن. یک وقت حمله نکنند. رومیان، همان خوف سلطانشان دائماً خوف این بود که یک وقت ایرانی‌ها حمله نکنند، رومی‌ها حمله نکنند. «ان یتخطفکم الناس» قرآن: دورانی که پیغمبر ظهور کرد همچین دوره‌ای بود که نزدیک بود که این‌ها، دشمن‌های شما را بربایند. عقابی که می‌آید چیزی را برمی‌دارد می‌برد، دشمن این طور بود، این طور تسلط داشت بر شما. در شرایط پیغمبر هم شرایط امنیت، همان حجی که پیغمبر رفتند و وادار به صلح حدیبیه شدند. بله، ترس یعنی چه؟ نه، یعنی ناامنی بود. نه، یعنی بترسد از غیر خدا بترسد.

عن ابی عبدالله علیه السلام. حدیث بعدی از امام صادق علیه السلام، «قال: ثلاث فیهن المقت من الله عزوجل،» «سه تا چیزی که درش دشمنی از جانب خداست،» ناخشنودی از جانب خدا نسبت به این سه تا چیزه. بله، اولیش: «نوم من غیر سهر،» خواب بدون بیداری. کسی زیاد بخوابد، خدا بد بخواباند، بیدار نشود؛ «و ضحک من غیر عجب،» خندیدن بدون تعجب، الکی بخندد؛ «و اکل علی الشبع،» وقتی سیر است بخوابد. خواب بیجا، خندیدن بیجا، خوردن بیجا. خدا از این سه تا بد.

حدیث بعد از امام صادق علیه السلام: ابی عبدالله علیه السلام، «قال: الهدیه علی ثلاث وجوه،» «هدیه سه نحوه، سه نوع هست.» «هدیه مکافعه،» گاهی هدیه مکافاتیه. در ازای هدیه، جزای هدیه، هدیه دادن، هدیه می‌دید. «و هدیه مصانعه،» یک وقت هدیه، هدیه مصانعه است؛ برای جلب محبت هدیه می‌دیدی که نظر طرف را جلب کنی، محبت «و هدیه لله عزوجل.» یک وقتی هم هدیه برای خداست عزوجل.

حدیث آخرمونه. بخونیم حدیث دوباره از امام صادق علیه السلام: «ثلاث لا یعرف منها نبیون،» «سه تا چیز است که هیچ پیغمبری و افراد پایین‌تر از پیغمبر ازش خالی نیستند، عاری ازش نیستند.» «الطیره،» فال بد زدن. در موردشون فال بد می‌زنند. درباره پیغمبر… ماشین خراب شد. تو تاکسی بودیم. مسافتی می‌رفتیم بیرون شهر. راننده پیاده شو گفت: «باز من آخوند سوار کردم، ماشینم خراب شد.» اثبات کن که من اگر نبودم خراب نمی‌شد! فال بد می‌زنند. می‌گوید: «اینه هم که باز اومد، باز خراب شد. اول باز اینو دیدیم، باز اونجور شد. باز این، پیام! هر وقت اینو می‌بینم یه چیزی می‌شه، مریض می‌شم بعدش.» فال بد زدن، طبیعی. یکی حسده؛ حسادت. «و تفکر فی الوسوسه فی الخلق،» یکی هم تفکر در وسوسه است نسبت به خلق. با وسوسه بنشین این چرا اینجوریه، چرا اونجوری کرد، چرا… وسوسه می‌شه طرف تو تفکرش نسبت به انبیا هم بوده. وسوسه می‌شه. «این اگر پیغمبری چرا اون‌طوری کرد؟ این چرا اینجوری می‌کنه؟ این اصلاً به قیافه‌اش نمی‌خوره پیغمبر باشه.» نکنه یک وقت وسوسه‌ها می‌آیند.

مصنف این کتاب می‌فرماید که: «تیاره که گفتیم در این موضع هو ان یتطیر منهم قومه فما هم علیهم السلام فلا یتیم تتلی که گفتیم.» فال بدی که گفتیم، قوم این انبیا در مورد انبیا به کار می‌برند. قومشون درباره پیغمبران فال بد می‌زنند. پا قدمش بد بود. هر وقت اینو می‌بینیم یه چیزی می‌شه. این‌طور نیست که خود این‌ها فال بد بزنند و در قرآن هم نقل کردند. از قرآن همین جا نقل کردند. قرآن شریف فرمود از قوم صالح: «قالوا: اتینا بکه،» این‌ها به حضرت صالح گفتند: «که ما بدتیر می‌زنیم، هم به خودت هم به کسایی که باهات هستند.» و یک عده دیگر هم به انبیا گفتند که: «انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم،» «ما به فال بد می‌زنیم. ما بد داریم شما مایه شومی.»

و اما حسد اینجا باز به این معناست که این‌ها مورد حسادت قرار می‌گیرند. نه این که خودشون حسودی می‌کنند، اون هم به خاطر اینه که قرآن فرمود: «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله؟» «آیا حسادت می‌کنید مردم را بر آنچه که خدا از فضل خودش به ایشان بخشیده؟» و اما تفکر در وسوسه در خلق هم این هم ابتلای این‌هاست. این انبیا به اهل وسوسه است، نه این که خودشون اهل وسوسه‌اند. مبتلا می‌شن به اهل وسوسه. حکایت کرده خدای متعال از ولید بن مغیره، «انه فکر وقدر،» «فقل کیف قدر،» فکر می‌کردند یه چیزی می‌تراشیدند در انبیا. و گفتند که: «ان هذا الا سحر یسر،» آخرین گفتند: «کی این قرآن سحره.» و چه بود فکرای بد می‌کردند در مورد انبیا و همینو پخش می‌کردند. خلاصه این برای همه هست؛ هم فال بد زدن، هم حسادت، هم فکر بد کردن، اندیشه شوم داشتن، وسوسه شدن نسبت به این‌ها. درباره انبیا و غیر انبیا درباره مخالفت زدن یعنی دارم اشتباه می‌ریم. حسودی کردن یعنی اشتباه. وسوسه می‌شن، هی ذهنیت خراب نسبت به ما پیدا می‌کنند. در مورد بزرگان اجتماعی، بهجت، انقدر بودند که وسوسه در تفکر چیزهایی می‌گفتن. یه سوءظن‌هایی داشتند، یه توهماتی داشتند. خب اینا که بزرگان بودند. دانلود مرحوم قاضی این‌طور بود که برخی می‌گفتند که ما وقتی منزل آقای قاضی می‌خواستیم بریم تو کوچه رو این‌ور اون‌ور نگاه می‌کردیم. «صوفیه و چه و چه.» اینا طبیعی است. حرف و حدیث و این‌ها همیشه هست. ربطی به این نداره که کسی داره غلط می‌رود، درست می‌رود. ان شاءالله همه ما را از شر این مسائل مصون و محفوظ بدارد و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00