با اعطا کردن سه چیز، از سه چیز محروم نمیشویم
از مشورت کردن با سه دسته بپرهیزیم
ترس، بخل و حرص؛ محصول سوءظن است
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«عن ابی عبدالله علیه السلام یاما آویه؛ امام صادق (علیه السلام) به معاویه بن وهب فرمودند: "من ثلاثتا لم یحرم ثلاثه"» هر کس سه چیز به او داده شود، از سه چیز محروم نخواهد بود: «من اعطی دعا اعطی الاجابه» هر کس به او دعا داده شود، اجابت هم به او داده شده است. کسی که به او شکر داده شود، زیادت نیز به او داده شده است. دعا کند، اجابت میشود. همینقدر که شکر کند، زیاد میشود. «و من اعطی التوکل اعتی الکایه» کسی که توکل داشته باشد، به او توکل داده شود، کفایت هم به او داده شده است. یعنی خدا برای او کافیست و کارش را راه میاندازد، مشکلش را حل میکند.
و «انک الله عزوجل یقول فی کتابه» حضرت استناد کردند به این آیات قرآن: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه.» یکی این آیه که هر کس توکل کند، خدا برایش کافی است. و «یقول ان شکرتم لزیدنکم.» این آیه که اگر شکر کنیم "بیشتر میکنم برای شما." و «یقول ادعونی استجب لکم.» که "دعا کنید من اجابت میکنم."
حدیث بعدی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یا علی لاتشاورن جبانا» فرمود که با سه دسته مشورت نکن: "با آدم ترسو مشورت نکن. »«ف انه یضیق علیک المخرج» "آدم ترسو راه فرار را برایت تنگ میکند." همش میگوید که آقا، میروی گیر میکنی، نمیشود، درست نمیشود، اینطور میشود، حتماً یأس میخواند. یکجوری نشان میدهد که انگار همش تو بنبست میافتد. آدمهای ترسو اینطورند دیگر؛ همش ترس از یک بنبست یا گیر افتادن و اینها. «ولا تشاورن البخیل» "با آدم بخیل هم مشورت نکن." «غایتک» "آدم بخیل هم میآید از هدفت نگهت میدارد." این خیلی دوست ندارد خیر به دیگری برسد. آدم بخیل وقتی باهاش مشورت کنی، آنجایی که خیر توست، نمیرساند. دنبال این نیست که آن را برایت کشف بکند و بهت بدهد. لذا کوتاهی میکند برایت بابت غایتت، و به آنچه میخواهی، نمیرسی؛ کم میگذارد نسبت به این هدفت. «شاورن حریصا فانه یذین لک رها» "با آدم حریص هم مشورت نکن." آدمی که حرص میزند، هم بناش بر این است که چطور بیشتر لذت ببرد، بیشتر به قول امروزیها "بیشتر حال کند." این آدم هم باهاش مشورت نکن؛ "این شر را برایت زینت میدهد." آقا، هیچی نمیشود، هیچی؛ ما خودمان انقدر این کار را کردیم، هیچی نشد. صد میلیون وام.
خیلی این تیکه تیکه عجیبیست، فوقالعاده است این آخر روایت. از آن جملات کاربردی که شاید چند وقتی، چند جلسه ما با هم یک جمله منبر رفتیم؛ خیلی این عبارت، عبارت کاربردیایست. فرمود: «ولم یا علی» پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود که: «علی جان بدان آخرشه آخرش بله ان الجبن و البخل والحرس غریزه واحده» "علی بدان، ترس و بخل و حرص، یک غریزه است." خیلی از جاده روانشناسی دقیق. «یجمعها سوء الضه» "همه را سوءظن جمع کرده است." همش محصول سوءظن آدم. حدیث چه سوءظنی دارد؟ به کی سوءظن دارد؟ سوءظن بخل مشخص است، من سوءظن دارم. برای همین بخیلم. میگویم اگر خرج بشود، هیچی جایش نمیآید. سوءظن؟ سوءظن به خدا. اصلاً سوءظن به خداست.
من نسبت به خدا آدم ترسوییام که خب مشخص است، میروم گیر میافتم، بدبخت میشوم، هیچکس کمک ما نمیکند. من الان ما امشب کلی مهمان دعوت کردیم، مثلاً تکوتنها عرض کنم که کمکی معلوم نیست باید چهکار کنیم. الغرض اینکه دکترا قبول شدم دانشگاه از چیش ترس؟ ترس معقول و عقلایی و ترس مومنانه است، اشکال ندارد. محاسباتی داری، میبینی خب من میخواهم زیر قرض بیفتم، زیر دین بروم. شاید هم مثلاً تو دایره آدم میسنجد. دایره مصالح و مفاسد را میبیند. خب من باید خطر کنم، هزینه کنم. بله، ملاک را میسنجد و ببیند که خب این انقدر بهایی ندارد که من بخواهم انقدر زیر دین بروم. مثلاً دوره ٨٠. (هشتاد) خیلی هم چه بسا چیزی آدم اینجا گیرش نیاید. بله، یک ورق کاغذ میدهند، بله، یک مدرکی. غرض اینکه این ترسها، ترسهای مومنانه نیست. اینها ترسهای جاهلانه و حماقتآمیز است.
کسی که عمر مردم، میترسد بچهدار بشود، ازدواج بکند، زیارت بدهد، میترسد خانه بخرد – در حال خانه خریدن و اینها باز یک خورده فضایش متفاوت است – بله، ترس از جبهه، ترس از آمریکا، اوج حماقت، اوج دریوزگی. میترسد این منشأش چیست؟ سوءظن. سوءظن به خدا. «و ظانین بالله» ویژگی منافقین. یکی از ویژگیهای بارز منافقین سوءظن به خداست در سوره مبارکه احزاب و به نظرم سوره توبه بهش اشاره شد.
خب، این ترس منشأ سوءظن. بخل منشأ سوءظن. من اینجا خرج بکنم، کی میخواهد برای من جبران بکند؟ زیارت اربعین خداوکیلی زده زیر آب همه کفر را، زده نابود کرد، یعنی عجیب چیزی این زیارت اربعین. چیزی به اسم سوءظن نمیبینید، همش حسن ظن. حسن ظن به امام حسین، به دستگاه امام حسین، نسبت به خدا. طرف کارش را قیدش را زده. حالا آنی که دارد پیاده میرود یک طور، آنی که دارد آنجا خدمت میرساند، یک ماه قید کار و زندگی و همه چیز را زدهاند. هرچه مثلاً قبلاً درآمد داشته، جمع کرده، درخت طلای زن و بچه را فروخته، برداشته آورده. در طول سال جمع میکنند، آن یک بحث دیگر. یازده ماه کار. یازده ماه از جیب زائران درمیآورند، یک ماه. خلاصه عرض کنم که بخل به سوءظن برمیگردد. یعنی الان شما پیادهروی، آن چیزی که پیدا نمیکنید، سوءظن است. خرج میکنم، یقین دارد که صد برابر برمیگردد. یقین دارد که مورد نظر است. یقین دارد که عنایت میشود. یقین دارد که مورد توجه و مورد رضایت است. با چه عشقی، با چه حرارتی، با چه التماسی. دیدی دیگر، اینها دیگر گفتن ندارد.
عرض کنم که ولی از آن طرف چی؟ یک قر از این ور به آن ور میکنی که بقیه نفهمند، که این دارد، که یک وقت یک کسی نیاید سمتش، که یک وقت یک چیزی نشود، مجبور نشود خرج بکند و هزار و یک محاسبهای که بعداً میخواهم این را کجا خرجش بکنم که همان را معمولاً نمیرسد که خرجش بکند. بله. و حرص هم همینطور. فکر میکند که هرچه بیشتر زور بزند، بیشتر گیرش میآید. سوءظن دیگر. من خودمم که دارم جمع میکنم، به من برساند. یعنی هم "زار" را مردم میداند، هم "نافع" را خودش میداند. در حالی که زار خودش است، نافع هم خداست. رزق هم دست خداست. «بید کربلا بید غیرک زیادتی و نق» "فقط دست خداست." دست هیچکسی دیگر هم نیست، زیاده و کم کردن و خیر و برکت، خدا. خلاصه اینها منشأ سوءظن است که خدا انشاءالله ما را از سوءظن در امان بدارد.
در حال بارگذاری نظرات...