شرح کتاب خصال

جلسه صد و هفتم

00:21:55
158

معرفی
شیعیان را با سه چیز امتحان کنید
سه خصلت که ایمان را کامل می‌کند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
جعفر بن محمد (علیهم‌السلام) فرمودند: «امتحانوا شیعتنا عند ثلاثٍ»؛ شیعیان ما را نزد سه چیز امتحان کنید: «عند مواقیتِ الصلاة کیف محافظتهم علیها»؛ یکی وقت نماز ببینید که محافظتشان بر نماز چطور است. و «عند اسرارهم کیف حفظهم لها عند عدونا»؛ موقع اسرارشان ببینید که چطور حفظ می‌کنند اسرار ما را پیش دشمنان ما. «و الی اموالهم کیف مواساتهم اخوانهم فیها»؛ موقع اموالشان، پیش اموالشان ببینید که چطور نسبت به اموالشان مواسات با برادرانشان دارند.

هر کدام به‌نوعی حکایت می‌کند از ایمان. وقت نماز که خب مشخص است؛ نماز رابطه انسان با خدا، اصل رابطه انسان با خدا. اسرار؛ اصل روابط شیعه را دیگر، بله، اسرار اهل‌بیت را چطور حفظ می‌کنند؟ شیعه را این‌جاها، در واقع، باید شناخت. معمولاً چیزهای دیگر می‌گردیم به نظافتش و … . البته آن هم خوب است، مهم است؛ ولی اصل ماجرا این است: یکی اهتمام شخص به نماز. یکی رازداری‌اش. و یکی هم این‌که با برادرانش چطور نسبت به اموالش مواسات بکند. این‌ها اصل ماجراست.

روایت بعد، از امام صادق (علیه السلام): «قالَ: ثلاث خصال من کنَّ فیه استکمل خصال الایمان»؛ سه تا خصلت، سه تا خصلت درش باشد، خصال ایمان را کامل کرد. «من صبر علی الظلم»؛ کسی صبر بر ظلم بکند. صبر بر ظلم؛ ظلم طواغیت و این‌ها نه، البته آن را هم باز توضیح می‌دهیم. بله، مؤمنی، مسلمانی، بالاخره دوستی، رفیقی. یا صبر بر همان طواغیت هم وقتی‌که شرایط، شرایط تقیه است، انسان باید تحمل کند. وگرنه اصلاً با این است که مبارزه بزرگ، صبر بر ظلم. اولین چیزی که اگر کسی داشته باشد، خصال ایمانش کامل می‌شود.

«وکظم غیظه و احتسب»؛ کظم غیظ بکند و احتساب بکند. به حساب خدا بگذارد. احتساب «حسبی الله» گفتن، به حساب خدا گذاشتن. «و عفا و غفر»؛ آخرش هم این که عفو بکند و ببخشد. «کان من یدخله الله الجنه بغیر حساب»؛ از کسانی می‌شود که خدا او را داخل بهشت می‌کند، به غیر حساب. «و یشفع مثل ربیعه و مضر»؛ و شفاعت او را می‌پذیرد در مثل ربیعه و مضر. دو تا قبیله بزرگ عرب بودند، ضرب‌المثل جمعیت بودند. مثل که مثلاً شما بخواهید مثال بزنید، بگویم جمعیت آمده بود مثل هیئت رزمندگان بر فرض. جمعیت آمده بود مثل ۹ دی. جمعیت آمده بود ۲۲ بهمن. رفتم فلان شهر ژاپن دیدم تو خیابان قلقل است مثل ۲۲ بهمن. واسه روز قدس. اینجوری مثال می‌زند. توی زبان عرب، در زبان عرب، ربیعه و مضر ضرب‌المثل بودند برای جمعیت. خیلی هم استعمال شده در روایت: مؤمن وقتی از دنیا می رود به اندازه ربیعه و مضر، شیطان آزاد می شود، مؤمن شیاطین را در حبس کرده بود. وقتی از دنیا می‌رود، دو تا قبیله مؤمن، شیطان آزاد که به اندازه ربیعه و مضر، شفاعت می‌کند. کسی که این‌ها را داشته باشد.

پس صبر بر ظلم، کظم غیظ با احتساب و عفو و مغفرت. ببخشید! خب خیلی روح بزرگی به آدم می‌دهد دیگر. کسی این‌طور باشد. کسی هم که روح بزرگ، همچین شفاعتی ازش متوقع است.

آخرین روایت را بخوانیم: «قال هشام بن معاذ: کنت جلیسًا لعمر بن عبدالعزیز»؛ هشام بن معاذ می گوید که من همنشین بودم با عمر بن عبدالعزیز، بله. «حیث دخل المدینه فامر منادیه فنادی»؛ عمر بن عبدالعزیز از خلفای بنی‌امیه بود. می گوید که وارد مدینه شد، منادی او ندا داد: «من کانت له مظلمه او ظلامه فلیات الباب»؛ هر کی که مظلمه‌ای دارد یا ظلمی دارد، بیاید جلوی در خانه ما. و بگوید. بهش ظلم شده. از حق و حقوقش کم گذاشته شده. حقش را می‌خواهد از کسی بگیرد، در حقش کم گذاشتند، یا دیگری در حقش کم گذاشته، بیاید خلاصه جلوی دربار، آن‌جا حق و حقوق.

محمد بن علی (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) رفتند سمت دربار. «فدخل علیه مولاه مزاحم»؛ خادم عمر بن عبدالعزیز به اسم مزاحم آمد خدمت امام باقر (علیه السلام). «فقال: ان محمد بن علی بالباب»؛ آمد پیش عمر بن عبدالعزیز گفت: محمد بن علی پشت در است. «ادخله یا مزاحم»؛ گفت: بگو بیاید. «قال: فدخل و هو یمسح عینیه من الدمع»؛ حضرت داخل شدند، دیدند که عمر بن عبدالعزیز دارد اشک چشم‌هایش را پاک می‌کند. «فقال له محمد بن علی: ما ابکاک یا عمر»؛ گریه می‌کنی یا عمر! یا عمر. البته بر عمر بن عبدالعزیز. عمر چرا گریه می‌کنی؟ «فقال هشام: ابکاه کذا و کذا یا ابن رسول الله»؛ هشام بن عبدالعزیز، هشام بن معاذ گفتش که فلان مسئله، فلان مسئله این‌ها باعث شده که گریه بگیرد. مواردی را.

«فقال محمد بن علی: یا عمر، انما الدنیا سوق من الاسواق»؛ حضرت به عمر بن عبدالعزیز فرمودند که دنیا بازاری از بازارهاست. بازاری؛ از این سر وارد می‌شویم. معامله انسان می‌کند. چهار تا چیز می‌فروشد، چهار تا چیز می‌خرد. از آن سر «منها خرج قوم بما ینفعهم و منها خرجوا بما یضرهم»؛ از این بازار، از بازارها، یک قومی خارج شد با آن چیزی که سود برایش داشت. و از آن خارج شدند به آن‌چه که ضرر برایشان داشت. یک عده آمدند چهار تا جنس مفید خریدند و رفتند. یک عده آمدند مار و عقرب و رتیل و چیزهای مضر برای خودشان خریدند. بله. سیب و گلابی، گوشت مرغ و این‌ها خریدند، دارند می‌روند، نفعش را می‌برند. یک عده سگ و شغال و ببر و پلنگ و این‌ها را خریدند، با خودشان بردند. تو خلوت به جان خودشان انداختند.

«و کم من قومٍ مثل الذی اصبحنا فیه زیان کردند»؛ چه بسیار قومی که از این حالتی مثل حالتی که ما درش هستیم، زیان کردند، ضرر بردند. یعنی روزگاری که ما داریم می‌گذرانیم، آن‌ها هم گذراندند. پنجاه سال، شصت سال ما هم زندگی کردیم، آن‌ها هم زندگی کردند. آن‌ها فقط خسارت کردند، ضرر کردند. «حتی اتاهم الموت»؛ تا این که مرگشان رسید. «فاستوعبوا و خرجوا من الدنیا ملومین»؛ این به‌کلی از بین رفتند و در حالی از دنیا رفتند که ملامت بودند، ملامت می‌شدند. «لما لم یأخذ لما احَبوا»؛ همه آن‌ور ملائکه و این‌ها سرزنش می‌کردند. این‌ها افسوس. بله. «بگذاشتم هر آن‌چه باید برداشت / برداشتم هر آن‌چه بود افسوس / که آن‌چه برده‌ام باختنی‌ست / برداشتم هر آن‌چه بگذاشتنی‌ست / بگذاشتم هر آن‌چه باید برداشت.» بله، در صورت این است دیگر. هر چی باید می‌گذاشت برداشته، هرچی باید برمی‌داشت گذاشته.

«مما احبوا من الاخره»؛ عده ملامت می‌شوند که چرا غده‌ای برای آخرت از آن‌هایی که دوست داشتند برنداشتند. یک چیزی که خلاصه عمرشان کارشان را راه بیندازد. «و لا مما کرهون»؛ و نیز از آن‌چه که کراهت دارند سپری برنداشتند. بعد حضرت فرمودند که: «و قسم ما جمعوا»؛ غصه ما جمع، «من لا یحمدهم»؛ این‌هایی که این‌ها جمع کردند، بقیه تقسیم کردند، چه کسانی تقسیم کردند؟ کسانی که این‌ها را حمد نمی‌کنند. به به، چه چه به کار این‌ها نمی‌گویند. آفرین و بارک‌الله نمی‌گویند. تازه فلان فلان شده! این همه داشتی، چی به ما نمی‌دادی؟ تازه من فهمیدم آن فلان فلان شده چه زمین‌هایی فلان‌جا داشت. صدایش هم درنمی‌آورد. حالا به این رسیده. این دارد سودش را می‌برد. این نکبت این همه جمع کرد، این همه فلان کرد، برای که؟ برای کجا می‌خواستی؟ من وقتی که نیاز داشتم، چرا به من نگفتی؟ چرا به من ندادی؟ حالا دست تو است.

«وصلوا الی من لا یعذرهم»؛ اگر خودش در زمان حیات خودش قطع می‌دانست و با آن پول‌ها کار خیر می‌کرد، مسجدی، مدرسه‌ای نمی‌ماند. که حالا فحش‌ها. بله. به سوی کسانی می‌روند، عذر این‌ها را نمی‌پذیرند. مال را می‌گذارند برای کسانی که این‌ها را حمد نمی‌کنند. خودشان می‌روند سمت کسانی که عذرشان را نمی‌پذیرند.

«فَنَحْنُ وَ اَللَّهِ مَحْقُوقُونَ أَنْ نَنْظُرَ إِلَى تِلْکَ اَلْأَعْمَالِ اَلَّتِی کَانُوا یَغْتَبِطُونَ بِهَا فَنَوَافِقَهُمْ»؛ به خدا قسم ما شایسته اینیم که نگاه کنیم به آن اعمالی که اموات غبطه می‌خورند بهش و ما موافقت کنیم با آن‌ها، کار خوبی که اموات کردند دستشان را گرفتند ما هم نگاه بکنیم همان‌ها را انجام بدهیم، موافقت بکنیم با آن‌ها. «وَ نَنْظُرَ إِلَى تِلْکَ اَلْأَعْمَالِ اَلَّتِی کُنَّا نَتَخَوَّفُ عَلَیْهِمْ مِنْهَا فَنَکُفَّ عَنْهَا»؛ و نگاه کنیم به این اعمالی که ترس داریم بر ایشان از این اعمال، دست برداریم از این‌ها. ببینیم الان آن‌هایی که از دنیا رفتند ما از چه کارهایی از آن‌ها ترس داریم. ما خودمان می‌گوییم نکند فلان کارش باعث آزارش باشد، واسه اذیتش باشد، بابتش گرفتار باشد، ظلمی کرده، بخلی داشته، حسادتی داشته، آزاری داشته، چطور این‌ها رو می‌گوییم آن‌ور گرفتار نباشد به خاطر این. خب خودمان هم همین‌جا مراعات بکنیم.

«فَاتَّقِ اَللَّهَ وَ اِجْعَلْ فِی قَلْبِکَ اِثْنَتَیْنِ»؛ از خدا بترس در دلت دو چیز را قرار بده. «تَنْظُرُ اَلَّذِی تُحِبُّ أَنْ یَکُونَ مَعَکَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّکَ فَقَدِّمْ بَیْنَ یَدَیْکَ»؛ یکی نگاه کن به آنی که دوست داری که با تو باشد وقتی که بر ربّت وارد می‌شوی. دوست داری وقتی بر ربّت وارد می‌شوی چی باهات باشد؟ آن را الان بفرست. «وَ اِطْرَحِ اَلَّذِی تَکْرَهُ أَنْ یَکُونَ مَعَکَ إِذَا قَدِمْتَ عَلَى رَبِّکَ فَابْتَغِ فِیهِ اَلْبَدَلَ»؛ و دومین چیز نگاه کن به آنی که کراهت داری که باهات باشد وقتی بر ربّت وارد می‌شوی. خب آنی که دوست نداری باهات باشد، به جایش بدَلش را بفرست، چیز خوبی به جایش بفرست. «وَ لاَ تَذْهَبَنَّ إِلَى سِلْعَهٍ قَدْ بَارَتْ عَلَى مَنْ کَانَ قَبْلَکَ تَرْجُو أَنْ تَجُوزَ لَکَ»؛ نرو به سمت آن کالایی که برای قبلی، قبلی‌ها را ضرر رسانده، به این امید که آن‌ها ضرر کردند ولی ما ضرر نمی‌کنیم. آن‌ها فرق می‌کردند، آن‌ها حسابشان فرق می‌کرد. نه! کاری بوده، روشی بوده که باعث شده قبلی‌ها زمین خوردند. حتماً ما هم با همان روش زمین می‌خوریم. کسی چشمش به دست دشمن بوده، تاریخ پر از این‌هاست که اعتماد کردند ضربه خوردند، ضربه می‌خورند. کسی چشم رحمت و فضل خدا بوده بهره‌مند شده. همیشه همین‌طور بوده، بعداً هم همین‌طور. انسان نگوید من فرق می‌کنم، ما حسابمان فرق می‌کند، آن‌ها یک جور دیگر بودند. نه! قواعد عالم ثابت است. آن کالایی که قبلی‌ها باهاش ضرر کردند تو هم ضرر می‌کنی.

«وَ اِتَّقِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَا عُمَرُ»؛ از خدا بترس! «وَ افْتَحِ اَلْأَبْوَابَ»؛ درها را باز کن! «وَ سَهِّلِ اَلْحِجَابَ»؛ حجاب را تسریع کن! راحت‌تر دست مردم بهت برسد. «وَ اَنْصُفِ اَلْمَظْلُومَ»؛ و مظلوم را کمک کن! «وَ رُدَّ اَلظَّالِمَ»؛ ظالم را رد کن! «ثُمَّ قالَ: ثَلَاثُ مَنْ کُنَّ فِیهِ اِسْتَکْمَلَ اَلْإِیمَانَ بِاَللَّهِ»؛ بعد حضرت فرمودند که سه تا چیز است که اگر در کسی باشد، ایمان بالله در او کامل است. «فَجَثَا عُمَرُ عَلَى رُکْبَتَیْهِ»؛ عمر بن عبدالعزیز روی دو زانو نشست. بهترین حالت. دو زانو بلند شد. در واقع «وَ قَالَ یَا أَهْلَ بَیْتِ اَلنُّبُوَّهِ اِشْتِیَاقِی»؛ گفت چیه آقا! ای اهل‌بیت نبوت بفرمایید. «نَعَمْ یَا عُمَرُ»؛ فرمود که: بله، «مَنْ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ»؛ کسی که وقتی راضی شد، رضایتش او را به باطل نکشاند. حالا چون دیگر از یکی خوشمان می‌آید، گناه او را ندیده می‌گیریم، فعل بدش را ندیده می‌گیریم، خسارتی که او می‌زند ندیده می‌گیریم. رضای تو تو را وارد باطل نکند. بله. وقتی راضی می‌شود بیفتد از آن‌ور بوم بیفتد. «وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ اَلْحَقِّ»؛ وقتی هم که غضب کرد، غضبش او را از حق خارج نکند. وقتی غضب کرد، غضبش برود از حق خارج نکند. «وَ مَنْ إِذَا قَدَرَ لَمْ یَتَنَاوَلْ مَا لَیْسَ لَهُ»؛ و کسی که وقتی قدرت پیدا کرد، تناول پیدا نکند نسبت به آن‌چه که برای او نیست. دست نیندازد نسبت به آن چیزی که برایش نیست. قدرت که پیدا کرد نگوید دیگر خب حالا همه‌چیز مال من است. من قدرت دارم، همه‌چیز در اختیار من است. نه! همان محدوده خودش اکتفا بکند.

این‌جا که رسید، خوب عمر بن عبدالعزیز فهمید حضرت چی دارند می‌گویند. ببینید کرامت نفس در امام باقر (علیه السلام). ببینید اول عمر بن عبدالعزیز گفته بود که هر کس بهش ظلمی شده بیاید بگوید. امام باقر (علیه السلام) آمدند فرمودند که مثلاً حقوق ما اهل‌بیت، حقوق مالی ما اهل‌بیت نادیده گرفته شده بود، بودجه‌مان قطع شده، سهم بریده شده، حقوقمان غصب شده. این‌ها را فرمودند؟ نه! آمدند نصیحت کردند عمر بن عبدالعزیز را. خوب فهمید که حضرت چی دارند می‌گویند. وقتی که این‌ها را فرمود، عمر بن عبدالعزیز «فَادَّعَى بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ»؛ گفت که قلم و کاغذ بیاورید. قلم کاغذ آوردند. نوشت: «کَتَبَ: بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِیمِ. هَذَا مَا رَدَّ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اَلْعَزِیزِ ظُلاَمَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ فَدَکَ»؛ این است ماجرای این‌که شنیدید که عمر بن عبدالعزیز فدک را برگرداند به اهل‌بیت. این‌جا بود. نوشت که: این آن چیزی است که رد که یعنی قباله فدک را دوباره به اسم امام باقر (علیه السلام) کرد و برگرداند به امام. ظلامه امام باقر (علیه السلام). خلاصه این ظلم اهل‌بیت که دوران حضرت زهرا (سلام الله علیها) غصب شده بود را عمر بن عبدالعزیز این‌طور بود. او نجیب بنی‌امیه هم بود دیگر. در روایت دارد که نجیب بنی‌امیه بود و پاک‌تر بود و خدماتی که لعن امیرالمؤمنین را از منبرها برداشت و کارهای شکلی کرد، تأثیر پذیرفت از نصیحت امام باقر (علیه السلام). در صورت اصل کاری بود که حکومت را تحویل بده، فدک را برگرداند. ان‌شاءالله اگر ظلم بزرگی نکرد و این‌ها باز مورد عنایت اهل‌بیت قرار بگیرد، دستش را بگیرند. در صورت ماجرا بود که امام باقر (علیه السلام) یعنی اینجور معرفتی اگر کسی داشته باشد نسبت به این حرف‌هایی که فرمودند، طبیعتش این است که ظلم نمی‌کند. این‌ها را کسی توجه، حق کسی را نمی‌خورد.

مأخذ: کتاب خصال، جلد ۱، صفحه ۱۶۰ و ۱۶۲.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00