سه گروه که روز قیامت خدا با آنها صحبت نمیکند
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن ابی بصیر قال سمعته اباعبدالله علیه السلام یقول ثلاثة لا یکلمهم الله و لا یزکیهم الله یوم القیامة.» ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند؛ حضرت فرمودند که سه گروهند که خدا روز قیامت با اینها صحبت نمیکند.
«و لا ینظر الیه و لا یزکیهم.» به اینها نگاه هم نمیکند، اینها را تزکیه نمیکند خدا. خب این آیه قرآن است دیگر: «الا کلمهم الله یوم القیامة و لا ینظر الیهم، تزکیهام نمیکند و لهم عذاب علیم.» اینها عذاب علیم هم دارند.
خب، این سه دسته:
1. «الناطف بشیبه». کسی که ریش خودش را بکند. کنایه است از اینکه ریشش را بزند.
2. «وناکح بنفسه». کسی که خودش با خودش ازدواج کند، نکاح کند با خودش. کنایه از خودارضایی است.
3. «و المنکوح فی دبره». کسی هم که با او واقعهای صورت گرفته باشد در دبرش. معاذالله یه وقتی خدای ناکرده مورد سوءاستفاده واقع شده باشد. این ستاره خدا از سومی برمی آید که خب به اختیار به انتخاب خودش اینها را خدا نگاه نمیکند، باهاشان حرف نمیزند.
باز در روایت دیگری امام صادق علیه السلام این گروه را سه دسته دیگر معرفی کردند که خدا باهاشان صحبت نمیکند، نظر نمیکند، تزکیه نمیکند:
1. «من ادعی اماما لیست امامته من الله». کسی ادعا کند امامی را که امامت او از جانب خدا نیست. یعنی کسی، کسی را امام بداند که او امامتی از جانب خدا ندارد. اینها جزء گروههاییاند که خدا بهشان نگاه نمیکند و نظر و کلام و اینها نیست.
2. «و من جحد اماما امامته من عند الله». دسته دوم کسی است که انکار بکند امامی که امامتش از جانب خداست. خیلی فرقی نمیکند انسان قائل به این بشود که امامی که از طرف خدا نیست را امام بداند یا امامی که از طرف خدا هست را امام نداند.
3. «و من زعم ان لهما فی الاسلام نصیبا». دسته سوم کسی است که فکر کند این دو تا گروه نصیبی از اسلام دارند. دسته سومش خیلی سخت است.
پس، یکی کسی که کسی را امام بپندارد که از جانب خدا امام نیست؛ دو، کسی که کسی که از جانب خدا امام هست را امام نپندارد؛ و سه، کسی که این گروه اول و گروه دوم را مسلمان بداند، نصیبی از اسلام در آنها ببیند. یعنی کسی که در رابطهاش با امام غلط میرود، امامِ امام باقری را پیدا نکرده و ارتباط با او ندارد. همین آدم را اگر کسی مسلمان بداند، خود او هم ملحق به همونا میشود. حالا فرض بر این است که بله، قاصر نباشد، مقصر باشد؛ وگرنه مگر بنا شده که هر قاصری را دستش کوتاه بوده، خبر به او نرسیده، یا خبر در حدی نبوده که تصدیقبرانگیز باشد برایش. متفاوته فضاش. وگرنه خود اهلبیت در رابطه با اهل سنت، اولاً که اینها را مسلمان میدانستند، معامله اسلام باهاشان میکردند، توصیههای ویژه میکردند. بحث ارتباط و معاشرت و اینها خوب با اینجور درنمیآید. اینکه کسی اینها را در اسلام (نصیبی) داند فراتر از اینهاست. کسی که حق برایش روشن شده. مرحوم استاد احمد جبرئیل در مسجد آقای بهجت، منبری خیلی منبری قهار و بانگ اواخر هم خیلی پیر شده بود، به سختی صحبت میکرد، خیلی منبر جذابی داشت. مسجد بهجت میفرمود که: سالی ماه رمضون کویت بودم. ما را منزل عالمی از علمای کویت دعوت کردند. رفتیم و ماه رمضان بود و سر ظهر بود. گفت: «یه کاخ بزرگ درندشت، هی تو در تو رفتیم داخل تا رسیدیم به اون آقا. دیدیم که سر سفره نشسته داره ناهار میخوره. ما اومدیم و بهش گفتم که: خدا انشاءالله عافیت بده، مریض هستید؟» گفت: «نه، برای چی؟» گفتم که: «دیدم که نشستید سر سفره ناهار میخورید ظهر ماه رمضون.» گفت: «نه، مریضی ندارم.» گفتم که: «خب، مگه روزه نیستید؟» گفت: «نه.» گفتم: «برای چی؟» گفتش که: «حقیقتش من خیلی ساله روایتی رو دیدم، دیدم که هم شیعه نقل کرده هم سنی. روایت متقنه. هیچ ایرادی هم توش نیست. چه کسی که ولایت علی بن ابیطالب را نپذیره، خدا عبادتی را از او قبول نمیکنه.» حالا خود این عالم اهل سنت بود. «من هر کاری کردم دیدم دلم با علی بن ابیطالب صاف نمیشه. دیدم که روزه و نماز من به درد خودم گذاشتم کنار.» خب این آدم، کسی فکر کنه این نصیبی در اسلام داره. همین قدر که آدم فکر کنه نصیب در اسلام داره، خودش گناه اعتقادی است. دو نوع معصیت داریم، این هم بحث بسیار مهمی است، شاید قبلاً هم اشاره کردیم. یک معصیت عملی داریم که خب این را نوعاً ماها میشناسیم، فکر میکنیم معصیت اینه. یک معصیت مهمتر داریم که معمولاً نمیشناسیم و اصل هم همینه و نابود میکند، معصیت اعتقادی است.
مرحمتالله عظمی بهجت میفرمودند که: «عبودیت راهش ذکر است، ذکر، ذکر عملی است، ذکر عملی ترک معصیت اعتقادی و عملی است. راه منحصر است در همین.» به ذهنم رسید که این جمله آقای بهجت یک کتاب است واقعاً. چند جلسهای هم روش بحث کردیم، پنج شش جلسه رو همین بحث معصیت اعتقادی بحث کردیم و برخی معصیتهای اعتقادی را بررسی کردیم. دیدیم که ما یک رساله عملیه میخواهیم توی معصیت اعتقادی. چیا معصیت اعتقادی است؟ تاریکی، ظلمات بعدی که معصیت اعتقادی میآورد، عملی نمیآورد. یکی از معاصی اعتقادی همینه: انسان فکر کنه که یک همچین آدمی نصیبی در اسلام داره. «من زعم گمان کن». هر سه تا معصیت اعتقادی بود: کسی که از جانب خدا امامت نداره امام بدانه؛ کسی که از جانب خدا امام ندانه؛ یا فکر کنه که این دو تا گروه نصیبی از اسلام دارد. به هر حال اینها را خدا بهشان نگاه نمیکند، باهاشان حرف نمیزند، آنها را تزکیه نمیکند.
آخر از احمد بن عبدویه از سراج الزاهد الهمدانی (یا همدانی، ببخشید. ابواحمد قاسم بن محمد بن احمد بن عبدویه، سراج زاهد همدانی) به همدان «انصرفنا من بیت الله»، در محل برگشت از خانه خدا، «سنه اربع و خمسین و ثلاث مئه»، سال ۳۵۴ در قرن چهارم. حالا این «حدثنا» که میفرماید یعنی مرحوم صدوق خودش دارد نقل میکند با یک واسطه، یعنی این ابواحمد به مرحوم صدوق فرموده. «قال: اخبرنا الحسن بن علی بن نصر بن منصور الطوسی، حدثنا محمد بن عثمان بن کرامت، حدثنا کی و کی و کی»، مستقیم میآید و به پیغمبر میرساند. صدوق با هفت هشت واسطه به پیغمبر میرساند:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ثلاثة لا یکلمهم الله عزوجل و لهم عذاب علیم.» خب این سه دستهای که خدا بهشان نگاه نمیکند و حرف نمیزند، آنها کیاند؟
1. «رجل بایع اماما لا یبایعه الا لدنیا». کسی که با یک امامی بیعت کند و هدفش از بیعت فقط برای دنیا باشد. این را خدا بهش نظر نمیکند، باهاش حرف نمیزند. «ان اعطاه منها ما یرید و فاله و الا کته». اگر اونی که از دنیا میخواهد، اون امام بهش بدهد، این وفادار است؛ وگرنه رها میکند. مثل طلحه و زبیر که جناب امیرالمؤمنین بیعت کرد که به خاطر دنیا، خاطر ریاست، موقعیت بود.
2. «و رجل بایع رجلا بسلعته بعد العصر فحلف بالله». نفر دوم کسی است که با یک مردی بیعت کند به خاطر سلعهاش (کالا)، بعد العصر. بعد العصر گفتند که وقت شریفی است. برای همین بعد از عصر و مثال «حلفه بالله عزوجل: لقد اوتی بها کذا و کذا». قسم بخورد به خدا که در ازای این کالا بهش چی و چی داده بشه و قسم بخوری که «اوتی بها». یعنی چند مثلاً بهش فروختن، داره میفروشه، یعنی دم عصر که میگه: «آقا من این رو ۲۰۰۰ تومن خریدم دارم ۲۵۰۰ میفروشم.» در حالی که مثلاً ۵۰۰ تومن خریده بر فرض. «فصدقه فاخذها و لم یعطی فیها مغال». در حالی که این مبلغی که گفته را نداده. شیطان برای بازاریا منبر میرفت، گفتش که: «من از شما فوق رضایت دارم. من به دروغ راضیم. شما قسم هم بالاش بخورید. دروغش رو بگی راضیم. قسم میخورم هم داره دروغ میگه، هم به جون بچهاش هم قسم میخوره. قسم بخور، بچه هم نداشت میگفت به جون بچه. خرید بچه دار بشی بعد بگو.» بعد این را هم خدا بهش نگاه نمیکند. تقلب در معامله و فریب مردم.
3. «و رجل علی فضل ماء بالفلات یمنع ابن السبیل». یک کسی که تو بیابون آب زیاد داره، به ابن سبیل آب نمیده. نه اینکه تو راهماندن و گرفتارند و اینها. «یمنع». این آب بیابون را «یمنعو» اون رجل، اون ماه را از ابن سبیل. دو مفعولی است. بله، دو مفعولی. منع میکند رجل، اون فضل ماء را از ابن سبیل. این را هم خدا بهش نظر نمیکنه.
اینجوری است که انحصاری توی اینها داشته. این مدل کارها. آدمایی که رحمی به دیگران ندارند یا آدمهایی که راه را غلط میروند، راه را به دیگران میبندند. راه فکری، راه هدایت، راه نعمت، فرق نمیکند. اینها محرومند از این مفهومگیری هم میشه. کسی از اون طرف اگر راه را باز کنه به روی دیگران، خیری برسونه، و حتما خدا بهش نظر میکنه، با خدا هم سخن میشه. از اون ور داره که کسی واسطه ازدواج بشه برای دیگری، خدا زیر عرش با او صحبت میکند.
انشاءالله. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...