شرح کتاب خصال

جلسه صد و یازدهم

00:12:57
159

معرفی
از کبر در امان است، کسی که….
راه درمان رذایل اخلاقی
کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که سه خصلت در آن باشد
سه گروه که نجیب نمی‌شوند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.«عَن عبدالرّحمانِ بنِ اَبی نَجرانَ یَرفَعُهُ اِلی اَبی‌عبداللهِ علیهِ السلام قالَ: مَن رَقَّعَ جَیبَهُ هکذا و خَصَفَ نَعلَهُ و حَمَلَ صلعَتَهُ فَقَد اَمِنَ مِنَ الکِبرِ.»

فرمود که کسی که گریبانش را مثلاً این چنین وصله بزند، لباسش را، پیراهنش را وصله بزند، کفشش را پینه بزند و کالایش را خودش حمل بکند، وسایلش را، بارش را، این از کبر در امان است. خب، این همان نظریه را تقویت می‌کند که یک وقتی عرض شد، شاید راه درمان، جوریکه به ذهن می‌رسد و از بزرگان انسان می‌شنود، مسائل اخلاقی بروزاتی است که باعث می‌شود رشد حاصل بشود و هرچقدر که بروز داشته باشد همان‌قدر ظاهر می‌شود و هرچقدر بروز نداشته باشد همان‌قدر از بین می‌رود: صفات خوب، صفات بد. هرچقدر صفت خوب را انسان بروز بدهد، ولو با ادا، ولو بدون نیت اخلاص، همین‌قدر که بروز می‌دهد، این صفت کم‌کم برایش ملکه می‌شود. بگذارید بگوییم راه درمان همین است، راه درمان تکبر این است که اول بروزی، حالا ما که خودمان مبتلاییم، اینی که بروزی نداشته باشد تکبر، بعد تواضع بروز داشته باشد. و همینطور چیزهای دیگر: بخل، راه درمانش همین است، عرض کنم که حلم، راه کسبش همین است، بروز ندادنش در مرحله اول.

خب، این‌جاها چون کسی که این کارها را می‌کند، عملیات متواضعانه دارد انجام می‌دهد، کارهایی است که بروز تواضع است. روایت دیگر هم هست که از آن طرف چیزهایی که بروز می‌دهد تکبر است، مثلاً دارد خُصُفَنعال آن‌جا، خَصَفَ نِعال، خَفَقنِعال و خَصَف. که کسی راه برود و پشت سرش صدای پا بیاید، گفتند این چیست؟ پشت سرش صدایی پا بیاید. فرمودند که یعنی وقتی جایی می‌رود، چند نفری پشت سرش باشند، دنبالش باشند. این ایمان طرف، دین طرف را ازش می‌گیرد و نابودش می‌کند. کم‌کم آدم توهماتی پیدا می‌کند، کسی هستیم، چیزی هستیم، مریدهایی داریم، "خدم و حشم و نوکر" و منجر می‌شود به عاقبت سوء و بدبختی. شروع می‌شود. به تعبیر حضرت امام رضوان الله علیه، آدم یک روزه شاه نمی‌شود، آدم خردخرد شاه می‌شود. از جاهای کوچک. و خود ایشان چقدر حساس بودند نسبت به این مسئله. فرمودند که دویست متر پشت سر من بیایید یا برویم جلوتر از مرا. کسی دنبال من نباشد. در نجف اینطور بودند، هم در پاریس اینطور بودند، حتی همه قوم، حالا بعد از اینکه تشریف آوردند، خب بیرون دیگر نتوانستند بروند، ولی دفعشان همیشه همینطور بود، بنایشان همینطور بود. تنها می‌رفتند، تنها می‌آمدند. آباجیشان هم همینطور بودند. سروصدا و شلوغی و حالا این اواخر هر دو بزرگوار مبتلا شدند، وضعیت، ولی خب تا قبلش سروصداها و رفت‌وآمدها و خدم و حشم. خاطره می‌خواندم تازگی، یکی از محافظین مقام معظم رهبری که گفته بود: «ماسون نون می‌گیریم، می‌گیریم برای حضرت آقا دوتا نون سنگک مثلاً می‌گیریم صبح.» بعد می‌گفت که در نیمه‌باز بود، دیدم که آقازاده آقا آمد و من فهمیدم که آقا پشت درند. چایی ریختند، با یک دست سینی را دست گرفتند، در را می‌خواستند باز بکنند. خب، آن یکی دستشان که مجروح است، با پا باز کردند. در بسته شد. آقازاده‌شان آمده بود، در را باز کرده بود، آن تکه نان را آورده بود. خب، وقتی تواضع ملکه باشد. یکی هم بود که جزو سران فتنه شد، می‌گفتش که: «من توی خانه اگر پا بشوم برای خودم چایی بریزم، خانواده همه تعجب می‌کنند که این تکان خورد!» خب، روحیه طغیان و تفرعن هست دیگر. و وقتی ملکه خارجش هم این می‌شود و روحیه عبودیت هم این است. خلاصه، این کار مداوم می‌خواهد و انسان باید جدی باشد و استمرار داشته باشیم از بروز باید شروع شود تا ریشه‌کن بشود. اگر جلو بروزش گرفته شود، بروز حسد اگر جلویش گرفته شود، کم‌کم حسادت فرومی‌نشیند، بعد کم‌کم از بین می‌رود. آن بروز خیلی مسئله مهمی است. این‌جا روایت این نکته را اشاره می‌فرماید. کسی این کارها را می‌کند، یعنی امان از کبر دارد. یعنی بروز تواضع، کارهای متواضعانه انجام دادن، حتی اگر به نیت این باشد که آدم توی چشم مردم جا کند، اشکال ندارد. کسی به مرحوم آیت‌الله عظمی بهجت گفته بود که: «آقا، ریاً ترک گناه بکنیم، چه اشکالی دارد؟ اشکال دارد؟!» ایشان گفته بود که: «اَللهُمَّ ارزقنا هذا الرّیاء.» خدایا، همچین ریایی نصیب ما بکن. ریااش هم خوب است. یعنی ترک این کارها که بروز پیدا نکند. به شرط خود ریا باز ملکه نشود. انسان عادت کند، بعد درآوردن بازی، مشکلات دیگر.

از آن طرف برای آدم مسائل اخلاقی بحث بسیار پیچیده‌ای است، بسیار پیچیده است. به تعبیر حضرت استاد جوادی، بعضی مسائل اخلاقی از مسائل فقهی عمیق‌تر و سخت‌تر است. هم قواعدش و هم تطبیقش. جدی گرفته نمی‌شود. روبنای سطحی، کس، هر کسی برمی‌آید این حتماً یک سابقی داشته، بله، چیزی بوده قبلش که حضرت اشاره کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّما یَأمُرُ بِالمَعرُوفِ و یَنهی عَنِ المُنکَرِ مَن کانَت فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ فَقَد.» کسی امر به معروف و نهی از منکر می‌کند که درش سه تا خصلت باشد: «عامِلٌ بِما یَأمُرُ بِهِ و تارِکٌ لِما یَنهی بِهِ.» اونی که می‌گوید، امر می‌کند، عمل کند، اونی هم که ازش نهی می‌کند، رها. «عادِلٌ فیما یَأمُرُ و عادِلٌ فیما یَنهی.» اونی که امر و نهی می‌کند عادل باشد. «رفیقٌ فیما یَأمُرُ و رفیقٌ فیما یَنهی.» خیلی بخش آخر مهم است. غالباً اگر آن دوتا هم باشد، این آخری کمتر است. در آنچه امر می‌کند رفیق باشد، در آنچه نهی می‌کند رفیق باشد. از موضع، بله، ولایت امر به معروف و نهی از منکر از موضوع ولایت ولی، ولی مگر مثل مثلاً پادشاه می‌ماند، از جایگاه بالا نگاه می‌کند؟ نه، ولی‌الله اعظم، معصوم، اینطور نیست، چه برسد ولایت جزئی. نسبت به یک قبیحی دارد، چون با ولایت است که می‌تواند ضرب و شتم بکند، حتی در امر به معروف از منکر، بله. حالا آن ولی‌الله الأعظم اینطور برخورد نمی‌کند با عامه مردم که این دارد با یک گناه که عمدتاً هم گناهکاری اعتقاداتی دارد، یعنی همین بدحجاب و بی‌حجاب و این‌ها، اهل مسجد، اهل قرآن‌به‌سر، اهل زیارت شهداست، چه‌بسا اهل زیارت کربلا باشد، نمازخوان. برخوردی که با او می‌کند، رفیقانه نیست. خلاصه بحث رفیق بودن با رفق و مدارا و با قصد اصلاح. یکی از دوستان گفت که تازگی کسی به من پیام داده که «این‌همه تو توی تلویزیون درمورد فتنه موضع می‌گیری، ما خودمان فهمیدیم چه غلطی کردیم سال ۸۸، ولی تو که حرف می‌زنی، این‌جوری می‌گویی، ما لجمان می‌گیرد، سر لج می‌افتیم.» خیلی حرف عجیب بود. به فکر برد. گاهی اینطور است. یعنی واقعاً راه بسته می‌شود برای برگشت. یک جوری موضع گرفته می‌شود که دیگر عملاً راهی طرف نمی‌بیند که بخواهد برگردد و هُلش می‌دهیم به اینکه تو همین مسیری که هست، تا آخر برود.

«در امان بدارد از این خصال.»
«عن عبدالله علیه السلام: ثَلَاثَةٌ لَا یَنجُبُونَ: اَعوَرُ عَن یَمینٍ و اَزرقُ کَالفَسِّ و مَوَلَدُ السُّندِ.»
سه گروه‌اند که نجیب نمی‌شوند: کسی که چشم راستش کور باشد؛ کسی که چشمش مثل نگین انگشتر کبود باشد؛ و کسی هم که در سند متولد بشود، سند ظاهراً همین «هند»ه. خب، این‌ها احادیثی که مربوط به زمان و مکان و ویژگی‌ها و این‌هاست، معمولاً تأویل دارد. یک باطنی دارد. حالا یا توی این‌جور چیزها زمینه شر زیاد است که مراقبت‌هایی رو می‌طلب، افراد خاصی مد نظر بودند با کنایه. حالا این‌جوری نیست که هرکسی چشم راستش مثلاً این‌جوریه. خود مرحوم شیخ انصاری، آن‌جوری که نقل شده، ظاهراً یک چشمشان مشکل داشت. شاید همین‌جوری هم بودند. بودند علمای دیگری که این‌جور بودند و حالا از هند هم که خود حضرت امام رضوان الله علیه کشمیری بودند و فراوان بودند از آن طرف علماء و بزرگان. خلاصه، حالا این‌ها دلیل تام نیست. ممکن است به عنوان یک علت معدّه‌ای نسبت به برخی مسائل محسوب بشود وگرنه اسب در نظر بگیریم یا واو جمع. اصل که در واو عطفه «ثلاثه» دارد اولش و اینور هم که عطفه، می‌شوند سه دسته. در امان بدارد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00