شرح کتاب خصال

جلسه صد و دوازدهم

00:16:24
157

معرفی
سریع‌ترین خیر و سریع‌ترین شر
کاری که به ما مربوط نمی‌شود….
سه دسته فقط عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دوست نمیدارد
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

جعفر بن محمد، عن ابی علیهم السلام، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «انّ اسرع الخیر ثواباً البرّ و انّ اسرع الشرّ عقاباً البغی». پیامبر اکرم فرمودند: سریع‌ترین خیر، از جهت ثواب، یعنی خیری که زودتر از همه ثوابش ظاهر می‌شود «بِر» است و سریع‌ترین شرّ، از جهت عقاب، یعنی شری که زودتر از همه عقابش ظاهر می‌شود «بغی» است. «برّ» به معنای این است که انسان وظیفه را به نحو کامل ادا بکند. که می‌گویند نیکوکاری و این‌ها، این از همان ترجمه‌های من‌درآوردی و ترجمه فارسی خودمان است. ترجمه قرآنی‌اش، وظیفه را به نحو کامل ادا کردن است.

«بِرّ» مثل بیابانی که هر دانه‌ای را که بگیرد تحویل می‌دهد که به آن «بَرّ» گفته می‌شود. درهم یعنی انسان هر وظیفه‌ای را که بگیرد، به نحو کامل تحویل می‌دهد، ادا می‌کند. «برّ»، این روحیه، زودتر از همه آثارش ظاهر می‌شود. ثوابش ظاهر می‌شود. و «بَغی» انسان بیش از کاری که انجام داده طلب داشته باشد، بیش از وظیفه، بیش از کاری که کرده ... بُغر، بیش از حقش، سرکشی. نه؛ این هم باقی و ابتقا و این‌ها همه به یک معناست. «یبتغون فضلاً من الله و رحمةً». ابتقا یعنی طلب سرریزخواهی. سرریزخواهی، مثلاً بیشترخواهی، زیاده‌طلبی. اینکه انسان تجاوز بکند به حقوق دیگری و به حق خودش قانع نباشد، بیش از حق خودش بخواهد، این زودتر از همه عقابش ظاهر می‌شود.

«و کفا بالمرء عیبًا ان ینظر من النّاس الی ما یعمي عنه من نفسِه». همین عیب برای انسان کافی است که نگاه کند به مردم، یعنی از مردم نگاه به چیزی کند که نسبت به خودش نابیناست. نسبت به عیبی را در مردم ببیند که در خودش نمی‌بیند. چیزی را در مردم ببیند بله، خودش دارد، نمی‌بیند. در دیگری هستیم نسبت به خودمان. در دیگری که می‌بینیم زشتی‌اش به نظرمان می‌آید. یک کسی اختلافی برایش تو خانواده‌شان پیش آمده بود، بعد با یک بزرگی مشورت کرده بود. حالا مثلاً اختلاف بین والدین بود. بعد آن بزرگ گفته بود که این اختلاف، اگر تو با زنت داشتی، آن‌ها هم خودشان با هم خوب بودند، هم با شما دو تا خوب بودند. ولی چون شما با هم مشکل ندارید، آن‌ها مشکلشان با هم به چشمشان نمی‌آید. خیلی حرف دقیقی است. معمولاً خانواده‌هایی که یک تلاقی بینشان دارد یا با هم زندگی می‌کنند بقیه خوب زندگی می‌کنند. مشکل طلاق ساز وقتی دیده می‌شود، بقیه آن را برطرف می‌کند. من که واقعاً دیگر نادان باشم، همه‌شان به خاطر همین طلاق گرفتن یا خانواده‌ای که مثلاً پدر مادر مشکل دارند، بچه‌ها معمولاً بهتر با هم زندگی می‌کنند. با همسران این مسئله هست. تو دیگران بیشتر ظاهر می‌شود. آدم تو خودش نمی‌بیند، توجیه می‌کند. وقتی کسی از بیرون می‌بیند، می‌گوید: آه، این مشکل این است. من سعی کنم برطرف کنم. انسان نسبت به خودش بدین گونه است که آدم یک چیزی هم داشته باشد، در خودش نبیند. همین عیب را من دارم، نبینم. آن که دارد می‌بینم. این خیلی بد است. حالا آن اولی هم زشت است، ولی خب نه این مقدار. این دیگر خیلی بد است. همین انسان دارد، توجیهش هم می‌کند. به دیگری که می‌رسد، ملامت. تو فضاهای سیاسی می‌بینیم دیگر. انسان‌های تربیت نشده و تزکیه نشده، آدم‌ها که خروار خروارش‌شان مفت نمی‌ارزد. هزار تا مشکل هزار برابر نفر قبلی دارد. این‌ها را همه را توجیه می‌کند. به آن قبلی که می‌رسد، هی ملامت، سرزنش، فحش، ناسزا. حالا این‌ها دیگر ملکه نفاق است دیگر. ملکه نفاق، ملکه کفر، ملکه شرک. یک ملکه شده این بدی‌ها.

«اعوذ بالله و یعیّر النّاس بما لا یستطیع ترکَه». مردم را به چیزهایی سرزنش می‌کند که خودش نمی‌تواند ترک کند. خودش دارد، عرضه ترکش هم ندارد. بقیه را سرزنش می‌کند به اینکه این‌جوری است. شما چرا همش از این و آن پول خرج می‌کنی؟ خودت که همین‌جوری. خودت که بدتری. شما چرا همش از این و آن توقع داری؟ شما چرا همش فلانی؟ شما همش چرا اینی؟ شما همش چرا اونی؟

«یعلّس جلیسه بما لا یعنیه». همنشینش را اذیت می‌کند و آن چیزی که ربطی به او ندارد، «لا یعنی». «لا یعنی» از آن عبارات رایج در روایات است. آن روایت هم هست که مادر شهیدی دید که پسرش را پیغمبر دفن کردند. گفت: «توبالک!» خوش به حال تو! دیگه بهشتی شدی! قضا فرمودند که: «مهلاً!» آرام باش! برای خدا حکم نتراش! لعله... بله، عین عبارت یادم بیاید. فرمودند که: «شاید این پسر شما اهل سخن لا یعنی بوده باشد.» شهید نیست. چرا می‌گویی شهید؟ بر خدا حتم نکن! حکم نتراش! پیغمبر دفن کرده. پایان کار پیغمبر شهید شده. پیغمبر تو قبر گذاشتن، می‌فرمایند که: مگر «لا یعنی» بوده باشد که شاید تو همین خصالم باشد روایتش. اگر اهل «لا یعنی» بوده باشد که شهید نیست. اگر بخواهیم این‌جوری مو را از ماست بکشیم که دیگر واویلاست. به آنچه که ربطی به او ندارد.

بله، یک کسی، بزرگی به بزرگ‌ دیگری، اهل معنای توی ماشینی بودن و این‌ها. این بزرگوار هی می‌پرسید. شب بود، تاریک بود، جاده معلوم نبود، چقدر دارند می‌روند این‌ها. هی پرسید که چقدر دیگه؟ کی می‌رسیم؟ بزرگوار دیگر به ایشان گفتش که: همین‌ها لغوهاست. همین‌ها مالا یعنی. می‌رسیم دیگر چه فرقی با شما می‌کند؟ در روایت دارد که جناب لقمان و جناب داوود علیهم السلام هم‌دوره بودند. حضرت داوود علیه السلام زره‌بافی می‌کرد. اولین پیغمبری بود که المناة. صنعت لبوس. اولین کسی بود که صنعت زره‌بافی را خدا به او یاد داد و مشغول فعالیت شد. روایت دارد که جناب لقمان هر روز می‌رفت کنار ایشان. می‌دید که مشغول کوبیدن تا گذشت. تمام شد. زره را حضرت داوود تن کرد و و جناب لقمان وارد شد. بعد از داوود توضیح داد: این زره است، برای جنگ فلان. جناب لقمان عرضه داشت که: من برایم از اول سؤال بود وقتی می‌آمدم اینجا کنار شما که این چیست. ولی هر چی فکر کردم دیدم لغو است پرسیدنش. خب، حالا می‌فهمی دیگر، تمام می‌شود، می‌فهمی. مراقبت‌ها تا این حد. مالا یعنی.

مرحوم شیخ عبدالکریم حائری وقتی به رحمت خدا رفتند، پسر بزرگوارشان شیخ مرتضی که استاد مقام معظم رهبری این‌ها بودند، ایشان فرموده بود که: من آمدم یک متن در مورد پدرم بنویسم: «مرحوم مغفور، مرحوم آیت الله مثلاً شیخ عبدالکریم». هرچی فکر کردم گفتم: تو یقین داری که او مرحومه؟ تو یقین داری او مغفوره؟ گفت: نوشتم که «آیت الله فقید». مثلاً شب خواب ایشان را دیدم. ایشان فرمودند که: من هم مرحومم، هم مغفور. ولی به خاطر ادب و مراقبتی که داشتی، دوست دارم سر انگشتانت را ببوسم! استاد سر انگشت، انقدر مراقب بودی حرف بی‌خود نزنی.

مرحوم علامه طباطبایی هم دارد که ایشان فرموده بود که: تا جایی که توانستم سر درس سؤال نپرسیدم. ایشان فرمود: که مبادا یک وقتی مثلاً سؤال بی‌ربط. تا آنجا که توانستم، ولو شده بود ساعت‌های بیشتری از من وقت گرفت که بروم تحقیق بکنم، بررسی بکنم. حالا این برای بنده و امثال بنده نیستا. توالت مراقبت‌هایی است که آن‌ها دارند. در هر صورت.

«یعدی جلیسه». خیلی وقت‌ها همینه دیگر. این آزار همنشین و این‌ها از همین حرف نامربوط، کاری که به من ربطی ندارد، شأنی که مال من نیست، دخالت در ورود، در اون باعث اذیت و آزار این و آن می‌شود. ترک کار خودش را بکند. تو کار بقیه دخالت نکند. یک وقتی ما روایت بعدی هم بخوانیم. دوستان مستندساز رفته بودیم جایی. این صحنه را شما شکار کن. گفتش که: ببین حاج آقا، شما کارت فلانی است. تا اینجا هی. دخالت نکن! خیلی رسمی، رک، تعریف شده است. اگر من دارم فیلمبرداری می‌کنم، یک نفر جلویم بیفتد تا لب مرگم برود، ربطی به من ندارد. این کار تدارکات با این‌جور تقسیم‌بندی کرد. حالا نمی‌خواهم بگویم این‌جوری باشیم. ولی خیلی وقت‌ها اذیت و آزار همینه دیگر. مخصوصاً تو معاشرت‌ها. چی می‌شود که مثلاً مادر شوهر مثلاً با عروس مشکل پیدا می‌کند، مادر زن با داماد مشکل پیدا می‌کند؟ و همین‌طور این روابط این‌طوری بین الاسنینی. کسی پایش را از گلیم خودش بیشتر دراز می‌کند. به حریم خودش قانع نیست. این «به ما لا یعني»، کاری که به من ربطی ندارد، باعث اذیت می‌شود.

ولی حدیث بعدی را هم بخوانیم که حدیث خیلی عجیبی است. «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: مَن لَم یحبّ عترتی فهو لِإحدی ثلاث». کسی که عترت من را دوست نمی‌دارد، به خاطر یکی از این سه تاست: «امّا منافقٌ» یا منافقی که دوست نمی‌دارد، «و امّا لزنیةٍ» یا محصول زناست که دوست نمی‌دارد، «و امّا اِمرأةٌ حَمَلَت به اُمّه فی غیر طُهرٍ». یا مادرش در ایام حیض او را باردار شده. «ولد الحیض، ولد الزنا، یا منافق». خیلی تقسیم‌بندی عجیبی است. تقریباً می‌شود گفت حصر عقلی است. سه تا شاید بیرون نداشته. گناه این می‌افتد گردن مادرت!

حالا این‌ها رویش نکته است. سؤالات جدی هست که خب خیلی وقت‌ها این‌ها را با بحث عالم ذرّ حل می‌کنند. یعنی آنجا انتخاب کرده این‌ور بروز عالم ذرّ که از این مجرا به عالم دنیا می‌آید. چون آنجا این را انتخاب کرد. یک پاسخی که داده می‌شود. یک پاسخ دیگر این است که این زمینه است. زمینه لزوماً به این معنی نیست که حتماً باید این نتیجه را بدهد. ضمن اینکه از این‌ور اون‌ور کشف می‌شود نه از اون‌ور این‌ور. رابطه علت و معلولی باید دقت کرد. نه هر زن‌آزاده‌ای دشمن اهل‌بیت است، هر دشمن اهل‌بیتی زن‌آزاده است. این فرق می‌کند. و البته در بین زن‌آزادگان این زمینه دشمنی بیشتر. اتفاقاً اگر کسی زن‌آزاده باشد و این زمینه را داشته باشد. در عین حال، محبت اهل‌بیت داشته باشد، لهو اجران. چون مبارزه کرده. بله، با آن خباثت‌هایی که تو زمینه‌ها بوده. مثل کسی که در یک بیت کفر و ظلم و چرا خَضراء الدِّمَن؟ نهی شده از ازدواج باهاش. چون ازدواج با یک همچین خانمی که توی خانواده کفر بزرگ شده، زمینه پرورش نسل فاسد را خیلی خوب دارد. حال کسی آنجا باشد و بشود ادواردو آنیلی، حتماً لهو اجران. بلکه لهو درجات. چون با خیلی زمینه‌ها مبارزه کرده. مبینا ولد. کسی مثل شهید ادواردو یا شهید مهدی آنیلی. ایشان که فرزند شهریه رهبری که نبوده که. پدر مادر شهریه رهبری که نخوردن که. فرزند شراب. پدر مادر اهل مراقبت که نبودند که. نمی‌خواهم نسبتی بدهم، ولی چه بسا تو همان «غیر طُهر» و چه بسا چه و چه و چه و چه. این‌ها هیچ‌کدام از برای او قطعاً فقدان که نیست که بگوییم اصلاً نمی‌شود این‌جوری باشد. نه، اتفاقاً خیلی محتمل است. با این حال می‌آید این‌طور مبارزه می‌کند. به آن مقامات می‌رسد. یا در بین خود فرزندان دشمن. بین دشمنان اهل‌بیت، بعضی فرزندان‌شان به مراتب بالا که حضرت می‌فرمایند که فلانی فرزند من را از صلب فلانی. خب، زمینه‌ها هست. بله، خواهر می‌شود آن‌طور، پدر می‌شود آن‌طور. پدر می‌آید سقیفه را راه می‌اندازد. خواهر می‌آید جمل را راه می‌اندازد. فرمانده لشکر سپاه علی‌بن‌ابیطالب. کسی که حتی نسبت به مالک ترجیح داشته برای امیرالمؤمنین که اول حضرت او را می‌فرستد به مصر. بعد، بعد شهادت او، مالک را می‌فرستد. «یخرج الحیّ من المیت و یخرج المیت من الحیّ». این‌ها بحث زمینه‌هاست دیگر. بالاخره عالم ذرّ که این‌ور بروز دارد یا نه، خود همین زمینه است که حالا انسان باید باهاش مبارزه بکند.

و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00