توصیههای ناب پیامبر اکرم ص به قیسبن عاصم
روشهای تبلیغی پیامبر اکرم ص
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
قیس بن عاصم میگوید: «وفدت مع جماعت من بنی تمیم الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم.» با جماعتی از بنیتمیم خدمت پیامبر رسیدیم. «فدخلته و انه سلثال بن دلمس» خدمت پیغمبر آمدیم و دیدیم که سلثال بن دلمس در آنجا حضور دارد. «فقلت یا نبی الله اذنا موعظة.» گفتیم: آقا جان، یا نبیالله! موعظهای بفرمایید. «فانا قوم نبرو فی البریه.» ما مردمی هستیم که در بیابان رفتوآمد داریم.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ببینید این چه معارفی است! چه دینی است! برای فردی، مثلاً شتربان، که در بیابانهاست و جایگاه اجتماعی ندارد، نه قرار است که مدرس باشد، نه در حوزه کاری دارد و نه در دانشگاه، خلاصه اعتباری برای چنین آدمی وجود ندارد، پیامبر اکرم توصیهای میکند که خیلی جالب است، حتی یک سیاستمدار که ۴۰ میلیون رأی دارد هم به دردش میخورد:
«و ان مع الحیات موت» با عزت ذلت همراه است؛ همراه حیات، موت است؛ فرازی، فرودی دارد؛ هر قلهای، درهای دارد. «و ان مع الدنیا آخره.» این عزت و ذلت که اینجا مطرح شد، به معنای همین معنای بدوی غیر قرآنی آن است، نه به آن معنای قرآنی «عزت لله جمیعا و لرسوله و للمومنین.» آنجا تعبیر این است که مؤمنین عزیز هستند، مؤمن ذلیل نمیشود. در معنای قرآنی، مؤمن هیچوقت ذلیل نمیشود، ولی در معنای رایج چرا.
نظام اهلبیت، سیدالشهدا علیهالسلام، وقتی وارد مدینه شدند، از کربلا برگشتند. تعبیری که امام سجاد علیهالسلام کردند، فرمودند که ما را ذلیل کردند. امام رضا علیهالسلام فرمودند: «اذلنا عزیزنا بعرض کربلا و بلا.» عزیز ما را در کربلا ذلیل کرد. این تعبیر ذلت به همان معنای رایج است. این برای مؤمن هم پیش میآید، استثنا نیست؛ ولی آن عزت واقعی، پیش خدا، عزت به معنای قرآنیاش، برای غیر مؤمن نیست. مؤمن هم هیچوقت ذلیل نمیشود آنگونه که خداوند عزیز کرده.
در کنار هر عزتی، ذلت به همین معنای رایج وجود دارد؛ آدم یک روزی اعتباری دارد، جایگاهی دارد. در دوره خودمان چیزهای عجیب و غریب واقعاً میبینیم. یک زمانی فلان قاری قرآن، مثلاً، اسمش که میآمد، یک اسم بود، یک تریلی باید اسم میآورد! چه وضعی است؟ به قول خودش میگوید از در خانه بیرون نمیتوانم بیایم. حالا هرچه هست، ما که نمیخواهیم نسبت بدهیم، ان شاء الله که راست نباشد، ولی خب این عزت و ذلتهاست که انسان میبیند؛ از طلبه و روحانیاش گرفته، جایگاههای مختلف، تا مرجع تقلیدش. داشتیم دیگر، در دورههای مختلف اینها پیش میآید. حالا گاهی چوب است که آدم میخورد، گاهی ابتلایی است که برای آدم پیش میآید، بالاخره هست.
با عزت، ذلت است. انسان، اونی که عبد باشد، خب مطیع خداست. در این حالت و در آن حالت فرقی برایش نمیکند؛ آنچه مهم است، این است که بندگیاش را انجام دهد. زندگی، مرگ است؛ با دنیا، آخرت است. «و ان لکل شیء حصیبا.» هر چیزی حسابرسی دارد. «و علی کل شیء رقیبا.» چقدر معارف عمیق است! شما ببینید آدمهایی که به قول خودشان «نبرو فی البریه»، آدمهایی که در بیابانها رفتوآمد دارند، حضرت اینها را به آنان میگوید. این حرفها، حرفهای جهانی است دیگر؛ حرف فطرت است. بر هر چیزی مراقبی است.
«و ان لکل حسنة ثوابا.» هر حسنه ثوابی دارد. «و لکل سیئتن عقابا.» هر سیئهای عقابی دارد. «و لکل اجلن کتاب.» و هر اجلی کتابی دارد. «و انه لابد لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حی.» این قیس بن عاصم، حضرت به او فرمودند: ای قیس! برای تو چارهای نیست از یک قرینی که با تو دفن میشود، در حالی که او زنده است. «و تدفن معه و انت میت.» تو هم با او دفن میشوی، در حالی که تو مُردهای. یک چیزی با تو در قبر میآید، او زنده است و تو میمیری. آن چیست؟ اعمال.
«فان کان کریما اکرمک و ان کان لعیما اسلمک.» پس اگر کریم باشد، تو را اکرام میکند؛ اونی که با تو در قبر میآید. اگر لئیم باشد، تو را تسلیم میکند. اسلام، یعنی به سَلم درآوردن. تحویلت میدهد. «ثم لا یحشر الا معک و لا تبعث الا معک.» محشور نمیشوی مگر با او، مبعوث نمیشوی مگر با او. «و لا تسال الا ان.» از هیچی سوال نمیشود مگر در مورد همین. «فلا تجمل الا صالحا.»
روش تبلیغ را ببینید! خداوکیلی ما چند نفرمان اینجوری تبلیغ میکنیم؟ یکی بیاید بگوید: آقا، من از فلان کشور آمدهام، بلد نیستم دو کلمه از دین بدانم. به ما کلیات ابوالبقاء میدهند. کل دین و پیغمبر در چهار جمله! «ان انت الا نذیر.» دیگر شأنی غیر از انذار ندارد. دارد انذار میکند، دو جمله. آن هم چه انذاری! ۵۰ سال طرف با این زندگی بکند، بس است. فروع دین میگوییم و احکام میگوییم؟ بله، قبول؛ ولی اینها مرحله چندم است؟ مال چه کسی است؟ طرف چقدر بر راه آمده باشد که اینها را بشنود؟ بزرگترین مسئله بهت بگویم، ثواب دارد! اصول ما چقدر گفتیم؟ اصل ماجرا اصول است. اصول هم اینهاست. اصل ماجرا در اصول، اصل ماجرا قیامت است؛ انذار، هشدار نسبت به عالم غیب.
خب، الان ما چقدر در منبرمان اینها هست؟ چقدر در جلساتمان اینها هست؟ چقدر حرف از قیامت و عالم غیب و برزخ؟ اگر حزباللهی باشیم، فضاها، فضاهای سیاسی است، سخنرانیها یا تحلیل تاریخ است. دیگران هم که حالا اثبات ولایت امیرالمؤمنین میکنند؛ همهاش هم خوب است، ولی اونی که آدم را راه میبرد، یاد معاد است.
«انا اخلصناهم به خالست ذکرت» در سوره مبارکه ص، فرمود: آنها را با یک چیز خالص کردیم؛ یاد قیامت. مخلص شدن با یاد قیامت است. فرمود: «ذلک بما نُسوا یوم الحساب.» آنها هم که بد شدند، به خاطر این است که قیامت را فراموش کردند. «الا صالحا»، آن رفیقی که با تو در قبر میآید، قرار نده مگر صالح. «فان صله ان اذن به» اگر آن صالح باشد، انس با او میگیری. «و ان فسد لا تستوحش الا من» اگرم فاسد است، از هیچچیز غیر از او وحشت نداشته باش. «فهو فعلک.» او فعل تو است.
حالا بین فعل و عمل هم تفاوتی است که اجازه نمیفرمایند بگویند. عمل، فعل توست؛ نه خیر، فعل گستردهتر از عمل است؛ کار حفظ کردن فعال یا نبیالله هست. حشر وقتی است که بحث وقتی است که از درون قبر بیرون میآید. حشر وقتی است که به سمت صحنه، عرض کنم که محشر میروند و عرصه محشور میشود.
«فقال یا نبی الله، احب ان یکون هذا الکلام فی ابیات من الشعر فنفرو بهی.» حالا ببینید اینها در چه سطح فکری هستند! برگشت گفت که: ای پیغمبر خدا، من دوست دارم که این کلام شما در ابیاتی از شعر باشد. «نفرو به علی من یلینا من العرب.» اینهایی که میان پیش ما، عربها که میان، ما باهاشون مفاخره کنیم؛ بگیم یک همچین اشعاری داریم با یک همچین محتوایی. «و ندخرو» ذخیره کنیم این حرفها را.
«فامر النبی» حالا پیغمبر، پیامبرند دیگر، نبی صلی الله علیه و آله و سلم، «من یاتی به حسان بن ثابت.» حسان خیلی مورد علاقه پیغمبر بود. حضرت به او فرموده بودند که: «نازلت معیدا بروح القدس کنت تننتصرونا به لسانک.» یک همچین تعبیری. تا وقتی که با زبانت ما را یاری میکنی، معید روحالقدسی. امام صادق علیهالسلام به هشام فرمودند که: اونی که پیغمبر به حسان گفت، من به تو میگویم. تا وقتی با زبانت از ما دفاع میکنی...
حالا هشام ماجراهای مفصلی دارد؛ شخصیت عجیب غریبی است واقعاً. بله، پیامبر فرمودند که حسان بیاید و بسیاری از این ابیات، مخصوصاً در مورد غدیر و اینها را حسان گفته است. «قال فقبلتو افکرو فی ما اشبه هذه العظه من الشعر.» اینجا منم گفتم، خود این قیس گفت: منم فکر کردم این موعظه را در قالب شعر دربیارم. «فستطبع لی القول قبل مجیح حسان.» قبل از اینکه حسان بیاید، میخواهم اینها را برای شما بگویم. «یا رسول الله، قد هدرتنی ابیات احسبها توافق ما ترید.» به ذهنم رسید و سریع گفتم که یا رسول الله، این هم به ذهن من میرسد، برای شما بخوانم. حالا ببینید چه قوه شعری داشتند، بیابانیهاشان!
«فقلت خلیتا تخییر خلیتا من فعالک انما قرین الفتا فی القبر ما کان یفعلو.»
«و لابد بعد الموت من انتعده تعدحو لیوم یوناد المر فیه فیقبلو.»
«فان کنت مشغ فلن یذهب الانسان من بعد موته و من قبله الا الذی کان یعملو.»
این جزو تقریرات است. دیگر اینجا پیغمبر دارند سکوت میکنند؛ تقریر میکند. و تقریر پیغمبر هم که حجت است. یعنی شعر مورد تأیید پیغمبر است. «الا انم الانسان ضعیف لاهله یقیم قلیلا بینهم ثم یرح.» زیبا و محتوایی. به هر حال این هم از این ماجرا. حالا قبل از اینکه پیغمبر بیاید، آقا شعرش هم گفت. و خود پیغمبر: «ما علمناه الشر و ما کان ینقیله.» شعر یاد ندادیم و شایسته شعر هم نبود. ولی امیرالمؤمنین شعر گفتند. یکی از نقاط تمایز پیغمبر و امیرالمؤمنین.
در حال بارگذاری نظرات...