سه آیهای که در پیراهن حضرت یوسف علیهالسلام بود
ظلم سه دسته است
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال کان فی قمیص یوسف (علیه السلام) ثلاث آیات»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند که در پیراهن یوسف سه تا آیه بود. «فی قوله عزوجل و جاوا علی قمیصه بدم کذب» و «قالوا عزوجل ان کان قمیصه قُدَّ مِن قُبُلٍ» و «اذهَبوا بِقَمِیصی هذا».
در پیراهن حضرت یوسف سه تا آیه بود:
۱. یکی وقتی که برادرها آمدند گفتند که یوسف را گرگ دریده و پیراهنش را نشان دادند. این پیراهن نشان داد که گرگ گوسفند نیست که پوستش را بکَنند و تویش را بخورند؛ آدم بوده. پیراهنش را در بیاورد، خودش را بخورد که نمیشود! آن نشان داد که یوسف توسط گرگ خورده نشد.
۲. حالت دوم وقتی بود که پیراهن یوسف را زلیخا از پشت کشید و پاره کرد که آن طفل شهادت داد و گفت: «اگر پیراهن از پشت پاره شده، زلیخا مقصر است؛ اگر از جلو پاره شده، یوسف مقصر است». اینجا، بله بله، «ان کان قمیصه قُدَّ من دُبرٍ»، شخصی بود؛ نه طفلی بود. طفل را بهعنوان آیه دومی مطرح کرده بود. گفت اگر از پشت بوده فلان، اگر از جلو بوده فلان. یکی از اقوام زلیخا بود، بچه او که بچه کوچکی بود. سخن گفته و جالب هم هست که بعدها جبرئیل آمد، وقتی که یوسف حاکم شده و فرمانروایی نصف جهان به او رسیده بود، به او گفت که آن کودکی که برای تو شهادت داده بود، فلان جاست. یوسف او را آورد و جزو وزرا شد در دربارش. جبرئیل گفتش که این یک بار شهادت به حقّانیت تو داد؛ ببین چه جایگاهی پیدا کرد! حالا تو که این همه شهادت به حقّانیت خدا میدهی، آن چه جایگاهی دارد؟ خیلی گریه کرد حضرت یوسف. حالا در هر صورت اینجا هم پیراهن یوسف بود که دوباره آیتی شد بر عصمتش که او گناه نکرد.
۳. مرحله سوم وقتی بود که پیراهن یوسف را خودش فرستاد برای حضرت یعقوب: «اذهَبوا بِقَمِیصی هذا». پیراهن را بردند و به چشم مبارک مالیدند و چشم ایشان شفا گرفت. حالا برخی گفتند که از این کشف کردند که عرق بدن برای درمان آب مروارید و اینها خوب است! عرق بدن! دقت کرد که چی توی این پیراهن بوده که روی چشم میتوانسته اثر بگذارد. کشف کردند که عرق بدن روی آب مروارید و اینها اثر دارد. چطور خود عرق که خاصیتی ندارد؟ خاصیتش چیست؟ برای روال طبیعیاش! طبیعی هم خارج بشود اثرِ چشمی توی آن نبوده.
حالا در هر صورت این پیراهن حضرت یوسف (علیه السلام) عجیب است دیگر. ببینید وقتی کسی وجودی، وجود با برکت شد، هر آنچه که به او منتسب است، هر آنچه که به او ربطی دارد، هر آنچه به او تعلقی دارد، برکت پیدا میکند. وقتی کسی خودش آیه الهی شد، هر آنچه که به او مربوط است، میشود آیه الهی. یک امر واضحی است در فرهنگ ما. اولیای خدا اینها همه میشود آثار وجودیشان، برکات و تبعات وجودیشان است. چقدر باید نادان باشند، چقدر باید احمق باشند کسانی که میگویند: «بلوچ، یادم زیارت بره، چه خاصیتی در این ضریح، چه خاصیتی توی این حرم، چه خاصیتی توی این خاک است؟» اینها روشنهها ی پیراهن یوسف پیراهن از یوسف، کوری را بینا میکند. آن هم کوریای که ولیاللهِ اعظم است، تازه مجرای فیض ولایت دارد بر حضرت یوسف. خیلی عجیب است! فکر میکنید که مثلاً یک کسی که ولی است، واسطه میشود یکی از حضرت یوسف یک وقتی کسی که در طریق ظاهر که اینطور نیست وضعیت. چرا؟ چون حاکم بود. اینجوری نداریم که یک نبی وقتی که نبوت در او ثابت است، از نبوت عزل بشود یا نه! مقام بحثی تویش نیست. بحث سر این است که شریعت و آئینی که حضرت یوسف بهش بوده را از کی میگرفته؟ یعقوب تابع یوسف بوده یا یوسف تابع یعقوب بوده؟ به هیچ کدام! خرصها به مسابقه. بر فرض اینکه آنجا شریعت صاحب شریعت شده باشد، بعید نیستش که در دورهای بوده که حضرت موسی ولی اونجا هم واضح است، روشن است که حضرت موسی صاحب شریعت بوده، «للعالمین» بوده و او حاکم بوده، قدرت دست او بوده و همه چی نحوه علی الاطلاق. ولی در عین حال یک کسی مقامش بر فرض از او بالاتر باشد، منعی ندارد. تازه همانم باید اثبات بشود. چون «ولایت خدا به تو داده بر منم». حالا شاید از آن آیه «لقد آثرک الله علینا» باشد که خب آن هم قول برادرانش ظاهراً. ولی همین سجدهای که از یعقوب میکند حضرت یوسف، این خودش جوشِ نکته است. یعنی طریقیت دارد حضرت یوسف برای یعقوب.
ولی در هر صورت او تابع میگوید که خودش در سوره یوسف. حالا بحث نمیخواستیم توی این مسیر برود. دیگر واضح است. این آیه میفرماید که آیه ۳۸: «و اتبعتُ» این خیلی دیگر واضح است. «و اتبعتُ مِلَّةَ آبائی ابراهیمَ و اسحاقَ و یعقوبَ» من در تبعیت ملت ابراهیم و اسحاق و یعقوبم. پیغمبر، من یعقوب مُطّاع، ما کانال. خیلی دیگر واضح است آیه ۳۸. حالا در هر صورت جوشِ اسرار و نکاتی است که چرا اینطور میشود؟ «گهی بر تارم اعلا نشینم» اینجا که هنوز به آنجا نرسیده. خب حالا نکته همین است که چطور میشود که یک کسی که تابع است، نبی کاذب است، نبی که مطبوع است، این را جابجا میشود؟ ما چیزی ندیدیم مبنی بر اینکه همچین اتفاقی بشود، بیفتد، جابجا بشوند. نه اینکه یکی بیاید مقامش بالاتر بشود از آن یکی. فیلم بحثی نیست. امام زمان بر فرض از امام عسکری (علیه السلام) طبق روایات فراوان، درجهشان بالاتر است. اتوم ۵ سال ولایت هم دارد، امامتم دارد. یکی امام است، یکی ماموم است، همان ۵ سال. ولی اینطور نیستش که بعداً تابع، متبوع بشود، جابجا بشود، امام عسکری بشوند تابع. نه هست. و حالا مقامش هم بالاتر، ولی یکی امام است و دیگری مأموم. یکی تابع است و دیگری مطبوع. بحث همین است. جابجا بشوند، تابع متبوع محل بحث ممکن است مقامش بالاتر باشد. سجدهای هم که میکند به خاطر اینکه او قُرب بیشتری دارد به خدا. ابتلائات بیشتری را بهش دچار شده. تازه آن هم محل بحث. حالا یعقوب ابتلائاتش بیشتر بود، متناسب با درجه ابتلاء است. و ابتلاء کدامش باشد؟ حالا شاید آقا فراق را که خب یوسفم بهش مبتلا بود دیگر. این زندان و تهمت و چاه و اینها را دیگر از یعقوب نداشت. خب چه بسا این ابتلاء، خود ابتلاء به حکومت هم کم چیزی نیست. واقعاً ابتلا. کسی مبتلا بشود به اینکه بخواهد حکومت بکند بر عوام الناس. به هر صورت این هم از این روایت.
روایت بعدی را هم اشارهای بکنیم. «عن ابی جعفر (علیه السلام) قال الظلم ثلاثة»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند که ظلم سه دسته است:
۱. «ظلم یغفره الله عزوجل»، ظلم اول ظلمی است که خدا میبخشدش.
۲. «و ظلم لا یغفره».
۳. «و ظلم لا یدع لایَدهُ». دسته دوم ظلمی که خدا نمیبخشد. دسته سوم ظلمی که خدا رها نمیکند.
ظلمی که خدا نمیبخشد، شرک به خداست. «و اما الظلم الذی یغفره الله، فظلم الرجل نفسه فیما بینه و بین الله». ظلمی که خدا میبخشد، ظلمی است که کسی به خودش بکند، بین خودش و خدا. «بین العباد». ظلمی که خدا رها نمیکند، این دین داشتن بین بندگان است. انسان مدیون باشد. تو مدیونم، یک غلطی است. «مَدین» درست است. مدیون اسم مفعول است. اسم مفعول در وقتی که «اجوف یایی» باشد، باید قلب به «یاء» آمده. قلب «یاء». مدیون میشود «مَدین». معیوب میشود «معیب». ما در فارسی میگوییم معیوب و مدیون. در هر صورت دینی نداشته باشد. دین اگر باشد، خدا رها نمیکند. داری که اینها خون شهید که همه گناهها را میبخشد، این یکی را نمیتواند پاک کند. بدهی انسان، حق الناس این شکلی را جبران نمیکند.
امام حسین (علیه السلام) به شهدای کربلا هم قبل از شهادت و خود حضرت هم زمینهای کربلا را خریدند که در زمین غصبی خونشان ریخته نشود! خیلی عجیب است! با اینکه خب دیگر اینجا زمین غصبی ندارد. اضطرار دارند. کسی را محبوس کردند، محصور کردند. من میخواهم بکشمش! حالا حضرت فکر این است که خون توی این زمین ها مردم یک وقت ریخته نشود! پس حق الناس خیلی مهم است. حالا ما -ما که عزادار امام حسینیم- گاهی اینها را رعایت نمیکنیم. همسایه اذیت میشود. مردم توی خیابان اذیت میشوند. درباره کاربردهای دستههای عزاداری و اینها، حتماً مهم است، حتماً واجب است، حتماً باید بیرون عزاداری کرد. چارهاندیشید. همه خیابانها را ما بند بیاوریم توی شهری مثل تهران، مثل قم. حالا توی قم باز شاید بهتر مدیریت شود. جایی مثل تهران، بعضی محلات ملایِ تنگ، شعله یکطرفه. حالا کسی مریض دارد، میآید پشت دسته میافتد، دو ساعت، سه ساعت. تدارکی که از دسته بیرون بیاید. حتماً مهم است، حتماً واجب است، حتماً واجب است، هیچ تردیدی نیست. ولی با مدیریت این حق الناس، خلاصه امری نیست که خدا ازش ساده بگذرد. حالا ما دعا میکنیم که توفیق بدهد که اهل ظلم نباشیم. ظلم، ظلمت میآورد، آدم را تاریک میکند. الحمدلله.
در حال بارگذاری نظرات...