سه گروه از بهترین مردمان هستند
سه موردی که امت بر آن طاقت ندارد
سه موردی که از آنها خوف جنون میرود
مجالست با این سه دسته، دل را میمیراند
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
وصیت پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین را خواندیم و صدوق، روایت دیگری را در همینجا نقل میفرمایند که از جهت مفهومی، نزدیک به همان روایت قبلی است: «حدثنی انصَبنا محمد ابومالک با سلسله سند علی بن ابیطالب، النبی صلی الله علیه و سلم، انه قال فی وصیته له: یا علی، ثلاث من لقی الله بهن فهو من افضل الناس.» علی جان، سه گروهاند، سه تا چیز. هر که خدا را با اینها ملاقات کند، از بهترین مردم است.
«من لقی الله بمفترض الله علیه فهو من اعبد الناس.» هر کس به محضر خدا وارد شود، در حالی که واجباتش را انجام داده باشد، او عابدترین مردم است.
«و من ورع عن محارم الله فهو من اورع الناس.» هر کس ورع داشته باشد، از محارم الهی، او از با ورعترین مردم است.
«و من قنا بما رزقه الله فهو من اغنی الناس.» هر کسی هم قانع باشد به آنچه خدا روزیش کرده، از غنیترین مردم است.
«یا علی، ثلاث لا تقیقها هذه الامة: المواسات للأخ فی ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله علی کل حال.» علی جان، سه تا چیزی است که این امت، طاقتش را ندارد: مواسات برای برادر، در مالش؛ انصاف با مردم، نسبت به خودش؛ و ذکر خدا در هر حالی.
اینجا توضیح اضافهتری دارد نسبت به روایت قبل. این ذکر الله که ما گفتیم، «لیسه هو سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله، الله اکبر.» منظور ما این نیست که دائماً مشغول ذکر شود، دائماً اینها را بگوید. پس چی؟ «و لکن و رد علی ما یحرم علیه یحرم علیه خاف الله عزوجل و ترکه.» وقتی وارد میشود بر آن چیزی که بر او حرام است، آنجا از خدا بترسد. این میشود ذکر خدا. ذکر زبانی و لسان اینها نیست، ذکر عملی است.
«یا علی، ثلاث یخاف منهن الجنون.» سه تا چیز، علی جان، از این سه تا چیز، خوف جنون میرود.
«اتفوّتَ بین القبور.» دستشویی کردن (مدفوع) بین قبرها.
«و المشّیء بخفٍ فی خفٍ واحد.» با یک لنگه کفش راه رفتن.
«و ینام وحده.» کسی هم تنها بخوابد.
این ازش خوف جنون میرود. جنون یعنی جنزدگی. بعضاً این منظور از جنون، جنزدگی است. حالا چه ارتباطی بین اینهاست؟ در تنهایی، مثلاً، خلاصه در معرض خطر، این فعالیتها مثلاً آثاری روی مغز دارد. هرچه هست، بالاخره، خوف جنون از اینهاست.
«یا علی، ثلاث مجالستهم تمیت القلب.» علی جان، سه دسته است که مجالست با اینها، دل را میمیراند:
«مجالسة الانزال.» آدمهای پست، آدم غافل و بیارزش، هرزه. هرزه شاید بهترین ترجمه برایش باشد. آدمهای هرزه. همنشینی با اینها، دل آدم را میمیراند.
«و مجالسة الاغنیاء.» همنشینی با اغنیا، پولداران و ثروتمندان.
«و الحدیث مع النساء.» حرف زدن با خانمها. حالا این احتمالاً نساء غیر محرم، بله. شغلهایی که با نامحرم سر و کار دارند، بعضاً اینطورند دیگر، بله. حالا زن بین مرد هم، باز بین اینجا بیشتر برای مرد. حالا ظاهراً حضرت (ص) میفرمایند «حدیث مع النساء» حرف زدن مرد و زن با هم. بالاخره آسیبهای خودش را دارد. ولی خب بالاخره شاید خطر برای مرد بیشتر است توی حرف زدن. «و لا یخد عن بال فی تَمُعَ الذی فی قلبه مرض.» به زنها توصیه میکند که تو حرف زدن مراقب باشید، «النداء» مریض. مردی که دلش مریض است، او میآید و طمع میکند.
علی ای حال، این همنشینیها، این حرف زدنها، دل را میمیراند. حالا بحث مرگ دل، بحث مفصلی است. حالات دل، بحثهای فراوانی دارد. بیست، سی جلسه در مورد قساوت قلب، مباحثی داشتیم. عرض کنم که بله، انشاءالله. علیای، دچار آسیب میشود. وقتی دل دچار آسیب شد، در نماز و اینها هم حضور قلب نداریم. خلاصه این اثر چیست؟ اثر دلمردگی. دل انسان وقتی میمیرد، نه توجهی، نه انسی. نه از قرآن لذت میبرد، نه از نماز لذت میبرد. نزدیک به اهلبیت، از دیدار اولیای خدا لذت میبرد، نه زیارت لذت میبرد. به خاطر چیست؟ به خاطر اینکه دل مرده است. دل کجا مرده است؟ آن وقتی است که داشته توی این شبکههای اجتماعی با خانمها صحبت میکرد و وقتی که داشته توی جمعهایی بوده که توش فضا، فضای غفلت بوده. اغنیا، هر غنیای نه. هر که وضعش خوب بود، نشست و برخاسته باهاش خوب با حضرت سلیمان هم بنشینید. نه غنیای که غنای او باعث غفلتش بشود. یعنی شما که توی فضای آنها مینشینید، میبینید همش حرف مادیات و پول و سکه و دلار، قیمت خانه و قیمت ماشین. تنها چیزی که یاد نمیشود، خداست. آدم توی همه چیز و همه جا صحبت میکند، غیر از خدا. دل میمیرد دیگر. از آن مبدأ خودش منقطع میشود. آنجایی که باید بهش وصل باشد، متوجه باشد. این میشود.
الان اگر قلب ما خون بهش نرسد، یا خون آلوده بهش برسد، یا ارتباطش با سایر اعضا قطع بشود. اصلاً سکته چیست؟ سکته رگها بسته میشود. عرض کنم که این رگها وقتی بسته شد، ارتباط با آن مرکز، با آن مبدأ وقتی بسته شد، دل میمیرد. کبدی که مثلاً باید تولید خون بکند، خون نمیتواند برساند به قلب، یا خون مریض میرساند به قلب. خب، این دچار سکته میشود، دچار مرگ میشود. وقتی که انسان ذکر به این قلب نرسد، «سیدی، بذكرک عاشق.» تعبیری امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه دارند. حیات دل با ذکر خداست. خب، وقتی که یاد خدا به این دل نرسد، از آن مبدأ قطع میشود و میمیرد. این است مرگ دل.
«یا علی، ثلاث یزدن فی الحفظ.» علی جان، سه تا چیز حافظه را زیاد میکند و «یذهبن السقم.» بیماری را میبرد.
«اللبان و سواک و قرائت القرآن.» شیر، لبنیات (شیر) و مسواک و قرائت قرآن. این سه تا حافظه را زیاد میکند، مریضی را هم میبرد. گل شیر اینجا بیشتر منظور شیر گاو است دیگر، درش از همه شیرها بهتر است، درش سلامتی و صحت در تمام طول سال. شیر گاوی که دارد و بیشتر از همه در دسترس. و لبنش هم درّی دارد که شفا، گوشتش مرض.
«یا علی، ثلاث من الوسواس.» علی جان، سه تا چیز از وسواس (است).
«اکلاتین گل.» خوردن خاک.
«و تقلیم الأظفار بالأسنان.» ناخن جویدن با دندان. ناخن گرفتن.
«و اکل اللحیه.» این وسواس به معنای روانپریشی. کسی روانپریش باشد، اختلال دارد دیگر، سیستم مختل. درگیر با خودش انگار. و اکل لحیه: محاسنش را میخورد، دهان میگیرد.
«یا علی، انهاک عن ثلاث خصال.» علی جان، من تو را از سه تا خصلت نهی میکنم:
«الحسد و الحرس و الکبر.» حسادت، حرص، کبر. نهی میکنم. نهیای که در بحث اصولی داشتیم، ماده نهی وقتی به کار میرود، دلالت بر حرمت میکند. کراهت اگر قرینه نداشت، میشود حرمت. قرینه داشت، میشود کراهت.
«یا علی، ثلاث تقسین القلب.» حالا آنجا بحث موت قلب بود، اینجا بحث قساوت قلب. سه تا چیز باعث قساوت قلب میشود:
«استماع لهو.» شنیدن لهویات. مصداق بارزش همین موسیقیهای حرام و غنا و اینهاست. تا این لطیفههایی که ما میگوییم و تا این حرفایی که میزنیم، و خیلیهایش لغو. اینها دل را دچار قساوت میکند، سفت میکند. دل نمرده است ها، ولی خب تکاپو ندارد، فعالیت ندارد. یک وقت هستش که دست انسان فلج است. دست فعالیت دارد، درد. یکی دو تا کار، او کارهای اساسی که انسان لازم دارد، از این دست بر نمیآید. توانی در این دست نیست. نشاط و حرکت و شادابی و پویایی. این دست باید وزنه بلند بکند، دست باید صندلی بلند بکند. خب، این دست در حد یک لیوان مثلاً با کلی لرزش و اینها میتواند. دست قساوت قلب اینطوری است. یک وقت دل کامل منقطع است و دیگر اصلاً هیچ ارتباطی ندارد. یک وقت هستش که دل قساوت دارد؛ سفت شده، سخت شده. حالا بعضی وقتها ممکن است که خود این قساوت هم، در حد همان موت خطرناک باشد.
«و طلب الصید.» طلب صید کردن. این صید هم، همان صید لهو. انسان میرود صید میکند و زن و بچه است، برای خانواده است، تأمین درآمد دارد میکند، اندازه نیاز و اینها. ولی الان یک بحثی دارند جنوب، که من بودم چند وقت پیش میگفتند صید بیرویه باعث شده که چند تا از این نژادهای ماهیها دارد ور میافتد. صید بیرویه. این قساوت قلب. برایش مهم نیست توی حیوانش. حالا بحث قساوت قلب، این طلب صید و اینها میآید. برخی روایات هم دارد که مثلاً کسی شغلش قصابی باشد، این قساوت قلب میآورد. عادی میشود برای آدم. آن دل دیگر نشاط را ندارد. و اینجا باید متأثر بشود، نمیشود. راحت گوسفند سر میبَرد. راحت یک حیوانی را از مادرش جدا میکند. چه بسا حیوان را جلوی مادرش سر بَبرد. عرض کنم که حالا توی این بحث صید و اینها، ماهی اصلاً برایش مهم نیست. نسل این ور بیفتد، مشکلاتی پیدا بشود. آن اکوسیستم منطقه دچار آسیب بشود. شما یک مقداری سهم شماست، یک مقدار دیگر از آن ماهی سهم آن مرغ ماهیخوار است. یک مقدار دیگر سهم آن مثلاً موش دریایی است. یک مقدار چیست؟ سهم کوسه است، سهم چیست؟ این سیستم دارد میچرخد و اینها هر کدام رزقی دارند. خب، شما داری با صید بیرویه رزق اینها را میریزی به هم. این قساوت قلب و آثار وضعی هم دارد در زندگی آدم. خیلی وقتها اینها چوبهایی دارد توی زندگی آدم. و در روایات فراوانی هم هست که اینجور فعالیتها، خلاصه شیر را وقتی شما میدوشید، یک جوری بدوشید که شیر برای آن گوساله و آن بچه و اینها باقی بماند. نه اینکه هرچی دارد درآمد. در و آمدزایی. حیوان بدبخت. اولین حق مال اوست. حال خدا لطف کرده کنار آن گوسالهای که دارد میخورد، به شما هم اجازه داده از این شیر. مال اوست، اصلش مال اوست.
و «اتیان باب السلطان.» سوم چیست؟ باب سلطان. رفت و آمد داشتن، این پادشاهها، قدرتمندان، رفت و آمد داشتن، رفتن.
«یا علی، العیش فی ثلاثة.» علی جان، زندگی توی سه تا چیز است. زندگی توی سه تا چیز است. یعنی بالاخره اصل زندگی، لذت بردن از زندگی، توی همین است. یعنی زندگی مادی، آنی که عمده ماجراست، این سه تاست. حالا نه یعنی حتماً باید آدمی ستاره داشته باشد. حضرت در مقام مدحش نیستند. در مقام اینکه زندگی اساساً این است دیگر، همین سه تاست. حالا یک کسی روزیش میشود، یک کسی هم روزیش نمیشود. این سه تا ممکن است روزیش.
«دار قوراً.» خانهای که وسیع باشد. «دارون غور.»
«و جاریة حسنا.» «حس فعالا.» جاریه الحسنا، کنیز زیبا.
«و فرسن قبا.» اسبی که حالا در پایین فرموده که «الفرس القبا الزامر البتن.» فرس قبا خوب قبا یعنی شکم لاغر. اسبی که خلاصه خوب سرعتی است، سبک. الان توی این ماشینها میگویند مثلاً فلان ماشین سبک است، تیز است، با سرعت میرود. ماشینهای سنگین خیلی سرعت نمیتوانند بگیرند. اسب سبک که شما راحت، تیز، بله، تیزرو که باهاش راحت بروید. سه تا چیز. اصل زندگی این است دیگر. خانه و همسر و وسیله نقلیه. اصل لذت زندگی توی این سه تاست که حالا عمده مردم هم به خاطر این سهتا، آخرتشان را هم به باد میدهند. معمولاً اینطور است دیگر. در کسب این سهتا و در شهوت این سهتا و در طلب این سهتا، آخرت را به باد میدهند. حالا خدا هم اینها را نصیب بکند. هم آخرتتان را «لا تنس نصیبک من الحیات الدنیا.» جلال، خلاصه از دنیا آدم بهره ببریم، به شرط اینکه از آخرت هم غافل نشویم و محروم نشویم. الحمدلله.
در حال بارگذاری نظرات...