شرح کتاب خصال

جلسه صد و سی و سوم

00:14:36
192

معرفی
گفتگوی حضرت نوح علیه‌السلام و ابلیس
ابلیس در یکی از این سه کار درمانده نیست
مردم طاقت این سه مورد را ندارند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

عن ابی‌جعفر (علیه‌السلام) قال لما دعانوه (علیه‌السلام) ربه عزوجل علی قومه، اتاه ابلیس لعنه‌الله.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند که وقتی حضرت نوح (علیه‌السلام) قومش را نفرین کرد، ابلیس لعنه‌الله‌علیه آمد خدمت ایشان.

«فقال: یا نوح، ان لی عندک یداً اریدو ان اکافیک علیها»؛
ابلیس گفت: ای نوح، تو پیش من دستی داری که من می‌خواهم آن را تلافی کنم. حقی داری، یک چیزی به گردن من داری.

نوح (علیه‌السلام) فرمود: «والله انی لبغیضا الیک ان یکون لک عندی یدٌ فما هی؟»
به خدا قسم من از تو متنفرم که حقی به گردن من داشته باشی. چه حقی؟

قال: «بلا دعوت الله علی قومک فقرقه»
ابلیس گفت: بله، تو قوم خود را نفرین کردی و آن‌ها را غرق کردی. دیگر کسی نماند که من می‌خواهم گمراهش کنم. کار ما را راحت کردی، همه را فرستادی جهنم.

«فعنا مستریح حتی قرن آخر فاغویهم»؛
من یک نسل راحتم، می‌روم استراحت می‌کنم، مرخصی تا قرن آخری بیاید و دوباره آن‌ها را شروع کنم به اغوا.

«فقال له نوح: ما الذي تريد ان تكافئني به؟»
نوح (ع) فرمود: خب حالا در ازای حقی که دارم چی می‌خواهی به من بدهی؟

«قال له: اذکرنی فی ثلاث مواطن»
ابلیس گفت: من را سه جا یاد کن.

«فانی اقرب ما اکون الی العبد اذا کان فیهن»
در این جاها من خیلی نزدیکم به بنده‌ها، اینجاها خیلی جاهای خطر است.

«أحدها اذا غضبت»، یکی وقتی عصبانی هستی؛ من خیلی نزدیک می‌شوم.
«و ثانیها اذا حکمت بین اثنین»، وقتی که بین دو نفر داری حکم می‌کنی، آنجا من را یاد کن.
«و ثالثها اذا خلوت بامراه لیس معکما احد»، وقتی هم با زن اجنبی خلوت کردی و کسی دیگر آنجا نیست.
آنجا خیلی من را یاد کن، مراقب باش. این سه جا خلاصه من خیلی نزدیک نفوذ دارم، حواست به من باشد. خدا خودش نگهدار.

حدیث بعد:
امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
یقول ابلیس (لعنة الله): «ما اُعییٰنی فی ابن آدم فلن یعَیینی من هواه فیه من ثلاث: اخذ المال غیر حله او منعه من حقه او وضعه فی غیر وجهه»
ابلیس گفت: هر جا که من درمانده باشم نسبت به کار آدمیزاد، توی یکی از این سه تا درمانده نیستم:
۱. اگر مال از غیرحلال به دست آورد، دیگر مسلطم بر او.
۲. یا مالش را وقتی که باید در حق صرف بکند، صرف نکرد، باز هم من درمانده نیستم.
۳. یا وضع مالش را در غیروجه خود به کار برد.

خیلی جالب است: مال از غیرحلال به دست بیاید، حق مال را ندهد، یا جایی که باید خرج بکند خرج نکند. جان مطلب همین. هر سه تایش مالی است. توی این سه تا ابلیس از غیرحلال کسب کند، حقوقش را پرداخت نکند، حقوق دینی، واجب، غیروجهش مصرف کنیم اسراف و تبذیر و این‌ها. اینجاها دیگر شیطان درمانده نیست. اینجاها کار ازش می‌آید.

حدیث بعدی:
از ابن ابی‌یعفور از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند. حضرت فرمود:
«ثلاث لا یطیقهن الناس»
سه تا چیزی که مردم طاقتش را ندارند:

«الصفحه عن الناس و مواسات الا اخاه فی ماله و ذکر الله کثیرا»
(کسی را نزدیک به این روایت را قبلاً خواندیم) یکی بخشیدن مردم، بله صفح مردم. بله، حالا صفح و تفاوتش را با عفو و این‌ها عرض کردیم. عفو این است که انسان ندید می‌گیرد، بله صفح این است که انسان ورق را برمی‌گرداند و طوری برخورد می‌کند که انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده. یک وقت انسان می‌بخشد، یک وقت بله.
یک وقتی هم جوری برخورد می‌کند که انگار اصلاً تا حالا به او ظلمی نشده. یک وقت انگار ظلم شده ولی حالا مجازاتی بابتش نمی‌کنی، این عفو. یک وقتی هم صفح.
خب این صفح نسبت به مردم کار خیلی سخت است و کمتر کسی طاقتش را دارد. بله.
یکی از این موارد مواسات با برادر است. مواسات داشتن، بالاخره انسان سعی کند که همدرد باشد، همدل باشد و ذکر کثیر خدای متعال.

حدیث بعدی:
از امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«رعیه المعروف لا یصلح الا به ثلاث»
من دیدم که "معروف" صلاحیت ندارد، صالح نمی‌شود مگر با سه خصلت:

«تصغیره و ستره و تعجیله»
اگر می‌خواهد انسان عملی انجام بدهد، این عمل صالح بشود. شما یک معروف داریم، یک صالح. صالح یک درجه بالاتر از معروف است. معروف همین‌قدری که دین تأییدش می‌کند، عقل تأییدش می‌کند، متدینین عقلا تأیید می‌کنند. صالح عملی است که انسان را رشد می‌دهد، بله. انسان گاهی معروفی انجام می‌دهد، الان بنده این لباسی که تنم است معروف است، ولی خب لزوماً هر وقت این لباس را تنم می‌کنم دارم رشد می‌کنم؟ نه. عمل معروف است، ولی چه بسا انسان معروفی هم انجام بدهد و خسارت بکند در درازمدت. معروف هست ولی صالح نیست.
حالا اگر حضرت فرمودند اگر معروف می‌خواهد تبدیل به صالح بشود، این رمزش چیست؟ سه تا چیز لازم دارد:

۱. یکی اینکه شما باید اون کار معروفی که انجام می‌دهی را کوچک بشماری. باید در حساب خودت این را چیزی نیاری.
«فن کذا صغرته عظمته عند من تسمله الیه»؛
اگر کار را کوچک دانستی، بله، کسی که پیش کسی که بهش دادی بزرگش کردی، در چشم خدای متعال بزرگ می‌آید این کاری که شما کوچک می‌دانید.

۲. و «ستره» بپوشانی، جار نزنی.
«فاذا سترته تممته»؛
وقتی که پنهانش کردی، تمامش کردی کار را.

۳. و «تعجیله» زود انجام بدهی، سر وقت.
«و اذا عجلته هناته»؛
هر وقت هم که کار را زود انجام دادی، کار را گوارا کردی.

یک پدری می‌گوید: آقا دوست دارم حرف از دهنم در نیامده بچه کار را انجام بدهد. می‌گوید: آقا حرف، کار انجام می‌دهی ولی خب بعد کلی مس‌مس و حرف‌ها و حدیث‌ها. الان یک بچه کار خوب گاهی می‌کند ولی صالح نیست. یعنی آنجور دل پدر و مادر شاد نمی‌شود اگر کار را کرد و در چشمش هم بزرگ بود، توقع داشت، منت گذاشت، خیلی به حساب خودش کار خیلی در چشم پدر و مادر کار بزرگ نیست. به پدر و مادر وقتی دیدند که این کار را انجام داد در چشمش هم بزرگ نیامد آن وقت در چشمشان بزرگ می‌آید. این یک متن.
یکی اینکه بپوشاند. اگر آشکارش کرد و هی داد زد و جار زد و این‌ها، کار از آن ارزش خودش می‌افتد. و یک این‌که زود انجام بدهد، سر وقت.

«و غیر ذلک محقته و نکده»؛
اگر غیر از این باشد کار معروف را محو کردی، نابود کردی و «نکده» این کار دشوارش، سخت است که این کار بتواند برای انسان رشدی بیاورد. این هم از این روایت.

روایت آخر را هم بخوانیم:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
«الایدی ثلاث»
دست‌ها سه تاست، سه تا دست.

«یدالله عزّوجلّ العلیا»
دست خدا که دست برتر است.

«و ید المُعطی التی تلیها»
و دست بخشنده که بعد از دست خداست.

«و یدالسائل السفلی»
و دست گیرنده که دست پایین‌تر است.

«فاعط الفضل ولا تعنز نفسک»
آن مقدار که اضافه داری خرج کن، خودت را ناتوان نکن. دستت را همیشه دست بالا قرار بده. دست پایین نباش. دستت به سمت کسی دراز نباشد برای چیزی گرفتن. عاجز نکن، بله. یعنی دستت همیشه بهت دادن باشد نه گرفتن. دسته گدایی و دست سائل این مورد محبوبیت نیست. کسی با گدایی محبوب خدا نشده، بلکه مبغوض خدا هم می‌شود. خلاصه دست بالاتری که دستی که می‌دهد، به دست خدا نزدیک است نه دستی که می‌گیرد.

مدار در برخی روایات هم تا جایی که می‌توانی شغلت جوری باشد که بین تو و بین خدا ذوالنعمتی فاصله نباشد. امیرالمؤمنین در نامه ۳۱ می‌فرماید: نه بحث مهمی است در این که ما چه شغلی را انتخاب بکنیم، چه کاری را انجام بدهیم. چه شغلی انتخاب بکنیم، کاری باشد که انسان حقوق‌بگیر نباشد، تا جایی که می‌شود که انسان حقوق‌بگیر کسی نباشد، بین او و خدا ذوالنعمتی نباشد. خب برای همین کار کشاورزی مثلاً خیلی کار خوبی است. دیگر انسان است و خدا، یعنی کسی واسطه نیست. من چشمم به دست کسی نیست، چشمم به دست خداست. کشاورز اینطور، باغبان اینطور، دامدار اینطور، شالی‌کار اینطور، خیلی‌ها اینطور است. بله، شغل‌های طبیعی، شغل آزاد طبیعی که انسان نگاهش به رحمت و فضل خداست. نگاهش به آسمان است، نگاهش به باران است، نگاهش به باد است، نگاهش به آفتاب است. بله.
ولی خب اگر کسی حقوق‌بگیر بود، نگاهش به دست این مدیر و آن مدیر و بعد چاپلوسی می‌کند، تملق می‌کند، هزار و یک مشکل. حضرت فرمودند اگر توانستی اینطور باشی، «ان استطعت» همین را انتخاب کن. مزیت با همچین شغلی است.
خب ما معمولاً برعکسیم. شغل راحت‌تری که خیالم راحت باشد، حقوقی داریم ماه به ماه می‌آید و غصه و دردسر و این‌ها هم نداشته باشیم. هزار نفر هم بین ما و خدا فاصله باشد، مشکل ندارد. فقط خیالمون از پول راحت باشد. پیش‌فروش، دست تصویب مجلس. صحبت یک تحریم و همین آمریکایی‌ها می‌فهمند که اینجوری یک تحریم می‌کند، کل حسنی سه شعبه باد. اگر شما کارت یک جور باشد که بین شما و خدا فاصله‌ای نیست، آن وقت او نمی‌تواند از ابزار تحریم استفاده بکند. ابزار تحریم وقتی است که شما وابسته‌ای به ما نیاز داریم. او هم واسطه است. باز هم اگر انسان واسطه بداند خوب است.
بعضی از این حضرات مسئولین (لعنهم الله) این‌ها کدخدا می‌دانند، اصلاً خدا می‌دانند، رازق می‌دانند. رزق دست اوست، تحریم‌های ظالمانه باید برداشته بشود تا مشکل آب خوردنمان حل بشود. ما از آسمان آب نمی‌گیریم، از آمریکا آب می‌گیریم. این است. این عین کفر است دیگر، عین نفاق است، عین بی‌دینی است. یعنی هیچ ارزشی برای خدا قائل نیستی همچین کسی. «مالکم لا ترجون لله وقارا»؟ خدا خودش عاقبت ما را بخیر بکند. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00