سه گروه وارد بهشت خاص خدا میشوند
سه مورد در بین شیعیان ما پیدا نمیشود
بخیل کیست؟
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
عن ابی جعفر علیه السلام قال: "لله عزوجل جنةٌ لا یدخلها الا ثلاث." امام باقر (علیه السلام) فرمودند: "خدا بهشتی دارد که داخل نمیشود آن را مگر سه گروه."
نفر اول کسی است که درباره خودش حکم به حق کند. کم دیدهایم انسانی که درباره خودش به حق حکم کند. همیشه انسان میگوید: «همیشه حق با من است. همیشه حق با من است. بقیه نمیفهمند، درک نمیکنند. شرایط من را نمیفهمند. وضعیت من را نمیفهمند. جای من نیستند، موقعیت من را درک نمیکنند.» و همینطور همیشه حق با آدم است. یکوقتهایی ما در زندگیشان و در بعضی مسائل خامی زیادی کردیم، کمکم فهمیدیم چی به چی است و کی به کی.
یکی از خامیهایی که عمدتاً نود و هشت درصد مردم به آن مبتلا هستند، قضاوت یکجانبه است. حرف یک نفر را میشنود و برایش حکم صادر میکند و قضاوت میکند و مشورت میدهد و این خیلی خیلی اشتباه است. بله، نمیخواهم بگویم احمقانه است که هست، میخواهم بگویم اشتباه است. بله، طرف آمده بود میگفت که: «خیلی زنم به من ظلم کرده، همه اموال من را از چنگم درآورد.» گفتم: «عجب!» همینطور بد گفت، بد گفت، بد گفت. البته خب من هم یک خرده مقصر بودم. گفتم: «چطور؟» گفت: «من هم معتاد بودم. هرچه در میآوردم، میبردم میفروختم. فرش و زندگی را بردم فروختم. چینیها را فروختم، ولی خب او هم حق نداشت اموال من را از چنگم در بیاورد.» اینکه این را گفت، تازه فهمیدم چه کلاهی سر ما رفته. بله، طرف وقتی که میآید، یکطرفه همیشه حق با او است. پس تو این دادگاهها چی میشود که قاضی به نفع یکی حکم میکند؟ وقتی هر دو نفر به سمت خانوادههایشان برمیگردند، حق با جفتشان است. وقتی پای صحبت هر دو تایی که جداجدا بنشینیم، حق با جفتشان است. چطور قاضی به نفع این حکم کرد؟
میگوید: «عقلی میخواهد برای ماها که تشخیص دهیم.» یک بصیرت و فطانتی میخواهد و یک انصافی میخواهد برای خودمان. شخص بگوید: «نه، من واقعاً محکومم.» دیگر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدهایم که آن مسیحی بیاید افسار اسب و هرچه هست را ادعا بکند: «زین اسب مال من است.» حضرت میگویند: «مال من است.» و بروند دادگاه و قاضی هم کیست؟ شُریح قاضی، ابوموسی اشعری. بله، بگوید: «این مال همین مسیحی است. بینه دارد. ضوابط شرع مال این است. من محکومم.» چون مسیحی آنجا بیفتد و دست و پای حضرت را بگیرد و بگوید: «این دین را من خواستم. این دین خواستنی است! مسلمان شدم.»
حالا ماها که معلوم است از اسلام به در میکنیم. رفتارهایی که دارد کسی که حق با او است، میگوید: «نه، من محکومم رسمی. شما بالاخره دلیل داری، حجت داری. من چیزی ندارم.» علی ایحال در بهشت جایگاهی است. بهشت چیست؟ بهشت خدا نه! جایگاهی است. یک بهشتهای مخصوصی داریم که مال اینهاست. یکی مال کسی که نسبت به خودش به حق حکم میکند.
و "رجلٌ زار اخاه المؤمنَ فی الله"؛ مردی که برادر مؤمنش را در راه خدا زیارت کند. "فی الله" بستگی دارد متعلقش چی باشد. اگر متعلق باشد به "زار" یعنی زیارتش به خاطر خدا باشد. اگر متعلق باشد به "المؤمن" یعنی "اخواه المؤمن" یعنی برادرش اصلاً به خاطر خداست. خب، اگر به "اخاه المؤمن" باشد، خب این سختتر است. اصل برادری به خاطر خداست. اگر زیارت باشد، خب حالا اصل برادری هم به خاطر این زیارت است، به خاطر خدا.
و "رجلٌ آثر اخاه المؤمنَ فی الله عزوجل." باز دوباره "المؤمن فی الله" هم به "آثَرَ" میتواند برگردد، هم به "اَخواه". اگر قالب استعمال لفظ را اکثر از معانیاش بگیریم –که هستیم– به هر دو تایش هم برمیگردد، مشکلی ندارد. یعنی ترجیح دهد؛ ایثار، "اثَرَ، یُثِرُ." ای مردی که ترجیح دهد برادر مؤمنش را در راه خدا، ایثار بکند نسبت به برادر مؤمنش. این هم بهشت خاصی دارد.
ما بهشتهایمان یکی و دو تا نیست. "فی جناتٍ و عیون." "إن المتقینَ فی جناتٍ و عیونٍ" ما "جنات النعیم" داریم. "فی جنات و عیون" داریم. "جنات و نهرها" و "جنات و نهر" داریم. معلوم میشود یکی دو تا بهشت نداریم. در جای دیگر، در سوره الرحمن به نظرم، که آنجا "و اما مَن خاف مقامَ رَبِّه..." چیست؟ "جنّتین." آنجا دارد. به حال این "الجنّتین" عدد است، اصطلاحاً میگویند مفهوم ندارد. "جنّتین"، "جنتین" توی آیا قرآن بله "جنات" فراوان داریم که حالا به تعبیر بزرگان عرفا یکی "جنت ذات" کسی به ما کند. این دیگر حالا دیگر باید رفت و دید. "جنت ذات" است دیگر. ذات خداست!
حدیث بعد از امام صادق (علیه السلام) است. فرمود: "ما کان فی شیعتنا فلا یكون فیهم ثلاثة اشیاء." فرمود: "هرچی تو شیعه ما باشد، سه تا چیز توشون نیست."
"لایكون فیهم مَن یسئَل بکفّه." بین شیعه ما گدا پیدا نمیشود؛ کسی که با دست گدایی کند. این را نداریم. بعضیها خیلی راحتند. ترکیب تو که میخورد.
"و لایکون فیهم بخیلٌ." در اینها بخیلی نیست.
"و لایکون فیهم مَن یُؤتی فی دبره." خدایی نکرده کسی که مفعول واقع شده باشد در لواط. این گذاشتن وحدت سیاقی را ببینید چقدر دارد مسئله را عظمت میدهد. سه تا بچه درسنخوان و دزد و قاتل. این سه تا را ما تو مدرسهمان نداریم. آخه این را یک وزن یعنی کأنّه در نگاه متکلم سه تا همه یک چیزند. یک حکم دارد. خب، چه فرقی میکند؟ این از تنش دارد، به تنش دارد تعرض میشود و دارد تن میفروشد. تن او در معرض تجاوز دیگران است. او باکی ندارد. خب، او هم دارد گدایی میکند. آبرو دارد میفروشد. این که بدتر است! آبروفروختن بدتر است یا تنفروختن؟ قابلفروختن که بهتر است که. این دارد آبرویش را وجهالمصالحه کرده است. دارد با آبرویش معامله میکند. یکم که بخیل است، بخیل یعنی تجاوز میکند به حقوق دیگران. بخل اصلش معنایش این است: حق و حقوق دیگران را نمیدهد. نه اینکه حالا مثلاً یک جایی پولی دارند جمع میکنند، مثلاً این بابا نمیدهد. حالا دادنش هم مستحب است، ندادن هم اشکال ندارد. اینجا بخیل، حالا ممکنه به این هم اگر برای توسعه در معنا بدهیم، اینها را تا حدی شامل بشود. ولی اصل آن معنای بخیل، کسی که از حق و حقوق دیگران، حق زن و بچه را نمیدهد، حق والدین را نمیدهد، حق بله، این اصل معنای بخیل است. لذا دارد: "إن اَبخَلَ الناس مَن بَخِلَ بالسّلام." بخیلترین کسی است که بخل در سلام داشته باشد. که بخیلترین کسی است که دیگر از این کمتر اسم من را بشنود، صلوات نفرستد. اللهم صل علی... چرا؟ چون حق پیغمبر است. صلوات حق پیغمبر است. ببینید چقدر ملعونند این جمعیتی که در مسجدالنبی مینشینند، در مسجدالحرام مینشینند از بالای مأذنه چندین بار اسم پیغمبر میآید، یک نفر صلوات نمیفرستد یک بار. خب این بدبختی است دیگر. این خسارت است دیگر. شیعه نمیتواند اینطور باشد. شیعه بخیل نیست. انواع اقسام بخلها، از این بخل گرفته که حق پیغمبر را ندهد، تا آن بخل گرفته که خمس ندهد. حق پیغمبر، حق آل پیغمبر. اصل بخل اینهاست. بخیل کسی که خمس نمیدهد. آقا! مدرسه ساخته... تو سرش بخورد مدرسه! کی ازش خواست؟ حق واجبش را باید بدهد. بخل نسبت به اینهاست. فریب میخوردها! گول میخورد. فکر میکند که بس است دیگر. بازی درمیآورد دیگر. فکر میکند آنجا دو جا چیزی داد دیگر تمام. خودش خودش را راضی میکند. ما خودارضایی معنوی هم داریم. اینها خودارضایی معنوی است. خودش خودش را راضی میکند به اینکه نه ما الحمدلله خوبیم. آقا! خمس تو را ندادی تو با زن و بچهات بدی. نه، عوضش من با آنها خوبم، با شاگردانم خوبم، با رفقایم خوبم، با چیچیهایم خوبم. ایراد خودارضایی معنوی است. جای دیگری طرف دارد خودش را راضی میکند در مسیر غیر حق. بله.
حدیث بعدی که حالا دو تا حدیث است با یک مضمونه که نزدیک به این را هم باز داشتیم. چقدر این مسئله مهم است. چندین بار تکرار شده با زبانهای مختلف از امام باقر (علیه السلام). "ثلاثٌ مَن اشدِّ ما عمِلَ العِباد." سه تا چیز از شدیدترین چیزهایی است که عباد عمل میکنند:
"انصافُ المؤمنِ مِن نفسه." اینکه همانقدر که آدم حق دارد، بقیه هم حق دارند. خون من رنگینتر است؟ تافته جدا بافتهام؟ مردم نان ندارند بخورند. مردم تو این آب و هوا دارند توی خوزستان و اینا زندگی میکنند. طرف استخر کوشکاش ترک نمیشود دیگر. جالب هم هستش که خدا کأنّه میداند کی حقش این است که کجا بمیرد. کربلا میمیرد، یکی تو راه زیارت میمیرد، یکی به دست دشمن میمیرد. یکی هم تو استخر فرح میمیرد. هر کی استحقاقی دارد دیگر. اصلاً حیفت میآید این آدم جای دیگر بمیرد. بر من خدا بد میشود. بله.
"مواساتُ المَرءِ اخاه." بله. انصاف همین است دیگر. چطور خون من رنگینتر است؟ مردم آب آشامیدنی ندارند در جنوب کشور، در این همه محیط. بعد من بروم استخر با چه عظمت و تنهایی غرق بکنم، تک و تنها؟ هیچیم راه ندارد. انصاف اینهاست دیگر. من چقدر حق دارم؟ برای چی من حق دارم؟ من خونم رنگینتر است؟ اینها بیانصافی است.
و "مواساتُ المَرءِ اخاه." حالا ما این حرفها را میزنیم، من خودم، من بدبخت پای عمل بیفتد –که افتاده، خدا فراوان امتحان گرفته، از همه سرافکنده و سرشکسته بیرون آمدیم. بله، آدم معلوم نیست آنجا چطور عمل بکند. مواسات المرء اخاه. انسان با برادرش مواسات داشته باشد.
"و ذکر الله علی کلّ حال." در هر حالی خدا را یاد کند. "و هو أن یذکر الله عزوجل عند المعصیه یَهُمُّ بها." این ذکر خدا در هر حال یعنی چی؟ یعنی ذکر معصیتی که انسان هم به آن معصیت کرده. غیبتی میخواهد، متوجه خدا بشود. انسان مالی دارد به دست میآورد، مالی دارد خرج میکند، نگاهی میخواهد بکند، حرفی میخواهد بزند، چیزی میخواهد بشنود، مراعات بکند، متوجه باشد به اینکه این الان وجه حلال دارد، وجه حرام دارد؟ کدامش متیقَّن است؟ اینجا حائل شود. "و یَحُولُ ذکرُ الله بینَهُ و بین تلک المعصیه." ذکر خدا بین او و بین آن معصیت باشد. "مِن الشیطان." این همین است که فرمود: "شیطان که میآید، دور و برشان متذکر میشوند." تذکر به چی؟ به حلال و حرام. به قضا و قدر.
حدیث بعدم که خوب شبیه به همین است. از ابی عبدالله (علیه السلام) فرمود: "اَشدُّ الاعمال ثلاث." شدیدترین اعمال سه چیز است:
"انصافُ الناسِ مِن نفسک حتّی لا تَرضیٰ لنفسِک مِنهم بشیءٍ الا لَهم منها بمثلِه." انصاف تا آنجا که راضی نشوی برای نفست از آنها به چیزی، مگر اینکه راضی شوی برای ایشان از نفست به مثل آن. هرچی از آنها توقع داری، از خودت توقع داشته باشی. هرچی از خودت توقع داری، از آنها توقع داشته باشی. میشود انسان حالا اگر مثلاً مراسم چه میدانم سیسمونی بچه من باشد، آنقدر که من توقع دارم برایم بیاورند چقدر است؟ آنقدر که توقع دارم. نه. من شرایطم را بالاخره باید درک کنم. اشد احوال همینهاست. سخت است. واقعاً سخت است.
"و مواساتُک الاخ و المَال." اینجا مواسات را در مال. این هم کنیزی داری، راضی نشوی دیگری بدون کنیز باشد. هر کسی بخواهد. اگر بخواهند اینها را حساب بکشند، قیامت که دیگر اصلاً. گر حکم کنند که مست گیرند در شهر، هر آنچه هست.
که "ذکرُ الله علی کلّ حال." تو احوالت. من واسه جواد حیدری میخواندم، پریش. بله بله. همشهری عزیز شما رضوان الله. خیلی خوب. ایشون واقعاً خوف عجیبی داشت. خیلی شخصیت دردانهای بود. واقعاً افتخاری بود که "ما توانستیم زیارت شویم." بله، فرموده بودند که یک آقایی آراءِ صندوق انتخابات مجلس را باطل کرده بودند. این رأی آورده بود. حالا زد و بندی بوده، چطور بوده، آمده بود خدمت استاد جواد حیدری. ایشون بهش فرموده بود که: "فلانی! اگر میدانستی قیامت چه خبره، از خونت پایت رو بیرون نمیذاشتی. اگر میدانستی قیامت چه خبره، از خونت پایت رو بیرون نمیذاشتی." همینهاست دیگر. ذکر الله علی کل حال. در هر حالی خدا. "لیس سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر فقط فقط ازکار شریفه نیست."
"و لا کن علیک شیء مِن امر الله اخصَّ به." باز این باب را از قبل تفاوت فرمود: حلال و حرام. "هرجا امر خداست، اخذ کنیم." در «رضا ولد علیک شیء». "نه الله عزوجل عنه، ترک امر و امر و نهی. امر رو بگیرید، نهی رو ر..." آنجا حلال و حرام بود که میشد وضع. این امر و نهی که میشود تکلیفی خدا. انشالله ما را عامل کند به این روایات. تکلیف که بیشتر میشود وقتی اینها را میخوانیم. خدا کند به موازات تکلیفی که بیشتر میشود، حوزه اعمال توسعه پیدا کند. من که واقعاً خودم در خودم هیچی نمیبینم غیر از بدبختی روزافزون و روز به روز سیهروز شدن و دور شدن و اسیر شدن. و خدا خودش لطفی بکند. "یُیَسِّرها لَهُم." که دارد در روایت خطبه متقین، خدا ساده میکند برای اینها. کمکی بکند و دست بگیرد، وگرنه از ما کار ساخته نیست.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...