شرح کتاب خصال

جلسه صد و سی و چهارم

00:13:08
155

معرفی
هر معروفی صدقه است
سه دسته عطاکنندگان
درخواست کردن در سه جا خوب است
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

«بسم الله الرحمن الرحیم. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: کُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ، دَلَّ عَلَى الْخَیْرِ کَفَالَةٌ، وَ اللَّهُ یُحِبُّ أَقَاصِدَ الْإِحْسَانِ.»

پیامبر اکرم (ص) فرمودند که هر معروفی صدقه است. تفاوت بین معروف و عمل صالح را عرض کردم. و کسی که دلالت بر خیر داشته باشد، مثل کسی است که کار خیر را انجام می‌دهد. کسی راهنمایی می‌کند، بابت کار خیر یاد می‌دهد، توصیه می‌کند. خودش کار خیر را انجام می‌دهد و خدای متعال اغاثه لحفان را دوست دارد. کسی که بیچاره باشد، درمانده باشد، کمک کردن به این‌ها را دوست می‌دارد.
روایت بعدی از امام صادق علیه السلام فرمود: «الْمُعْطُونَ ثَلَاثَةٌ.» عطا کنندگان سه دسته هستند:

«اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ صَاحِبُ الْمَالِ وَ الَّذِی یُجْرِی الْأَیْدِی.»

اول، الله رب العالمین؛ خدای متعال اول عطا کننده و اول معطی است. دوم، کسی که مال دارد، مالش را می‌بخشد، عطا می‌کند. سومین، کسی است که به واسطه او مال بخشیده می‌شود. واسطه‌ای را می‌فرستد. همین خمسی که مثلاً به مراجع می‌دهیم، این توسط آن‌ها جاری می‌شود دیگر، به فقرا و مستضعفین و محرومین. این‌ها، آن‌ها می‌شوند دسته سوم. کسی که خمسش را می‌دهد، صاحب‌المال است. اصل عطا کننده هم که خدای متعال است و همه در طولیم. این رابطه طولی است. او که به دستش داده می‌شود، در طول کسی است که مال را دارد. صاحب مال هم در طول خداست و کأنه این دو تا اصلاً چیزی نیستند.

«جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ.» در آیه قرآن فرمود که از چیزی انفاق کنید که ما شما را مستخلف در آن قرار دادیم. مالِ مالِ من است. دست شماست. من سپردم دست شما. حالا از همان مالی که من بهت دادم، یک خورده بده! مثل اینکه آدم پولش را بدهد دست راننده‌اش. مثلاً "خدا" از آن پول‌هایی که امروز بهت دادم، بده به این بابا. بعد بگو "بخل کنه"! خیلی عجیب است. پلاک بهت دادند. "مَا آتَاکُمُ اللَّهُ..." چیزهایی که خدا بهتون داده، مال او است. اصلاً مال تو نیست. اگر هم بخواهد خودش می‌بخشد. ما رشد بکنیم. ما بهره‌ای از خیر ببریم.

«ثَلَاثَةٌ اللَّهُ الْمُعْطِی» سه دسته هستند که عطا کننده‌اند. اول، خدای متعال که معطی است. «وَ الْمُعْطِی مِنْ مَالِهِ وَ السَّاعِی فِی ذَلِکَ الْمُؤْتَمَنُ.» کسی که از مالش عطا می‌کند و ساعی در آن، مؤتمن است و کسی که در این راه کوشش می‌کند و عطا می‌کند. بله، تلاش می‌کند و کوشش.

روایت بعدی از امام صادق علیه السلام: «لَا تَصْلُحُ الْمَسْأَلَةُ إِلَّا فِی ثَلَاثٍ.» درخواست کردن، خواهش کردن، این‌ها خوب نیست مگر سه جا. حالا مسئله به معنای گدایی باشد، به معنای خواهش باشد، به معنای درخواست باشد.

اولش: «فِی دِیةٍ مُنْقَطِعَةٍ» در دیه منقطع. حالا هر کدام که باشد، باید قاعدتاً معنای دیه باشد. درباره دیه، انسان درخواست بکند که حالا ما واسطه بشویم که آن صاحب دیه ببخشد یا کسی که دیه بهش آمده، به گردنش آمده، درخواست بکند که آن صاحب دیه ببخشد.

«أَوْ غُرْمٍ مُثْقِلٍ» یا بدهکاری سنگین. غرم یعنی غرامت، بدهی. مثقل یعنی بدهی سنگینی است.
حاجتی باشد که زمین‌گیر کرده باشد و خلاصه خیلی تحت فشار قرار داده بشود انسان.
«أَوْ حَاجَةٍ مُتْقَعَةٍ» حاجت متقعه، یعنی به خاک چسباندن. حاجت متقعه، حاجتی که انسان را به خاک چسبانده، مشکلی که انسان را زمین‌گیر کرده است.

حدیث بعدی از امام صادق علیه السلام فرمود: «أَنَّ رَجُلًا مَرَّ بِعُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ هُوَ قَاعِدٌ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ.» یک مردی از کنار عثمان رد می‌شد، و او جلو در مسجد نشسته بود. «فَسَأَلَهُ فَأَمَرَ لَهُ بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ.» آن مرد از عثمان گدایی کرد، درخواست کرد. عثمان گفت که بهش پنج درهم بدهند.
«فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ عَرِّفْنِی.» آن مرد بهش گفت که من را راهنمایی کن.
«فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ دُونَکَ الْفِتْیَةَ الَّتِی تَرَى فِی الْمَسْجِدِ، فِیهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ.» عثمان بهش گفت که برو سراغ آن جوان‌هایی که آن گوشه نشسته‌اند. آنجا هم دستش اشاره کرد به گوشه‌ای از مسجد که امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) بودند.
«فَمَضَى الرَّجُلُ نَحْوَهُمْ حَتَّى سَلَّمَ عَلَیْهِمْ وَ سَأَلَهُمْ.» مرد آمد سمت این‌ها، سلام کرد بهشان و سؤال کرد.
«فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ: یَا هَذَا، إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا فِی إِحْدَى ثَلَاثٍ: دَمٍ مُفْجِعٍ، أَوْ دَیْنٍ مُثْقِلٍ، أَوْ فَقْرٍ مُتْقِعٍ.» امام حسن و امام حسین فرمودند که آقا جان! گدایی جایز نیست، حلال نیست، مگر در یکی از این سه تا: خون‌بها، خون‌بهایی که خیلی دردناک و سنگین است؛ یا دِیْنِ مثقل، بدهی باشد، دِینی باشد که اقراه دارد، جراحت، گروه زخم به بار می‌آورد، بدهی که خیلی تحت فشار قرار داده؛ یا فقر متقِع، یا فقری باشد که انسان را زمین‌گیر کرده است.
«فَبِأَیِّهَا تَسْأَلُ؟» به کدام یکی از این‌ها داری گدایی می‌کنی؟ یکی از این سه تا.
«فَأَمَرَ لَهُ الْحَسَنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِخَمْسِینَ دِینَاراً.» امام حسن (ع) ۵۰ دینار داد. عجیب است این روایت، این تیکه. بله، حالا جالبش اینجاست.
«وَ أَمَرَ لَهُ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِتِسْعَةٍ وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً.» و امام حسین (ع) ۴۹ دینار داد.
«وَ أَمَرَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ بِثَمَانِیَةٍ وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً.» و عبدالله بن جعفر ۴۸ دینار داد.
«فَانْصَرَفَ الرَّجُلُ فَمَرَّ بِعُثْمَانَ، فَقَالَ: سَأَلْتُکَ فَقَمَرْتَنِی بِمَا أَمْضَیْتَ وَ لَمْ تَسْأَلْنِی فِیمَا سَأَلْتَ، وَ إِنَّ صَاحِبَ الْوَفْرَةِ.» بعد برگشت و آمد کنار عثمان. از تو درخواست کردم. حرف‌هایی زدیم. از من نپرسیدی بابت چی گدایی می‌کردم. و این آقایانی که موهای بلند دارند (منظور بیشتر امام حسن است، چون وقتی امام حسن و امام حسین سکوت می‌کردند).
«لَمَّا سَأَلْتُهُ قَالَ لِی کَذَا: یَا هَذَا، إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا فِی إِحْدَى ثَلَاثٍ: فَقَرَأْتُ عَلَیْهِ الْوَجْهَ الَّذِی أَسْأَلُ مِنْهُ، فَأَعْطَانِی خَمْسِینَ دِینَاراً وَ أَعْطَانِی الثَّانِی أَرْبَعَةً وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً وَ أَعْطَانِی الثَّالِثُ ثَمَانِیَةً وَ أَرْبَعِینَ دِینَاراً.» وقتی ازش سؤال کردم، به من این ‌جور گفت: ای فلان! گدایی جایز نیست، مگر در یکی از این سه تا. توضیح دادم بابت چی گدایی می‌کنم، بابت یکی از آن سه تا. ۵۰ دینار داد، نفر دوم ۴۹ دینار داد و نفر سوم ۴۸ دینار داد.
«فَقَالَ عُثْمَانُ: أَنَّى لَکَ بِمِثْلِ هَؤُلَاءِ الْفِتْیَةَ! أُولَئِکَ فُطِمُوا الْعِلْمَ فُطَامَاً.» عثمان کجا مثل این‌ها گیر می‌آید؟ مثل این جوان‌ها.
اولئک فتموا العلم فتوماً؛ این‌ها علم را ازش مفتوم شدند. فتم به معنای بریدن. حالا پایین توضیح داده شده است که «وَ اللَّهِ یُحِبُّ أَقَاصِدَ الْإِحْسَانِ» یعنی از شیر می‌گیرند، آن بچه را می‌گویند: مفتوم. فاطمه هم که گفته می‌شود به حضرت زهرا سلام الله علیها، لَأنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا. چون مردم از معرفت او بریده شده‌اند. راهی به معرفت او ندارند. فتم العلم فتوماً. اصلاً از اینور علم رفتند از آنورش در آمدند. «از علم بریده شده‌اند» یعنی سرشارند دیگر. دیگر لبریزند کأنه. آنقدر لبریزند که دیگر اصلاً کنده شده‌اند از علم و در خیر و حکمت حیاضت دارند. حوضه می‌گویند جایی که در اشراف ریاضت، پایینش گفتند که «فُطِمَ الْعِلْمَ» یعنی از دیگران بریدند علم را و همه را برای خودشان جمع کردند. هرچیزی بوده نگه داشتند. بیرون چیزی نرسیده. این می‌شود معنای «فُطِمَ الْعِلْمَ فُطَامًا».

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00