معرفی
ملائکه در چه خانههایی وارد نمیشوند؟
در چه کارهایی با دیگران شریک میشویم؟
سه خصلتی که خدا به مومن عطا کرده است
از سه دسته نسبت به دین خود بر حذر باشید
در چه کارهایی با دیگران شریک میشویم؟
سه خصلتی که خدا به مومن عطا کرده است
از سه دسته نسبت به دین خود بر حذر باشید
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن ابیعبدالله علیه السلام قال: قال رسولالله صلیالله علیه و آله: «ان جبرئیل علیه السلام اتانی...»
امام صادق از پیامبر نقل کردند که پیامبر فرمودند: «جبرئیل پیش من آمد و گفت: ما فرشتگان به خانهای که در آن سگ باشد، یا پیکره و تندیسی جاندار داشته باشد، وارد نمیشویم؛ و نیز به ظرفی که در آن ادرار شود، وارد نمیشویم.»
ملائکه را باید بررسی کرد، خود همینها هم باز جایی که اینها درش باشد به چه معناست؟ وقتی که نمیدانند هم باز احکامش بار میشود. جایی که کُلّ برای خود کَلْب موکل دارد. ملک مایلیکو! ملک ما، خود مَلَکه موکل دارد. بله، هر موکل رزق دارد، موکل حیات دارد، موکل حرکت دارد، وکیل رشد دارد، همهجور موکلی هست. بله. حالا خلاصه حتی موکل کتابت دارد. ملائکه منظور چیست؟ "داخل نمیشویم در خانهای که اینها هستند."
حالا اینها نباشد تو خانهها. سگ، مجسمه و ظرفی که درش ادرار نشده باشد، نباشد. سلب یک سری توفیقات و خلاصه فرصتهای معنوی میکند از انسان.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین، از پیغمبر: «من امرَ بمعروفٍ و نهیَ عن منکرٍ او دلَّ علی خیرٍ او اَشارَ بهِ فهو شریکٌ...»
کسی امر به معروف کند، نهی از منکر کند، دلالت بر خیر کند؛ دلالت بر خیر، پس معلوم میشود با امر به معروف فرق میکند، یا اشاره به خیر کند. شریک در همه اینهاست. شریک در آن معروفی که انجام میشود، شریک در آن منکری که ترک میشود، شریک در آن خیری که انجام میشود. در همه اینها شریک است.
«و من امرَ بسوءٍ و دلَّ علیه او اَشارَ بهِ فهو شریکٌ...»
خدایناکرده کسی امر به سوء بکند، دلالت بر سوء بکند، اشاره به او بکند، شریک فیلم است. «فلانی را رای بدهید.»
هر چه که او انجام بدهد، این شریک میشود.
عرض کنم که تأیید بکند، رد بکند، تشویق بکند. گاهی یک کلمه و یک حرف زندگیها را بههم میریزد. یک کلمه مشاوره غلط. چوبهایی دارد تو نسل آدم، ذریه آدم. خیلی امر خطیریست، خیلی باید مراقب بود. شریک میشود انسان در آن فساد و فتنه.
حدیث بعد از امام باقر علیه السلام، فرمودند: «ان الله عزوجل أعطی المؤمن ثلاثَ خصالٍ: العِزُّ فی الدنیا فی دینه، و الفَلْجةُ فی الآخره، و المهابهُ فی صدور العالمین.»
خدا به مؤمن سه تا خصلت داده است:
یکی عزت در دنیا، نسبت به دینش. مؤمن در دینش در دنیا عزت دارد؛ نفوذناپذیر. عزت یعنی نفوذناپذیری. معنای عزت این است. زمین سفت و سختی که بیل و کلنگ درش وارد نمیشود، میگویند: «الارض العزیز.» زمین عزیز.
عزیز ما به محبوب میگوییم. در زبان فارسی، فکر میکنم کسی که محبوبیت دارد، یعنی عزت دارد. نه، عزت یعنی نفوذناپذیری.
پیروزی در آخرت.
هیبت در صدور عالمیان. هیبت میدهد به مؤمن، تمام عالم از او حساب میبرد. تمام موجودات عالم که حساب سر جای خودش. انسانها هم احساس ابهت میکنند. ابهت، غلط است، "ابهّت" درست است. احساس "ابهّت" میکنند آن شخص. مثل حضرت امام (رضوان الله علیه) اینطور بود. خیلی ماجراهای جالبی در مورد ابهت ایشان نقل شده است. چه خوب، واقعاً انسان میگرفت. کد مقام معظم رهبری، حضرت آقا، فرزند بزرگان، اینطورند. هیبت که خب نور ملکوت است که در وجود اینها میتابد، خواهناخواه انسان را به کرنش وادار میکند در برابر اینها. از چیزهایی است که خدا به مؤمن عطا کرده است.
حدیث آخر را هم بخوانیم. این فارسی و این عربی است. از سلیم بن قیس هلالی. غلظتی که "ت" دارد. فارسی در عربی نباتهای "چی" میگویند اینجوری. دو تا مصدر بودن. خیلی به نظرم تفاوتی بین "عزّ" و "عزّت" نیست. بروجرد بررسی.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام: (سلیم بن قیس صاحب آن کتاب معروف اسرار، که امام صادق فرمودند که شیعهای از ما نباشد که این کتاب را در منزل نداشته باشد، و خب کتاب خیلی قیمتی و مطالب و معارف نابی هم داریم، مخصوصاً بحثهای تاریخی و مباحث مربوط به ماجراهای صدر اسلام). از امیرالمؤمنین علی علیه السلام شنیدم که فرمود: «احذروا علی دینکم ثلاثه:»
نسبت به دینتان از سه دسته بر حذر باشید:
«رجلٌ قرأ القرآنَ حتی اذا رُئیَت علیه بَهجةٌ...»
اولین کسی است که قرآن میخواند و از قرآن خواندنش بهجت به او دست میدهد (خرم و شاداب میشود).
«... اخترطَ سیفَهُ علی جارهِ و رَماهُ بشرکٍ...»
کمکم باد میافتد تو دماغش و همسایه را مشرک میداند و شمشیر روش میکشد. این برای دین خیلی خطرناک است.
یا امیرالمؤمنین، «ایُّهمَا اولی بِشرکٍ؟» امیرالمؤمنین، کدام یک از این دو سه نفر اولی به شرک است؟ اونی که همسایه را مشرک میداند یا خود همسایه؟
«الرّامی.» اونی که همسایه را مشرک میداند، شرکش بدتر است. و «رجلاً استخفَت بِهِ الأحادیثُ.» مشرک هم باشد واقعاً، ولی اونی که اینجوری است، شرکش بیشتر است. انداختن و این شمشیر کشیدن، دو نفر نمیشود.
و «رجلاً استَخفَت بِهِ الأحادیثُ.» نفر دوم کسی است که احادیث او را خفیف کرده است. احادیث اینجا منظور احدوثه و بدعت و اینهاست. «کلُّ ما اَحدَثَ اَحدٌ فکَذّبَ مدَّها بِتولِ منها.» هر وقت یک بدعتی پیش میآید، این میآید آن را بیشتر از آنی که هست، کش میدهد. بدعت و احدوثه را کشش میدهد. خب، این هم نفر دوم که تو فضای بدعت و پخش کردن بدعت و حالا مثلاً خیلی با شایعه هم چیز نیست. دامن زدن به بدعت، فضا دادن به بدعت، بدعت را منتشر کردن.
«اَعطاهُ اللهُ عزوجلّ سلطانًا فزَعَمَ انَّ طاعتَهُ طاعةُ اللهِ...»
کسی که خدای قدرتی به او میدهد، رئیسجمهور میشود، چیزی میشود، فکر میکند که طاعت او طاعت خداست. «لان کفرتُم انَّ عذابیلَ... و معصیتَهُ معصیةُ اللهِ.»
معصیت او، معصیت خداست. هر کس از او نافرمانی کند، نافرمانی خدا را کرده است. معصیت او، معصیت خداست.
«و کذّبَ مُکذّبهُ لعنهُ لا طاعةَ لمخلوقٍ فی معصیةِ الخالقِ.»
دروغ میگوید! چون این جمله، جمله خیلی معروف است: «لا طاعةَ لمخلوقٍ فی معصیةِ الخالقِ.» در معصیت خالق، دیگر طاعت مخلوق جایی ندارد. هیچ مخلوقی طاعتی ندارد، وقتی که قرار است معصیت خالق بشود. هیچ مخلوقی تاب «لا ینبغی للمخلوق ان یکون حبه لمعصیت الله» را ندارد. برای مخلوق، شایسته نیست که معصیت خدا را دوست داشته باشد. پس طاعتی در معصیت خدا نیست.
«و لا طاعةَ لمن عصَی اللهَ.» کسی که معصیت خدا را میکند، طاعت ندارد.
«انما الطاعةُ للهِ و لرسولهِ و لولاةِ الأمرِ.»
چه کسی را باید طاعت کرد؟ خدا و رسول و ولیِّ امر.
«و انما امرَ اللهُ عزوجلّ بطاعةِ الرسولِ لانه معصومٌ مُطهّرٌ، لا یَأمرُ بمعصیةٍ.»
امر خدا به طاعت رسول است؛ چون که او معصوم و مطهر است. امر به معصیت خدا نمیکند.
«و انما امرنا بطاعة اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لا یأمرون بمعصیة.»
و امری هم که به اطاعت اولوالامر شده، به خاطر این است که اینها معصوم و مطهرند و امر به معصیت خدا نمیکنند.
انشاءالله که خدا توفیق بدهد و مطیع معصومین باشیم. انشاءالله. غیر معصوم هم ما که مطلقاً کار نداشته باشیم تا آن جایی که مطیع معصوم است و حرف معصوم را میزند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن ابیعبدالله علیه السلام قال: قال رسولالله صلیالله علیه و آله: «ان جبرئیل علیه السلام اتانی...»
امام صادق از پیامبر نقل کردند که پیامبر فرمودند: «جبرئیل پیش من آمد و گفت: ما فرشتگان به خانهای که در آن سگ باشد، یا پیکره و تندیسی جاندار داشته باشد، وارد نمیشویم؛ و نیز به ظرفی که در آن ادرار شود، وارد نمیشویم.»
ملائکه را باید بررسی کرد، خود همینها هم باز جایی که اینها درش باشد به چه معناست؟ وقتی که نمیدانند هم باز احکامش بار میشود. جایی که کُلّ برای خود کَلْب موکل دارد. ملک مایلیکو! ملک ما، خود مَلَکه موکل دارد. بله، هر موکل رزق دارد، موکل حیات دارد، موکل حرکت دارد، وکیل رشد دارد، همهجور موکلی هست. بله. حالا خلاصه حتی موکل کتابت دارد. ملائکه منظور چیست؟ "داخل نمیشویم در خانهای که اینها هستند."
حالا اینها نباشد تو خانهها. سگ، مجسمه و ظرفی که درش ادرار نشده باشد، نباشد. سلب یک سری توفیقات و خلاصه فرصتهای معنوی میکند از انسان.
روایت بعدی از امیرالمؤمنین، از پیغمبر: «من امرَ بمعروفٍ و نهیَ عن منکرٍ او دلَّ علی خیرٍ او اَشارَ بهِ فهو شریکٌ...»
کسی امر به معروف کند، نهی از منکر کند، دلالت بر خیر کند؛ دلالت بر خیر، پس معلوم میشود با امر به معروف فرق میکند، یا اشاره به خیر کند. شریک در همه اینهاست. شریک در آن معروفی که انجام میشود، شریک در آن منکری که ترک میشود، شریک در آن خیری که انجام میشود. در همه اینها شریک است.
«و من امرَ بسوءٍ و دلَّ علیه او اَشارَ بهِ فهو شریکٌ...»
خدایناکرده کسی امر به سوء بکند، دلالت بر سوء بکند، اشاره به او بکند، شریک فیلم است. «فلانی را رای بدهید.»
هر چه که او انجام بدهد، این شریک میشود.
عرض کنم که تأیید بکند، رد بکند، تشویق بکند. گاهی یک کلمه و یک حرف زندگیها را بههم میریزد. یک کلمه مشاوره غلط. چوبهایی دارد تو نسل آدم، ذریه آدم. خیلی امر خطیریست، خیلی باید مراقب بود. شریک میشود انسان در آن فساد و فتنه.
حدیث بعد از امام باقر علیه السلام، فرمودند: «ان الله عزوجل أعطی المؤمن ثلاثَ خصالٍ: العِزُّ فی الدنیا فی دینه، و الفَلْجةُ فی الآخره، و المهابهُ فی صدور العالمین.»
خدا به مؤمن سه تا خصلت داده است:
یکی عزت در دنیا، نسبت به دینش. مؤمن در دینش در دنیا عزت دارد؛ نفوذناپذیر. عزت یعنی نفوذناپذیری. معنای عزت این است. زمین سفت و سختی که بیل و کلنگ درش وارد نمیشود، میگویند: «الارض العزیز.» زمین عزیز.
عزیز ما به محبوب میگوییم. در زبان فارسی، فکر میکنم کسی که محبوبیت دارد، یعنی عزت دارد. نه، عزت یعنی نفوذناپذیری.
پیروزی در آخرت.
هیبت در صدور عالمیان. هیبت میدهد به مؤمن، تمام عالم از او حساب میبرد. تمام موجودات عالم که حساب سر جای خودش. انسانها هم احساس ابهت میکنند. ابهت، غلط است، "ابهّت" درست است. احساس "ابهّت" میکنند آن شخص. مثل حضرت امام (رضوان الله علیه) اینطور بود. خیلی ماجراهای جالبی در مورد ابهت ایشان نقل شده است. چه خوب، واقعاً انسان میگرفت. کد مقام معظم رهبری، حضرت آقا، فرزند بزرگان، اینطورند. هیبت که خب نور ملکوت است که در وجود اینها میتابد، خواهناخواه انسان را به کرنش وادار میکند در برابر اینها. از چیزهایی است که خدا به مؤمن عطا کرده است.
حدیث آخر را هم بخوانیم. این فارسی و این عربی است. از سلیم بن قیس هلالی. غلظتی که "ت" دارد. فارسی در عربی نباتهای "چی" میگویند اینجوری. دو تا مصدر بودن. خیلی به نظرم تفاوتی بین "عزّ" و "عزّت" نیست. بروجرد بررسی.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام: (سلیم بن قیس صاحب آن کتاب معروف اسرار، که امام صادق فرمودند که شیعهای از ما نباشد که این کتاب را در منزل نداشته باشد، و خب کتاب خیلی قیمتی و مطالب و معارف نابی هم داریم، مخصوصاً بحثهای تاریخی و مباحث مربوط به ماجراهای صدر اسلام). از امیرالمؤمنین علی علیه السلام شنیدم که فرمود: «احذروا علی دینکم ثلاثه:»
نسبت به دینتان از سه دسته بر حذر باشید:
«رجلٌ قرأ القرآنَ حتی اذا رُئیَت علیه بَهجةٌ...»
اولین کسی است که قرآن میخواند و از قرآن خواندنش بهجت به او دست میدهد (خرم و شاداب میشود).
«... اخترطَ سیفَهُ علی جارهِ و رَماهُ بشرکٍ...»
کمکم باد میافتد تو دماغش و همسایه را مشرک میداند و شمشیر روش میکشد. این برای دین خیلی خطرناک است.
یا امیرالمؤمنین، «ایُّهمَا اولی بِشرکٍ؟» امیرالمؤمنین، کدام یک از این دو سه نفر اولی به شرک است؟ اونی که همسایه را مشرک میداند یا خود همسایه؟
«الرّامی.» اونی که همسایه را مشرک میداند، شرکش بدتر است. و «رجلاً استخفَت بِهِ الأحادیثُ.» مشرک هم باشد واقعاً، ولی اونی که اینجوری است، شرکش بیشتر است. انداختن و این شمشیر کشیدن، دو نفر نمیشود.
و «رجلاً استَخفَت بِهِ الأحادیثُ.» نفر دوم کسی است که احادیث او را خفیف کرده است. احادیث اینجا منظور احدوثه و بدعت و اینهاست. «کلُّ ما اَحدَثَ اَحدٌ فکَذّبَ مدَّها بِتولِ منها.» هر وقت یک بدعتی پیش میآید، این میآید آن را بیشتر از آنی که هست، کش میدهد. بدعت و احدوثه را کشش میدهد. خب، این هم نفر دوم که تو فضای بدعت و پخش کردن بدعت و حالا مثلاً خیلی با شایعه هم چیز نیست. دامن زدن به بدعت، فضا دادن به بدعت، بدعت را منتشر کردن.
«اَعطاهُ اللهُ عزوجلّ سلطانًا فزَعَمَ انَّ طاعتَهُ طاعةُ اللهِ...»
کسی که خدای قدرتی به او میدهد، رئیسجمهور میشود، چیزی میشود، فکر میکند که طاعت او طاعت خداست. «لان کفرتُم انَّ عذابیلَ... و معصیتَهُ معصیةُ اللهِ.»
معصیت او، معصیت خداست. هر کس از او نافرمانی کند، نافرمانی خدا را کرده است. معصیت او، معصیت خداست.
«و کذّبَ مُکذّبهُ لعنهُ لا طاعةَ لمخلوقٍ فی معصیةِ الخالقِ.»
دروغ میگوید! چون این جمله، جمله خیلی معروف است: «لا طاعةَ لمخلوقٍ فی معصیةِ الخالقِ.» در معصیت خالق، دیگر طاعت مخلوق جایی ندارد. هیچ مخلوقی طاعتی ندارد، وقتی که قرار است معصیت خالق بشود. هیچ مخلوقی تاب «لا ینبغی للمخلوق ان یکون حبه لمعصیت الله» را ندارد. برای مخلوق، شایسته نیست که معصیت خدا را دوست داشته باشد. پس طاعتی در معصیت خدا نیست.
«و لا طاعةَ لمن عصَی اللهَ.» کسی که معصیت خدا را میکند، طاعت ندارد.
«انما الطاعةُ للهِ و لرسولهِ و لولاةِ الأمرِ.»
چه کسی را باید طاعت کرد؟ خدا و رسول و ولیِّ امر.
«و انما امرَ اللهُ عزوجلّ بطاعةِ الرسولِ لانه معصومٌ مُطهّرٌ، لا یَأمرُ بمعصیةٍ.»
امر خدا به طاعت رسول است؛ چون که او معصوم و مطهر است. امر به معصیت خدا نمیکند.
«و انما امرنا بطاعة اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لا یأمرون بمعصیة.»
و امری هم که به اطاعت اولوالامر شده، به خاطر این است که اینها معصوم و مطهرند و امر به معصیت خدا نمیکنند.
انشاءالله که خدا توفیق بدهد و مطیع معصومین باشیم. انشاءالله. غیر معصوم هم ما که مطلقاً کار نداشته باشیم تا آن جایی که مطیع معصوم است و حرف معصوم را میزند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه صد و سی و یکم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و دوم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و سوم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و چهارم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و پنجم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و هفتم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و هشتم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و سی و نهم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و چهلم
شرح کتاب خصال
جلسه صد و چهل و یکم
شرح کتاب خصال
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال
جلسه هشتم
شرح کتاب خصال
جلسه نهم
شرح کتاب خصال
جلسه دهم
شرح کتاب خصال
جلسه یازدهم
شرح کتاب خصال
جلسه دوازدهم
شرح کتاب خصال
جلسه سیزدهم
شرح کتاب خصال
جلسه چهاردهم
شرح کتاب خصال
جلسه پانزدهم
شرح کتاب خصال
جلسه شانزدهم
شرح کتاب خصال
جلسه دوم
شرح کتاب خصال
در حال بارگذاری نظرات...