شرح کتاب خصال

جلسه صد و سی و هشتم

00:14:41
193

معرفی
سه عملی که ما را در سایه عرش خدا اسکان می‌دهد
سه دسته‌ای که نزد خدا شکایت می‌کنند
قاریان قرآن سه دسته‌اند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

عن علی بن جعفر، عن اخیه موسی بن جعفر علیه السلام. روایت از موسی بن جعفر علیه السلام است. حضرت فرمودند: «ثلاثة یستظلون بذل عرش الله یوم لا ظل الا ظله»؛ سه دسته‌اند که از سایه عرش خدا سایه می‌گیرند، روزی که سایه‌ای جز سایه عرش خدا نیست؛ روزی که جز سایه خدا سایه‌ای نیست.

«رجلٌ زَوَّجَ اخَاهُ المُسلِم»؛ اولی، کسی که برادر مسلمانش را تزویج کند. با برنامه همسر پیدا کند، (چه) برای خواهر، چه برای خادم خودش بگیرد. «او کَتَمَ له سرا»؛ او سرِّ دوستش را پوشانده است. این سه دسته باعث می‌شود که روز قیامت در سایه عرش خدا، انسان ساکن شود.

بعد از امام صادق علیه السلام فرمودند: «ثلاثةٌ یَشکون الی الله عزّوجل»؛ سه دسته به خدا شکایت می‌کنند:
1. «مسجدٌ الخرابُ لا یُصَلّی فیه اهله»؛ مسجد خرابی که اهلش در آن نماز نمی‌خوانند.
2. «و عالمٌ بینَ جهال»؛ عالمی که در میان جاهلان محصور است.
3. «و مصحفُ المعلقُ علیه غبارٌ و لا یُقرءُ فیه»؛ و قرآنی که رها شده و غبار رویش نشسته و کسی قرائتش نمی‌کند.

لذا، بزرگان مقید بودند، اگر چند تا قرآن در منزل دارند، این‌ها را به تناوب بخوانند، تا روی هیچ کدام غبار ننشیند. به خاطر عمل به همین حدیث که فرمود: «وقتی غبار می‌نشیند، شکایت می‌کند به‌خدا که من را رها کرده‌اند و نمی‌خوانند».

بله، حدیث بعدی: «از امام، عالم بین جُهّال»؛ قدرش را نمی‌دانند. الان این‌گونه است دیگر. عموم مراجعه به علما و روحانیت، این‌ها ۸۰ درصد برای مشکلات مالی است! یعنی در خیابان، انسان راه می‌رود، کسی می‌آید سمت آدم، مراجع اداره نزدیک می‌شود، ۸۰ درصد برای اینکه آقا پول کمک کند! ۸۰ درصد! ۱۵ درصد استخاره و این‌هاست. ۵ درصد هم که چهار و نیم درصد مسائل شرعی، نیم درصد مسائل اصل کاری که پرسیده شود. اگر مثلاً در طول عمر آدم یک بار مواجه بشود، مثلاً دنبال یک استاد راهی می‌گردم، یا حتی مشاوره‌های مربوط به زندگی، این‌ها به ندرت در زندگی‌شان اتفاق می‌افتد.

یکی از اساتید، در بازار تهران راه می‌رفتیم. جمعیت زیاد بازار تهران. یک لحظه آهی کشید. به من رو کرد، گفت: «یعنی این همه آدم، یک نفر، یک مشکل ندارد مراجعه بکند؟ نیازی به آخوند ندارد؟» گفتم: «حاج آقا! فُحشمان ندهند، کفایت می‌کند». اتفاقاً در آخرالزمان همان‌جور که از گرگ فرار می‌کنند، از علما هم فرار می‌کنند! اتفاقاً می‌روند توی بغل گرگ! خیلی خوب!

شکایت می‌شود و این‌ها آثار وضعی دارد دیگر. شکایتش فرمود که: «اکثر چوب‌هایی که در زندگی می‌خوریم، نفرین نماز است». ضَیَّعَکَ الله! نفرین نماز می‌خورد. ضَیَّعَکَ الله! خدا ضایعت کند. شکایت مسجد، شکایت عالم، شکایت قرآن را می‌گیرد. نفرین این‌ها می‌گیرد. اثر وضعی دارد، تو همان‌جور که امیرالمؤمنین وقتی شکایت کرد، در نهج‌البلاغه هست، حضرت ایام آخر فرمودند که (شاید سیزدهم رمضان بود)، صبح، رسول‌الله را خواب دیدم، شکایت از امت کردم. تعبیر حضرت این بود که فرمودند: «رسول الله علیهم نفرینشان کن!» (خیلی عجیب است!) پیامبر که خودش نفرین نکرد امتش را. امیرالمؤمنین می‌فرماید که: «نفرینشان کن!»
بعد حضرت فرمود: «من هم نفرینتان کردم. این‌جور نفرین کردم: خدا شما را از من بگیرد و به جای شما خوبانی نصیب من کند، و من را از شما بگیرد و به جای من، بدی را نصیب شما کند.» و همین‌ هم شد. خوبان همون‌ها بودند که حضرت فرمود نسل عرض کنم که «مِهن» مانند جناب سلمان. کسانی می‌آیند که این‌ها شاید این‌ها بودند کسانی که امیرالمؤمنین را خاص می‌دیدند. و به جای حضرت هم، حجاج آمد در کوفه ساکن شد. توی فاصله کمی، حمام خون راه انداخت. همه آن کسانی که رکاب امیرالمؤمنین ناز درآوردند و نرفتند بجنگند و این‌ها، هر کی ذره‌ای محبت داشت به امیرالمؤمنین، ذره‌ای اظهار تشیع داشت، گرفت و یا توی دیگ آب جوش انداخت یا زنده زنده سوزاند. این اثر نفرین و شکایت امیرالمؤمنین بود. این شکایت‌ها اثر دارد.

خب، یک حدیث دیگر هم بخوانیم از امام باقر علیه السلام: فرمود: «قرّاءُ القرآن ثلاثة»؛ قاریان قرآن سه دسته‌اند.
1. «رجلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَاتخَذَهُ بِضاعَة»؛ یکی از قرآن می‌خواند، قرآن را بضاعت خودش قرار می‌دهد. قبرستان‌ها کارشان این است؛ قرآن می‌خوانند و پول می‌گیرند.
«و استدرّ به الملوک»؛ حالا در سطح بالاترش این است که (قرّاء پادشاهان، ملوک و اینان) برخی از این مقابر، برای صدام هم این‌طور بود، برای پهلوی ملعون این‌طور بود؛ قاری قرآن شبانه‌روزی داشتند. بیا توی خود دربار قرآن می‌خوانَد. همین که الان توی آل سعود و این انسان می‌بیند.
«و استطالَ به علی الناس»؛ و فخر هم می‌کند به مردم با قاری کجایی بودنش، نفر اول.
2. «رجلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَاَحفَظَ حُرُوفَهُ و ضَیَّعَ حُدُودَهُ»؛ نفر دوم کسی است که قرآن را می‌خواند، حروف قرآن را حفظ می‌کند؛ ولی حدود قرآن را تضییع می‌کند.
برخی از این پادشاهی‌های عربی حافظ قرآن‌اند. کشورهای مختلف، کشورهای اسلامی زیاد داریم کسانی که حافظ قرآنند. چون داعش، الا ماشاءالله حافظ قرآن است.
3. «و رجلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَوَضَعَ دَوَاءَ القُرآنِ عَلَی دَاءَ قَلْبِهِ»؛ کسی که قرآن می‌خواند، داروی قرآن را بر درد قلبش می‌گذارد. (این خوب است.)
«و اَسْهَرَ به لیله»؛ شبش را با قرآن بیدار است. «و اَظمَأَ به نهاره»؛ روزش را با قرآن تشنه است. «و قامَ به فی مساجده»؛ در مساجدش به قرآن ایستاده است. «و تجافی به عن فراشه»؛ قرآن او را از بسترش دور کرده است.
«فَبِاُولئکَ یَدْفَعُ اللهُ العَزِیزُ الجَبَّارُ البَلاءَ»؛ خدای عزیز و جبار با این‌ها بلا را دفع می‌کند. نه با آن‌هایی که قرآن می‌خوانند برای اینکه پیش مردم اعتباری پیدا کنند، نمره بیاورند، مدال بیاورند، پول بگیرند و از این حرف‌ها. نه!
نفر دوم که حروف را حفظ کرده ولی خیلی با مفاهیم و این‌ها کار ندارد و حدود را تضییع می‌کند. نفر سومی که دارد با قرآن زندگی می‌کند، این کتاب در متن زندگی‌اش جاری است. با قرآن دارد حرکت می‌کند. این، خدا بلا را از دیگران به‌واسطه او دفع می‌کند.
«و بِاُولئکَ یُحیلُ اللهُ مِنَ الأعداءَ»؛ به‌واسطه این‌ها... «و باُولئکَ یُنزِلُ اللهُ الغَیثَ مِنَ السَّمَاءِ»؛ به‌واسطه این‌ها، خدا باران از آسمان می‌فرستد. (خصوصاً در مورد اطفال؛ اطفالی که در تعلیم قرآن داده می‌شوند. به این عزیزانی که توی این مجموعه‌های مکتب القرآن این‌ها کار می‌کنند، کوچک‌هایی که می‌روند تعلیم قرآن می‌کنند. به‌واسطه این‌ها باران فرستاده می‌شود و از آب دفع می‌شود. می‌آید خیر می‌آید).
الله! «هَؤُلَاءِ قُرَّاءِ القُرآنَ اَعَزُّ مِنَ الکَبْریتِ الأَحْمَر»؛ این قاریان قرآن، از کبریت احمر هم نایاب‌ترند. (کبریت احمر یا همان یاقوت سرخ) حالا یک چیز خیلی تحفه‌ای بوده دیگر. حالا چیزی بوده که به ندرت پیدا می‌شود.

نوبت بعدی هم همین است. مرحوم بیرجندی، کتابی به اسم کبریت احمر دارد. از امام صادق علیه السلام. شبیه به همین. «القُراءُ ثلاثه»؛ قاریان قرآن سه دسته‌اند.
1. «قَارِئٌ قَرَأَ القُرآنَ لِیَسْتَدِرَّ بِهِ المُلوکَ»؛ نفر اول، ملوک را از آن‌ها چیزی بگیری.
«و یَستَطِیلَ بِهِ النّاسَ، فَذَاکَ مِن أَهلِ النَّار»؛ اینکه برای اینکه از پادشاه چیزی بگیرد، از مردم چیزی بگیرد و با مردم ارتباط پیدا کند، قرآن می‌خواند، این از اهل جهنم است.
2. «و قَارِئٌ قَرَأَ القُرآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ و ضَيَّعَ حُدُودَهُ، فَذَاکَ مِن أَهلِ النَّار»؛ این هم که حروف را حفظ می‌کند و حدود را ضایع می‎کند، اهل جهنم است.
3. «و قَارِئٌ قَرَأَ القُرآنَ فَاسْتَتَرَ بِهِ تَحتَ بُرنُسِه»؛ نفر سوم، قرآن می‌خواند. قرآن را زیر کلاه خودش قایم می‌کند. زیر کلاه خود، یعنی توی مغزش. قرآن توی سرش است. بله، یعنی فکرش را با قرآن بسته؛ نه قرآن در زبانش است، نه قرآن توی جیبش است.
برخی قرآن توی جیبشان است و با آن پول درمی‌آورند. سرمایه است. کالا است. یکی دستمال کاغذی می‌فروشد، یکی چی می‌فروشد، یکی هم قرآن می‌فروشد! چند خط می‌خواند. حالا مجلس رفتنش یک بحث است. کاسب بودن به این خاتمی. مثل ما دیگر سخنران مجلس ختم بودن و سخنران جلسه باشند خوب است، ولی اینکه کسی ارتزاق و کاسبی از این کار را بکند، خب غلط است. حالا اینجا که بدتر، در مورد قرآن.

خب، اینی که قرآن را در مغز خودش وارد کرده: «فَهُوَ یَعمَلُ بِمُحکَمِهِ»؛ به محکمات قرآن عمل می‌کند. «و یُؤمِنُ بِمُتَشابِهِهِ»؛ ایمان به متشابه. اشتراک دارد. عمل به محکمات می‌کند و ایمان به متشابهات دارد. «و یُقِیمُ فَرائِضَهُ»؛ فرائض قرآن را اقامه می‌کند. «و یُحِلُّ حَلالَهُ و یُحَرِّمُ حَرامَهُ»؛ حلالش را حلال می‌داند و حرامش را حرام می‌داند.
«فَهُوَ الَّذِی یُنقِذُهُ اللهُ مِن مُضِلَّاتِ الفِتَنِ»؛ این را کسی است که خدا از فتنه‌های گمراه‌کننده نجاتش می‌دهد. این که بعداً سؤال می‌شود آقا، توی این فتنه‌های آخرالزمان راه نجات چیست؟ همین است. قرآن را فکر کردن بر قرآن باشد. مبانی قرآن در ذهن و دل انسان باشد. وقتمان هم خیلی گذشت. «وَ هُوَ مِن أَهلِ الجَنَّةِ و یَشْفَعُ فِی مَن شاء»؛ این اهل بهشت است و شفاعت می‌کند درباره هر کس که بخواهد. خدا انشاءالله ما را اهل دسته سوم قرار بدهد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00