شرح کتاب خصال

جلسه صد و چهل و یکم

00:24:20
200

معرفی
حاجیان سه نوع هستند
معنای ماتَقَّدَم و ماتاخَّر
سفارش‌های کلیدی امیرالمومنین علی علیه السلام به فرزندش
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

عن ابی‌جعفر علیه السلام قال: «الحاج الا ثلاث وجوه.» امام باقر علیه السلام فرمودند: «سه نوع حاجی داریم، حاجیان سه نوعند.»
«رجل أفرد الحج بسیاق الحدیه»، کسی که قربانی دارد و حج افراد به‌جا می‌آورد. حالا اینها بحث‌های فقهی هستند، جای خودش در کتاب حج ان‌شاءالله باید بحث شود.
«و رجل أفرد الحج و لم یسقه و لم یثج»، کسی که حج افراد به‌جا می‌آورد و قربانی ندارد.
«و رجل تمتع بالعمره إلی الحج»، و کسی که عمره و حج را با هم انجام می‌دهد. ما حج قران داریم یا حج افراد داریم. در حج قران قربانی باید بدهند، در حج افراد قربانی ندارد. درمورد حج افراد مال کسی است که ساکن مکه یا اطراف مکه باشد و خب تمتع هم که روشن است، مال کسانی که بیرونند. هم قران، هم افراد مال کسانی است که ساکن و اطراف مکه هستند. حج تمتع مال کسانی است که خارج از مکه هستند.
بله، در آنجا و در افراد.

حدیث بعدی از امام باقر علیه السلام دوباره: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الحاج ثلاثه.» فرمودند که حاجیان سه دسته‌اند.
«أفضلهم نصیباً رجلٌ غُفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر.» آن کسی که بیشتر از همه نصیب دارد، کسی است که گناه ما تقدم و ما تأخرش بخشیده شود. ما تقدم و ما تأخر یعنی چه؟ آها! یعنی گناه قدیم و اخیر. قدیم و اخیر نه گذشته و آینده، نخیر. قدیم و اخیر. می‌گوییم متقدمین این‌جور گفتند، متأخرین این‌جور گفتند. یعنی چی متأخرین؟ آنها که بعداً می‌آیند. متقدمین یعنی آنهایی که مثلاً ده قرن پیش بودند، متأخرین آنهایی که دو قرن پیش بودند. می‌شود متقدم و متأخر. گناه قدیم و اخیر. گناه خیلی قبل‌تر و گناه یک‌خرده قبل‌تر: «ما تقدم من ذنبه و ما…» بله، جفتش هم فعل ماضی است، فعل مضارع که نیستش که بگوییم بعداً یتأخر فرمان و تا. خب این اشتباه رایج است و معمولاً حتی اهل منبر هم فراوان به آن مبتلایند. گناه قدیم و اخیرش را خدا. یا قدیمی رسوب کرده، دیگر خیلی، یا چون گناه هرچی که بیشتر از آن می‌گذرد بیشتر اثر می‌گذارد. گناه وقتی توبه از آن نشود، هرچی که کهنه‌تر می‌شود مثل شراب کهنه می‌ماند، مثل سرکه می‌ماند، قوی‌تر می‌شود، اثرش بیشتر می‌شود. بله، بله، بله، بدتر. لذا این اصل ماجرا توی گناه، ما تقدم: اصل لطف و متأخر: نه. اصل لطف ما تقدم: گناه‌های قدیمی که رسوخ کرده و رسوب کرده، آنها را هم خدا و «وقا الله عذاب النار.» خدا او را از عذاب آتش… «غفر له ما تقدم من ذنبه.» ببینید، نفر دوم کسی است که یعنی حج، که در مرتبه بعدی نصیبش بیشتر است، گناه قدیمیش را خدا بخشید و «یستأنف العمل فی ما بقیه من عمره.» حالا از الآن دیگر هرچی که از الآن اعمالش حساب می‌شود، آغاز می‌کند، از نو می‌گیرد. بله، بله. گناه قدیمش بخشیده می‌شود. الان اعمالش از صفر شروع می‌شود ولی تو قبلی خدا از آتش جهنم هم او را نگه داشت.

نفر سوم: «فی أهله و ماله.» نفر سوم دیگر نصیبش کمتر است. این فقط در اهل و مالش خدا او را حفظ می‌کند. دیگر کمترین سهمی که حاجی دارد این است. وقتی می‌رود حج، خدا ملکی را برای او می‌گذارد، موکل این است که محافظت بکند از خانواده و مال او. حاجی وقتی در حج است، ملکی دارد، مواظبت می‌کند فرزند او، خانواده او، مال او را. خب این نفر آخر بهره‌اش در همین حد است. گناهش بخشیده نمی‌شود ولی خدا از اموال و اولاد او محافظت می‌کند. حدیث بعدی استیناف یعنی از نو آغاز شود، بله، بله. تفاوت اولین «و وقاه الله عذاب النار.» این ندارد. خدا نگهش می‌دارد از آتش جهنم، دومین.

روایت بعدی از امام صادق علیه السلام، از مولود امروز مولانا امیرالمؤمنین ارواحنا فداه و ارواح العالمین لتراب مرقده الفدا، حشرنا الله.
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصیتشان برای فرزندشان محمد بن حنفیه فرمودند: «ایاك و العجب»، پسرم! مبادا گرفتار عجب و «سوءَ الخلق» گرفتار سوء خلق نشوی. «فقلت صبرٌ کمَصَبری فانه لا یستقیم لک علی هذه الخصال ثلاث صاحب.» فرمود: برای تو مستقیم نمی‌شود بر این خصال سه گانه صاحبی. یعنی اگر این سه تا را داشته باشی، دیگر رفیقی نخواهی داشت. کم‌صبری خیلی مهم است. عجب و بد اخلاقی خیلی. چقدر این روایت مهم است. چقدر مشکلات خانوادگی، معاشرتی، در سبک زندگی، یعنی همین آدم‌هایی که مشغول خودشانند. پناه بر خدا نجات دهد. عجب خودش برای خودش بزرگ است. این دیگر کسی به چشمش نمی‌آید. حقوق بقیه به چشمش نمی‌آید. گرفتاری‌های بقیه به چشمش نمی‌آید. لذا دوستی برای او نمی‌ماند. کسی دیگر همنشینش نیست. کسی اینجا حتی تعبیر رفیق و اینها نیست، تعبیر صاحب است. همنشین، دورش خلوت. به تعبیر امام هادی علیه السلام فرمودند: «امام هادی که من رضی به نفسه کثر الساقطون علیه.» کسی که از خود راضی باشد، خودش از خودش راضی است. خیلی تعبیر لطیفی است. خودش از خودش راضی است ولی «ساقطون» از او زیادند. ناراضی از او. فقط خودش است که از خودش راضی است. بقیه دیگر از او ناراضی‌اند. معمولاً وقتی کسی این‌جور است، از خود متشکر، از خود راضی، خودشیفته، کسر و «ساقطون علیه» سخت نسبت به او زیاد است. بقیه حق هیچ‌کس را به‌جا نمی‌آورد. هر غلطی هم که می‌کند بعداً توجیه می‌کند. من کی گفتم؟ من این را نگفتم. منظور نگفتم. می‌بینید دیگر، در فضای سیاسی مملکت می‌آید یک سری حرف می‌زند، شعار می‌دهد، محقق نمی‌شود، بعد می‌آید می‌زند تو سر بقیه، به‌جای اینکه بیاید غلط کردم، عذرخواهی. اینها دیگر البته اینها لطف خداست که اینها باعث حذف همین آدم‌ها هم می‌شود در آخر ولی در معاشرت و اینها خلقیاتی خلاصه لطمه می‌زند. یکی عجب. انسان وقتی خودش را می‌بیند، همش توقع دارد. همش می‌گوید: بقیه برای من چه کار کردند؟ مگر تو برای من چه کار کردی؟ کی برای کاری کرده که ما می‌خواهیم؟ کی برای من دل می‌سوزاند؟ دیدید دیگر، می‌بینید. کی برای من دل می‌سوزاند که من می‌خواهم برای کسی دل بسوزانم؟ من خودم انقدر گرفتاری دارم. انقدر خودم مشکل دارم. من فلان. این‌جور روحیات و خلقیات دور و بر آدم را خلوت می‌کند. آن وقت آدم وقتی که گرفته است کسی نیست چون دلی نسوزانده برای کسی که بخواهند برایش دل بسوزانند.

دومی سوء خلق. رفتارها. رفتارهای نسنجیده. پرخاشگرانه. عرض کنم که سوء خلق هم به این معنا نیست که تشر اهل بیت. متشر الا ماشاءالله: «ویحک، ویل، جدول، سال، معمولی، امات، علم، و فلان، اما تذکر فلان.» چقدر تشر داریم در سیره اهل بیت. اینها رویکرد تربیتی فرق می‌کند. سوء خلق یعنی نوع برخورد، نوع مواجه. تربیتی نیست بلکه بی‌ادبی، دافعه دارد. دافعه غیر حکیمانه. یک وقت است دافعه حکیمانه است. تشری انسان می‌زند برای اینکه تذکر حاصل شود و نکته‌ای مدنظر ندارد. بی‌سر و ته یعنی پرخاش و اینها.

یکم علت صبر، کم‌صبری. تحمل نکردن. قرار باشد که ما هر کی کنار ماست دسته شاخ شمشاد باشد و هیچ اذیت و آزار چیزی برای ما نداشته باشد. همان تعبیر حضرت امیر می‌شود که فرمود: اگر دنبال رفیق بی‌عیب می‌گردی، دنبال رفیق نگرد. بی‌عیب نداریم. هر کسی بالاخره یک مشکلاتی دارد و باید تحمل کرد. اینها اگر باشد انسان می‌تواند. یکی از علل عمده طلاق همین است دیگر. یکی ندارد. یک علت عمده طلاق همین سه تاست: عجب، سوء خلق و کم‌صبری. «و لا یزال لک علیها من الناس جانب.» دیگر تو از سمت مردم جانبی نخواهی داشت. کسی جنب تو نخواهد بود. سمت تو کسی نیست.

«الزم نفسک التودد.» خیلی روایت، روایت مهمی است. خودت را الزام کن به تودد. انسان خودش را وادار کند به دوست داشتن بقیه، به ابراز محبت بقیه. یک ریاضت، یک ریاضت اجتماعی است و اگر این‌جور نشویم می‌آید، عجب و اینها مبتلا بهش می‌شویم. اینها معمولاً این‌جور خلقیات احتیاج به این دارد که انسان تحمیل کند به خودش. این‌جوری نیستش که ما بنشینیم یک وقت احساس بکنیم من چقدر علاقه دارم. راه اینکه خلقیات بیاید این است که علامه طباطبایی در جلد اول المیزان مفصل بحث کردند. بحث بسیار خوبی است. یکی از دوستانم گفت: من این چند خط المیزان را با تمام کتب اخلاقی عوض نمی‌کنم. یک صفحه تقریباً، یک صفحه و نیم علامه طباطبایی تو این بحث. بقیه بحث اخلاقی دارند در جلد المیزان روش اخلاقی اسلام را مطرح می‌کنند. می‌فرمایند که سه تا روش دارد: روش اول مشترک بین همه عقلاست. روش دوم مشترک بین همه ادیان. روش سوم مخصوص اسلام. مرحله‌بندی می‌آید جلو. بعد می‌فرماید که روش روان‌شناسی عقلاییش این است که انسان هر خلقی را که می‌خواهد در خودش ایجاد بکند باید تحمیل بکند از طریق افعال. انسان از طریق افعالی که خلق را پیدا، مثلاً اگر کسی می‌خواهد شجاع شود باید خودش را وادار بکند به اینکه از یک سری چیزها نترسد. باید با خودش رقابت بکند و چی بکند؟ با خودش جدال بکند. اینکه خوش را وادار کند به اینکه نترسد تا ملکه شکل بگیرد. ملکه در اثر افعالی که شکل می‌گیرد. از آن طرف انسان بعضی افعالی که انجام دهد تناسب داشته باشد. برخی ملکات بد، ملکه بد شکل می‌گیرد. خب آن که طبیعتاً همه آدم‌ها بهش مبتلایند. نوع ما گرایشمان به سمت همان افعال بد و ملکات بد است. لذا این طرف باید به خودمان تحمیل کنیم خوب را. برای اینکه انسان سخاوتمند شود باید چه کار بکند؟ باید خودش را وادار بکند به اینکه یک سری جاها از اموالش بگذرد، ببخشد وگرنه طبع اولیه ما به سمت بخل است و قص علی هذا.

خب حالا ما برای اینکه واقعاً در دل مردم را دوست داشته باشیم و در دل پیوند با مردم ایجاد شود، در ظاهر باید خودمان تحمیل بکنیم. این همه سفارش به اینکه آقا از هم پذیرایی بکنید، به هم رسیدگی بکنید، مهمانی بدهید، اطعام بکنید، این را برای همین است. یعنی اطعام یک بار، دو بار، سه بار وقتی انسان یک کسی را اطعام کرد آن روحیه دلسوزی و محبت و خیرخواهی و اینها کم‌کم ملکه می‌شود. انسان وقتی بخشید، وقتی گذشت، آن روحیه ایثار ملکه می‌شود. «الزم نفسک التودد.» حالا تک‌تک کلمات این فرمایش امیرالمؤمنین جای توضیح فرصتش نیست.

«و اصبر علی معونات الناس.» نفسک، خودت را وادار به صبر کن بر معونات مردم. مونات با حمزه، معونه با عین یعنی یاری. معونه با همزه یعنی هزینه، سود و هزینه. هزینه و فایده. فایده را می‌گویند معونه. هزینه را می‌گویند معونه. وقتی عقد ما را می‌خواند به من گفتش که عاشق مصطفی. من وقتی که ازدواج کردم ۱۷ سالم بوده ۱۸ سال از وضع زندگی در بیام جایی برای خانه ندارم حتی یک منزل تهران. گفتش که ما روز اولی که عقد کردیم سن و سال کم بودیم. تو مراسم عروسی مرحوم آیت‌الله میلانی تشریف آوردند. یک خاطره قشنگ منتشر بکنیم. آیت‌الله میلانی تشریف آوردند. ایشان خیلی پیرمرد بود. مسن، تکیه به عصا تو حیاط ایستاده بود. بالاخره نسل، نسل علمایی است دیگر. اخوان ایشان، پدر ایشان، اینها دست ایشان را بوسیدم. ایشان یک جمله فقط به من گفت: ان‌شاءالله این دامادی شما بر شما مبارک باشد و ان‌شاءالله این ازدواج برای شما معونه باشد و نه معونه. معونه باشد. انقدر این جمله در من اثر داشت. من تو آن سن و سال تیرماه بود. ایشان تیرماه بود. من فردای عروسی رفتم استاد برای شرح شمسی پیدا کردم ۲. انقدر این جمله در من اثر گذاشت و واقعاً ازدواج ما برای ما معونه شد و نه معونه.

علی ای حال حضرت می‌فرمایند که حالا روی معونات مردم باید شما خودت را وادار به صبر کنی. همش نباید دنبال معونه بود که فقط با کسانی بگردیم (می‌بینم، زیاد می‌بینم. خود ما هم البته مبتلاییم، قطعاً مبتلاییم.) با کسانی می‌گردیم که برآورد بکنیم هزینه فایده چقدر فایده دارد برای ما؟ به چه درد ما می‌خورد؟ به درد چه کسی و کجا می‌خورد؟ چه نفعی دارد؟ چقدر نفع دارد؟ این بیشتر نفع دارد یا آن‌یکی؟ سیره اهل بیت که به این بوده که ما چقدر نفع داریم. خود امیرالمؤمنین. مولای راوی می‌گوید که ظهر آمدم دیدم سر ظهر گرمای تابستان حجاز امیرالمؤمنین تو خیابان نشسته. گفتم آقا مشکل یک‌چیزی است. فرمودند که: اینجا نشستم گره‌ای از خلق‌الله باز کنم. ببینم کسی مشکلی چیزی، گرفتاری دارد. مشکلی دارد. سر ظهر تو گرما نشسته یک کسی پیدا بشود مشکلش را. او این مشکل او را حل کند. دقیقاً برعکس است. چقدر فاصله است. میزان الاعمال دیگر امیرالمؤمنین فاصله. به‌هر‌حال باید انسان خودش را وادار کند به اینکه معونات مردم را تحمل بکند. گرفتاری هست دیگر، مشکلات. نصف شب زنگ می‌زند آقا فلان چیز خونم مشکل پیدا کرد. به خدا ما هم زنگ می‌زنند. از این قبیل ماجرا زیاد است. فلان مشکل و فلان جا، فلان چی. مسائل خیلی گاهی پیش پا افتاده. ۱۰۰ نفر دیگر هم می‌توانند انجام دهند. هیچ‌کس دیگر نبود. آیت لطف خداست، «حوائج الناس الیکم من نعم الله غریبه.» به این عبارت امام حسین علیه السلام فرمود که خدا حاجت مردم را به شما می‌دهد. نعمت خدا به شما. شما را قابل دانسته، بین این همه حاجت را دارد به شما می‌دهد. می‌سپارد. آدم زیاد است. حاجت را دارد به شما می‌سپارد. ولو به اینکه کسی یک چوب کبریتی می‌خواهد. یک آقای از علمای کرج ما، چند طبقه منزل. آمده و پایین دم در: «یک می‌خواهم سیگارش را روشن کنم.» معتادی. حاج آقا آتیش داری؟ حلقه روحانی، سید معمم. معم ایشان گفته بود که: یک چند لحظه صبر کن. چند پله را چند طبقه‌اش را رفته و بالا کبریت برداشته برده. خیلی تعجب کردم وقتی این را شنیدم. چقدر بعضی‌ها صفای نفس دارند. یا لوی کبریتی تو سرش می‌زند.

به‌هر‌حال: «رب لصدقیکه که نفسک و مالک.» برای رفیقت، صدیق، اینجا دیگر بحث صاحب نیست، بحث صدیق است. کسی که صدقش اثبات شده در معاشرت. برای او هم خودت را بذل کن هم مالت را. حضرت دارد به پسرش. به بچه‌هامون چی می‌گوییم؟ پسرم این دوچرخه‌ات را نگذاری کسی سوار شود ها! بستنی‌ات را به کسی نده بخورد. کسی نبیند، تک و تنها می‌خوری. حضرت بچه تربیت. پسرم رفیق پیدا کردی جانت را فدایش می‌کنی.

«بذل معرفتک و رفقتک و محضرت.» برای معرفت و رفاقت و محضرت را بذل کن. یعنی برای آشناها رفاقت و محضر، بخشش و خوش‌مشربی، حالت مراوده و ارتباط خوب و اینها، محضر خودت را در اختیار اینها بگذار. برای آشناها در اختیار باش.

«و العامه بشرك و محبتک.» برای عامه، حالا عامه اینجا منظور اهل سنت است. عموم مردم، آن چهره گشاده و محبتت را بذل کن.

«و لعدوک عدلک و إنصافك.» برای دشمنت عدل و انصاف. خیلی عبارات قیمتی.

«وزن بدينك.» نسبت به دینت بخیل باش. ماها از هر جای از هر کیسه‌ای از زندگیمون بره دو دستی می‌گیریم. اینجا طلای شب. بگذارید (شب نمی‌شود.) حالا چیزی نشد. حالا یک کلمه بود. اینکه همه می‌گویند این کارها که همه. جهنم. نسبت به اینها چیزی نیست ولی نسبت به یک قرون مالت را حفظ کن. همسر دزد نکن الان همه گرگند. خودت باید حواست باشد. حواست نباشد کلاهت پس معرکه است.

«و اربک عن کل احد.» و آبرویت را نسبت به آبرویت بخیل باش. این آبرو با آن حب جاه فرق می‌کند. خیلی وقت‌ها خیلی‌ها خلط می‌کنند. یکی از مغالطات جدی، خلط بین آبرو و حب جاه به اسم اینکه من دارم از آبروم دفاع می‌کنم. طرف حب جاه دارد. یک کلمه در موردش بد می‌گویند خودش دفاع کند. از آبرویت دفاع کرد. این آبرو نیست، این حب جاه است. ای کسی توهین می‌کند دفاع بکند، جواب بدهد. آبرو مال کجاست؟ مال وقتی است که خود انسان برای خودش کاری می‌کند. کیون حیثیت الهی، ملکوتی، انسانی خودش را خدشه‌دار می‌کند. لذا اصل لطمه زدن به آبرو همین معصیت است. اینجا باید انسان مراقب باشد به آبرو لطمه نخورد. «لا تفضحکم معاصی.» یک همچین چیزی. یا «کبائر» یک وقت گناه شما را دچار فضیلت نکند. روایت. گناه شما دچار فضیحت نکند. رسوا کیست؟ آن که گناه می‌کند. آدم فکر آبروش است. اینجا را مراعات نه جاهای دیگر را به اسم حب جاه. «فانه اسلم لدینک و دنیاک.» این برای دین و دنیایت سالم‌تر است. بهتر نگه می‌دارد دین و دنیایت را.

خدا ان‌شاءالله به حق امیرالمؤمنین، مولود کعبه. فرمود من از عیسی بالاتر ترم. عیسی وقتی می‌خواست به دنیا بیاید مادرش که خادم حرم بود و خادم مسجد بود و واسطه جبرائیل باردار شده بود از مسجد بیرونش کردند. اینجا زایشگاه نیست. رفت تو بیابان زائید ولی مادر من بیرون حرم بود. خواندنش به حرم. کعبه شکاف خورد. سه روز داخل کعبه معتکف شد جناب فاطمه بنت اسد و در اشرف نقاط عالم امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه به دنیا آمد. ان‌شاءالله که امیرالمؤمنین دست ما را بگیرد در دنیا و آخرت و شیعه امیرالمؤمنین باشیم و شرمنده امیرالمؤمنین نشویم ان‌شاءالله در قیامت. روز به روز ان‌شاءالله شبیه‌تر باشیم به آقا و مولا ان‌شاءالله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00