آرزوی آدم بخیل
دستهبندی امور بر سه گروه
به یقینیات ورود و عمل کنیم
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: "إن أحق الناس أن یتمنَّی للناسَ البخلاءُ؛ لِأن الناسَ إذا استغنوا کَفُّوا عن أموالهم."
حضرت فرمودند که چه کسی شایستهتر از همه است که برای مردم ثروت را بخواهد؟ اتفاقاً بخیل بیشتر از همه باید دلش بسوزد برای اینکه وضع مردم خوب بشود؛ چرا؟ چون مردم وقتی غنی باشند، دیگر کسی چشم به اموال او ندارد. آخر این استدلال است دیگر، تعبیر امام صادق. درحالی که اینها معمولاً دوست دارند مردم بدبخت باشند و همه چیز به مردم نرسد. اگر واقعاً کسی بخیل است، خب تو برای اینکه از مالت مراقبت کنی، دعا کن. خسیس میشود که خودش نخواهد بدهد. بخیل کسی بود که خوشی دیگران را نبیند، حتی اگر از خودش میفهمید. دیگر تو نباید اینگونه باشی. چرا باید دست بقیه را قنا (ناتوان) ببیند؟ خب نمیتواند ببیند. نه، آن حسادت میشود. بخل این است که من نسبت به اموال خودم نمیخواهم از آن چیزی به کسی برسد. میشود تعبیر "خست" که در روایت نداریم. بخل فارسیاش است. بله، بله. یعنی من چشم ندارم از مال من، از دارایی من، از امکانات من، چیزی به کسی برسد. و حالا گاهی تعبیر "منوع" میشود. اینجا انّ المسلم خیر و منوع. گاهی هم تعبیر بخیل میشود، گاهی تعبیر "زنین" میشود با زاء. در صورت بخل، حسادت با هم میآیند، نزدیک است دیگر. منشأ همهاش که یکیست. "یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ." امیرالمومنین فرمودند که همه اینها، ریشهی همهاش سوء ظن به خداست، هم در حسادت و هم در بخل.
بعد فرمودند که "أحقّ الناس أن یتمنّی للناس الصلاح أهل العیب." او که بیشتر از همه برای مردم صلاح میخواهد، کسی است که خودش عیب دارد؛ چرا؟ "لِأَنَّ النَّاسَ إِذَا صَلُحُوا کَفُّوا عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ." چون مردم اگر خوب بشوند، حالا او که عیب دارد، هی میخواهد از بقیه عیب پیدا کند. تویی که عیب داری، دنبال این باش که مردم همه خوب بشوند؛ چون اگر خوب بشوند، کسی دنبال عیب تو هم راه نمیافتد. نگاه کنید چقدر فرق میکند. به مسائل چه جور تحلیل میکنند؟
"و أحقّ الناس أن یتمنّی للناس الحلم أهل السفه." او شایستهترین مردم برای اینکه برای مردم حلم را بخواهد، کسی است که خودش اهل سفاهت است. یعنی منی که نادانم، کارهای نابخردانه میکنم. به جای اینکه هی دنبال این باشم که چهار تا نادان مثل خودم پیدا کنم، میگویم این هم همینجور است، آن هم همینجور است. خودت هم همینطور. اینجوری دیگر تا به ما ایرادی میگیرند، اگر کسی به من بگوید تو بیعقلی، من چی بگویم؟ خدا کند که شما آنقدر با عقل بشوی که این عیب من را نبینی! که به این بیعقلی من صبر کنیم. نگاه کنید، حضرت این را فرهنگ میداند، این را گفتمان میداند. "الَّذِینَ یَحْتَاجُونَ إِلَی أَنْ یُعْفَی عَنْهُمْ." آدم نابخرد به جای اینکه بگردد بگوید فلانی هم مثل من، خودت هم آنجا، همینطور تو هم این کار را کردی، باید از خدا بخواهد که همه خوب بشوند تا نسبت به سفاهت او عفو کند، بگذرد.
"فأَصبَحَ أهل البُخل یتمنّون فَقْرَ الناس." وضعیت اینگونه است که اهل بخل تمنا دارند فقر مردم را. "و أَصبَحَ أهل العیوب یتمنّون مَعَائِبَ الناس." اهل عیوب تمنا دارند معایب مردم را. "و أَصبَحَ أهل السفه یتمنّون سَفَهَ الناس." اهل سفاهت تمنا دارند سفاهت (نادانی) مردم را. "فَفِی الفَقْرِ الحَاجَةُ إِلَی البَخِیلِ." در فقر حاجت است به بخیل. یعنی اهل بخل تمنا دارند اینکه مردم بخیل باشند. خب، وقتی او بخیل شد، دوباره دست دراز میکند سمت تو. "وَ فِی الفساد طلب عَورَةِ أهلِ العُیُوبِ." در فساد طلب عیب اهل عیوب است. یعنی کسی که فاسد است و اهل فساد است، عیبی دارد، دنبال این است که عیبی از مردم پیدا کند. "وَ فِی السَّفَه مکافاه." کسی هم که سفاهت دارد، میخواهد مردم را بابت گناهانش مکافات بکند، درحالی که باید بخواهد که همه اهل حلم بشوند و کسی کلاه او را هم نبرد.
حدیث بعدی از امام صادق (علیه السلام) از پیغمبر اکرم نقل کردند، "فی حدیث الامور ثلاثة: إِمْرٌ تبیّن لَکَ رُشْدُهُ فَاتّبِعْهُ." حدیث معروفی است که مرحوم شیخ در رسائل مفصل روی آن بحث میکنند. حدیث تثلیث است. امور سه دسته است: یکی امری که رشدش برای شما واضح است، دنبالش برو. "وَ أمْرٌ تبیّن لک غیُُّّه فَاجْتَنِبْهُ." و امری هم هستش که خطائش برای شما واضح است و روشن است، غلط است، اشتباه است، از آن اجتناب کن. "وَ أمْرٌ اِخْتُلِفَ فِیهِ فَرَدُّهُ إِلَی اللهِ عزّوجلّ." و امری که در آن اختلاف است، آن را به خدا واگذار. وحشت! خیلی تکیه و اصرار روی همین داشتند که انسان یقینیاتی دارد، محتملاتی دارد. مباحث سیاسی خودمان هم همینطور است، در مباحث خانوادگیمان همینطور است، مباحث اقتصادیمان همینطور. یقین دارد که درست است، یک چیزی هم یقین دارد که غلط است.
اونی را که انسان یقین به حقانیت دارد، قسم حضرت عباس میتواند بخورد برایش. اگر تحلیل است، اگر نظر است، اگر خبر است. جایی که انسان کسبی دارد، نظری میخواهیم بدهیم در مورد... اگر واقعاً مثل روز برایمان روشن است، بگوییم. وارد شویم.
اگر شک داریم، ولو یک درصد، واجب که نیست. همینقدر که این تردید آمد... من قبول ندارم آن خدایی را که بندهای در محتملات به خاطر او توقف داشته باشد و او حق را بهش نشان ندهد. خدا قبول...! بنده به خاطر خدا موقع شبهه توقف کند، بعد خدا حق را به ما نشان ندهد؟ حتماً خدای متعال بگو: حق را نشان خواهد داد و از او دستگیری خواهد کرد. بیشتر مشکلات همین مسئله است. اگر رعایت بشود، هشتاد درصد مسائل خانوادگی، بسیاری از مشکلات اقتصادی حل میشود، مسائل سیاسی که قطعاً حل میشود. همهاش حل میشود.
فقط جایی ورود کنیم که برایمان یقینی است. برای خودمان هم یقین نیست ها! نه اینکه من بگویم برای فلانی یقینی است، من هم طبعاً... برای خود انسان یقین بشود، برای خود انسان واضح بشود، روشن بشود. تا روشن نشده، همه عالم هم که وایستادهاند روبرویم، همه عالم هم که به ما گفتهاند، تن نده. اگر روشن شد، همه عالم هم که مخالفت کردند، جا نزن.
حضرت امام (رضوان الله علیه) اینطور بودند. تنها بودن در ماجرای انقلاب، اول انقلاب. خب، کسی یار امام نبود، حداقل در سطوح بالا از علما که کسی همراهی نداشت تقریباً نسبت به حضرت امام. "من تکلیفم را تشخیص دادم. همه عالم هم روبروی خمینی بایستند." ولو شده... من این حرف را به نظرم از شهید مطهری از امام شنیدم که فرموده بودند: "اگر شده توی قایق من را تبعید کنند، تو دریای مدیترانه رها کنند آنجا، تک و تنها..."
تو آن فیلمی که از ایشان در آمده، مرز کویت، کویت ایشان را راه نمیدهد. خیلی هم تحقیر کردند حضرت امام را. تو مرز عراق و کویت، امام روی زیلو نشسته بودند، وضو گرفتند، نماز میخواندند. صحنهای هست که امام داشتند وضو میگرفتند، فرمودند که: "من دارم به تکلیف خودم ... " خیلی حرف سنگینی است. ما مثلاً از اینجا پاشیم بریم اراک، ورودی اراک ما را راه ندهند، چهار تا رفیق داشته باشیم، این چهار تا دیگر نگه میداریم برای امام به همین رفقای اصلی که پایه کار ایشان بودند. "هرکی میخواهد برود، برود. من دارم به تکلیفم عمل میکنم. شما اگر تکلیفتان است، وایستید." تکلیف راهش این است. راه امام شدن این است.
امری که روشن است، بگیریم. در این مشتبهات خیلی آسیبها زده میشود. بعد آدم چند سال گاهی میفهمد. این دیگر تجربه خودمان است. کشف کردهایم. گاهی انسان موضعی میگیرد، اطراف قضیه هم تقریباً برای آدم روشن است، ولی بعد چند سال میفهمد که آن یک تکه نکتهای که مجهول بود و انسان اعتنا بهش نمیکرد، آن بدن چقدر دارد کار میکند و همین باعث میشد که انسان یک تحلیل غلطی داشته باشد، خدای نکرده نسبت غلطی به کسی... خیلی باید مراقب بود. خیلی باید دقت کرد.
تو ماجرای حرم امام، وقتی که حالا چند تا جوان حزباللهی پا شدند و نگذاشتند که نوه امام سخنرانی کنند، همان جا حضرت آقا بعدش که آمدند، ماجرای گفتگوی خودشان با حضرت امام را مطرح کردند. فرمودند که: "من یک وقتی خدمت امام رسیده بودم در مورد یکی از بزرگان، بزرگان سیاسی. در مورد یکی از شخصیتهای معروف یک سؤالی پرسیدم. امام تعبیر مذمتآلودی به کار بردند. فرداش دوباره خدمت امام رسیدم. امام فرمودند: بابت آن مسئلهای که من دیروز گفتم در مورد آن آقا، همینقدر بگویم که نمیدانم..." انگار نشسته بود، محاسبه کرده بود. مراقبت، مراقبه خودش، محاسبه خودش. که همان قدرش هم شاید یقینی نباشد، روشن نباشد. خب، کسی تو آن سطح از کار باشد، این همه مشغولیت و درگیری، اینجور حسابرسی از خودش خیلی هنر است. حضرت آقا فرمودند که: "مراقب باشیم یک وقت خدای نکرده بیش از حق به کسی نگوییم. تعدی نکنیم." آنقدر که طرف حقش است، همانقدر مشتاق کنیم. اگر حقش این است که شما ازش روی برگردانی، چرا آبرویش را میبری؟ چرا بهش توهین میکنی؟ چرا تمسخرش میکنی؟ البته خود بحث طنز و اینها باز یک چیزی است. زبان طنز. طنزی که به تمسخر و لودگی و توهین و اینها کشیده نشود. در خود اصحاب هم آنقدری که انسان میبیند بوده. خود حضرت امام گاهی از همین زبان طنز استفاده میکرد. ولی بحث حالا تمسخر، خصوصاً توهین، خصوصاً جایی که انسان یقین ندارد. این همه بحث احتیاطی که مرحوم شیخ، در بحث بسیار مهمی است. عمده حرکت ما به سمت خدا همین حرکت اول این است. این را اگر انسان بگیرد به موفقیت میرسد، انشاءالله. خدا انشاءالله کمکمون بکند و از پس نفس بر بیاییم انشاءالله.
و الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...