به وقت شام

جلسه دهم : اعتماد به کفار؛ کلید سقوط ملت‌ها در تاریخ

01:08:10
1K

این جلسات یک روایت پرکشش از تاریخ و آینده را ترسیم می‌کنند؛ از ورود اهل‌بیت(ع) به شام و فتنه‌های بنی‌امیه تا نقشه‌های صهیونیسم و آرماگدون . در ادامه، جایگاه شام و بیت‌المقدس در روایات آخرالزمانی و پیوند آن با مقاومت امروز ملت‌ها تحلیل می‌شود . نقش ایرانیان به‌عنوان «قوم سلمان» و فرماندهان سپاه امام زمان(عج) به تصویر کشیده شده و فرهنگ مقاومت به‌عنوان رمز بقا معرفی می‌گردد . پیام پایانی روشن است: تاریخ به پیچ بزرگ خود نزدیک می‌شود و این امت باید با ایمان، ولایت و جهاد، مسیر ظهور را هموار کند

معرفی
* سوریه؛ عبرتی از اعتماد به وعده‌های پوشالی یهود و نصاری [6:28]

* یحیی السنوار یا بشار اسد؟ قضاوت با تاریخ است [12:37]

* قاعده قرآنی: در ولایت کفار، نه صلحی است نه آرامشی [15:12]

📌 محور اول بحث: فتنه‌های آخرالزمان؛ آزمونی برای اهل ایمان [13:33]

* سفیانی در سوریه، خیرِ تلخ؛ در عراق، شرِ آشنا [15:12]

* فتنه‌‌ها؛ از خاک سوریه تا قلب مومن، سوءظن، تیغ دو لبه شیطان [22:53]

* از صفوف نماز تا صفوف دشمنی؛ مومنانی که یکدیگر را می‌رانند [26:27]

* صبح مومن، شب کافر؛ تندباد حوادث آخرالزمان [40:55]

* از ارتداد تا طلوع؛ مسیر ظهور از دل شک و یأس می‌گذرد [49:47]

* آزمون‌های سخت، سربازان ماندگار؛ کسانی که امام زمان (علیه‌السلام) به آن‌ها اعتماد دارد [54:36]

* ناخالصان در آتش فتنه؛ امتحانی برای ارتقای مومنان [1:01:00]

* در تاریکی فتنه‌ها، "تقوا" تنها راه خروج است [1:05:38]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. (رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا).
این مباحثی که خدمت عزیزان با عنوان «به وقت شام» از شب اول ماه صفر آغاز کردیم، مصادف شد با کوران حوادث شام و اتفاقات پیاپی با شیب تند. حوادثی که سرعتشان بالاست و انسان گاهی از وقایع و رویدادها جا می‌ماند. دو فصل از مباحث را در محضر امام هشتم (ع) در مشهد مقدس پیش رفتیم. فصل سوم را در تهران، مسجد شهید بهشتی، خدمت عزیزان بودیم که ابتدا جا دارد از همه آن عزیزانی که در جلسه شرکت می‌کردند، خصوصاً عزیزانی که جلسه را اداره می‌کردند، تشکر ویژه‌ای بکنم؛ بابت محبت بسیار زیادی که داشتند و دارند.
الان هم خیلی این عزیزان راغبند که این بحث‌ها آنجا ادامه پیدا کند یا لااقل "جمعه‌های بحثی" آنجا ادامه پیدا کند؛ ولی از آنجایی که سرعت حوادثی که دارد رخ می‌دهد، خیلی بالاست و بحث هفتگی، آن هم هفته‌ای مثلاً حالا یک ساعت یا یک ساعت و خرده‌ای، کفاف این مباحث را نمی‌دهد، به این نتیجه رسیدیم که بحث را فعلاً به‌صورت مجازی ادامه دهیم و یک چند جلسه‌ای با یک زمان زیاد، یک مقدار شتاب دهیم تا بحث پیش بیفتد، تا بعدها حالا برای جلسات حضوری فکری بکنیم. با این حساب، فعلاً حالا یک چند جلسه‌ای در طول این هفته شاید جلسه داشته باشیم. یکیش امشب است که احتمالاً جلسه امشب سه ساعت تا سه ساعت و خرده‌ای طول بکشد تا به بعضی از مباحث جدی بپردازیم و یکم با سرعت بحث را پیش ببریم.
قطعاً تعدادی از عزیزان خیلی کنجکاو هستند نسبت به تحلیل وقایع شام و حالا قضیه سوریه و اتفاقی که امروز رخ داد (سقوط و به یک معنا مرگ سیاسی و شاید مرگ حقیقی آقای بشار اسد که امروز رقم خورد). الان خیلی‌ها در التهابند که خب این قضیه چیست و بعدش چه می‌شود؟ امشب یکم جدی‌تر به بحث سوریه ان‌شاءالله خواهیم پرداخت، در سلسله بحثمان، در همان شیب بحثمان. ولی اگر عزیزانی حوصله جلسه سه چهار ساعته را ندارند و می‌خواهند صاف سر همان بحث بیایند، پیشنهاد بهشان می‌کنم که مثلاً حول و حوش یک ساعت و نیم دیگر به بحثمان ملحق شوند؛ یک ساعت و نیم تا دو ساعت دیگر که به قضیه فتنه شام ان‌شاءالله خواهیم پرداخت. فعلاً امتداد و ادامه بحث‌هایی را که تا به حال داشتیم، با همان سیر منطقی خودش، به یک نتیجه‌ای برسانیم تا برسیم به قضیه فتنه شام.
مباحثی را خصوصاً در این جلسات اخیر مطرح کردیم. بحث امتحان، ابتلا، فتنه از مباحث جدی بود. دو کلیدواژه «ارتداد» و «استبداد»، کلیدواژه‌های اساسی بحثمان در این فتنه‌ها، در این محک‌ها، در این غربال‌های قبل از ظهور است. ریزش‌هایی رخ می‌دهد که در فرهنگ قرآن از آن تعبیر می‌شود به ارتداد، عقب‌گرد و سقوط. وقتی که ابتلا جدی بشود، معلوم می‌شود که طرف چه کار است. بله، بشار اسد حقیقت خود را نشان داد. وقتی که امتحان جدی می‌شود، هزینه‌ها جدی می‌شود، دست به فرار می‌زند، می‌شود این عاقبت تلخ و شومی که می‌شد طور دیگری رقم بخورد. می‌شد بشار اسد یک قهرمان ملی باشد. می‌شد بشار اسد یحیی سنوار باشد. مرد (او) با ذلت مرد، در غربت مرد و احتمالاً فعلاً هنوز خبری از جسدش هم نباشد و شاید اصلاً نه تشییعی، نه قبری، هیچی.
سال‌ها کنار مقاومت بودند، در محور مقاومت بودند، کنار حاج قاسم و سید حسن نصرالله بودند. اواخر داستان، اعتماد به غربی‌ها، باور وعده‌های غربی‌ها... همین را که به کرات این چند وقت به صورت جدی پرداختیم: اعتماد به یهود و نصارا، ولایت یهود و نصارا که کلیدواژه سقوط در فتنه‌هاست. همین مقاومت کردن، مجاهدت کردن، هزینه دادن، نترسیدن از جدال با یهود و نصارا، اعتماد نکردن به وعده‌ها و فریب‌های اینها. بحثی که این چند وقت داشتیم، بخش جدیش همین بود.
می‌بینید ملتی که پایه‌های محکم اعتقادی ندارد، حاکمیتی که همت جدی برای تقویت باورهای جامعه ندارد، حاکمیتی که بنا ندارد مردم خودش را به بهشت ببرد، سوریه این است دیگر. حاکمیت اسد این است. البته جاهایی نقش خوبی ایفا می‌کند بر محور مقاومت؛ تا جایی که برایش هزینه دارد. البته هزینه پرداخت کرد، مقداری به هر حال تحریم جدی را این سال‌ها متحمل شد؛ ولی در برابر آمریکا خودش را انداخته بود توی دامن روسیه یا شوروی (پدرش شوروی، خودش روسیه). نتیجه‌اش هم این می‌شود، یهود و نصارا همین، فرقی نمی‌کند، غرب و شرق ندارد.
مردم سست‌بنیان از حیث فکری و از حیث اعتقادی، اوضاعشان اینطور می‌شود که نسیم دشمن وقتی وزیدن می‌گیرد، فرار می‌کنند، میدان خالی می‌کنند. به قول این دوستان، امروز این شوخی که می‌کردند می‌گفتند: نقی معمولی بیشتر مقاومت کرد در سوریه تا سربازهای بشار اسد. بدون یک دانه تفنگ و بدون یک دانه ترقه، حاکمیت را مفت و مجانی تحویل دهی و فرار کنی بروی. بقیه‌اش هم که خودفروخته و خودباخته و دروغ، دنبال منفعت؛ و مردمی که قدرت تحلیل سیاسی ندارد. حاکمیتی که به دشمن اعتماد می‌کند. مجموعه اینها آن چیزی بود که امروز در سوریه رقم خورد و ممکن است فردا در ایران رقم بخورد. این آینه عبرت است برای ما. ما امثال بشار اسد را کم نداریم. بشار اسد یک سابقه درخشان همراهی با مجاهدت دارد که خیلی‌ها همان را هم ندارند و بلکه سابقه خیانت دارند.
ما ساده‌لوحان و احمق‌هایی را داریم که باور می‌کنند وقتی دشمن چیزی بهشان می‌گوید و بنا دارند به دشمن اثبات کنند دنبال جنگ نیستند. رسماً بعضی این ایام گفتند که آقا فلان کاری که کردیم، تحریم‌ها کمتر نشد، بیشتر هم شد؛ ولی خب ما سعی داریم [به دشمن نشان دهیم که] دنبال جنگ نیستیم، ما دنبال صلحیم. این عاقبتش، این نتیجه‌اش این می‌شود که اینطور با این خفت و خواری، یک حاکمیت با قدمت ۶۰ سال، شصت و خرده‌ای سال، مفت و مجانی از بین می‌رود. هیچ، هیچ در تاریخ، هیچ کسی برای این بشار اسد تره خرد نخواهد کرد و عزت و احترام قائل نخواهد بود. (برعکس یحیی سنوار، برعکس سید حسن نصرالله).
تو که قرار است حین فرار، یک جایی بزننت که معلوم نباشد کجاست، همان‌هایی که روی حرفشان حساب کردی، بکشنت در همان کاخ خودت، در همان شهر خودت. وایمیستادی مقاومت می‌کردی، با عزت و افتخار شهید می‌شدی؛ ولو امروز پامالت می‌کردند ولی آیندگان حرمت برایت قائل بودند، جاویدان می‌شدی. بازگشت دارد به آن خلأ ایمان، باور نداشتن جدی خدا، باور نداشتن وعده‌های خدا، توکل نداشتن به خدا. همین‌ها که در این جلسات مفصل بهش پرداختیم که بحث‌های بسیار مبنایی و مهمی بود. البته بعضی‌ها خب داستان بیشتر دوست دارند و دوست دارند که حالا بنشینیم تحلیل، پیش‌بینی و بحث‌های آخرالزمانی [کنیم که] اینجا چه می‌شود، آنجا چه می‌شود؛ ولی خب آن چیزی که مهم است، اینهایش است. آنها هم به هر حال در روایات ما اشاره بهش شده؛ ولی اینکه بنشینیم تخمه بشکنیم که مثلاً اول این می‌آید، بعد آن سقوط می‌کند، بعد آنجا این می‌آید، اگر بنا نداشته باشیم اصلاح کنیم، خودمان را آماده کنیم، خودمان را مستحکم کنیم، خودمان را برای روزهای سخت و فتنه‌های جدی، اینها هم یک کمی مشغولمان می‌کند و کار سریال جومونگ را چند روزی برایمان انجام می‌دهد و بعدش هم در این فتنه‌ها با یک بادی سر می‌خوریم و می‌رویم.
عرض کردم این فتنه‌ها این نیست که مال آن‌ور مدیترانه اطراف دریا، مثلاً باشد، مال لبنان و سوریه و فلسطین اینها. فتنه‌هایی است که ما هم باهاش دست و پنجه نرم می‌کنیم. اعتماد به کافران، فشار اقتصادی، فرار از جنگ، اینکه دنبال صلح و آرامش ظاهری هستیم. و البته ما هم صلح و آرامش را می‌خواهیم؛ ولی خدا صلح و آرامشی را در ولایت و تبعیت از کفار برای مؤمنین قرار نداده است. از آنها به شماها خیر و منفعتی نمی‌رسد. آنها جز فتنه و آسیب و ضرر و اذیت چیزی برای شما ندارند و جز نابودی دنیا و آخرتتان چیزی نمی‌خواهند که این در بسیاری از آیات قرآن بهش اشاره شده است، هم در سوره ممتحنه دارد، هم در سوره بقره دارد، هم در سوره توبه دارد و جاهای دیگری به این بحث اشاره شد.
چند تا محور دارد بحث امشبمان: یکی محور اولمان در مورد فتنه‌های آخرالزمان که خب مباحثی را داشتیم تکمیلش بکنیم. محور دوممان در مورد "محک در فتنه‌ها" که در فتنه‌ها چه اتفاقی رخ می‌دهد و چه می‌شود و چه باید کرد؟ این محور دوم بحث امشبمان است: وضعیت منافقین و بیماردلان در فتنه‌ها و ارتداد اینها. محور سوم در مورد ارتداد اکثریت، چه اکثریت عالم، چه اکثریت مؤمنین در فتنه‌های آخرالزمان است. روایتی دارد که ان‌شاءالله می‌خوانم. این سه تا محور احتمالاً چیزی حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت طول می‌کشد.
محور چهارم بحثمان، «فتنه شام» به عنوان یکی از فتنه‌های جدی و مهم آخرالزمان در بین همه فتنه‌هایی که در آخرالزمان رخ می‌دهد. یکی از اصلی‌ترین فتنه‌ها که سرآغاز سرایت فتنه‌های خونین به کل عالم است، فتنه شام است که محوریتش هم دمشق است و جریانات با همدیگر درگیر می‌شود [و] منجر می‌شود به پیروزی یک جریانی و شخصی به نام سفیانی که اتفاقاتی در سوریه رقم می‌خورد. فقط یک اشاره اجمالی بکنم که خب خیلی‌ها نگرانند قضیه سفیانی. البته قضیه تلخی است. ما البته کلاً بارها عرض کردیم که در مقام تطبیق این قضایا نیستیم. هرچند همان‌هاییم که تطبیق ندادیم، همه‌اش تا به حال واقع شد؛ از پارسال که مطالبی عرض کردیم که محور سوریه باز می‌شود، بین جمادی و رجب اتفاقاتی می‌افتد. در مقام تطبیق هم نبودیم و همه‌اش هم رخ داد و فحشش هم همان موقع‌ها خوردیم و دوستانی که آن موقع فحش می‌دادند الان ساکتند، به روی مبارک نمی‌آورند و هنوز هم در مقام تطبیق نیستیم.
ما فقط آن نقشه‌ای را که اهل بیت (ع) به ما دادند را سعی می‌کنیم که بفهمیم. بر اساس استنادات و قرائنی که مجموعه اینها یک ذهنیت روشنی را نسبت به آینده برای ما بیاورد. دنبال بحث‌های حاشیه و فرعی هم نیستیم. ما دنبال همان چیزی هستیم که متن آیات و روایات بوده است. خصوصاً هم این چند جلسه، حول و حوش پنج شش جلسه بلکه بیشتر، بحث‌های جدی قرآنی در بحث قبیله سلمان اشاره کردیم. چهار پنج تا محور فرعی که ملحقات بحث بود که آنجا کامل بحث‌های قرآنی داشتیم. یکی جریان ارتداد چند جلسه، یکی بر مدار بیماردلان بود که هفت هشت جلسه بود، و یکی هم از استبداد تا استبداد که آن هم ۵ جلسه بود. چیزی حول و حوش ۲۰ ساعت بلکه بیشتر، مباحثی بود که کاملاً قرآنی بود و بحث‌های مبنایی جدی بود که یک ذهنیتی به ما می‌دهد نسبت به ساختار فتنه، اوضاع افراد و اتفاقاتی که در فتنه‌ها رقم می‌خورد.
فقط اجمالاً یک اشاره‌ای به بحث بکنم که حالا بهش برسیم ان‌شاءالله جلوتر. قضیه سفیانی با همه تلخی‌ها و سختی‌هایی که دارد. اولاً قضیه سفیانی یک‌هوئی نیست. یعنی همین اولی که مثلاً یک حکومتی مثل حکومت بشار اسد سقوط کند، [به سفیانی برسیم] این نیست؛ یعنی خیلی قضایای کش‌داری داریم تا بخواهد به سفیانی برسد. اینکه حالا مفصل ان‌شاءالله بهش می‌پردازیم. و داستان سفیانی با همه سختی‌ها و تلخی‌هایی که دارد، سفیانی در سوریه برای ما کاملاً خیر است. سفیانی در عراق برای ما خیلی شر است. و اتفاقاً به خاطر خیر بودن سفیانی در سوریه، عراقی‌ها باورشون نمی‌شود که این سفیانی است و می‌آید سفیانی عراق را فتح می‌کند و عراقی‌ها باهاش همکاری می‌کنند. شیعیان عراق به سفیانی همکاری می‌کنند، به خاطر اینکه جریان‌های ضد شیعی را در سوریه قلع و قمع می‌کند. جریان‌های تکفیری و داعشی را اتفاقاً سفیانی قلع و قمع می‌کند. نکته‌ای است که خب خیلی‌ها بهش توجه ندارند، فکر می‌کنند که سفیانی یک ورژن مثلاً به‌روز شده داعش است. نه، اتفاقاً چیزی است که رنگ و بوی خوبی دارد و مردم استقبال او می‌روند؛ وقتی حتی در سوریه وقتی رخ می‌دهد، اتفاقاً جریان‌های معارض را در سوریه قلع و قمع می‌کند و پیروز می‌شود. و در عراق هم که می‌آید، اول با جریان‌های ضد شیعی برخورد می‌کند در سوریه. در مجموع، حضور سفیانی با همه سختی‌هایی که دارد و گرفتاری‌هایی که دارد (نمی‌خواهم بگویند الان از سفیانی خوب است!) با همه گرفتاری‌ها و بدبختی‌هایی که دارد، اتفاقات خوبی به نفع ما در سوریه به واسطه سفیانی رقم می‌خورد؛ برعکس آن چیزی که در عراق رقم می‌خورد، که اتفاقاً اصل درگیری خراسانی و یمانی با سفیانی، جدیش و محکمش و آن دعوای اساسی در عراق است. هرچند در سوریه هم بعید نیست به هر حال یک زد و خوردی داشته باشند. که البته در روایت بنده چیزی ندیدم مبنی بر درگیری سپاهیان ایرانی و یمنی با سفیانی در سوریه. ولی حضور سفیانی در عراق بسیار خطرناک است و بسیار وحشتناک، که یک‌هو نقاب را کنار می‌زند و دست می‌زند به قتل عام شیعیان با فجایعی که اصلاً قابل تصور نیست در آن وقتی که دیگر در واقع کار از کار گذشته است. و در بعضی روایات تعابیری داریم با این مضمون که مثلاً از شهر بغداد تلی از خاک به جا می‌ماند که وقتی کسی از کنارش رد می‌شود باورش نمی‌شود اینجا یک روزی شهری بوده که بهش می‌گفتند بغداد. حالا این "زوراء" که گفته شده، البته زوراء را بعضی‌ها تهران دانستند ولی خب بعید است که این اینجا زوراء تهران باشد. به هر حال این بخش بعدی عرایض ماست که امشب ان‌شاءالله بهش می‌پردازیم.
خب، بخش اولمان، فتنه‌های آخرالزمان بود. روایاتی را ما جلسات قبل خواندیم از کتاب غیبت نعمانی که باب ۱۲ کتاب را معرفی کردم و عرض کردم چند تا روایت بود مبنی بر اینکه در آخرالزمان فتنه‌های جدی داریم. چند تا روایت را من خیلی سریع این روایت را چون تعدادش را خوانده بودم، یک تعدادش مانده بود تکمیل کنم. روایتی دارد ابن ابی یعفور از امام صادق (ع). حضرت فرمود: «ویلٌ لطُغاةِ العربِ من شرٍّ قد اقترب.» وای به حال این طاغوت‌های عرب از یک شری که نزدیکشان است. گفتم آقا همراه قیام کننده از اهل بیت (ع) چند تا عرب هستند؟ خیلی کم هستند. هسته سخت سپاه امام زمان را تعداد کمی عرب تشکیل می‌دهد. البته از یمنی‌ها هستند؛ ولی از این عبارت فهمیده می‌شود که بیشتر عجم هستند؛ که حالا ما در جلسات بعدی که باز برگردیم همین بحث ایرانی‌های خودمان را تکمیلش بکنیم، آنجا دقیق‌تر می‌پردازیم به اینکه تعداد ایرانی‌های سپاه حضرت و شهرهایی که اشاره شده به روایاتی را که داریم را یکم جدی‌تر می‌خواند.
اینجا فرمود که عرب‌ها کمند. [گفتم] والله، إنَّ مَنْ یَصفُ هذا الأمرَ مِنهم لکثیرٌ. (آقا این عرب‌هایی که خودشان را شیعه معرفی می‌کنند، خیلی‌اند). حضرت فرمود: «لَابُدَّ لِّلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحِّصُوا.» (مردم تمحیص می‌شوند). «وَیُمَیِّزُوا.» (محک می‌خورند و تمیز می‌شوند). «وَ یُقَرْبَلُوا.» (و غربال می‌شوند). «وَ یُخْرَجُ مِنَ الْقِرْبالِ خَلْقٌ کثیرٌ.» (از این غربال که خدای متعال آخرالزمان تکان می‌دهد، خیلی‌ها می‌ریزند. «خلقٌ کثیرٌ» در این رد می‌شوند). که حالا بعضی از آیات قرآن را ان‌شاءالله اشاره می‌کنم تا این بحث دقیق‌تر فهمیده بشود. البته بحث‌هایی که سابق، بعضی از این بحث‌های ملحقات را که عرض کردم تا حد زیادی به این بحث پرداخته شد.
در روایت دیگری وجود نازنین امام باقر (ع) فرمود: «وَاللَّهِ لَتُمَیَّزُنَ.» (به خدا شما تمیز داده خواهید شد). «وَاللَّهِ لَتُمَحَّصُنَ.» (به خدا شما تمیز داده خواهید شد). «وَاللَّهِ لَتُقَرْبَلُنَ.» (به خدا شما غربال خواهید شد). «کَمَا یُغْرَبُ الزَّعَانُ مِنَ الْقَمْحِ.» (همانطور که زعفران را از گندم غربال می‌کنند). که زعفران آن دانه‌ای است که مخدر است، شبیه گندم است. با گندم جوانه می‌زند، رشد می‌کند. گندم خاصیت دارد، سیر می‌کند. زعفران مخدر است، آسیب می‌زند. با هم هم می‌رویند، شبیه همدیگرند، از یک جا می‌آیند. باید دانه‌دانه اینهایی که شباهت دارند و باطناً یک چیز دیگرند، تفکیک بشوند. خیلی‌ها ریش و پشم دارند، چفیه دارند، «جانم فدای رهبر» می‌گویند، سربند می‌بندند، شعار می‌دهند، عکس پروفایلشان را حاج قاسم می‌گذارند؛ ولی خوب که یک تکان اساسی می‌خورد، می‌بینی نه این خیلی به جایی بند نیست.
اینجا یک نکته‌ای هم عرض بکنم. در این فتنه‌ها و غربال‌های آخرالزمان، خیلی حواسمان باید جمع باشد. یکیش همین قضایای مراعات امور شرعی است. بنده خب مواجهم دیگر با بعضی دوستان. گاهی بعضی چیزها خطرناک است؛ یعنی بعضی حرف‌ها. تماس می‌گیرند، بعضی‌ها پیام می‌دهند. امروز کسی می‌گفتش که آقا دولت سوریه را فروخت. خب شما به چه استنادی این حرف را می‌زنید؟ بله ما به دولتمان خیلی انتقاد داریم. در جلسات قبلم مفصل اشاره کردم چیزهایی را که می‌دانیم، جلو چشممان است، عیان است، رهبری موضعش نسبت بهش واضح است. استناد محکم داریم، می‌توانیم وایسیم گردن را بالا بگیریم، با منبع پاسخ دهیم و دفاع کنیم؛ ولی این که مثلاً اینها پشت پرده سوریه را فروختند یا مثلاً تعلل کردند، حالا نظامی‌هایمان را متهم کردند یک بخشش است، سیاسیون را متهم کردند یک بخشش است، نظامی‌ها را منفعل از سیاسیون دانستند یک بخشش است. برای هیچ کدامش هم دلیل قانع کننده نداریم. یک مشت حرف‌های عجیب و غریب.
یک عزیزی هم یک جایی یک چیزی گفته بود در نقد ما که یک کاری می‌خواست انجام بدهد و اینها. گفته بود که این مثلاً قائل به این است که ما تعلل نکردیم. من سر همین ازش زده شدم که دوستان قضیه‌اش را خبر دادند که ما هم خوشحال شدیم که ایشان از ما زده شد. به هر حال خدا خطری را رفع کرد. این آقا، بی‌تقوایی است، اینها سقوط من و شماست. من و شما را با عرق و زرورق و پُورن و اینها احتمالاً شیطان، حالا من که خیلی ضعیفم، ولی شماها که قوی هستید، شاید با این چیزها سمت شما نیاید. آن چیزی که من و شماها را (که حالا اینجا برای اینکه به شماها جسارت نباشد، خودم را قاطی می‌کنم: من و شما وگرنه امتحان شما از امتحان من)، امتحان مؤمنین و حزب‌اللهی‌ها همین اختلاف‌افکنی‌ها و تهمت زدن‌ها، قول به غیر علم است، این هم سقوط من و شماست.
ما الان از چه ناراحتیم در سوریه؟ از این ناراحتیم که آقا شیاطین آمدند، حاکمیت سوریه را گرفتند؟ خب این شیاطین ظاهری یک تکه از این زمین را فتح کرد. شیاطین باطنی وقتی قلب شما را فتح کنند که خیلی بیشتر خطر دارد. قصر الهی و این کعبه و حرم الهی که قلب من و شماست، وقتی توسط شیاطین فتح بشود، این که خطرش از همه [بیشتر است]. وقتی شیطان رسوخ می‌کند در شما، سوءظن نسبت به مؤمنین ایجاد می‌کند. مؤمنین سلحشوری مثل سردار قاآنی. حالا طرف، آن کسی که تهمت می‌زند، یک بچه و اعتباری هم دارد که همین هم ابزار استفاده شیطان است. چیزهایی می‌پرانند، چیزهایی می‌گویند. من خبر ندارم. من وظیفه‌ام به تصدیق اینها ندارم که می‌خواهم باور کنم. بعد حالا بخواهم بیایم حرف بزنم، واکنش نشان بدهم، توئیت بزنم. اینها فتنه ماهاست. فتنه اینهاست. اینها غربال ماهاست. غربال ماها به این نیستش که برویم آنجا زانو بزنیم در برابر ترامپ، کفشش را واکس بزنیم. غربال ما همین است که یک حرف مفت این شکلی می‌آید، دل ما را خالی می‌کند نسبت به مؤمنین. ظن بد ایجاد می‌کند نسبت به این فرمانده‌های سلحشور، پاک‌باخته، فداکار، همیشه کف میدان بوده، همیشه مطیع بوده، نسبت به اینها سوءظن ایجاد می‌کند. نه آقا اینها دنیاطلب شدند. نه آقا اینها حرف رهبری را ماست‌مالی می‌کنند. از خودشان فلان کردند. حرف رهبری را آنطور فلان کردند. به چه دلیل؟ از کجا شما این را می‌گویید؟ رهبری که خودش بارها دارد خلاف این را می‌گوید. اینها فتنه ماهاست. اینها غربال ماهاست.
حواسمان باشد در این فتنه‌ها سقوط نکنیم. حواسمان باشد امثال بنده، خودم باید تذکر بدهم. خیلی واقعاً فتنه‌های آخرالزمان خیلی فتنه‌های پیچیده و چندوجهی و خطرناک است. یکیش را جلسه قبل، ۱۲۳ جلسه قبل، یکی دو جلسه قبل عرض کردم. فرمود کسانی در این فتنه‌ها سقوط می‌کنند که یک دانه جو را دو تکه [می‌کنند]. انقدر دقیق و زیرکند. با این ظرافت‌ها و دقت و زیرکی‌های ظاهری کسی از این فتنه‌ها سربلند بیرون نمی‌آید. آنقدر آدم‌های باسواد، آدم‌های باهوش و آدم‌های تیزهوش در این فتنه‌ها سقوط می‌کنند. به اینها نیست، تقوا می‌خواهد، ایمان می‌خواهد. قول به غیر علم، تهمت زدن، حرف‌های صد من یک غاز، کشکی، تحلیل‌های من‌درآوردی به هیچ جایی بند نیست. هیچ سند معتبری برایش نیست. حتی به همین دولتی که ما بهش هزار تا نقد داریم. به چه دلیل آقا اینها رفتند فروختند؟ خب از کجا می‌گویی؟ ظواهر هم که برخلاف این دارد نشان می‌دهد. دستگاه دیپلماسی دولت، لااقل وزیر امور خارجه، چیزی که از ایشان دارد دیده می‌شود که خلاف [ادعای شماست]. هرچند بنده به ایشان نقدهای جدی دارم. یکیش همین بود که ایشان به ملکه انگلیس تولد نوه‌اش را تبریک گفت. وقتی که سخنگوی وزارت خارجه آقای احمدی نژاد بود. آیا عراقچی وقتی که سخنگوی وزارت خارجه آقای احمدی نژاد بود، تولد ملکه انگلیس را از دستگاه دیپلماسی ما تبریک گفت؟ ملکه انگلیس که صدای همین دوستان امروز ایشان [و] همفکران ایشان آن موقع در آمد. این چه حرکتی بود؟ و از آن روز من هیچ وقت دلم با ایشان صاف نشد؛ ولی آیا حق دارم به ایشان تهمت بزنم؟ نه! بد شد قضیه برجام و اینها که دیگر من اولش نگاه غیرمثبتی داشتم، بعد دیگر کاملاً نگاهم منفی شد. حتی یک وقتی هم با سر [میز] یک سفره‌ای بودیم، طوری برخورد کردم یک جایی. این حسابش سوا است؛ ولی آیا این «ولَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا» «اعْدِلُوا». این کینه‌ها نباید منجر به این بشود که شما ناعادلانه با کسی برخورد کنید. آن حساب برجام و قضایای قبلی و اینها سر جایش. ما انتقاد هم داریم به ایشان و تیم دیپلماسی ما و تیم مذاکره کننده. الان چیزی که ازشان داریم می‌بینیم چیزی نیست که ما بخواهیم ایشان را متهم بکنیم، بلکه باید اتفاقاً ازشان تأیید کرد، تعریف کرد، تمجید کرد، حمایت کرد.
اینها چیزهایی است که ما را دور می‌کند. «لِلْمُتَّقِینَ». فرمود آن سپاه ایرانی‌هایی که پیروز می‌شوند، در آن روایتی که از موسی بن جعفر (ع) خواندیم بارها در این جلسات که ایرانی‌ها را غالب دانست. یعنی قمی‌ها را آمد به مرکز خودش رسید (که قم) این جلسه در قم برگزار می‌شود. الحمدلله این قمی‌هایی که... و فاتحاً، تعبیر حضرت این بود که «َ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»، چون اهل تقوایند، پیروزند. این ایرانی‌ها، این قبیله سلمانی که قرار است سفیانی را شکست بدهند، یهود را شکست بدهند، مقدمه‌ساز حکومت امام زمان و بلکه فرماندهان و امیران حکومت امام زمان باشند، یک کلیدواژه درش است، آن هم تقواست. بابت این است که این را بهشان داده می‌شود.
فتنه آخرالزمان که در غربال ریزش می‌کنیم، همین است. دل، «هُوَ أَقْرَبُ». عدالت تازه هنوز به مرحله تقوا نمی‌رسد. عدالت داشته باشید، عدالت به تقوا نزدیک است. یعنی خیلی‌ها در فتنه عدالت سقوط می‌کنند، اصلاً به فتنه تقوا نمی‌رسند. اینجاها هنوز فتنه عدالت است که وقتی از کسی بدت می‌آید و کینه و نفرتی داری (درست یا غلط)، این منجر به این نشود که در موردش ناعادلانه صحبت کنیم، تهمت بهش بزنیم. کسی حق ندارد دولت را متهم بکند به این چیزهایی که الان پُر شده است. این کانال‌های «ایتا»، یک زمانی می‌گفتیم آقا فسق و فجور است که در تلگرام است، یک جور دیگر فسق و فجور در ایتا داریم الان. می‌بینیم از این‌ور بوم. حواسمان را جمع کنیم. این می‌شود همان زوانی (گیاه مخدر) که از گندم جدا می‌کنند. شکل گندم است ولی مخدر است، آسیب‌زننده است. بعضی‌ها هم کانال‌هایشان شبه‌حزب‌اللهی است ولی مخدر است. اینها همان زوانند. زوّان‌بازی زنبور و حمزه. البته کم‌کم خودشان یک جاهایی نشان می‌دهند دیگر. در برابر فرمان و فرمایش صریح رهبری یک‌هو یک جور دیگر می‌زنند به یک در دیگری که نه، رهبری این را که گفته تحت فشار بوده، فلان بوده.
در روایت دیگری دارد که «امیرة بنت نوفیل» (امیه بنت نوفل) می‌گوید از امام حسین (ع). ما از امام حسین (ع) خیلی روایت کم داریم. معصومی که کمتر از همه ازشان روایت داریم امام حسین (ع) است. از امام حسین (ع) از معدود روایت‌هایی که از امام حسین (ع) رسیده، این روایت [است]. فرمود: «لَا یَکُونُ الْأَمْرُ الَّذِی تَنْتَظِرُونَهُ» (آن امری که منتظرشید رخ نمی‌دهد)، «حَتَّى یَصْفُوَ الْمُؤْمِنُونَ» [ادامه از متن اصلی: تا اینجا می‌شود که بین خود مؤمنان یک طوری می‌شود که از هم ابراز نفرت می‌کنند و او مؤمنان صادق خالص متهم می‌شوند از جانب خود مؤمن‌نماها. آنها تَبَرّی می‌کنند از اینها و «یَتْفُلُ بَعْضُکُمْ فِی وُجُوهِ بَعْضٍ.» (تف می‌کنند در صورت همدیگر). ظهور رخ نمی‌دهد مگر اینکه مؤمن صادق از جانب همین مؤمنان و مسجدی‌ها و هیئتی‌ها و نمازجمعه‌ای‌ها و بسیجی‌ها، تف در صورتش بیندازند. و «وَ یَشْهَدُ بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ بِالْکُفْرِ.» (تکفیر می‌کنند، شهادت به کفرش می‌دهند). می‌آید دست روی قرآن می‌گذارد که این کافر است و مؤمن صادق به حقیقی این طور مورد اتهام واقع می‌شود و «وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضًا.» (همدیگر را لعن می‌کنید). پناه می‌بریم به خدا از این گرفتاری‌ها. داریم می‌بینیم، کم‌کم دیگر مخصوصاً در این انتخابات و به بعدش دارد فضاها دیده می‌شود. یعنی کم‌کم دیگر قشنگ دارد فضا تند می‌شود در فضای بچه‌های انقلابی که مثلاً ده سال پیش همه یک دست بودند، همه یک جناح بودند، یک طیف بودند. قشنگ گرفتند روی همدیگر، آدم به وضوح دارد می‌بیند در این کانال‌ها و فلان و اینها. می‌گوید: گفتم آقا «مَا فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ مِنْ خَیرٍ؟» (دیگر در این زمان خیری نیست؟ اوضاع که اینطور بشود). امام حسین (ع) فرمودند: «الخَیْرُ کُلُّهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ.» (همه خیر در این اوضاع است). چرا؟ چون «یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَدْفَعُ ذَلِکَ کُلَّهُ.» (چون این شرایط، شرایط ظهور امام زمان است و همه بدی‌ها). یعنی تو به آن جنبه سقوط‌ها نگاه نکن. تو به این غربال‌هایی نگاه کن که هرچه این غربال تندتر می‌شود، دارد به آن آستانه ظهور نزدیک‌تر می‌شود. اگر ظهور را می‌خواهی، این غربال‌های قبلش هم با این شیب و با این سرعت باید تحمل کنی. از آن جهت همه خیر در آن حوزه است. درست است که خیلی فتنه و امتحانات سنگینی است و خیلی‌ها سقوط می‌کنند؛ ولی این امتحانات سنگین است که شما را به ظهور می‌رساند. از این جهت همه خیر در آن اوضاع و در آن زمان است و وقتی حضرت آمد، تمام این بدی‌ها را هم دفع می‌کند.
در روایت دیگری دارد که امیرالمؤمنین (ع) به مالک بن ضمَره فرمود: وقتی شیعیان ما اختلاف پیدا کنند، چه کار می‌کنیم؟ حضرت انگشتانشان را اینطور کردند. اینجوری، اینجوری، که یعنی مثلاً اینطور به جان هم می‌افتند و با هم سرشاخ می‌شوند و با هم درگیر می‌شوند. «أَدْخَلَ بَعْضَهَا فِی بَعْضٍ»؛ انگشتان را کردند توی هم این‌جور، یعنی شیعیان ما این‌طور با هم اختلاف. خیلی‌ها، یعنی دیگر نهایت چالش و درگیری و سرشاخ شدن. گفتم: «یا أمیرالمؤمنین، ما عِنْدَ ذَلِکَ مِنْ خَیْرٍ؟» (آقا آنجا هیچ خیری نیست؟) فرمود: «الخَیْرُ کُلُّهُ عِنْدَ ذَلِکَ.» (خیر همه‌اش در این شرایط است). فرمود: «عِنْدَ ذَلِکَ یَقُومُ قَائِمُنَا بِسَتِّینَ رَجُلًا یَکْذِبُونَ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ثُمَّ یَجْمَعُهُمُ اللَّهُ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ.» (اینجاست که قائم ما با هفتاد نفر قیام می‌کند که همه‌شان به خدا و پیغمبر دروغ می‌بندند). یعنی آیا خود حضرت این‌ها را مثلاً معرفی می‌کند و افشا می‌کند، یا در آستانه ظهور، هفتاد نفری که ادعا دارند، یکی بعد از دیگری لو می‌روند و دروغ می‌بندند به خدا و پیغمبر. به هر حال هفتاد نفر این‌طور رسوا می‌شوند. «یَقْتُلُهُمْ». این هفتاد تا را حضرت می‌کشد. به کجا می‌رسد این؟ این‌ها چطورند؟ این‌ها فتنه‌های آخرالزمان. بعد فرمود: بعد از این، این‌ها را بر امر واحد جمع می‌کند.
در روایت دیگر امام باقر (ع) فرمود که: «لَتُمَحَّصُنَّ یَا شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ.» (ای شیعیان اهل بیت، تمحیص می‌شوید، خوب تکانتان می‌دهند). «تَمْحِیصَ الْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ.» (تمحیص شدن سرمه در چشم). دیده‌اید سرمه در چشم می‌ماند، چه جوور با فشار دست... حالا این خانم‌هایی که مثلاً چیز می‌زنند، ریمل می‌گویند، چی می‌گویند به چشمشان می‌زنند، این وقتی که آنجا می‌ماند با کلی پاک کن و فلان و با فشار و هی می‌کشد که یک کوچولو مانده. فرمود: این مدلی که آن دانه سرمه را از چشم در می‌آورند، ان‌قدر شماها را در فشار می‌گذارند که یک ذره اگر ناخالص باشد، بیارندش بیرون. این‌طور محک‌تان می‌زنند، بیرون می‌کشنتان. من که وضع خودم را می‌دانم، منفعتمان یک جا به خطر می‌افتد دروغ می‌گوییم، حاضریم چهار تا فحشم به جمهوری اسلامی و بالا و پایینمان بدهیم، از خطر نجات پیدا کنیم. بعد این‌طور بخواهند مثل دانه سرمه از چشم بکشند بیرون. هر کی که اینجایی نیست. و «وَ إِنَّ صَاحِبَ الْکُحْلِ لا یَدْرِي مَتَى أَدَخَلَ الْکُحْلَ فِی عَیْنِهِ وَ لَا یَعْلَمُ مَتَى یَخْرُجُ مِنْهَا.» چقدر تعبیر عجیبی است! سبحان الله! «و لایعلم متی یخرج منها.» کسی که سرمه می‌کشد، وقتی که سرمه را دارد می‌کشد، سرمه می‌آید توی چشمش، می‌فهمد سرمه کی آمد توی چشمش؛ ولی خروج سرمه را نمی‌فهمد. یعنی این فکر کرد خودش را تمیز کرده، چشم‌هایش را تمیز کرده، بعد یک ماه می‌بیند هنوز یک تکه سرمه توی چشمش مانده بود. این‌جور سقوط‌های شماها نامحسوس است. این‌جور ریزش می‌کنیم و خودتان حالیتان نیست و نمی‌فهمید. خیلی عجیب است. «لا یعلم متی یخرج منها».
اگر اوضاع این‌طوری است که باشیم، هنوز محک جدی نشده. یک تکان از این امتحان‌هایی که از مردم فلسطین گرفتند، از لبنانی‌ها گرفتند. ما خونمان را ول کنیم، پا شویم برویم یک جای دیگر زیر این رگبار و فشار، بروی توی چادر بخوابی و چادر را بمباران کنند. انصافاً مردم غزه عجیب در این امتحان خودشان را خوب نشان دادند. ما یک‌کم یک تکانی [که] نسیمی از گرانی می‌آید، زیر و زبر مملکت و اعتقاداتمان [می‌لرزد]. فرمود: «کَذَلِکَ یُصْبِحُ الرَّجُلُ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا وَ یُمْسِي وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا». همین‌طور است که طرف صبح بر شریعت ماست، شب از شریعت خارج می‌شود. فلان گرانی، فلان مسئله، فلان شبهه، فلان کانال، فلان خبر، فلان آدم موثق و مورد اعتماد، فلان توئیت را زده، فلان حرف را زده، فلان اتفاق رخ داده، توقعش را نداشت. یک‌هو شروع می‌کند بد و بیراه گفتن، سرهم کردن، متهم کردن، ضد مؤمنین حرف زدن، به نفع کافرین حرف زدن. یک‌هو شروع کرده از آنها حمایت کردن. برگشت، صبح مؤمن، شب کافر. و «وَ یُمْسِی عَلَى شَرِیعَةٍ مِنْ أَمْرِنَا» (گاهی شب مؤمن است) «وَ یُصْبِحُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا». صبح که می‌کند از شریعت خارج می‌شود. این است که نوسانات در آخرالزمان، شیب حوادث خیلی تند است. و چون شیب حوادث خیلی تند است، سرعت خروج هم زیاد است. وقتی شما این سرسره‌های چیزی را دیدید، در شهر بازی‌ها، بعضی از این پارک‌های آبی و اینها، تیوپی می‌اندازدت، پرتت می‌کند، نمی‌دانم رفتی شما یا نه؟ از یک جا پرتت می‌کند یک جای دیگر، از یک جا پرتت می‌کند یک جای دیگر. یک‌هو باد می‌زند پرت می‌شوی توی استخر بغلی، استخر روبرویی. دیگر از دست خارج است. ان‌قدر که این سرعت بالاست و این شیب زیاد است. نگهش می‌دارم، کجش می‌کنم، آنجا که می‌گیرم سمت چپ، می‌زند توی بغلی، می‌افتی یک جای دیگر. بلکه از تیوپ هم پرت می‌شوی بیرون، با کله می‌روی پایین. با چلیقه و تنت باشد، آنجا که توی آب پرت شدی خفه نشوی. فتنه‌های آخرالزمان این مدلی است. و آن چیزی که در آن نهان‌خانه دل تو، در آن باغ اعماق اعماق مافی ضمیرت پنهان کردی، آن است که فقط هویدا می‌شود. و آن است که جهت می‌دهد بهت. با این ظاهرسازی‌ها و با این این‌ور رفتن و ادای اینها را درآوردن و آن مدلی صحبت کردن، با اینها چیزی رخ نمی‌دهد. ریشه‌های عمیق فکری، معرفتی، تعلقات عمیق.
رفقا می‌گفتند آقا ما داشتیم بعضی از افرادی که مثلاً توی مثلاً غذای سوریه و اینها که رفته بودند برای درگیری با داعش، طرف از اینجا ثبت نام کرده، با چه شوق و ذوقی پا شده رفته آنجا. «کوره جنگ» که داغ می‌شد، بعضی از رفقا همین جا آمدند برای ما تعریف می‌کردند، می‌گفتند که داشتیم افرادی که گاهی سطوح بالایی هم بودند، یک‌هو می‌گفتند که آقا ما کم آوردیم. احساس می‌کنیم الان آن تعلق به زن و بچه دارد خودش را نشان می‌دهد. داستان که جدی شده، من باید شهادت را انتخاب بکنم و بپذیرم و تن بدهم، ببینم نه، اینجا دارد قلقلکم می‌دهد که خانم تنهاست، بچه‌ات را دریاب. یا داشتیم افرادی شهید می‌شدند، روح جدا می‌شد، نقل کردند که یک‌هو نگاه کردم دیدم خانمم مثلاً باردار است یا خانمم تنهاست. همین که متوجه شدم، انگار یک‌هو یک رشته‌ای هنوز به آن خانم بود، من را کشید. شهادت داشت می‌برد، یک‌هو ماندم، خوردم زمین، برگشتم. رشته‌هایی در فتنه‌ها. خیلی این نکته مهم است و این است که باید به صورت جدی، هنوز که الحمدلله آنقدری درگیر این فتنه‌ها نشدیم که از همه چیز بیفتیم، هنوز یک وقت و یک فراغتی داریم. جدی‌تر باید به خودمان برسیم. جدی‌تر باید مبانی علمیمان را قوی کنیم. مبانی اعتقادیمان را قوی کنیم. وقت بگذاریم، خلوت داشته باشیم، عبادت داشته باشیم. کمّ و کیفا ارتقا بدهیم عبادتمان را. انس داشته باشیم با جلسات معنوی، با علما، با بزرگان، با درس‌های اخلاق، با کتب اخلاقی، با شرح حال خوبان. این رشته‌ها را تقویت کنیم.
وقت فتنه، از رهبر از انقلاب سال ۸۸ پرسیده بودند آقا در فتنه‌ها چه کار کنیم؟ پروژکتورهای نورپناه بیاورید مثل آیت‌الله خوشوقت. به اینها وصل بشوید. اینها نورانیت باطنشان هم خودش تشخیصش قوی است. متأثر از هواها نیستند. شیاطین داخلی و بیرونی رویشان اثر ندارند. هم از قبل این نوری به تو می‌رسد که تو را نجات می‌دهد، کمکت می‌کند. این داستان فتنه است و در فتنه‌ها باید این‌طور عمل کرد. فرمود: «لَتُکَسِّرُونَ تَکَسُّرَ الزُّجَاجِ.» (مثل شیشه‌ای که می‌شکند، می‌شکنندتان). شیشه را هی ضربه می‌زنند. آن جاهایش که رشته اتصالش ضعیف‌تر است، زود پودر می‌شود. جاهایی که فشرده‌تر است، پلیمر بیشتر و قوی‌تری دارد، هرچی آسیب می‌زند نمی‌شکند. خیلی مثال‌های عجیبی است در روایات. آنجایی که گسست دارد توی اتصال، دامنه آن شیشه به بقیه، آنی که گسست دارد با کمترین ضربه می‌شکند. سرای آب مقطرات را یک جوری ساختندش که یک تقه بزنی خودش بپرد پایین. آب مقطر اتفاقاً سفت است، آمپول استفاده می‌کنم. به هیچی بند نیستم، با یک تقه رفته. بعضی مفتند. هرچه بیشتر محکم‌تر، شیشه با شما برخورد می‌کند و «وَ إِنَّ الزُّجَاجَ لَا یُعَادُ فَیَعُودُ کَمَا کَانَ.» و «وَ اللَّهِ لَتُکْسَرُونَّ تَکَسُّرَ الْفَخَّارِ». (مثل سفال، مثل کوزه شما را می‌شکنند). خیلی تعابیر عجیبی است. فتنه‌های آخرالزمان این مدلی است که خدا خوردت می‌کند. هی می‌کوبانَدت. این سفالی که می‌کوبند توی صخره، تا معلوم بشود چقدر استحکام دارد. خیلی ترسناک است. ما یک‌کم آقا بچه خون از دماغش می‌آید، هست و نیست اعتقادمان به باد می‌رود. حالا اینکه مثلاً «فَإِنَّ الْفَخَّارَ لَا یَتَکَسَّرُ فَلَا یُعَادُ کَمَا کَانَ.» «وَ اللَّهِ لَتُقَرْبَلُنَّ، وَ اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ، وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا الْأَقَلُّونَ». دستشان را باز کردند، فرمودند که انقدر غربال و تمیز و تمییز می‌شوید که ازتان یک تعداد خیلی کم، کسی پای این آرمان و این از امام خمینی و ولایت فقیه و شهدا و قاسم و تک و توکی بمانند، هنوز این حرف‌ها را بزنند، جرئت کند محکم بگوید انقلاب اسلامی، محکم بگوید آقای خامنه‌ای، محکم [بگوید] امام خمینی، محکم بگوید قرآن، محکم بگویی امیرالمؤمنین. یک‌کم ۴۰۱ یک چیزهایی هنوز محکم چادرش را سرش کند. مثلاً یک تقه آمد، یک بادی زد، خیلی چادرهای رفت ۴۰۱. ۴۰۱ چیزی نبود توی عمامه سرت بماند، چادر سرت بماند. محکم بایست بگو من خواندم. بعد تعلق خاطر دارم به این‌ور داستان، به این جبهه. اعلام کنیم. الان خیلی هزینه‌ای ندارد، بلکه شاید فایده هم داشته باشد. ان‌قدر فشارها زیاد می‌شود که این هزینه‌ها به اوج می‌رسد.
در روایت دیگری دارد که ابراهیم بن هِلال می‌گوید که به امام کاظم (ع) گفتم: آقا پدرم شیعه بود از دنیا رفت. منم دیگر پیر شدم، دارم می‌میرم. «لَا تُخْبِرْنِي بِشَيْءٍ». (آقا چیزی به ما نمی‌گویی؟ پس کی این داستان فرج و ظهور و اینها؟) حضرت فرمود: «یَا أَبَا إِسْحَاقَ، أَنْتَ تَعْجَلُ!» (عجله می‌کنی!) گفتم: آره آقا عجله می‌کنم. چرا عجله نمی‌کنم؟ پیر شدم و «وَ بَلَغْتُ أَنَا مِنَ السِّنِّ». (آقا سن رفت بالا، می‌میریم). یک بشارتی، یک حرفی. «یَا أَصْحَابَنَا لَا یَکُونُ ذَلِکَ إِلَّا بَعْدَ طَمَسٍ وَ طَمْطَمَةٍ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا الْأَقِلَّ.» (آنکه دنبالشی نمی‌شود مگر بعد از طمس و طمطمه و تا ازتون یک تعداد خیلی کم بمانند). خیلی محک دارد. آنکه دنبالشی به این سادگی‌ها نیست که چشم باز کنی صبح ببینی امام زمان. خیلی تکان دارد، خیلی ریزش دارد، ته‌اش هم خیلی تعداد کمی می‌مانند. این است داستان فتنه‌های قبل از ظهور.
در روایت دیگر امام باقر (ع) فرمود که آنی که دنبالشید، هی گردن می‌کشید. «لا یَکُونُ حَتَّی تُمَدُّوا أِلَیْهِ أعناقَکُم». هی گردن می‌کشید ببینید کی شد آن؟ نمی‌شود «حَتَّى تُمَحَّصُوا حَتَّى تُمَیَّزُوا حَتَّى تُقَرْبَلُوا». بعد فرمود اینجایش خیلی عجیب است. این عبارتش خیلی دردناک است. یعنی خیلی ترسناک. من از این کلمه خیلی می‌ترسم. «وَ لا یَکُونُ الَّذِي تُمَدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ إلَّا بَعْدَ یَأْسٍ.» اونی که گردن می‌کشید کی شد، یعنی ظهور نمی‌شود الا بعد ایاس (بعد از ناامیدی). رخ می‌دهد. یعنی چه ناامیدی؟ نابودی؟ از چی؟ نابودی از کی؟ ایاس یعنی چی؟ اینجا از چی ناامید می‌شویم؟ روایت ارتداد که امام صادق (ع) فرمودند، یک بخش ناامیدی از خود امام زمان، ناامیدی از ظهور. مطمئن می‌شود که اینها همه‌اش کشک است، دروغ است. اصلاً امام زمانی نیست. ظهور هم خیال است. دیگر می‌خواست بشود، دیگر در این وضعیت شد. دیگر باید چه بشود که امام زمان ظهور کند؟ «بَعْدَ یَأْسٍ». خاطرش جمع می‌شود که امام زمان و ظهوری نیست و بعد آن ظهور است. که خود امام صادق (ع) این آیه را اشاره کردند: «حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ». به این عبارت اشاره کردند: به جایی می‌رسد که رسل دچار یأس می‌شود. نصرت خدا آن موقع می‌رسد. ما که زوری نداریم. گُنده‌هایمان، بزرگ‌هایمان کم می‌آورند. بزرگ‌هایمان ناامید می‌شوند. می گویند آقا بد شد. فکر کنم دیگر آن‌جوری که نشان می‌دهد فکر کنم مال این نسل نیست. ظاهراً دیگر خبری نیست. مثل اینکه دیگر اصلاً خبری از ظهور نیست. حالا اگر در خود اصل امام زمان شک نکند، می‌گوید آقا احتمالاً دیگر این است و دیگر ظهور نشد دیگر. پس حتماً دیگر خبری نیست. وقتی دیگر خاطر همه جمع شده، همه ریختند، خبری نیست، تازه آن موقع «طلیعه فرج» و «فجر فرج» خواهد بود. روزنه‌های امید می‌زند. بعضی روایات اشاره‌هایی بهش شده که حالا یکیش داستان یمن است. برخی وقایعی که در حجاز آرام آرام آنجا دیگر رخ می‌دهد. یک‌هو در دو هفته ورق برمی‌گردد. در دو هفته‌ای که دیگر به اوج رسیده که حالا می‌خوانم ان‌شاءالله یک وقتی در جلسه بحث حجاز را عرض بکنم. کم‌کم باخته. از هر طرف نگاه می‌کنی شیعه، امام زمان، نه در موضع غربت و ضعف، در موضع باد، در موضع نابودی و زوال. تمام کارش، شیعه کارش تمام است. هیچ جا هیچ میدانی برایش نیست. هیچ جا هیچ پیشرفتی به ظاهر برایش نیست. کارها همه قفل است. البته معنایش این نیست که هیچ چیز دلگرم‌کننده نباشدها؛ به هر حال دو تا [از آنها] ولی خیلی این هیمنه و شرایط و اینها عجیب و غریب و به‌هم ریخته است. یک هو خدا از یک جاهایی در را وا می‌کند در اوج این فتنه که حالا به بعضی‌هاش در روایت اشاره کردند که حالا ان‌شاءالله اگر فرصتی باشد عرض می‌کنم. فرمود بعد اِیاس رخ می‌دهد و ان‌قدر باید بگذرد «حَتَّى یَشْقَى مَنْ شَقِیَ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ.» هر کی یک ذره شقاوت در وجودش است، شقی بشود. هر کی یک ذره سعادت دارد، سعید بشود. اوضاع این‌طور می‌شود.
بعد در روایت دیگری آن قضیه کرم زدن و اینها بود که در جلسه، روایتش را خواندم. فرمود ان‌قدر هی این را می‌برند می‌آورند که این دیگر «لا تَضُرُّ الْفِتْنَةُ شِیئًا». یک تکه گندمی که هی کرم می‌زند، هی جدا می‌کنند کرم‌ها را، هی می‌زنند، هی جدا می‌کنند، هی می‌زنند، هی جدا می‌کنند. هی می‌گذارند تا به یک نقطه‌ای می‌رسد که دیگر معلوم می‌شود که آقا این دیگر کرم‌زده نیست، کرم‌خور نیست. آن‌قدر می‌ماند که دیگر آقا این «شَتِهْ» نمی‌خورد، این به قول مشهدی‌ها «کخ» (نوعی حشره) نمی‌خورد. این دیگر کرم نمی‌خورد. به آن نقطه که رسید، قابل استفاده است. اینها دیگر آن جماعت سپاه امام زمان است. اینها می‌توانند بار را دوش بکشند. اینها نمی‌شکنند. اینها نمی‌رقصند. اینها امام زمان را تحویل نمی‌دهند. خیلی حرف‌ها. امام زمان را تحویل نمی‌دهند. در مورد یکی از نواب اربعه گفته بودند، گفتند چرا این شد نایب؟ انتقال بدهند آن بشود؟ گفتند این کسی بود روغن‌فروش. گفتند این کسی است که اگر امام زمان زیر عبا ببرد، گردنش را بزنند، لو نمی‌دهد که اینی که زیر عبا است، امام زمان است. این‌جوری می‌خواهم. نه اینکه یک تشر از این‌ور شنیده، می‌رود به آن یکی حزب، با آن یکی جناح اقرار هم دارد که اینها سرتاسر تویشان کلی داستان است؛ ولی لج اینها می‌رود با آنها! این شد بخش اول از مباحث امشبمان.
البته دو سه تا روایت دیگر هم دارد. آها، بخوانم. خیلی این‌هایش هم جالب است. فرمود: «أنَّ مِن وَرائِکُم فِتَنًا تَعْضِدُ النّاسَ بِها» ان‌قدر اینها هی امتحان می‌شوند «حَتَّی بَقِیَ مِنْهَا مَنْ لَا یَضُرُّهُ الْکُحْلُ.» آن‌قدر این گندم [و] برنج که وقتی کسی خورد بهش ضرر نزند. هی می‌برند می‌آورند. هی شته‌ها و این حشره‌ها و این‌هایش را می‌گیرند تا به اینجا برسد. فرمود: شیعه ما این شکلی است. «یَمِیزُنَ وَ یَمْحَصُونَ حَتَّى لا یَبْقَى مِنْهُمْ إِلَّا أَصْحَابٌ لَا یَضُرُّهُمْ الْفِتَنَ». باید یک جوری باشد که فتنه بهش ضرر نزند. کلیدواژه این است. آن کسی که فتنه‌ها با همه انواع و اقسام و عجایب و غرائبش، هیچ بعدی، هیچ مدلی از این فتنه‌ها بهش آسیب نزند. نه فتنه‌های شهوانی، نه فتنه‌های غضبی، نه فتنه‌های سیاسی، نه فتنه‌های نظامی، نه فتنه‌های اعتقادی، نه فتنه‌های رسانه‌ای. هیچ کدام نمی‌گیردش. بعضی‌ از یکیشان سربلند بیرون می‌آید، یکی دیگر می‌زندش. از یکی دیگر می‌خورد. در فتنه اعتقادی خوب است، در فتنه اخلاقی ضعیف است. در فتنه مالی می‌لنگد. یکی در فتنه مالی خوب است، در فتنه‌های حزبی و جناحی، در فتنه‌های حبی (دوستی)، در رودربایستی می‌ماند. کمبودها و خلأها و نقاط ضعفی داریم دیگر. در بعضی‌ها می‌دانیم آقا من مثلاً از زن‌ها تا به حال آسیب ندیدم ولی موقع قدرت پا می‌لرزد. یک جایی که موقعیت قدرت دیگر حالا به هر حال از آن موقعیت نصف بار برداشتن خارج می‌شوند. حالا بروند توی دامن دشمن یا آن وسط بمانند و اینها دیگر حالا بحث‌هایی است. البته خیلی‌هایشان هم بعد ظهور برمی‌گردند. این هم نیستش که حالت تبدیل به دشمن بشود. خیلی ترسناک است.
یکی از آن فتنه‌های جدی که حتی بعد از ظهور است، این فتنه‌ها تمام نمی‌شود که با ظهور، به محض اینکه حضرت گفتند «أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ». دیگر این پیش‌فتنه را بخوابانم؟ نه، اتفاقاً بعد ظهور فتنه شدید می‌شود. یکی از فتنه‌های شدید بعد از ظهور، چهره ظاهری امام زمان است. که در روایت فرمود: «يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ». تعبیر امام صادق (ع): «قَامَ الْقَائِمُ لَعَنَ کَرِهَ النَّاسُ». قائم قیام کند، مردم انکارش می‌کنند. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ مِنْهُ شَابًّا مُوَفَّقًا». چون خیلی چهره حضرت جوان است، یعنی تک و توکی محاسن سفید در صورت حضرت باشد، زور دارد برای آدم. صوتی یکی را می‌شنویم، وقتی خودش را می‌بینیم جوان است. دیگر پخته‌تر، یک‌کم جاافتاده‌تر، یک‌کم بزرگ‌تر، سن و سالی گذشته باشد. حالا می‌خواهیم پای همراهی کسی جان بدهیم به عنوان اماممان. حالا این همه سابقه ذهنی هم داریم که امام هفت‌ساله در تاریخ داشتیم. همین آقا ۵ سالگی امام شده. فرمود که چهره حضرت و جوانی حضرت طوری است که خیلی‌ها زیر بار نمی‌روند. نتوانند با این آقا، زیر فرمان این آقا نمی‌توانند بروند. بعد فرمود: «لَا يَثْبُتُ عَلَيْهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ قَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَهُ فِي ذَرٍ الْأَوَّلِ.» مگر کسی که در «ذَرِّ الْأَوَّلِ» ازش میثاق گرفته باشند. تازه «ذَرِّ الْأَوَّلِ» چه است؟ «ذَرِّ الثانی» (ذرّ دوم) چه است؟ میثاق آنجا چه است؟ که من از اینها دیگر سر در نمی‌آورم. آنی که آنجا میثاق دارد، می‌ماند.
این آقا توصیفی از فتنه‌های آخرالزمان بود در کتاب غیبت نعمانی. در روایتی هم دارد که پیغمبر (ص) فرمود: «لَا تَکْرَهُوا الْفِتْنَةَ فِی آخِرِ الزَّمانِ». بدتان حالا یک جا فرمود بدتان نیاید. پیغمبر فرمود: بدتان نیاید «فَإِنَّهَا تُبِیدُ الْمُنَافِقِینَ». اینها منافقین را نابود می‌کند. فتنه «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد». هر کی ناخالصی دارد می‌افتد. حالا اینکه ما خوشحال باشیم ما که خب پس ناخالص‌ها را می‌زنند. ما که الحمدلله. یکیش هم فرمود که کراهت نداشته باشید. در مجموع خوب است. اتفاق بدی که نیستش که. حاکی از پیشرفت جامعه است. حاکی از تعالی و ارتقای جامعه است. وقتی از شما امتحان سخت‌تر می‌گیرند، یک کلاسی هرچه درسش می‌آید جلوتر، امتحان سخت‌تر می‌گیرند. علامت این است که این درس پیش رفته. وقتی امتحان شش ماه پیش را بگیرم، معلم دیگر درس ندارد، هیچ ارتقای کمی و کیفی نداشته. وقتی امتحان سخت‌تر می‌شود، علامت این است که پس بیشتر درس داده، درس‌های قوی‌تر و عمیق‌تر بوده.
در روایت دیگر امام صادق (ع) فرمود: «تَمَنَّوُا الْفِتْنَةَ». اصلاً فتنه‌ها را تمنا کنید. نه، کراهت نداشته باشید. «فَفِیهَا هَلاکُ الْجَبَابِرَةِ وَ طَهَارَةُ الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَقَةِ.» با این فتنه‌هاست که جباران نابود می‌شوند و طهارت الارض (زمین) از فاسقان تطهير می‌شود. راه نجات در فتنه‌ها چه است؟ من دو سه تا روایت بخوانم، بعد برویم سراغ بخش دوم بحثمان. یک روایت دارد. فرمود: «طُوبَى لِلْمُخْلَصِینَ». اینها را البته در جلسات دیگری بهش اشاره کردیم، در آن جلسات بیمار، کمی بحث و پرداخت. فرمود: «طُوبَى...» [همانا] این طوبا راز نجات از فتنه‌هاست. اتصال به رشته ولایت امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س). شاخه‌ای از این درخت را سفت چسبیدن و گرفتن که حقیقت سلامت فاطمه زهرا (س)، «حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ». کی به این درخت متصل است؟ کی به «طُوبَى» وصل است؟ «الْمُخْلِصِینَ». (مخلصین). «أُولئِكَ مَصابِیحُ الْهُدى». این‌ها خودشان چراغند. آدم‌های با اخلاص. آدم‌هایی که متأثر از هوا و هوس‌ها نیستند. گوششان فقط به دستور خداست. متأثر از حرف این و آن نمی‌شوند. این می‌شود اخلاص. خود اخلاص هم مراتب دارد. «مَصابیحُ الْهُدى». (چراغ هدایت). «تَنْجَلِی عَنْهُمْ کُلُّ فِتْنَةٍ ظُلْمٍ.» (اینها هر فتنه تاریکی را روشن می‌کنند). که امروز الحمدلله ما از یک نعمت بسیار بزرگ، یک عبد خالص برجسته‌ای برخورداریم در مملکت خودمان به نام رهبر حکیم و عزیز انقلاب که حقیقتاً مصداق این روایت است که این فتنه‌ها را روشن می‌کند، معلوم می‌کند چه به چه است، کی به کی است. دیدید همین کلامی که ۶ ماه پیش به بشار اسدشان فرموده بود. همین‌ها را اگر همین حرف‌هایی که ایشان خیلی ساده و معمولی می‌گوید کسی پیگیری بکند، برود در عمقش، جدی بفهمد اینها را، همین‌ها باعث نجاتش است.
این روایت دیگر دارد: «سَتَکُونُ فِتَنٌ». پیغمبر (ص) فرمود: فتنه‌هایی می‌شود که «يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَ یُمْسِی کَافِرًا.» (صبح آدم مؤمن، شب کافر است). «اِلا مَنْ اَحْیَاهُ اللَّهُ تَعالی بِالْعِلْمِ». مگر کسی که خدا او را با علم زنده کند. پس یکی از راه‌های نجات از فتنه‌ها علم، حیات با علم است. جای دیگر امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «وَ اعْمَلُوا أَنَّهُ مَنْ یُحْیِیهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالْعِلْمِ یُهْدِیهِ إِلَى مَوَاضِعِ الْحَقِّ وَ أَهْلِ الْبَصِیرَةِ وَ الصَّبْرِ.» (علم به مواضع حق). کسانی این علم را برمی‌دارند، اهل چشم، چشمه باز دارند، صبر دارند، علم به مواضع حق دارند. باید درس بخوانیم و شاگردی کنیم و یاد بگیریم. باید مطالعه کنیم. این‌جور مطالعات میزان دست ما بیاید، قاعده دستمان بیاید، حق را بفهمیم، تشخیص بدهیم، شیطان را بشناسیم، نفس را بشناسیم، امر خدا را بشناسیم، دوست را بشناسیم، دشمن را بشناسیم. تاریخ بخوانیم. در گذشته چه شده؟ این قضایا خیلی مشابه دارد. یک‌کم قواعد دستت باشد، دستت می‌آید که این شبیه فلان فتنه در تاریخ است. مثلاً این شبیه جنگ احزاب است. این شبیه فلان قضیه است. قاعده دستت است، رو دست نمی‌خوری، گیر و گنگ نمی‌مانی. علم، علم خیلی مهم است.
روایت بعدی امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا مِنَ الْفِتَنِ.» اونی که تقوا دارد، خدا خروجی برایش [قرار می‌دهد]. این مخرج‌هایی که قرآن گفته، امیرالمؤمنین (ع) تطبیق دادند به فتنه‌ها. در فتنه نمی‌ماند. در این کوری‌ها و تاریکی‌ها و ابهام‌ها نمی‌ماند. یک روایت دیگر هم دارد که من اینجا نمی‌دانم آوردم یا نه، که حضرت فرمود آخرالزمان این‌طور می‌شود، آن‌طور می‌شود. توی چادر نشسته بودند. طرف گفت آقا بیچاره شدیم. از روزنه نور می‌آمد. حضرت فرمود که: الان نور را می‌بینی توی این چادر از در مثلاً از روزنه آمده؟ گفت: بله. حضرت فرمود: امر ما در آخرالزمان از این روشن‌تر است. فشار زیاد است ولی حق معلوم است. شما ۴۰۱ فشار زیاد داشت ولی اتفاقاً حق هم خیلی معلوم بود. خیلی معلوم بود که هرچه بیشتر فشار می‌آوردند، بیشتر واضح می‌شد که اینها چقدر باطلند. هرچه بیشتر اذیت [می‌کردند]. هرچه بیشتر دروغ می‌بافتند، بیشتر معلوم می‌شد. یعنی هی برای آن کسی که تردید داشت، امر روشن‌تر می‌شد. فشار زیاد است ولی آن کسی که اهل فکر و باطن و فطرت سالمی دارد، آن مسئله روشن است. این خیلی نکته مهمی است ها. آنی که تقوا دارد، قضیه برایش روشن است. معلوم است که آقا این خلاف شرع است. بله، آنی که تقوا ندارد، می‌گوید آقا الان این قضیه حجاب چی می‌شود؟ این‌جوری...
آن کسی که علم دارد، آن کسی که تقوا دارد، آن کسی که اخلاص دارد، می‌فهمد آقا این خلاف شرع بیّن است، اینکه شما درش را باز کنی، این‌طور بیایند، در فحشا باز می‌شود، خلاف شرع می‌شود. معلوم است که باید واکنش این شکلی داشت. معلوم است که حرف خدا و پیغمبر چه است. معلوم است که باید امر به معروف کرد. معلوم است که باید نهی از منکر کرد. معلوم است چه گناه است. حالا یک کسی هی ابهام دارد، آن هم برمی‌گردد به اینکه خودش خودش را در ابهام قرار داده. داستان بیماردلانی که مفصل بهش پرداختیم. و «نُورًا مِنَ الظُّلُمَاتِ». آنی که تقوا دارد، نوری از ظلمت‌ها دارد. این بخش اول عرایض ما بود. می‌خواهم یک پنج دقیقه استراحت بکنیم. بخش دوم را بعدش ان‌شاءالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00