شرح لمعه

جلسه سی و سوم

شرح لمعه . 1393/07/28
00:24:10
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بحثمان به اینجا رسید که اگر نماز آیات با نماز حاضر (نمازی که اکنون وقتش رسیده است) تقارن پیدا کرد، کدام‌یک مقدم است؟ آیا اول نماز آیات را بخوانیم، بعد نماز حاضر را، یا اول نماز حاضر را، بعد نماز آیات را؟ چه کنیم؟ گفته‌اند که اینجا هر کدام را که می‌خواهد، می‌تواند مقدم کند، اگر وسعت وقت دارد؛ اما اگر وقت یکی از آن‌ها تنگ است و در حال قضا شدن است، باید آن را که وقتش تنگ است و در حال قضا شدن است، جلو بیندازد. در این صورت، هر دو را به‌جا آورده است، هم آن را که وقتش تنگ بود انجام داده و هم آن را که وقت داشت انجام داده. اگر هر دو با هم وقتشان تنگ است، اینجا نماز حاضر مقدم است؛ یعنی اگر نماز عصر دارد قضا می‌شود و نماز کسوف هم دارد قضا می‌شود، اینجا نماز عصر مقدم می‌شود. نماز آیات چون وقت فعلی، اصالتاً برای نماز عصر بود. این یکی آمد و خودش را داخل کرد؛ یعنی وقت برای نماز عصر بود و چیز دیگری داخل شد. در ابتدا مال اصل بود، بعد این یکی آمد کنارش. پس آن اصالت مال عصر است. حالا اگر وقت داشت، یعنی نمازی که حاضر بود را خواند و وقت برای آن باقی ماند؛ اما اگر وقت نبود، دیگر ساقط می‌شود، به شرط اینکه در به تأخیر انداختن این‌ها کوتاهی نکرده باشد. بدون اینکه او کوتاهی بکند، این دو وقت با هم این شکلی تضاد پیدا کرد و یکی از آن‌ها مقدم می‌شود، وگرنه اگر کوتاهی کرده و یکی عقب افتاده و این‌ها با هم تداخل کرده و مجبور شده...، بعد می‌فهمند که این نماز آیات را نباید روی مرکب به‌جا آورد. کسی حالا روی مرکب نشسته بود، در ماشین بود مثلاً. بیا سوار مرکب الاغی، گاوی، شتری خلاصه، گاو که خیلی سوار نمی‌شوند؛ ولی سوار این‌ها بود. عرض کنم که آنجا بخواهد همان روی مرکب بخواند، هرچند که این مرکب هم بسته شده باشد، مرکب در حال حرکت نیست، قبله مشخص و نشسته. مگر اینکه عذر داشته باشد؛ عذری دارد که نمی‌تواند پیاده شود، مثلاً مریض است یا زمین‌گیر است، یا نمی‌تواند راه برود، نمی‌تواند پیاده شود، مریض است. در ماشین وقت شده، بخواهد باد شدیدی می‌آید، سرما می‌خورد. فلان ماشین، اینجا اشکال ندارد. کما اینکه برای خود نمازهای واجب همین‌جور، مرکب اشکال ندارد. نماز صبح‌تان را بخوانید، محمود شتری که نشسته‌اید، وقت دارد قضا می‌شود، همانجا نماز صبح. خلاصه، نماز که غیرها من الفرائض. این هم بالاخره نماز واجبی مثل بقیه نمازهای واجب است. همان‌جور که آن‌ها این‌جوری بود، این هم همان‌جوری است. این فقط برای عذر اجازه دارد که روی مرکب بخواند.

اگر این نماز فوت شود، قضا دارد یا ندارد؟ نماز آیات، نماز آیات قضا. اگر امری تعلق نگرفت، مکلف وقت نداشت، وقتی نداشت که بخواهد وقت کسی وقتی نداره، امری به او تعلق نمی‌گیرد. وقت اتیان این را داشته باشد. بله، وقت اتیانش را داشته باشید، قضایی هم ندارد؛ ولی اگر امر تعلق گرفت و ادا نکردیم، قضا دارد. برای قضا هم دلیل می‌خواهیم. این هم یک بحث اصولی است که آیا قضا تابع ادا است یا نه و بحث اجزاء در علم اصول مفصل در مورد این بحث شده. آنجا قائل به این هستند آقایان که قضا امر جدید می‌خواهد. می‌گوید: «صلِّ ما فات» (آنچه از دست رفته را به‌جا آور). آن‌هایی که فوت شده را به‌جا بیاور، همان‌جور که فوت شده. خب، این یک امر جدید است. اگر این امر جدید نبود، ما دیگر دلیل نداشتیم برای اینکه باید قضا کرد. وقتی داشتی، نخواندی، تمام شد. تو در این تایم باید مطالعه کنی. برای اینکه بخواهد قضا داشته باشد، باید دوباره به شما بگویم: «اگر در این تایم نشد، باز در این تایم تا آن تایم یا کلاً تا آخر عمرت این را مطالعه کن.» یک امر جدیدی می‌خواهد. اگر امر جدید نباشد، دیگر قضا هم ندارد. حالا جلوتر باز بحثش می‌رسد که برخی نمازهای واجب هست که قضا ندارد اگر فوت شد. حالا عرض کنم، جایی امر جدید نداشتیم، نمازی فوت شد، دیگر قضا ندارد؛ ولی اگر امر جدیدی داشت، نماز باید دوباره خوانده شود. یعنی ما نماز صبح باید به ما دوباره بگوید: «اگر نماز صبح خواب ماندی، بیدار شدی، بخوان.» اگر نگوید، یعنی دیگر نماز نداریم. نماز آیات هم امر داریم که باید قضایش به‌جا آورده شود.

یادم نرفته بگویم، در ذهنم بود این را بگویم، یادم می‌رفت. نکته دیروز اشاره کردید، خیلی خوب بود. اثر تسامح، یعنی توجه بهش نمی‌کردیم. حالا شاید هم از این جهت بود که این‌جوری شنیده بودیم، در مورد عقل مدبر چی بود، مبعث و این‌ها می‌گفتیم؛ در حالی که خودم توجه بکند، مشخص است دیگر. معنای مفعولی باید داشته باشد: مدبر و مبعث و مخاطب. مخاطب یا مکاتب، هر دوش درست است. از جهت اینکه او دارد مکاتبه می‌کند یا از جهت اینکه مولا دارد به او مکاتبه می‌کند. پس مخاطب بهتر است، درخواست‌کننده. خلاصه، این تعبیر را من اشتباه گفتم. گفتم که حالا خلاصه باشد، وقتی تعبیر غلط در تاریخ ثبت بشود، تا اینکه ما این را اصلاحش کردیم.

خب، حالا اگر کسی نماز آیات را عمداً ترک کرده یا فراموش کرده است، اینجا یعنی سبب نماز آیات را می‌دانسته. می‌دانسته که اگر خورشید گرفته است. می‌دانسته که اگر زلزله آمده است. می‌دانست که اگر ماه گرفته است، باید نماز آیات بخواند. بعداً یادش رفته، یادش رفته که زلزله شده بود، من باید نماز می‌خواندم. یادش رفته که کسوف شده و نماز می‌خواندم. این‌ها قضا دارد. حکمش را نمی‌دانسته، این دیگر قضا ندارد. پس، یکی که عمداً ترک کند یا اینکه فراموش کرده، ولی می‌دانسته که این حکم هست. حالا می‌خواهد همه قرص گرفته باشد یا همه قرص هم نگرفته باشد، فرقی نمی‌کند. بخشی از قرص گرفته، پنج دقیقه از کسوف مانده. بعضی جاها پنج ساعت کسوف. آن پنج دقیقه هم نمازش واجب می‌شود دیگر. همین که دیده شود، یک هاله‌ای ازش دیده شود، دیگر باعث وجوبش می‌شود. حالا اگر همه قرص گرفته باشد، باز این مطلقه. می‌خواهد علم بهش داشته باشد که گرفته، نه علم به حکم باشد. علم به موضوع، یعنی علم به اینکه قرص گرفته، کلش. یا بعداً آگاه بشود، بعداً هم بفهمیم: «یا دو هفته پیش کسوف شده بود.» خبر می‌گوید: «عه! من خبر نداشتم، کسی به ما نگفت.» باید آگاه نبود که این نماز، خلاصه. خوب است آدم احتیاطاً یک هفت هشت ده تایی نماز آیات حداقل بخواند. در منطقه ماه شده بود و مردم دیدند. اگر همه قرص گرفته باشد، نگویید. اگر برخی از قرص باشد و نداند، یک بحث. اگر همه قرص گرفته باشد و نداند، یک بحث دیگر است. اگر برخی از قرص گرفته باشد، باید بداند و بهش توجه داشته باشد و نماز بخواند. اگر همه قرص گرفته شود، دیگر می‌خواهد بداند، می‌خواهد نداند. حالا اگر نمی‌داند که قرص گرفته یا تمام قرص نگرفته، اینجا قضای نماز آیات واجب نیست. این نظر مشهور است. آدم خبر نداشته. گاهی وقت گذشته و یعنی تمام نگرفته بود ها، بلکه برخیش گرفته بود. ما خبر نداشتیم. خلاصه، بعد از وقت به تواتر هم گفته شد یا اینکه بینه آمد، دو تا شاهد عادل گفتند. باز هم قضایش واجب است؛ چون برخیش گرفته بود. ولی اگر تمام گرفته باشد، باید آدم بعد مدتی باخبر شود. برخی فقها گفتند که در همه این حالات، نماز آیات قضایش واجب است. اینترنت شعبه‌ای که گفتیم، در همش. ولی قضای مشهور این بود که اگر برخیش گرفته، واجب نیست اگر نمی‌دانسته. اگر بخش گرفتن نماز را بعداً فهمید، ولو با تواتر و بینه و این‌ها، واجب است. اگر همش گرفته، می‌خواهد بداند یا نداند، واجب است. این از این. برخی قائل‌اند به اینکه نه آقا، این تقسیم‌بندی ندارد. کلاً همیشه قضایش واجب است، اگر نخواند. برخی دیگر گفتند که قضای نماز آیات واجب نیست مطلقاً، حتی در صورت عمد، به شرط اینکه همه قرص نگرفته باشد. یعنی عمداً نخوانده، ولی حتی عمداً ترک کردنش هم واجب نیست. باریکلا. این قید مطلقش مال این است. بعد یک عده هم گفتند که اگر فراموش کرده، قضا ندارد، به شرط اینکه تمام قرص نگرفته باشد. اگر فراموش کرده، اشکال ندارد، نمی‌دانستم؛ ولی اگر تمام قرص گرفته بود. شهید ثانی می‌فرمایند که اقوا این است که چه جور واجبی است که اگر انجام ندهی، قضا ندارد عمداً؟ یعنی ترک کند وقتی قرص کامل نشده، مگر واجب نشده به شما؟ بله. یعنی واجبی است که معصیت کردید، انجامش ندادی، ولی قضایی هم ندارد. که البته این قید آخرش این بود که فراموش کند. این سه تا قول از برخی فقها. آخرش آن که فراموش کنیم، واجب نیست. اگر فوت بشود، یک قضایی دارد. واجب قضا برش دارد. شهید ثانی می‌فرمایند که این قول قوی است. آخرسر، اگر فراموش کرد، اگر فراموش کرد و تمام قرص نگرفته بود، قضا نداریم.

اگر بگوییم در غیر کسوفین، قضا واجب است مطلقاً. در غیر کسوفین، یک نماز زلزله، باد و فلان و این‌ها، قضایش واجب است. و در کسوفین، به شرط گرفتن تمام قرص، قضا واجب است؛ یعنی اگر تمام قرص گرفته در کسوفین، قضایش واجب است. اگر همش نگرفته، قضایش واجب نیست. خب، این پس به چی برمی‌گردد؟ به اینکه طرف حواسش بوده یا نبوده؛ چون علم و نسیان و این‌ها به این بخش برمی‌گردد دیگر. علم به اینکه همه قرص گرفته. اگر علم به این دارد یا نسیان به این دارد، فرقی نمی‌کند؛ ولی اگر علم به اینکه ندارد یا نسیان دارد، آها، به این دارد که نگرفته، قضا بهش واجب نیست؛ چون روایت در این مورد داریم.

شهید اول می‌فرمایند که اگر نماز آیات را کسی عمداً ترک کند یا همه قرص گرفته، ولی نماز آیات را از روی جهل ترک کند؛ یعنی نمی‌دانسته که همه قرص گرفته. حکماً بزرگان می‌گویند جهل به حکم نیست، جهل به موضوع. یعنی حکم خواندن نماز آیات را می‌داند، نمی‌دانست که همه قرص گرفته. بعداً بهش خبر دادند. مستحب است حالا که می‌خواهد قضا را به‌جا بیاورد، یک غسل هم بکند، مستحب است. پس اگر عمداً ترک کرده یا جهل به گرفتن تمام قرص داشته، می‌خواهد بخواند، مستحب است غسل کند. برخی: نخیر، واجب است غسل. حالا به همین مناسبت، بحث غسل را مطرح کردند. اینجا این غسلش مستحب است. یک سری غسل‌های دیگر هم مستحب است. می‌خواهم دسته‌بندی در ذهنم شکل بدهم. کلاً وقتی که قضا به نماز آیات می‌خورد، می‌شود گفتش که این را پیشنهاد کردند: نماز آیات مستحب با غسل. حالا به همین مناسبت، همه گرفته، ولی این آقا نمی‌دانسته. عرض کنم که از عبارت شهید اول، «تعمد و الا» ابهام بود. هم تعمد داشته، هم همه قرص گرفته. این را می‌شود برداشت کرد یا اینکه نه، تعمد داشته یا همه قرص گرفته. باریکلا. و «یا» و «معیه» یعنی با هم، دو تا با هم باشد یا نه، این و آن، یعنی یا این یا آن که شهید ثانی متعرض این مطلب شده‌اند. در هر صورت، غسل بعدی مستحب، غسل جمعه است.

بحث غسل دیگر ساده است، سریع بتوانیم پنج دقیقه، ان‌شاءالله. غسل جمعه، دال بر این است، به این مناسبت یک سری افعال و زمان‌ها و مکان‌ها غسل بهش تعلق می‌گیرد. اینجا وارد بحث می‌شویم. پس یک سری غسل‌ها متناسب با افعال، یک سری غسل‌ها متناسب با زمان، یک سری غسل با مکان. غسل قضای نماز آیات متناسب با افعال، فعل ترک نماز. و حالا فعل خود غسل جمعه متناسب با زمان. این زمان که شده از طلوع فجر تا زوال. بهتر بود به نظر ما که حالا در بحث مناسبت بحث غسل شهید آنجا می‌آمدند. خب، خیلی بهتر بود. این روی بحث عقب افتاد نماز آیات، خیلی جایش جای ناسازگار است، خلاصه نمی‌چسبد خیلی به دل. از طلوع فجر، یعنی آفتاب که می‌زند تا زوال (اذان ظهر)، استحباب غسل جمعه در این وقت است؛ ولی افضل این است که وقتش را بیندازد آخر وقت. هر چه نزدیک به آخر وقت باشد، نزدیک زوال باشد. ولی بعد زوال هم می‌تواند به‌جا بیاورد؛ یعنی غسل جمعه را بعد از ظهر جمعه. بخواهد جمعه بخواهد، قضای غسل جمعه تا آخر روز شنبه فرصت دارد. کسی می‌ترسد جمعه نتواند غسل بکند، می‌تواند زودتر غسل کند، پنجشنبه غسل جمعه را به‌جا بیاورد. مستحب پنجشنبه نه دیگر. پنجشنبه به نیت جمعه انجام می‌دهد. وقت شنبه هم تا آخر شب است.

غسل عید فطر و عید قربان مستحب است. غسل شب‌های فرد ماه رمضان، سیزده، پانزده، هفده، تا بیست و نهم که در هر صورت، پانزده شب می‌شود، چه شب ماه زوج باشد چه فرد باشد. غسل شب عید فطر که اول شب به‌جا بیاورد. غسل شب نیمه ماه رجب و نیمه شعبان. نیمه ماه رجب روایتی ندارد، ولی شهرت فتوایی دارد؛ ولی نیمه شعبان روایت دارد. غسل روز مبعث، روز بیست و هفتم رجب، شهرت فتوایی است. غسل روز عید غدیر، هجدهم ذی‌الحجه. غسل روز مباهله، یعنی طبق قول صحیح‌تر، بیست و چهارم ذی‌الحجه. طبق یک نظر برخی فرقان بیست و پنجم است. امروز عرض کنم که غسل روز عرفه، هرچند شخص عرفات نباشد. کدام مباهله دیگر؟ غسل روز عرفه هرچند طرف در عرفات نباشد، مکه نیست، حاجی نیست. غسل روز عید نوروز، نیروز، فورس، خلاصه فارسیان، نوروزی که می‌گیرند، غسلش مستحب است. که آفتاب به برج حمل وارد می‌شود و اعتدال ربیعی دارد، یعنی دیگر شب و روز کاملاً برابر می‌شود. غسل احرام برای حج یا عمره مستحب است. غسل طواف، یعنی یک دانه برای خود حج و برای خود عمره. یک دانه برای طواف مستحب است. می‌خواهد مستحب که حالا اینجا بحث خود دخول در کعبه هم باز دوباره یک غسل دیگر مستحب است. با هم به‌جا بیاورد، تداخل اسباب هست در غسل. شما می‌توانید نیت چند تا غسل را با همدیگر انجام دهید. مکه هم دارد می‌رود، در محدوده حرم هم حاجی دارد می‌شود، هم دارد می‌رود طواف، هم دارد می‌رود در کعبه. چهار تا نیت غسل. غسل زیارت، غسل زیارت یکی از معصومین، ولو در یک جا چند معصوم. بقیع اینجا غسل زیارت تداخل می‌کند. به نیت چهار امام، یا حسن علیه‌السلام می‌کند، غسل جهت چهار امام، تک تک. عرض کنم که تداخل اسباب، سبب‌ها وجوبی باشد استحبابی باشد، یکی وجوبی باشد، یکی استحبابی باشد، فرقی نمی‌کند. پنج تا نیت وجوبی را با یک غسل یا پنج تا نیت استحبابی غسل یا سه تایش مستحبی، دو تایش واجب، با یک غسل. فرقی نمی‌کند.

کسی که دارد می‌رود دیدن مصلوب، یعنی کسی را به دار آویزان کرده‌اند و سه روز از دار زدنش گذشته، کسی به دیدن او دارد می‌رود، مستحب است غسل بکند. حالا فرقی نمی‌کند که اینی که دار زده‌اند به حکم شرع بوده یا به حکم غیر شرع. مظلوم یا دار. سه روز گذشته. حالا این چه اثر روانی دارد، اثر فیزیکی دارد دیدن این آدم؟ غسلی که می‌خواهد بکند، خلاصه، گفتم دارد می‌رود که این را ببیند. می‌رود که ببیند، غسل کند. از گشنگی می‌مرده یا خطر نخواب است. این‌ها نمی‌شود دیگر. همان‌جا خلاصه. غسل به جهت توبه، فضل الهی. غسل به جهت توبه هم مستحب است. حالا توبه از فسق، توبه از کفر، بلکه توبه از هر گناهی، هرچند موجب فسق نشده باشد، مثل گناه صغیره. آدم یک نگاه به نامحرم کرده، غسل توبه از این مستحب است. البته خب، اینجا شهید اول بین توبه از فسق و توبه از کفر فرق نگذاشته. در حالی که شیخ مخالفت داشته و ایشان غسل توبه را غسل توبه از فسق دانسته؛ یعنی اگر کسی از فسق می‌خواهد توبه بکند، مستحب است غسل کند، ولی از کفر مستحب نیست. شیخ مفید نیامده، ولی در کلام شهید اول آمده است.

غسل نماز حاجت و نماز استخاره. نماز استخاره‌ای که برایش غسل گفتند. نماز و نماز حاجت هم همین‌جور. نماز حاجت‌هایی که گفتند برایش غسل کن، نه همه نمازهای حاجتی که گفته شده. کسی می‌خواهد داخل حرم بشود در مکه، می‌خواهد محرم باشد یا محل یا می‌خواهد حج انجام بدهد یا محدوده حرم می‌خواهد بیاید، داخل خود شهر مکه و مدینه می‌خواهد بشود، باز مطلقاً به هر جهتی می‌خواهد باشد، فرقی نمی‌کند. البته شیخ مفید فرمودند که ورود به مدینه به قصد اینکه نماز واجب یا نماز مستحب بخواند برگردد. غسل داخل شدن در مسجدالحرام، مسجدالنبی، غسل بهش تعلق می‌گیرد. غسل جهت داخل شدن در خود کعبه، هرچند کعبه خودش جزئی از مسجدالحرام است. شما وقتی نیت می‌کنی که غسل دخول در مسجدالحرام، شرافتی که دارد مستقلاً مستحب شده. فایده کلام شیخ مفید، ایشان می‌فرمایند که اگر طرف موقع غسل فقط نیت دخول به مسجدالحرام کرده، استحباب این دیگر استحباب آن غسلش برای داخل شدن در کعبه دیگر استحبابی ندارد. درباره مسجدالحرام مکه هم همین‌جور. کسی فقط نیت کرده که در مکه وارد شود، غسل نیت داخل شدن مسجدالحرام نکرده. می‌گوید: «ثواب این را ندارد.» خلاصه، من که همه را با همدیگر نیت حرم مکه. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00