متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
خدا را شکر میکنیم. شش فصل از کتاب "صلات" را ـ الحمدلله ـ خواندیم. این فصل هفتم از جهت اهمیت شاید مهمترین بخش کتاب صلات باشد. کلی زیروبم کاری زیاد دارد و یکتکههای بحثهای اجتهادی هم توی این فصل هفتم هست. به حول و قوه الهی انشاءالله این فصل را واردش خواهیم شد و پی میگیریم، انشاءالله.
حالا من طبق رویهای که داشتیم، یک بحث اجمالی در مورد کل مبحث فصل خواهم داشت؛ بعد میرویم توی مباحث فصل هفتم درباره احکام خلل. مبحث خلل که حالا اگر خللی در نماز وارد شود، چه حکمی دارد و چهکار باید کرد. بحث شکیات نماز را هم همینجا واردش میشویم. بحث فوقالعاده مهمی است. اینجا خلل را ما در سه حوزه بررسی میکنیم: یکی خلل عمدی، یکی خلل سهوی، یکی خلل شکی.
خلل عمدی که خوب مشخص است؛ طرف عمداً این کار را انجام میدهد. اینجا دیگر علم هم خیلی مدخلیت ندارد؛ عمد مدخلیت دارد؛ یعنی طرف میخواهد ـ چه بداند که این مبطل است یا نداند ـ همین که به عمد این کار را انجام میدهد، خلل محسوب میشود. (توضیحاتش میآید.)
اگر سهوی انجام بدهد، حالتی پیدا میکند و باید چهکار بکند؟ سجده سهو و اینها، قضا و اینها دو تا مثلاً دارد. کجاست؟ چیست؟ اگر سهواً همیشه یک چیزی اضافه شود یا کم شود، نماز را باطل میکند و احکام شکی.
خلل شکی که حالا این در واقع خلل محسوب نمیشود؛ یعنی ما با شک، چیزی به نماز اضافه و کم و اینها نمیکنیم. در واقع یک تحیر است. خود این تحیر که ماندهایم، مثلاً الان رکعت سوم است، خودش بهنحوی ـ عرض کنم خدمتتان که ـ توی خلل عمدی. حالا ما اجباری شدیم، عرض میکنیم که کل مبحث اجمالاً دستمان باشد.
خلل عمدی مثلاً در بحث جهر و اخفات استثنا شده. فقط اگر خلل شکی باشد، بعد از محل یا در محل، این دو تا حکم پیدا میکند؛ یعنی بعد از محل شک کرده یا هم داخل محل شک دارد که حالا اگر بعد از محل است، التفات نمیکند. اگر داخل محل است، اتیان میکند. حالا اگر بعداً که اتیان کرد، فهمید که آقا این قبلاً انجام داده بود. من شک کردم. (حالا اینها همهاش با توضیحات عرض خواهیم کرد. فقط داریم یک نگاه اجمالی به فصل هفتم.)
من شک در محل داشتم، نه شک بعد از محل. اتیان کردم، یادم آمد که من یک بار انجام داده بودم، دوباره انجام میدهم. اگر رکن باشد، نماز باطل میشود. اگر غیر رکن باشد، نماز باطل نمیشود. عرض کنم که اگر یکی از افعال غیررکنی را یادش رفت، بعد از محل یادش آمد، اینجا التفاتی است. ولی اگر رکن را یادش رفت، بعد از محل یادش آمد، هنوز وارد رکن بعدی نشده، برمیگردد رکن را انجام میدهد. اگر وارد رکن بعدی شد، عرض کنم که نه، احتیاج به انجام دادنش نیست.
خب، یک سری چیزها هستش که قضایش واجب است بعد از نماز که سهتایش را شهید اول ذکر کردهاند. ما الان اینجا بیشتر با نگاه اجمالی به متن شهید اول کار داریم:
۱. یکی یک دانه سجده است. طرف یک سجده را بهجا نیاورده. آن بحثی که گفتم درباره اینکه روش برود ـ یعنی وارد رکن بعدی شده و اینها ـ این توضیحات دارد. یک وقتهایی مبطل است. یک دانه سجده اگر طرف فراموش کرده، این باید بعد از نماز قضایش را بهجا بیاورد.
۲. یک دانه تشهد را اگر فراموش کرده، باید قضایش را بهجا بیاورد.
۳. صلوات در تشهد را اگر فراموش کرده، باید قضایش را بهجا بیاورد.
هفت جا هست که دو تا سجده سهو واجب میشود:
۱. اینهایی که الان گفتیم: یک دانه سجده که فراموش کرده، این پس دو تا سجده سهو دارد، به خود قضای سجده.
۲. یکی تشهدی که فراموش کرده، این دو تا سجده سهو دارد با خود قضای تشهد.
۳. یکی نسیاناً (حواسش نبوده) یک چیزی گفته در نماز.
۴. یکی در رکعت اول یا دوم نسیاناً سلام داده. مثلاً میپرسد: "من چرا دارم سلام میدهم؟"
۵. زیادی و نقیصهای که مبطل نماز نباشد. مثلاً دو تا رکن. (دو تا رکن باشد که خب باطل میشود.)
۶. دو تا رکوع طرف بهجا آورده باشد توی رکعت، باطل است. ولی اگر مثلاً ـ خدمت شما عرض کنم که ـ بفرمایید یک مثالی برای زیادی بزنم. (توضیحاتش میآید.) نقیصهای که حالا مبطل نماز نباشد؛ مثل اینکه مثلاً بهجای دو تا سجده، سه تا سجده توی رکعت بهجا آورده که اینجا سجده سهو دارد.
۷. اگر بهجای اینکه بنشیند، ایستاده؛ یا بهجای اینکه بایستد، نشسته. اینجا باز هم سجده سهو دارد.
شک بین چهار و پنج، این هم سجده است. بعد از نماز برود به سجده و این ذکر «بسم الله و بالله و صلی الله علی محمد و آل محمد» را بگوید یا بگوید: «بسم الله و بالله و سلام علیک ایها النبی و رحمة الله». تشهد، سلام.
شکهایی که نماز را باطل میکند، پنج تا شک است:
۱. شکی که در نماز دو رکعتی است.
۲. شکی که در نماز سه رکعتی است.
۳. شکی که در نماز چهار رکعتی، بین یک و دو است.
۴. شکی که در اینکه اصلاً نداند چند رکعت خوانده، چند رکعت خواندهایم.
۵. شک در نماز چهار رکعتی قبل از اینکه سجدتینش را تمام بکند که متعلق شک رکعت اول و دوم باشد؛ یعنی یک طرف شک رکعت اول و دوم باشد، ولو یک طرف دیگر هم مثلاً رکعت سه و چهار باشد. بر فرض، بین دو و سه، قبل از سجدتین توی نماز.
این شکوک پنجتایی که نماز را باطل میکند. شکهایی که صحیح است، یعنی نماز را باطل نمیکند: خب، توی همان نماز چهار رکعتی، به مازاد بر یک و دو، اینها دیگر نماز را باطل نمیکند. شک بین دو و سه بعد از اِکمال سجدتین، شک بین سه و چهار در هر جای نماز ـ چه حالتی ایستاده، چه نشسته ـ ولی بعد سجده، اینجا بنا را بر چی میگذارد؟ بنا را بر اکثر میگذارد. بنا بر اکثر دیگر. بعدش پا میشود، به میزانی که فوت شده، نماز احتیاط میخواند که حالا ایستاده اگر باشد، کامل میخواند. نشسته اگر بخواند، دو برابر میخواند؛ یعنی اگر یک رکعت نماز احتیاط ایستاده باشد، یک رکعت نشسته، دو رکعت احتیاط میخواند.
شک بین دو و چهار: دو رکعت نماز احتیاط میخوانی یا چهار رکعت نماز. بله، تشابه رکعت دوم یا رکعت چهارم. خدا نصیب نکند! آره. شک بینی روزی میشود، آره، ذهن درگیر میشود بعضی وقتها.
شک بین دو و سه و چهار: نماز احتیاط ایستاده و باز رکعت نماز نشسته میخواند. اختلافاتی هستش.
شک بین چهار و پنج، شکی بین سه و چهار. چرا سجده سهو هم لازم است؟ حالا برخی هم فرمودهاند که این اصلاً شکی بین چهار و پنج نماز را باطل میکند. ولی اثر این است که باطل نمیکند، صحیح است.
آخر بحث ما در فصل هفتم هم پیرامون هفت تا مسئله است که مطرح کردهاند که مسائل خوبی است، بحث خوبی دارد از این جهت که یکخرده شَمّ اجتهادی به انسان میدهد. مباحث یکنم رنگوبوی اجتهادی دارد.
مسئله اول این است که اگر شک ما تبدیل به ظن شود؛ یعنی از ۵۰ درصد بیاید بالا، ۶۰-۷۰ درصد باشد به یکی از دو رکعت. به یکی از دو طرف رکعات. شک بین سه و چهار کرده، ظن به رکعت سه دارد. اینجا همان طرف که ظن دارد، مورد قبول است. مسئله اولیه است، حالا فروعاتی دارد، توضیحاتی دارد.
مسئله دوم: شک بین دو و چهار که مرحوم ابن بابویه حکم به بطلان این نماز کرده، روایتی نقل میکند. بعد روایت را نقد میکند. شهید ثانی میفرماید که این روایت مشکل سندی دارد.
مسئله سوم: نمازگزار نماز مغرب بین دو و سه شک کرد و طرح رکعت سوم رفت. یک اختلافی است که حالا مثلاً نمازش درست است یا نیست و اینها که آخر مرحوم شهید میفرماید که نخیر، نماز باطل است. شک در نماز مغرب شهید، نماز را باطل میکند. حضرت مرحوم صدوق روایتی میآورد و قولی دارند.
مسئله چهارم: مرحوم ابن جنید نظری دارند. ایشان میفرمایند که نماز چهار رکعتی اگر بین سه و چهار شک کرده، میتواند هم بنا را بر اقل بگذارد، هم بنا را بر اکثر بگذارد که باز هم این را رد میکنند مرحوم شهید.
مسئله پنجم: در مورد شک بین دو و سه، مرحوم ابن بابویه میفرمایند که اگر به طرف سه شک دارد، او باید چهار رکعت بخواند، یک رکعت نماز احتیاط بخواند که حالا عرض میکنیم که باز این را هم شهرت فتوایی میفهمند که ردش میکند.
مسئله ششم این است که جاهایی که شک و سهو دیگر اعتباری ندارد. اصلاً شکی نیست، سهوی نیست. کسی را شک باشد یا سهو در سهو یا شک در شک. شک سوم. شک امام جماعت، میداند که مأموم حواسش هست. شک مأموم وقتی که میداند امام جماعت حواسش هست، اینجا دیگر ما شکی اصلاً نداریم. به قول اصولیون، اینجا حکومت دارد برای اینکه اصلاً شک و سهو... .
مسئله هفتم که آخرین بحث این بخش میشود، این است که مرحوم صدوقین (ابن بابویه پدر و ابن بابویه پسر)، این دو بزرگوار فرمودهاند که اگر کسی بین سه و چهار شک کند، گمانش به طرف اکثر باشد، اینجا واجب است که بنا بر اکثر بگذارد. دو تا سجده سهو هم بعد از نماز بهجا آورد. استحبابی است روایتی که ایشان نقل میکند، وجوب نیست. این دو بزرگوار واجب میدانند، ولی روایت این مسائل هفتگانه ما کلاً فصل هفتمی که میخواستیم مطرح بکنیم. که دیگر فصل هفتم تمام بشود، ما دیگر توی سرازیری خیلی خوبی میافتیم. دیگر تقریباً کتاب صلات را با یک سرعت تندی انشاءالله به پایان خواهیم رساند.
این فصل هفتم را شروع بکنیم با حول و قوه الهی. بحث خیلی خوبی است، خیلی پرکاربرد و مهم. خیلی توجه میطلبد؛ چون زیاد پیش میآید و حساسیّت هم دارد. دیگر بالاخره امر بین اینکه یک طرفش این است که نماز را باطل کند. ظرافت دارد. ممکن است ما ته این بحث به نتیجه برسیم که برگردیم تا حالا خواندیم و قضا کنیم. از آن مباحثی است که این شکلی است.
بله، گفتیم نقص خلل سه نوع است: یک وقتی عمدی است، یک وقتی سهوی است، یک وقتی هم شکی. آن خلل عمدی: طرف عمداً دارد. عمداً اصلاً سوره نمیخواند. «الله اکبر» میگوید، میرود رکوع. عمداً توی سجده مثلاً هفت عضو نمیگذارد. دیده شده دیگر، طرف اصلاً نوک شست پایش را نمیگذارد توی سجده. عمداً توی رکوع دستش را روی زانویش نمیگذارد. عمداً، چه میدانم، مسائل مختلفی که حالا عمدی ذکر رکوع را عمداً یک ذکر دیگری میگوید. عمداً اصلاً ذکر نمیگوید. عمداً از رکوع میرود به سجده. قیام متصل به رکوع و اینها انجام نمیدهد. خلاصه عمدی، ولو بعداً طرف بفهمد که آقا من اشتباه فکر میکردم. جاهل باشد به مسئله یا عالم باشد، فرقی نمیکند. عمدی که انجام داده، نمازش باطل است. اینکه به نظرم باطل نمیکند که من شستم را مثلاً توی سجده نگذارم. عمداً دارم میزنم، توجه دارم که شستم را نمیگذارم. از روی آگاهی انجام میدهد. شما منظورتان این است که از روی آگاهی انجام میدهد که دارد این کار را انجام میدهد، یعنی سهوی نیست. حالا عرض میکنم، یعنی توی ذهنش هست که یک همچین فعلی را دارد انجام میدهد. باریکالله! ولو به اینکه اصلاً نداند که این مبطل است، بعداً بفهمد که مبطل است. عمدی وقتی نقصی به نماز وارد کرده، خلل وارد کرده، نمازش باطل است. ولو چهل سال در نماز برگردد قضا کند. انجام میدهد.
سهوی اگر باشد، چی؟ حالا اینها همه توضیحات دارد. عرض خواهم کرد انشاءالله.
سهوی: حالا سهو و نسیان. برخی از شارحین بین سهو و نسیان تفاوت گذاشتهاند. گفتهاند که آقا سهو این است که یک چیزی توی ذهن انسان هست، ولی آدم به یاد نمیآورد. چون به یاد نمیآورد، ترکش میکند. یعنی میدانستم که آقا وقتی مثلاً توی نماز میرسم، اول باید اینجور سلام بدهم، بعد آنجور سلام بدهم، بعد آنجور سلام بدهم. توی ذهنم بود، ولی نیامد در ذهن من.
نسیان این است که اصلاً توی ذهن طرف هم دیگر نمیماند، باقی نمیماند. آن باقی هست، ولی حالا یک لحظه میرود، میشود سهو. نسیان اصلاً دیگر توی ذهن باقی نمیماند. ولی خب جفتش را اینجا ما تقریباً توی بحثمان دربرمیگیرد؛ یعنی اینجا سهوی که میگوییم، هم سهو است هم نسیان. هر دو را میشود فعلی را بالاخره طرف توی ذهنش نمیآید. اصلاً فراموش کرده کلاً که یک همچین چیزی هست. نماز. میدانست که واجب است، مثلاً میدانست که آقا این مانع وضو مثلاً نباید داشته باشد. کلاً یادش میرود که توی بحث وضو ما چیزی به اسم مانع داشتیم. امشب نسیان. یک وقتی میدانست مانع داریم. الان که توی نماز آمد، یادش نبود که این هم مانع است. یادش نبود که الان برای وضو، برای نماز، اصل مانع. میدانست مانع داری، نداری و فلان و اینها.
خلل و خلال شکیام این است که دو طرف توی یک رتبه باشد، هیچکدام رجحانی نداشته باشد. توی یک تحیر این شکلی گیر کند. ۵۰-۵۰. که الان من از رکوع بلند شدم توی قیام یا میخواهم بروم به رکوع، قیام من قبل رکوع است یا بعد رکوع؟ این ۵۰-۵۰ بیشتر شک بین رکعات میشود، ولی خب اینجا این را هم دربرمیگیرد دیگر. که من انجام دادم یا ندادم؟ من مثلاً قنوت گفتم یا نگفتم؟ بر فرض. حالا قنوت که مستحب است. من مثلاً الان تسبیحات اربعه گفتم یا حمد خواندم؟ کدامش بود؟ اشتباهاتی خیلی پیش میآید. دو ساعت آدم یک وقتی بعد از نماز صبح و خلاصه سجده رفته و چرت زده و اینها. یک وقتی واقعاً امر برش مشتبه میشود که این سجده توی نماز بود، من خوابم برد یا سجده بعد از نماز بود که خوابم برد؟ اینقدر دوران بین بیرون نماز و توی نماز دارد. خیلی چیز عجیبوغریبی است.
پس توی عمد و سهو واقعاً خلل است. ولی توی شک، خللی نیست. در واقع آنجا یک چیزی نقصی دارد به نماز وارد میشود، ولی اینور نقصی نیست، طرف فقط متحیر است.
اگر عمدی خللی وارد بشود، این چه حکمی دارد؟ گفتیم که باطل است. خب حالا اگر در شرط نماز یا شطر نماز خلل وارد بشود. شطر چی بود؟ جزء جزء. شرط و شطر. من چون تعبیر شیخ انصاری را خوشم میآید، اینجا تعبیر شطر ندارد، تعبیر جزء دارد. تعبیر از شیخ انصاری گرفتم، خیلی خوشم میآید ایشان تعبیر را به کار میبرد. شرط و شطر. نه شرطش است، نه شطرش است. مثلاً ما بگوییم شرط و جزء، درست است بهجای شطر.
شرط، چیزی است که جزو داخل نماز است. شرط، خارج از نماز. ماهیت صلات را در نظر بگیری، یک چیزی هست داخل خود نماز در نظر گرفته میشود، میشود جزء نماز. یک چیزی هست داخل خود نماز نیست، منفک از نماز است، ولی نماز بدون آن محقق نمیشود. بیرون نماز است، ولی نماز بخواهی بخوانی، باید با او باشد. شرط، مثل چی؟ مثل لباس نمازگزار، طهارت، ستر عورتین، وقت نماز.
حالا برای جزئش چی؟ مثل قرائت. درست شد؟ رکوع را نمیتوانی تصور کنی، ولی شما نماز بدون لباس هم تصور میکنی. اصلاً نماز ماهیت صلات که لباس ندارد، وقت ندارد. درست است که شما نماز را وقتی بخواهی اتیان کنی، این ماهیت را ایجاد کنی، بدون لباس نمیشود، بدون مکان نمیشود، بدون زمان نمیشود. مکان نمازگزار، زمان دربر. ولی بیرونش، خارج از ماهیتش است. ولی مثلاً شما نماز بدون رکوع اصلاً نمیتوانی تصور کنی. نماز بدون قیام نمیتوانی تصور کنی. نماز بدون قرائت نمیتوانی تصور کنی. اینها میشود جزء نماز.
اگر شما نقصی عمدی وارد کردی به نماز، چه در شرطش، چه در جزئش. در لباس، عمداً با لباس نجس نماز خواندی. خیلی مسئله مهمی است. من میدانستم که لباس من مثلاً فلان چیز رویش ریخته شده. مثلاً سرکه انگور جوشیدهای که هنوز دو سومش نرفته. بحث طهارت اینجا پیاده کنیم، خیلی مباحث مهم میشود. یک انگوری جوشید، دو سومش هم نرفت. الان این چیست؟ نجس است. درست است؟ من آقا ریخته روی لباسم. عمداً با لباسی که انگور دو سوم نرفته جوشیده، روی لباسم ریخته. عمداً نماز خواندم. ولی نمیدانستم که نجس است. حکم نمازم چیست؟ نمازی که آنجا خواندی برای عمد است دیگر. توجه، شما توجه به این داشتی که لباست آلوده است. عمد را با علم قاطی نکنیم. ما معمولاً عمد و با علم اشتباه میگیریم. عمده یعنی بداند که حکمش چیست؟ نه، به حکمش کار نداریم. بداند که دارد یک همچین کاری انجام میدهد. حکمی که بر او بار میشود، نداند. نه تکلیفی، نه وضعی. باطل است که میشود وضعی. حرام است که میشود تکلیفی. نه تکلیفی میداند، نه وضعی. درست شد؟ نمیداند که این نجس است. نمیداند که این باطل میکند. این با این نماز خواند. عمداً میدانست که لباسش یک همچین چیزی ریخته. مثلاً خون فلان حیوان را نمیدانست که این حیوان خون جهنده دارد. نمیدانست که این نجس است. قضایش را بهجا بیاورد. معصیت.
جزء نماز: شما حتی یک حرف نماز را، قرائت را عمداً، عمداً یک حرفش را جور دیگری تلفظ کنی. عمداً یعنی میداند که دارد این را میگوید. «تَقَبَّل شفاعتُه» عمداً دارد میگوید: «تَقَبَّل شفاعتُه» ولو بعداً بفهمی که «شَفَاعَتَه» درست است. نقص عمدی به نماز وارد کرده در جزء نماز. این باعث بطلانش میشود. در شرط و جزء نماز اگر نقص عمدی وارد کند، خلل عمدی وارد کند، نمازش باطل است. کیفیت قرائت هم جزو جزو نماز است. مثل جهر و اخفات. این هم جزو نماز محسوب میشود. کیفیت سوره، صورت قرائت به این وابسته است. شما این را با جهر بخوانی یا اخفات بخوانی.
پس عرض کردیم اگر جاهل باشد، جاهل به حکم تکلیفی باشد ـ مثل حرمت ـ جاهل به حکم وضعی باشد ـ مثل بطلان ـ فرقی نمیکند. عمدی که انجام داده، ولو جاهل باشد، نماز باطل است. یک جا فقط اگر اخلال عمدی باشد، نماز را باطل نمیکند. اخلال عمدی آمدهها، ولی نماز استثنا شده. آنجایی که باید به جهر بخواند، به اخفات خوانده. این یک دانه استثنا شده. گفتیم جزء نماز، جزء نماز محسوب میشود. از این جهت جزء نماز، ولی استثنا شده. پس استثنا محسوب میشود. استثنا یعنی که شما از آن دایره بیاوریاش بیرون. استثنا محسوب نمیشود که تخصصاً بیرون است. اینجا تخصیصاً استثنا. تخصیصاً بیرون باشد. این توی آن دایره بود، زدیمش، برش دادیم، انداختیمش بیرون. جهر و اخفات توی دایره جزء نماز بود، برش دادیم، انداختیم کنار.
طرف عمدی دارد به جهر میخواند، به شرط اینکه جاهل به حکم باشد. اگر کسی به حکم جهر و اخفات جاهل است، عمداً آمدن و عالم، ولی جاهل است. نمیدانست که پس اگر این آقا باید نماز ظهرش را به اخفات میخواند، به جهر خواند. عمداً به جهر خواند، ولی جاهل به حکم بود. این یک دانه استثنا شده که نمازش باطل نیست. ولو توی همان محل اخلال، علم به حکم پیدا کند. همانجور که اگر این حکم جهر و اخفات را فراموش کند. شما یادت رفته بود که نماز ظهر است، باید به اخفات بخوانی. شروع کردید «بسم الله الرحمن الرحیم» بلند بلند با جهر خواندن. یک دفعه یادت میآید. از همانجا شما نمازتان را قطع میکنید، ادامه میدهید. حالا اگر همان جایی که برگشت، به شما گفتش که یعنی طرف اگر جاهل بود، جاهل بود، داشت با جهر نماز ظهر میخواند. آقا، نماز ظهر باید با اخفات بخوانی. شروع کن. کما اینکه اگر خودش هم نسیان داشت، آموزش درست بود. این هم مثل همان است. فرقی نمیکند. پس در مورد جاهل. ولی اگر میداند، میگوید: «برو بابا!»
خلل عمدی بود. اگر آقا کسی ارکان خمسه را سهواً درش نقص وارد کند، نمازش باطل است. در غیر ارکان خمسه، باطل نیست. ارکان خمسه چیست؟ قیام، نیت، قیام، رکوع، سجود. توی این پنج تا خلل سهوی باعث بطلان میشود. توی غیر این پنج تا، اشکالی ندارد.
بحث شک را هم عرض کردم. بعد از محل اعتنا نمیکند. داخل محل انجام میدهد، بهجا میآورد. انجام نداده دیگر. من الان نشستهام، نمیدانم که سجده دوم را بهجا آوردهام. محل نگذشتهام. بنابر اکثر میگذاریم. رکعتی که اعتماد میکرد، فوت شده باشد، با نماز احتیاط جبران. خب، من فقط چند تا مثال. شش تا مثال چون بهجا آورده، در نظر گرفته. فقط یک احتیاطی خوانده. در واقع بهجا آورده محسوب میشود دیگر. آخر یک رکعت ترمیم کرد. حالا درست است شاید توی آن نکرد، مثلاً این اگر رکعت سومش از دست رفته، آنجا تشهد و سلام نداشت، ولی الان دارد یک چیزی اضافهتر اضافه کرد، تشهد، سلام. ولی در مجموع چیزی کم نشده، اضافه شده ولی کم نشده.
گذشتن از محل شک بعد از محل. شش تا مثال بزنیم برایش. آقا، شک بعد از محل یعنی چی؟ یعنی شما از یک جزئی منتقل بشوی به جزء بعدی و مشغول قبلاً گذشت. فصل قبلی در مورد اینکه رکن اضافه بشود، کم بشود، سهوی باشد و اینها بحثش گذشت. عرض کنم که البته توضیحاتش باز دوباره میآید ها. همینجا که الان ما میگوییم، بحث سهوی و اینها را داریم. حالا جلوتر هم میآید.
عرض کنم خدمت شما که شک بعد از محل یعنی شما یک جزئی را فارغ شدی، وارد جزء بعدی شدی و مشغول جزء بعدی شدی.
مثال: شما تکبیرة الاحرام را گفتی، شک میکنی نیت کردی یا نکردی. این یک. دو، حمد و سوره داری میخوانی، شک کردی تکبیرة الاحرام گفتی یا نگفتی. قرائت را شروع کردی، شک میکنی نیت چهار رکوع کردی. شک میکنی قرائت را بهجا آوردی یا نه. یا در برخی از جاهای یکتکههایی از قرائت را من اینجور گفتم، آنجور گفتم. این آیه را خواندم، نخواندم. سوره نخواندم. وارد رکوع شد. مشغول شد. خب، بعد از سجده شکی در رکوع کند. این هم پنجمی. بعد از قیام در رکعت دوم، رکعت قبلی کند. این همیشه شک بعد از محل.
بحثمان تمام بشود. اگر بعد از تشهد یا وسط تشهد، هنوز نایستاده، شک کند که سجده کرده یا نه. یعنی تشهد را خواند، هنوز بلند نشده یا وسط تشهد است، شک میکند که من سجده رفتم. اینجا دو تا قول است. یکی اینکه برگردد سجده را بهجا بیاورد. بهتر این است که پاشود بقیه نماز را بخواند. دو جا انتقال به جزء بعدی محسوب نمیشود. شک بعد از محل این بود که انتقال به جزء بعدی باشد دیگر. دو جا انتقال جزء بعدی نیست. اگر این هنوز توی جزء بعدی نرفته، توی مقدمات جزء بعدی است؛ یعنی هنوز توی رکوع نرفته، یکخرده دارد خم میشود که برود توی رکوع. این هنوز انتقال به جزء بعدی نیست. اگر شک کرد در محل، هنوز شکی در محل است. شک بعد از محل نیست. سرازیر شدن به سمت رکوع یا سجده یا اینکه میخواهد بلند شود، آماده شده و بلند شدن. این هنوز مقدمه جزء بعدی است، خود جزء بعدی نیست. شک بعد از محل نمیشود. شک در مرحله بعدی ساکن بشود و آنجا مشغول بشود. به قول اصولیون. خب. یا اینکه به یک کار مستحبی توی نماز منتقل بشود. رفت توی قنوت، شک کرد قرائت را بهجا آورده یا نه. شکی بعد از محل نیست؛ چون توی کار مستحبی رفته. این هم نکته خیلی مهمی است. آقا، دیگر از محلش گذشت. ما شک کردیم که سوره خواندیم یا نخواندیم. باید برگردی؛ چون اصلاً وارد جزء بعدی محسوب نمیشود.
شک در محل. شک در محل هم گفتیم که بهجا بیاور. بحثهای خیلی مهم و زیبایی است. خیلی ذهن آدم را فعال میکند و خیلی هم خوب و پرکاربرد.
و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
خدا را شکر میکنیم. شش فصل از کتاب "صلات" را ـ الحمدلله ـ خواندیم. این فصل هفتم از جهت اهمیت شاید مهمترین بخش کتاب صلات باشد. کلی زیروبم کاری زیاد دارد و یکتکههای بحثهای اجتهادی هم توی این فصل هفتم هست. به حول و قوه الهی انشاءالله این فصل را واردش خواهیم شد و پی میگیریم، انشاءالله.
حالا من طبق رویهای که داشتیم، یک بحث اجمالی در مورد کل مبحث فصل خواهم داشت؛ بعد میرویم توی مباحث فصل هفتم درباره احکام خلل. مبحث خلل که حالا اگر خللی در نماز وارد شود، چه حکمی دارد و چهکار باید کرد. بحث شکیات نماز را هم همینجا واردش میشویم. بحث فوقالعاده مهمی است. اینجا خلل را ما در سه حوزه بررسی میکنیم: یکی خلل عمدی، یکی خلل سهوی، یکی خلل شکی.
خلل عمدی که خوب مشخص است؛ طرف عمداً این کار را انجام میدهد. اینجا دیگر علم هم خیلی مدخلیت ندارد؛ عمد مدخلیت دارد؛ یعنی طرف میخواهد ـ چه بداند که این مبطل است یا نداند ـ همین که به عمد این کار را انجام میدهد، خلل محسوب میشود. (توضیحاتش میآید.)
اگر سهوی انجام بدهد، حالتی پیدا میکند و باید چهکار بکند؟ سجده سهو و اینها، قضا و اینها دو تا مثلاً دارد. کجاست؟ چیست؟ اگر سهواً همیشه یک چیزی اضافه شود یا کم شود، نماز را باطل میکند و احکام شکی.
خلل شکی که حالا این در واقع خلل محسوب نمیشود؛ یعنی ما با شک، چیزی به نماز اضافه و کم و اینها نمیکنیم. در واقع یک تحیر است. خود این تحیر که ماندهایم، مثلاً الان رکعت سوم است، خودش بهنحوی ـ عرض کنم خدمتتان که ـ توی خلل عمدی. حالا ما اجباری شدیم، عرض میکنیم که کل مبحث اجمالاً دستمان باشد.
خلل عمدی مثلاً در بحث جهر و اخفات استثنا شده. فقط اگر خلل شکی باشد، بعد از محل یا در محل، این دو تا حکم پیدا میکند؛ یعنی بعد از محل شک کرده یا هم داخل محل شک دارد که حالا اگر بعد از محل است، التفات نمیکند. اگر داخل محل است، اتیان میکند. حالا اگر بعداً که اتیان کرد، فهمید که آقا این قبلاً انجام داده بود. من شک کردم. (حالا اینها همهاش با توضیحات عرض خواهیم کرد. فقط داریم یک نگاه اجمالی به فصل هفتم.)
من شک در محل داشتم، نه شک بعد از محل. اتیان کردم، یادم آمد که من یک بار انجام داده بودم، دوباره انجام میدهم. اگر رکن باشد، نماز باطل میشود. اگر غیر رکن باشد، نماز باطل نمیشود. عرض کنم که اگر یکی از افعال غیررکنی را یادش رفت، بعد از محل یادش آمد، اینجا التفاتی است. ولی اگر رکن را یادش رفت، بعد از محل یادش آمد، هنوز وارد رکن بعدی نشده، برمیگردد رکن را انجام میدهد. اگر وارد رکن بعدی شد، عرض کنم که نه، احتیاج به انجام دادنش نیست.
خب، یک سری چیزها هستش که قضایش واجب است بعد از نماز که سهتایش را شهید اول ذکر کردهاند. ما الان اینجا بیشتر با نگاه اجمالی به متن شهید اول کار داریم:
۱. یکی یک دانه سجده است. طرف یک سجده را بهجا نیاورده. آن بحثی که گفتم درباره اینکه روش برود ـ یعنی وارد رکن بعدی شده و اینها ـ این توضیحات دارد. یک وقتهایی مبطل است. یک دانه سجده اگر طرف فراموش کرده، این باید بعد از نماز قضایش را بهجا بیاورد.
۲. یک دانه تشهد را اگر فراموش کرده، باید قضایش را بهجا بیاورد.
۳. صلوات در تشهد را اگر فراموش کرده، باید قضایش را بهجا بیاورد.
هفت جا هست که دو تا سجده سهو واجب میشود:
۱. اینهایی که الان گفتیم: یک دانه سجده که فراموش کرده، این پس دو تا سجده سهو دارد، به خود قضای سجده.
۲. یکی تشهدی که فراموش کرده، این دو تا سجده سهو دارد با خود قضای تشهد.
۳. یکی نسیاناً (حواسش نبوده) یک چیزی گفته در نماز.
۴. یکی در رکعت اول یا دوم نسیاناً سلام داده. مثلاً میپرسد: "من چرا دارم سلام میدهم؟"
۵. زیادی و نقیصهای که مبطل نماز نباشد. مثلاً دو تا رکن. (دو تا رکن باشد که خب باطل میشود.)
۶. دو تا رکوع طرف بهجا آورده باشد توی رکعت، باطل است. ولی اگر مثلاً ـ خدمت شما عرض کنم که ـ بفرمایید یک مثالی برای زیادی بزنم. (توضیحاتش میآید.) نقیصهای که حالا مبطل نماز نباشد؛ مثل اینکه مثلاً بهجای دو تا سجده، سه تا سجده توی رکعت بهجا آورده که اینجا سجده سهو دارد.
۷. اگر بهجای اینکه بنشیند، ایستاده؛ یا بهجای اینکه بایستد، نشسته. اینجا باز هم سجده سهو دارد.
شک بین چهار و پنج، این هم سجده است. بعد از نماز برود به سجده و این ذکر «بسم الله و بالله و صلی الله علی محمد و آل محمد» را بگوید یا بگوید: «بسم الله و بالله و سلام علیک ایها النبی و رحمة الله». تشهد، سلام.
شکهایی که نماز را باطل میکند، پنج تا شک است:
۱. شکی که در نماز دو رکعتی است.
۲. شکی که در نماز سه رکعتی است.
۳. شکی که در نماز چهار رکعتی، بین یک و دو است.
۴. شکی که در اینکه اصلاً نداند چند رکعت خوانده، چند رکعت خواندهایم.
۵. شک در نماز چهار رکعتی قبل از اینکه سجدتینش را تمام بکند که متعلق شک رکعت اول و دوم باشد؛ یعنی یک طرف شک رکعت اول و دوم باشد، ولو یک طرف دیگر هم مثلاً رکعت سه و چهار باشد. بر فرض، بین دو و سه، قبل از سجدتین توی نماز.
این شکوک پنجتایی که نماز را باطل میکند. شکهایی که صحیح است، یعنی نماز را باطل نمیکند: خب، توی همان نماز چهار رکعتی، به مازاد بر یک و دو، اینها دیگر نماز را باطل نمیکند. شک بین دو و سه بعد از اِکمال سجدتین، شک بین سه و چهار در هر جای نماز ـ چه حالتی ایستاده، چه نشسته ـ ولی بعد سجده، اینجا بنا را بر چی میگذارد؟ بنا را بر اکثر میگذارد. بنا بر اکثر دیگر. بعدش پا میشود، به میزانی که فوت شده، نماز احتیاط میخواند که حالا ایستاده اگر باشد، کامل میخواند. نشسته اگر بخواند، دو برابر میخواند؛ یعنی اگر یک رکعت نماز احتیاط ایستاده باشد، یک رکعت نشسته، دو رکعت احتیاط میخواند.
شک بین دو و چهار: دو رکعت نماز احتیاط میخوانی یا چهار رکعت نماز. بله، تشابه رکعت دوم یا رکعت چهارم. خدا نصیب نکند! آره. شک بینی روزی میشود، آره، ذهن درگیر میشود بعضی وقتها.
شک بین دو و سه و چهار: نماز احتیاط ایستاده و باز رکعت نماز نشسته میخواند. اختلافاتی هستش.
شک بین چهار و پنج، شکی بین سه و چهار. چرا سجده سهو هم لازم است؟ حالا برخی هم فرمودهاند که این اصلاً شکی بین چهار و پنج نماز را باطل میکند. ولی اثر این است که باطل نمیکند، صحیح است.
آخر بحث ما در فصل هفتم هم پیرامون هفت تا مسئله است که مطرح کردهاند که مسائل خوبی است، بحث خوبی دارد از این جهت که یکخرده شَمّ اجتهادی به انسان میدهد. مباحث یکنم رنگوبوی اجتهادی دارد.
مسئله اول این است که اگر شک ما تبدیل به ظن شود؛ یعنی از ۵۰ درصد بیاید بالا، ۶۰-۷۰ درصد باشد به یکی از دو رکعت. به یکی از دو طرف رکعات. شک بین سه و چهار کرده، ظن به رکعت سه دارد. اینجا همان طرف که ظن دارد، مورد قبول است. مسئله اولیه است، حالا فروعاتی دارد، توضیحاتی دارد.
مسئله دوم: شک بین دو و چهار که مرحوم ابن بابویه حکم به بطلان این نماز کرده، روایتی نقل میکند. بعد روایت را نقد میکند. شهید ثانی میفرماید که این روایت مشکل سندی دارد.
مسئله سوم: نمازگزار نماز مغرب بین دو و سه شک کرد و طرح رکعت سوم رفت. یک اختلافی است که حالا مثلاً نمازش درست است یا نیست و اینها که آخر مرحوم شهید میفرماید که نخیر، نماز باطل است. شک در نماز مغرب شهید، نماز را باطل میکند. حضرت مرحوم صدوق روایتی میآورد و قولی دارند.
مسئله چهارم: مرحوم ابن جنید نظری دارند. ایشان میفرمایند که نماز چهار رکعتی اگر بین سه و چهار شک کرده، میتواند هم بنا را بر اقل بگذارد، هم بنا را بر اکثر بگذارد که باز هم این را رد میکنند مرحوم شهید.
مسئله پنجم: در مورد شک بین دو و سه، مرحوم ابن بابویه میفرمایند که اگر به طرف سه شک دارد، او باید چهار رکعت بخواند، یک رکعت نماز احتیاط بخواند که حالا عرض میکنیم که باز این را هم شهرت فتوایی میفهمند که ردش میکند.
مسئله ششم این است که جاهایی که شک و سهو دیگر اعتباری ندارد. اصلاً شکی نیست، سهوی نیست. کسی را شک باشد یا سهو در سهو یا شک در شک. شک سوم. شک امام جماعت، میداند که مأموم حواسش هست. شک مأموم وقتی که میداند امام جماعت حواسش هست، اینجا دیگر ما شکی اصلاً نداریم. به قول اصولیون، اینجا حکومت دارد برای اینکه اصلاً شک و سهو... .
مسئله هفتم که آخرین بحث این بخش میشود، این است که مرحوم صدوقین (ابن بابویه پدر و ابن بابویه پسر)، این دو بزرگوار فرمودهاند که اگر کسی بین سه و چهار شک کند، گمانش به طرف اکثر باشد، اینجا واجب است که بنا بر اکثر بگذارد. دو تا سجده سهو هم بعد از نماز بهجا آورد. استحبابی است روایتی که ایشان نقل میکند، وجوب نیست. این دو بزرگوار واجب میدانند، ولی روایت این مسائل هفتگانه ما کلاً فصل هفتمی که میخواستیم مطرح بکنیم. که دیگر فصل هفتم تمام بشود، ما دیگر توی سرازیری خیلی خوبی میافتیم. دیگر تقریباً کتاب صلات را با یک سرعت تندی انشاءالله به پایان خواهیم رساند.
این فصل هفتم را شروع بکنیم با حول و قوه الهی. بحث خیلی خوبی است، خیلی پرکاربرد و مهم. خیلی توجه میطلبد؛ چون زیاد پیش میآید و حساسیّت هم دارد. دیگر بالاخره امر بین اینکه یک طرفش این است که نماز را باطل کند. ظرافت دارد. ممکن است ما ته این بحث به نتیجه برسیم که برگردیم تا حالا خواندیم و قضا کنیم. از آن مباحثی است که این شکلی است.
بله، گفتیم نقص خلل سه نوع است: یک وقتی عمدی است، یک وقتی سهوی است، یک وقتی هم شکی. آن خلل عمدی: طرف عمداً دارد. عمداً اصلاً سوره نمیخواند. «الله اکبر» میگوید، میرود رکوع. عمداً توی سجده مثلاً هفت عضو نمیگذارد. دیده شده دیگر، طرف اصلاً نوک شست پایش را نمیگذارد توی سجده. عمداً توی رکوع دستش را روی زانویش نمیگذارد. عمداً، چه میدانم، مسائل مختلفی که حالا عمدی ذکر رکوع را عمداً یک ذکر دیگری میگوید. عمداً اصلاً ذکر نمیگوید. عمداً از رکوع میرود به سجده. قیام متصل به رکوع و اینها انجام نمیدهد. خلاصه عمدی، ولو بعداً طرف بفهمد که آقا من اشتباه فکر میکردم. جاهل باشد به مسئله یا عالم باشد، فرقی نمیکند. عمدی که انجام داده، نمازش باطل است. اینکه به نظرم باطل نمیکند که من شستم را مثلاً توی سجده نگذارم. عمداً دارم میزنم، توجه دارم که شستم را نمیگذارم. از روی آگاهی انجام میدهد. شما منظورتان این است که از روی آگاهی انجام میدهد که دارد این کار را انجام میدهد، یعنی سهوی نیست. حالا عرض میکنم، یعنی توی ذهنش هست که یک همچین فعلی را دارد انجام میدهد. باریکالله! ولو به اینکه اصلاً نداند که این مبطل است، بعداً بفهمد که مبطل است. عمدی وقتی نقصی به نماز وارد کرده، خلل وارد کرده، نمازش باطل است. ولو چهل سال در نماز برگردد قضا کند. انجام میدهد.
سهوی اگر باشد، چی؟ حالا اینها همه توضیحات دارد. عرض خواهم کرد انشاءالله.
سهوی: حالا سهو و نسیان. برخی از شارحین بین سهو و نسیان تفاوت گذاشتهاند. گفتهاند که آقا سهو این است که یک چیزی توی ذهن انسان هست، ولی آدم به یاد نمیآورد. چون به یاد نمیآورد، ترکش میکند. یعنی میدانستم که آقا وقتی مثلاً توی نماز میرسم، اول باید اینجور سلام بدهم، بعد آنجور سلام بدهم، بعد آنجور سلام بدهم. توی ذهنم بود، ولی نیامد در ذهن من.
نسیان این است که اصلاً توی ذهن طرف هم دیگر نمیماند، باقی نمیماند. آن باقی هست، ولی حالا یک لحظه میرود، میشود سهو. نسیان اصلاً دیگر توی ذهن باقی نمیماند. ولی خب جفتش را اینجا ما تقریباً توی بحثمان دربرمیگیرد؛ یعنی اینجا سهوی که میگوییم، هم سهو است هم نسیان. هر دو را میشود فعلی را بالاخره طرف توی ذهنش نمیآید. اصلاً فراموش کرده کلاً که یک همچین چیزی هست. نماز. میدانست که واجب است، مثلاً میدانست که آقا این مانع وضو مثلاً نباید داشته باشد. کلاً یادش میرود که توی بحث وضو ما چیزی به اسم مانع داشتیم. امشب نسیان. یک وقتی میدانست مانع داریم. الان که توی نماز آمد، یادش نبود که این هم مانع است. یادش نبود که الان برای وضو، برای نماز، اصل مانع. میدانست مانع داری، نداری و فلان و اینها.
خلل و خلال شکیام این است که دو طرف توی یک رتبه باشد، هیچکدام رجحانی نداشته باشد. توی یک تحیر این شکلی گیر کند. ۵۰-۵۰. که الان من از رکوع بلند شدم توی قیام یا میخواهم بروم به رکوع، قیام من قبل رکوع است یا بعد رکوع؟ این ۵۰-۵۰ بیشتر شک بین رکعات میشود، ولی خب اینجا این را هم دربرمیگیرد دیگر. که من انجام دادم یا ندادم؟ من مثلاً قنوت گفتم یا نگفتم؟ بر فرض. حالا قنوت که مستحب است. من مثلاً الان تسبیحات اربعه گفتم یا حمد خواندم؟ کدامش بود؟ اشتباهاتی خیلی پیش میآید. دو ساعت آدم یک وقتی بعد از نماز صبح و خلاصه سجده رفته و چرت زده و اینها. یک وقتی واقعاً امر برش مشتبه میشود که این سجده توی نماز بود، من خوابم برد یا سجده بعد از نماز بود که خوابم برد؟ اینقدر دوران بین بیرون نماز و توی نماز دارد. خیلی چیز عجیبوغریبی است.
پس توی عمد و سهو واقعاً خلل است. ولی توی شک، خللی نیست. در واقع آنجا یک چیزی نقصی دارد به نماز وارد میشود، ولی اینور نقصی نیست، طرف فقط متحیر است.
اگر عمدی خللی وارد بشود، این چه حکمی دارد؟ گفتیم که باطل است. خب حالا اگر در شرط نماز یا شطر نماز خلل وارد بشود. شطر چی بود؟ جزء جزء. شرط و شطر. من چون تعبیر شیخ انصاری را خوشم میآید، اینجا تعبیر شطر ندارد، تعبیر جزء دارد. تعبیر از شیخ انصاری گرفتم، خیلی خوشم میآید ایشان تعبیر را به کار میبرد. شرط و شطر. نه شرطش است، نه شطرش است. مثلاً ما بگوییم شرط و جزء، درست است بهجای شطر.
شرط، چیزی است که جزو داخل نماز است. شرط، خارج از نماز. ماهیت صلات را در نظر بگیری، یک چیزی هست داخل خود نماز در نظر گرفته میشود، میشود جزء نماز. یک چیزی هست داخل خود نماز نیست، منفک از نماز است، ولی نماز بدون آن محقق نمیشود. بیرون نماز است، ولی نماز بخواهی بخوانی، باید با او باشد. شرط، مثل چی؟ مثل لباس نمازگزار، طهارت، ستر عورتین، وقت نماز.
حالا برای جزئش چی؟ مثل قرائت. درست شد؟ رکوع را نمیتوانی تصور کنی، ولی شما نماز بدون لباس هم تصور میکنی. اصلاً نماز ماهیت صلات که لباس ندارد، وقت ندارد. درست است که شما نماز را وقتی بخواهی اتیان کنی، این ماهیت را ایجاد کنی، بدون لباس نمیشود، بدون مکان نمیشود، بدون زمان نمیشود. مکان نمازگزار، زمان دربر. ولی بیرونش، خارج از ماهیتش است. ولی مثلاً شما نماز بدون رکوع اصلاً نمیتوانی تصور کنی. نماز بدون قیام نمیتوانی تصور کنی. نماز بدون قرائت نمیتوانی تصور کنی. اینها میشود جزء نماز.
اگر شما نقصی عمدی وارد کردی به نماز، چه در شرطش، چه در جزئش. در لباس، عمداً با لباس نجس نماز خواندی. خیلی مسئله مهمی است. من میدانستم که لباس من مثلاً فلان چیز رویش ریخته شده. مثلاً سرکه انگور جوشیدهای که هنوز دو سومش نرفته. بحث طهارت اینجا پیاده کنیم، خیلی مباحث مهم میشود. یک انگوری جوشید، دو سومش هم نرفت. الان این چیست؟ نجس است. درست است؟ من آقا ریخته روی لباسم. عمداً با لباسی که انگور دو سوم نرفته جوشیده، روی لباسم ریخته. عمداً نماز خواندم. ولی نمیدانستم که نجس است. حکم نمازم چیست؟ نمازی که آنجا خواندی برای عمد است دیگر. توجه، شما توجه به این داشتی که لباست آلوده است. عمد را با علم قاطی نکنیم. ما معمولاً عمد و با علم اشتباه میگیریم. عمده یعنی بداند که حکمش چیست؟ نه، به حکمش کار نداریم. بداند که دارد یک همچین کاری انجام میدهد. حکمی که بر او بار میشود، نداند. نه تکلیفی، نه وضعی. باطل است که میشود وضعی. حرام است که میشود تکلیفی. نه تکلیفی میداند، نه وضعی. درست شد؟ نمیداند که این نجس است. نمیداند که این باطل میکند. این با این نماز خواند. عمداً میدانست که لباسش یک همچین چیزی ریخته. مثلاً خون فلان حیوان را نمیدانست که این حیوان خون جهنده دارد. نمیدانست که این نجس است. قضایش را بهجا بیاورد. معصیت.
جزء نماز: شما حتی یک حرف نماز را، قرائت را عمداً، عمداً یک حرفش را جور دیگری تلفظ کنی. عمداً یعنی میداند که دارد این را میگوید. «تَقَبَّل شفاعتُه» عمداً دارد میگوید: «تَقَبَّل شفاعتُه» ولو بعداً بفهمی که «شَفَاعَتَه» درست است. نقص عمدی به نماز وارد کرده در جزء نماز. این باعث بطلانش میشود. در شرط و جزء نماز اگر نقص عمدی وارد کند، خلل عمدی وارد کند، نمازش باطل است. کیفیت قرائت هم جزو جزو نماز است. مثل جهر و اخفات. این هم جزو نماز محسوب میشود. کیفیت سوره، صورت قرائت به این وابسته است. شما این را با جهر بخوانی یا اخفات بخوانی.
پس عرض کردیم اگر جاهل باشد، جاهل به حکم تکلیفی باشد ـ مثل حرمت ـ جاهل به حکم وضعی باشد ـ مثل بطلان ـ فرقی نمیکند. عمدی که انجام داده، ولو جاهل باشد، نماز باطل است. یک جا فقط اگر اخلال عمدی باشد، نماز را باطل نمیکند. اخلال عمدی آمدهها، ولی نماز استثنا شده. آنجایی که باید به جهر بخواند، به اخفات خوانده. این یک دانه استثنا شده. گفتیم جزء نماز، جزء نماز محسوب میشود. از این جهت جزء نماز، ولی استثنا شده. پس استثنا محسوب میشود. استثنا یعنی که شما از آن دایره بیاوریاش بیرون. استثنا محسوب نمیشود که تخصصاً بیرون است. اینجا تخصیصاً استثنا. تخصیصاً بیرون باشد. این توی آن دایره بود، زدیمش، برش دادیم، انداختیمش بیرون. جهر و اخفات توی دایره جزء نماز بود، برش دادیم، انداختیم کنار.
طرف عمدی دارد به جهر میخواند، به شرط اینکه جاهل به حکم باشد. اگر کسی به حکم جهر و اخفات جاهل است، عمداً آمدن و عالم، ولی جاهل است. نمیدانست که پس اگر این آقا باید نماز ظهرش را به اخفات میخواند، به جهر خواند. عمداً به جهر خواند، ولی جاهل به حکم بود. این یک دانه استثنا شده که نمازش باطل نیست. ولو توی همان محل اخلال، علم به حکم پیدا کند. همانجور که اگر این حکم جهر و اخفات را فراموش کند. شما یادت رفته بود که نماز ظهر است، باید به اخفات بخوانی. شروع کردید «بسم الله الرحمن الرحیم» بلند بلند با جهر خواندن. یک دفعه یادت میآید. از همانجا شما نمازتان را قطع میکنید، ادامه میدهید. حالا اگر همان جایی که برگشت، به شما گفتش که یعنی طرف اگر جاهل بود، جاهل بود، داشت با جهر نماز ظهر میخواند. آقا، نماز ظهر باید با اخفات بخوانی. شروع کن. کما اینکه اگر خودش هم نسیان داشت، آموزش درست بود. این هم مثل همان است. فرقی نمیکند. پس در مورد جاهل. ولی اگر میداند، میگوید: «برو بابا!»
خلل عمدی بود. اگر آقا کسی ارکان خمسه را سهواً درش نقص وارد کند، نمازش باطل است. در غیر ارکان خمسه، باطل نیست. ارکان خمسه چیست؟ قیام، نیت، قیام، رکوع، سجود. توی این پنج تا خلل سهوی باعث بطلان میشود. توی غیر این پنج تا، اشکالی ندارد.
بحث شک را هم عرض کردم. بعد از محل اعتنا نمیکند. داخل محل انجام میدهد، بهجا میآورد. انجام نداده دیگر. من الان نشستهام، نمیدانم که سجده دوم را بهجا آوردهام. محل نگذشتهام. بنابر اکثر میگذاریم. رکعتی که اعتماد میکرد، فوت شده باشد، با نماز احتیاط جبران. خب، من فقط چند تا مثال. شش تا مثال چون بهجا آورده، در نظر گرفته. فقط یک احتیاطی خوانده. در واقع بهجا آورده محسوب میشود دیگر. آخر یک رکعت ترمیم کرد. حالا درست است شاید توی آن نکرد، مثلاً این اگر رکعت سومش از دست رفته، آنجا تشهد و سلام نداشت، ولی الان دارد یک چیزی اضافهتر اضافه کرد، تشهد، سلام. ولی در مجموع چیزی کم نشده، اضافه شده ولی کم نشده.
گذشتن از محل شک بعد از محل. شش تا مثال بزنیم برایش. آقا، شک بعد از محل یعنی چی؟ یعنی شما از یک جزئی منتقل بشوی به جزء بعدی و مشغول قبلاً گذشت. فصل قبلی در مورد اینکه رکن اضافه بشود، کم بشود، سهوی باشد و اینها بحثش گذشت. عرض کنم که البته توضیحاتش باز دوباره میآید ها. همینجا که الان ما میگوییم، بحث سهوی و اینها را داریم. حالا جلوتر هم میآید.
عرض کنم خدمت شما که شک بعد از محل یعنی شما یک جزئی را فارغ شدی، وارد جزء بعدی شدی و مشغول جزء بعدی شدی.
مثال: شما تکبیرة الاحرام را گفتی، شک میکنی نیت کردی یا نکردی. این یک. دو، حمد و سوره داری میخوانی، شک کردی تکبیرة الاحرام گفتی یا نگفتی. قرائت را شروع کردی، شک میکنی نیت چهار رکوع کردی. شک میکنی قرائت را بهجا آوردی یا نه. یا در برخی از جاهای یکتکههایی از قرائت را من اینجور گفتم، آنجور گفتم. این آیه را خواندم، نخواندم. سوره نخواندم. وارد رکوع شد. مشغول شد. خب، بعد از سجده شکی در رکوع کند. این هم پنجمی. بعد از قیام در رکعت دوم، رکعت قبلی کند. این همیشه شک بعد از محل.
بحثمان تمام بشود. اگر بعد از تشهد یا وسط تشهد، هنوز نایستاده، شک کند که سجده کرده یا نه. یعنی تشهد را خواند، هنوز بلند نشده یا وسط تشهد است، شک میکند که من سجده رفتم. اینجا دو تا قول است. یکی اینکه برگردد سجده را بهجا بیاورد. بهتر این است که پاشود بقیه نماز را بخواند. دو جا انتقال به جزء بعدی محسوب نمیشود. شک بعد از محل این بود که انتقال به جزء بعدی باشد دیگر. دو جا انتقال جزء بعدی نیست. اگر این هنوز توی جزء بعدی نرفته، توی مقدمات جزء بعدی است؛ یعنی هنوز توی رکوع نرفته، یکخرده دارد خم میشود که برود توی رکوع. این هنوز انتقال به جزء بعدی نیست. اگر شک کرد در محل، هنوز شکی در محل است. شک بعد از محل نیست. سرازیر شدن به سمت رکوع یا سجده یا اینکه میخواهد بلند شود، آماده شده و بلند شدن. این هنوز مقدمه جزء بعدی است، خود جزء بعدی نیست. شک بعد از محل نمیشود. شک در مرحله بعدی ساکن بشود و آنجا مشغول بشود. به قول اصولیون. خب. یا اینکه به یک کار مستحبی توی نماز منتقل بشود. رفت توی قنوت، شک کرد قرائت را بهجا آورده یا نه. شکی بعد از محل نیست؛ چون توی کار مستحبی رفته. این هم نکته خیلی مهمی است. آقا، دیگر از محلش گذشت. ما شک کردیم که سوره خواندیم یا نخواندیم. باید برگردی؛ چون اصلاً وارد جزء بعدی محسوب نمیشود.
شک در محل. شک در محل هم گفتیم که بهجا بیاور. بحثهای خیلی مهم و زیبایی است. خیلی ذهن آدم را فعال میکند و خیلی هم خوب و پرکاربرد.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه سی و چهارم
شرح لمعه
جلسه سی و ششم
شرح لمعه
جلسه سی و هفتم
شرح لمعه
جلسه سی و هشتم
شرح لمعه
جلسه سی و نهم
شرح لمعه
جلسه چهلم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...