شرح لمعه

جلسه سی و نهم

شرح لمعه . 1393/08/30
00:50:11
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث خلل در نماز بودیم و بحث شکیّات. هفت مسئله اینجا مطرح شده؛ هفت مسئلۀ نیمه‌اجتهادی که در این هفت مسئله، مسئلۀ اول از همه مهم‌تر است. یکی از جاهای حرفه‌ای و فنی لُمْعَه است. ان‌شاءالله این تکه را تمام بکنیم؛ دیگر بحثمان ساده است تا آخر کتاب صلات. دیگر تقریباً بحث سنگینی نیست. امروز در واقع می‌شود گفت شاید بتوانیم بگوییم در کتاب صلات، مهم‌ترین بحث عمق بیشتری می‌خواهد و تمرکز می‌خواهد. حالا با سرعت تمامش بکنیم. اگر بشود، جلسه به جلسه نکات جلسۀ قبل تیتروار مرور شود، خیلی بهتر است.

ما در جلسات بحث آخرمان در بحث شکیّات بود که پنج مدل شکی که باطل می‌کند. پنج مدل شکی که باطل می‌کند: شکی در نماز دو رکعتی بود؛ در سه رکعتی بود؛ در دو رکعت اول چهار رکعتی بود؛ در اصلاً تعداد رکعات بود در نماز چهار رکعتی؛ و در دوم که در نماز چهار رکعتی سجده هنوز تمام نشده. اگر تمام شود که دیگر دو رکعت تمام. در خود پنج تا حالت بود که باطل. پنج تا حالت بعدی خود همین بعد سجده بود که بین دو و سه شک بکند بعد از اکمال، یا بین سه و چهار در هر حالتی، یا بین دو و چهار، یا دو و سه و چهار، یا چهار و پنج. که این چهار و پنج را گفتیم قبل رکوع یک حکم، بعد رکوع حکم دیگری دارد که این را الان هم با آن کار داریم در بحث که قبل رکوع می‌شود سه به شک سه و چهار تبدیل می‌شد. بعد رکوع هم می‌گفتیم که اینجا فقط سجدۀ سهو می‌کند و نمازش.

حالا می‌آییم در مسائل هفت‌گانه. هفت تا بحث نیمه‌اجتهادی اینجا داریم. بحث‌های خیلی خوب. اول بحثمان گفتیم در چه می‌خواهیم؟ مسئلۀ اولش دربارۀ چند تا چیز است: یکی غلبۀ ظن. یک طرف ظن داشته باشیم. یکی خود حدس است که بین نماز احتیاط و نماز. بین نماز اصلی و اجزایی که از آن فراموش شده، اگر حدس سر بزند چه کار بکنیم؟ اینکه یادش بیاید که این‌ها را در نماز انجام داده. نماز تمام بوده مثلاً، یا یادش بیاید که چقدر کسری داشته. حالا نمازش باطل می‌شود یا نمی‌شود. ان‌شاءالله در موردش بحث می‌کنیم. عبارت شهید اول اینجا خیلی کم است؛ یعنی مجموعاً عبارت شهید اول یک خط و نیم شاید نشود، ولی خب دو صفحه شهید ثانی وارد شدند و بحث اجتهادی تقریباً انجام شده.

ما شک کردیم در نماز. حالا آن شک‌هایی که مبطل نیست. اینجا شک ما اگر تبدیل به ظن بشود؛ یعنی مستقر نشود شکمان. اول شک. راستی الان رکعت اولم یا دوم؟ آها، دوم است. یقین است دیگر. صددرصد. یکی داد می‌زند: «دومی هستی! شک نکن!» آن سریال اخبار دارد می‌شنود، می‌گوید: «به قرینه که من اول…» خلاصه به یک طرف که ظن بیاید، بله. اینجا به آن طرفی که ظن غلبه می‌کند، بنا را به همان می‌گذارد. یعنی ظنش به کدام سمت می‌رود؟ اول است یا رکعت دوم؟ اضافه کرده، نماز پنج رکعت خوانده. نمازش باطل است. نمازش درست است. اگر ظنش به این است که نمازش باطل است، نمازش باطل. بنا بر بطلان. اولاً شکش نباید مستقر بشود. شک و ظن چون با هم یک جا جمع نمی‌شود. امشب هم شک داشته باشد، هم ظن. بامزه! یکی از اساتید تعریف می‌کرد. الان یادم افتاد بگویم. قاضی علمای یزد، ایشان در شهرستان تشریف برده بودند آنجا قبل انقلاب. خلاصه می‌خواستند عید فطر را اعلام بکنند. دنبال این می‌گشتند که بالاخره کسی اگر دیده ماه را، این‌ها را. دو تا عادلند اگر ماه را دیدند. می‌گوید آقا مطمئنی؟ صددرصد؟ ایشان به پسر آن آقا می‌گوید که آن قرآن را از روی طاقچه بده. اعلام کنیم که ماه را دیدند. درست است، یقین دارم، ولی خب شک هم دارم دیگر. آن ابهامه نباشد. پنجاه‌پنجاه دیگر نباشد. به یک طرف حالا گرایش دارم. دوست دارم که رکعت چهارم نماز. یا واقعاً ظن ظنش درست باشد. وسواس دارد که هنوز این را شک تلقی. حالا آن بحث وسواس و این‌ها را بهش می‌رسیم ان‌شاءالله در مسئلۀ ششم.

منظورم شما دیگر ظنی پیدا می‌کنی که آقا ممکن است. حالت، حالت اینجا ما همان پس ظن، یعنی ترجیح پیدا کردن، و آن طرفی که راجح است را بنا بر همان می‌گذاریم. خب، شکی در نماز. شک در شکیات مبطل باشد یا غیرش، فرقی نمی‌کند. شکی در نماز دو رکعتی کرده، ولی شک تبدیل به ظن شد به اینکه رکعت دوم اول است. زمان خاصی دارد. مهم نیست که قبل سجدۀ سهو باشد. منظورم از نظر چیزی در حتی تا شک مستقر بشود، هیچ طرفی دستش نیست. درست شد؟ این بحث ظن را در مبتلا نیاوردند. ظنی به. وگرنه به محض اینکه شک می‌آید، زمان اینکه شک تبدیل به ظن بشود یا یقین بشود، یعنی اگر بین رکعت اول و دوم ظن اعتبار بکند که شک کرده در نماز، همین مبطل است. مثل اینکه حدس سر بزند. به یقین حاصل شد، اشکال نداشته باشد. مبطل. ظن هم اشکال ندارد، ولی چون یک لحظه شک کرده، یعنی شکش شک باطل. پس به همان طرف راجح به حکمش ملتزم می‌شود. اگر حکمش صحت نماز باشد، حکم صحت می‌کند. اگر حکمش بطلان نماز باشد، حکم بطلان می‌کند. اگر طرف راجح دارد می‌گوید که یک رکعت به نماز، به یک چیزی به نماز زیاد شده، اضافه شده به قول جنوبی‌ها، اضافه شده. اگر طرف راجح می‌گوید که یک چیزی از نماز کم شده، این همان بنا بر این دارد که ظنش را با آن معاملۀ واقع می‌کند. این خیلی نکتۀ مهم. با آن معاملۀ واقع می‌کند. این‌ها یک نکته‌ای است که درس خارج اصول این کلمه تقریباً یک ماه، شاید بیشتر هم، یک کلمه کار دارد. معاملۀ واقع. درست است؟ واقع نیست. مثل بحث چی؟ اگر یادتان باشد در آن بحث طهارت بود. خانمی که همیشه دارد خون می‌بیند. خلاصه در طول ماه، بندۀ خدا این خلاصه مضطرب است. این را گفتیم که یک برنامه‌ای داشت دیگر. سه تا سه تا، پنج تا پنج تا، هفت تا تقسیم‌بندی می‌کردیم و چه می‌کرد. خب، این بعضی روزها با اینکه دارد خون می‌بیند، ولی به شوهرش حلال است. خلاصه نماز شب می‌خواند، کارش را هم می‌کند. معاملۀ واقعی می‌کند؛ یعنی انگار آن هفت روزی که ما بنا گذاشتیم، آن هفت روزش ایام پریودش است، ایام عادتش است. انگار همان هفت روز ما فقط. درست است؟ در واقع هر روزش احتمال دارد که عادت باشد، ولی انگار در واقع همان هفت روز. انگار در واقع این معاملۀ واقع در بحث نماز هم این شکلی است. ممکن است اینجا واقعاً باطل بشود. ممکن است دارد اضافه می‌شود، ولی ما با آن معاملۀ انگار این آقا دارد می‌گوید: هفتاد درصد احتمال می‌دهم که این را اضافه کردم. انگار اضافه کرده. اگر این آقا شک در افعال داشت، ظنش می‌رود به اینکه من انجام ندادم. اگر محلش باقی است، انجام. اگر مبطل باشد، رکن انجام ندادم. رکن بعدی شده. با حفظ همان شرایط تعداد رکعات شک دارد. آن رکعتی که گمانش به آن سمت می‌رود را انجام بدهد. دیگر نماز احتیاط هم نمی‌خواهد چون ظن دارد. دیگر انگار انگار همین است. انگار که می‌آید دیگر. انگار ندارد. فقط که مبطل نیست.

خب حالا ظنش می‌رود به طرف اقل بین سه و. بناء تبدیل شد دیگر. نماز و فلان و این‌ها دیگر نمی‌خواهد. قبلی داشتیم. فقط من ظنم می‌رود به اکثر. خب، اگر این اکثر باعث نمی‌شود که نماز زیاد بشود، رکعات زیاد بشود، یعنی نماز باطل نمی‌شود. دیگر نماز بین چهار و پنج چی برنامه؟ ظنم می‌رود به پنج. ما بچه بودیم، مکبر مسجد بودیم و خلاصه امام جماعت هی یک روز امام جماعت نیامده بود. پیرمرد پیرمرد آمده بود جلو. ماجرای حالا آمده بود نماز جمعه را هشت. نماز صبح چهار رکعت خوانده بود. گفته بود که امروز کیفورم. اگر خواستید تا هشت رکعت هم مشکل نیست. مکبر حاصل. حالا بین چهار و پنج ظن حاصل بشود به اینکه پنج رکعت خوانده. اینجا گمانش را مثل همان بحث شک می‌شود. گمانش درست است، گمان است، ولی اینجا مثل بحث شک می‌شود، ولی از یک جهت شبیه عمد می‌شود. اگر در رکعت قبل یک رکعت چهارم به مقدار تشهد خواندن ننشسته باشد. در یک حالت فقط از حالت عمد در می‌آید. بین چهار و پنج ظنش رفته به پنج. ملحقش کنیم به شک یا ملحق کنیم به عمد؟ اسب و اینکه ملحق به عمد بشود به چه شرطی؟ به شرط اینکه در رکعت قبل به مقدار تشهد ننشسته باشد. اگر به مقدار تشهد نشسته باشد، بنا را برای چه بگذارد؟ قنار. و اگر تشهد، اگر خب یعنی عمداً یک حرکت اضافه کرده دیگر. اگر تشهد قبلی ننشسته باشد، سلام داده، بلند شده؛ یعنی من الان که دارم شک کردم، قبلش هم نشسته بودم که شک کردم. بعد از اینکه نشستم و بلند شدم، شک کردم. اینجا ملحق به عمد می‌شود؛ یعنی انگار این آقا عمداً یک رکعت اضافه کرده نمازش. وگرنه وگرنه ملحق به شاک می‌شود. باید بنشیند. همان بحث‌هایی که در شک داشتیم. شک صرفاً تبدیل به ظن شد. فقط شکش تبدیل به ظن شد. الزاماً باطل نمی‌شود. بطلانش به این است که به میزان شما می‌گویید اگر به مقدار تشهد نشسته یا نشود. نه، یادش نیاید. همان که آقا نشسته و نشسته. چی؟ نماز بلند شده. تشهد خوانده یا نخوانده؟ الان پنج. ظنش می‌رود به پنج. خب، ولی باز هم یادش نمی‌آید که آقا تشهد خوانده یا نخوانده؛ یعنی اشتباهاً بلند شده برای چهار، ولی یک رکعت اضافه. بعد رکوع برمی‌گردد تا قبل. همان اتفاقی که امام جماعت افتاد بدون تشهد بخواند. پاش بدهد دیگر. شک دارد اینجا ظنش رفته پنج. شک در تشهد هم به به قدر تشهد. اگر ننشسته باشد بعد رکعت چهارم به مقدار تشهد، نمازش باطل. اگر به اندازۀ تشهد بعد رکعت چهارم ننشسته باشد، ظنش که برود به پنج، نمازش باطل است. تشهد را خوانده باشد، وصل می‌شود به عمد. اگر ننشسته باشد، لم یکن جلسۀ اینجور نبوده که بنشیند بعد رکعت چهارم به مقدار تشهد. که اصلاً نمی‌داند تشهد کرده یا نکرده. اینجا باطل است. ولی اگر می‌داند که تشهد بوده، اگر به رکن وارد نشده، خب می‌نشیند دیگر. تشهد بوده، نشسته. به این مقدار که نشسته، بلند شده. کاملاً غیر از آنی که برداشت کرده بودیم. اول جا افتاد الان. اگر ظنش رفته به رکعت پنجم و اینگونه نبوده است که نشسته باشد برای تشهد، به اندازۀ تشهد بنشیند. این عبارت ایشان یک خرده سنگین است. نماز اکمال نماز سر رکعت چهارم به چیش است؟ اینکه شما تشهد بگویی، سلام را. خب، اگر از یک زاویه شما باید تشهد و سلام را بگویی در چهار تا. حالا فرض کنید به جای اینکه بنشینی، تشهد و سلام بگویی، یک دفعه پاشدی پنج. بررسی کنیم که آیا تشهد گفت. اگر گفت، بعد بلند شد. مثلاً تشهد بگوید، یک لحظه درست خواند، ولی بعدش شک می‌کند که به مقدار تشهد نشسته باشد. می‌فرماید اگر به این مقدار ننشسته باشد، نمازش باطل است. اگر به این مقدار نشسته باشد، نمازش درست است. نشسته بودی، سلام دادی. چهار رکعت هم تمام شد. این عبارت یک خرده سنگین. برای خود من الان حل شد. از محدودۀ عرض کنم که چهار رکعت هم که تمام شده، من شدم رکعت پنجم می‌خوانم. خب، الان چه کار کنم؟ باطل. نشسته بودی، اضافه کردی. نشسته بوده. گفته به میزان تشهد نشسته. فقط این قدرش یادش هست که نشسته بودم. من نشسته بودم. چون نشستن حواسش هست و ظنش رفته در پنج رکعت. تمام شده. الان الکی بلند شدی. الکی بلند شدی. نمازت تمام شد. تسبیحات به قدر تشهد. می‌گوید به یک مقدار نشسته بودی. چند ثانیه. تمام شده. چهار رکعت گذشت. اینکه به قدر نشسته بودی، فکر کن شما تشهد نماز. ببین، چون شما تا سلام نماز. خارج از آن طرف هم می‌گوید به قدر اگر شد نشسته باشی، بنا باطل نمی‌شود نمازت. ولی اینکه تو سلام را گفته باشی یا نگفته باشی. شما مثال می‌زنم. باز چه حالت پیش می‌آید؟ بداند که تشهد را گفته یا نداند که تشهد بدون نشسته کاری. سلام است. یعنی تو مثلاً در واقع من تشهد گفتم، بی‌دلیل پا شدم. شک می‌کنم که این اشتباه کردم که تشهد را گفتم دیگر که پا. درست است. بدون مثلاً چیز باید شک بکند که پاشد دیگر. تشهد گفتم، سلامم نگفتم. بعد شک می‌کنم که رکعت سه. شما در رکعت چهار تشهد را می‌گویی. تشهد بگو کامل. اللهم صل محمد. شک می‌کنی که آقا به نیت این پل. شک می‌کنی که پاشد. حالا شک می‌کنی که پنج. الان شما دو تا چیز ظن در اضافه. یعنی ظنش به این است که چهار رکعت هم تمام شده. مخصوصاً این را گفتیم. ظن در چهار و پنج کلاً با همۀ این‌ها که تا حالا گفتیم فرق. چرا؟ چون یک طرفش تمام شدن نماز است. یک طرفش حالت در آمدن از نماز، اضافه شدن به نماز است. الان من بلند شدم. به مقدار تشهد هم نشسته بودم. من الان دارم چه می‌خوانم؟ تو هم که نشسته بودی، آقا چهار رکعت تمام شده. شصت درصد، هفتاد درصد تمام شده. الکی بلند شدی. یعنی نمی‌دانم این درست است. بالاخره نشسته بودم که یک چیزهایی. بخش، بخش سختش است این مسائل. ضمن احترامی که برای شهداست، چون بالاخره احساس دلیل این‌ها را ببینیم. چرا اینجور دارند می‌گویند؟ آن دلیل ناظر به چیست؟ فرضیه‌اش را در بیاور که تو ظن بین چهار و پنج، چهار تقریباً اجرا شده. حالا یک بخشیش حداقل تشهد باشد، چه تشهد سلام. پاشدی. تشهد آمدم مسجد. نماز عشا. درست شد؟ که من آمدم در مسجد، شروع کردم. امام جماعت الله اکبر گفت. من الله اکبر گفتم. نماز مغربم تمام شد. نماز رکعت سوم بود. من نشستم به مقدار تشهد هم نشسته بودم. بلند شدم. تسبیحات اربعه دارم. سوم من است. چهارم من است. نماز قبلی را تمام کردم. بلند شدم. کجاست مثالش؟ به مسلمان جور در می‌آید. چون ظن به این دارد که مقدار تشهد نشسته بوده که نمازش تمام شده. سلام داده یا نه؟ روشن است. یک طرف ظن. آقا ما باید نماز احتیاط می‌خواندیم. خیلی بحث قشنگ و پرکاربرد. این تکه‌ها خیلی پرک. فقها چه منبعی دارند؟ این فتواها را. من آقا احتیاط می‌خواندم سه و مثلاً. چه من بنا به بچه‌ها را گذاشتم. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. حدیثی سر بین نماز و چیز، بین نماز و نماز احتیاط، یا بین نماز و اجزای منسیه. ما تشهدمان یادمان رفته بود مثلاً، یا سجدۀ سهو مثلاً باید به جا می‌برد. یک سجده یادم رفته بود، یا تشهد. این دو تا که فراموش شده، بعدش قضایش را به جا بیاورم. من نمازم تمام شد. آمدم تشهد را قضایش را به جا بیاورم. حدس سر زد. نمازم باطل است یا نیست؟ نکته این است. اگر این تکه‌ها را ما جزء نماز بگیریم، نماز باطل. اگر بدل بگیریم، نماز باطل نیست. اگر شهید اول می‌فهم، می‌فرماید که نمازش باطل نیست که بدل. چون شک. اول بفهمیم جزء و بدل. بدل چون شک. منظور من این است چون شک است، بدل می‌شود از. اگر یقین داشته. اگر جزء باشد، یعنی الان من نماز. یک تکه از آن افتاده. بعد نماز باید بیاورم این تکه را به آن بچسبانم که این نماز ثابت بشود. حکم شهید. ولی اگر بدل باشد، نمازت تمام شد. جا مانده. نماز احتیاطی که دارم می‌خوانم، بدل از آن یک حرکتی است که جا مانده. یا بدلش است یا جزوش است. یعنی آن یک رکعت هنوز جا مانده. یک رکعت را الان که خواندم، آن یک رکعت تمام شد. این می‌شود جزء. یا اینکه نه، آن یک رکعت را ماله‌کشیدیم رفت. آن نماز تمام شد. فقط چون ممکن است جا مانده باشد، یک یک رکعت خدا جداگانه از من خواسته. ببین. خب، پس وقتی بدل شد، شما اگر حدس بین این دو تا سر زده، انگار بین دو تا نمازی که و به هم می‌چسباندی، حدس سر زد، می‌روی دوباره تعطیل می‌کنی. ولی واجب فوریه و در اولین فرصت، هیچ وقفه سریع وضو بگیرید و بیایید سریع این را ترمیم بکنیم. روشن است؟ خب، حالا بریم در دلیل‌های شهید اول. سه چهار تا نظریه دادند. جاهای مختلف در این کتاب چی فرمودند؟ الان گفتی هر ذکر در دروس و الفیه و بیان و کیلومتر فرمودند. فرمودند اقوا این است که وضو می‌گیرد، می‌آید دوباره آن تکه را می‌خواند چون یک نماز جداگانه است. به خاطر همین نماز جداگانه بودنش است که نیت دارد. تکبیرة الاحرام. یعنی یک دلیل برای اینکه نماز باطل نیست، بین دو تا نماز انگار حدس سر زده. ولی خب باید به هم می‌چسبید. نباید وقفه می‌انداخت. وضو می‌گیرد، می‌آید و اصلاً بر صحت اصالت و سحر همین را می‌گوید. وقتی با شک می‌کنیم، یک چیزی درست بود یا باطل بود. اصل سعی بین صفا و مروه کردی، خدا نصیب بکند. می‌آیی مثلاً آن سعی سوم، وارد سعی چهارم می‌شویم. آن سعی آخر. هفت تا سعی این ور آن ور. آدم رفته، پدرش هم درآمده. یک قدم رفته بودم از بغل آبخوری رد شدم. یک قدم آمدم عقب. یک لحظه شک کردم که این الان برگشت به عقب محسوب شد. باطل است. قدم که گذاشته بودم. خب، اینجا چی می‌گوییم؟ اصالت و صحت. اصل برای اینکه درست است. شما وقتی شک داشته باشی بین اینکه این چند رکعتی که تا حالا خوانده بودیم، به حدس سر زد، همۀ آن‌ها پرید، صحیح یا باطل؟ اسب صحت. درست. پس دو تا دلیل داشت. این دو تا دلیل شهید اول برای اینکه شما وضو می‌گیری و نماز را ادامه. نماز باطل. یعنی بدل است. غیرآگاهانه. حدس آگاهانه. یادتان هست؟ گفته بودند که اگر حدس عمدی نباشد و سهوی باشد و فلان و این‌ها در بحث عمد و سهو و این‌ها که همانجا برخی قائل شده بودند که همانجا وضو می‌گیرد، ادامۀ نماز را. خلاصه پس اینجا جزء نیست. چیست؟ این نظر شهید اول است در بعد. تازه شهید اول در این کتاب. شهید ثانی در این کتاب می‌فرمایند که در ادامۀ فرمایش شهید اول می‌فرمایند که ما این نماز احتیاطی را که می‌خوانیم، از باب جبران است؛ یعنی به خاطر اینکه یک احتمالی می‌دهیم که یک چیزی کم شده باشد، از باب جبران است. از این جهت نیستش که جزء نماز است. نماز احتیاط را جزء و نماز قبلی نمی‌دانیم. یک چیز جداگانه می‌دانیم که جبران بکند؛ یعنی ما در حکمتش رفتیم. داریم حکمتش را، فلسفه‌اش را. من همانجا اولین چیزی می‌خواستم بگویم، این خدا از. اگر خدا از ما خواسته، ما نمی‌توانیم این را بگوییم. این را از باب اینکه برویم جبرانش. دو طرفی که درگیرند همین به شهید ثانی که می‌فرمایند که این فلسفه‌اش به خاطر جبران بودنش است. جبرانش می‌کنیم، نیست. ولی نماز همین قدر که هم احتمال جزء بودن داده می‌شود، هم احتمال بدل بودن. من می‌خواهم زیرآب جزء بودن را بزنم. بکنم که بدل است. می‌خواهم بگویم شما صفر نگو جزء است. وقتی جزء نیست، از اول بخوان. وسط نماز بوده. انگار بین وسط رکعت دوم و سوم سر زده. مانده. نمازت باطل. برو از اول بخوان. جزء می‌گیری. وقتی هم احتمال جزء بودن داده می‌شود، هم احتمال بدل بودن، به چه درس خارجی شما؟ پس همین قدر که احتمال جزء بودن آمد، احتمال بدل بودن آمد، دیگر نمی‌توانی صفر بگیری جزء است. وقتی نمی‌توانی صفر بگیری جزء است، پس نمی‌توانم صفر بگویم که نماز باطل است.

حالا شهید اول در کتاب بیان، دروس و الفیه ایشان آمده، باز فرموده که نماز باطل، ولی در کتاب ذکر فرموده: آقا چه حرف ضعیفی. یک عده گفتند نماز باطل نیست. باطل است آقا. ذکر قدیمی‌تر است. دروس آخریش است. بله، این لمه را که کلاً در یک هفته نوشتند. از اول تا کل لمه را که شهید می‌فرماید از معجزات شهید اول. نوشته شدن این کتاب. شهید اول هم که خودش بی‌نظیر است دیگر. مرحوم کاشف الغطاء می‌فرماید که بکارت فقه را چهار نفر از بین بردند: یکی شهید اول، یکی من، یکی دو تا بچه موسی و علی اگر اشتباه. شهید اول را کنار خودت با طائفۀ خودشان راه می‌دهند. کنار خانوادۀ خودشان می‌گذارند. خیلی چند صد ساله شهید اول را یک چیز عجیب غریبی. شهید اول پس در کتاب نه آقا. نماز باطل است. نماز احتیاط. من می‌خواندم. حدس سر زده. نمازش باطل است. خب، دلیل شما چیست آقای شهید اول؟ در کتاب ذکر ایشان می‌فرماید که اصلاً نماز احتیاط را آمدند گذاشتند که آن ماقبلی‌ها را جبران بکند. پس این می‌شود جزء اصلیش. دقیقاً همان که دلیل گرفته بودیم ما برای اینکه این بدل است. برای اینکه جزء آورده که جبران بکند. وقتی آورده جبران می‌کند، یعنی جزء است دیگر. خب، اگر ناقص باشد، زیر سؤال. چون که طرف اگر بداند که نمازش نقص دارد، که اصلاً برای چیست؟ خداوکیلی تو الان بین خودت و خدا. این دلیل اول. دلیل دوم که این خیلی مهم است و شهید ثانی با آن کار دارد. دلیل دوم اینکه ظاهر روایات. روایات ما ظاهرش این فهمیده می‌شود که وقتی این آقا حضرت سر زد بین نماز واجب و آن نماز احتیاط، این باید برود دوباره. شهید ثانی حالا می‌افتد به جان شهید اول. دعای رضوان الله. چه اخلاصی داشتند این بزرگان. به چه ذهن بازی داشتند که ما با خواندنش ذهنمان باز می‌شود. خیلی از این مباحث سابقه ندارد به این ترتیب. واقعاً عنایت خدا بشکافند بحث. خلاصه شهید ثانی می‌فرماید که این دلیل اولی که شما آوردی که گفتی به خاطر جبران و فلان و این‌ها، من گفتم این هم می‌تواند جزء باشد، هم می‌تواند بدل بشود. اینی که شما می‌گویید شهید اول، ولی ظاهر روایات آن روایت فقط من از آن‌ها می‌فهمم؛ یعنی اینجوری فهمیده می‌شود: فوری انجام بده، وقفه نیندازیا. سریع انجام بده. نمی‌خواهد بگوید باطل شد. تمام شد نماز. تا تمام شد، سریع بچسبان نماز احتیاط را بهش. وقفه نیفتد. فوری بچسبان. نمی‌خواهد بگوید اگر حدس صورت گرفت، پس تمام شد رفت؛ یعنی اینقدر که تأکید کرده به اینکه فوری بچسبان، یعنی جزوش است. نه، خود فوری بودن ملاک. اینجا هیچ اختلافی هم نیست. همه فوری بودنش را قبول دارند. فقط دعوا در این است که فوریتش به خاطر این است که این اگر نباشد، اخلال به نماز می‌رسد؛ یعنی مبطل. یا به خاطر اینکه اگر این را نرساند، فوری نباشد، حرام صورت گرفته؛ یعنی وضعی یا تکلیفی. یعنی اگر شما فوراً ملحق نکردید، نماز باطل است. یا اگر فوراً ملحق نکردی، باطل نیست، فقط معصیت؛ یعنی ده دقیقه گذشت. بخوانم. وایبر رفتی و خلاصه وایبر هم که یادم می‌رود. یک ساعتی طول می‌کشد تا بیاید بیرون. خلاصه دخولش. ممکن است این هم باطل است، هم معصیت کرده. یا فقط معصیت کرده. ایشان می‌فرماید که این باطل نیست، فقط معصیت کرده شهید ثانی. به خاطر اینکه این‌ها جزء خالص و واقعۀ نماز نیستند. عین آنی که در نماز فراموش شده نیست، بلکه خدا گفته در اضافه بیاور. جزء خالص.

بعد این تکه خیلی تکه قشنگ است. ببین استدلال این تکه‌هایش. اگر جزء حقیقی بود آقا این کلاً نماز باطل است. اگر جزء حقیقی هم باشد، پس نماز باطل است. چرا؟ چون شما داری یک دانه سجده را می‌آوری. سجده که مال رکعت سوم طرف یادش رفته. یا یک رکعت مثلاً رکعت سومش این وسط مالیده شد دیگر. کراکت چهارم. خواند. چقدر رکن بین این همه فاصله افتاده. رکعت سوم دارد می‌چسباند. بعد رکعت چهارم. رکن‌های چهارم وسط این دو تاست. نماز از بیخ باطل است. نمی‌توانی جزء حقیقی بگیری. وقتی نمی‌توانی جزء حقیقی بگیری، نمی‌توانی بگویی نماز باطل است وقتی حدس صورت بگیرد. همه فاصله‌ای که مثلاً سه را بعد از چهار داری می‌خوانی. رکوع رکعت چهارم. حالا داری پاچه رکوع رکعت سوم داری به جا می‌آوری. خدمت شما عرض کنم که یک وقتی هست ما در نماز چهار رکعتی که تویش شکی صورت نمی‌گیرد و کامل درست خوانده می‌شود، می‌گوییم آقا این مثلاً رکعت جزء اجزای نماز است. در یک نماز کاملی که تویش شک و شبهه‌ای وارد نمی‌شود. شک قرار نمی‌گیرد. ظن نه. شکی می‌آید که ظنی بیاید. یک نماز کامل درست بدون. وقتی می‌خواند شما می‌گویید نمی‌دانم رکعت سومش جزء اجزای نماز است. یک وقتی هستش که شما نه. یک نمازی خوانده‌ای که در آن شکی صورت گرفته. بعد یک نماز احتیاط می‌آید بهش اضافه می‌شود و حالا می‌گویی آن جزو اجزای نماز. اگر اگر بگیریم جزء نماز است، نه از باب اینکه این دارد دقیقاً می‌آید جای آن می‌نشیند که بگوییم اجزای. که بعد مقایسه‌اش هم غلط است. اصلاً نیست. حرف این. آخرین حرفی که زدی که بگوید که پس اگر اینجوری بگیریم، کلاً زیر سؤال. جزء از این جهت می‌گیریم که تو این شرایط جدید شک کردید و این یک رکعت اضافه شده است. این جزو اجزایش. فقط تفنن در عبارت. شما پنج تا چیز بنشین اینجا. یکیش را بردار. نمی‌دانی هست یا جایش. جزء همان است. این بدل از آن آمده. من اصلاً سر این حرفی ندارم. من دارم تعریف می‌کنم به آن جملۀ آقای شهید ثانی که الان گفتید که می‌آید به خاطر اینکه روکش واسطه شده. اگر چی کنیم، پس این لا به لاش کم شده. پس این جزء کم مانده و چی شده. این جملۀ آخر جزء نمی‌گیریم که اگر جزء باشد، جزء خالص. شما بخواهی بگیری جزء خالص. سر جای خودش. جزء خالص در دو تا شرایط متفاوت داریم. اجزا را بررسی. در یک نماز کامل درست، جزء خالصش یعنی خودش، آنجایش، آنجایش. اما در یک شرایط جدید، یک نماز با شکی بعلاوۀ یک جزئی که حالا این می‌تواند جزء خالصش باشد. در این شرایط اصل نماز که درآمد، یک جزء برای نماز صحیح و سالم، بدون هیچ ایراد درآمد. یک جزء برای نمازی که لا به لاش غلط غلوط می‌افتد. در این شرایط جدید، دقیقاً در تمام ابعادش از تا وقتی که جدا نشود، حل نمی‌شود. خب، این بحث را تا اینجا تمامش کنیم. بعد باز ان‌شاءالله الحمدلله رب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00