متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
سلسلهمباحث دروس حوزوی مصطفی امینیخواه با موضوع "صلاة"، جلسه چهل و یکم. بسم الله الرحمن الرحیم.
گفتیم هفت مسئله در این بحث داریم. مسئله اول را خواندیم و مسئلههای بعدی را تکتک انشاءالله عرض میکنیم تا این مبحث تمام شود.
**مسئله دوم:** در این چند مسئله، سراغ مفهوم شهید اول و نظرات فقهای رده اول میرویم. ما ده فقیه داریم که اینها در رتبه اول و در صدر فقها قرار دارند. نظرشان بعد از نظر معصومین مطرح است؛ یعنی فتواهایشان تالی تلو روایات است. مرحوم محقق اول در مقدمه کتاب "معتبر" اسم این ده نفر را آورده است. حالا مقداری که یادم میآید: شیخ مفید، شیخ صدوق، پدرشان، ابن جنید، ابوصلاح حلبی. عرض کنم که بله، حالا این چند نفر را گفتم، بقیهاش را هم باید تکتک یادم بیاید. ابن ابی عقیل و... اینها را در رده اول فقها میدانند که خب نظرات این بزرگواران باعث میشود شهرت پیدا شود. وقتی همه اینها را بگردی، در این مسائل ما بیشتر با نظرات این بزرگان سروکار داریم.
مسئله دوم فتوای مرحوم شیخ است. ایشان میفرمایند: "اگر کسی بین دو و چهار شک کرد، نمازش باطل است." دلیل ایشان روایتی از محمد بن مسلم است. این روایت، "مقطوع" است. روایت مقطوع از تابعین اصحاب نقل شده و معلوم نیست که از امام است یا خیر. روایت مقطوعه یعنی قطع شده، تهش معلوم نیست که به امام متصل میشود. ما روایت "مُضمَره" داریم که روایت مضمره از امام هست، ولی با ضمیر آورده شده و معلوم نیست کدام امام: "قال فلان" با ضمیر.
حالا این روایتی که شیخ صدوق دلیلشان بوده، رجالی مثلاً برایشان ثابت شده که امین است، ولی فقط امام… بله، معلوم است، اصل مشکل پیداست. روایت مقطوعه مال محمد بن مسلم است. ایشان میگوید: "از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم درباره کسی که نمیداند دو رکعت خوانده یا چهار رکعت. حضرت فرمودند که نمازشان را اعاده کند." شهید اول میفرمایند که این "مجهولة المسئول" است. معلوم نیست چطور روایت میگوید که "سلته عن الرجل لا یدری أصلی رکعتین أم أربع؟" از ایشان پرسید. شاگرد امام صادق از ایشان پرسیدم. کسی که اینجور شده و فلان و اینها. حضرت. از ایشان پرسیدم یعنی کی؟ معلوم نیست که از کی پرسیده. پس از این جهت، مُضمَره است. احتمال میدهد که اصلاً از یک غیر معصوم پرسیده باشد. از این جهت مقطوعه میشود و روایت از حجیت ساقط میشود. این اولین ثانیه است.
یک روایت دیگر از خود محمد بن مسلم هست که از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده و این با آن روایت تعارض دارد. آنجا سؤال کرده که کسی که نمیداند چهار رکعت خوانده یا دو رکعت. حضرت فرمودند که "یُسَلِّمُ و یُصَلّی رکعتین بفاتحة الکتاب و یَنصَرِف." فتوای شیخ صدوق را دارند رد میکنند.
نکته بعدی هم این است که تازه همان روایت مقطوعه را هم میتوان حمل کرد. قابل حمل است، فن اجتهادی میطلبد. اولاً یک روایت، یعنی در بحث تعارض، تا جایی که میشود "الجمع مهما أمکن أولى من الطرح." تا جایی که ممکن است، بهتر از این است که ما رها کنیم. تا جایی که میشود جمع کرد. الان اینجا بر فرض، حدیث هم سندش درست باشد و فلان و اینها، خب تعارض ایجاد میشود. اگر تعارض درست شود، قابل جمع است. چطور جمعش میکنیم؟ میگوییم که آنی که حضرت فرمودند بین دو و چهار نمازش باطل است، مال وقتی است که هنوز اکمال سجدتین نشده. همان ماجرای سجده که هنوز سجدهاش تمام نشده. اگر از سجده بلند شود، تمام شده، تشهد میخواند و تمام میکند. این مال بعد از اکمال سجده است. توجیه آورد. چرا؟ چون شک بین دو و چهار دیگر اینجا مطرح نیست. شما همان در دو رکعت اولتان شکایات دو رکعت باطل شده، نماز دیگر اصلاً ربطی به دو و چهار ندارد. پرسید که بین دو و چهار شک کرده، باطل است. چرا فرمودند باطل است؟ به خاطر اینکه این از همان اقسام باقیمانده است. باقیمانده را از کجا فهمیدند که حالا آن جزو آن سجده فلان بوده؟ معصوم را توجیه کردند. اگر یک وجه عقلایی داشته باشد و یک زمینه خوبی باشد، ولی اگر هیچچیز نیست، به قول استاد، بله، یک اصطلاح جالبی ایشان داشت، فرمود جمع "تبرعی" را ایشان اینجوری ترجمه میکرد که یادم بیاید. یک اصطلااحی ایشان جعل کرده بود برای این ماجرا. بله، خلاصه آب ببندی بهش، یکجوری بچسبانی، خلاصه الکی درست بکنی که مثلاً دومی که گفتند آقا آب ببندی بهش که یکجوری میگوید شاید دقت نکرد، حجیت ندارد. بعد هم یک حدیث آورد که تعارض دارد.
بعد میآید مرحله سوم، یک چیز دیگر میگوید. میگوید که آقا اصلاً فرض کنیم این حجیت دارد، حدیث کامل درست است. آن حدیث هم درست است. دو تا حدیث کاملاً درست را میگذاریم کنار همدیگر. دو تا حرف برای یک حکم، برای این حالت باشد که این دو تا با همدیگر جور دربیاید. وگرنه باید یکی از این حدیثها غلط باشد. خلاصه تعارض ما مهمترین بخش بحثهای فقهیمان در بحث تعادل و تراجیح است که روایت با همدیگر تعارض پیدا میکنند و تقریباً هیچ بابی از فقه نیست که ما توش تعارض روایات را نداشته باشیم. تقریباً تمام ابواب فقهی توش تعارض روایت را دارد.
از نظر ما که رجال و اینها که نمیدانیم وضعیت مشخص نیست. مثلاً احادیث را رعایت کردند. دیگر این را انجام دادند. آنهایی که سندشان قویتر است را بگیر. از رجال پرسید. اول شما خواندید، چیز رجال بود. منظور اینکه یک مردی که نمیدانی، آن درباره مردی پرسیدم. نه از مرد، درباره مرد. از امام. همهچیزش یکجورایی مبهم آمده. همان طرفی که پرسش شده ازش، همان طرفی که مطرح بوده، مثلاً آقا اگر این اینجوری بود، چهکار باید بکنیم؟ حالا از کی پرسیدی مشخص نیست.
یکی از اقسام مرجحات، "مرجحات سندی" است که سندش قویتر باشد، همان را میگیریم. ولی بحث این است که خب حالا بر فرض ما توانستیم اثبات بکنیم که جفتش از معصوم است، اینجا چهکار میکنی؟ واضح گفته دیگر چهکار. دو رکعت نماز میخوانی؟ نه. اگر بر فرض آن حدیث محمد بن مسلم از اصحاب اجماع کم نیست، خودش یک تنه میتواند بایستد و تا ته خط پیش ببریم. و محمد بن مسلم هم حالا من نمیخواهم بحث کنم، محمد بن مسلم هم شخصیتی نیست که از غیر معصوم برود سؤال بکند. مستقیم از معصوم. کلاسش بالاست، فقیه است که همه اهل بیت (ع) را ارشاد میکرد. امام صادق (ع)، محمد بن مسلم. او مُضمَرهاش هم که دارد میگوید، منظور امام است. خود این نحوه جمع کردن یک ذائقه فقهی میخواهد. یعنی آدم باید ذائقه فقهی داشته باشد. همیشه جمع به این نیست که آقا ظاهرش را نگاه کنی. آقا همچین خیلی به دل نمیچسبد. همیشه به دلچسبیدنی نیست. آدم یکخورده که با فرهنگ آشنا میشود. چون خودتان حالا مثال قیاس معالفارقه است ولی خب خیلی جا میاندازد مسئله. شما فرمایشات حضرت امام را ملاحظه بفرمایید. آدم یک جاهایی واقعاً احساس میکند که اینها مثلاً ممکن است تعارض داشته باشد، با همدیگر جور درنیاید، با هم یا فرمایشات حضرت آقا: "نرمش قهرمانانه." دو هفته بعدش که "ما تا آخر روبروی استکبار میایستیم." خب که آدم برود با فرهنگ ایشان آشنا باشد. با فرهنگ فضا و فضای تبلیغات و اینها. شما صحیح. من اینجا سوالم چیز دیگری است. دقیقاً آن مبحثی که سؤال شده یکی است، جواب دو تاست. یکجا گفتند آقا به این شکل عمل میکند، یکجا گفتند آقا باطل است. یکجا گفتند که نماز دو رکعت، نماز اضافه. اینجا اگر از امام پرسیدم که در این مورد، میگویم چرا سؤال کامل نیامده؟ مبحث اول. چرا این شرطی که اگر در سجده دوم باشد، دیگر به قول شما خود آن طرف یکی از ایراد، آن طرف خودش از نظر فقاهت اینقدر هست که بداند اگر طرف در سجده دوم فلان بوده، باطل است. دیگر از معصوم پرسیدن ندارد. این جزو شکیات اول میآید. شکیات اول هم که میآید، آن شکیاتی که مطرح شد آنجا، مبطل نماز است. وقتی مبطل است، دیگر از معصوم پرسیدن ندارد. کسی که اینقدر شما سند فقاهتش تأیید نشود، اصلاً سؤال پرسیدنش خطاست. یعنی مباحث قبل از این برایش مثلاً باز نشده بوده. فقیه بوده طرف سؤالکننده. سند خیلی چیز باشد. بچه. قشنگ خلاصه ممکن است که اینجور ما بتوانیم حملش بکنیم. ایشان دو تا راه را میآورد. خلاصه حالا نمیخواهیم حتماً ما اینجور جمع بکنیم. میفهمیم که ممکن است. یکی اینکه بگوییم که این قبل از اکمال سجدتین است یا بگوییم که شک بین دو و چهار در نماز سه رکعتی کرده است.
**مسئله دوم (اصلاحشده):** در نماز مغرب، اگر نمازگزار بین دو و سه شک کند و گمانش به سمت سه برود، نمازش باطل نیست. فرق بین شک و یقین را در نظر میگیریم، حتی اگر به ظن هم تبدیل شود، دیگر مثلاً از ۵۰/۵۰ که دربیاید، حتی اگر کمی بیشتر شود، میشود اکثریت. نماز چیز، نماز سه رکعتی. شما شک میکنی. حالا یک اسناد خلاصه. اگر ظن شود که باطل نیست دیگر. یعنی به شک... خب حالا که شک آمد، اگر تبدیل به ظن شود که باطل نیست این نمازش که باطل نیست، بنابر سه میگذارد. بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط نشسته میخواند. فتوایش. دلیلش روایت عمار بن موسی ساباطی است. آقا این الان زیر سؤال است. فتوا زیر روایت عمار. شهید ثانی میفرماید که اولاً که این عمار بن عمار ساباطی، این فطحیمذهب بوده. این مذهبش توش خدشه دارد به امامت عبدالله بن عبدالله بن جعفر. عبدالله افطح بوده. پس به روایتش نمیشود اعتماد کرد. ثانیاً روایت هم شاذ است. یعنی اصلاً خیلی به این روایت عمل نشده. حالا خود روایت که سندش مشکل دارد. یک وقتهایی روایت سندش مشکل دارد ولی به آن عمل شده، این جبران میکند ضعف سند را. ولی سندش خوب نیست. نه کسی هم بهش عمل کرده. شیخ صدوق فقط بر اساسش فتوا داده. شهید ثانی میفرمایند که حکم این مسئله ما قبلاً گفتیم که به هر طرف که گمان پیدا شود، به همان طرف عمل میکند. دیگر نماز احتیاط و سجده سهو اینها نمیخواهد. مشکل همین است.
بعد میفرمایند که شیخ صدوق گفتند که اگر بین چهار و پنج شک بکند، باید بنا بر چهار بگذارد. بعد از نماز، یک رکعت نماز احتیاط نشسته بخواند. جنبه اضافی که نمیخواهد دوباره چیزی اضافه کند. وقتی من شک دارم اضافه کردم یا نکردم، خیالم راحت بشود، بعد از نماز باید یک چیزی اضافه کنم. اضافه بالاخره شک کردی. روایت. دلیل اینکه کم و زیاد شده این بحث عقل و چیزها میکردیم، یکجورایی نمیخورد که بخواهد. بله، مگر اینکه یک دلیل شرعی برایش پیدا کنیم. دلیلی برایش. این فتوای شیخ صدوق متروک بوده. کسی از فقها بهش فتوا نداده. حق هم همان است که ما گفتیم که اگر قبل از رکوع است که مینشیند سه و چهار میشود. یک ذره کلاً من میخواهم از حساسیت آقایان یک نتیجهای بگیرم نسبت به شیخ صدوق. از آن طرف فرمودید که شیخ صدوق، پدر. این چهجور رده اولیه است که رده اولی که آقایان اینقدر به آن چیز میکنند. از آن طرف هم حب بلااستثنا، زیرآبشان را اینقدر راحت میزند. اینقدر راحت میزنند. این یک بحثی است که وقتی ما خودمان دسترسی به روایات نداشته باشیم، خوب دقت کن. یک وقتی هست راه برای ما باز است که خودمان برویم و از معصوم بگیریم، بیاوریم. درست شد؟ اینجا ما نهتنها نوکر شیخ صدوق نیستیم، بلکه با شیخ صدوق ممکن است که تضاد پیدا کنیم. رضوان الله خاکش روی سر. ولی اگر ما دسترسی به معصوم نداشتیم، ماییم و شیخ صدوق. آقای شیخ صدوق، شما متصل بودی. شما به دعای امام زمان به دنیا آمدی. شما پدرت خلاصه گل و بلبلی بودند. امام عسکری فرمود که: "یا شیخ و فقیهی و معتمدی." به پدر شیخ صدوق: "شیخ من، فقیه من، فقیه من." خیلی تعبیر سنگین است. "فقیه من." نه فقیه الاسلام، فقیه مردم. فقیه جگر من. یک چیزی در مایه جگر من. "فقیه من، معتمد من." شما که اینجور بودید با اهل بیت (ع)، بله. شما که اینقدر رفیق بودید. شما که اینقدر فلان بودید. ما در این مسئله دسترسی نداریم. شما نظرتان چیست؟ اینجوری است مسئله. تازه ما ده تا فقیهیم. در آن رده، شیخ صدوق نیست. خب شیخ مفید. ما وقتی خودمان دسترسی اصحاب اجماعیم، یعنی اجماع اینها کاشف از رأی معصوم میتواند باشد. وقتی همه با همدیگر یکچیزی را بگویند، این ده نفر، یا غالباً یکچیزی، یا همه با هم بگویند، شهرت را حداقل میتواند اثبات بکند. ما این را قبول داریم. اما نکته اینجاست. از آن طرف این را بالاخره ما میگوییم که حرف میزنیم، فقط صرفاً بحث داریم، علمی که میکنیم داریم بیادبانه حرف میزنیم. از آن طرف میگوییم که آقا آن جاهایی که ما دسترسی داریم، بحث از آن طرف نگاه میکنیم، میبینیم که این همه حجم بالای زیرآب زدن، یعنی از ابتدای لمعه تا الان زیرآب شیخ صدوق را زده، خیلی بدجور هم زده. از آن ور میگوییم که دسترسی اگر داشته باشیم، میرویم زیرآب میزنیم دیگر. خب از آن ور هم که کلاً تا حالا هرچه گفته زیرآب زدیم. پس چهجور میشود در آن نیمهای که دستی نداریم دیگر چهجوری برویم بهش اعتماد بکنیم؟ چون هرجا که دسترسی بود، کتاب صلات خیلی حالا اینکه خوب است، یکچیز بامزهتر از این. حالا شیخ صدوق با این همه اعتبار تا حدی کامل نمیشود این را قبول کرد.
عرض کنم که جمله همه چی درست است. شیخ صدوق یک کتابی دارد به "اعتقادنا." شیخ مفید متأخر از ایشان است. بعد ایشان. ایشان کتاب دارد "اوائل المقالات." شیخ صدوق عقاید شیعه را در این کتاب نوشته: "اعتقادنا فلان، اعتقادنا فلان، اعتقادنا فلان." تکتک میگوید اعتقاد ما این است: درباره رجعت این است، درباره معاد این است، درباره امامت این است، درباره چی چی است؟ همهچیز. بعد کلام مسئله معروف سهو النبی که پیامبر سهو از ایشان سر میزده که شیخ صدوق قائل میشود که دیگر علما سفت علیه ایشان قرص میکنند. شیخ صدوق که شیخ بهایی میفرمایند که اگر امر دایر باشد بین سهو پیغمبر و سهو صدوق، از صدوق اولاً به سهو صدوق ازش صرف صورت گرفته باشد خیلی بهتر است تا اینکه بگوییم از پیغمبر. خلاصه تیکه علمای مشتی که اصلاً دیگر هیچ جایگاهی برای طرف نمیگذارد. رضوان الله علیهم اجمعین. در این عقاید مفصل بحث میکند که اعتقادات ما چیست و خیلی هم قشنگ است. کتاب فوقالعادهای است. میشود گفت که شیخ مفید تقریباً شاید، حالا میخواهیم منصفانه حرف بزنیم، شاید ۶۰ درصد این عقاید را آب میبندد زیرش. تکتک این اعتقاد. خب شیخ مفید خیلی عقلانی، بیشتر جنبه کلامی داشتند. شیخ صدوق بیشتر جنبه محدثین. پس این فتوایی که شیخ صدوق درباره همه فقها وقتی اعراض، اعراض فقها مثل اجماع فقها میماند. اجماع وقتی کاشف از این است که یکچیزی بوده که همه دارند این را میگویند. اعراض هم یعنی اینکه یکچیزی نبوده، هیچی نمیگوید. ما همان شکی که گفتیم اگر قبل از رکوع است، مینشیند، تبدیل به سه و چهار میشود. اگر بعدش هم هست که تمام میکند سجده.
میفرمایند که نماز احتیاط همین نقص احتمالی نماز را جبران نمیکند. بعد تازه اینجا هم نماز احتمال نقص توش نیست، بلکه احتمال زیادی توش است. نماز هست، برطرف بشود. شاید حالا به هر تقدیر برخی از فقها آمدند اینجوری توجیه کردند فرمایش شیخ صدوق را. شیخ صدوق بین فقها اعتبار خلاصه درست است. اینجا شهید ثانی مدل خاصی دارند. رضوان الله علیه. حالا این هم جسارت به ایشان نباشد، حریت خاصی. شهید ادب ایشان که واقعاً فوقالعاده است. خیلی خردهبرده ندارد. خلاصه فرمایش شیخ صدوق را، عبارت ایشان مربوط به شک چهار و پنج قبل از رکوع کمی که شما فرمودید که باعث میشود که دو رکعت نماز احتیاط بیاید، یا یک رکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته، که خب اینها همه فقها هم قبول دارند. خب این مسئله سوم تمام.
**مسئله چهارم:** اینجا از شیخ صدوق کمی درمیآییم. دوباره باز بعد از مدتی سراغ ماجراهای مفصلی دارد که حالا ایشان جزو راهبردهای تراز اول. ذهنتان چی بشود. ایشان در حد تکفیر هم پیش رفت. شیخ مفید بهشدت رد میکند. محقق اول میفرمایند که ده تا فقیه هستند که اینها در رأس هستند. یکیشان ابن جنید است. صحبت مرحوم محقق، محصول محقق مال قرن، شاید اواخر قرن هفت یا اوایل، عرض کنم که اوایل. ایشان کجا؟ خب شیخ مفیدی که مال قرن چهار. ولی نکته این است که بله. خب ابن جنید را گفتند که ایشان به خاطر اینکه عمل به قیاس میکرد. شیخ مفید، استاد ما میفرمودند که کلام شیخ مفید. ولی در خود تألیفات ابن جنید، کتاب از ایشان نقل شده که ایشان کتاب نوشته در رد قیاس، در رد عمل به قیاس. ازش کتاب نقل شده ولی کتابش هم به دست ما نرسیده. آخر نمیتوانیم تشخیص دهیم. دوره محقق که فضای فقهی رفته به این سمت که همه فقها قبول دارند. ابن جنید با اینکه در آن دوره شیخ مفید کتابهایی در رد ابن جنید نوشته شده. پنج شش تا کتاب. مهم چی؟ اینها نیست. درگیری سر اینجاست. باریکلا. در بحث اجماع، اجماع این آقا را همه میگویند آقا روی سر ما. آقا در معرض شهید ثانی قرار گرفتن که فتوا دادند که ابن جنید و مرحوم صدوق اگر بین سه و چهار شک بکنند، مخیر بین اقل و اکثر هستند. هم میتواند بنابر اقل بگذارد، هم میتواند بنا را بر اکثر بگذارد. بعد دلیل. اگر بخواهد بنابر اقل بگذارد، یعنی بنابر سه میگذارد، رکعت چهارم را تمام میکند. نماز احتیاط هم اگر بنابر چهار بگذارد، نماز را تمام میکند. یک رکعت دو رکعت نشسته نماز احتیاط. خب این از این فتوای ابن جنید به کمک مرحوم صدوق که آمدند. حالا دلیلشان چیست؟ دلیلشان اول این است که ما دو دسته روایات داریم: یک دسته از روایات آمده گفته که این احتیاط را بکنید. روایت سهل بن یسار از امام رضا (ع) است که حضرت فرمودند که بر آنی که یقین دارد بنا بگذارد. بعدش به چی یقین دارد؟ به سه یقین دارد. این دارد یقین دارد که رکعت سوم را خوانده باشد. بالاتر از ظن است بلکه یقین. خب مجموع این دو تا روایت، احتیاط را بخوان. یکی اینکه میگوید که شما بنا را بر آنی که یقین داری بگذار. مجموع مخیر بین اقل و اکثر. این دلیل اول. دومی. اینجا هم بنا گذاشتن بر اقل و هم بنا گذاشتن بر اکثر هر دو به یک اندازه آن روایت را، روایت یقین آورده. یقین چهار بود، چهار بگیر. یقین به سه داشتی، سه بگیر. یقین به چهار داشتی، چهار بگیر. شما مطلب اول اگر شک بین سه و چهار بود، هم میشود این را گرفت، هم میشود آن را گرفت. نه، شک من در این است که الان سه، چهار شد یا نشد. تفکیک پلهپله آمدم تا سه رسیدم. شک دارم سه، چهار شد یا نشد. حضرت به یقینت بچسب. این یک دسته از روایات. ترکیب از آن ور هم ما هم بنابر اقل بگذاریم هم به اکثر بگذاریم. هر دو به یک اندازه آن هدف ما را که انجام نقص احتمالی را برطرف میکند. یعنی ما یک رکعت بالاخره باید بخوانیم دیگر. ثالثاً، آن است که این رکعتی که احتمال نقصش میرود، انجام نشده، کم است. درست شد؟ مخیرم بین اینکه بنا به اقل بگذارم، خدا نکند به قول شما در نماز بیاورم یا اینکه نماز بعد از نماز بیاورم. شهید اول جواب میدهد به این فرمایش ابن جنید و شیخ. ما روایات مشهوری داریم که گفتند که شما بنا را بر اکثر بگذار. این قول ابن جنید رد میشود. روایات مشهوری که داریم. پس اولاً که ایشان یک سری روایت مشهور میآورد برای اینکه بنابر اکثر. بحث اکثر بودنش این مشهور است. آن روایت سهل بن یسار هم ایشان میفرمایند که این هم مشکل دارد. مشکل. خب آن روایت مشهور چی میگوید؟ روایت مشهور دو دسته است: دسته اول بهطور مطلق گفته که در هر شک صحیح شما بنا را بر اکثر بگذار. اگر شکتم... این یکی. منهای. در دسته دوم خصوص سه و چهار را فرمودند بنابر اکثر بگذار. روایاتی که میفرمایند بنابر اکثر بگذار دو مدل است: یکی مطلق فرموده که هرجا شک صحیح بود، بنابر اکثر بگذار. یکی مخصوص سه و چهار فرموده. دو. اینجا آن روایت مطلق، روایت عمار ساباطی است که حالا عمار ساباطی که الان زد از امام صادق (ع) نقل کرده، مشهور. چون مشهور است جبران میشود. که اگر شک کردی، بنابر اکثر بگذار. بعد از اینکه از نماز فارغ شدی و سلام نماز را دادی، بلند شو. به مقداری که نماز کم شد و اینها نماز احتیاط بخوان. اگر یادت آمد که نماز اصل را تمام خواندی، چیزی گردنت نیست. اگر یادت بیاید که نماز اصل را کم خواندی، ناقص را تکمیل میکند. که این روایت از امام صادق (ع) است که دو سه خط طولانی است. روایت دسته دوم مثل روایت عبدالرحمن بن سیابه و ابوعلی که باز از امام صادق (ع) نقل میکنند. "لا تدری ثلاثا صلیت أو أربعا." نمیدانی که سه رکعت خواندی یا چهار رکعت. اینجا بعد از اینکه شک کردی، ظنت به طرف سه برود، اینجا بنابر سه بگذار. اگر ظنت به طرف چهار برود، سلام نماز را بده، تمام کن. اگر ظنت به هیچ طرف نرفت، یعنی مستقر شد، نماز احتیاط نشسته بخوان. این هم روایت از امام صادق (ع) است.
باز یک روایت دیگر هم آمده که حضرت میفرمایند که "هو بالخیار." اختیار دارد. نمازگزار اختیار دارد که هر طرف خواست. نه نه. مخیر بین اینکه یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند یا دو رکعت. روایت ابن یسار هم مطرح است. طرح شده، رها شده، ولش کن. چون یا موافق با مذهب اهل سنت است که بنابر اقل میگذارند. سنیها. این روایت موافق با آنها که باشد، حمل بر تقیه است. یا اینکه حمل به موردی بشود که ظن رفته به طرف. که آن هم از بحث ما خارج است. ما بحثمان در مورد شک است. این اگر ظن برود که خب قبلاً گفته بود که طرف ظن برود. روایت سهل بن یسار را نمیشود بهش اعتنا کرد. موافق در حالت شک یا ظن. اگر با اهل سنت است.
**مسئله پنجم:** خب برویم سر وقت پدر شیخ صدوق. اینجایش در چهار شهید ثانی باز شده است. شهید اول فقط یک کلمه گفتند که "ترد و روایات المشهوره." مشهور دو دسته است. بعد تازه آن روایت خیلی. شهید اول وارد نمیشدند و "هو متروک" یک کلمه متروک میگفتند. مسئول شهید ثانی. بله. تا حالا چهار تا مسئله سر وقت شیخ صدوق بودیم دیگر، درست است؟ حالا برویم سر وقت پدر. مشهور ایشان صاحب استخاره بود و خیلی استخاره عجیب غریبی. به هرچی که استخاره میکرده، آیهاش همین میآمده که مثلاً الان شما سفر کنی، الان وایسا. موقع شهادتشان هم که این حالا از کراماتشان است که از آن میدان رد میشدند، استامبول، میکشند. رضوان. بله. مزارشان هست. عرض کنم که ایشان وقتی از دنیا میروند، خب جسدشان سه روز روی زمین میماند. با سر بریده. سرشان را میبرند. بعد مردم آن منطقه میبینند که نوری از زمین به آسمان دارد میرود. میآیند. کسی خواب میبیند، صدا از این بدن بلند شده که "رب إنی مغلوب فانتصر." آیه قرآن از قول حضرت نوح. "خدایا من مغلوب شدم، مرا کمک کن." بعد ندا میآید از جانب خدای متعال که "إن کنت عبدی فاستبر." اگر بنده منی، بایست. بدن مبارک را میآورند آنجا دفن میکنند. خلاصه. ولی خب شهید اول همینقدر را هم ندارد. یعنی بدنشان را تیکه تیکه میکنند و میسوزانند و به آب میدهند. رضوان الله. ایشان را در اینجور زحمت کشیدند. آخر هیچی ازش نمانده. اسم. بله.
پدر شیخ صدوق میفرمایند که اگر شک بین دو و سه باشد، سه تا حالت دارد: یکی اینکه ظنش به رکعت سوم برود. شک بین دو و سه. سوم. دوم. یک ظنش به هیچکدام از دو طرف نرود. حالا اگر ظنش به طرف رکعت سوم برود، اینجا یک رکعت دیگر بهجا میآورد. رکعت چهارم قرار میدهد. بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده میخواند و دو سجده. پدر شیخ. پس چی شد؟ اگر میخواند. بعداً میآید. با اینکه ما بانک ما گفته بودیم ظن نداریم، فوت شده بود اینها. ظن را در نظر نمیگیرند. ظن همان یک رکعت. اینجا فوت شده بود. مسائل را نقل کرده به خاطر رد فقها.
حالت دوم: ظنش به رکعت دوم برود. اینجا بنا را به همان دو میگذارد. اینجا در هر یک از دو رکعتی که مانده، تشهد میخواند. در هر رکعتش یک تشهد میخواند. این هم از فقیه و معتمد خاله. چرا بعد از رکعت دوم باید تشهد؟ خب اینکه بعد از رکعت دوم که بعد تشهد بخواند که خب روشن است. سوم چهارم چرا باید بخواند؟ باید بخوانم. رکعت چهارم که باز روشن است. سوم احتمال دارد که واقعاً چهارم باشد. ممکن است که چون ممکن است وقتی که شک کرده واقعاً سه رکعت خواندی. آنی که دارد دو را بگوییم. حالت بامزه، جالب شد.
حالت سوم: دو بگیرد. دو تا سه تا تشهد بخواند. بعد حالا اگر ظنش به هیچ طرفی نرود، اینجا مخیر است بین اینکه بنا را به اقل بگذارد و بعد هر رکعت تشهد بخواند. باطل بود این الان اینجوری رکعت دوم. یا اینکه بنا را به اکثر بگذارد و یک رکعت نماز احتیاط بخواند. این سه تا حالت. ظن به سه، ظن به دو، مخیر که اگر مخیر باشد میتواند هم به جهت دو برود هم به جهت سه. شهید اول و ثانی جواب میدهند که اولاً که این فتوا نادر است. از خود این شاذ بودن فتوا میرود در حاشیه. ما دلیلش را پیدا نکردیم که ایشان روی چه حسابی دارند این را میفرمایند. تازه فتوای مشهور هم ردش میکند. خب اگر فتوای مشهور رد بکند، ولی دلیل باشد، خب ما شک بین دو و سه اگر به ظن نرود، نه دیگر، در نماز سه رکعتی باطل است. نشسته.
شهید ثانی میفرمایند که ما تحقیق کردیم. تحقیق این است که آقا مسئله شک بین دو و سه، روایت به خصوصی در هیچکدام از دو طرف وجود ندارد. نه برای مشهور روایت وجود دارد نه برای کلام پدر شیخ. این اما عموم روایت دوم. روایاتی که داشتیم، این به همان فتوای مشهور که خواندیم دیگر در مورد سه و چهار. یکی مطلق داشتیم، یکی سه و چهار. آنهایی که مطلق بود و عام بود، میشود اینجا بگیریم برای مؤید باشد برای کلام مشهور. و میفهمند که همان روایتی هم که در مورد شک بین سه و چهار بود، با فتوای مشهور در دو و سه مناسب است. شهید ثانی حالا میآیم سر وقت خود شهید اول. میفرمایند که اصلاً شهید اول این پنج تا مسئلهای که تا اینجا نقل کرد، مخالف بود با اصل بنیانگذاری کتاب "لمعه." کتاب لمعه را ایشان نوشته بود. ملتزم شده بود که فقط فتواهای مشهور را بگوید. فتوای مشهور شیعه چیست. آمد سراغ اقوال شاذ. ولی بعد آخر ببینید چقدر التزامی "فیه أن لا یذکر إلا مشهور بین الأصحاب." ایشان ملتزم شده بود که فقط مشهور از اصحاب را نقل بکند. "لعنهم من شواز الأقوال." اقوال شاذ. آخر هم بالاخره حق یکچیزی مصلحت دیدند. من خودم احتمال این دادم که از جهت اینکه اینها مال همان ده فقیه درجه اول آن دوره زمانی آن زمان این فتواها مثلاً مطرح بوده، جایگاه داشتند. ممکن است مردم یک اقبالی میکردند. یعنی مردم که حالا خیلی در فضا نبودند، فقها. خب این هم از مسئله پنج.
**مسئله ششم:** سؤالی که من دارم الان چرا تا پنجم صبر کردند این جمله را گفتند؟ مسئله بعدی. اینجا خون شهید ثانی به مسئله ششم فتوای چیزی ندارد. مسئله ششم اصلاً از کسی نقل نمیکند. مطلب فقط در مورد کثیرالشک و فردا تمامش میکنیم. دیگر این تمام میشود، میرویم سراغ نماز. مسائل جالب. الحمدلله رب العالمین.
سلسلهمباحث دروس حوزوی مصطفی امینیخواه با موضوع "صلاة"، جلسه چهل و یکم. بسم الله الرحمن الرحیم.
گفتیم هفت مسئله در این بحث داریم. مسئله اول را خواندیم و مسئلههای بعدی را تکتک انشاءالله عرض میکنیم تا این مبحث تمام شود.
**مسئله دوم:** در این چند مسئله، سراغ مفهوم شهید اول و نظرات فقهای رده اول میرویم. ما ده فقیه داریم که اینها در رتبه اول و در صدر فقها قرار دارند. نظرشان بعد از نظر معصومین مطرح است؛ یعنی فتواهایشان تالی تلو روایات است. مرحوم محقق اول در مقدمه کتاب "معتبر" اسم این ده نفر را آورده است. حالا مقداری که یادم میآید: شیخ مفید، شیخ صدوق، پدرشان، ابن جنید، ابوصلاح حلبی. عرض کنم که بله، حالا این چند نفر را گفتم، بقیهاش را هم باید تکتک یادم بیاید. ابن ابی عقیل و... اینها را در رده اول فقها میدانند که خب نظرات این بزرگواران باعث میشود شهرت پیدا شود. وقتی همه اینها را بگردی، در این مسائل ما بیشتر با نظرات این بزرگان سروکار داریم.
مسئله دوم فتوای مرحوم شیخ است. ایشان میفرمایند: "اگر کسی بین دو و چهار شک کرد، نمازش باطل است." دلیل ایشان روایتی از محمد بن مسلم است. این روایت، "مقطوع" است. روایت مقطوع از تابعین اصحاب نقل شده و معلوم نیست که از امام است یا خیر. روایت مقطوعه یعنی قطع شده، تهش معلوم نیست که به امام متصل میشود. ما روایت "مُضمَره" داریم که روایت مضمره از امام هست، ولی با ضمیر آورده شده و معلوم نیست کدام امام: "قال فلان" با ضمیر.
حالا این روایتی که شیخ صدوق دلیلشان بوده، رجالی مثلاً برایشان ثابت شده که امین است، ولی فقط امام… بله، معلوم است، اصل مشکل پیداست. روایت مقطوعه مال محمد بن مسلم است. ایشان میگوید: "از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم درباره کسی که نمیداند دو رکعت خوانده یا چهار رکعت. حضرت فرمودند که نمازشان را اعاده کند." شهید اول میفرمایند که این "مجهولة المسئول" است. معلوم نیست چطور روایت میگوید که "سلته عن الرجل لا یدری أصلی رکعتین أم أربع؟" از ایشان پرسید. شاگرد امام صادق از ایشان پرسیدم. کسی که اینجور شده و فلان و اینها. حضرت. از ایشان پرسیدم یعنی کی؟ معلوم نیست که از کی پرسیده. پس از این جهت، مُضمَره است. احتمال میدهد که اصلاً از یک غیر معصوم پرسیده باشد. از این جهت مقطوعه میشود و روایت از حجیت ساقط میشود. این اولین ثانیه است.
یک روایت دیگر از خود محمد بن مسلم هست که از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده و این با آن روایت تعارض دارد. آنجا سؤال کرده که کسی که نمیداند چهار رکعت خوانده یا دو رکعت. حضرت فرمودند که "یُسَلِّمُ و یُصَلّی رکعتین بفاتحة الکتاب و یَنصَرِف." فتوای شیخ صدوق را دارند رد میکنند.
نکته بعدی هم این است که تازه همان روایت مقطوعه را هم میتوان حمل کرد. قابل حمل است، فن اجتهادی میطلبد. اولاً یک روایت، یعنی در بحث تعارض، تا جایی که میشود "الجمع مهما أمکن أولى من الطرح." تا جایی که ممکن است، بهتر از این است که ما رها کنیم. تا جایی که میشود جمع کرد. الان اینجا بر فرض، حدیث هم سندش درست باشد و فلان و اینها، خب تعارض ایجاد میشود. اگر تعارض درست شود، قابل جمع است. چطور جمعش میکنیم؟ میگوییم که آنی که حضرت فرمودند بین دو و چهار نمازش باطل است، مال وقتی است که هنوز اکمال سجدتین نشده. همان ماجرای سجده که هنوز سجدهاش تمام نشده. اگر از سجده بلند شود، تمام شده، تشهد میخواند و تمام میکند. این مال بعد از اکمال سجده است. توجیه آورد. چرا؟ چون شک بین دو و چهار دیگر اینجا مطرح نیست. شما همان در دو رکعت اولتان شکایات دو رکعت باطل شده، نماز دیگر اصلاً ربطی به دو و چهار ندارد. پرسید که بین دو و چهار شک کرده، باطل است. چرا فرمودند باطل است؟ به خاطر اینکه این از همان اقسام باقیمانده است. باقیمانده را از کجا فهمیدند که حالا آن جزو آن سجده فلان بوده؟ معصوم را توجیه کردند. اگر یک وجه عقلایی داشته باشد و یک زمینه خوبی باشد، ولی اگر هیچچیز نیست، به قول استاد، بله، یک اصطلاح جالبی ایشان داشت، فرمود جمع "تبرعی" را ایشان اینجوری ترجمه میکرد که یادم بیاید. یک اصطلااحی ایشان جعل کرده بود برای این ماجرا. بله، خلاصه آب ببندی بهش، یکجوری بچسبانی، خلاصه الکی درست بکنی که مثلاً دومی که گفتند آقا آب ببندی بهش که یکجوری میگوید شاید دقت نکرد، حجیت ندارد. بعد هم یک حدیث آورد که تعارض دارد.
بعد میآید مرحله سوم، یک چیز دیگر میگوید. میگوید که آقا اصلاً فرض کنیم این حجیت دارد، حدیث کامل درست است. آن حدیث هم درست است. دو تا حدیث کاملاً درست را میگذاریم کنار همدیگر. دو تا حرف برای یک حکم، برای این حالت باشد که این دو تا با همدیگر جور دربیاید. وگرنه باید یکی از این حدیثها غلط باشد. خلاصه تعارض ما مهمترین بخش بحثهای فقهیمان در بحث تعادل و تراجیح است که روایت با همدیگر تعارض پیدا میکنند و تقریباً هیچ بابی از فقه نیست که ما توش تعارض روایات را نداشته باشیم. تقریباً تمام ابواب فقهی توش تعارض روایت را دارد.
از نظر ما که رجال و اینها که نمیدانیم وضعیت مشخص نیست. مثلاً احادیث را رعایت کردند. دیگر این را انجام دادند. آنهایی که سندشان قویتر است را بگیر. از رجال پرسید. اول شما خواندید، چیز رجال بود. منظور اینکه یک مردی که نمیدانی، آن درباره مردی پرسیدم. نه از مرد، درباره مرد. از امام. همهچیزش یکجورایی مبهم آمده. همان طرفی که پرسش شده ازش، همان طرفی که مطرح بوده، مثلاً آقا اگر این اینجوری بود، چهکار باید بکنیم؟ حالا از کی پرسیدی مشخص نیست.
یکی از اقسام مرجحات، "مرجحات سندی" است که سندش قویتر باشد، همان را میگیریم. ولی بحث این است که خب حالا بر فرض ما توانستیم اثبات بکنیم که جفتش از معصوم است، اینجا چهکار میکنی؟ واضح گفته دیگر چهکار. دو رکعت نماز میخوانی؟ نه. اگر بر فرض آن حدیث محمد بن مسلم از اصحاب اجماع کم نیست، خودش یک تنه میتواند بایستد و تا ته خط پیش ببریم. و محمد بن مسلم هم حالا من نمیخواهم بحث کنم، محمد بن مسلم هم شخصیتی نیست که از غیر معصوم برود سؤال بکند. مستقیم از معصوم. کلاسش بالاست، فقیه است که همه اهل بیت (ع) را ارشاد میکرد. امام صادق (ع)، محمد بن مسلم. او مُضمَرهاش هم که دارد میگوید، منظور امام است. خود این نحوه جمع کردن یک ذائقه فقهی میخواهد. یعنی آدم باید ذائقه فقهی داشته باشد. همیشه جمع به این نیست که آقا ظاهرش را نگاه کنی. آقا همچین خیلی به دل نمیچسبد. همیشه به دلچسبیدنی نیست. آدم یکخورده که با فرهنگ آشنا میشود. چون خودتان حالا مثال قیاس معالفارقه است ولی خب خیلی جا میاندازد مسئله. شما فرمایشات حضرت امام را ملاحظه بفرمایید. آدم یک جاهایی واقعاً احساس میکند که اینها مثلاً ممکن است تعارض داشته باشد، با همدیگر جور درنیاید، با هم یا فرمایشات حضرت آقا: "نرمش قهرمانانه." دو هفته بعدش که "ما تا آخر روبروی استکبار میایستیم." خب که آدم برود با فرهنگ ایشان آشنا باشد. با فرهنگ فضا و فضای تبلیغات و اینها. شما صحیح. من اینجا سوالم چیز دیگری است. دقیقاً آن مبحثی که سؤال شده یکی است، جواب دو تاست. یکجا گفتند آقا به این شکل عمل میکند، یکجا گفتند آقا باطل است. یکجا گفتند که نماز دو رکعت، نماز اضافه. اینجا اگر از امام پرسیدم که در این مورد، میگویم چرا سؤال کامل نیامده؟ مبحث اول. چرا این شرطی که اگر در سجده دوم باشد، دیگر به قول شما خود آن طرف یکی از ایراد، آن طرف خودش از نظر فقاهت اینقدر هست که بداند اگر طرف در سجده دوم فلان بوده، باطل است. دیگر از معصوم پرسیدن ندارد. این جزو شکیات اول میآید. شکیات اول هم که میآید، آن شکیاتی که مطرح شد آنجا، مبطل نماز است. وقتی مبطل است، دیگر از معصوم پرسیدن ندارد. کسی که اینقدر شما سند فقاهتش تأیید نشود، اصلاً سؤال پرسیدنش خطاست. یعنی مباحث قبل از این برایش مثلاً باز نشده بوده. فقیه بوده طرف سؤالکننده. سند خیلی چیز باشد. بچه. قشنگ خلاصه ممکن است که اینجور ما بتوانیم حملش بکنیم. ایشان دو تا راه را میآورد. خلاصه حالا نمیخواهیم حتماً ما اینجور جمع بکنیم. میفهمیم که ممکن است. یکی اینکه بگوییم که این قبل از اکمال سجدتین است یا بگوییم که شک بین دو و چهار در نماز سه رکعتی کرده است.
**مسئله دوم (اصلاحشده):** در نماز مغرب، اگر نمازگزار بین دو و سه شک کند و گمانش به سمت سه برود، نمازش باطل نیست. فرق بین شک و یقین را در نظر میگیریم، حتی اگر به ظن هم تبدیل شود، دیگر مثلاً از ۵۰/۵۰ که دربیاید، حتی اگر کمی بیشتر شود، میشود اکثریت. نماز چیز، نماز سه رکعتی. شما شک میکنی. حالا یک اسناد خلاصه. اگر ظن شود که باطل نیست دیگر. یعنی به شک... خب حالا که شک آمد، اگر تبدیل به ظن شود که باطل نیست این نمازش که باطل نیست، بنابر سه میگذارد. بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط نشسته میخواند. فتوایش. دلیلش روایت عمار بن موسی ساباطی است. آقا این الان زیر سؤال است. فتوا زیر روایت عمار. شهید ثانی میفرماید که اولاً که این عمار بن عمار ساباطی، این فطحیمذهب بوده. این مذهبش توش خدشه دارد به امامت عبدالله بن عبدالله بن جعفر. عبدالله افطح بوده. پس به روایتش نمیشود اعتماد کرد. ثانیاً روایت هم شاذ است. یعنی اصلاً خیلی به این روایت عمل نشده. حالا خود روایت که سندش مشکل دارد. یک وقتهایی روایت سندش مشکل دارد ولی به آن عمل شده، این جبران میکند ضعف سند را. ولی سندش خوب نیست. نه کسی هم بهش عمل کرده. شیخ صدوق فقط بر اساسش فتوا داده. شهید ثانی میفرمایند که حکم این مسئله ما قبلاً گفتیم که به هر طرف که گمان پیدا شود، به همان طرف عمل میکند. دیگر نماز احتیاط و سجده سهو اینها نمیخواهد. مشکل همین است.
بعد میفرمایند که شیخ صدوق گفتند که اگر بین چهار و پنج شک بکند، باید بنا بر چهار بگذارد. بعد از نماز، یک رکعت نماز احتیاط نشسته بخواند. جنبه اضافی که نمیخواهد دوباره چیزی اضافه کند. وقتی من شک دارم اضافه کردم یا نکردم، خیالم راحت بشود، بعد از نماز باید یک چیزی اضافه کنم. اضافه بالاخره شک کردی. روایت. دلیل اینکه کم و زیاد شده این بحث عقل و چیزها میکردیم، یکجورایی نمیخورد که بخواهد. بله، مگر اینکه یک دلیل شرعی برایش پیدا کنیم. دلیلی برایش. این فتوای شیخ صدوق متروک بوده. کسی از فقها بهش فتوا نداده. حق هم همان است که ما گفتیم که اگر قبل از رکوع است که مینشیند سه و چهار میشود. یک ذره کلاً من میخواهم از حساسیت آقایان یک نتیجهای بگیرم نسبت به شیخ صدوق. از آن طرف فرمودید که شیخ صدوق، پدر. این چهجور رده اولیه است که رده اولی که آقایان اینقدر به آن چیز میکنند. از آن طرف هم حب بلااستثنا، زیرآبشان را اینقدر راحت میزند. اینقدر راحت میزنند. این یک بحثی است که وقتی ما خودمان دسترسی به روایات نداشته باشیم، خوب دقت کن. یک وقتی هست راه برای ما باز است که خودمان برویم و از معصوم بگیریم، بیاوریم. درست شد؟ اینجا ما نهتنها نوکر شیخ صدوق نیستیم، بلکه با شیخ صدوق ممکن است که تضاد پیدا کنیم. رضوان الله خاکش روی سر. ولی اگر ما دسترسی به معصوم نداشتیم، ماییم و شیخ صدوق. آقای شیخ صدوق، شما متصل بودی. شما به دعای امام زمان به دنیا آمدی. شما پدرت خلاصه گل و بلبلی بودند. امام عسکری فرمود که: "یا شیخ و فقیهی و معتمدی." به پدر شیخ صدوق: "شیخ من، فقیه من، فقیه من." خیلی تعبیر سنگین است. "فقیه من." نه فقیه الاسلام، فقیه مردم. فقیه جگر من. یک چیزی در مایه جگر من. "فقیه من، معتمد من." شما که اینجور بودید با اهل بیت (ع)، بله. شما که اینقدر رفیق بودید. شما که اینقدر فلان بودید. ما در این مسئله دسترسی نداریم. شما نظرتان چیست؟ اینجوری است مسئله. تازه ما ده تا فقیهیم. در آن رده، شیخ صدوق نیست. خب شیخ مفید. ما وقتی خودمان دسترسی اصحاب اجماعیم، یعنی اجماع اینها کاشف از رأی معصوم میتواند باشد. وقتی همه با همدیگر یکچیزی را بگویند، این ده نفر، یا غالباً یکچیزی، یا همه با هم بگویند، شهرت را حداقل میتواند اثبات بکند. ما این را قبول داریم. اما نکته اینجاست. از آن طرف این را بالاخره ما میگوییم که حرف میزنیم، فقط صرفاً بحث داریم، علمی که میکنیم داریم بیادبانه حرف میزنیم. از آن طرف میگوییم که آقا آن جاهایی که ما دسترسی داریم، بحث از آن طرف نگاه میکنیم، میبینیم که این همه حجم بالای زیرآب زدن، یعنی از ابتدای لمعه تا الان زیرآب شیخ صدوق را زده، خیلی بدجور هم زده. از آن ور میگوییم که دسترسی اگر داشته باشیم، میرویم زیرآب میزنیم دیگر. خب از آن ور هم که کلاً تا حالا هرچه گفته زیرآب زدیم. پس چهجور میشود در آن نیمهای که دستی نداریم دیگر چهجوری برویم بهش اعتماد بکنیم؟ چون هرجا که دسترسی بود، کتاب صلات خیلی حالا اینکه خوب است، یکچیز بامزهتر از این. حالا شیخ صدوق با این همه اعتبار تا حدی کامل نمیشود این را قبول کرد.
عرض کنم که جمله همه چی درست است. شیخ صدوق یک کتابی دارد به "اعتقادنا." شیخ مفید متأخر از ایشان است. بعد ایشان. ایشان کتاب دارد "اوائل المقالات." شیخ صدوق عقاید شیعه را در این کتاب نوشته: "اعتقادنا فلان، اعتقادنا فلان، اعتقادنا فلان." تکتک میگوید اعتقاد ما این است: درباره رجعت این است، درباره معاد این است، درباره امامت این است، درباره چی چی است؟ همهچیز. بعد کلام مسئله معروف سهو النبی که پیامبر سهو از ایشان سر میزده که شیخ صدوق قائل میشود که دیگر علما سفت علیه ایشان قرص میکنند. شیخ صدوق که شیخ بهایی میفرمایند که اگر امر دایر باشد بین سهو پیغمبر و سهو صدوق، از صدوق اولاً به سهو صدوق ازش صرف صورت گرفته باشد خیلی بهتر است تا اینکه بگوییم از پیغمبر. خلاصه تیکه علمای مشتی که اصلاً دیگر هیچ جایگاهی برای طرف نمیگذارد. رضوان الله علیهم اجمعین. در این عقاید مفصل بحث میکند که اعتقادات ما چیست و خیلی هم قشنگ است. کتاب فوقالعادهای است. میشود گفت که شیخ مفید تقریباً شاید، حالا میخواهیم منصفانه حرف بزنیم، شاید ۶۰ درصد این عقاید را آب میبندد زیرش. تکتک این اعتقاد. خب شیخ مفید خیلی عقلانی، بیشتر جنبه کلامی داشتند. شیخ صدوق بیشتر جنبه محدثین. پس این فتوایی که شیخ صدوق درباره همه فقها وقتی اعراض، اعراض فقها مثل اجماع فقها میماند. اجماع وقتی کاشف از این است که یکچیزی بوده که همه دارند این را میگویند. اعراض هم یعنی اینکه یکچیزی نبوده، هیچی نمیگوید. ما همان شکی که گفتیم اگر قبل از رکوع است، مینشیند، تبدیل به سه و چهار میشود. اگر بعدش هم هست که تمام میکند سجده.
میفرمایند که نماز احتیاط همین نقص احتمالی نماز را جبران نمیکند. بعد تازه اینجا هم نماز احتمال نقص توش نیست، بلکه احتمال زیادی توش است. نماز هست، برطرف بشود. شاید حالا به هر تقدیر برخی از فقها آمدند اینجوری توجیه کردند فرمایش شیخ صدوق را. شیخ صدوق بین فقها اعتبار خلاصه درست است. اینجا شهید ثانی مدل خاصی دارند. رضوان الله علیه. حالا این هم جسارت به ایشان نباشد، حریت خاصی. شهید ادب ایشان که واقعاً فوقالعاده است. خیلی خردهبرده ندارد. خلاصه فرمایش شیخ صدوق را، عبارت ایشان مربوط به شک چهار و پنج قبل از رکوع کمی که شما فرمودید که باعث میشود که دو رکعت نماز احتیاط بیاید، یا یک رکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته، که خب اینها همه فقها هم قبول دارند. خب این مسئله سوم تمام.
**مسئله چهارم:** اینجا از شیخ صدوق کمی درمیآییم. دوباره باز بعد از مدتی سراغ ماجراهای مفصلی دارد که حالا ایشان جزو راهبردهای تراز اول. ذهنتان چی بشود. ایشان در حد تکفیر هم پیش رفت. شیخ مفید بهشدت رد میکند. محقق اول میفرمایند که ده تا فقیه هستند که اینها در رأس هستند. یکیشان ابن جنید است. صحبت مرحوم محقق، محصول محقق مال قرن، شاید اواخر قرن هفت یا اوایل، عرض کنم که اوایل. ایشان کجا؟ خب شیخ مفیدی که مال قرن چهار. ولی نکته این است که بله. خب ابن جنید را گفتند که ایشان به خاطر اینکه عمل به قیاس میکرد. شیخ مفید، استاد ما میفرمودند که کلام شیخ مفید. ولی در خود تألیفات ابن جنید، کتاب از ایشان نقل شده که ایشان کتاب نوشته در رد قیاس، در رد عمل به قیاس. ازش کتاب نقل شده ولی کتابش هم به دست ما نرسیده. آخر نمیتوانیم تشخیص دهیم. دوره محقق که فضای فقهی رفته به این سمت که همه فقها قبول دارند. ابن جنید با اینکه در آن دوره شیخ مفید کتابهایی در رد ابن جنید نوشته شده. پنج شش تا کتاب. مهم چی؟ اینها نیست. درگیری سر اینجاست. باریکلا. در بحث اجماع، اجماع این آقا را همه میگویند آقا روی سر ما. آقا در معرض شهید ثانی قرار گرفتن که فتوا دادند که ابن جنید و مرحوم صدوق اگر بین سه و چهار شک بکنند، مخیر بین اقل و اکثر هستند. هم میتواند بنابر اقل بگذارد، هم میتواند بنا را بر اکثر بگذارد. بعد دلیل. اگر بخواهد بنابر اقل بگذارد، یعنی بنابر سه میگذارد، رکعت چهارم را تمام میکند. نماز احتیاط هم اگر بنابر چهار بگذارد، نماز را تمام میکند. یک رکعت دو رکعت نشسته نماز احتیاط. خب این از این فتوای ابن جنید به کمک مرحوم صدوق که آمدند. حالا دلیلشان چیست؟ دلیلشان اول این است که ما دو دسته روایات داریم: یک دسته از روایات آمده گفته که این احتیاط را بکنید. روایت سهل بن یسار از امام رضا (ع) است که حضرت فرمودند که بر آنی که یقین دارد بنا بگذارد. بعدش به چی یقین دارد؟ به سه یقین دارد. این دارد یقین دارد که رکعت سوم را خوانده باشد. بالاتر از ظن است بلکه یقین. خب مجموع این دو تا روایت، احتیاط را بخوان. یکی اینکه میگوید که شما بنا را بر آنی که یقین داری بگذار. مجموع مخیر بین اقل و اکثر. این دلیل اول. دومی. اینجا هم بنا گذاشتن بر اقل و هم بنا گذاشتن بر اکثر هر دو به یک اندازه آن روایت را، روایت یقین آورده. یقین چهار بود، چهار بگیر. یقین به سه داشتی، سه بگیر. یقین به چهار داشتی، چهار بگیر. شما مطلب اول اگر شک بین سه و چهار بود، هم میشود این را گرفت، هم میشود آن را گرفت. نه، شک من در این است که الان سه، چهار شد یا نشد. تفکیک پلهپله آمدم تا سه رسیدم. شک دارم سه، چهار شد یا نشد. حضرت به یقینت بچسب. این یک دسته از روایات. ترکیب از آن ور هم ما هم بنابر اقل بگذاریم هم به اکثر بگذاریم. هر دو به یک اندازه آن هدف ما را که انجام نقص احتمالی را برطرف میکند. یعنی ما یک رکعت بالاخره باید بخوانیم دیگر. ثالثاً، آن است که این رکعتی که احتمال نقصش میرود، انجام نشده، کم است. درست شد؟ مخیرم بین اینکه بنا به اقل بگذارم، خدا نکند به قول شما در نماز بیاورم یا اینکه نماز بعد از نماز بیاورم. شهید اول جواب میدهد به این فرمایش ابن جنید و شیخ. ما روایات مشهوری داریم که گفتند که شما بنا را بر اکثر بگذار. این قول ابن جنید رد میشود. روایات مشهوری که داریم. پس اولاً که ایشان یک سری روایت مشهور میآورد برای اینکه بنابر اکثر. بحث اکثر بودنش این مشهور است. آن روایت سهل بن یسار هم ایشان میفرمایند که این هم مشکل دارد. مشکل. خب آن روایت مشهور چی میگوید؟ روایت مشهور دو دسته است: دسته اول بهطور مطلق گفته که در هر شک صحیح شما بنا را بر اکثر بگذار. اگر شکتم... این یکی. منهای. در دسته دوم خصوص سه و چهار را فرمودند بنابر اکثر بگذار. روایاتی که میفرمایند بنابر اکثر بگذار دو مدل است: یکی مطلق فرموده که هرجا شک صحیح بود، بنابر اکثر بگذار. یکی مخصوص سه و چهار فرموده. دو. اینجا آن روایت مطلق، روایت عمار ساباطی است که حالا عمار ساباطی که الان زد از امام صادق (ع) نقل کرده، مشهور. چون مشهور است جبران میشود. که اگر شک کردی، بنابر اکثر بگذار. بعد از اینکه از نماز فارغ شدی و سلام نماز را دادی، بلند شو. به مقداری که نماز کم شد و اینها نماز احتیاط بخوان. اگر یادت آمد که نماز اصل را تمام خواندی، چیزی گردنت نیست. اگر یادت بیاید که نماز اصل را کم خواندی، ناقص را تکمیل میکند. که این روایت از امام صادق (ع) است که دو سه خط طولانی است. روایت دسته دوم مثل روایت عبدالرحمن بن سیابه و ابوعلی که باز از امام صادق (ع) نقل میکنند. "لا تدری ثلاثا صلیت أو أربعا." نمیدانی که سه رکعت خواندی یا چهار رکعت. اینجا بعد از اینکه شک کردی، ظنت به طرف سه برود، اینجا بنابر سه بگذار. اگر ظنت به طرف چهار برود، سلام نماز را بده، تمام کن. اگر ظنت به هیچ طرف نرفت، یعنی مستقر شد، نماز احتیاط نشسته بخوان. این هم روایت از امام صادق (ع) است.
باز یک روایت دیگر هم آمده که حضرت میفرمایند که "هو بالخیار." اختیار دارد. نمازگزار اختیار دارد که هر طرف خواست. نه نه. مخیر بین اینکه یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند یا دو رکعت. روایت ابن یسار هم مطرح است. طرح شده، رها شده، ولش کن. چون یا موافق با مذهب اهل سنت است که بنابر اقل میگذارند. سنیها. این روایت موافق با آنها که باشد، حمل بر تقیه است. یا اینکه حمل به موردی بشود که ظن رفته به طرف. که آن هم از بحث ما خارج است. ما بحثمان در مورد شک است. این اگر ظن برود که خب قبلاً گفته بود که طرف ظن برود. روایت سهل بن یسار را نمیشود بهش اعتنا کرد. موافق در حالت شک یا ظن. اگر با اهل سنت است.
**مسئله پنجم:** خب برویم سر وقت پدر شیخ صدوق. اینجایش در چهار شهید ثانی باز شده است. شهید اول فقط یک کلمه گفتند که "ترد و روایات المشهوره." مشهور دو دسته است. بعد تازه آن روایت خیلی. شهید اول وارد نمیشدند و "هو متروک" یک کلمه متروک میگفتند. مسئول شهید ثانی. بله. تا حالا چهار تا مسئله سر وقت شیخ صدوق بودیم دیگر، درست است؟ حالا برویم سر وقت پدر. مشهور ایشان صاحب استخاره بود و خیلی استخاره عجیب غریبی. به هرچی که استخاره میکرده، آیهاش همین میآمده که مثلاً الان شما سفر کنی، الان وایسا. موقع شهادتشان هم که این حالا از کراماتشان است که از آن میدان رد میشدند، استامبول، میکشند. رضوان. بله. مزارشان هست. عرض کنم که ایشان وقتی از دنیا میروند، خب جسدشان سه روز روی زمین میماند. با سر بریده. سرشان را میبرند. بعد مردم آن منطقه میبینند که نوری از زمین به آسمان دارد میرود. میآیند. کسی خواب میبیند، صدا از این بدن بلند شده که "رب إنی مغلوب فانتصر." آیه قرآن از قول حضرت نوح. "خدایا من مغلوب شدم، مرا کمک کن." بعد ندا میآید از جانب خدای متعال که "إن کنت عبدی فاستبر." اگر بنده منی، بایست. بدن مبارک را میآورند آنجا دفن میکنند. خلاصه. ولی خب شهید اول همینقدر را هم ندارد. یعنی بدنشان را تیکه تیکه میکنند و میسوزانند و به آب میدهند. رضوان الله. ایشان را در اینجور زحمت کشیدند. آخر هیچی ازش نمانده. اسم. بله.
پدر شیخ صدوق میفرمایند که اگر شک بین دو و سه باشد، سه تا حالت دارد: یکی اینکه ظنش به رکعت سوم برود. شک بین دو و سه. سوم. دوم. یک ظنش به هیچکدام از دو طرف نرود. حالا اگر ظنش به طرف رکعت سوم برود، اینجا یک رکعت دیگر بهجا میآورد. رکعت چهارم قرار میدهد. بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده میخواند و دو سجده. پدر شیخ. پس چی شد؟ اگر میخواند. بعداً میآید. با اینکه ما بانک ما گفته بودیم ظن نداریم، فوت شده بود اینها. ظن را در نظر نمیگیرند. ظن همان یک رکعت. اینجا فوت شده بود. مسائل را نقل کرده به خاطر رد فقها.
حالت دوم: ظنش به رکعت دوم برود. اینجا بنا را به همان دو میگذارد. اینجا در هر یک از دو رکعتی که مانده، تشهد میخواند. در هر رکعتش یک تشهد میخواند. این هم از فقیه و معتمد خاله. چرا بعد از رکعت دوم باید تشهد؟ خب اینکه بعد از رکعت دوم که بعد تشهد بخواند که خب روشن است. سوم چهارم چرا باید بخواند؟ باید بخوانم. رکعت چهارم که باز روشن است. سوم احتمال دارد که واقعاً چهارم باشد. ممکن است که چون ممکن است وقتی که شک کرده واقعاً سه رکعت خواندی. آنی که دارد دو را بگوییم. حالت بامزه، جالب شد.
حالت سوم: دو بگیرد. دو تا سه تا تشهد بخواند. بعد حالا اگر ظنش به هیچ طرفی نرود، اینجا مخیر است بین اینکه بنا را به اقل بگذارد و بعد هر رکعت تشهد بخواند. باطل بود این الان اینجوری رکعت دوم. یا اینکه بنا را به اکثر بگذارد و یک رکعت نماز احتیاط بخواند. این سه تا حالت. ظن به سه، ظن به دو، مخیر که اگر مخیر باشد میتواند هم به جهت دو برود هم به جهت سه. شهید اول و ثانی جواب میدهند که اولاً که این فتوا نادر است. از خود این شاذ بودن فتوا میرود در حاشیه. ما دلیلش را پیدا نکردیم که ایشان روی چه حسابی دارند این را میفرمایند. تازه فتوای مشهور هم ردش میکند. خب اگر فتوای مشهور رد بکند، ولی دلیل باشد، خب ما شک بین دو و سه اگر به ظن نرود، نه دیگر، در نماز سه رکعتی باطل است. نشسته.
شهید ثانی میفرمایند که ما تحقیق کردیم. تحقیق این است که آقا مسئله شک بین دو و سه، روایت به خصوصی در هیچکدام از دو طرف وجود ندارد. نه برای مشهور روایت وجود دارد نه برای کلام پدر شیخ. این اما عموم روایت دوم. روایاتی که داشتیم، این به همان فتوای مشهور که خواندیم دیگر در مورد سه و چهار. یکی مطلق داشتیم، یکی سه و چهار. آنهایی که مطلق بود و عام بود، میشود اینجا بگیریم برای مؤید باشد برای کلام مشهور. و میفهمند که همان روایتی هم که در مورد شک بین سه و چهار بود، با فتوای مشهور در دو و سه مناسب است. شهید ثانی حالا میآیم سر وقت خود شهید اول. میفرمایند که اصلاً شهید اول این پنج تا مسئلهای که تا اینجا نقل کرد، مخالف بود با اصل بنیانگذاری کتاب "لمعه." کتاب لمعه را ایشان نوشته بود. ملتزم شده بود که فقط فتواهای مشهور را بگوید. فتوای مشهور شیعه چیست. آمد سراغ اقوال شاذ. ولی بعد آخر ببینید چقدر التزامی "فیه أن لا یذکر إلا مشهور بین الأصحاب." ایشان ملتزم شده بود که فقط مشهور از اصحاب را نقل بکند. "لعنهم من شواز الأقوال." اقوال شاذ. آخر هم بالاخره حق یکچیزی مصلحت دیدند. من خودم احتمال این دادم که از جهت اینکه اینها مال همان ده فقیه درجه اول آن دوره زمانی آن زمان این فتواها مثلاً مطرح بوده، جایگاه داشتند. ممکن است مردم یک اقبالی میکردند. یعنی مردم که حالا خیلی در فضا نبودند، فقها. خب این هم از مسئله پنج.
**مسئله ششم:** سؤالی که من دارم الان چرا تا پنجم صبر کردند این جمله را گفتند؟ مسئله بعدی. اینجا خون شهید ثانی به مسئله ششم فتوای چیزی ندارد. مسئله ششم اصلاً از کسی نقل نمیکند. مطلب فقط در مورد کثیرالشک و فردا تمامش میکنیم. دیگر این تمام میشود، میرویم سراغ نماز. مسائل جالب. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و ششم
شرح لمعه
جلسه سی و هفتم
شرح لمعه
جلسه سی و هشتم
شرح لمعه
جلسه سی و نهم
شرح لمعه
جلسه چهلم
شرح لمعه
جلسه چهل و دوم
شرح لمعه
جلسه چهل و سوم
شرح لمعه
جلسه چهل و چهارم
شرح لمعه
جلسه چهل و پنجم
شرح لمعه
جلسه چهل و ششم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...