متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما در مسائل سبعه بود؛ در فصل هفتم کتاب صلات، بحث خلل نماز. هفت مسئله را اشاره کردیم. از فقهای مشهور، من اسم آن ده فقیه را آوردم از کتاب "معتبر"؛ چون خیلی وقتها در بحث "لمعه" به این ده فقیه اشاره نمیشود. یعنی دوستان طلبه خیلی وقتها نمیدانند که اصلاً چرا اسم این آقایان همیشه آورده میشود در مسائل و جاهای بعدش. بعداً هم باز ما همیشه با اسم بزرگواران مواجهیم. محقق اول میفرمایند که فقیه در طول تاریخ زیاد بوده است؛ آنقدر بودهاند که من نمیتوانم اسمهایشان را بشمارم، نمیتوانم اصلاً دستهبندی و تقسیم کنم، ولی آنهایی که در رده اول هستند و حرفشان برای ما حجت است و خیلی حرفشان محکم است، چون اینها خیلی متفکر و قوی بودند و در استدلال و بحث و روایت و اینها دقت خیلی زیادی به خرج میدادند. آنهایی که در رده اولاند و ما در بحثهای فقهی و اینها حرفشان برایمان حجت است و به اعتماد میرسیم و خلاصه پی میبریم که یک چیزی پشت پرده بوده که اینها همه با همدیگر دارند یک چیزی میگویند یا مثلاً بوده که اینها هیچ کدام این مطلب را ندادند. ده نفر را ایشان ذکر میکنند، در کنار اصحاب ائمه که چند نفری را ذکر میکنند، ده نفر از متأخرین که خب ما روی این ده نفر مانور میدهیم. محقق اول شخصیت کمی نیست؛ کتاب "شرایع" مال ایشان است که در رأس کتابهای فقهی است؛ کتاب "شرایع" و علامه حلی، شاگرد ایشان محسوب میشود؛ سید بن طاووس، شاگرد ایشان است. خیلی از بزرگان، اصلاً خود شهید اول و اینها محصول حوزه محقق اول، که محقق حلی است، ایشان بهطور رده اول است. ما به کتاب "شرایع" ایشان که خب شهرهای مختلفی نوشته شده است، "جواهر" هم در شرح "شرایع" ایشان.
این ده نفر را ذکر میکند در کتاب "معتبر"اش، "المعتبر فی شرح المختصر". بحث کتابشناسی بحث مهمی است؛ باید ما یک وقت بگذاریم، بنشینیم فقط کتابشناسی بکنیم که کتابهای فقهیون چیست. این کتاب، مقدمهاش مقدمهای فوقالعاده است؛ مخصوصاً بحثهای اخلاقی که آنجا دارد و ایشان ادله فقهی را چهار تا نمیداند، پنج تا میداند: کتاب، سنت، عقل، اجماع، استصحاب. خیلی جالب بحث میکند. حرف، حرف خیلی عجیب است.
قمی، شیخ صدوق، یکی. محمد بن یعقوب کلینی، یکی. علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق، یکی. ابوعلی ابن جنید، یکی. حسن بن ابیعقیل عمانی، یکی. شیخ مفید، یکی. سید مرتضی، یکی. شیخ طوسی، یکی. ابوصلاح حلبی، یکی. سلار بن براج، یکی. این ده نفر را که ابن جنید را در بحث گذشتهمان اشاره کردیم در مسئله چهارم که حالا باز دوباره از باب یادآوری عرض خواهم کرد. نظریه سلار را هم انشاءالله حالا در این بحث بود یا جلوتر بود، بحث سلار را هم میآید؛ فکر کنم در بخش بعدی. بله، این بزرگان، خلاصه "شیخین" که میگویند، منظور شیخ مفید و شیخ طوسی است و مثلاً دیگر حالا اینها دو تا بزرگوار هستند. شیخ طوسی خیلی در این ده نفر گل کرد و در رأس بود.
خب بحثهایی که ما گذراندیم، یکی این بود که شیخ صدوق در شک بین دو و چهار قائل به بطلان شدند. فرمودند که روایتی که ایشان مبنای کارشان بوده، مسئول درش مجهول است؛ معلوم نیست از کی سؤال شده است. این اول، یعنی مسئله دوم. مسئله سوم این بود که باز دوباره شیخ صدوق فرموده بودند که اگر در نماز مغرب شک بین دو و سه کرد و وهمش رفت به سمت سه، اینجا دو رکعت نشسته باید بخواند؛ روایت عمار بن مروانی تو همین مسئله. دوباره فرموده بودند که در شک بین چهار و پنج، دو رکعت نشسته بخواند که فرمودند این هم روایتی است که کسی تا حالا عمل نکرده است.
مسئله چهارم، ابن جنید فرموده بودند، فرموده بودند که در شک بین سه و چهار هم میتواند بنا بر عقل بگذارد، بنا بر اکثر. فرمودند که اینجا میتواند در نماز احتیاطش یک رکعت یا دو رکعت به جا بیاورد، نشسته، که شیخ صدوق هم همین را فرموده بودند که فرمودند این هم روایتی است که مشهور ردش میکند؛ چه روایتی که مطلقه و چه روایتی که در خصوص سه و چهار است.
و مسئله پنجم این بود که پدر شیخ صدوق فرموده بودند که در شک بین دو و سه اگر وهمش رفت به سمت سه، گمانش رفت به سمت سه، اینجا چهار رکعت را تمام میکند بعد یک رکعت نماز احتیاط میخواند. اگر وهمش رفت به دو، بنا را بر دو میگذارد، در هر رکعتی یک تشهد میگوید و سجده سهو به جا میآورد. اگر وهمش هم همان وسط ماند، به هیچ طرفی نرفت، شک داشت، اینجا مخیر است بین اینکه بنا بر عقل بگذارد یا بنا بر اکثر بگذارد، تشهد به جا بیاورد. اگر بنا بر اکثر، نماز احتیاط بخواند. شهرت مخالف کلام ایشان است، فتوای ایشان این است. این تا حالا پنج مسئله.
ما میرویم سراغ مسئله ششم. در مسئله ششم ما چهار مسئله داریم، چهار دسته هستند که اینها به شکشان اعتنا نمیشود. خیلی عبارت، عبارت قشنگی است؛ ظرایف کار شهید اول که این نیم خط ایشان را شهید ثانی دو صفحه تفسیر میکند: "لا حکم لسهو مع الکثرة، و لا سهو فی سهو، و لا سهو للإمام حفظ المأموم و بالعکس". عبارت نیم خطی دو صفحه بحث و خیلی مفصل است. حکمی نیست برای کسی که در حکم کسی که کثرت داشته باشد، سهو کثیرالشک باشد. اینجا سهو منظور، شک، اعم از شک است. پس کسی که کثیرالشک باشد، سهوش ملاک نیست.
دوم، سهو در سهو، شک در شک. این هم حکمی که این پنج تا تفسیر شده، عرض این کلام ایشان پنج مدل است.
سوم، امام وقتی شک بکند و مأموم حواسش باشد، این هم اعتنا نمیکند.
چهارم، مأموم وقتی شک بکند و امام حواسش باشد، آن هم اعتنا نمیکند. نیم خط چقدر از توش مطلب در مورد شهید ثانی!
بریم سراغ مطلب اولیش. کسی که کثیرالشک بود، به شک خودش اعتنا نمیکند. حالا اعتنا نمیکند یعنی چه؟ کثیرالشک باشد یعنی چه؟ حکم ندارد یعنی چه؟ این سه تا را میخواهیم روش بحث کنیم. اینکه اینقدر با ظرافت به جملات ایشان دقت میشود، به کلماتی که وجه شیعه، وجهش این است که ایشان اول بفهمیم که دقیقاً فتوایشان چیست. وجهش برای این نیستش که ما میخواهیم استنباط بکنیم، اجتهاد بکنیم. این نظریه است، یعنی پنج مدل تفسیر میشود همین کلام.
در مرحله بعد، خب، تسلط ایشان، تنها کسی است که فقیه هم شیعه بوده، هم سنی. سنیها ازشان تقلید میکردند. شهید اول کم کسی نیستش که پنج مذهب از ایشان تقلید میکردند؛ یعنی شیعه مالکی و حنفی و حنبلی و عرض کنم که شافعی، همه اینها دارند از شهید اول تقلید میکنند. یک همچین شخصیتی، اسطوره است، بینظیر است در تاریخ. عرض کنم که کسی که بیش از حد، یعنی کثرت دارد، بیش از حد سهو میکند و شک میکند، دلیلش روایت صحیحی است که ما داریم که بر آن دلالت میکند. در این روایت آوردند که خیلی روایت قشنگ است. از آن روایت فوقالعاده است. من خود متن روایت را پیدا کرده بودم، میخواستم بیاورم، یادم رفت. میشود اگر خواستید از توی لپتاپ پیدا کنیم. خیلی حدیث، حدیث از آن احادیث بسیار کاربردی در بحث روانشناسی است.
میفرمایند که شیطان سعیاش بر این است که انسان را در سهو و شک و اینها در نماز بیندازد. بعد: "اذا لم یلتفت ترک الشیطان." وقتی که شما توجه نکنی به شیطان، شیطان ولت میکند. "فنما یرید أن یطأ فضا أوصیه لم یعود"؛ شیطان متکبر است، دوست دارد حرفش را گوش بدهند. وقتی حرفش را گوش نمیدهند، عصبانی میشود، میرود. خیلی حدیث، حدیث قیمتیای است. ما یک وقتی پنجاه، شصت، شصت جلسه درباره شیطان صحبت کردیم، آخرش به این نتیجه رسیدیم که از این روایت ما در بحث شیطان عمیقتر و کاربردیتر حدیثی نداریم. خیلی کاربردی است. شیطان متکبر است، در رفتارش، حتی در وسوسهانگیزی و اضلالش هم تکبرش را دست نمیزند. این خیلی مهم است. برای اینکه گمراه کند، حاضر نیست تواضع کند، از خودش نمیگذرد. با همان جنبه نگاه از بالا، با همان نگاه از آن نگاه اولی که بوده، که انسان از آن موضع بالا نگاه میکرده که این کیست که من میخواهم بهش سجده بکنم؟ "به درک گوش نمیدهی! به درک! ما دیگر وقت من وقتم را برای تو تلف نمیکنم!" فقط کسی که در نماز التفات نکند.
دلیل اینکه کسی روی شک اعتنا نکند. ببین، خیلی نکته است، قشنگ است. کثیرالشک چرا اعتنا نکند؟ شیطان کارش ندارد. این متن در آن نمیآید، دقت میخواهد. این کثیرالشک را الان جلوتر میگویند. جلو، دو سه صفحه. چی؟ دو سه صفحه جلوتر، الان همین تیکه روایت که تمام میشود. کثیرالشک، پس فرمودند که اگر انسان محل نگذارد، اعتنا نکند، شیطان دیگر کارش ندارد. برای همین ما برداشت میکنیم که وقتی که کثرت پیدا میشود، شما محل به آن نگذار. روایت چی بود که استشهاد فقهی و استناد فقهی ازش کردند؟
خب حالا مرجع در کثرت چیست؟ بانک مرجع در کثرت، عرف است. وقتی عرف تشخیص بدهد که چیزی کثیر شده، زیاد شده و کثیرالشک است. گاهی سه بار. چون کثرت از سه شروع میشود دیگر. جمع هم که میگوییم، میگویند که خب جمع دلالت بر کثرت دارد، اقل جمع سه نفر است. از سه نفر. برای اینکه چیزی کثیر محسوب بشود. اینها هیچکدام در متن نیستها! خیلی مهم است. بحثمان امروز توی این مسئله ششم، تقریباً همهاش چیزهایی است که در متن نیست. یعنی از جاهایی که متن، متن فوقالعاده سختی است. متن نمیخوانیم، خیلی سرعتمان بیشتر است، وگرنه روی متن همین مسئله ششم، دو سه روز وقت بگذارم. متن خیلی اتصال این تکهها با همدیگر کار میبرد. عرض کنم که اقل جمع سه نفر است. سه تا. پس کسی سه بار که شک بکند، چه کسی را درست شد؟ اقل کثرت این است.
حالا سه بار توی نماز یا سه بار در سه نماز متوالی؟ که خب باز از اینجا برداشت کردند اگر سه تا در سه تا نماز شد، نماز چهارم اگر شکی نداشت، نماز پنجم دوباره میشود نماز اولش. هی تکرار. همه چیزهایی که برداشت شده. اگر سه بار شک کرد. اگر ما معیار بگیریم سه نماز متوالی. نماز چهارم، شک بودن درآمد. نماز پنجم میشود نماز اولش. باز نماز پنجم باید بنا را به چی بگذارد؟ به همان حکم اولیه. بله، دوباره نماز بعد نماز بعد از نماز بعد دوباره در نماز سوم، چه کسی که اگر در سه جای مختلف نماز، یعنی سهو داشت، شک داشت، رد کرد، شک داشت، شک بعدی به محض اینکه میآید، چه کسی شک دیگر اعتنا نمیکند. اعتنا نمیکند یعنی آن محل را رد شده فرض میکند.
حضرت آقا دیشب خیلی برای خودم جالب بود، استفتاء را میخواندم، دیدم که ما بحثهامون اینا که خوب فهمیده بشود، مقدمه میشود برای رساله فهمیدن. یعنی همین بحثها را لازم داریم. چون رساله واقعاً متنش علمی است و متن لمعه اگر بخوانیم، طرف بخواند که برود رساله را بفهمد. وگرنه الان در یک خط آقا جواب داده بودند. یک خط محصول درس یک ماه ما! یعنی یک ماه درس ما که شرکت میشد و رفت و آمد و فلان و اینها. آقا فرمودند که اگر سهو باشد، اعتنا نمیکند، مگر اینکه رکن باشد. آنجا زیادت و نقصانش فرقی نمیکند. در غیر رکن، زیادتش فقط موجب سجده است. محصول درس این چند وقت ما، این یک جمله. بحث رساله را این بحثها خیلی برایش مهم است. این را جدی بگیریم. یعنی باید مباحث حل بشود. عبارات، اصطلاحات فقهی. به قول آقا، انتقاد هم داشتند. البته یکی از آقایان میگفتند رسالهها باید متنش عوض بشود. حالا شاید هم تقصیر رساله نباشد. بالاخره ادبیات فقهی را که نمیشود جابجا کرد به خاطر اینکه مردم بفهمند. تک تک باید بیاید او یک مسئله را دو ساعت توضیح بدهد که این جا، چون آنی که میگوید با آن ادبیاتی که میتواند حق مطلب را ادا کند، محل شک و شبهه و اینکه بشود، اما اگر بخواهد بیاورد عوامش کند، که بدتر است، جامعه را.
خب، پس اینجا سه تا نماز پیدرپی هم. یعنی مثلاً نماز ظهر و عصر و مغرب. پس یعنی فقط سه تا شک در یک نماز؟ در سه تا نماز هم عرف است دیگر. نه، ممکن است کسی قائل به هر دوش باشد. بله، جفتش معیار کثرت. سه بار که حاصل بشود، حالا چه سه تا در یک نماز، چه در سه نماز متوالی. اینکه توی یک نماز، توی یک نماز دیگر. بعدیش هم یکی دیگر. دوباره مثلاً سه تا نماز. این هم باز کثرت شکش باز زیاد است. بعید به نظر نمیرسد که کثیر باشد، چون عرفاً کثیر میدانند. فتوای فقها به چیست و به ذهن میرسد که این هم کثیر. اینجا گفتیم فرمودند که حکم برای سهو نیست. این سهو گفتیم اینجا منظور اعم از شک و حالا به خاطر حقیقت شرعی بودن توضیحش را دادیم یا از باب مجاز، علاقه مشابهت بین سهو و شک، مجاز. منظور همان شک.
اینی که میگوییم آقا برش حکمی مترتب نیست یعنی چی؟ یعنی اگر در جنبه نقصان، رد شده حساب میکند. اگر در جنبه زیادت، نرسیده حساب. مثلاً شک بین چهار و پنج. طرف کار پنج. کثیرالشک برای بچهها، بین سه و چهار. حتی در خود محل، حتی هنوز محل رد نشده. این هم خیلی جالب است. یعنی من الان در قرائتام، دارم سوره را میخوانم، شک میکنم حمد خواندم یا نه. خب وظیفه همه چیست؟ ولی کثیرالشک اعتنا نمیکند. یعنی ولو در محل است و هنوز از محلش رد نشده، باز هم حمد نمیخواهد. حکم، اصلاً حکم. در قرائت شک میکند، در چه میدانم هر چی که شک میکند، رد شده، رد نشده، کلاً. بله، راحت. آره، هم باشد.
کثرت را بخواهید بر فرض مثال نگاه کنید. شما مثلاً طرف دو تا نماز، همان مثالی که حالا برای دو تا نماز پشت سر هم هی شک میآید سراغش. دوباره یک نماز نمیآید. دوباره دو تا نماز دیگر. یعنی عموم نمازهایش را بخواهید حساب کنید، میبینید شبیه یک نماز. در آن دیگر میشود وسواس. وسواسی. آن هم بعید نیست که ملحق به کثیرالشک بشود. ترکیب این دو حالت برگرداندن، چون دلیل اینها اول آن روایت بود که خب روایت حکم کلیش را. مبنای اصلی عرف که عرف کثیر بداند. اینکه عرف کسی را میداند، یعنی این هر روزی یک دانه پنجگانه یا اگر نماز فرادا بخواند، شک میکند. اگر جماعت بخواند، شک ندارد.
عرض کنم که میگویند مرحوم حاج شیخ حاج عبدالکریم حائری، ایشان یک مقلدی داشت. من در خدمتشان بودم. این بنده خدا در تکبیر وسواس پیدا کرد. تکبیرش نمیآمد. تکبیر نمیآمد و خلاصه به حاج شیخ میگوید که آقا من خیلی مشکل دارم. من در نماز که میرسم مستحب، راحت. نماز واجب، هر کاری میکنم، تکبیرم نمیآید. خیلی بهم فشار میآید. از کی تقلید میکنی؟ گفت بنده حکم میکنم به شما که شما نماز تکبیرة الاحرام ندارد. بایست با صورت شروع کن نماز را. گفت رفت. یک چند ساعت بعد آمد خدمت حاج شیخ. افتاد به دست و پای شیخ. "خدا پدرت را بیامرزد! خدا!" "هر کار میکنم بدون تکبیر نمیتوانم بروم در نماز." خیلی نکته مهمی است که وقتی التفات نمیکنی، شیطان میرود. ببین، مبنا خیلی بحث مهمی است. خیلی جاهای زندگیام کاربرد دارد. بله، این خیلی مبنای مهمی در بحث وسواس. من اصلاً میخواهم که با لباس خونی بخوانم، بخواند. بعد میبیند خلاصه این التفات نکردنه خیلی کار را حل میکند. پس حکمی برش نیست اینجا. یعنی کثیرالشک ملزم نیست به شک خودش اعتنا بکند. چه شکی در افعال باشد، چه شک تعداد رکعات باشد. باید بنا را بگذارد به اینکه انجامش داده. اگر مبطل است، بنا بگذارد به اینکه انجام نداده. اگر غیر مبطل است، بنا را بگذارد به اینکه انجام داده. درست شد؟
حالا مثلاً شک بین دو و سه. الان شکی بین دو و سه، مبطل هم نیست. انجام داده. یعنی دور. یعنی شک همیشه یک طرف دارد دیگر. یعنی یک طرفش روی همان حالت چیز دیگر است. شک آنجا واقعاً میماند که الان من دویم یا سه. خب بعد اینجا میگوید که آقا من داشتم میآمدم، رکعت اول را که رد کردم، آمدم حالا نمیدانم وارد دو شدم یا وارد سه شدم. شما دو را ندیده بگیر. واقعاً فرقش چیست؟ نماز احتیاط ندارد، سجده سهو ندارد، هیچچی ندارد. حکم ندارد. یعنی اینجا انجام دادی، تمام شده. انشاءالله چیزی نبوده، حل شده. فرقش روشن شد. حتی اگر محلش هم نگذشته، عرض کردم اینجا به شک خودش اعتنا. اگر اعتنا بکند و فعل مشکوک را انجام بدهد، نمازش باطل میشود. خیلی بامزه. شک کند که من حمد را خواندم یا نه. الان دارم "قل هو الله" را میخوانم. بگذار برگردم حمد را بخوانم. برای بقیه درست استها! احکام شأنیه. خیلی نکته مهمی که بعضی وقتها احکام مال فرد فرد است. یک چیز جامعی را خدا در نظر گرفته برای همه، ولی به فرد فرد که میرسد، عوض میشود. این یک مبنای فقهی خیلی مهمی است که در بحثهای جامعهشناسی و رفتاری خیلی کارایی دارد.
اگر آنی که به جا نیاورده، رکن نماز است. این تأثیر در بطلان نمازش ندارد. شک میکنم یک دانه سجده کردم یا دو تا. بنابراین که شما دو تا سجده کردی. پاشو برو، مشکلدار میشود. اصلاً شک میکنم که سجده رفتم یا نرفتم. نماز. حتی اگر قبل از اینکه از محلش گذشته باشد، یادش بیاید، باز هم اعتنا نمیکند. چه رکن باشد. اگر در رکعات شک کرد، چهکار کند؟ میگذارد به همان تعداد بیشتر. بنا را به شرط اینکه تعداد بیشتر دیگر از تعداد رکعات نماز بیشتر نشود. اگر در نماز چهار رکعتی باشد، نماز سه رکعتی باشد، بین سه و چهار شک میکند. بنا را به سه میگذارد. آن مقداری که باطل نباشد، همیشه از بنا بر اصل. با این شرایط، حالا اگر کاری بکند که این موجب سجده سهو شود. سجده سهو میآید به گردنش. حرف سادهای بزند مثلاً. کاری را بکند که قضا داشته باشد. اینجا سجده سهو ندارد، ولی آنی که قضا دارد را باید انجام بدهد، بدون سجده سهو. درست شد؟ یعنی آنی که بحث کلام را حالا فاکتور بگیریم. سهو. یک کاری کردی که مثلاً اضافی به جا آوردهای. یک چیزی را تشهد. تشهد فقط ازش برداشت شود. سلام که دارد، سجده دارد دیگر. اگر از باب کم، نقصان سجده باشد، فقط سجده. فقط یک تشهد خالی. آن چیزی که مثلاً یقین دارد که من الان فلان موضوع را مثلاً اضافه گفتم و یا فلان چیز را کم کردم یا فلان چیز را زیاد کردم، دیگر سجده چرا ازش برداشته؟ این از باب این است که سهو ندارد، چون سهو ندارد، سجده سهو هم ندارد. ولی قضا که دارد. قضا، قاعده حکومت، بحثهای اصولی حکومت دارد. یکی این. آقا را اصلاً ما در این مقام فرض میکنیم که اصلاً سهو ازش ایجاد نمیشود. این اصلاً سهو تولیدکن نیست.
این کثرت سهو در نماز به چیست؟ به این است که بعد هر سهوی که میکند، التفات و توجه، ذکر برایش بیاید. در هر ذکر داشته باشد. یعنی صرف میکند، شک میکند، دوباره توجه پیدا میکند. این سه بار باید اینشکلی بشود. به این نیستش که چند بار سهو بکند ولی وسطش غافل باشد. چهار پنج تا شک کرده و حواسش هم نبوده. همینجور زده رفته. نماز باحالی هم میشود دیگر. خوانده رفته. چندتایی ما شک کردیم. فکر کنم سه تا شدهها. یک شک توجه، یک شک توجه. شک بعدی حتی توی موز حمد را خوانده. شک، شک میکند که این "ایا که نبود" گفتم یا نه. "مالک یوم الدین". بله. این دیگر ۲۷ چهارم که برسد، حکمش ساقط میشود. پخش در نماز. حالا این حکم ازش ثابت است تا کی؟ تا وقتی که توجه نکردن، شیطان برود. یک التفاتی این را گفتند که تا سه تا نماز متوالی خالی از شک باشد. یعنی سه تا مثل بحث پاک بودن حائض که این باید چند روز خلاصه نبیند. محسوب نشود. این الان دیگر کسی که شک شد، فعلاً حکم دارد. حکم ندارد. برود سه روز متوالی، سه تا نماز متوالی که دیگر شک نکرد، از حکم کثیرالشک درمیآید. به محض اینکه در یک نماز سه تا شک تعلق گرفت یا در سه نماز شک آمد، این دیگر شد کثیرالشک. تا کی کثیرالشک است؟ حکم ندارد کثیرالشک تا وقتی که سه تا نماز پاک باشد.
پس یک سؤال دیگر: الان شما طرف مثلاً سه تا نماز کثیرالشک. یک نماز شک نمیکند. دوباره گفتید بعدیش را از یک باید شروع کند. بعدیش را از یک باید شروع کنیم؟ بله. خب الان با این قاعده که بخواهی حساب کنی، چرا؟ منظور این است که از بعد آن دوباره از اول شروع میشود. در یک نماز که شک کرد، سه تا نماز باید پاک باشد. حالا بعدش دوباره از اول شروع میشود. یعنی نماز چهارم باید دوباره سه بار شک کند. حالا به محض اینکه شک کردیم، یعنی سه تا الان شک کردم. سه تا شک کرده. حالا به چهارمی میرسد. نه، نه، چهار تا متصل است. سه تا شک کرد. حالا در سه تا نماز شکی نکرده. شک نکردن هم باید سه تا. حکم برداشته. یک دانه شک نکرد. بعد دوباره نماز بعدیاش یک شک کرد. خب این جزو همان سه تا نماز تا زمانی که سه تا، سه تا مت پاک باشد. سه تا که متصل پاک شد، نماز چهارم شک کرد، میشود یک، اولین شکش. دوباره باید کدام؟ در هر کدام چه رفتن به کسی، خروج از کثرت شک سه تا "اس".
بریم سراغ بحث. بحث دوم. این تیکه خود بحث، بحث فنی است. این را که رد کنیم، دیگر مطلبی نداریم. سریع تمامش میکنیم. جان، امروز انشاءالله اگر برسد میخواهم یک دور هم کتاب بخش قضایش هم انشاءالله شک شدن چیست؟ در نماز سه تا شک بکند. هر دو حالت شک متوالی. این به نظر بهتر میرسد. دو تا نماز هم بیشتر جور است. سه تا، سه تا شک متوالی در نماز باشد. چه در دو تا نماز باشد، اشکال ندارد. فقط به این متوالی. آن ورش چیست؟ یعنی بین سه تا نماز نباشد. یعنی باز گرفتن فاصله شک متوالی را چه جور نباشد؟ میگوییم سه تا شک متوالی موقعی میشود متوالی که بین این سه تا در هر کدامشان مثلاً یک نماز نباشد. سؤال: ببینید یا در یک نماز سه بار پشت سر هم شک کند. درست. یا این سه تا شک متوالی در هر نماز است. یکی در این شهر. حالا که این کثیرالشک شد، مستقر شد بر روی کسی به شک شدن. درست. شک دربیاید و باید سه تا نماز. این دیگر سه تا نماز، نه یک نماز که شک نکند. شک نکرد. یعنی بازی بزرگتر. سه تا نماز صبح، ظهر، عصر. تمام شد. شرکت کرد. این دیگر پاک شد. حالا نماز مغرب را بدون شک خواند. نماز عشاء دوباره شک کرد. این باید نماز عشا را باید سه بار در نماز عشا شک بکند تا بشود کثیرالشک دوباره. درست شد؟ یا در عشاء و صبح فردا و ظهر فردا دوباره شک بکند که صحبت فقط روی نمازهای واجب. نافله صبح خواندی، شک کردی. صبح خواندی، شک. عرض کنم که بله. نماز متوالی.
بحث دوم: اگر صرفاً عرف باشد. آن دیگر اگر وسواسی بهش عرف بگوییم آقا وسواسی است. نماز متصل واجب باشد یا مستحب. شک مفصل بنشینید اجتهادی حل بشود که آره، ولی معیار کلاً نماز که میگوییم، نماز یعنی نماز واجب دیگر. صلوات خدا است. واگذار شده. وقتی میگوییم عرفی اینجا دیگر واجب عرفاً. بالاخره اینی که بحثهای مهم درس خارج بود، گذشت. عرف و خطکشی داشته باشد. یعنی عموم قرض، پنج نماز. یعنی چهار تا نافله را باید قضا کنی. روز پنج تا نماز. بابای من الان پنج تا نماز روز جمعه. پنج تا دو رکعت. جای دومی که ما به شک اعتنا نمیکردیم، شک در شک است. این شک در شک پنج جور تعبیر شده که حالا ایشان میفرمایند که در موجبش شهید ثانی در موجب شک نیست. یعنی شک در موجب شک نیست. موجب شک یعنی شک یک موجب دارد، یک موجب. درست شد؟ موجب شک یعنی شک که کردی، ایجاب میکند چه کاری انجام بدهی. سجده سهو، نماز احتیاط، قضا مثلاً یا مثلاً نسیان ذکر و قرائت و فلان و اینها. اینها همه موجب است. "فی موجب" من یادم است که این را موجبش را گفته بودند. حالا اینجا عبارت موجب یعنی همان که ایجاد واجب میشود بر نمازگزار. "مجس" توی آن دیگر سهو نیست. یعنی در نماز احتیاط اگر شک کردی، دیگر باز خودش نماز احتیاط ندارد. یک برداشت است. یا مثلاً در سجده سهو اگر شک کردی که یک دانه سجده سریع رفتم یا دو تا، این دیگر سجده سهو باز ندارد. خودش در موجب سهو، در موجب شک، دیگر شکی نیست. آنجا از جایی که به شکش اعتنا نمیشود. پس اگر در سجده سهو سهوی فراموش کرد، ذکرش را فراموش کرد، این سجده سهو برایش نمیآید. یا در نماز احتیاط خلاصه سهو کرد یا شک کرد یا یک تیکه را فراموش کرد، قرائت را فراموش کرد، این دیگر بعد قضا ندارد. تشهدش را مثلاً یادش رفت تشهد سجده سهو نماز احتیاط را بگوید. تسلسل پیدا میکند. باید برود دیگر تا فردا هی یک تیکه از حیدر اضافه میکند. نماز بعدی. دیگر این موجب شک دیگر خودش شک ندارد. دیگر این را ردش میکند. به حالی گفتند که اگر قضا داشته باشد، فقط این را مثالی که زدیم، ولی اگر قضا داشته باشد، قضا را بدون سجده سهو اجرا بکند. یعنی حالا تشهد مثل تشهد و سجده که گفتیم، اینها دیگر سجده سهو بعداً ندارد. فقط قضایش را. قضای قضا یعنی قضای نماز احتیاط یا قضای قسمت جا افتاده. دیگر سجده سهو.
پنج تا نظریه است در این جمله "و لا سهو لسهو". پنج تا نظر. یک، شروع کنیم. اولیش این است که هر دو تا سهو را به معنای شک بگیریم یا اعم از شک. اگر اعم از شک بگیریم، این میشود یک معنای عامی که سهو بخشیش میشود شک. درست شد؟ یک چیزی داریم بیشتر از شک که بخشیش شک است، یک بخش غیر شک. کم. که حالا اینجا میگوییم که آقا اشتراک معنوی داریم. یعنی بین سهو و شک یک رابطهای. ما آمدیم از دو تا یک چیز جمعبندی کردیم. مطلق عام گرفتیم سهو. حالا مثال بخواهیم بزنیم آقا شک و سهو. یک جایی شک نیست. یعنی طرف میداند که نخوانده. مثل مثلاً سورهاش یا ذکر مثلاً رکوع. این دیگر شک نیستش که بلند شده میرود نماز را نخوانده. معنای عام "لا لسهو فی الصحه". هم سهو اول به معنای عام است، هم سهو دوم به معنای. اگر تخته بود الان. در سهو سهو نیست. درست. این را شهید اول فرمود. اولین معنا در سهو به معنای اعم از شک. سهو به معنای اعم از شک نیست. این دومین. اصل مطلب همان بود که گفتیمها. فقط پنج تا احتمال است که حالا پنج تا آخرش یک کاری میخواهد بکند.
نظریه دوم شهید. البته ایشان خیلی مختصر کل این پنج تا را در حد یک خط. خیلی هم عبارت، عبارت سنگینی است. دومیش این است که سهو اول را به معنای شک بگیریم. سهو دوم به معنای موجب سهو. یعنی این سهو باشد، آن یکی موجبش است. سهو در موجب سهو، سهو نیست. همین بود که گفتیم. موجب سهو چی بود؟ سجده سهو بوده. باریکالله. آفرین. برای اینکه همه را انجام داده، انجام داده باشد، مگر اینکه مستلزمی باشد که رکعات زیاد بشود که در بحث کثیرالشک مطرح است.
معنای سوم: سهو اول به معنای سهو باشد. سهو دوم به معنای موجب شک باشد. فرق کرد دیگر. اولی را گفت. دومی گفتیم که سهو اول به معنای شک باشد، موجب سهو باشد. سهو اول به معنای سهو باشد، سهو دوم معنای موجب شک باشد. خلاف آن یکی میشود که بحثش گذشت. چهارمیش: سهو در هر دو به معنای شک باشد. راحت میشود که یعنی شک در موجب شک. شک در موجب شک دیگر حکمی ندارد. مثال زدیم. هیچ مطلبی ندارد. بعد مثال پنجم: اینکه شک در حاصل شدن شک باشد. شک میکنی که شک آمده یا نه. من یک وقتی شک میکنم که نکند من شک کردم. نکند در رکعت قبلی شک کردم. نکند یک بار شک کردم که برای این مخصوصاً کثیرالشک بخواهد محسوب بشود. نکند من مثلاً الان این شک سومم است یا شک دومم است. شما در این شک که شک نکن. شک نکردی. این هم یک معنای دیگر که پنج تا گزینه است. در این پنج تا خلاصه، همهاش مجاز است. در هیچ کدام هم نباید اعتنا کند.
بریم سراغ بحث شیرین امام مأموم که این خیلی قشنگ است. کلاً احکام نماز جماعت خیلی جذاب است. در بحث چهار جایی که به شک اعتنا نمیشود. جای اول: کسی که کثیرالشک است. بله. جای دوم: کسی که شک در شک میکند. حالت سوم: وقتی که امام جماعت شک بکند، مأموم حواسش باشد. ببین چقدر اینجا ریزهکاری و ظرافت. خیلی قشنگ. حالا در تعداد رکعات نماز شک بکند. اینجا چه امام باشد، چه مأموم باشد، طرف مقابل حواس جمع باشد. اینجا به شک اعتنا نمیشود. شهید ثانی میفرمایند که اینجا سهوی که فرمودند: "و لا سهو للإمام". سهو اینجا معنای اعم از شک و سهو نیست. اینجا معنای خود شک است. این قرینه میشود که آن پنج تا هم همه را باید شک بگیریم. قرینت لما تقدم. آن پنج تایی که درآوردیم، معلوم میشود که هیچ کدامش سهو نیست، همه شک است. شک در شک است. گفتیم آره، پنج تا قسمی که گفتیم که همه احتمال میشد داد و از جهت فقهی برداشتی داشت. این عبارت اینجا شهید اول دیگر. سهو امام. سهو امام که هم آن است هم اینکه فقط در بحث شکی که اگر حواسش باشد، امام سهو ندارد. وگرنه اگر امام جایی که باید قیام میکرده، قعود کرده، این نماز را از دست داده. تشهد نشسته، بعد مأموم حواسش را جمع کرده، بلندش کرده. این سجده سهو دارد. با اینکه سهو کرده، ولی اگر شک کند مثلاً بین دو و سه و مأموم حواسش را جمع میکند که آقا رکعت سوم است، پاشو. آن از جهت شکش به شک اعتنا نمیکند. ولی اگر عملی باشد که سریع سهو میآورد. پس اینجا سهو را به معنای شک میگیریم، نه معنای سهو. چرا دیگر؟ چون همه در یک کلام بود دیگر. "بلال سهو الامام مع حفظ المأموم و لا بالعکس". شاید سهو را در هر کدام معنی مصرف. چسب زیاد میشود. اینجوری بخشی از سهو شک است. در سهو را جدا یک معنا دارد.
دلیلمان چیست؟ در هر صورت دلیل این حکم ایشان چیست؟ که فرمودند که امام مأموم اعتنا نمیکند، چون که اینجا وقتی به آن دیگری مراجعه میکند، شکش تبدیل به ظن میشود. تبدیل به یقین میشود. در ظن داشته باشد. یعنی مأموم من میدانم حواسش است. وقتی هر دو شک دارند، به مسئولیت خودش عمل میکند. شک کردم به سمت سوم. همه مسئولیتی که دارند، هر شاکی اگر در فرادا وظیفهاش چیست، همان را انجام میدهد. اگر شکشان با هم تقابل دارند. حالا میگویم شکهایشان تقابل دارد، نماز فرادا میشود. خب از کجا باید بفهمی که طرف مقابل عادل باشد؟ مأموم. فقط حرف مأموم برای امام حجت است و حرف امام برای مأموم حجت است. از بیرون آقا دارند ویدئو چک میکنند، میگویند آقا چهار رکعت شد. هر کی هر چی از بیرون بگوید، اثری ندارد. بعد توسط فکر مأموم. الان شک میکند بین دو و امام بین امام. خب پس ما اینجا آمدیم گفتیم که به هر طرفی که مأموم به امام قالب کند یا امام به مأموم قالب کند و ظن داشته باشد، این دیگر ظن شک را از بین میبرد. وقتی شک از بین رفت، یا همان طرف را. خب اگر هم یقین دارد که خب همان طرفی که یقین بار بشود. این هم عرض میکنیم که حالا اگر امام سجده سهو بخواهد، برخی گفتند همه مأمومین باید سجده سهو بکنند. امام کاری را بکند که سجده سهو داشته باشد. بامزه پخش و پلا شد. همه را تیکه تیکه، چون همه عین هماند.
اگر اینها هر دو ظن دارند. اگر یکیشان ظن دارد. اگر شک بود، دیگری ظن داشت، شک را از بین میبردند. اگر یکی ظن دارد، دیگری یقین دارد، یقین میآید ظن را از بین میبرد. این هم از این مرحله. مرحله بعد. حالا اگر هر دو ظن دارند. یکی به دو، یکی به سه. اینجا چی میشود؟ هر کی برای خودش نمازش را به همان مبنایی که دارد. اینجا بدونم آن ظن دارد، حرکتی انجام میدهد. من به عنوان مأموم، من الان ظن دارم که امام ظن داشته باشد. بیشتر معمولاً خلاصه ظن دارد. به سه بلند شد. من هم بلند میشوم. اینجا من متوجه ظن و شک امام میگویم نمیشود شد که امام وایساده. نه، خیلی طول میکشد. این شک را میرساند. باز اینجا یک مسئله دیگر پیش میآید. امام شک دارد، وایمیستد. یعنی اینجا برای خودش که روشن میشود که اگر فهمید که آن شک کرده، دارد که با تکبیر یا با ذکر یا حلش کنیم. امام، وایسا. آره، امام شک مستقر شده دیگر. بعد اگر امام ببیند که باز مثلاً یکی دو نفر هستند، حواسشان جمع است. اینجا پی به ظن میبرد. سؤال خودم جواب گرفتم از بحث شک. اینجا مورد دارد دیگر. هنوز چک و چک جواب. بحث اینجا پس اگر بخواهد باخبر بکند، با ذکر تسبیح و اینجور چیزها. "سبحان الله"، "الله اکبر". بهجت شک کردند بین سه و چهار. ظاهر بود. بعد در تمام این مدت، حالا آن نماز با آن حضور قلب و اینها. ایشان هم بالاخره شک داشت. این جزو عجایب است. آقا نشسته و بلند میشدند. بعد یکی گفت: "به حول الله الحمدلله" بگو. "الحمدلله" گفت. آقا آقا "الحمدلله". آقا اشتباه کرده. این همه مال نیم خطهاست! مال یک پاراگراف. این همه فروعاتی که داریم میگوییم.
اینجا برای اینکه حرف مأموم برای امام حجت باشد، عدالت مأموم شرط نیست. درست شد؟ امام که همیشه باید عادل باشد. فاسق هم یک امام با یک مأموم. امام شک کرده، مأموم بلند. عادل هم نیست. ولی کلام او برای من. ولی سهوش و اینها. خب اینجا فقط هم امام معصوم است که رابطهشان با همه از بیرون. اگر شخص ثالثی باشد که عرض کردیم، آن حتی اگر عادل هم باشد، مثلاً مکبر دارد میگوید آقا اعتماد بکنم، مگر اینکه ببین چقدر قشنگ! مگر اینکه حرف او برای من گمان ایجاد کند. وقتی ظن شد، دیگر من از باب اینکه برای خودم ظن هست، نه از باب اینکه دارم به حرف این بنده خدا تبعیت میکنم. من چون خودم شکم تبدیل به ظن شد، اینجا به خاطر ظن خودم بلند میشوم یا عمل میکنم. یک وقت هستش که آدم واقعاً بین الله شک دارد. درست میگوید. فقط به خاطر اینکه تو میگویی بلند شو. من هنوز شکم سر جایش هست. شک ندارم. من دیگر شما گفتی.
اگر حالا هر دو تا شک داشته باشند، متعلق شک هر دوتایشان یکی باشد، هر دو تا باید به حکم شک خودشان عمل کنند. مثلاً هر دو بین سه و چهار شک دارند. باید هر دو بنا به چهار بگذارند. درست شد؟ در یک چیزی شک کردند که خوب فهمیدند شک کردند. آیا متعلقش به قول آقا یکی است؟ خب وقتی دو نفر وایستادند، از سجده بلند شده. طرف مانده که من الان باید سلام بگویم یا بلند شوم. کسی صدای سلامش نمیآید. کسی هم بلند نشده. بین سه و چهار شک. یک رکعت احتیاط. بعدش همه با هم. خب حالا اگر متعلق شکشان متفاوت باشد، اینجا دو تا حالت: یک قدر مشترک بین شک این دو تا هست یا قدر مشترک نیست؟ قدر مشترک است. مثل چی؟ مثل آره. مثل وقتی که امام شکی بین سه و چهار دارد. مأموم شکی بین دو و سه دارد. هر دو بالاخره روی سه اجماع دارند. درست شد؟ اینجا هر دو بنا به سه میزنند. دیگر احتمال دو و چهار را میگذارند کنار. از کجا؟ اینجا باز دوباره همان مدل دیگر. یعنی مثلاً میبینیم که امام میخواهد بلند شود، ولی شک دارد. مأموم نشسته، ولی شک دارد. یعنی مأموم میخواهد تشهد بگوید. فرضش را بخواهیم دقیق دربیاوریم. یک خروج فکر کنیم بین سه و چهار. مأموم بین دو و سه. امام بین سه و چهار. بخوانم یا پاشم؟ هر دو یک حالت دارند. اگر مثلاً من این حالت به حالت قبلی که شک بین متعلقشان یکی است. در ظاهر مثالی هست که فرق میکند. مثال ذهنی است. حالا خیلی به عملش کار نداریم که در واقع هم هست یا نیست. اگر اینجوری بشود، دیگر خواننده. اگر قدر مشترک نداشته باشد، هر کدام باید به حکم خودشان عمل کنند. این بین دو و سه و بین چهار و پنج. چهار و پنج باید بنشیند. اگر قبل رکوع، اگر بعد رکوع، نماز را تمام کند. هر کی وظیفه خودش را.
حالا اگر مأمومین متعدد باشند، اینها مأمومها با خودشان و با امام. حالا اختلاف داشته باشند. الحمدلله اینجا مثل فرض اول است. اگر قدر مشترک بین شک اینها باشد، همه به قدر مشترک عمل میکنند. اگر نه، باید نیت فرادا. امام الحمدلله یکی دارد میگوید اقدامی انجام دهد. اینجا اگر کسی از اینها یقین دارد. یکی میبینی خیلی سفت دارد میگوید آره. یکی ظن دارد. یکی یقین دارد. آن خیلی محکم. آقا اینجا از این باب که آن ولو یک نفر باشد، همه ظن دارند، ولی یک نفر یقین دارد، همان یقینی که دارد یا همه شک دارند، یک نفر ظن دارد، همان که ظن دارد حساب است. حالا اگر همه با همدیگر پس شک داشتند که اینجا فرادا میشود دیگر. یعنی کلاً سه تا، سه نفرند. یک امام، دو تا مأموم. امام در دو و سه شک دارد. این بین سه و چهار، آن بین چهار و پنج. هر کی در فاز شک خودش است. همه مختلف، متعدد و مختلف. چهار و پنج، بنا را به چهار میگذارد. تمامش میکند. ماه گفتید اینجوری استنباط میشود که آقای بهجت باید حمد بگوید. نماز تمام کند. آن کس که "به حول الله" میگوید، "به حول الله" پاشد، نمازش را جدا از بقیه. اگر گمان حاصل نمیشود، همه در شک میمانند. خب این تیکه تیکه آخر را.
بعد مسئله هفتم هم که دیگر تمام میشود. اگر ما اینجا سهو را در معنای حقیقی خودش بگیریم، اینجا و حکم مسئله را در عکس آن هم جاری میکنیم. میگوییم "لا حکم لسهو المأموم مع حفظ الإمام". اگر مأموم هم سهو داشت، سهو داشت. این سهو دارد، ولی امام حواسش جمع است. این دیگر به سهو این حکمی نیست به سهو مأموم. ولی اگر در معنای حقیقیاش باشد، امام سهو بکند، مأموم صرف نکرده باشد، نمیتوانیم بگوییم که سهو امام حکمی ندارد، بلکه بعد از نماز مأموم برای خودش سهو دارد. معنای حقیقی نگیریم. معنای حقیقی میگیریم، چون شهید اول در کتاب، معنای حقیقی گرفته. ایشان تعدادی از فقها که خود شهید اول هم از این جمله بوده، سهو را به معنای حقیقیاش گرفته که همین جور شهید ثانی نقض فرمایش خودش همینجا که اینجا سهو چه سهوی میگیریم. نه، نه، داریم. ما الان در این کلام قرینهمان بر همین است. من خوب دقت کردم.
پس حالا بر اساس این فتوای شهید اول که آنجا دادند، اگر نمازگزار به طور فرادا نماز میخواند، اگر فرادا نماز میخواند و کاری میکرد که این سجده سهو داشت، بعد انجام حالا که دارد به جماعت میخواند، آن کار را انجام میدهد، واجب نیست. و بر اساس فتوای شهید اول در کتاب "ذکریٰ"، اگر سهو به معنای حقیقی، معنای حقیقیاش را نگیریم، معنای شک بگیریم. گمانم که تا اینجا بحثمان این بود. الان اگر کاری کردی که سجده سهو دارد، نمیتوانی بگویی آقا امام حواسش است، من دیگر سهو ندارم. سجده سهو دارد. در فرادا اگر این کار را انجام میدادی، سجده سهو داشت، الان هم سجده سهو. امام برود. مأموم هم همان عمل سهوی را معمولاً ایجاد. کلمه حرف میزند. حرف میزند. امام. امام وقتی میآید، بقیه. اگر ما سهو را به معنای حقیقیاش بگیریم، ندارد. هر کی برای خودش به خاطر جماعتی که کسی هیچ کی سجده سهو ندارد. صف نماز بگوید آقا نزن. کلام ظاهراً منظور نیست. منظور سهو مثلاً من ذکر گفتم، نگفتم. مثلاً شک میکند مثلاً به جای حمد مثلاً تسبیحات گفته. به جای تسبیحات حمد گفته. مثلاً این اشکالات اینشکلی که سجده سهو حرف دارد. قیام کرده. اگر سهو من حقیقی بگیریم، همین را میفهمند. اگر سهو من را حقیقی بگیریم، اعم از شک دیگر که فقط در شک نباشد، نماز درست است. اگر سهو من را حقیقی بگیریم "لا حکم الا سهو". سهو دارد. فقط شکش است که اعتنا نمیکند. عملش را انجام میدهد. حل شد.
ولی اگر مأموم کاری بکند که قضا داشته باشد، طبق همین فتوای شهید اول در کتاب "ذکریٰ" که فرمودند سجده سهو ندارد، ولی قضای خالی را باید انجام بدهد. بدون تشهد یادش رفته، قضای خالی را انجام میدهد که این نظر مردود است. طبق نظر شهید ثانی در صورت سهو، ولی اگر امام کرده باشد، سهو به خودش واجب میشود. درش هیچ بحثی نیست. بحث مأموم فقط بحث است که امام اگر حواسش جمع است، او سهوی کرده، به گردنش میآید یا نمیآید؟ اگر شک باشد، میآید. اگر سهو به معنای سهو باشد، نمیآید. درست شد؟ ولی برای امام میآید. این درش بحثی نیست. اختلاف نظر فقط در مورد مأموم. به احوط این است که از امام در سجده سهو متابعت کند. یعنی شهید ثانی میفرمایند که احتیاط بیشتر به این است که او هم بیا ید. ولو شهید اول در "ذکریٰ" نه.
مسئله هفتم. مسئله هفتم دوباره میآییم سر وقت شیخ صدوق رضوان الله. شیخ صدوق و پدرشان فرمودند که اگر نمازگزار شکی بین سه و چهار کند، گمانش هم برود به طرف چهار. واجب است بعد از نماز دو تا سجده سهو به جا بیاورد. دلیلشان چیست؟ شهید ثانی میفرمایند که ما اینجا روایتی پیدا نکردیم که برای سجده سهو باشد. آن جاهایی هم که امر به احتیاط کرده، روایتی که امر به احتیاط کرده، به انجام دو تا سجده سهو تصریح نکرده. گفته نماز احتیاط، نگفته سجده سهو. یک همچین حالت سجده سهو سومیم. اصل برائت اقتضا میکند که آقا واجب نباشد. شما وقتی شما وقتی شک داری که من وظیفه دارم چیزی بر من حرام است یا نیست، اصل و برائت حرام، وظیفهای ندار ی. خب اینجا من شک میکنم که سجده سهو دارم یا ندارم. پس سه تا دلیل ایشان آورد برای اینکه این کلام شیخ صدوق و پدرشان رد شود. روایت اسحاق بن عمار را نقل میکند. میتواند دلیل باشد برای فتوای صدوق. حضرت فرمودند که "اذا ذهب وهمک الی التمام ابداً فی کل صلاة فسجد سجدة". تو هر نمازی وقتی گمانت رفت به اینکه نمازت را تمام کردی، یعنی به آن رکعت، به آن گمانت رفت، نماز را تمام کن. بعدش صبر کن. این روایت امام صادق علیه السلام. ولی این روایت حمل بر مستحب شده. یعنی ازش برداشت میشود که مستحب است. واجب نیست که اینها فتح بدهند.
حالا شهید ثانی چقدر قشنگ اینجا وارد میشود. خیلی نکته قشنگی مطرح میکند. اولاً که گفتیم که شهید اول فرمودند که این را ما حمل بر استحباب میکنیم، حمل بر وجوب. شهید ثانی میآیند چهار تا ایراد به شهید اول میگیرند. میفهمد که شما آمدید اینجا روایت را حمل بر مستحب کردید، خیلی کار اشتباهی است. "خدا رحمتتان کند، نور به قبرتان ببرد، ولی کارتان اشتباه بود." اولاً به خاطر اینکه وقتی گفتند سجده کن، آنی که ابتدای امر فهمیده میشود، وجوب است. امر حقیقت در وجوب است. ظاهر امر ابتدای امر آدم وقتی با امری مواجه میشود، امر دلالت بر وجوب دارد، نه استحباب. این نکته. پس شما برای چی این را حمل برای استحباب کردید؟
نکته دوم: ما وقتی میخواهیم یک چیزی را از وجوب مستحب بیاوریم، باید یک سری روایت دیگر داشته باشیم که این را نفی کرده باشند. بعد جمعبندی اینها میشود که آن واجب، واجب نیست، مستحب است. ما الان در این مسئله روایت دیگری نداریم که این سجده سهو را نفی کرده باشد که شما بخواهی بگویی این را میگذاریم کنار، آنها نفی کرده اند. این هم میگوید واجب. دست از واجب، مستحب. مثل مثلاً در مورد نماز در حمام مثلاً اشکال ندارد، کراهت دارد. "لا صلاة لجار مسجد"؛ مثلاً کسی که همسایه مسجد است، در خانه نماز بخواند، این نماز ندارد. اسحاق بن عمار. این هم از نکته دوم.
نکته سوم: میفرماید که اینی که بخواهد سجده سهو بکند، با جبران کردن نماز منافات ندارد، چون احتمال نقص نماز داده میشود. پس اینجا که گمان به تمام کردن نماز دارد، مانع از این نیست که ما احتمال سه رکعت بودن را بدهیم. ولی یک وقت هستش که ما گمانمان به نقصان نماز میرود که اینجا میشود شما نماز را کامل کنید. یک رکعت نماز احتیاط جهت نقصان نرفته. قضیه شک نکردیم. آفرین. این جمله آخر دیگر میزند از بنیاد خراب میکند. ایشان میفرماید نکته چهارم برای رد شهید اول: این روایت کلاً سندش مشکل دارد. وقتی سندش مشکل دارد، شما به چه حقی هم در استحباب کردید؟ یا روایت را بگیری که مفادش وجوب باشد. هیچی. شهید اول، شهید شیخ صدوق که فرمودند وجوب بنیادی داریم. شیخ صدوق فتوایی دادند، ما دلیلی برایش پیدا نکردیم. شاید این روایت بتواند دلیل ایشان باشد. بر مستحب میشود، نه وجوب. ایشان فرمودند که چهار تا ایراد بر شما وارد است. بله، یک خورده آره.
اشکال فصل هفتم، به شکر الهی تمام شد. من فقط فصل هشتم را خیلی مختصر یک اشاره در مورد قضای نماز که اشکمان انشاءالله درخواهد آورد، قضا بکنیم و مشکلاتی داریم. فقط در حد یک اشاره خیلی مختصر این چند صفحه را اشاره بکنم که چی میخواهم بگویم. اینجا ایشان میفرمایند که نمازهایی که واجب بوده و از دست رفته، اینها باید قضا بشود. آن نمازها باید در حال بلوغ بوده باشد و باید در حال عقل بوده باشد. اگر در زمان دیوانگی بود و فلان، اینها ندارد و خالی از حیض باید باشد و نفاس و کفر. یعنی باید در ایامی که حائض نبوده و نفاس نداشته. کفر اصلی، از بیخ کافر بوده، آنجور ایامی نماز قضا ندارد. ولی اگر مسلمان شده بودند، یک مدت مرتد شده، دوباره مسلمان شده، این ایام ارتدادش قضا دارد. به همان ترتیبی هم که فوت شده، باید قضایش را به جا بیاورد. یعنی اگر یک ماه نماز نخوانده، به ترتیب باید نمازها را بخواند. نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشای روز اول تمام. صبح، ظهر، عصر، مغرب روز دوم. به این ترتیب بخواهد بخواند، دوباره از اول باید همه را بخواند. این هم نکته.
بعد میفرماید که خیلی هم اختلافی نیست. حالا مگر اینکه نداند ترتیب. اینجا اگر ترتیب نداند، مستحب است که به ترتیب بخواند. صبح بخواند، بعد یک. حالا اگر نداند که اصلاً آنی که ازش قضا شده، این باید یک دانه صبح بخواند. یک دو رکعتی، یک سه رکعتی، یک چهار رکعتی. چهار رکعتیاش بین نماز ظهر و عصر و مغرب عشا مبهم. مسافر اگر هست، باید مقلوب بخواند با یک دانه دو رکعتی مطلق. اگر مسافر بوده، من نمیدانم کدام نمازش قضا شد. نماز سه رکعتی میخواند با یک دانه دو رکعتی مطلق. اگر مرتد بوده در ایامی که ارتداد داشته و نمازهایش ایام قضا میکند. اگر طهارت نداشته، بنا بر اقوی نمازهایش را قضا میکند. یعنی بعد از مدت ایام غسلی که در این چند وقت گرفته بوده، باطل بوده. وضو که میگرفته، باطل است. بنا بر اقوی باید همه اینها را قضا بکند. ابن جنید فرموده که اگر کسی عریان بود و دیگر هیچ لباسی نداشت، عریان نماز خواند، بعداً واجب است که قضایش را به جا بیاورد. وقتی اگر در وقت لباس پیدا کرد، باید دوباره بخواند که شهید اول میگوید مستحب است که نمازهای نافلهای که در شبانهروز فوت میشود، همهاش را قضایش را به جا بیاورد. اگر عاجز است، به جای هر کدام یک طعام صدقه بدهد. بابت هر نماز یعنی ظاهراً هر دو رکعت. بله، هر دو رکعت چهار رکعته. نافله ظهر به جایش چهار تا. بله، چهار تا ۷۵۰ گرم. هر دوتایش یک و نیم. سه کیلو گندم بدهد بابت چهار تا نماز نافله ظهر که نخوانده. هر روز ۳۴ رکعت میشود. ۳۴ ضربدر سه چهارم، ۱۰. پنج و نیم. ۲۵ کیلو.
ولی واجب است که قضای نمازهای پدرش را بخواند. اگر پدرش در موج، در معرض مرضی که مشرف به موت بوده، نماز نخوانده، این واجب است. یک قیل هم هست که نه، مطلق نماز. پس اصلش مال آن مرضی است که درش از دنیا رفته. این نکته. ولی یک عده گفتند نه، کل بینمازی که این را احوط میدانند. برای مادر را هم واجب میدانند. عرض کنم که اگر مکلف یک تعدادی نماز از دستش رفته، هر چی فکر میکند یادش نیست چقدر است. آن مقداری که ظنش به آن سمت میرود، آن را انجام میدهد. اگر نماز را شروع کردی، مثل اینکه نماز قبلی این هم در برای او قضا شده بود. نماز عصر را شروع کرده، قضایش را خوانده. ظهر این هم نخوانده بوده. همانجا در نماز برمیگردد به نماز قبلی، عدول میکند. اگر بعد نماز یادش آمد که ظهر این را نخوانده بوده، آنجا دیگر نماز عصرش را نمیخواهد. فقط ظهر قبلی را برمیدارد، میخواند.
سه تا مسئله هم در فصل هشتم دارند. مسئله اول درباره اینکه اگر کسی عذر داشت، این واجب است که بیندازد به سمت آخر وقت نمازش را که سید مرتضی، ابن جنید و سلار که اسمش را اول بحث آوردیم، گفتیم اسم ایشان میآید، این سه بزرگوار قائل به ایناند که بیندازد به آخر وقت. ولی شیخ طوسی میفرمایند که نه، همان اول وقت هم اگر عذر دارد، میتواند بخواند، مشکلی نیست. آب ندارد. اگر مصلحت پیدا کرد، دیگر. یک مسئله.
مسئله دوم در مورد مبطون. کسی که نمیتواند بادش را کنترل کند. این دائماً دارد از معدهاش چیزی بیرون میآید، اسهال شدید. این را گفتند که برای هر نماز وضو باید داشته باشد و خلاصه که حالا این بحث رواییاش را میکنند که خب روایت آنهایی که گفتند طهارت داشته باشد برای نماز قویتر است. رجالش را که بحث. حالا اگر داخل نماز هم باشد، باید چهکار بکند. باید دوباره شروع کنیم. خب این هم از این و مسئله بعدی این است که مستحب است که نماز قضا را زود به جا بیاورد. استحبابش هم خیلی مؤکد و اگر نافله هم هست، منتظر نباشد که در زمان همان نافله باشد. مثلاً نافله صبح او قضا شده، فردا ظهر هم که هست، همان نافله که قضا شده را به جا بیاورد.
مسئله آخر هم این است که اگر کسی نماز واجبی از او قضا شده، میتواند نافله بخواند یا نه؟ دو تا نظر است که نظریه اقرب این است که جایز است برایش. کی میفرمایند که ما در کتاب "ذکریٰ" ماخذ این را بیان کردیم. این فصل هشتم. فصل نهم درباره نماز خوف که در کربلا امام حسین علیه السلام به این صورت نماز خواندند. فصل دهم درباره نماز مسافر. فصل یازدهم درباره نماز جماعتی که به این ترتیب انشاءالله کتاب صلات را تمام خواهیم کرد. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما در مسائل سبعه بود؛ در فصل هفتم کتاب صلات، بحث خلل نماز. هفت مسئله را اشاره کردیم. از فقهای مشهور، من اسم آن ده فقیه را آوردم از کتاب "معتبر"؛ چون خیلی وقتها در بحث "لمعه" به این ده فقیه اشاره نمیشود. یعنی دوستان طلبه خیلی وقتها نمیدانند که اصلاً چرا اسم این آقایان همیشه آورده میشود در مسائل و جاهای بعدش. بعداً هم باز ما همیشه با اسم بزرگواران مواجهیم. محقق اول میفرمایند که فقیه در طول تاریخ زیاد بوده است؛ آنقدر بودهاند که من نمیتوانم اسمهایشان را بشمارم، نمیتوانم اصلاً دستهبندی و تقسیم کنم، ولی آنهایی که در رده اول هستند و حرفشان برای ما حجت است و خیلی حرفشان محکم است، چون اینها خیلی متفکر و قوی بودند و در استدلال و بحث و روایت و اینها دقت خیلی زیادی به خرج میدادند. آنهایی که در رده اولاند و ما در بحثهای فقهی و اینها حرفشان برایمان حجت است و به اعتماد میرسیم و خلاصه پی میبریم که یک چیزی پشت پرده بوده که اینها همه با همدیگر دارند یک چیزی میگویند یا مثلاً بوده که اینها هیچ کدام این مطلب را ندادند. ده نفر را ایشان ذکر میکنند، در کنار اصحاب ائمه که چند نفری را ذکر میکنند، ده نفر از متأخرین که خب ما روی این ده نفر مانور میدهیم. محقق اول شخصیت کمی نیست؛ کتاب "شرایع" مال ایشان است که در رأس کتابهای فقهی است؛ کتاب "شرایع" و علامه حلی، شاگرد ایشان محسوب میشود؛ سید بن طاووس، شاگرد ایشان است. خیلی از بزرگان، اصلاً خود شهید اول و اینها محصول حوزه محقق اول، که محقق حلی است، ایشان بهطور رده اول است. ما به کتاب "شرایع" ایشان که خب شهرهای مختلفی نوشته شده است، "جواهر" هم در شرح "شرایع" ایشان.
این ده نفر را ذکر میکند در کتاب "معتبر"اش، "المعتبر فی شرح المختصر". بحث کتابشناسی بحث مهمی است؛ باید ما یک وقت بگذاریم، بنشینیم فقط کتابشناسی بکنیم که کتابهای فقهیون چیست. این کتاب، مقدمهاش مقدمهای فوقالعاده است؛ مخصوصاً بحثهای اخلاقی که آنجا دارد و ایشان ادله فقهی را چهار تا نمیداند، پنج تا میداند: کتاب، سنت، عقل، اجماع، استصحاب. خیلی جالب بحث میکند. حرف، حرف خیلی عجیب است.
قمی، شیخ صدوق، یکی. محمد بن یعقوب کلینی، یکی. علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق، یکی. ابوعلی ابن جنید، یکی. حسن بن ابیعقیل عمانی، یکی. شیخ مفید، یکی. سید مرتضی، یکی. شیخ طوسی، یکی. ابوصلاح حلبی، یکی. سلار بن براج، یکی. این ده نفر را که ابن جنید را در بحث گذشتهمان اشاره کردیم در مسئله چهارم که حالا باز دوباره از باب یادآوری عرض خواهم کرد. نظریه سلار را هم انشاءالله حالا در این بحث بود یا جلوتر بود، بحث سلار را هم میآید؛ فکر کنم در بخش بعدی. بله، این بزرگان، خلاصه "شیخین" که میگویند، منظور شیخ مفید و شیخ طوسی است و مثلاً دیگر حالا اینها دو تا بزرگوار هستند. شیخ طوسی خیلی در این ده نفر گل کرد و در رأس بود.
خب بحثهایی که ما گذراندیم، یکی این بود که شیخ صدوق در شک بین دو و چهار قائل به بطلان شدند. فرمودند که روایتی که ایشان مبنای کارشان بوده، مسئول درش مجهول است؛ معلوم نیست از کی سؤال شده است. این اول، یعنی مسئله دوم. مسئله سوم این بود که باز دوباره شیخ صدوق فرموده بودند که اگر در نماز مغرب شک بین دو و سه کرد و وهمش رفت به سمت سه، اینجا دو رکعت نشسته باید بخواند؛ روایت عمار بن مروانی تو همین مسئله. دوباره فرموده بودند که در شک بین چهار و پنج، دو رکعت نشسته بخواند که فرمودند این هم روایتی است که کسی تا حالا عمل نکرده است.
مسئله چهارم، ابن جنید فرموده بودند، فرموده بودند که در شک بین سه و چهار هم میتواند بنا بر عقل بگذارد، بنا بر اکثر. فرمودند که اینجا میتواند در نماز احتیاطش یک رکعت یا دو رکعت به جا بیاورد، نشسته، که شیخ صدوق هم همین را فرموده بودند که فرمودند این هم روایتی است که مشهور ردش میکند؛ چه روایتی که مطلقه و چه روایتی که در خصوص سه و چهار است.
و مسئله پنجم این بود که پدر شیخ صدوق فرموده بودند که در شک بین دو و سه اگر وهمش رفت به سمت سه، گمانش رفت به سمت سه، اینجا چهار رکعت را تمام میکند بعد یک رکعت نماز احتیاط میخواند. اگر وهمش رفت به دو، بنا را بر دو میگذارد، در هر رکعتی یک تشهد میگوید و سجده سهو به جا میآورد. اگر وهمش هم همان وسط ماند، به هیچ طرفی نرفت، شک داشت، اینجا مخیر است بین اینکه بنا بر عقل بگذارد یا بنا بر اکثر بگذارد، تشهد به جا بیاورد. اگر بنا بر اکثر، نماز احتیاط بخواند. شهرت مخالف کلام ایشان است، فتوای ایشان این است. این تا حالا پنج مسئله.
ما میرویم سراغ مسئله ششم. در مسئله ششم ما چهار مسئله داریم، چهار دسته هستند که اینها به شکشان اعتنا نمیشود. خیلی عبارت، عبارت قشنگی است؛ ظرایف کار شهید اول که این نیم خط ایشان را شهید ثانی دو صفحه تفسیر میکند: "لا حکم لسهو مع الکثرة، و لا سهو فی سهو، و لا سهو للإمام حفظ المأموم و بالعکس". عبارت نیم خطی دو صفحه بحث و خیلی مفصل است. حکمی نیست برای کسی که در حکم کسی که کثرت داشته باشد، سهو کثیرالشک باشد. اینجا سهو منظور، شک، اعم از شک است. پس کسی که کثیرالشک باشد، سهوش ملاک نیست.
دوم، سهو در سهو، شک در شک. این هم حکمی که این پنج تا تفسیر شده، عرض این کلام ایشان پنج مدل است.
سوم، امام وقتی شک بکند و مأموم حواسش باشد، این هم اعتنا نمیکند.
چهارم، مأموم وقتی شک بکند و امام حواسش باشد، آن هم اعتنا نمیکند. نیم خط چقدر از توش مطلب در مورد شهید ثانی!
بریم سراغ مطلب اولیش. کسی که کثیرالشک بود، به شک خودش اعتنا نمیکند. حالا اعتنا نمیکند یعنی چه؟ کثیرالشک باشد یعنی چه؟ حکم ندارد یعنی چه؟ این سه تا را میخواهیم روش بحث کنیم. اینکه اینقدر با ظرافت به جملات ایشان دقت میشود، به کلماتی که وجه شیعه، وجهش این است که ایشان اول بفهمیم که دقیقاً فتوایشان چیست. وجهش برای این نیستش که ما میخواهیم استنباط بکنیم، اجتهاد بکنیم. این نظریه است، یعنی پنج مدل تفسیر میشود همین کلام.
در مرحله بعد، خب، تسلط ایشان، تنها کسی است که فقیه هم شیعه بوده، هم سنی. سنیها ازشان تقلید میکردند. شهید اول کم کسی نیستش که پنج مذهب از ایشان تقلید میکردند؛ یعنی شیعه مالکی و حنفی و حنبلی و عرض کنم که شافعی، همه اینها دارند از شهید اول تقلید میکنند. یک همچین شخصیتی، اسطوره است، بینظیر است در تاریخ. عرض کنم که کسی که بیش از حد، یعنی کثرت دارد، بیش از حد سهو میکند و شک میکند، دلیلش روایت صحیحی است که ما داریم که بر آن دلالت میکند. در این روایت آوردند که خیلی روایت قشنگ است. از آن روایت فوقالعاده است. من خود متن روایت را پیدا کرده بودم، میخواستم بیاورم، یادم رفت. میشود اگر خواستید از توی لپتاپ پیدا کنیم. خیلی حدیث، حدیث از آن احادیث بسیار کاربردی در بحث روانشناسی است.
میفرمایند که شیطان سعیاش بر این است که انسان را در سهو و شک و اینها در نماز بیندازد. بعد: "اذا لم یلتفت ترک الشیطان." وقتی که شما توجه نکنی به شیطان، شیطان ولت میکند. "فنما یرید أن یطأ فضا أوصیه لم یعود"؛ شیطان متکبر است، دوست دارد حرفش را گوش بدهند. وقتی حرفش را گوش نمیدهند، عصبانی میشود، میرود. خیلی حدیث، حدیث قیمتیای است. ما یک وقتی پنجاه، شصت، شصت جلسه درباره شیطان صحبت کردیم، آخرش به این نتیجه رسیدیم که از این روایت ما در بحث شیطان عمیقتر و کاربردیتر حدیثی نداریم. خیلی کاربردی است. شیطان متکبر است، در رفتارش، حتی در وسوسهانگیزی و اضلالش هم تکبرش را دست نمیزند. این خیلی مهم است. برای اینکه گمراه کند، حاضر نیست تواضع کند، از خودش نمیگذرد. با همان جنبه نگاه از بالا، با همان نگاه از آن نگاه اولی که بوده، که انسان از آن موضع بالا نگاه میکرده که این کیست که من میخواهم بهش سجده بکنم؟ "به درک گوش نمیدهی! به درک! ما دیگر وقت من وقتم را برای تو تلف نمیکنم!" فقط کسی که در نماز التفات نکند.
دلیل اینکه کسی روی شک اعتنا نکند. ببین، خیلی نکته است، قشنگ است. کثیرالشک چرا اعتنا نکند؟ شیطان کارش ندارد. این متن در آن نمیآید، دقت میخواهد. این کثیرالشک را الان جلوتر میگویند. جلو، دو سه صفحه. چی؟ دو سه صفحه جلوتر، الان همین تیکه روایت که تمام میشود. کثیرالشک، پس فرمودند که اگر انسان محل نگذارد، اعتنا نکند، شیطان دیگر کارش ندارد. برای همین ما برداشت میکنیم که وقتی که کثرت پیدا میشود، شما محل به آن نگذار. روایت چی بود که استشهاد فقهی و استناد فقهی ازش کردند؟
خب حالا مرجع در کثرت چیست؟ بانک مرجع در کثرت، عرف است. وقتی عرف تشخیص بدهد که چیزی کثیر شده، زیاد شده و کثیرالشک است. گاهی سه بار. چون کثرت از سه شروع میشود دیگر. جمع هم که میگوییم، میگویند که خب جمع دلالت بر کثرت دارد، اقل جمع سه نفر است. از سه نفر. برای اینکه چیزی کثیر محسوب بشود. اینها هیچکدام در متن نیستها! خیلی مهم است. بحثمان امروز توی این مسئله ششم، تقریباً همهاش چیزهایی است که در متن نیست. یعنی از جاهایی که متن، متن فوقالعاده سختی است. متن نمیخوانیم، خیلی سرعتمان بیشتر است، وگرنه روی متن همین مسئله ششم، دو سه روز وقت بگذارم. متن خیلی اتصال این تکهها با همدیگر کار میبرد. عرض کنم که اقل جمع سه نفر است. سه تا. پس کسی سه بار که شک بکند، چه کسی را درست شد؟ اقل کثرت این است.
حالا سه بار توی نماز یا سه بار در سه نماز متوالی؟ که خب باز از اینجا برداشت کردند اگر سه تا در سه تا نماز شد، نماز چهارم اگر شکی نداشت، نماز پنجم دوباره میشود نماز اولش. هی تکرار. همه چیزهایی که برداشت شده. اگر سه بار شک کرد. اگر ما معیار بگیریم سه نماز متوالی. نماز چهارم، شک بودن درآمد. نماز پنجم میشود نماز اولش. باز نماز پنجم باید بنا را به چی بگذارد؟ به همان حکم اولیه. بله، دوباره نماز بعد نماز بعد از نماز بعد دوباره در نماز سوم، چه کسی که اگر در سه جای مختلف نماز، یعنی سهو داشت، شک داشت، رد کرد، شک داشت، شک بعدی به محض اینکه میآید، چه کسی شک دیگر اعتنا نمیکند. اعتنا نمیکند یعنی آن محل را رد شده فرض میکند.
حضرت آقا دیشب خیلی برای خودم جالب بود، استفتاء را میخواندم، دیدم که ما بحثهامون اینا که خوب فهمیده بشود، مقدمه میشود برای رساله فهمیدن. یعنی همین بحثها را لازم داریم. چون رساله واقعاً متنش علمی است و متن لمعه اگر بخوانیم، طرف بخواند که برود رساله را بفهمد. وگرنه الان در یک خط آقا جواب داده بودند. یک خط محصول درس یک ماه ما! یعنی یک ماه درس ما که شرکت میشد و رفت و آمد و فلان و اینها. آقا فرمودند که اگر سهو باشد، اعتنا نمیکند، مگر اینکه رکن باشد. آنجا زیادت و نقصانش فرقی نمیکند. در غیر رکن، زیادتش فقط موجب سجده است. محصول درس این چند وقت ما، این یک جمله. بحث رساله را این بحثها خیلی برایش مهم است. این را جدی بگیریم. یعنی باید مباحث حل بشود. عبارات، اصطلاحات فقهی. به قول آقا، انتقاد هم داشتند. البته یکی از آقایان میگفتند رسالهها باید متنش عوض بشود. حالا شاید هم تقصیر رساله نباشد. بالاخره ادبیات فقهی را که نمیشود جابجا کرد به خاطر اینکه مردم بفهمند. تک تک باید بیاید او یک مسئله را دو ساعت توضیح بدهد که این جا، چون آنی که میگوید با آن ادبیاتی که میتواند حق مطلب را ادا کند، محل شک و شبهه و اینکه بشود، اما اگر بخواهد بیاورد عوامش کند، که بدتر است، جامعه را.
خب، پس اینجا سه تا نماز پیدرپی هم. یعنی مثلاً نماز ظهر و عصر و مغرب. پس یعنی فقط سه تا شک در یک نماز؟ در سه تا نماز هم عرف است دیگر. نه، ممکن است کسی قائل به هر دوش باشد. بله، جفتش معیار کثرت. سه بار که حاصل بشود، حالا چه سه تا در یک نماز، چه در سه نماز متوالی. اینکه توی یک نماز، توی یک نماز دیگر. بعدیش هم یکی دیگر. دوباره مثلاً سه تا نماز. این هم باز کثرت شکش باز زیاد است. بعید به نظر نمیرسد که کثیر باشد، چون عرفاً کثیر میدانند. فتوای فقها به چیست و به ذهن میرسد که این هم کثیر. اینجا گفتیم فرمودند که حکم برای سهو نیست. این سهو گفتیم اینجا منظور اعم از شک و حالا به خاطر حقیقت شرعی بودن توضیحش را دادیم یا از باب مجاز، علاقه مشابهت بین سهو و شک، مجاز. منظور همان شک.
اینی که میگوییم آقا برش حکمی مترتب نیست یعنی چی؟ یعنی اگر در جنبه نقصان، رد شده حساب میکند. اگر در جنبه زیادت، نرسیده حساب. مثلاً شک بین چهار و پنج. طرف کار پنج. کثیرالشک برای بچهها، بین سه و چهار. حتی در خود محل، حتی هنوز محل رد نشده. این هم خیلی جالب است. یعنی من الان در قرائتام، دارم سوره را میخوانم، شک میکنم حمد خواندم یا نه. خب وظیفه همه چیست؟ ولی کثیرالشک اعتنا نمیکند. یعنی ولو در محل است و هنوز از محلش رد نشده، باز هم حمد نمیخواهد. حکم، اصلاً حکم. در قرائت شک میکند، در چه میدانم هر چی که شک میکند، رد شده، رد نشده، کلاً. بله، راحت. آره، هم باشد.
کثرت را بخواهید بر فرض مثال نگاه کنید. شما مثلاً طرف دو تا نماز، همان مثالی که حالا برای دو تا نماز پشت سر هم هی شک میآید سراغش. دوباره یک نماز نمیآید. دوباره دو تا نماز دیگر. یعنی عموم نمازهایش را بخواهید حساب کنید، میبینید شبیه یک نماز. در آن دیگر میشود وسواس. وسواسی. آن هم بعید نیست که ملحق به کثیرالشک بشود. ترکیب این دو حالت برگرداندن، چون دلیل اینها اول آن روایت بود که خب روایت حکم کلیش را. مبنای اصلی عرف که عرف کثیر بداند. اینکه عرف کسی را میداند، یعنی این هر روزی یک دانه پنجگانه یا اگر نماز فرادا بخواند، شک میکند. اگر جماعت بخواند، شک ندارد.
عرض کنم که میگویند مرحوم حاج شیخ حاج عبدالکریم حائری، ایشان یک مقلدی داشت. من در خدمتشان بودم. این بنده خدا در تکبیر وسواس پیدا کرد. تکبیرش نمیآمد. تکبیر نمیآمد و خلاصه به حاج شیخ میگوید که آقا من خیلی مشکل دارم. من در نماز که میرسم مستحب، راحت. نماز واجب، هر کاری میکنم، تکبیرم نمیآید. خیلی بهم فشار میآید. از کی تقلید میکنی؟ گفت بنده حکم میکنم به شما که شما نماز تکبیرة الاحرام ندارد. بایست با صورت شروع کن نماز را. گفت رفت. یک چند ساعت بعد آمد خدمت حاج شیخ. افتاد به دست و پای شیخ. "خدا پدرت را بیامرزد! خدا!" "هر کار میکنم بدون تکبیر نمیتوانم بروم در نماز." خیلی نکته مهمی است که وقتی التفات نمیکنی، شیطان میرود. ببین، مبنا خیلی بحث مهمی است. خیلی جاهای زندگیام کاربرد دارد. بله، این خیلی مبنای مهمی در بحث وسواس. من اصلاً میخواهم که با لباس خونی بخوانم، بخواند. بعد میبیند خلاصه این التفات نکردنه خیلی کار را حل میکند. پس حکمی برش نیست اینجا. یعنی کثیرالشک ملزم نیست به شک خودش اعتنا بکند. چه شکی در افعال باشد، چه شک تعداد رکعات باشد. باید بنا را بگذارد به اینکه انجامش داده. اگر مبطل است، بنا بگذارد به اینکه انجام نداده. اگر غیر مبطل است، بنا را بگذارد به اینکه انجام داده. درست شد؟
حالا مثلاً شک بین دو و سه. الان شکی بین دو و سه، مبطل هم نیست. انجام داده. یعنی دور. یعنی شک همیشه یک طرف دارد دیگر. یعنی یک طرفش روی همان حالت چیز دیگر است. شک آنجا واقعاً میماند که الان من دویم یا سه. خب بعد اینجا میگوید که آقا من داشتم میآمدم، رکعت اول را که رد کردم، آمدم حالا نمیدانم وارد دو شدم یا وارد سه شدم. شما دو را ندیده بگیر. واقعاً فرقش چیست؟ نماز احتیاط ندارد، سجده سهو ندارد، هیچچی ندارد. حکم ندارد. یعنی اینجا انجام دادی، تمام شده. انشاءالله چیزی نبوده، حل شده. فرقش روشن شد. حتی اگر محلش هم نگذشته، عرض کردم اینجا به شک خودش اعتنا. اگر اعتنا بکند و فعل مشکوک را انجام بدهد، نمازش باطل میشود. خیلی بامزه. شک کند که من حمد را خواندم یا نه. الان دارم "قل هو الله" را میخوانم. بگذار برگردم حمد را بخوانم. برای بقیه درست استها! احکام شأنیه. خیلی نکته مهمی که بعضی وقتها احکام مال فرد فرد است. یک چیز جامعی را خدا در نظر گرفته برای همه، ولی به فرد فرد که میرسد، عوض میشود. این یک مبنای فقهی خیلی مهمی است که در بحثهای جامعهشناسی و رفتاری خیلی کارایی دارد.
اگر آنی که به جا نیاورده، رکن نماز است. این تأثیر در بطلان نمازش ندارد. شک میکنم یک دانه سجده کردم یا دو تا. بنابراین که شما دو تا سجده کردی. پاشو برو، مشکلدار میشود. اصلاً شک میکنم که سجده رفتم یا نرفتم. نماز. حتی اگر قبل از اینکه از محلش گذشته باشد، یادش بیاید، باز هم اعتنا نمیکند. چه رکن باشد. اگر در رکعات شک کرد، چهکار کند؟ میگذارد به همان تعداد بیشتر. بنا را به شرط اینکه تعداد بیشتر دیگر از تعداد رکعات نماز بیشتر نشود. اگر در نماز چهار رکعتی باشد، نماز سه رکعتی باشد، بین سه و چهار شک میکند. بنا را به سه میگذارد. آن مقداری که باطل نباشد، همیشه از بنا بر اصل. با این شرایط، حالا اگر کاری بکند که این موجب سجده سهو شود. سجده سهو میآید به گردنش. حرف سادهای بزند مثلاً. کاری را بکند که قضا داشته باشد. اینجا سجده سهو ندارد، ولی آنی که قضا دارد را باید انجام بدهد، بدون سجده سهو. درست شد؟ یعنی آنی که بحث کلام را حالا فاکتور بگیریم. سهو. یک کاری کردی که مثلاً اضافی به جا آوردهای. یک چیزی را تشهد. تشهد فقط ازش برداشت شود. سلام که دارد، سجده دارد دیگر. اگر از باب کم، نقصان سجده باشد، فقط سجده. فقط یک تشهد خالی. آن چیزی که مثلاً یقین دارد که من الان فلان موضوع را مثلاً اضافه گفتم و یا فلان چیز را کم کردم یا فلان چیز را زیاد کردم، دیگر سجده چرا ازش برداشته؟ این از باب این است که سهو ندارد، چون سهو ندارد، سجده سهو هم ندارد. ولی قضا که دارد. قضا، قاعده حکومت، بحثهای اصولی حکومت دارد. یکی این. آقا را اصلاً ما در این مقام فرض میکنیم که اصلاً سهو ازش ایجاد نمیشود. این اصلاً سهو تولیدکن نیست.
این کثرت سهو در نماز به چیست؟ به این است که بعد هر سهوی که میکند، التفات و توجه، ذکر برایش بیاید. در هر ذکر داشته باشد. یعنی صرف میکند، شک میکند، دوباره توجه پیدا میکند. این سه بار باید اینشکلی بشود. به این نیستش که چند بار سهو بکند ولی وسطش غافل باشد. چهار پنج تا شک کرده و حواسش هم نبوده. همینجور زده رفته. نماز باحالی هم میشود دیگر. خوانده رفته. چندتایی ما شک کردیم. فکر کنم سه تا شدهها. یک شک توجه، یک شک توجه. شک بعدی حتی توی موز حمد را خوانده. شک، شک میکند که این "ایا که نبود" گفتم یا نه. "مالک یوم الدین". بله. این دیگر ۲۷ چهارم که برسد، حکمش ساقط میشود. پخش در نماز. حالا این حکم ازش ثابت است تا کی؟ تا وقتی که توجه نکردن، شیطان برود. یک التفاتی این را گفتند که تا سه تا نماز متوالی خالی از شک باشد. یعنی سه تا مثل بحث پاک بودن حائض که این باید چند روز خلاصه نبیند. محسوب نشود. این الان دیگر کسی که شک شد، فعلاً حکم دارد. حکم ندارد. برود سه روز متوالی، سه تا نماز متوالی که دیگر شک نکرد، از حکم کثیرالشک درمیآید. به محض اینکه در یک نماز سه تا شک تعلق گرفت یا در سه نماز شک آمد، این دیگر شد کثیرالشک. تا کی کثیرالشک است؟ حکم ندارد کثیرالشک تا وقتی که سه تا نماز پاک باشد.
پس یک سؤال دیگر: الان شما طرف مثلاً سه تا نماز کثیرالشک. یک نماز شک نمیکند. دوباره گفتید بعدیش را از یک باید شروع کند. بعدیش را از یک باید شروع کنیم؟ بله. خب الان با این قاعده که بخواهی حساب کنی، چرا؟ منظور این است که از بعد آن دوباره از اول شروع میشود. در یک نماز که شک کرد، سه تا نماز باید پاک باشد. حالا بعدش دوباره از اول شروع میشود. یعنی نماز چهارم باید دوباره سه بار شک کند. حالا به محض اینکه شک کردیم، یعنی سه تا الان شک کردم. سه تا شک کرده. حالا به چهارمی میرسد. نه، نه، چهار تا متصل است. سه تا شک کرد. حالا در سه تا نماز شکی نکرده. شک نکردن هم باید سه تا. حکم برداشته. یک دانه شک نکرد. بعد دوباره نماز بعدیاش یک شک کرد. خب این جزو همان سه تا نماز تا زمانی که سه تا، سه تا مت پاک باشد. سه تا که متصل پاک شد، نماز چهارم شک کرد، میشود یک، اولین شکش. دوباره باید کدام؟ در هر کدام چه رفتن به کسی، خروج از کثرت شک سه تا "اس".
بریم سراغ بحث. بحث دوم. این تیکه خود بحث، بحث فنی است. این را که رد کنیم، دیگر مطلبی نداریم. سریع تمامش میکنیم. جان، امروز انشاءالله اگر برسد میخواهم یک دور هم کتاب بخش قضایش هم انشاءالله شک شدن چیست؟ در نماز سه تا شک بکند. هر دو حالت شک متوالی. این به نظر بهتر میرسد. دو تا نماز هم بیشتر جور است. سه تا، سه تا شک متوالی در نماز باشد. چه در دو تا نماز باشد، اشکال ندارد. فقط به این متوالی. آن ورش چیست؟ یعنی بین سه تا نماز نباشد. یعنی باز گرفتن فاصله شک متوالی را چه جور نباشد؟ میگوییم سه تا شک متوالی موقعی میشود متوالی که بین این سه تا در هر کدامشان مثلاً یک نماز نباشد. سؤال: ببینید یا در یک نماز سه بار پشت سر هم شک کند. درست. یا این سه تا شک متوالی در هر نماز است. یکی در این شهر. حالا که این کثیرالشک شد، مستقر شد بر روی کسی به شک شدن. درست. شک دربیاید و باید سه تا نماز. این دیگر سه تا نماز، نه یک نماز که شک نکند. شک نکرد. یعنی بازی بزرگتر. سه تا نماز صبح، ظهر، عصر. تمام شد. شرکت کرد. این دیگر پاک شد. حالا نماز مغرب را بدون شک خواند. نماز عشاء دوباره شک کرد. این باید نماز عشا را باید سه بار در نماز عشا شک بکند تا بشود کثیرالشک دوباره. درست شد؟ یا در عشاء و صبح فردا و ظهر فردا دوباره شک بکند که صحبت فقط روی نمازهای واجب. نافله صبح خواندی، شک کردی. صبح خواندی، شک. عرض کنم که بله. نماز متوالی.
بحث دوم: اگر صرفاً عرف باشد. آن دیگر اگر وسواسی بهش عرف بگوییم آقا وسواسی است. نماز متصل واجب باشد یا مستحب. شک مفصل بنشینید اجتهادی حل بشود که آره، ولی معیار کلاً نماز که میگوییم، نماز یعنی نماز واجب دیگر. صلوات خدا است. واگذار شده. وقتی میگوییم عرفی اینجا دیگر واجب عرفاً. بالاخره اینی که بحثهای مهم درس خارج بود، گذشت. عرف و خطکشی داشته باشد. یعنی عموم قرض، پنج نماز. یعنی چهار تا نافله را باید قضا کنی. روز پنج تا نماز. بابای من الان پنج تا نماز روز جمعه. پنج تا دو رکعت. جای دومی که ما به شک اعتنا نمیکردیم، شک در شک است. این شک در شک پنج جور تعبیر شده که حالا ایشان میفرمایند که در موجبش شهید ثانی در موجب شک نیست. یعنی شک در موجب شک نیست. موجب شک یعنی شک یک موجب دارد، یک موجب. درست شد؟ موجب شک یعنی شک که کردی، ایجاب میکند چه کاری انجام بدهی. سجده سهو، نماز احتیاط، قضا مثلاً یا مثلاً نسیان ذکر و قرائت و فلان و اینها. اینها همه موجب است. "فی موجب" من یادم است که این را موجبش را گفته بودند. حالا اینجا عبارت موجب یعنی همان که ایجاد واجب میشود بر نمازگزار. "مجس" توی آن دیگر سهو نیست. یعنی در نماز احتیاط اگر شک کردی، دیگر باز خودش نماز احتیاط ندارد. یک برداشت است. یا مثلاً در سجده سهو اگر شک کردی که یک دانه سجده سریع رفتم یا دو تا، این دیگر سجده سهو باز ندارد. خودش در موجب سهو، در موجب شک، دیگر شکی نیست. آنجا از جایی که به شکش اعتنا نمیشود. پس اگر در سجده سهو سهوی فراموش کرد، ذکرش را فراموش کرد، این سجده سهو برایش نمیآید. یا در نماز احتیاط خلاصه سهو کرد یا شک کرد یا یک تیکه را فراموش کرد، قرائت را فراموش کرد، این دیگر بعد قضا ندارد. تشهدش را مثلاً یادش رفت تشهد سجده سهو نماز احتیاط را بگوید. تسلسل پیدا میکند. باید برود دیگر تا فردا هی یک تیکه از حیدر اضافه میکند. نماز بعدی. دیگر این موجب شک دیگر خودش شک ندارد. دیگر این را ردش میکند. به حالی گفتند که اگر قضا داشته باشد، فقط این را مثالی که زدیم، ولی اگر قضا داشته باشد، قضا را بدون سجده سهو اجرا بکند. یعنی حالا تشهد مثل تشهد و سجده که گفتیم، اینها دیگر سجده سهو بعداً ندارد. فقط قضایش را. قضای قضا یعنی قضای نماز احتیاط یا قضای قسمت جا افتاده. دیگر سجده سهو.
پنج تا نظریه است در این جمله "و لا سهو لسهو". پنج تا نظر. یک، شروع کنیم. اولیش این است که هر دو تا سهو را به معنای شک بگیریم یا اعم از شک. اگر اعم از شک بگیریم، این میشود یک معنای عامی که سهو بخشیش میشود شک. درست شد؟ یک چیزی داریم بیشتر از شک که بخشیش شک است، یک بخش غیر شک. کم. که حالا اینجا میگوییم که آقا اشتراک معنوی داریم. یعنی بین سهو و شک یک رابطهای. ما آمدیم از دو تا یک چیز جمعبندی کردیم. مطلق عام گرفتیم سهو. حالا مثال بخواهیم بزنیم آقا شک و سهو. یک جایی شک نیست. یعنی طرف میداند که نخوانده. مثل مثلاً سورهاش یا ذکر مثلاً رکوع. این دیگر شک نیستش که بلند شده میرود نماز را نخوانده. معنای عام "لا لسهو فی الصحه". هم سهو اول به معنای عام است، هم سهو دوم به معنای. اگر تخته بود الان. در سهو سهو نیست. درست. این را شهید اول فرمود. اولین معنا در سهو به معنای اعم از شک. سهو به معنای اعم از شک نیست. این دومین. اصل مطلب همان بود که گفتیمها. فقط پنج تا احتمال است که حالا پنج تا آخرش یک کاری میخواهد بکند.
نظریه دوم شهید. البته ایشان خیلی مختصر کل این پنج تا را در حد یک خط. خیلی هم عبارت، عبارت سنگینی است. دومیش این است که سهو اول را به معنای شک بگیریم. سهو دوم به معنای موجب سهو. یعنی این سهو باشد، آن یکی موجبش است. سهو در موجب سهو، سهو نیست. همین بود که گفتیم. موجب سهو چی بود؟ سجده سهو بوده. باریکالله. آفرین. برای اینکه همه را انجام داده، انجام داده باشد، مگر اینکه مستلزمی باشد که رکعات زیاد بشود که در بحث کثیرالشک مطرح است.
معنای سوم: سهو اول به معنای سهو باشد. سهو دوم به معنای موجب شک باشد. فرق کرد دیگر. اولی را گفت. دومی گفتیم که سهو اول به معنای شک باشد، موجب سهو باشد. سهو اول به معنای سهو باشد، سهو دوم معنای موجب شک باشد. خلاف آن یکی میشود که بحثش گذشت. چهارمیش: سهو در هر دو به معنای شک باشد. راحت میشود که یعنی شک در موجب شک. شک در موجب شک دیگر حکمی ندارد. مثال زدیم. هیچ مطلبی ندارد. بعد مثال پنجم: اینکه شک در حاصل شدن شک باشد. شک میکنی که شک آمده یا نه. من یک وقتی شک میکنم که نکند من شک کردم. نکند در رکعت قبلی شک کردم. نکند یک بار شک کردم که برای این مخصوصاً کثیرالشک بخواهد محسوب بشود. نکند من مثلاً الان این شک سومم است یا شک دومم است. شما در این شک که شک نکن. شک نکردی. این هم یک معنای دیگر که پنج تا گزینه است. در این پنج تا خلاصه، همهاش مجاز است. در هیچ کدام هم نباید اعتنا کند.
بریم سراغ بحث شیرین امام مأموم که این خیلی قشنگ است. کلاً احکام نماز جماعت خیلی جذاب است. در بحث چهار جایی که به شک اعتنا نمیشود. جای اول: کسی که کثیرالشک است. بله. جای دوم: کسی که شک در شک میکند. حالت سوم: وقتی که امام جماعت شک بکند، مأموم حواسش باشد. ببین چقدر اینجا ریزهکاری و ظرافت. خیلی قشنگ. حالا در تعداد رکعات نماز شک بکند. اینجا چه امام باشد، چه مأموم باشد، طرف مقابل حواس جمع باشد. اینجا به شک اعتنا نمیشود. شهید ثانی میفرمایند که اینجا سهوی که فرمودند: "و لا سهو للإمام". سهو اینجا معنای اعم از شک و سهو نیست. اینجا معنای خود شک است. این قرینه میشود که آن پنج تا هم همه را باید شک بگیریم. قرینت لما تقدم. آن پنج تایی که درآوردیم، معلوم میشود که هیچ کدامش سهو نیست، همه شک است. شک در شک است. گفتیم آره، پنج تا قسمی که گفتیم که همه احتمال میشد داد و از جهت فقهی برداشتی داشت. این عبارت اینجا شهید اول دیگر. سهو امام. سهو امام که هم آن است هم اینکه فقط در بحث شکی که اگر حواسش باشد، امام سهو ندارد. وگرنه اگر امام جایی که باید قیام میکرده، قعود کرده، این نماز را از دست داده. تشهد نشسته، بعد مأموم حواسش را جمع کرده، بلندش کرده. این سجده سهو دارد. با اینکه سهو کرده، ولی اگر شک کند مثلاً بین دو و سه و مأموم حواسش را جمع میکند که آقا رکعت سوم است، پاشو. آن از جهت شکش به شک اعتنا نمیکند. ولی اگر عملی باشد که سریع سهو میآورد. پس اینجا سهو را به معنای شک میگیریم، نه معنای سهو. چرا دیگر؟ چون همه در یک کلام بود دیگر. "بلال سهو الامام مع حفظ المأموم و لا بالعکس". شاید سهو را در هر کدام معنی مصرف. چسب زیاد میشود. اینجوری بخشی از سهو شک است. در سهو را جدا یک معنا دارد.
دلیلمان چیست؟ در هر صورت دلیل این حکم ایشان چیست؟ که فرمودند که امام مأموم اعتنا نمیکند، چون که اینجا وقتی به آن دیگری مراجعه میکند، شکش تبدیل به ظن میشود. تبدیل به یقین میشود. در ظن داشته باشد. یعنی مأموم من میدانم حواسش است. وقتی هر دو شک دارند، به مسئولیت خودش عمل میکند. شک کردم به سمت سوم. همه مسئولیتی که دارند، هر شاکی اگر در فرادا وظیفهاش چیست، همان را انجام میدهد. اگر شکشان با هم تقابل دارند. حالا میگویم شکهایشان تقابل دارد، نماز فرادا میشود. خب از کجا باید بفهمی که طرف مقابل عادل باشد؟ مأموم. فقط حرف مأموم برای امام حجت است و حرف امام برای مأموم حجت است. از بیرون آقا دارند ویدئو چک میکنند، میگویند آقا چهار رکعت شد. هر کی هر چی از بیرون بگوید، اثری ندارد. بعد توسط فکر مأموم. الان شک میکند بین دو و امام بین امام. خب پس ما اینجا آمدیم گفتیم که به هر طرفی که مأموم به امام قالب کند یا امام به مأموم قالب کند و ظن داشته باشد، این دیگر ظن شک را از بین میبرد. وقتی شک از بین رفت، یا همان طرف را. خب اگر هم یقین دارد که خب همان طرفی که یقین بار بشود. این هم عرض میکنیم که حالا اگر امام سجده سهو بخواهد، برخی گفتند همه مأمومین باید سجده سهو بکنند. امام کاری را بکند که سجده سهو داشته باشد. بامزه پخش و پلا شد. همه را تیکه تیکه، چون همه عین هماند.
اگر اینها هر دو ظن دارند. اگر یکیشان ظن دارد. اگر شک بود، دیگری ظن داشت، شک را از بین میبردند. اگر یکی ظن دارد، دیگری یقین دارد، یقین میآید ظن را از بین میبرد. این هم از این مرحله. مرحله بعد. حالا اگر هر دو ظن دارند. یکی به دو، یکی به سه. اینجا چی میشود؟ هر کی برای خودش نمازش را به همان مبنایی که دارد. اینجا بدونم آن ظن دارد، حرکتی انجام میدهد. من به عنوان مأموم، من الان ظن دارم که امام ظن داشته باشد. بیشتر معمولاً خلاصه ظن دارد. به سه بلند شد. من هم بلند میشوم. اینجا من متوجه ظن و شک امام میگویم نمیشود شد که امام وایساده. نه، خیلی طول میکشد. این شک را میرساند. باز اینجا یک مسئله دیگر پیش میآید. امام شک دارد، وایمیستد. یعنی اینجا برای خودش که روشن میشود که اگر فهمید که آن شک کرده، دارد که با تکبیر یا با ذکر یا حلش کنیم. امام، وایسا. آره، امام شک مستقر شده دیگر. بعد اگر امام ببیند که باز مثلاً یکی دو نفر هستند، حواسشان جمع است. اینجا پی به ظن میبرد. سؤال خودم جواب گرفتم از بحث شک. اینجا مورد دارد دیگر. هنوز چک و چک جواب. بحث اینجا پس اگر بخواهد باخبر بکند، با ذکر تسبیح و اینجور چیزها. "سبحان الله"، "الله اکبر". بهجت شک کردند بین سه و چهار. ظاهر بود. بعد در تمام این مدت، حالا آن نماز با آن حضور قلب و اینها. ایشان هم بالاخره شک داشت. این جزو عجایب است. آقا نشسته و بلند میشدند. بعد یکی گفت: "به حول الله الحمدلله" بگو. "الحمدلله" گفت. آقا آقا "الحمدلله". آقا اشتباه کرده. این همه مال نیم خطهاست! مال یک پاراگراف. این همه فروعاتی که داریم میگوییم.
اینجا برای اینکه حرف مأموم برای امام حجت باشد، عدالت مأموم شرط نیست. درست شد؟ امام که همیشه باید عادل باشد. فاسق هم یک امام با یک مأموم. امام شک کرده، مأموم بلند. عادل هم نیست. ولی کلام او برای من. ولی سهوش و اینها. خب اینجا فقط هم امام معصوم است که رابطهشان با همه از بیرون. اگر شخص ثالثی باشد که عرض کردیم، آن حتی اگر عادل هم باشد، مثلاً مکبر دارد میگوید آقا اعتماد بکنم، مگر اینکه ببین چقدر قشنگ! مگر اینکه حرف او برای من گمان ایجاد کند. وقتی ظن شد، دیگر من از باب اینکه برای خودم ظن هست، نه از باب اینکه دارم به حرف این بنده خدا تبعیت میکنم. من چون خودم شکم تبدیل به ظن شد، اینجا به خاطر ظن خودم بلند میشوم یا عمل میکنم. یک وقت هستش که آدم واقعاً بین الله شک دارد. درست میگوید. فقط به خاطر اینکه تو میگویی بلند شو. من هنوز شکم سر جایش هست. شک ندارم. من دیگر شما گفتی.
اگر حالا هر دو تا شک داشته باشند، متعلق شک هر دوتایشان یکی باشد، هر دو تا باید به حکم شک خودشان عمل کنند. مثلاً هر دو بین سه و چهار شک دارند. باید هر دو بنا به چهار بگذارند. درست شد؟ در یک چیزی شک کردند که خوب فهمیدند شک کردند. آیا متعلقش به قول آقا یکی است؟ خب وقتی دو نفر وایستادند، از سجده بلند شده. طرف مانده که من الان باید سلام بگویم یا بلند شوم. کسی صدای سلامش نمیآید. کسی هم بلند نشده. بین سه و چهار شک. یک رکعت احتیاط. بعدش همه با هم. خب حالا اگر متعلق شکشان متفاوت باشد، اینجا دو تا حالت: یک قدر مشترک بین شک این دو تا هست یا قدر مشترک نیست؟ قدر مشترک است. مثل چی؟ مثل آره. مثل وقتی که امام شکی بین سه و چهار دارد. مأموم شکی بین دو و سه دارد. هر دو بالاخره روی سه اجماع دارند. درست شد؟ اینجا هر دو بنا به سه میزنند. دیگر احتمال دو و چهار را میگذارند کنار. از کجا؟ اینجا باز دوباره همان مدل دیگر. یعنی مثلاً میبینیم که امام میخواهد بلند شود، ولی شک دارد. مأموم نشسته، ولی شک دارد. یعنی مأموم میخواهد تشهد بگوید. فرضش را بخواهیم دقیق دربیاوریم. یک خروج فکر کنیم بین سه و چهار. مأموم بین دو و سه. امام بین سه و چهار. بخوانم یا پاشم؟ هر دو یک حالت دارند. اگر مثلاً من این حالت به حالت قبلی که شک بین متعلقشان یکی است. در ظاهر مثالی هست که فرق میکند. مثال ذهنی است. حالا خیلی به عملش کار نداریم که در واقع هم هست یا نیست. اگر اینجوری بشود، دیگر خواننده. اگر قدر مشترک نداشته باشد، هر کدام باید به حکم خودشان عمل کنند. این بین دو و سه و بین چهار و پنج. چهار و پنج باید بنشیند. اگر قبل رکوع، اگر بعد رکوع، نماز را تمام کند. هر کی وظیفه خودش را.
حالا اگر مأمومین متعدد باشند، اینها مأمومها با خودشان و با امام. حالا اختلاف داشته باشند. الحمدلله اینجا مثل فرض اول است. اگر قدر مشترک بین شک اینها باشد، همه به قدر مشترک عمل میکنند. اگر نه، باید نیت فرادا. امام الحمدلله یکی دارد میگوید اقدامی انجام دهد. اینجا اگر کسی از اینها یقین دارد. یکی میبینی خیلی سفت دارد میگوید آره. یکی ظن دارد. یکی یقین دارد. آن خیلی محکم. آقا اینجا از این باب که آن ولو یک نفر باشد، همه ظن دارند، ولی یک نفر یقین دارد، همان یقینی که دارد یا همه شک دارند، یک نفر ظن دارد، همان که ظن دارد حساب است. حالا اگر همه با همدیگر پس شک داشتند که اینجا فرادا میشود دیگر. یعنی کلاً سه تا، سه نفرند. یک امام، دو تا مأموم. امام در دو و سه شک دارد. این بین سه و چهار، آن بین چهار و پنج. هر کی در فاز شک خودش است. همه مختلف، متعدد و مختلف. چهار و پنج، بنا را به چهار میگذارد. تمامش میکند. ماه گفتید اینجوری استنباط میشود که آقای بهجت باید حمد بگوید. نماز تمام کند. آن کس که "به حول الله" میگوید، "به حول الله" پاشد، نمازش را جدا از بقیه. اگر گمان حاصل نمیشود، همه در شک میمانند. خب این تیکه تیکه آخر را.
بعد مسئله هفتم هم که دیگر تمام میشود. اگر ما اینجا سهو را در معنای حقیقی خودش بگیریم، اینجا و حکم مسئله را در عکس آن هم جاری میکنیم. میگوییم "لا حکم لسهو المأموم مع حفظ الإمام". اگر مأموم هم سهو داشت، سهو داشت. این سهو دارد، ولی امام حواسش جمع است. این دیگر به سهو این حکمی نیست به سهو مأموم. ولی اگر در معنای حقیقیاش باشد، امام سهو بکند، مأموم صرف نکرده باشد، نمیتوانیم بگوییم که سهو امام حکمی ندارد، بلکه بعد از نماز مأموم برای خودش سهو دارد. معنای حقیقی نگیریم. معنای حقیقی میگیریم، چون شهید اول در کتاب، معنای حقیقی گرفته. ایشان تعدادی از فقها که خود شهید اول هم از این جمله بوده، سهو را به معنای حقیقیاش گرفته که همین جور شهید ثانی نقض فرمایش خودش همینجا که اینجا سهو چه سهوی میگیریم. نه، نه، داریم. ما الان در این کلام قرینهمان بر همین است. من خوب دقت کردم.
پس حالا بر اساس این فتوای شهید اول که آنجا دادند، اگر نمازگزار به طور فرادا نماز میخواند، اگر فرادا نماز میخواند و کاری میکرد که این سجده سهو داشت، بعد انجام حالا که دارد به جماعت میخواند، آن کار را انجام میدهد، واجب نیست. و بر اساس فتوای شهید اول در کتاب "ذکریٰ"، اگر سهو به معنای حقیقی، معنای حقیقیاش را نگیریم، معنای شک بگیریم. گمانم که تا اینجا بحثمان این بود. الان اگر کاری کردی که سجده سهو دارد، نمیتوانی بگویی آقا امام حواسش است، من دیگر سهو ندارم. سجده سهو دارد. در فرادا اگر این کار را انجام میدادی، سجده سهو داشت، الان هم سجده سهو. امام برود. مأموم هم همان عمل سهوی را معمولاً ایجاد. کلمه حرف میزند. حرف میزند. امام. امام وقتی میآید، بقیه. اگر ما سهو را به معنای حقیقیاش بگیریم، ندارد. هر کی برای خودش به خاطر جماعتی که کسی هیچ کی سجده سهو ندارد. صف نماز بگوید آقا نزن. کلام ظاهراً منظور نیست. منظور سهو مثلاً من ذکر گفتم، نگفتم. مثلاً شک میکند مثلاً به جای حمد مثلاً تسبیحات گفته. به جای تسبیحات حمد گفته. مثلاً این اشکالات اینشکلی که سجده سهو حرف دارد. قیام کرده. اگر سهو من حقیقی بگیریم، همین را میفهمند. اگر سهو من را حقیقی بگیریم، اعم از شک دیگر که فقط در شک نباشد، نماز درست است. اگر سهو من را حقیقی بگیریم "لا حکم الا سهو". سهو دارد. فقط شکش است که اعتنا نمیکند. عملش را انجام میدهد. حل شد.
ولی اگر مأموم کاری بکند که قضا داشته باشد، طبق همین فتوای شهید اول در کتاب "ذکریٰ" که فرمودند سجده سهو ندارد، ولی قضای خالی را باید انجام بدهد. بدون تشهد یادش رفته، قضای خالی را انجام میدهد که این نظر مردود است. طبق نظر شهید ثانی در صورت سهو، ولی اگر امام کرده باشد، سهو به خودش واجب میشود. درش هیچ بحثی نیست. بحث مأموم فقط بحث است که امام اگر حواسش جمع است، او سهوی کرده، به گردنش میآید یا نمیآید؟ اگر شک باشد، میآید. اگر سهو به معنای سهو باشد، نمیآید. درست شد؟ ولی برای امام میآید. این درش بحثی نیست. اختلاف نظر فقط در مورد مأموم. به احوط این است که از امام در سجده سهو متابعت کند. یعنی شهید ثانی میفرمایند که احتیاط بیشتر به این است که او هم بیا ید. ولو شهید اول در "ذکریٰ" نه.
مسئله هفتم. مسئله هفتم دوباره میآییم سر وقت شیخ صدوق رضوان الله. شیخ صدوق و پدرشان فرمودند که اگر نمازگزار شکی بین سه و چهار کند، گمانش هم برود به طرف چهار. واجب است بعد از نماز دو تا سجده سهو به جا بیاورد. دلیلشان چیست؟ شهید ثانی میفرمایند که ما اینجا روایتی پیدا نکردیم که برای سجده سهو باشد. آن جاهایی هم که امر به احتیاط کرده، روایتی که امر به احتیاط کرده، به انجام دو تا سجده سهو تصریح نکرده. گفته نماز احتیاط، نگفته سجده سهو. یک همچین حالت سجده سهو سومیم. اصل برائت اقتضا میکند که آقا واجب نباشد. شما وقتی شما وقتی شک داری که من وظیفه دارم چیزی بر من حرام است یا نیست، اصل و برائت حرام، وظیفهای ندار ی. خب اینجا من شک میکنم که سجده سهو دارم یا ندارم. پس سه تا دلیل ایشان آورد برای اینکه این کلام شیخ صدوق و پدرشان رد شود. روایت اسحاق بن عمار را نقل میکند. میتواند دلیل باشد برای فتوای صدوق. حضرت فرمودند که "اذا ذهب وهمک الی التمام ابداً فی کل صلاة فسجد سجدة". تو هر نمازی وقتی گمانت رفت به اینکه نمازت را تمام کردی، یعنی به آن رکعت، به آن گمانت رفت، نماز را تمام کن. بعدش صبر کن. این روایت امام صادق علیه السلام. ولی این روایت حمل بر مستحب شده. یعنی ازش برداشت میشود که مستحب است. واجب نیست که اینها فتح بدهند.
حالا شهید ثانی چقدر قشنگ اینجا وارد میشود. خیلی نکته قشنگی مطرح میکند. اولاً که گفتیم که شهید اول فرمودند که این را ما حمل بر استحباب میکنیم، حمل بر وجوب. شهید ثانی میآیند چهار تا ایراد به شهید اول میگیرند. میفهمد که شما آمدید اینجا روایت را حمل بر مستحب کردید، خیلی کار اشتباهی است. "خدا رحمتتان کند، نور به قبرتان ببرد، ولی کارتان اشتباه بود." اولاً به خاطر اینکه وقتی گفتند سجده کن، آنی که ابتدای امر فهمیده میشود، وجوب است. امر حقیقت در وجوب است. ظاهر امر ابتدای امر آدم وقتی با امری مواجه میشود، امر دلالت بر وجوب دارد، نه استحباب. این نکته. پس شما برای چی این را حمل برای استحباب کردید؟
نکته دوم: ما وقتی میخواهیم یک چیزی را از وجوب مستحب بیاوریم، باید یک سری روایت دیگر داشته باشیم که این را نفی کرده باشند. بعد جمعبندی اینها میشود که آن واجب، واجب نیست، مستحب است. ما الان در این مسئله روایت دیگری نداریم که این سجده سهو را نفی کرده باشد که شما بخواهی بگویی این را میگذاریم کنار، آنها نفی کرده اند. این هم میگوید واجب. دست از واجب، مستحب. مثل مثلاً در مورد نماز در حمام مثلاً اشکال ندارد، کراهت دارد. "لا صلاة لجار مسجد"؛ مثلاً کسی که همسایه مسجد است، در خانه نماز بخواند، این نماز ندارد. اسحاق بن عمار. این هم از نکته دوم.
نکته سوم: میفرماید که اینی که بخواهد سجده سهو بکند، با جبران کردن نماز منافات ندارد، چون احتمال نقص نماز داده میشود. پس اینجا که گمان به تمام کردن نماز دارد، مانع از این نیست که ما احتمال سه رکعت بودن را بدهیم. ولی یک وقت هستش که ما گمانمان به نقصان نماز میرود که اینجا میشود شما نماز را کامل کنید. یک رکعت نماز احتیاط جهت نقصان نرفته. قضیه شک نکردیم. آفرین. این جمله آخر دیگر میزند از بنیاد خراب میکند. ایشان میفرماید نکته چهارم برای رد شهید اول: این روایت کلاً سندش مشکل دارد. وقتی سندش مشکل دارد، شما به چه حقی هم در استحباب کردید؟ یا روایت را بگیری که مفادش وجوب باشد. هیچی. شهید اول، شهید شیخ صدوق که فرمودند وجوب بنیادی داریم. شیخ صدوق فتوایی دادند، ما دلیلی برایش پیدا نکردیم. شاید این روایت بتواند دلیل ایشان باشد. بر مستحب میشود، نه وجوب. ایشان فرمودند که چهار تا ایراد بر شما وارد است. بله، یک خورده آره.
اشکال فصل هفتم، به شکر الهی تمام شد. من فقط فصل هشتم را خیلی مختصر یک اشاره در مورد قضای نماز که اشکمان انشاءالله درخواهد آورد، قضا بکنیم و مشکلاتی داریم. فقط در حد یک اشاره خیلی مختصر این چند صفحه را اشاره بکنم که چی میخواهم بگویم. اینجا ایشان میفرمایند که نمازهایی که واجب بوده و از دست رفته، اینها باید قضا بشود. آن نمازها باید در حال بلوغ بوده باشد و باید در حال عقل بوده باشد. اگر در زمان دیوانگی بود و فلان، اینها ندارد و خالی از حیض باید باشد و نفاس و کفر. یعنی باید در ایامی که حائض نبوده و نفاس نداشته. کفر اصلی، از بیخ کافر بوده، آنجور ایامی نماز قضا ندارد. ولی اگر مسلمان شده بودند، یک مدت مرتد شده، دوباره مسلمان شده، این ایام ارتدادش قضا دارد. به همان ترتیبی هم که فوت شده، باید قضایش را به جا بیاورد. یعنی اگر یک ماه نماز نخوانده، به ترتیب باید نمازها را بخواند. نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشای روز اول تمام. صبح، ظهر، عصر، مغرب روز دوم. به این ترتیب بخواهد بخواند، دوباره از اول باید همه را بخواند. این هم نکته.
بعد میفرماید که خیلی هم اختلافی نیست. حالا مگر اینکه نداند ترتیب. اینجا اگر ترتیب نداند، مستحب است که به ترتیب بخواند. صبح بخواند، بعد یک. حالا اگر نداند که اصلاً آنی که ازش قضا شده، این باید یک دانه صبح بخواند. یک دو رکعتی، یک سه رکعتی، یک چهار رکعتی. چهار رکعتیاش بین نماز ظهر و عصر و مغرب عشا مبهم. مسافر اگر هست، باید مقلوب بخواند با یک دانه دو رکعتی مطلق. اگر مسافر بوده، من نمیدانم کدام نمازش قضا شد. نماز سه رکعتی میخواند با یک دانه دو رکعتی مطلق. اگر مرتد بوده در ایامی که ارتداد داشته و نمازهایش ایام قضا میکند. اگر طهارت نداشته، بنا بر اقوی نمازهایش را قضا میکند. یعنی بعد از مدت ایام غسلی که در این چند وقت گرفته بوده، باطل بوده. وضو که میگرفته، باطل است. بنا بر اقوی باید همه اینها را قضا بکند. ابن جنید فرموده که اگر کسی عریان بود و دیگر هیچ لباسی نداشت، عریان نماز خواند، بعداً واجب است که قضایش را به جا بیاورد. وقتی اگر در وقت لباس پیدا کرد، باید دوباره بخواند که شهید اول میگوید مستحب است که نمازهای نافلهای که در شبانهروز فوت میشود، همهاش را قضایش را به جا بیاورد. اگر عاجز است، به جای هر کدام یک طعام صدقه بدهد. بابت هر نماز یعنی ظاهراً هر دو رکعت. بله، هر دو رکعت چهار رکعته. نافله ظهر به جایش چهار تا. بله، چهار تا ۷۵۰ گرم. هر دوتایش یک و نیم. سه کیلو گندم بدهد بابت چهار تا نماز نافله ظهر که نخوانده. هر روز ۳۴ رکعت میشود. ۳۴ ضربدر سه چهارم، ۱۰. پنج و نیم. ۲۵ کیلو.
ولی واجب است که قضای نمازهای پدرش را بخواند. اگر پدرش در موج، در معرض مرضی که مشرف به موت بوده، نماز نخوانده، این واجب است. یک قیل هم هست که نه، مطلق نماز. پس اصلش مال آن مرضی است که درش از دنیا رفته. این نکته. ولی یک عده گفتند نه، کل بینمازی که این را احوط میدانند. برای مادر را هم واجب میدانند. عرض کنم که اگر مکلف یک تعدادی نماز از دستش رفته، هر چی فکر میکند یادش نیست چقدر است. آن مقداری که ظنش به آن سمت میرود، آن را انجام میدهد. اگر نماز را شروع کردی، مثل اینکه نماز قبلی این هم در برای او قضا شده بود. نماز عصر را شروع کرده، قضایش را خوانده. ظهر این هم نخوانده بوده. همانجا در نماز برمیگردد به نماز قبلی، عدول میکند. اگر بعد نماز یادش آمد که ظهر این را نخوانده بوده، آنجا دیگر نماز عصرش را نمیخواهد. فقط ظهر قبلی را برمیدارد، میخواند.
سه تا مسئله هم در فصل هشتم دارند. مسئله اول درباره اینکه اگر کسی عذر داشت، این واجب است که بیندازد به سمت آخر وقت نمازش را که سید مرتضی، ابن جنید و سلار که اسمش را اول بحث آوردیم، گفتیم اسم ایشان میآید، این سه بزرگوار قائل به ایناند که بیندازد به آخر وقت. ولی شیخ طوسی میفرمایند که نه، همان اول وقت هم اگر عذر دارد، میتواند بخواند، مشکلی نیست. آب ندارد. اگر مصلحت پیدا کرد، دیگر. یک مسئله.
مسئله دوم در مورد مبطون. کسی که نمیتواند بادش را کنترل کند. این دائماً دارد از معدهاش چیزی بیرون میآید، اسهال شدید. این را گفتند که برای هر نماز وضو باید داشته باشد و خلاصه که حالا این بحث رواییاش را میکنند که خب روایت آنهایی که گفتند طهارت داشته باشد برای نماز قویتر است. رجالش را که بحث. حالا اگر داخل نماز هم باشد، باید چهکار بکند. باید دوباره شروع کنیم. خب این هم از این و مسئله بعدی این است که مستحب است که نماز قضا را زود به جا بیاورد. استحبابش هم خیلی مؤکد و اگر نافله هم هست، منتظر نباشد که در زمان همان نافله باشد. مثلاً نافله صبح او قضا شده، فردا ظهر هم که هست، همان نافله که قضا شده را به جا بیاورد.
مسئله آخر هم این است که اگر کسی نماز واجبی از او قضا شده، میتواند نافله بخواند یا نه؟ دو تا نظر است که نظریه اقرب این است که جایز است برایش. کی میفرمایند که ما در کتاب "ذکریٰ" ماخذ این را بیان کردیم. این فصل هشتم. فصل نهم درباره نماز خوف که در کربلا امام حسین علیه السلام به این صورت نماز خواندند. فصل دهم درباره نماز مسافر. فصل یازدهم درباره نماز جماعتی که به این ترتیب انشاءالله کتاب صلات را تمام خواهیم کرد. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هفتم
شرح لمعه
جلسه سی و هشتم
شرح لمعه
جلسه سی و نهم
شرح لمعه
جلسه چهلم
شرح لمعه
جلسه چهل و یکم
شرح لمعه
جلسه چهل و سوم
شرح لمعه
جلسه چهل و چهارم
شرح لمعه
جلسه چهل و پنجم
شرح لمعه
جلسه چهل و ششم
شرح لمعه
جلسه چهل و هفتم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...