شرح لمعه

جلسه چهل و چهارم

شرح لمعه . 1393/09/04
00:49:50
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بحث نماز قضا بود؛ رسیدیم به اینجا که اگر عین آن نمازی که فوت شده را نمی‌داند که چه بوده، کدام یکی از این نمازهای پنج‌گانه بوده -که بحثش گذشت- یک تکه‌اش فقط. من دیروز عرض کردم که این عبارت سنگین که نگاه کنیم، من دیدم برخی از شروح، حاشیه مرحوم کلانتر را می‌دیدم. ایشان این عبارت را این‌جور فرمودند: «البته ما خودمان احتمال را دادیم و دیدیم که بعید هم هست که در وقت عشا یادش بیاید این نماز چهار رکعتی را، مردد بین ادا و قضا.» مثالی که ایشان زده‌اند این‌جوری است: مثلاً آخر شب یادش می‌آید که یکی از نمازهای امروزش قضا شده است. یک دو رکعتی می‌خواند به نیت صبح، یک سه رکعتی می‌خواند به نیت مغرب، یک چهار رکعتی مطلق بین ظهر و عصر و عشا. فقط چون وقتش تو وقت عشاست، اینجا نیت این چهار رکعتی را مردد بین ادا و قضا می‌گذارد؛ چون یک طرفش عشا فرضش خیلی بعید است. شارحین هم همین را فرموده بودند.

خب، برویم سراغ بحث بعدی‌مان. درباره مبحث مطرح شده این است که آن چهار رکعت اصلی خودش خوانده شده به جایش؛ یعنی مغرب و عشا را خوانده. نه، دیگر اگر می‌دانست که دیگر "شاه ازش برداشته".

خب، می‌رویم سراغ بحث مرتد، بحث شیرین مرتد. این مرتد باید نمازهایش را... بحث مرتد را من اشتباه گفتم، در کتاب قصاص، کتاب حدود. چون این‌ها خیلی به هم نزدیک است، بعضی وقت‌ها حتی تو خود روایات جای همدیگر ازش استفاده شده. تو کتاب حدود ان‌شاءالله درباره مرتد بحث خواهیم کرد. یک سری مباحث فقهی که این‌ها غریب است، مخصوصاً با فضای روز دنیا بحث‌های خیلی جنجال‌برانگیزی است و ماها کشیدیم کنار، خیلی در موردش صحبت نمی‌کنیم. بحث ارتداد از این‌جور بحث‌هاست. احکام ارتداد باید مفصل کار بشود رویش، تحقیق بشود که اصلاً خود ارتداد چیست؟ چه جوری است؟ الان واقعاً خیلی‌ها باید گردنشان زده بشود با این تعریفی که ما تو فقه می‌کنیم از ارتداد. واقعاً خیلی‌ها الان مرتد محسوب می‌شوند. منکر ضروری دین.

حالا در صورت مرتد، گاهی فطری است، گاهی ملی است. دو نوع مرتد داریم. این دیگر تو ذهن باشد؛ چون همیشه ما با این دو تا کار داریم. مرتد فطری کسی است که بر فطرت اسلام متولد شده؛ یعنی یکی از اولین او مسلمان بودند که این بعداً مرتد بشود. مرتد فطری خیلی سخت‌گیرانه با او برخورد شده است. مرتد ملی کسی است که بر ملت کفر متولد شده؛ یعنی پدر و مادر او کافر بودند، می‌آید خودش وارد اسلام می‌شود و دوباره برمی‌گردد. این می‌شود مرتد ملی.

زن‌ها به خاطر "ناقصات العقول" بودن، شهید ثانی -ظاهراً ناقصات العقل- این‌ها یک تخفیفاتی دارند توی این بحث که همان اول کشته نمی‌شوند، هی توبه داده می‌شوند. کی توبه داده می‌شوند؟ غذاشان چی می‌شود؟ کتکشان می‌زنند؟ وقت‌های پنج‌گانه می‌زنندشان؟ فلان می‌کنند که این‌ها برگردند. اگر نه و این‌ها حالا یک تایمی دارد، برنگشتند، دیگر حکمشان اعدام است. ولی آقایان اگر فطری باشند، همان اولی که طرف ابراز کفر می‌کند، اعدام. اگر ملی باشند، یک تایمی به او فرصت داده می‌شود برای توبه. مرتد این‌جوری است که همان لحظه -شاید تو کتاب ارث مفصل بحث خواهد شد- همان لحظه‌ای که ابراز ارتدادش را می‌کند، اموالش بین زن و بچه تقسیم می‌شود، ارثش داده می‌شود، زندگی مرده محسوب می‌شود از آن لحظه، ولو بعداً توبه کند. مفصل رویش بحث می‌کنیم. خیلی بحث مرتد بحث مهم و قشنگی است، جذاب. خود ارتداد دیگر کار را تمام می‌کند. در هر صورت مطلق کلی از اموال و فلان... بله، به هر صورت حالا شهید ثانی قائل به اینند که مرتد چه فطری باشد، چه ملی باشد، ما می‌توانیم تایم بدهیم به او. مهربان‌اند دیگر، شهید ثانی به قول شما. ولی نظر مشهور این است که درباره مرتد فطری ما فرصت نمی‌دهیم، همان اولی که ابراز کفر می‌کند، خلاصه اعدام.

در هر صورت بنا بر همه این تقدیرهایی که گفتیم، مرتد اگر توبه کرد، باید نماز این چند وقت ایام ارتدادش را قضا کند. چرا باید قضا کند؟ چون امر شده، دستور داده‌اند. بله، دستوری که برای قضای نماز داده شده، فقط یک طایفه را خارج کرده: کافر اصلی بوده‌اند که این‌ها نمازشان قضا ندارد. بقیه دیگر سر جای خودش می‌ماند. ما شک داریم که این‌ها را کافر اصلی حساب بکنیم یا نکنیم؟ اصل کافر اصلی... نه، از بیخ کافر بوده. خب پس آن امری که شده: "اقض ما فات"، این "اقض ما فات" دلیل اصلی در قضا است؛ یعنی تو بحث قضا اصل بر این است که قضا نداریم. این را ان‌شاءالله اشاره خواهم کرد. اصل بر این است که قضا نداریم. به خاطر اینکه امر جدیدی صورت گرفته، قضا واجب شده است. درست است؟ امر جدید چیست؟ "اقض ما فات کما فات". این دو تکه است که دو تا فتوای خیلی قشنگ از جفتش در می‌آید. از تکه اولش در می‌آید که هر چیزی که فوت شده از نمازها، و قضا به جا آورده. از تکه دوم در می‌آید که همان‌جور که فوت شده؛ یعنی اگر در سفر فوت شده، همان نمازی که تو سفر فوت شده. بعضی‌ها زرنگ‌اند، می‌آیند مثلاً مسافرت آمده‌اند، زیاد از ما می‌پرسند: «آمده‌ام مشهد.» می‌گوید: «حاج‌آقا، می‌شود من الان نمازهای قضای طول عمرم را اینجا که نمازم شکسته است، همه را...» زرنگ‌اند مردم. خلاصه «ما فات کما فات»؛ همان‌جور که فوت شده، چه شرایط جدیدی بیندازی؟ و خلاصه همه یعنی اختلاف‌هایی که دیروز خواندیم، این مال این "کما فات" بوده. همه برداشت‌ها از این "کما فات" کجا تو ترتیب و... نمی‌دانم.

پس اگر قبول بشود توبه‌اش، که نمازش را قضا کند. اگر قبول نشود، مثل مرتد فطری، طبق نظر مشهور -چون شهید ثانی که قبول نداشتند- که قبول می‌شود تو... بابا، قبول نمی‌شود، توبه ندارد، دیگر اعدام. کردی که آقا کی گفته نماز جمعه؟ آن بابا دیدیم کلیپش در آمده بود، گفتش که ما اصلاً در اسلام نماز جمعه نداریم. مجری که فرار کرد از ایران، رفته و این‌ها. ما هم چند تا چیز در اسلام نداریم، نمی‌دانم شورای نگهبان نداریم، نمی‌دانم چی‌چی نداریم. حالا اینکه ضروری دین نیست، شورای نگهبان. نماز جمعه. «نماز جمعه نداریم» -قرآن خودشان گفتند- این باعث ارتداد می‌شود. همین که این را می‌گوید مرتد می‌شود. می‌گوید: «نماز جمعه نداریم در اسلام.» اگر توجه داشته باشیم، مست نباشد. اگر دارد انکار می‌کند، جاهل... بحث عناد نیست. یعنی چی نمی‌دونی؟ داریم! محکم بگیر. می‌گوید: «نمی‌دانم که داریم یا نداریم.» خب جاهل است. بله، میان اصل... نمی‌داند دارد یا ندارد اسلام. داریم یا نداریم. احتمال دادن نیست، این اصلاً تو اسلام نیست. می‌گوید: «آقا، حالا حتماً که نباید هر کی می‌خواهد یک گناهی، یک غلطی ازش سر بزند که ما تندیم؟» آها، شامل می‌شود دیگر. درست شد؟ چرا شهید ثانی دارد جا واسه توبه می‌گذارد؟ همان جهلی که شما می‌گویید حل بشود. فکر کردی؟ اگر پس یک مهلت اندکی دارد تا اینکه بخواهند اعدامش بکنند. تو مهلت اندک باید نمازش را قضا کند. اگر مهلت اصلاً بهش داده نمی‌شود، اگر طبق نظر مشهور، وقت بهش داده نمی‌شود. درست شد؟ همین‌جا که اعلام کرد، می‌گویند آقا تمومه، برو آن شمشیر را بردار بیا. اسلام دین عجی... تا وقتی که می‌خواهند اعدامش بکنند طبق نظر مشهور که توبه دیگر ندارد، آن وقت اندکش نمازش را قضا می‌کند. فرصت ندادند که نمازش را قضا بکند، به گردنش می‌ماند روز قیامت.

خلاصه چه مرتد فطری، چه ملی، هم ظاهراً و هم باطناً توبه‌شان قبول می‌شود؛ یعنی ما می‌توانیم واقعاً توبه این‌ها را قبول بکنیم، بهشان فرصت بدهیم. فطری که...

بحث بعدی که داریم درباره کسی است که طهور نداشته. طهور تو کتاب طهارت گفتیم چی‌ها بود؟ آب و نه، خود آب و خاک. این دو تا برای وضو و غسل و تیمم. کسی می‌توانسته طهارت داشته باشد، ولی بدون طهارت نماز خوانده است. این باید نمازش را قضا کند، ولو جهل هم داشته‌ها. غسلش را اشتباه می‌گرفته، وضویش را اشتباه می‌گرفته. یک مانعی داشته که حواسش نبوده. جوهری به دستش بود، بعد یک ماه دید که آقا یک ماه ما واسه خودم پیش‌چسب یک بار استفاده کردیم. بعد یکی دو هفته دیدم که یک خرده از این چسب‌ها سر ناخن ما خلاصه هنوز مانده، دیگر مجبوریم همه را قضا کنیم نمازها را. دیگر با تینری چیزی، اگر واقعاً دیگر هیچ راهی ندارد و عسر و حرج می‌شود که خب دیگر حکمش برداشته می‌شود. لکن راه اینجا شهید اول می‌فرمایند که نمازش را علی‌الأقوی -قول قوی‌تر این است که قضا-. دلیلش یکی همان روایت «اقض ما فات»؛ هر چه که فوت شده، قضا. یکی روایت زراره از امام باقر علیه السلام که پرسید: آقا کسی که نماز بدون طهارت خوانده یا یک سری نمازها را فراموش کرده یا خواب مانده، باید چه‌کار کند؟ حضرت: «تو هر ساعتی، هر وقت، هر جا یادش آمد، چه شب باشد چه روز، همان‌جا قضا کند.» و روایت دیگری هم داریم که صریحاً دلالت بر این دارد که اگر طهارت نداشته، باید... پس این قول شهید اول که قائل به چی شده‌اند؟ قضا، علی‌الأقوی، اقوا این است که باید قضا کند.

یک دست از فقها فرمودند که نه، قضا نمی‌خواهد. مثل کی؟ مثل علامه حلی. این از شیخ صدوق آمدیم علامه حلی، دیگر حالا سازمان مخالف علامه -رضوان الله علیه- عرض کنم که علامه حلی واقعاً عجیب است. نمی‌شود فرض کرد بزرگی این‌ها را. بزرگی این‌ها قابل درک نیست. کسی که بردارد کتاب بگیرد، از یک سونی شروع کند به نوشتن، عن سونی شرط بکند که الان بهت می‌دهم دم غروب، طلوع آفتاب نشده کتاب من را برگردان. کتاب مثلاً چهارصد، پانصد صفحه‌ای و ایشان می‌بیند که عالم تشیع حفظش به این است که این کتاب استنساخ بشود و جواب داده بشود. چون شیعه‌ها دارند سنی می‌شوند به خاطر شبهات این کتاب. کتاب را می‌گیرد، از سر شب شروع می‌کند به نوشتن، خوابش می‌برد وسط نوشتن، صبح پامی‌شوی کتاب تمام شده و انتهای کتاب نوشته شده: «کتبه الحجه.» امام زمان آمده‌اند استنساخ ایشان را تکمیل کرده‌اند. اصلاً این جایگاه قابل درک نیست که آدم بفهمد چقدر انسان می‌تواند بالا برود که یک کاری شروع کند به خاطر امام زمان، امام زمان بیاید کار او را تمام کند، خود حضرت بیاید شخصاً کار را به عهده بگیرد. خیلی عجیب است واقعاً. این‌ها بی‌نظیرند؛ یعنی هر مکتبی اگر یک دانه از این‌ها را داشت، پتک کرده بود تو سر عالم، همه را خفه می‌کردیم. ما این همه را داریم، عرضه نداشتیم نشان بدهیم به دنیا. به هر صورت همین شهید اول بی‌نظیر، علامه حلی بی‌نظیر، محقق حلی بی‌نظیر، تک تکشان شهید ثانی. هر کدام تو یک فاز خودشان خلاصه بی‌نظیرند.

خلاصه علامه حلی و برخی: قضا اینجا واجب نیست. سه تا دلیل. یکی دلیل اول: «خیلی قشنگ، بحث ادا، تو ادایش هم واجب نبود، تو ادایش هم واجب نبود، قضایش واجب باشد.» ادای اصلی نماز واجب نیست، قضایش می‌خواهد واجب باشد؟ این هر جا ما شک در تکلیف داریم، شک می‌کنیم که تکلیفی به گردن من آمده یا نیامده است؟ اصل بر چیست؟ اصالت البرائه. برائت جاری. شک در تکلیف. شکی در مکلفان به اون، یک بحث دیگر است که من یک چیزی به گردنم آمده، نمی‌دانم چی‌چی است؟ اینجا باید احتیاط جایی بکنم، تقدیر گاهی دارم، گاهی باید جفتش را انجام بدهم، گاهی یکیش را انجام بدهم، گاهی هم سابقه داشته، آنجا حساب می‌کند. ولی شکی در تکلیف بدون سابقه، سابقه نداشته، ابتدا به ساکن من شک می‌کنم که تکلیف دارم یا ندارم و تفحصم می‌کنم، بررسی می‌کنم اینور آنور، چیزی پیدا نمی‌کنم، اصل بر این است که من تکلیفی... علامه حلی می‌فرمایند که اینجا ما بررسی کردیم، دیدیم این آدم جایی ندیدیم که تکلیف داشته باشد، اصل بر این است که تکلیف ندارد. برائت. و سومیش هم این است که قضا امر جدید می‌خواهد. اینجا امر جدیدی نداده‌اند که آقا شماره تماس قضا...

درست؟ حالا شهید ثانی شروع می‌کنند از بیخ سه تا دلیل را زدن از نو بگویند که آقا این نمازی که قضا شد و قضایش را به جا بیاور. یک امر جدید: «من تو وقت انجام ندادم، خب تمام شد رفت، گناه کردم. اگر باید حتماً این عمل را تو یک وقت دیگری بیاورم، باید به من دوباره تو اون وقت انجام ندید؟ دوباره تو فلان وقت ادا ندارد، چه برسد به اینکه بخواهد قضا داشته باشد.» دوم اینکه اصالت البرائه. سوم اینکه امر جدید می‌خواهد. شهید اول، شهید ثانی می‌فرمایند که همیشه ادا و قضا به همدیگر مرتبط نیست. خیلی این تکه قشنگ است. من دو تا مثال اینجا خیلی خوب متن نیامده. یک وقتی ادای خالی داریم، قضا ندارد؛ یعنی فقط ادایش به شما واجب است، ولی قضا واجب نیست. مثل نماز در حق کافر اصلی. الان کسی که کافر اصلی است، نماز بهش واجب است یا واجب نیست؟ هر کسی که کافر است، اصل خودش نمی‌خواند. مکلف این شرایط را دارد: عقل دارد، اختیار دارد، بلوغ دارد، فلان و این‌ها. این بهش واجب است. حالا این کافر را خب دیگر نمی‌توانی چون اصل خدا را اصل تو را قبول نداشت. راست می‌گویی شما، من واقعاً کم آوردم. بفرما عزیزم برو. تو به اینجا ادایش واجب است، ولی حالا همین کافر مسلمان بشود، قضا ندارد. ادا واجب بود، قضا ندارد. گاهی ادا واجب نبود، ولی قضا دارد. زن حائض، روزه ادائاً برش واجب نیست، ولی قضائش واجب است. آدمی که خواب است، خواب بود تو وقت نماز، ادائاً نماز برش واجب نیست، خواب که تکلیف ندارد، ولی وقتی بیدار شد، آنی که ادائاً برش واجب نبود، قضایش واجب می‌شود. این چقدر بحث قشنگ! شهید ثانی می‌فرمایند که آقا آقای علامه حلی، شما می‌فرمایید که اینجا ادا نداشت، می‌خواهد قضا داشته باشد. می‌گوییم بله، ادا ندارد، ولی می‌تواند قضا داشته باشد. یک وقتی ادا هست، ولی قضا نیست. یک وقتی قضا هست، ولی ادا نیست. این دلیل اول رد شد.

اصالت البرائه، ما دلیل نداشتیم اصالت البرائه ج و ثانیاً امر جدید می‌خواهم. پس آن روایتی که من آوردم چی‌چی بود؟ روایت زراره: «هر وقت، هر جا یادش آمد، شب باشد یا...» پس وقتی ما دلیل داریم، دیگر نوبت به اصالت البرائه نمی‌رسد. دلیل دومت رد می‌شود. شما می‌گویی که امر جدید... علامه حلی اول فرمود که آقا ادا ندارد، می‌خواهد قضا داشته باشد. گفتیم یک وقت‌هایی هستش که ادا ندارد، ولی قضا دارد. این. بعد فرمود که اصالت البرائه جاری می‌کنیم و بعدش فرمود که امر جدید می‌خواهد. روایت زراره جفتش جواب می‌گیرد. وقتی روایت داریم، این را باید به اصالت... درست شد؟ پس این سه تا دلیل علامه.

بریم سراغ قول ابن جنید اسکافی. مرحوم ابن جنید قائل است که کسی که عریان نماز خوانده، لباس نداشت، تو وقت لباس پیدا کرد. این باید، بله، نمازش را دوباره اعاده کند، ولی تو خارج از وقت دیگر اعاده و... وقت قضا مال خارج از وقت است. خارج از وقت قضا ندارد، ولی تو وقت اگر لباس پیدا کرد، اگر فهمید، باشد. چی؟ فقیه. فقیه بوده که لخت... حدیث داریم که من براتون قشنگ. اولین باری که گفتی تا الان خیلی که اگر این فقیه هیچ وقت اعاده نمی‌کند. مثلاً اگر بین یک و دو شک کرد، چه جوری اعاده نمی‌کند؟ شکش مبتلا. تا وقتی نماز درست است، می‌فهمند که خیلی جاها تو روایات داریم تو رسائل خیلی وقت‌ها تو روایت چیزی خلاف ظاهر اراده شده که فقیه اعاده نمی‌کند. منظور این است که فقیه تا جایی که می‌تواند، بلد است نمازش را درست از آب در بیاورد. جایی که مبتلا نیست؛ یعنی خودش نمی‌برد به سمت بطلان نماز را. بنا بر بطلان نمی‌گذارد تو یک بن‌بستی نمی‌گذارد نماز که دیگر واقعاً هیچ راهی ندارد که در بیاید. این‌قدر بلد است فوت و فن از اینور آنور. وقتی که مبتلاست، شکی که باطل کرده است، اصلاً نماز باطل شد. می‌گوید: «نه آقا، باطلش کنم، دوباره شروع کنم از اول.» فقیه این کار را نمی‌کند. فقیه درش می‌آورد نماز را.

پس ابن جریر فرمود که اگر ساتر نداشت، در وقت ساتر پیدا کرد؛ یعنی عریان نماز خوانده. شهید اول می‌فرمایند که این نظر بعید است. این فتوا به نظر من فتوای خوبی نیست. ابن جنید دلشان را می‌آورند، بعد شهید اول و خوب نیست. حالا اول دلیل از جانب ابن جنید، بعد دلیل از جانب شهید اول و شهید ثانی، بعد جواب از جانب ابن... ابن جنید می‌فرمایند که چون شرط صحت نماز، عورت شرط دیگر، شرط نماز شما باید ستر عورت کرده باشی برای... خب اینجا وقتی که شما تو وقت ساتر پیدا می‌کنی، ساتر عورت شرط نماز الان می‌آید. تا قبلش شرط نماز نبود. اگر وقت تمام می‌شد، دیگر نماز بدون شرط محقق شده بود، تمام شد و رفته. ولی وقتی تو وقت شرط نماز آمد، مثل بحث تیمم. اگر شما اول وقت تیمم کردی، آخر وقت آب پیدا کردی، می‌گویند کدام نمازی که با صدای الاغ باطل می‌شود؟ یادتان هست که گفت که شما تو نمازی آب نداشتی، تیمم کردی نماز بعد آها با الاغت بوده. خلاصه الله اکبر گفتی، شروع کردی، صدای الاغت در آمد، نمازت باطل است. مثال بامزه‌ای. قطع آن چیزی نجسی که با زبان، بله. لا اله الا الله اسلام. عرض کنم که اینجا البته گفتیم که برخی مثل شیخ طوسی قائل بودند به اینکه اصلاً از همان اول می‌خواند و آب ندارد، تیمم ندارد، قضا هم ندارد کلاً. ولی خب بقیه معمولاً نظرشان به این است که تا آخر وقت اگر آب پیدا نکرد، آن موقع دیگر حالا بدون آب با تیمم می‌خواند. خلاصه می‌گوید: «چه جور درباره تیمم شما این را می‌گویی؟ درباره چه جوری درباره تیمم؟ آره، یعنی تا آخر وقت اگر آب پیدا کرد، دیگر با تیمم نمازش درست نیست. عریان بود اول وقت، عریاناً خواند، تا آخر وقت وایستاد تا آخر وقت پیدا کند که اگر ندارد، خب این از دلیل ابن جری.»

شهید اول و شهید ثانی می‌فرمایند که وقتی این شخص اول وقت خوانده با عریان، آن امر اول وقت به همین نمازش تعلق گرفته؛ یعنی وقتی خدا اول وقت بهش می‌گوید نماز بخوان، می‌گوید خب نماز بخوان. نداری؟ همین‌جوری بخوان. وقتی او خوانده همین جور دیگر، اجرا صورت گرفته، امتثال کرده، کفایت می‌کند. دیگر دوباره آخر وقت خدا آمد، لباس آمد، دوباره بخوان. «ببینم نماز بخوان!» آن اول وقت که بهت گفتم نماز بخوان، تو این حالت را داشتی، من با همان حالت ازت خواستم. با آن حالتی که خواندیم، تمام شد و رفت امر من را. «قضا را بخوانی بعد بری.» حالا پس یک اعاده ندارد. ابن جنید می‌فرمایند که اگر کسی قدرت تهیه بر شرط را دارد، شرط مثل همین ستر عورت، تو این صورت شرط. ولی وقتی قدرت و توانایی بر تهیه‌اش نداشته باشد، شرط نیست. برداشته شده. برداشته شد، دیگر شرط بوده، منتها وقتی ندارد، شرط ازش برداشته می‌شود. جواب ابن جنید. منظور این است که جواب کلام ابن جن. جواب از جانب ابن جنید. می‌گوییم آقا شرطش... ایشان گفت: «شرط نماز است، مثل تیمم.» جواب و حالا...

حالا یک روایت شهید نوشتن. خیلی تلف نمی‌شود که خودش بخواهد تولید کند، فقط نقض می‌کند. ممکن است ابن جنید، احساس می‌کنم بیشتر خیلی حاشیه. ممکن است ابن جنید از این روایت استفاده کرده باشد برای فتوایش. یک روایت از عمار، عمار بن معاویه باید باشد احتمالاً. از عمار روایت را می‌آورند. می‌فرماید که ممکن است ابن جنید از این روایت برداشت کرده باشد، بعد رد می‌کند. روایت چیست؟ پرسید که آقا جان، به امام صادق علیه السلام: «فیرجن لیث علیه الا ثوب.» یک مردی هست یک دانه لباس، «ولا تحل الصلاة فیه.» لباس عوض آها ندارد که غسل کند. یک لباس داری از آن لباس‌هایی که نمی‌شود توش نماز خواند، بشورش. «یقصله»، یعنی لباس نجس است، آها ندارد که بشورد. چه‌کار بکنیم؟ حضرت فرمودند: «یتیمم و یصلی.» تیمم می‌کند، نماز می‌خواند. «و اذا اصاب مائن قصلهو وعاد الص...» وقتی آب پیدا کرد، لباسش را می‌شورد، نمازش هم اعاده می‌کند. این کلام امام صادق علیه السلام، کلام ابن جنید، فتوای ابن جنید ممکن است مستند به این روایت باشد. ایشان واسه همین فتوا داده: «آقا، اگر عریان بود، آخر وقت لباس پیدا کرد، باید نمازش را اعاده کند.» شهید ثانی می‌فرمایند که این روایت دو تا مشکل دارد: اول اینکه سندش ضعیف است. ثانیاً بر فرض هم که سندش درست باشد، مطلوب ابن جنید را اثبات نمی‌کند. چون ابن جریر می‌خواست ستر عورت را بگوید، این به ستر عورت کار ندارد، نجاست است. ممکن است این در مورد خصوص نجاست باشد. ما می‌توانیم بحث را بگوییم فقط مخصوص تیمم است؛ یعنی اگر تیمم کرده، تا آخر وقت آب پیدا کرد، دوباره اعاده کند. از چه طریقی وارد این بحث ما اینجا؟

برویم سراغ این بحث خیلی قشنگ. روایتش را می‌خواستم بیاورم، متأسفانه، یعنی تو ذهنم بود. دیگر حالا روایتش فوق‌العاده است. خیلی روایت قشنگی است. حالا من فقط نکته‌ای که از روایت اینجا مرحوم فرمودند را عرض...

درباره نوافل روزانه، این‌ها مستحب مؤکد است که شما قضایش را به جا بیاوری اگر ادا انجام... و وقتش هم اگر خاطرتان باشد، گفتیم وقت نماز نافله زودتر از خود نماز قضا می‌شد. و معمولاً مثلاً بیرون از آن وقت خواست بخواند، بله، می‌شود دیگر قضای... روایت دارد که اگر کسی ترک بکند نافله روزانه: «تشا، بلند به دنیا.» خیلی وقت نمی‌کنم که دنبال کارهای دنیایی، مثلاً به خاطر اینکه درگیر کارهای دنیایی وقت نمی‌کنی یا به خاطر اینکه درگیر کار آخرتی وقت... اگر به خاطر اینکه درگیر کار دنیایی وقت نمی‌کنی نافله بخوانی: «لقی الله مصتفاً متاولاً مزین لسنت رسول الله.» روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می‌کنی که شما کوتاهی کردی، سستی کردی و کم شمردی و بی‌اعتنایی کردی به سنت رسول الله. با این حال محشور می‌شود خدا. ملاقات آشپزین برسم، چه می‌دانم، کارهای دنیایی مشغولم.

اگر عاجز از قضا، نمی‌تواند قضایش را به جا بیاورد به هر دلیلی، حالا ناتوان است یا هرچی. یا به خاطر کار آخرتی است؛ مثلاً درس و بحث واقعاً وقت نمی‌کند. اینجا مستحب است به جای هر دو رکعت یک مد طعام صدقه بدهد. یک ۷۵۰ گرم. هر دو رکعت. تو روایت که می‌خواستم بیاورم، سؤال می‌کند که سؤال می‌کند: «آقا زیاده؟» حضرت فرمودند که هر چهار رکعت. گفت: «آقا زیاده؟» حضرت فرمودند که شبانه‌روز. «آقا زیاده؟» حضرت فرمودند که بابت کل شب یک دانه بده، بابت کل روز هم یک دانه بده. اینجوری خلاصه تغییر می‌دهند که هیچی جای خود نماز نمی‌گیرد با همه فرمایش. بدی آن خود نماز اصل کاری است. خلاصه اینجا اگر توانست که بابت هر دو رکعت، اگر نتوانست بابت هر چهار رکعت می‌دهد. اگر نتوانست به جای نافله‌های روز یک مد، به جای نافله‌های شب هم یک مد. اگر نتوانست به ازای نافله‌های هر روز، کل روز یک مد طعام می‌دهد. می‌فهمم که در هر صورت قضای نماز بهتر از صدقه دادن است. ولی در مورد روزه دهر که کسی نمی‌توانست بگیرد، آنجا صدقه دادن بهتر از روزه گرفتن است. بابت هر روزی که نمی‌توانست بگیرد، آن سه روزه در ماه، اینجا صدقه دادن بهتر است. اینجا روز نماز است، صدقه دادن خوب.

برویم سراغ بحث بسیار جذابی که همه‌مان خیلی دوست داریم. نمازهای پدر. بعد قضا کنیم من... بله، همه واقعاً با اشتیاق این بحث را دنبال می‌کنند، ولی برش واجب است که نمازهای پدرش را، آن‌هایی که در مرض موت قضا شده را قضا کند. خب پس اولاً ولی، کی؟ ولی پسر بزرگتر. یک عده گفتند آقا مطلق وارث. اگر پسر بزرگتر نیست، هر کی که وارث این‌هاست، بهشان واجب است که این را نماز قضا کنند. کدام نمازها؟ مال مرض موت. این متیقن است. اگر پدر تو ایامی که داشت از دنیا می‌رفت، مریض بوده و تو آن مریضی یک سری نمازها از او فوت شده، سکته کرده بوده، بستری بوده، بیمار بوده، نمی‌توانسته بخواند و این‌ها. اصل نماز که باید قضا باشد، همان درست شد. یک عده گفتند نه، مطلق نمازهای عمر پدر. نه فقط مال مرض. هر چی که تو عمرش قضا شده. که شهید اول می‌فرمایند: «احتیاط با همین است که مطلق نمازها باشد.» حالا شهید اول تو کتاب دروس یک جور فتوا داده‌اند، تو کتاب ذکرا یک جور دیگر فتوا دارند. تو کتاب پس تو این کتاب لمعه نظرشان به این بود که فقط آن‌هایی که تو بیماری مرض موت فوت. اینجا احتیاط دادند برای اینجا فرمودند که مطلق نمازها موافق با احتیاط. تو کتاب تو کتاب دروس فرمودند که قطعی و یقینی هر چی نماز از پدر فوت شده، احتیاط، احتیاط ندارد. تو کتاب ذکرا از قول محقق حلی، محقق مرحوم محقق صاحب شرایع که استاد علامه حلی بودند، از قول ایشان نقل کردند که پسر واجب است که هم از پدر هم از مادر هر چی که فوت شده را قضا کند. احتیاطشان به همین است که هم از پدر هم از مادر هر چی فوت... پس هر چی فوت شده، هم از پدر هم از مادر. حالا اینجا یک کلمه دارد از آن تکه‌های جذاب که با یک کلمه هفت هشت تا مطلب رسانده؛ یعنی اسم مادر آنجا اصلاً مطرح نمی‌کند. یک کلمه «حیض» فقط می‌آورد. به علتی فوت شده باشد، هر چه که هر چه فوت شده باشد به علتی مثل سفر، مرض و حیض. نماز پای مادرم وسط است. این را شهید ثانی دارند نقل می‌کنند از شهید اول که شهید اول از محقق دارد می‌گوید؛ یعنی شما باید این همه مسئله را پی ببر... اینکه متن بخوانی، کار سخت می‌شود واسه همین‌ها، متن نمی‌خوانیم. سبک می‌شود. بعد حیض را که می‌آورند، بحث قضای روزه می‌آید وسط. مطلب از کجا به کجا می‌رود با یک کلمه! چون نماز که قضا ندارد، روزه قضا دارد. از اینجا که روزه قضایش واجب است، باز برمی‌گردیم می‌فهمیم که نمازم قضایش واجب است. اول حیض را حرف از همه‌اش در مورد پدر بود، یک کلمه حیض انداخت وسط، ببین چقدر نکته از توش در آمد. هیچی نیامد وسط این که پای مادرم وسط است. پای مادر که آمد وسط، فهمیدیم که قضای روزه‌اش هم مطرح است. قضای روزش که مطرح شد، فرمود قضای نماز هم مطرح است. همین کلمه حیض کشیدیم بیرون مادر. دیگر مادر نمازش بود اینجا روز. ظرافت‌های فقهی گاهی به همین است که یک کلمه کلی عبارت ازش در می‌آید. پس منظور این است که با همین کلمه حیض می‌خواهد برساند که روزه مادر و می‌خواهد برساند که عذری باعث شده باشد. این نکته خیلی مهم است که نمازهایی که بابت عذر یعنی کلمه حیض که خب خود حیض که نماز نمی‌آورد که سه چهار تا مطلب از کنارش در می‌آید. نمازهایی که پدر و مادر بر سر عذری ازشان فوت شده؛ یعنی اگر بر سر بی‌مبالاتی بوده، نخوانده‌اند، ولی که پسر بزرگ باشد، نمی‌آید. ولی بله، این مال کلام محقق، مال کلام محقق مرحوم امیدالدین که استاد اولین بار اسمش. ایشون استاد شیخ عمیدالدین اینجا شیخ حمیدالدین هم نظر محقق را داشتند. مرحوم شهید اول که کلام محقق را امر می‌کنند، کلام امین الدین را هم نقل می‌کنند در تأیید مطلب که خلاصه این‌ها خواستند بگویند که فقط آن‌هایی که از عذر بوده. مسافرت رفته، مریضی داشته، حیض بوده. چی بوده؟ شاید هم حالا الان تو ذهنم آمد، شاید هم منظور نمازهایی که استحاضه و حیض و این‌ها، شاید این باشه‌ها. الان یک لحظه تو ذهنم جولان کرد که بچه اگر نمازهای مادر قضا شده، به عهده‌اش می‌آید. خب معمولاً خانم‌ها اینجوری دارند دیگر. همیشه یک چند تا نمازی هست که به خاطر اینکه مثلاً معلوم نبوده که حائض است یا خودم. بله، تو زندگی‌نامه‌ام که ایشون، بله، وسط درس تجربیات و خاطراتی که نمازهایی که به خاطر پسر بزرگ می‌آید که یعنی عذر باشد. خب اینجا چرا پای دختر را نکشیدند وسط؟ دختر مادر و دختر بخواند. حالا عرض می‌کنم. چون اینجا مسئله حبوه مطرح. خودش ناقصه‌العبادت. اولاً که اهمیت همت و اراده‌ای که در پسر هست برای انجام واجب. خب حالا این سه تا قول، سه تا قول چی بود؟ سه تا قول از شهید اول داشتیم. یکی تو این لمعه بود، یکی تو ذکرا که تو در... قول اول، قول اول این بود که احتیاط به این است که کل عمر. قول دوم این بود که قطع و یقین کل عمر. قول سوم این بود که مادر را هم اضافه کنیم، آن هم برای عذرها. درست شد؟

شهید ثانی می‌فرمایند که قول دوم قوی‌ترین قول است؛ چون روایات اطلاقی که دارد، ما ازش برداشت می‌کنیم که چون قید نزده روایات که آن‌هایی که فقط مثلاً چی بوده، نمازهای پدرش را قضا کند. از این فهمیده می‌شود که همه نمازهای کسب در فوت شده، حتی اگر لاابالی باشد پدر، مخصوصاً نخوانده از اول عمر بچه ۶۰، ۷۰ سال نماز. بعد خلاصه حقی که دارد دیگر. پس شهید می‌فرمایند که از اطلاق روایات آنی که ما می‌گیریم، این است که مطلق. ولی آنی که موافق با قاعده برائت است، با اصل برائت است، این است که فقط آن‌هایی که تو مریضی مرض موت فوت شده یقینیه. تو بقیه شک می‌کنی. روایتش را توی چیز بود، توی وسائل هست که حالا من نیاوردم. مرض است یا کلی کلی فرمانده. ولی ظاهراً روایاتی هم داریم که درباره مرض. روایتی هم در صورت... می‌فرمایند که این اینکه ما بخواهیم فقط مرض موت را بگیریم، با برائت بیشتر سازگار است. پسر الکی مشغول همان‌قدر که فقط می‌شود یقین در مصداق، آن مقدار یقینی‌اش وجوب است. یک قاعده کلی است مال همه که وقتی من به شما می‌گویم آقا مثلاً فلان چیز برف و واجب است، تو مصداقش که شما می‌خواهی بیاوری، همان‌قدر که واجب است ببین. مثلاً من به شما می‌گویم که آقا شما اطعام بر مسکین بر شما واجب است. خب شما اطعام یک حداقلی دارد، یک حد وسطی دارد، یک حد اعلایی. حداقلش یک دانه نان است به طرف. حالا من می‌گویم که آقا نان و پنیرم کنارش واجب است. مشغول نمی‌کنیم ما همان حد وجوبش. درست است؟ می‌گوید آقا چلو کباب هم واجب است. من به جای نان چلو کباب نباید بدهم. تو مصداق اصل بر این است که همان حد یقینی‌اش. حالا می‌گوید آقا نمازهای طرف را به جا بیاور، ولو تو روایت هم نداشته باشد، مطلق گفته باشد، مقدار یقینی، مقدار یقینی که شما می‌دانی؛ یعنی همین چند روز آخر بوده. وگرنه نمازهایی از پدر فوت نمی‌دانی آن تکلیف. ولی اگر نمازهای فوت شده در غیر مرض را می‌دانی، اینجا می‌فهمند که اصل برائت بر آن‌هاست. ولی اینجا اصل برائت نسبت به این نمازهاست و نسبت به این یکی چون یقین است، آن هم یقینی. اگر هم پدر نمازی خوانده و غیر صحیح است، این را هم ما باید مثل نماز، نمازی که عمداً ترک شده؛ یعنی پدر ۲۰ سال ۳۰ سال نماز غلط می‌خوانده. اگر شما در نماز عمدی، ترک عمدی قائل به وجوب بودی، اینجا هم همان را. اگر در ترک عمدی قائل به این بودی که دندش نرم، نخوانده. اینجا می‌گوید خب دندش نرم. می‌خواسته یاد بگیرد درست. درست شد؟ هر چی تو ترک عمدی می‌گویی، تو غلط نماز خواندن هم همان را می‌گویی. روشن شد؟

شهید ثانی می‌فرمایند اینکه شهید اول تعبیر «اب» را آورد، قضا و ما فات «ابا». آنی که از پدرش فوت شده. این «اب» را که آوردند که مادر و سایر خویشاوندان در یک کلام از محقق آورده. کلمه تا اینجا خیلی صاف سراغ مادر نرفته بود. فقط یک تکه آنجا اصلاً بحث مادرم که فقط یک کلمه «حیض» که ازش سه... حالا می‌آیم سر وقت خود کلمه مادر. خود مادر هستند که مادر حکمش می‌فرمایند که از عبارت شهید اول اینجا بر می‌آید که خب نماز فقط از پدری که واجب می‌شود پسر. از مادر و سایر خویشاوندان واجب نمی‌شود. پدربزرگ و مادربزرگ و عمه و خاله. غلامرضا فقیه یزدی. بله، من عاشق غلامرضا فقیه یزدی استاد منهای حیدری، یکی از بزرگان بود. ایشان نمازهای یک عمر عمه‌شان را قضا کرده بودند. مال عمه را یک عمر. کسی پیدا نمی‌شود از این کارها بکند. خلاصه ایشان می‌فهمند که قضای نمازهای این‌ها، بله، زحمت واجب نیست. ولی روایات متفاوت است. تو برخی روایات تعبیر «رجل» آمده، تعبیر «میت» آمده. «از رجل قضا شدن که قضایش را به جا...» «از میت قضا شده، حضرت فرمودند که به قضایش را به جا.» اگر «رجل» باشد، خصوص پدر. اگر «میت» باشد، هم پدر هم مادر. حالا ما چه‌کار بکنیم؟ اینجا می‌گویند حمل مطلق بر مقید می‌کنیم. مطلقمان کدام است؟ «میت». «میت» قید ندارد. نه مرد نه زن. مقیدمان کدام است؟ «رجل». اینجا مطلق را حمل بر مقید می‌کنیم؛ یعنی آن میتی که گفته شده، بله، منظور البته خب اینجا دو مدل کار شده. حالا ببینیم خیلی قشنگ است بحث. یک مدل این است که مطلق حمله بر مقید، منظور همان اگر میت منظور همان رجل باشد؛ یعنی چی؟ نماز فقط مال پدر است. نماز از مادر نیست؛ یعنی آنی که گفته «میت»، منظورم همین رجالی که اینجا فرموده. با «رجل» دارد توضیح می‌دهد که «میت» منظورش چیست. درست شد؟ حمل مطلق بر مقید؛ یعنی منظور از مطلق با این موقعیت معلوم می‌شود. حمل مطلق این یک مدل. یک مدل، یک مدل القای خصوصیت است. می‌گوید نه آقا، «رجل» که گفته، منظور میت است. منظور از «رجل» همان میت است. تو «رجل» که گفته، منظور خود «رجل» نیست، خصوصیتی در «رجل» ندارد. دو اولی. چرا؟ چون که شاید مثلاً فرد خاص مرد بوده، پرسیدند، گفته «رجل». ولی آنجا که اطلاق کلی آمده، مشخص نکرده و مشخصاً جواب نداده زن و مرد را آورده؛ یعنی هر دو تا مال مثال بوده، «رجل» بوده معلوم بوده. درست؟ «رجل» به آن چیز دارد. اصل بر میت «رجل» از باب مثال بوده یا اصل بر «رجل» جای بشر. خود قرآن خیلی وقت‌ها تعبیر «رجل» به کار می‌برد، ولی همه فیلم مردی نمازش را فراموش کرده یا خوابش برده، گفتند قضا کند که اینجا که نگفته، نگفته زن. شما چرا حکمش را برای زن هم تراشیدی؟ چرا محقق حلی اینجا خصوصیت...

شهید اول می‌فرمایند که این کلام محقق حلی اشکالی ندارد ما بخواهیم بهش قائل بشویم؛ چون که هم ظاهر برخی از روایات مطلقه «میت» گفته. خب پس می‌شود زن هم شامل بشود. ثانیاً لفظ «رجل» ممکن از باب مثال بوده، خصوصیت در خود مرد ما دیگر می‌خواستیم بیشتر از این بخوانیم، وقتمان اجازه نداد. بحث را همین‌جا تمامش بکنیم.

بحث بعدی‌مان بحث این است که حالا این کسی که ولی است، اولاً که پدر و مادر حتماً باید حر باشند یا یک عبد هم باشند، به عهده بچه می‌آید و این بچه باید کمال داشته باشد؛ یعنی بالغ و عاقل و این‌ها باشد یا نه؟ اگر بچه هم باشد، مرد پدر و مادر، پسر بزرگتر بچه ۷ ساله است. این به گردنش می‌آید، هر وقت که بالغ شد باید نمازها را به جا بیاورد. این بحث بعدی‌مان است که ان‌شاءالله بهش می‌پردازیم. بحث‌های خوبی است. دیگر بحث سنگینی نسبتاً نداریم و همین‌جور با سرعت ان‌شاءالله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00