شرح لمعه

جلسه چهل و سوم

شرح لمعه . 1393/09/03
00:59:24
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

فصل هشتم درباره بحث قضای نماز است. در بحث قضای نماز، همان‌طور که جلسه قبل اشاره کردیم، بحث کلی ما مباحث مختلفی را شامل می‌شود. بحث اول درباره این است که بر چه کسی و در چه حالی قضای نماز واجب است؟ ما اینجا چند قید درباره قضای نماز داریم:
اولاً، قضا در فرائض یومیه واجب است. پس نوافل و این‌ها قضا ندارند.
ثانیاً، این نمازها باید فوت شده باشند. خب، اگر هنوز وقتش هست، این باز قضا نمی‌شود؛ همان ادا است یا اگر غلط خوانده و می‌بیند که هنوز وقت دارد، اینجا اعاده می‌کند.

چه نمازهایی قضا دارند؟
اولین شرط این است که فرد در حال بلوغ بوده باشد. پس نمازهایی که قبل از بلوغ بوده، ولو ممیز بوده، قضا ندارند.
سپس باید در حال عقل بوده باشد. پس اگر فرد جنون داشته یا به هر نحوی هوشیاری نداشته، این نمازها قضا ندارند که حالا عرض خواهیم کرد.
و باید خالی از حیض و نفاس باشد. پس اگر در ایام حیض و نفاس بوده، این هم نمازش قضا ندارد.
و باید کفر اصلی هم نداشته باشد. کفر اصلی را اینجا می‌فرمایند که در برابر کفر عارضی است. کفر عارضی یعنی فرد مسلمان محسوب می‌شده، بعد کفر بر او عارض شده است. کفر عارضی، یک همچین حالتی، نماز قضا دارد؛ ولی اگر از اول مسلمان محسوب نمی‌شده، این می‌شود کفر اصلی. خب، حالا وقتی مسلمان شد، دیگر نمازهایی که تا حالا نخوانده، قضا ندارد.
ما کفر عارضی را همان ارتداد می‌دانیم. حالا بحثش بعداً می‌آید که این مرتد، بعداً اگر توبه کرد، برخی مرتدان (حالا بحث خود مرتد دو نوع، بخش، برخی اقسامش را اصلاً گفتم که توبه ندارد و همان‌جا تا فرد مرتد شد می‌زنند)، ولی خب، شهید ثانی قبول ندارند و حالا بحثش ان‌شاءالله خواهد آمد. در هر صورت وقتی که این مرتد توبه کرد و برگشت، نمازهای ایام ارتدادش (که حالا یا خوانده یا نخوانده، منکر ضروری دین بوده یا مدتی حالا نظرش عوض شده، حالا مثلاً منکر حجاب بوده یا مشروب‌خوری مثلاً حلال است، ممکن است یک همچین چیزهایی) خب، در این ایام مرتد بوده، حالا بعد یک مدت نمازهای فرضی می‌خوانده، بعد یک مدت برمی‌گردد، این باید تمام نمازهایی که در این چند وقت، ولو خوانده، قضا کند که بحث ارتداد، بحث جالبی است. مرتد زیاد داریم، وقتی که آدم خوب بررسی می‌کند، مرتد کم نداریم. خودمان اگر نباشیم، بله.

با قید عقل که گفتیم، اینجا مجنون را خارج می‌کنیم. مجنون نماز قضا ندارد، نمازش قضا ندارد. یک وقت‌هایی می‌زند به سرش، دیگر قاطی می‌کند، مجنون اَدواری. حالا اِطباقی اگر باشد که همیشه خل باشد، خب این دیگر اصلاً هیچ وقت نماز ندارد، دیگر اصلاً کلاً. ولی اگر اَدواری باشد، یک وقت‌هایی می‌گفت: "دیوانه شود محرم." اسم بنده خدایی بود، محرم. محرم بود فکر کنم. بله، اسمش محرم بود و بعد می‌گفتش که: "دیوانه شود محرم در ماه محرم." بعد رفیقش برگشت گفت: "در ماه صفر هم ده ماه دگر هم." جنونش همیشگی است، کل سال. اگر جنون اَدواری باشد، آن ایامی که به سرش زده، بعداً که سرحال می‌آید، آن ایام قضا نمی‌خواهد، قضا ندارد. مگر اینکه خودش مسبب جنونش باشد؛ قرص اکس بیندازد بالا، عرق بخورد. خودش سبب باشد در اینکه عقلش را از دست بدهد. اگر خودش سبب باشد در از دست دادن عقلش، وظیفه دارد. این بحث خیلی مهمی است که بحث حقوقی هم می‌شود که اگر خودش (حالا بحث شراب را مثال خواهیم زد که حالا شراب همراه قصد باشد، اختیار باشد و عدم حاجت باشد) یعنی می‌دانست که این شراب آزاد است در خوردن و نخوردنش و حاجتی هم نداشت یعنی مضطر نشده بود. آن‌قدر تشنه باشد در بیابان، له له بزند و هیچی هم غیر از شراب نداشته باشد. خب، اگر آن‌جور باشد، فرد مضطر شد، شراب را خورد، عقلش را از دست داد. وقتی که هوشیار می‌شود، نمی‌خواهد نمازهایی که در حال مستی قضا شده، قضا کند. یا اگر نمی‌دانست که این شراب است، فکر کرد که آب آلبالو است مثلاً. یا می‌دانست شراب است، ولی اختیار نداشت، به زور در کامش ریختند. در این صورت این‌ها نمازش قضا ندارد. ولی اگر می‌دانست و خودش با اختیار خودش خورد، در بحث قتل و جنایت و فلان و این‌ها هم همین بحث وارد می‌شود. دیگر مواد مخدر و هر چیزی، خلاصه اگر خود فرد دخالت داشت در این اختیار آزاد، این را انتخاب کرد، دیگر بقیه چیزها به عهده خودش است. ولی اگر اختیاری نداشت، این دیگر به عهده او نیست. حالا در بحث عبادات و این‌ها قضا ندارد، در بحث‌های دیگر هم قصاص و دیه و این‌ها ندارد. مثلاً بر فرض متفاوت.

در هر صورت ولو فرد بیهوش باشد، بیهوش باشد هم قضا ما بتوانیم با این عبارت اینکه عقل داشته باشد فرد، بحث بیهوش را هم اینجا جدا بکنیم. هوشیار نیست، پس تکلیفی ندارد، قضا ندارد. اصل تکلیف وابسته به عقل است دیگر. مشهورتر این است که بگوییم آدمی که بیهوش بوده، این قضا ندارد. دو روز، سه روز بیهوش بوده، نمی‌خواهد این دو سه روزه که بیهوش بوده، نمازش را قضا بکند. که حالا از این جهت، برخی مراجع برای عمل جراحیشان احتیاط می‌کردند، نمی‌گذاشتند که این‌ها را بیهوش کنند، چون که اگر کسی در آن حالت از این‌ها تقلید می‌کرد، تقلیدش باطل بود. بله. حالا ایشان که عملشان سبک بود، ولی مثلاً برخی بودند که عمل چشم مثلاً انجام می‌دادند، حتی عمل قلب انجام می‌دادند. مرحوم سید جمال گلپایگانی، ایشان در عمل دستور دادند بیهوش نکنند و فقط ذکر می‌گفتند. خود مرحوم علامه طباطبایی این‌جوری بودند که عمل چشم انجام دادند. این دو بزرگوار که مقلد نداشتند. حالا علامه که نداشتند، ولی سید جمال را نمی‌دانم. خوانساری به نظرم این‌جوری بودند که حالا ایشان مقلد داشتند که ذکر می‌گفتند در آن لحظات و تخلیه خودشان کرده بودند از جسم. خلاصه به خاطر اینکه یک وقت عمل آن مکلف و مقلد باطل نشود. در هر صورت اینجا فتوای مشهورتر فقها این است که آدم بیهوش قضا نمی‌خواهد که نمازهایی که از او فوت شده را قضا کند. ولو خودش سبب بوده باشد، یعنی یک غذایی که بیهوش شده، مسموم شده، به شرط اینکه اولاً نداند که این غذا بیهوش‌کننده است. ثانیاً به او اکراه شده باشد. اگر می‌دانسته و اکراه شده، زورکی به او داده‌اند. یا اینکه مضطر شده باشد. اکراه و اضطرار تفاوتش این است دیگر؛ اکراه دیگری دارد به زور می‌دهد، اضطرار خودت می‌بینی که هیچ راهی نداری غیر از اینکه این را انتخاب بکنی. در صورت جهل و اکراه و اضطرار اگر باشد، اینجا ولو فرد هم مسبب باشد در بیهوشیش، نماز قضا ندارد. ولی اگر این‌ها نباشد، یعنی فرد مکره نباشد، مضطر نباشد، جاهل نباشد، یک چیزی می‌خورد و بیهوش می‌شود، اینجا قضا به عهده‌اش هست.

آقا، در بحث حیض و نفاس. البته این سه تا شرطی که گفتیم، شهید اول در کتاب ذکری به آن‌ها اشاره فرموده است. آقا، اگر یک خانمی خودش مسبب بشود در حیض و نفاسش (درست شد؟) یعنی سقط جنین بکند، خودش سقط بکند که خب نفاس می‌شود. یا اینکه خودش قرص بخورد و حیض بشود، اینجا مسبب می‌شود. اینجا بعداً باید نمازهایی که در ایام حیض از او فوت شده را قضا کند، چون خودش مسبب بوده است. (بیهوشیش باشد که این بدن و قضا بکند) گفتند نه. در بحث حیض و نفاس این شکلی نیست، ولو فرد خودش هم مسبب باشد، نمی‌خواهد بدن قضایش را به جا بیاورد. چون فرق بین حائض و نفساء با مست و بیهوش جدا است. حالا بحث عقل است. بحث دیگر این است که اصلاً برای این زن حائض و نفساء دستور داده شده به عدم قضا. (درست شد؟) یعنی اصلاً قضا برای آن‌ها حرام است. خودش مسبب باشد یا مسبب نباشد، در هر صورت شارع از او قضا را نخواسته، بلکه نهی کرده است. "اتفاقاً بر شما حرام است که قضایش را بخواهید به جا بیاورید." ولی در مورد غیر این دو تا تخفیفی و رخصتی گفته: "حالا نمی‌خواهد." نهی نکرده است. لذا ما آنجا وقتی که ببینیم خودش مسبب بوده، می‌گوییم آن تخفیف مال کسی که خودش مسبب است، شامل حالش نمی‌شود. ولی اینجا می‌گوییم که آقا چون کلاً حرام است، دیگر ما کاری نداریم به اینکه شما خودت مسبب بودی یا نبودی. صرف اینکه این عنوان بر شما بار می‌شود، دیگر قضا از شما برداشته می‌شود.

کفر اصلی که اینجا مطرح شد، دوباره شهید به آن اشاره می‌فرماید. می‌فرمایند که از فرق مسلمین فرد خارج بشود، یعنی به هیچ عنوان مسلمان نشود. یعنی ولو کسانی که مسلمان ظاهری هستند و در باطن کافرند، ولو این‌ها هم باشند، به او کافر اصلی نمی‌گوییم. مثلاً فرد ناصبی باشد، وهابی باشد، مجسمه باشد. کسانی که قائل به جسمانیت خدا هستند، عرض کنم که در باطن کافرند که کسانی که (عنوانی که ایشان به کار بردند) به کار نبرم. فرمودند: "ملعون ازل و ابد." گفتش که: "ان هذا الرجل لیهجر." پیغمبر اکرم هذیان. اگر کسی از تابعین این آقا باشد که واقعاً به این حرف اعتقاد داشته باشد، کافر است. خیلی‌ها توجیه کردند و گفته‌اند منظورش این‌جور بوده، این‌جور بوده، آن‌جور بوده. یعنی واقعاً ملتزم شدن انگار به این حرف. آن‌ها، آن راست راستی‌هایشان، خلاصه کافر است، چون این حرف را وقتی باور داشته باشد، دیگر این کار نبوت است.

در هر صورت، اگر اسم فرق مسلمین بر این آقا گذاشته بشود و بگویند آقا بالاخره در ظاهر هم که شده، مسلمان است، این دیگر کفر اصلی نمی‌شود. وقتی کفر اصلی نشد، چه دارد؟ قضا دارد. یعنی وهابی اگر شیعه بشود، باید قضای نمازهایی که در این چند (یعنی مستبصر بشود) خلاصه هر کدام از این فرق وقتی که به حق راه پیدا کنند، باید نمازها را قضا کنند. ولو نمازها طبق نظر شیعه درست خوانده باشد. یعنی این وهابی یک روزی از دستش در رفت، همین‌جور دنگش گرفت که آقا ما یک نماز بزنیم، مثل شیعه بخوانیم. سر لج و لجبازی، باید همان نمازش هم قضا کند. چرا؟ چون آن اصل تکلیفش را (دایره‌ای که برایش تکلیف بار می‌شده و تکلیفش را باید به جا می‌آورده) به جا نیاورده، ولو در ظاهر هم درست بوده، ولی باز باید قضایش را (بحث بعدی که اینجا داریم) بحث. پس مطلب اول در قضا تمام شد که برای چه کسی واجب است و در چه حالتی؟

بحث دوم، بحث ترتیب است که باید ترتیب مراعات بشود در قضای نماز. گفتید اصلی عارضی. عارضی یک سری بدن می‌گیریم. این چیزها را دوباره موارد عارضی تو بحث ارتداد را در کتاب طهارت هم گذشتیم. کافر نجس می‌شود و نجس است. مطرح شد که کافر کیست و منکر چه باید بشود. بحث همان قصاص و این‌ها به آن اشاره خواهد شد.

بحث دومی که داریم، بحث ترتیب است که باید به همان شکلی که نمازها (به همان ترتیبی که قضا شده) به همان ترتیب قضایش انجام شود. نماز اولی که فوت شده، چهار تا نماز، به همان ترتیبی که فوت شده، نماز اول، دوم، سوم، چهارم، به همین ترتیب باید قضایش. خب، وابسته به این است که بداند دیگر. ولی اگر نداند، دیگر رعایت ترتیب واجب نیست.

در خود این‌ها که خب، این بحث درباره نمازهای یومیه است. ولی اگر نمازهای یومیه و غیر یومیه باشد، یا غیر یومیه و غیر یومیه باشد، یعنی من چهار تا نماز ازم فوت شده. دو تا یومیه است، دو تا غیر یومیه. یک نماز آیات ازم فوت شده، مثلاً نماز ظهر و عصر مثلاً. اینجا کدامش را مقدم کنم؟ این ترتیب تاریخیش هم یادتان نمی‌آید. یا اینکه یک نماز آیات مال پارسالش بوده، یک نماز آیات مال امسالش بوده. پس نمازهای غیر یومیه و غیر یومیه بر یومیه، و یومیه بر غیر یومیه. این‌ها را اصل بر چیست؟ کدامش باید مقدم بشود؟ گفتند دو تا قول است. شهید اول در کتاب ذکری فرمودند که اینجا هم ترتیبش واجب است که رعایت هر کدام که اول بوده. ولی در کتاب بیان شهید اول فرمودند که ترتیب نمی‌خواهد. یعنی ترتیب در آن ملاک نیست. شهید ثانی می‌فرماید: "همین که ترتیب نمی‌خواهد، به نظر ما بهتر است."

حالا اگر من نماز ادایی الان می‌خواهم بخوانم، بعد نماز قضا دارم. اینجا ملاکی که من نمازهای قضایم را مقدم کنم برای نماز ادا یا نه؟ قاعدتاً چون از وقتش بحثی است که ما وقت داشته باشیم یا وقت نداشته باشیم. عرض خواهیم کرد. فقط عرض می‌کنم که شهید اول می‌فرمایند که در بین نماز حاضر (همین نمازی که الان می‌خواهم ادا بکنم) با نماز قضا، اینجا واجب نیست ترتیبش. یعنی من نماز (بله) مهم نیست. می‌توانم اول قضا بخوانم، بعد ادا بخوانم. نماز صبحم فوت شده. حالا پا شدم نماز ظهر و عصر می‌خواهم بخوانم. پس کلیتش این است. البته این‌ها چهار تا قسم، توضیحاتش ان‌شاءالله خواهد آمد، ولی کلیتش این است که من نمی‌خواهد نماز صبحم را اول بخوانم، بعد نماز ظهرم را بخوانم. واجب نیست. می‌توانم اول ظهر و عصر بخوانم. البته این را گفتند به شرطی که وقت نماز ادا وسیع باشد. اینجا جایز است. وگرنه اگر وقت نماز ادا تنگ باشد، شما واجب است که اول ادا را بخوانید. خب، این در هر صورت این‌جوری برمی‌آید که ادا خواندنش، با توجه به اینکه حالا آنجا ترتیبی نگفتند و اینجا هم وقت آوردند، اول ادا مقدم‌تر است. ادا مقدم است.

البته اینجا دو تا بحث دیگر هم داریم. یکی بحث اینکه نماز هم‌جنس با هم‌جنس. یکی نماز روز. درست شد؟ یعنی من الان می‌خواهم نماز ظهر بخوانم و نماز ظهری از من قضا شده است. یک نماز ظهر یا نماز ظهر کلاً قضا شده، یا نماز ظهر روز قبل قضا شده. این دو قسم. یا نماز صبح امروزم. این سه قسم. به آن بحث کلی هم که ترتیب مطلق. آن هم می‌شود چهار قسمی که گفتی. پس یک وقت مطلق کلاً یک سری نمازهای از قبل قضا دارم و الان نماز ادا دارم. یک وقت نماز همین صنف قضا دارم مال دیروز را. یک وقت عرض کنم که مال گذشته. گفتند که اقوا این است که شهید ثانی مطرح می‌کند که اقوا این است که ولو متحد باشد یا مال امروز هم باشد، واجب نیست که ترتیبش رعایت بشود. می‌تواند مقدم کند، می‌تواند مقدم نکند، به شرط اینکه (خیلی فقها قائل به این‌اند که) یعنی بحثش هم مفصل است. باید نماز روز را اول بخواند. روایات مفصل داریم. باز وقتی دیگر قائلم که نماز متحد را هم باید اول بخواند. فقهای معاصر همین نظریه را دارند.

حالا اگر وقت نماز ادا وسیع باشد، اینجا مستحب است که نماز ادا را بعد از نماز قضا بخواند. چون برخی روایات مضایقه و مقدم بودن نماز قضا دلالت دارد. و بین برخی دیگر که حالا آن‌ها قائل به مواسعه هستند. با این، آن‌هایی که قائل به مضایقه هستند، ما این روایت را جمع می‌کنیم، می‌گوییم که مستحب است. یک سری گفتند که آقا شما وقت داری بخوانی، یک سری گفتند: "نخیر. اول نماز قضایت را بخوان." ترکیب این دو دسته روایات با همدیگر این می‌شود که شما مستحب است اول قضا را بخوانی، بعد ادا را بخوانی. ولی اگر وقت نماز ادا تنگ باشد، اینجا نماز ادا واجب است که اول خوانده بشود. هم اجماع فقها بر آن است، هم وقت الان مال نماز اداست دیگر. این وقت الان مال این است دیگر.

حالا اگر ما ندانیم ترتیب را، این بحث، بحث خیلی مهمی است اینجا که تیکه وقت کتاب قضا، همین تیکه است که خیلی بحث ریاضیاتی دارد. دیگر یک تیکه بحث ریاضی، ریاضیاتی است دیگر. این بحث تمام بشود، تقریباً ما بحث‌هایمان ساده است. ادامه پخش نماز قضا. اگر من ترتیب را نمی‌دانم، یادم نیست چه‌جوری قضا شده. فقط اجمالاً می‌دانم یک چند تا نماز صبح ازم قضا شده. یک چند سالی خلاصه نماز صبح، یک وقتی هم نماز ظهر و عصر قضا می‌شد، یک وقتی هم نماز مغرب و عشا قضا می‌شد. سعی می‌کردم مقدارش هم، مقدارش هم اصلاً نمی‌دانم. حالا مقدارش را ولو بدانم، ترتیب را نمی‌دانم. یعنی گاهی می‌دانم، می‌دانم که آقا من یک مسافرت رفتم، در آن مسافرت یک نماز صبحم قضا شد، یک دانه مغربم قضا شد، یک روز هم نماز عصرم قضا شد. کدامش اول بود، کدامش دوم، کدام سوم بود؟ ترتیب را نمی‌دانم. اینجا چه حکمی پیدا می‌شود؟ اینجا ما چهار تا قول داریم.

قول اول، نظر شهید اول در همین کتاب لمعه است که ایشان می‌فرمایند که بهتر این است که ما بگوییم رعایت ترتیب دیگر ساقط است. نمی‌خواهد شما به ترتیب بخوانید. دلایل اینکه روایت دارد که: "الناس فی سعه مما لم یعلموا." مردم چیزی که نمی‌دانند در گشایش و راحتند، گیر ندارند. خب، الان اینجا نمی‌داند فرد کدامش مقدم بوده، کدام. آقا آزادی. دلایل دیگر: اولاً، اگر بخواهد ترتیب واجب باشد، این نمازگزار آن‌قدر باید نمازها را تکرار کند تا بالاخره آن ترتیب واقعی در آن جور در بیاید. شکل‌ها و فرم‌های مختلفش را بخواند تا بالاخره در بیاید که این به آن ترتیبی که فوت شده بود قرار گرفته. که این باعث عسر و حرج می‌شود. بخواهد این کار را بکند، حرج هم در شرع نفی شده است. حالا یک اشکالی می‌شود به شهید اول. می‌گوییم که آقا بعضی وقت‌ها تکرار نماز مشقت نمی‌آورد، عسر و حرج نمی‌آورد. این‌جور جاها چه بگوییم؟ واجب است. ده دوازده فرم می‌خواند تا آن فرمی که قضا شده در بیاید. اینجا چه می‌گویید شما؟ ایشان می‌فرماید که اگر به خاطر اینکه تکرار نماز سهولت دارد، بخواهیم در برخی موارد تکرار نماز را واجب بدانیم و در موارد دیگر واجب ندانیم، اینجا باید قائل به یک قول سومی بشویم که هر کس که برایش راحت است، بخواند به ترتیب دارد. هر کس که برایش راحت نیست، ترتیب ندارد. که این قول سوم را بخواهیم در بیاوریم، مخالف اجماع است. این مشکل پیش می‌آید.

پس فعلاً اینجا ما در اینکه کسی ترتیب را نداند، چه کار باید بکند، چهار تا نظر داریم.
قول اول مال شهید اول در لمعه است: واجب اصلاً دیگر رعایت ترتیب ساقط می‌شود.
قول دوم مال شهید اول دوباره در کتاب ذکری: ایشان می‌فرماید که اگر گمان دارد، ظن دارد به یکی از این‌ها که مقدم است (احتمال که اول نماز صبحش قضا شده باشد، گمانش به این است) همان اول قضا می‌کند. اگر ظن ندارد، ترتیب ساقط می‌شود. پس این قول دوم که ظن را کشیدند.
قول سوم مال شهید اول در کتاب دروس: ایشان می‌فرماید که اگر ظن دارد، به ظن عمل کند. اگر ندارد، احتمال ضعیفی هم اگر دارد، به همان احتمال ضعیف عمل کند. ولی اگر این‌ها هیچ کدام نبود، نه ظن است، نه احتمال ضعیف، اینجا ترتیب ساقط است. این هم قول.

پس قول اول مطلقاً گفتند ساقط می‌شود، آن کسی که نمی‌داند. قول دوم، احتمال ضعیف. و قول چهارم، نظر برخی فقها از جمله علامه حلی، می‌فرماید که آن‌قدر باید تکرار بکند نمازها را تا ترتیب واقعی در بیاید. که حالا می‌خواهیم این قول علامه حلی را بحث بکنیم که یعنی چه کار بکند؟ این یک خرده بحث ریاضیاتی دارد. همه حالت‌ها را باید در نظر بگیریم. سه تا نماز دارد، اول صبح، ظهر مثلاً. صبح و ظهر و عصر دارد. بعد ظهر و عصر و صبح می‌خواند. من عصر و صبح و ظهر می‌خواند. بعد دوباره ظهر و صبح و عصر می‌خواند. بعد می‌آید صبح و عصر و ظهر می‌خواند. یعنی حالت‌هایی که می‌گذرد، همه را چیز می‌کند تا آن حالت سه مدل راه گذاشتند برای این تکرار نماز که راه اول سخت‌تر است، راه دوم آسان‌تر است، راه سوم دیگر از همه‌اش آسان‌تر است. این سه تا راه را می‌خواهیم و در هر کدامش هم چهار تا فرض داریم. البته بعضی وقت‌ها فرض بیشتر هم می‌شود.

پس اصل بحث حل شده است دیگر. ترتیب را نمی‌داند. گفتیم که چهار تا نظر. شهید اول سه تا نظر داده بودند. برخی فقها بعد آن‌قدر رعایت کن تا آن ترتیب واقعی‌اش در بیاید. آن‌قدر تکرار کن که در بیاید. در تکرار کردن سه مدل داریم.
مدل اول، در مدل اول چهار تا فرض است. پس حل شد. در تکرار سه مدل.
مدل اول، چهار تا فرض. فرض اول چیست؟ بین نماز ظهر و نماز عصرش، در دو روز فوت شده. یکی‌اش باریکلا، یکی ظهر، یکی عصر. نمی‌داند اول ظهر بود روز اول ظهر بود یا روز دوم ظهر بود. اینجا یک نماز ظهر می‌خواند بین دو تا نماز عصر. نماز عصر می‌خواند. یک نماز ظهر می‌خواند. دوباره یک نماز عصر بخواند. ترتیبش در می‌آید دیگر. بعد از ادای خودش، خود چی؟ بعد از نماز ادای خودش، آن کار را می‌کند. منظور ظهر و عصر خودش را می‌خواند. یک ظهر قضا می‌خواند و یک عصر قضا می‌خواند. یا نه؟ یک نماز عصر قضا می‌خواند. ظهر قضا قضا شده. بحث ترتیب چقدر مهم است که رعایت نمی‌شود. نماز ظهر بین دو تا عصر می‌خواند. بعد یک نماز عصر بین دو تا ظهر. بله. نه دیگر، یک دانه که بخواند. یا روز اول عصر بوده، روز دوم. حالا یا می‌آید عصر، یک ظهر بین دو تا عصر می‌خواند. یا یک عصر بین دو تا ظهر. اینجا ترتیب واقعی را رعایت کرد. پس در این فرض ما چند تا نماز داشتیم؟ سه تا نماز.

پس فرض اول بین دو تا نماز ترتیبش را نمی‌داند، سه تا نماز بخواند. در فرض دوم نماز ظهر و عصر با نماز مغرب از سه روز. نمی‌داند که این سه تا نماز در این سه روز کدامش مقدم بود. اینجا می‌آید این سه تا نماز را یک بار قبل مغرب می‌خواند، یک بار بعد مغرب می‌خواند. یعنی ظهر، مغرب، ظهر، عصر. درست جابجا می‌شود دیگر. ظهر، عصر، مغرب، ظهر، عصر، ظهر، مغرب، ظهر، عصر، ظهر، هفت تا نماز. یعنی خود ظهر و عصر هم جابجا می‌شود. فقط مغرب را وسط می‌اندازد. یعنی مغرب که اگر مال آخر این‌ها بوده یا مال اول این‌ها بوده. پس شد ظهر، عصر، مغرب، ظهر، عصر. قبلی‌اش هم که گفتی.

فرض سوم: اینجا نماز ظهر و عصر دارد با مغرب و عشا مال چهار روز. حالت اول سه تا نماز بود. حالت دوم هفت تا نماز بود. اینجا می‌شود پانزده تا نماز. اینجا چه کار می‌کند؟ دو به توان "ان" منهای یک. "ان"مان تعداد نماز. تعداد نماز آن روزی که دارد. مثلاً سه تا نماز نمی‌شود. دو به توان سه می‌شود هشت، منهای یک می‌شود هفت. منهای یکش به خاطر چیست؟ قاعده احتمالی‌اش است. شما وقتی همه حالت‌ها را می‌خواهی در نظر بگیری، برای همه حالت‌ها را بکشی بیرون، یک دانه کم می‌شود از آن چیز. یعنی وقتی تعداد را می‌شماری در قواعد مثلاً، وقتی دو تاست: ظهر، عصر، ظهر شد. این دو به توان "ان" بالا، "ان" بالا، منهای یک پایین. منهای یک بالای "ان" نیستا. توان کم می‌شود. بعضی وقت‌ها اینجا این دو به توان "ان" منهای یک می‌شود. حالا پس اگر چهار تا نماز مال چهار روز باشد، اینجا هفت تا نمازی که در فرض دوم داشتیم و یک مرتبه قبل از نماز عشا می‌خواند، یک مرتبه بعد. چند تا؟ پانزده.

فرض چهارم: نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح مال پنج روز. که اینجا آن پانزده تا نماز را می‌شود سی و یکی. یک بار قبل نماز صبح می‌خواند، یک بار بعد نماز صبح. این هم می‌شود. دیگر هرچه فرض دیگر باز ما داشته باشیم، یک ظهر از... یعنی دو تا ظهر با عصر و مغرب و عشا و صبح مثلاً می‌خواهم اضافه کنیم، همین‌جوری هی همین احتمالات تضاعف پیدا می‌کند و می‌رود جلو. یکی مثلاً یک ماه نماز این‌جوری داشته باشد که بیچاره می‌شود طبق نظر علامه حلی. چرا؟ نماز پانزده تا نماز چهار رکعت، شصت رکعت نماز. حالا چیزی نیست، مثل آب خوردن. یک روز نافله و نماز و این‌ها پنجاه و خرده‌ای، حالا چند رکعت هم رویش. شصت رکعت را می‌خواند. ولی حالا چهار تا نباشد، پنجاه تا باشد. دو به توان پنجاه می‌دانی چند است؟ حالا اینجا فکر کنم هزار و بیست و چهار. هزار و بیست و چهار منهای هزار و بیست و سه تا نماز باید بخواند. با آن ترتیبات، درآوردن ترتیباتش، مورد چیدن احتمال حرج می‌شود. فرد در سه روز مثلاً سه تا نمازش حرج نیست بخواند. وقتی نخواندی، دیگر تقصیر خودت است. نخواندی و کتکش را بخوری. ترتیبش را خواسته. یک صبح گفته، یک ظهر، عصر، مغرب، عشا. تو خودت ریختی به هم. دیگر تقصیر خودت است. واسه خودت مشکل درست کردی. این‌ها از همه از این جهت که اهمیت نماز فهمیده می‌شود. آن‌قدر مهم است. ما ساده، حالا قضایش را می‌خوانم. شوخی نیست، حساب کتاب دارد.

خب، پس ما در تکرار نماز این، خب این قاعده از همه سخت‌تر بود. مدل اولش است. در این روش، قاعدتاً این‌که نمازهایی که فوت شده باید به گونه‌ای تکرار بشود که بر طبق همه احتمالات در هر یک از این فرض‌ها، ترتیب واقعی بین نمازهایی که فوت شده، حاصل بشود. در فرض اول دو تا بود. در فرض دوم شش تا بود. در فرض سوم بیست و چهار تا بود. در فرض چهارم صد و بیست تا بود. احتمالات. حالا این احتمال در هر کدام از این فرض‌ها، از حاصل‌ضرب احتمالاتی که در فرض قبلی است در تعداد نمازهایی که باید قضا بشود، به دست می‌آید. یعنی در فرض دوم دو تا بود ضرب‌در ظهر و عصر و مغرب می‌شود شش تا. فرض سوم شش تا بود ضرب‌در ظهر و عصر و مغرب و عشا شد بیست و چهار تا. ما اول دو تا احتمال داشتیم دیگر. یا قبلش بشود (یعنی یا ظهر اول یا عصر اول). دو تا احتمال. دو تا احتمال ضرب‌در دو تا نماز. درست شد؟ چهار تا. که حالا اینجا چهار تا احتمال شد. مجموع چرا دیگر؟ خب، یکی‌اش کم می‌شود. همان فکر کنم منهای یکی که شما گفتی، اینجا باید بیاید. احتمال دارد. آیا الان دو تا نماز است دیگر. دو تا نماز بیشتر از دو حالت اصلاً نمی‌شود. احتمالش بیشتر از دو حالت ندارد. ظهر اول است یا عصر اول است. حالت بیشتر شما بگویید ببینم. نه دیگر، همین دو تا احتمال. چرا الان گفتی دیگر. دو تا، دو تا می‌شود چهار. شش تا احتمال. سه تا نماز داریم. خب، سه تا نماز هم که داشته باشد، با دو تا احتمال قبلی. هر نمازی می‌آید ضرب‌در احتمالات هر نماز در بعدی‌اش ضرب می‌شود. یعنی در فرض اول دو تا احتمال داشتیم. دو تا احتمال فرض اول می‌آید ضرب می‌شود در سه تا نماز فرض دوم. ترتیب واقعی بین همه نمازها را در نظر گرفته دیگر. هر مدلی که می‌شد فرض کرد برای اینکه این نمازها ترتیبش رعایت بشود، این می‌شود چهار، چهار، پنج قرن پیش است دیگر. ریاضی. از نظر ریاضی نمی‌خواند این چیز. احتمالات را که از قاعده احتمال و درس احتمال که می‌خواهی بروی جلو، این نمی‌شود که مثلاً احتمال می‌شود. در فرض سوم شش تا فرض با چهار تا نماز بشود بیست و چهار تا. فرض چهارم بیست و چهار تا داریم با پنج تا نماز می‌شود صد و بیست. به فرض پنجم نماز ششمی به آن اضافه بشود. در فرض پنجم نماز ششم اضافه می‌شود، می‌شود هفتصد و بیست تا احتمال که با شصت و سه تا نماز این هفتصد و بیست تا احتمال دست می‌آید. این هفتصد و بیست تا احتمال داری شما. چند تا نماز؟ چند تا احتمال داریم؟ فرق چند تا نماز بخوانیم؟ حالت‌های احتمال. بله. با اینکه چه‌جوری این حالت‌های احتمالی. بر کی؟ اینجا ما سی و یک نماز فرض چهارم سی و یکی نماز شد دیگر. فرض پنجم یک نماز می‌گذاریم با سی و یک قبلش، با سی و یک بعدش می‌شود شصت و سه تا. شصت و سه تا نماز، هفتصد و بیست تا احتمال با شصت و سه تا نماز و هفتصد و بیست احتمال برطرف می‌شود. ببینید، صد و بیست تا احتمال در فرض ما. الان در فرض اول دو تا احتمال داریم. یا ظهر اول باشد یا عصر. با سه تا نماز ما دو تا احتمال برطرف می‌شود. دو تا احتمال که یکی اول باشد با سه تا نماز. دو تا احتمال در فرض دوم هفت تا نمازمون، شش تا احتمال برطرف می‌شود. هفت نماز می‌خوانیم. سه تا قبل، سه تا قبل. در فرض سوم پانزده تا نمازمون بیست و چهار تا احتمال برطرف می‌شود. در فرض چهارم با سی و یکی نمازمون صد و بیست تا احتمال آن برطرف می‌شود. در فرض پنجم با شصت و سه تا نمازمون هفتصد و بیست احتمالات. احتمالاً بیشتر می‌شود و نمازها این احتمالات را برطرف می‌کنند.

مدل اول. در مدل دوم می‌آییم از طریق خواندن نمازهای کمتر آن کف را می‌گیریم. یعنی ترتیب واقعی بین این نمازهایی که فوت شده را از جهت اینکه آن نمازهای کمتری که امکان‌پذیر است، این را می‌گیریم. این‌جور همه نمازهایی که فوت شده را به هر ترتیبی که می‌خواهد فرد می‌خواند. یعنی دیگر ترتیبش ملاک نیست. فقط اصل این نمازها را (جهت کمترش را) لحاظ می‌کند. بعد به تعداد یک نماز کمتر از مجموعه نمازهای فوت شده آن تکرار می‌کند. مثلاً در فرض سوم که تعداد نمازها چهار تاست، سه مرتبه آن چهار تا نماز را تکرار می‌کند. احتمالاتمان چهار تا بود دیگر. در فرض سوم چهار تا احتمال می‌دادی. فرضش را بخوانید. الان در فرض اول چند تا نماز داشتیم؟ دو تا نماز. دوم سه تا. فرض سوم. در فرض سوم چهار تا نماز داشتیم. شما این چهار تا نماز را می‌آیی هر کدام را سه مرتبه تکرار می‌کنیم. خب، دیگر ترتیبش هر کدامش را سه بار می‌خوانی. ولی آن نمازی که اول آن را خوانده را می‌اندازد دوباره آخر. دوازده به علاوه یک می‌شود چند تا؟ روش دوم ما در فرض سوم دوازده تا نماز می‌خوانیم. در حالی که در آن روش اول در فرض سوم چند تا می‌خواندیم؟ پانزده تا می‌خواندیم. اینجا سیزده تا. آنجا پانزده تا. دوازده به علاوه یک. پس آنجا ما در فرض سوم پانزده تا می‌خواندیم، اینجا در فرض سوم سیزده تا می‌خوانیم. آنجا در فرض چهارم ما ترتیبش خب همین جهت که همه را خوانده دیگر، می‌افتد آخر. یعنی صبح، ظهر، مغرب، عشا که خوانده، بالاخره یکی از این‌ها دارد می‌افتد سر جای خودش. درست شد؟ روز اول یکی از این چهار تا نماز بود دیگر. مال روز دوم یکی از این چهار تا نماز بود. مال روز سوم یکی از این چهار تا نماز بود. در فرض چهارم بیست و یک نماز می‌شود. در فرض پنجم سی و یک نماز می‌شود. در فرض چهارم پنج ضرب‌در چهار بیست تا به علاوه یک. در فرض پنجم شش ضرب‌در پنج به علاوه یک می‌شود سی و یک.

ولی در مورد فرض پنجمش، یک روش سوم مال فرض پنجم است. فقط این تیکه از تیکه‌های سخت است، چون ریاضیات دارد. کتاب ارث هم چون ریاضیات دارد، خود سنگین است. ساده است برای کسی که ریاضیات آشنا باشد. خیلی چیز مطلب. در این فرض پنجم ما یک روش دیگر هم می‌توانیم بگیریم که باز تعداد نمازها کمتر شود. تعداد می‌رود بالا هرچه بشود. ما با این روش سوم می‌توانیم کاری بکنیم که تعداد نمازها وقتی می‌رود بالا، کمتر بشود. چه کار می‌کنی؟ می‌توانیم پنج شبانه‌روز به ترتیب عادی نمازها را قضا کنیم: صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا. بعد می‌آییم یک نماز ششم را می‌اندازیم تنگش. می‌شود چند تا؟ می‌شود بیست و شش تا. در فرض پنجم در مدل دوم سی و یک نماز شد. در مدل سوم بیست و شش تا نماز شد. پنج ضرب‌در پنج می‌شود بیست و پنج. بیست و شش. این هم از این بحث. این بحث ما تا اینجا تمام شد.

حالا اگر عین فائته را نمی‌داند. تا اینجا عین نماز را می‌دانست، ترتیب را نمی‌دانست. می‌دانست که یک صبح، یک ظهر. چند تا نماز. کدام نمازش قضا شده؟ یعنی می‌داند یک نمازی قضا شده، ها. یادش است که فلان سفر رفته بود، یکی از نمازهایش قضا شد. یا مثلاً بیمارستان که رفته بود، دو سه روزی که بیمارستان بود، یکی از نمازهایش قضا شد. یادم نیست کدامش بود. ظهر بود؟ عصر بود؟ مغرب بود؟ یک دو رکعتی، یک سه رکعتی، یک چهار رکعتی مطلق. اگر مسافر بوده، یک سه رکعتی، یک دو رکعتی مطلق. خب، حالا آن دو رکعتش را به نیت نماز صبح می‌خواند. اگر غیر مسافر، نماز مغرب می‌خواند. آن چهار رکعتی مطلق می‌گذارد بین ظهر و عصر. و اینجا دیگر مخیر است که با جهر بخواند یا با اخفات بخواند. و هر کدامش را هم می‌خواهد اول بخواند، می‌خواهد دو رکعتی اول بخواند، سه رکعتی اول بخواند، چهار رکعتی اول بخواند. واسش فرد یک سر نمازش ظهر و عصر است. یک طرفش عشا است.

حالا اگر هنوز وقت نماز عشا باقی است و بخواهد نماز مجهولی را که نخوانده، قضا کند. یعنی من آن نماز چهار رکعتی‌ام در وقت نماز عشا افتاده است. اینجا این نماز چهار رکعتی را از نظر نیت باید مردد بین قضا و ادا کند. مردد بین قضا و فقط این چهار رکعتیه را. ببینید، من نمی‌دانم که چه نمازی ازم فوت شده بود. حالا وایستاده‌ام به نماز خواندن. وقتش چه‌جوری؟ وقتی که هنوز نماز عشای من قضا نشده، الان نماز عشای خودش را خوانده دیگر. یعنی مغرب و عشایش را خوانده. الان می‌خواهد قضا بخواند. مغرب و عشایش را خوانده، می‌خواهد قضا بخواند. ظاهرش این است که نه دیگر. یعنی عشای ادا. یعنی مغرب را خوانده. حالا بین آن قضایی که می‌خواهد بخواند و این ادا. نماز اگر کمبود الان فرض این است که این می‌خواهد آن نمازهای قضا، آن نماز قضاها را ترتیبش را رعایت کند. با این نماز رعایت بکند. در چهار رکعتی این‌ها به هم می‌رسند. یعنی عشای الانش با یکی از آن سه تا چهار رکعتی دارد مصادف می‌شود. لذا آن چهار رکعتیه را به نیت بین قضا و ادا، مرددش بکند. که اگر یک وقتی آن نمازی که قضا شده بود، چی نبود؟ ظهر و عصر نبود؟ این جای عشایش را بگیرد.

قبل اینجا این تیکه را مرحوم پایه‌ذهنی تهران می‌فهمد که سخت‌ترین جای لمعه است. "یحصل و ترتیب." این عبارت خیلی عبارت سختی است. شما یکی از جاهای خیلی سنگین لمعه همین تیکه است که دیگر چه کارها که نکردند شارحین سر این تیکه نماز. همین می‌خواهم بگویم که این تیکه را آمده‌اند دیگر پنج شش تا نظریه است که این اصلاً چی بود؟ این تیکه برای چی؟ این باید مخیر کند و مردد باشد و فلان و این‌ها. البته باز این تیکه هم خیلی سخت نیست. بعدی سخت‌تر است. اینجا به نظر می‌آید که حالا خیلی از این جهت عبارت مغلق است که حالا برای چی باید مردد کند بین ادا و قضا؟ من یک سوالم این است، اصلاً کاری به مغرب را خوانده، دو دو تا چهار تا برویم جلو. مغربش را الان فرصت برای نماز عشایش درست است. یک دو رکعتی، یک سه رکعتی، یک چهار رکعتی باید بخواند برای قضا. چون نمی‌داند چی فوت شده. درست است؟ یک دو رکعتی، یک سه رکعتی، یک چهار رکعتی باید بخواند. خب، دو رکعتی و سه رکعتی هم می‌خواند. خب، الان باز همان سه رکعتی با همان سه رکعتی مغرب هم باز فرض نماز عشا دارد بخواند. یک نماز عشای وقت خودش را دارد. یک نماز که مخیر بین حالا سه تا نماز ظهر و عصر و عشا است که قضا است. یعنی باید جمع بین این سه تا را چیز کند که آن هم حاصل بشود. الان اینجا گفتند چیزی که اینجا آمده، گفته: "بین ادا و قضا نیت کند." ادا و قضا. خب، اینجا بین ادا و قضا نیت کرد و نماز را خواند. الان ما دو تا چهار رکعتی داریم. یکی قضا، یکی ادای خودمان. هرجور باشد، ناقص است. بله. حالا مگر اینکه ما بگیریم که این عشا مال در وقت خودش باشد. یعنی این اینی که فرد نمی‌داند مال همین امروز است که نمی‌داند. یا اینکه بگوییم آقا کلاً وقت عشا را مثلاً ما یک دانه را تیکه‌هایی است که خیلی فهمیده نشده که چرا من خودم این تیکه‌اش را نفهمیدم حقیقتاً. بدون تعارف دارم می‌گویم که برای چی اگر در وقت عشا است، مردد بین قضا و ادا است؟ که حالا این واقعاً فهمیده نمی‌شود که منظور چیست. چون وقت عشا بیشتر از همه توسعه دارد تا نماز صبح. مثلاً یک وقتی این‌جوری واسش قائل شدند. اینجا خب، این از نظر وسعت زمانی از عصر یک همچین قضیه‌ای فرصت زمانی دارد. خب، این قاعده باید برای عصر هم چیز باشد. اگر در وقت عشا دارد می‌خواند (یعنی در شب دارد این نمازها را می‌خواند) این را مخیر کنند فقط اگر در شب دارد می‌خواند (در وقت عشا دارد می‌خواند) مردد بین قضا و ادا بشود. نماز خودش نیست. ناظر فقط به همین نماز چهار رکعتی است. پس نماز خودش فرقی نمی‌کند در وقتی که نماز عشا در آن وقت است. این‌جور از عبارت برداشت می‌شود. خب، حالا این چرا این‌جوری بررسی کنم. بیا بررسی دیگر بکنم ببینم که کتاب‌های دیگر شاید حالا کتاب‌های اجتهادی‌تر این را بحث کرده باشد.

در هر صورت، اگر که مسافری که خب بین دو تا نماز، یک سه رکعتی و یک دو رکعتی مطلق، که این دو رکعتی مطلق بین چهار تا نماز است دیگر. مخیر بین صبح و ظهر و عصر و عشا. این هم دوباره جهر و اخفاتش به عهده خودش است. مخیر است که در مقدم کردن هر کدامش هم که خواست. این هم فرقی واسش ندارد. اگر مسافر برایش مشتبه بشود نمازی که فوت شده شکسته بود یا تمام. یعنی مسافر بودم، آمدم، یادم می‌رود که من یادم هست که یک نمازی ازم قضا شده. یادم نیست چی بود و یادم نیست در سفر قضا شد یا در حضر قضا شد. آها. اینجا یک نماز چهار رکعتی می‌خواند که مردد بین ظهر و عصر و عشا. یک دو رکعتی می‌خواند، مردد است به آن چهار تا. به یک دانه مغرب که باید اینجا ترتیب را هم تحصیل بکند. اگر احتیاج به ترتیب داشته باشد که مثل همان چند نماز مجهول خودمان می‌شود که گفتیم همان ترتیبی که در بحث قبل داشتیم. شهید ثانی هم قائل به ترتیب شدن و یک خرده هم از عبارت‌های قبلی شهید ثانی بی‌میل نبودند که بحث ترتیب را قائل بشوند. چون آن‌قدر مفصل رفته‌اند به آن پرداختند. با اینکه شهید اول میلی نداشتند به بحث ترتیب بیاید و چون ولی علامه حلی قائل بودند و شهید فرمودند که برخی از جمله علامه و این‌ها قائلند. بعد خودشان گرفتند مفصل بستش دادند. اینجا هم می‌فهمند که باید یک کاری بکند که ترتیب حاصل بشود. انگار شهید بی‌میل به بحث ترتیب نیست. در هر صورت این تیکه را می‌گویند از سنگین‌ترین جاهایی است که مرحوم عاشق در درسشان خلاصه به این تیکه اشاره داشتند و خیلی فقها این تیکه لمعه را خلاصه رویش بحث می‌کردند که چی می‌خواهد بگوید شهید در این تیکه؟ در هر صورت اینجا باید در تمام فرض‌های حضر و سفر همه این‌ها را لحاظ بکنیم و همه را با همدیگر ضرب بکنیم. چند تا نماز می‌شود. بعد ترتیب همان صورتی که گفتیم در بحث‌های قبلی فرد رعایت بکند. اگر یک نماز باشد که خب. اگر نمازی باشد که قصر و تمام نداشته باشد دیگر. مثل نماز یکی یا مغرب. ولی اگر نمازی است که قصر و تمام دارد، این هی ضرب پیدا می‌کند. ببینید، من مثلاً یک نماز ازم فوت شده، نمی‌دانم در سفر است یا در حضر. اینجا الان پنج تا نماز. پنج تا نماز کلیه. یک صبح است که خب در آن حرف. یک ظهر کامل. یک ظهر شکسته. شد چند تا؟ سه تا. یک عصر کامل. یک عصر شکسته. پنج تا. مغرب. شش تا. یک عشای شکسته. عشای کامل. چشم. شد هشت. هشت تا نماز در این فرض. ما بحث‌های قبلی بود که اگر هشت تا نماز داریم، چه کار باید بکنیم؟ خب، هشت تا نماز داریم. ولی خب شما با یک نماز هشت تا نماز. هشت تا نماز. حالا فرض کنیم که دو تا، دو تا از این‌ها. خب، دو تاست. می‌شود دو تاست. باید یک دو بخوانی، یک چهار. یک سه. یک چهار. یک دو. خب، یک دو، یک دو کامل. یک سه. یک دو شکسته. باز دوباره یک دو کامل. یک سه. یک چهار. بازاری دو کامل سه چهار. که ترتیب رعایت بین همه این‌ها، ترتیبش را در نظر گرفته می‌شود. هشت تا نماز بود. هشت تا نماز بود. ولی با بین چهار تا نماز دارید چیز می‌کنید. تقسیم می‌کنید. ما دو تا نماز از این هشت تا نمازمون (یعنی فردا بیشتر از آن قبلی). من این‌جوری دارم می‌گویم. ببین، شما دو رکعتی، دو رکعتی داریم که می‌خواهیم بخوانیم. بله. که بخوانیم. این تیکه خیلی سخت می‌شود دیگر. مدلش سخت‌ترین مدلی که می‌شود فرض کرد همین مد. دو رکعتی. یک دو رکعتی می‌خوانید شما که بین چهار تا نماز است دیگر. یعنی یا صبح یا (یا شکسته ظهر است) یا (یا شکسته عصر) یا (یا شکسته عشا است). بعد از آن یک چهار رکعتی می‌خوانید که بین سه تا نماز است. مغرب می‌خوانید. بعدش دوباره همان ترتیبی که چیز شد. بعد از آن دوباره یک دانه چهار رکعتی می‌خوانید. بعدش یک دو رکعتی می‌خوانید. دو چهار سه چهار دو. باز همه این‌ها را باید یک بار دیگر انجام بدهیم که بابت آن دو تا نماز. شما یک حالت بگو الان. حالتش را بگو تا ببینیم. از طرف یک دانه ظهر قضا شده باشد که معلوم نیست کامل است یا شکسته. با یک عشا که معلوم نیست کامل است. یک ظهر. یک عشا. درست است؟ شما چهار رکعتی که مطلق گذاشتی، آن یک دانه بود، دو تا بود دیگر. ترتیبش دو تا بودن. فکر بکنیم برای جلسه بعد. چرا؟ الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00