شرح لمعه

جلسه چهل و ششم

شرح لمعه . 1393/09/08
00:55:24
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما درباره‌ی نماز قضا بود. می‌رسیم به بحث "عدول". می‌شود یک وقت‌هایی آدم از یک نمازی به یک نماز دیگر عدول کند. اینجا ما چند بحث در بحث عدول داریم:
یک وقت هست که شما شروع می‌کنی به یک نمازی و یادت می‌آید که یک نمازی داری که زودتر از این فوت شده است؛ یعنی در قضا، آدم نماز مغرب را شروع کرده، دارد قضایش را می‌خواند، یادش می‌آید که عصرِ او نیز قضا شده بوده است. اینجا باید اگر می‌تواند نیتش را برگرداند به آن نماز سابق، از لاحق به سابق، از این نماز جلوتری که شروع کرده است (جفتش قضاها است)، به نماز قبلی، از لاحق به سابق. خب، اینجا دو صورت دارد: یا تعداد رکعاتی که خوانده، زیادتر است، یا کمتر. چهار رکعتی وقتی می‌خواهد به مغرب برود، این‌جوری برداشت می‌شود که نباید توبه کرده باشد. حالا اگر تعداد رکعاتی که خوانده، بیشتر نیست (سه رکعت است)، همان‌جا عدول می‌کند و نماز را تمام می‌کند. اگر بیشتر است ولی هنوز به رکوع رکعت زائد نرفته است، اینجا هم می‌تواند برگردد و می‌تواند... یا باید... دلیل عدول اینجا این است که ترتیب بین قضای نمازهای فوت‌شده در جایی که ممکن است، باید رعایت شود.

حالا این یک حالت بود. حالت دوم: اینجا از محل عدول طرف گذشته، دیگر عدول برایش ممکن نیست؛ یعنی وارد رکعت زائد شده است (رکوع رکعت چهارم یا نماز ظهر و عصر، رکعت سوم دارد می‌خواند) نماز صبح، نمازها قضا... اینجا دیگر نمازش را تمام می‌کند و بعد از این نماز، نماز سابق را می‌خواند. خب، آقا ترتیب ریخت به هم. می‌گوید اینجا دیگر ترتیب بخشیده شده است به‌خاطر سهو او، چون حواسش نبوده، نسیان کرده است. اینجا بخشیده می‌شود.

خب، حالا معنای عدول چیست؟ باید در قلب خودش نیت کند که این نمازی که الان در آن است، به آن نماز فوت‌شده‌ی قبلی برگردد. بعد بقیه‌ی مشخصات آن را هم (قضایی، ادایی، تمام، قصر) همه‌ی این‌ها را در نیت خودش می‌آورد که مثلاً من از این نماز چهار رکعتی عصر، یادم می‌افتد که نماز دو رکعتی عصرش که شکسته بود را نخوانده بودم. ظهرش… دو رکعتی عصرِ روز قبلش، بر فرض، اینجا عدول می‌کند، نیتش را می‌برد. شهید ثانی می‌فرمایند که بقیه‌ی مشخصاتش را، غیر از نوع نماز، به نظر می‌رسد که لازم است مشخص بکنیم؛ مثلاً نماز صبح، ظهر، فلان. این‌ها را نمی‌خواهم. صرف اینکه نماز قضا یا تمام یا قصر، این‌ها را در ذهنش داشته باشد. دیگر بقیه‌ی مشخصات ریزش را نمی‌خواهد. نسبت به این مطلب چیزهایی داریم.

خب، حالا اگر شروع کرد به یک نمازی که این لاحق است، بعداً فهمید که نماز قبل از این نماز از او قضا شده است. این هم همان حکم همان بحث را دارد که اگر عدول ممکن است، عدول می‌کند؛ اگر ممکن نیست، می‌خواند و بعد نماز قبلی را قضا می‌کند. حالا اگر اینجا به نماز قبلی عدول کرد، دوباره یادش افتاد که یک نماز قبل‌تر از این هم بود که نخوانده بودم (از نماز مغرب عدول کرد به عصر، ظهرمان را هم نخوانده بودم)، دوباره از عصر به ظهر می‌تواند عدول کند؟ بله، اینجا بهش می‌گویند "ترامی عدول". می‌پرد از یکی به یکی. ترامی عدول جایز است، مشکلی نیست.

حالا اگر من شروع کردم نماز مغرب را، یادم افتاد که نماز عصر این هم قضا شده بوده، عدول کردم به عصر. دوباره یک خورده که خواندم، یادم افتاد که نه، اصل آن روز را خوانده بودم. می‌توانم برگردم دوباره به همین مغرب؟ می‌گویند می‌شود "عدول دور". بهش می‌گویند "بانک دور". جاهای دیگر محال است، ولی اینجا عدول دوری اشکالی ندارد. ترامی عدول باید رعایت شود.

حالا ما اینجا شانزده حالت داریم که شانزده تصویر را می‌گوییم و بحثمان دیگر در این بخش تمام می‌شود و سه تا مسئله می‌خوانیم و دیگر کلاً بحث ما در این جهت به پایان می‌رسد.

در عدول، یک وقت از نماز قضا به یک نماز قضای دیگر عدول می‌کند. پس یک نماز قضا به قضا. این چه حکمی دارد؟ اگر می‌دانی که قضای سابق اینجا واجب است طبق برنامه ترتیب... اگر نماز ادایی را شروع کرده، می‌دانی که ادای قبلی او را نخوانده است، اصل را شروع می‌کند. اگر نماز ادایی را شروع کرده، یادش می‌افتد که یک نماز هفته پیش (همین نماز صبحی که الان من می‌خوانم) قضا شده بود. آفرین! به شرط اینکه وقت داشته باشد. اگر توسعه‌ی وقت دارد، اگر این را بخواند قضا نمی‌شود، مستحب است که عدول بکنیم. البته برخی فقها اینجا واجب می‌دانند، گفته‌اند از نماز قضا به نماز ادا واجب است. این هم واجب است. این جایز است.

اگر یادش بیاید که نماز قضا را قضا کرده است و وقت ندارد، یادم می‌آید که این قضایش را به‌جا آورده بودم. نماز صبح را شروع کرده‌ام، قضایش را... یعنی من الان سر ظهر، اذان ظهر را گفتند، به خیال اینکه نماز صبح قضا شده، الله اکبر، شروع کردم. یادم می‌افتد که من که نماز صبحم را خوانده بودم. چرا قضا می‌کنم؟ اینجا جایز است که از نماز قضا به ادا (که همان نماز ظهر است) عدول بکند. این حالت درست شد.

حالا از نماز واجب قضا یا ادا به نماز مستحبی. نماز واجب، حالا می‌خواهد ادا باشد یا قضا. می‌توانم به نماز مستحبی عدول کنم؟ من نماز ظهر قضایی در ذهنم بود که داشتم الله اکبر گفتم. آمدم گفتم که حالا بکنمش نافله‌ی ظهر، مثلاً. اینجا دو تا حالت دارد که در دو تا حالت جایز است. البته اینجا چیزی نگفتند. گفتند در مواردی جایز است. بله، عمده‌اش در نماز جماعت است که در احکام جماعت به نظرم بود. حالا می‌رسیم، ان‌شاءالله، که شما الله اکبر گفتی، بعد نماز واجبی شروع کردیم، نماز قضا داریم می‌خوانیم، امام جماعت نماز را شروع می‌کند. اینجا اگر تا دو رکعت خواندی، تقویم نافله بکنی و زیر دو رکعت، همان دو رکعت را تمامش بکنی. نماز ادا قلب به نماز قضا یا ادای واجب قلب مستحبی می‌شود، اشکال ندارد. عدول می‌کند به مستحب.

از یک نماز مستحبی به نماز مستحبی دیگر. از نماز مستحبی به واجب. من نافله دارم می‌خوانم، آقا شروع کرد نماز جماعت را. همین و من وصل کنم؟ نه، این مجموعاً پس شد شانزده حالت. اول ما پس یک دانه ادا داریم، یک قضا، یک مستحب داریم، یک واجب. این‌ها در همدیگر می‌شود چقدر؟ چهار تا. چهار در چهار: شانزده. حالا این شانزده حالت را بررسی بکنیم.

حالت اول: نماز مستحب ادایی. مثل چی؟ الان نافله‌ی ظهر وقتش شده، دارم می‌خوانم. به مستحب ادایی. از نماز واجب ادایی به واجب ادایی (نماز ظهر). از نماز مستحب قضایی به مستحب قضایی (نافله‌ی صبح قضا، چند می‌خوانم؟ به نافله‌ی شب، اشکال ندارد). نماز واجب قضایی به واجب قضایی (ترتیب باشد). نماز مستحب ادایی به مستحب قضایی (نافله‌ی ظهر را بستم، عدول می‌کنم به نافله‌ی صبحم که مستحب ادایی به مستحب قضایی است، اشکال ندارد). مستحب ادایی به واجب قضایی (نماز صبحم قضا شده، از نافله‌ام عدول کنم به نماز صبح قضا شده. می‌شود؟ اینجا نمی‌شود، از مستحب به واجب نمی‌شود. از واجب به مستحب می‌شود. مستحب به واجب). نماز واجب ادایی به مستحب قضایی (واجب ادایی به مستحب قضایی. نماز ظهر را شروع کردم، عدول می‌کنم به نافله‌ی صبحم که قضا شده. اینجا می‌گوییم اگر در همان مواردی که گفته بودیم باشد، اشکالی ندارد). این چی بود پس؟ مستحب ادایی. واجب ادایی به مستحب قضایی. حالا واجب ادایی به واجب قضایی. مستحب قضایی به مستحب ادایی (نافله‌ی صبح قضا شده بود، مستحب قضایی به ادایی. قضا شده بود، شروع کردم، نیتم را عدول کردم به نافله‌ی ظهر الان، اشکال ندارد). مستحب قضایی به واجب ادایی (نافله‌ی صبحم قضا شده بود، بستم، عدول می‌کنم به نماز ظهر. می‌شود؟ این نمی‌شود. مستحب به واجب نمی‌شود). مستحب قضایی به واجب قضایی (نافله‌ی صبح را قضایش را داشتم می‌خواندم که نماز صبحم قضا شده). نماز واجب قضایی به مستحب ادایی (واجب قضایی. نماز صبحم قضا شده بود، شروع کردم، عدول می‌کنم به نافله‌ی ظهرم که الان است، می‌شود). واجب قضایی به واجب ادایی (قضای خود نماز صبح). واجب قضایی به مستحب قضایی (نماز صبح قضا شده بودم، می‌خواندم، عدول می‌کنم به نافله‌ی صبح). در شرایط نماز جماعت، حالت دیگر که گفته شده، اشکالی ندارد.

پس فقط کجاها بود؟ چهار تا حالت بود. یکی مستحب ادایی به واجب ادایی. یکی مستحب ادایی به واجب قضایی. یکی مستحب قضایی به واجب ادایی. یکی مستحب قضایی به واجب قضایی. کلاً از مستحب...

حالت بحث ما اینجا تمام است. سه تا مسئله گفته بودیم که در بخش نماز قضا می‌خواهیم بررسی بکنیم.
مسئله‌ی اول درباره‌ی اولوالعذر است. ذوالعذر کسی است که عذر دارد. این اول وقت نمازش را بخواند بهتر است یا بگذارد آخر وقت، به امید اینکه عذرش برطرف بشود؟ من الان در بیابانم، در شرایطی آب قطع است. اینجا نمازم را بگذارم برود به آخر وقت که به امید اینکه آب وصل بشود، یا نه، همین الان اذان گفتند، دیگر من تیمم بخوانم؟

اینجا دو بحث است. امثال سید مرتضی، ابن جنید و سلار (دیگر شما می‌دانید که این اسامی برای چیست، دیگر جزء آن ده نفری که عرض کردیم) این سه بزرگوار نظرشان بر این است که این واجب است که تأخیر بیندازد تا نمازش را کامل با همه‌ی شرایط تمام و کمال به‌جا بیاورد. همان‌جور که کسی که تیمم می‌کند، واجب است که نمازش را عقب بیندازد به امید اینکه آب پیدا بشود. دلیل هم دارد؛ یکی روایات که فرموده که این تیممش را عقب بیندازد. یک هم اجماع که سید مرتضی اجماع داریم که درباره‌ی تیمم باید عقب بیندازد. خب بله، دیگر سید مرتضی می‌فرمایند که اجماع داریم. اینجا این بزرگان نظرشان بر این است که چون درباره‌ی تیمم این‌جور است، درباره‌ی بقیه‌ی عذرها هم همین‌جور است که حالا مثلاً بنده اگر در بیمارستان پیش آمده بود، دیگر ما عمل جراحی که کردیم، من لباس‌ها که همه خونی، بعد نصف تنم که از کار افتاده... عرض کنم که حالا وضو گرفتیم یا نگرفتیم، یادم نیست. حضور به نظرم گرفت. بیا تیمم کردی... وضو داشتم قبل از عمل، آنجا در ذهنم است. عرض کنم که پا دراز، جهت قبله، این‌ور. نه می‌توانیم سجده‌ی درست‌وحسابی برویم. آقا گفتند که پنج، شش ساعت طول می‌کشد که شما وضعیت روبه‌راه شود. خب اذان گفته بودند، پنج، شش ساعت بخواهد بگذرد، می‌شود نزدیک‌های غروب. حالا آن موقع بتوانیم لباس عوض کنیم، نتوانیم، مثلاً چه‌جور می‌شود، فلان این‌ها... ما همان‌جا نمازمان را اول وقت، رو به قبله و به همان شرایط بیمارستانی خودمان خواندیم. این الان ملحق می‌شود.

بحث تیمم یا نه؟ در بخش تیمم پس شکی نیست در مورد تیمم همه... ولی در این‌جور مسائل، عذرهای دیگر هم ملحق بهش می‌شود یا نمی‌شود؟ سید مرتضی می‌فرماید: سید مرتضی، ابن جنید و سلار نظرشان بر این است که می‌شود؛ یعنی همه چی واجب است که شما بقیه‌ی چیزها را ملحق بهش بکنی. حالا آن در بحث وقت نماز است. بله، بحث وقت نماز با یک بحث دیگر است. حالا اینجا مرتبط است.

شیخ طوسی قائل به این است که نخیر، مستحب است که همان اول وقت. البته جایز می‌دانند. شهید ثانی که حتی مستحب هم می‌توانیم بدانیم، همان اول وقت را با همان عذری که دارد.

خب حالا دلیل شیخ طوسی چیست؟ شهید اول می‌فهمند که من کلام شیخ طوسی به من بیشتر می‌چسبد. ایشان حرفشان بهتر است. دلیلشان این است که چون طرف سر اذان مأمور به نماز می‌شود. اذان را که می‌گویند، از او نماز می‌خواهند. نماز هر کسی هم به اقتضای خودش است. بین همه الان تقسیم شد. هر کسی به حسب خودش؛ آنی که می‌تواند وضو بگیرد با وضو، آنی که می‌تواند... نمی‌تواند بدون وضو، آنی که نمی‌دانم... نمی‌تواند غسل کند، بدون غسل، آنی که نمی‌تواند ایستاده بخواند... اگر وایسد تا آخر وقت، آخر وقت می‌تواند ایستاده بخواند؟ ما همان اول وقت نذاشتیم. الان نماز خواستیم. الان اذان گفتند. الان نماز آمد به گردنش. نمازی که آمده به گردنش، هر کسی به اقتضای خودش، به شرایط خودش. این امر مطلق است. شامل همه‌ی این‌ها می‌شود. اگر پس طرف اول وقت بخواند، از او مجزی است، کفایت می‌کند. دیگر از او برداشته شده است. امتثال امر کرد. این دلیل شهید اول آوردن برای فتوای شیخ طوسی.

از شهید اول و شهید ثانی و شیخ طوسی یک طرف بودند. سید مرتضی... شهید ثانی همین. بله، مستحب هم می‌توانیم بدانی، اول وقت بخواند. بحث خیلی بحث مهمی است. خیلی پرثمر هم هست.

شهید ثانی به آن کلام بزرگان (سید مرتضی) ایرادهایی وارد می‌کند. ایشان می‌فرمایند که این آقایان گفتند که صبر کند عذرش برطرف بشود. دو تا چیز الان تعارض می‌کند: یکی اینکه امر به نماز مطلق است. کجا امر زده که آقا الان نماز واجب شد بر کسی که شرایطش کامل و تمام است؟ اگر کسی شرایطش کامل و تمام نیست، فعلاً، فعلاً دست نگهدار، فعلاً به شما واجب نیست؟ پیرزن، پیرمرد، چلاق، راست، کج، خم، خوابیده، ایستاده. همه با هم وقت نماز. بیا مطلق. قید نخورده که فعلاً فقط صالحان بیایند. مثل سبد کالا نیست. دسته‌بندی بکند. اختصاصی نیست. ایشان فرمودند که وقتی که زیاد می‌شود، دیگر این قرینه می‌شود برای اینکه این اختصاصی نیست، اختصاصی خود این‌ها زبان دارد.

دومیش این است که پس با دو تا چیز تعارض می‌کند: اینکه شما اولاً با مطلق بودن نماز، نماز دسته‌بندی می‌کنید. برای یک عده الان واجب شده، برای یک عده هنوز نه، صبر کن. همین واجب می‌شود یا نمی‌شود؟ با چیز دیگری که تعارض دارد، این است که ما این همه دستور داریم، شما اول وقت نماز بخوانید. چه دستورات شدیدی! استحبابش چقدر حدش بالاست که آقا سبقت بگیرید، همان اول وقت. تا اذان شد، تا فلان شد. هیچی وقفه. اول وقت نماز خواندن. پس این دو تا تعارض پیدا می‌کند.

ثانیاً: شما می‌گویید صبر کند، شاید قدرت پیدا بکند. این از آن‌ور احتمال قدرت پیدا کردن هست. همیشه که احتمال به سمت... به این سمت قوت پیدا نمی‌کند که... ببینید، من می‌گویم که آقا شما الان نماز اول وقت نخوان. شاید هرچی جلوتر برویم، شما احتمال اینکه داری توان پیدا می‌کنی، بیشتر می‌شود. شاید دیگر هرچی داریم جلوتر می‌رویم، احتمال توان پیدا کردن شما بیشتر می‌شود. احتمال همین توان را از دست دادن هم بیشتر می‌شود. احتمال دارد که هرچی جلوتر برویم، به وقت آخر نرسیده، طرف بمیرد، سکته کند، هزار تا مشکل واسش پیش بیاید. پس صرف اینکه بگوییم آقا احتمال دارد تا آخر وقت مشکلش حل بشود، تا آخر وقت احتمال دارد یک مشکل گنده‌تری سر راهش بیاید. به‌خاطر اینکه احتمال دارد مشکلش برطرف بشود، پس صبر کنید تا آخر وقت. این هم ایراد شهید ثانی.

ثالثاً: بحث تیمم یک بحث اختصاصی است. آن مطلق را دست نمی‌زنیم بهش. می‌گوییم که مطلق سر جای خودش. فقط تیمم چون روایت داریم، یک دانه را جدا کردیم، تفکیک کردیم. اسب... برای اینکه نماز مطلق به گردن همه است. اگر آب نداری، صبر کن تا آخر وقت. آیا پیدا نشد، آنجا تیمم کن. کذا فرمودند که اگر آب گیرت نیاید، زمین... جمله حضرت خیلی جمله قشنگی است. در ما فقط به‌خاطر همین که روایت است، این را جدا می‌کنیم. در آن قاعده سر جای خودش. اگر این روایت نبود، ما تیمم را هم جزء عذرها محسوب می‌کردیم. اگر احتمال آب پیدا کردن نمی‌دهی. شما انرژی در بیابانی گیر کردی. آب می‌دانی نیست. آقا آب اطراف نیست. کتاب طهارت گفتیم اگر اضطراب، خوف ضرر رسیدن باشد یا اینکه عرض کنم که این در بیابانی مثلاً به اندازه‌ی تیر بیابانش اگر کفی باشد یا با برآمدگی باشد، فرق می‌کرد که یکی‌اش به اندازه‌ی دو تا تیر، یکی به اندازه‌ی یک تیر چهار طرف به اندازه‌ی تیر انداختن آب نیست. پنجاه قدم، صد قدم، چقدر نگاه می‌کنم آب نیست. بحث ما جایی است که مثلاً الان آب قطع شده. این هم از این.

شهید ثانی می‌فرمایند که اگر امید به برطرف شدن عذر دارد، اینجا مستحب است که نمازش را تا آخر وقت تأخیر بیندازد. امید دارد. دلیل استحبابش هم فقط این است که ما مخالفت با این کلام بزرگان نکرده باشیم، چون این‌ها واجب می‌دانستند. یک چیزی بوده که واجب می‌دانستند. شاید یک دلیل دستشان بوده که واجب. ما می‌خواهیم مخالفت با این‌ها نکرده باشیم که قاعده‌ی عقلی‌اش، دلیل اجتهادی‌اش به ما می‌گوید که آقا از باب اینکه جمع بکنیم این دو تا را با همدیگر. خیلی خب، اگر امید دارد که عذرش برطرف بشود، مستحب است. اینجا دیگر مخالفتی با این آقایان. وگرنه اگر این آقایان فتوا وجوب نداده بودند، ما حتماً فتوا به استحباب اول وقت خواندن می‌دادیم و اصلاً فتوا به اینکه آخر وقت بخواند، مستحب باشد، نمی‌دادیم. فقط به‌خاطر اینکه آقایان واجب... آن‌ها مرگ را گرفتند، باب تبر راضی شدیم. آن‌ها واجب گرفتند. اگر عذر برطرف شد، چی؟ آن دوباره لازمه‌اش چیست؟ به‌قول‌معروف، اعاده لازم است. بخش مهمی در علم اصول بحث اجزا است که شاید تا یک سال درس خارج داشته باشد که جنبه‌های مختلفش بحث بشود.

مسئله‌ی دوم این است که شخص مفتون چه‌جور باید نماز بخواند؟ مفتون کسی است که بیماری بطن دارد. بطن کسی که نمی‌تواند مدفوع خودش را نگه دارد. نمی‌تواند باد معده‌اش را نگه دارد. همچین بیماری... شفا بده. خلاصه یک همچین بیماری مبتلاست. نماز خواندن هم نمی‌تواند جلو خودش را بگیرد. بیماری‌هایی در روایت، چیزها زیاد داریم. این‌جور بیماری‌ها هم از جهت برای درمان و عواملش و این‌ها چیزهای جالبی است. نظر فقهای متقدم با فقهای متأخر متفاوت است. اینجا فقهای متقدم یک بحث قشنگ اجتهادی است، تقریباً اینجا فقهای متقدم که خب کلامشان از روایت هم برمی‌آید، فتوا دادند به اینکه برای خواندن هر نمازی... آره، وضو بگیرد. اگر اثنای نماز حدثی از او سر زد، همان‌جا تجدید وضو بکند، ادامه بدهد. نمازش باطل نمی‌شود. بغل دستشویی، همان‌جا، هر جا که خارج شد، آب در دستش، وضو بگیرد، ادامه همان را. این فتوای متقدمین. گفتند نمی‌خواهد برگردد از اول. خب، آقا این فعل کثیر نیست؟ مگر شما در نماز گفتی که فعل کثیر نماز را باطل می‌کند؟ می‌گوییم که ولو این هم فعل کثیر باشد، اینجا بخشیده شده است. مختصر است. این نظر کیا بود؟ متقدمین.

و متأخرین در فضای فقه معمولاً گفته می‌شود تا مثلاً به نظرم این‌جور بود که تا محقق حلی را جزء متقدمین می‌دانند، به نظرم این‌جوری باشد، یا تا شیخ طوسی بود. یک جایی نوشته بودم در همین کتاب، اگر بتوانم پیدا بکنم، مطلب خوبی بود که حالا باید بگردم دسته‌بندی‌اش را. یادم است که اینجا نوشته. به هر صورت دهه‌ی اخیر، سده‌ی اخیر و این‌ها چهار متأخرین را اگر تا شیخ طوسی باشد که خب مثلاً آن اصحاب و روات و این‌ها بیایند تا شیخ صدوق و شیخ مفید و همین بزرگان ابن جنید دیگر تا شیخ طوسی متقدم. به بعد ایشان دوران محقق حلی است، یعنی خیلی هم از محقق حلی به بعد بود یا تا محقق حلی متأخر محسوب می‌شود.

خب، متقدمین فتوایشان این بود. حالا باز دوباره نگاه می‌کنم این را. متأخرین می‌گویند که نخیر، وسط نماز وضو بگیرد و این‌ها نداریم. این... این‌ها گفتند که قبل هر نماز وضو می‌گیرد. حدثی که وسط نماز برایش سر می‌زند، این دیگر توجه نمی‌کند. حالا می‌خواهد که این حدث اصلاً بعد از آن وضو، هنوز نماز هم نخوانده. گفتم برای هر نمازی وضو بگیرد، دیگر. برای هر نمازی وضو بگیرد. می‌خواهد از این وضو تا نماز، حدث سر بزند. ولی اگر بتواند حفظ کند و حفظ نکند، این نمازش باطل است. در هر صورت این‌ها وضو گرفتن. تفاوت اصلی‌شان این است که آن‌ها می‌گویند وسط نماز وضو بگیرد، این‌ها می‌گویند وسط نماز... یا می‌تواند حفظ بکند یا نمی‌تواند حفظ بکند. اگر نمی‌تواند حفظ بکند که خب ندید می‌گیرد. اگر می‌تواند حفظ بکند، حفظ نکند، دوباره از...

دلیلشان چیست؟ دو تا دلیل دارد. دلیل اول این است که این حدثی که سر می‌زند، خب طهارت را باطل می‌کند. طهارت هم شرط نماز است. شرط وقتی نباشد، مشروط هم نیست. به‌محض اینکه طهارت از بین می‌رود، نماز هم از بین می‌رود. دیگر نماز بدون طهارت که نداریم. خب، این الان بریده شد. این دلیل. دلیل دوم: روایاتی داریم که حدث نماز را باطل می‌کند. طرف یقین دارد که بادی از او درآمده، ولی نه بویی داشته، نه صدایی. امام صادق علیه السلام عرض کرد: اگر یقین داشته که بادی در نمازش باطل است و دوباره عادت کند، وضو می‌گیرد. بله، خلاصه این‌جور روایات حدث را در نماز، مبطل نماز می‌دانند. بگوییم که ما می‌گوییم که اگر نمی‌تواند واقعاً، خب ندید می‌گیریم. اگر می‌توانی وضو گرفتن، دیگر اینکه وضو می‌گیرد، این را من نمی‌دانم یعنی چی. درست.

شهید اول نظرشان این است که قول اول (یعنی قول کیا؟ متقدمین) آن بهتر است؛ یعنی تجدید وضو کند وسط نماز. ایشان دو تا دلیل می‌آورد. بحثش خیلی قشنگ است. اینجا می‌فرمایند که دلیل اول این است که روایتی که این بزرگان نقل کردند، روایتش از جهت صغیر بودن خیلی روایت خوبی است. این‌ها راوی‌ها همه توثیق شده‌اند. همه ثقه، مطمئن. این روایت هم دلالت بر این دارد که وقتی که وضو گرفت، در اثنای نماز هی باید بنا... هر چقدر که آمد جلو، اگر قطع شد، دوباره بنا را ادامه‌اش بگذارد؛ یعنی مقدار را فرض بگیرید که تمام شد. درست شد؟ یک رکعت رفت، رکعت بعد، رکعت... تیکه‌تیکه رد کند برود. خب، این روایت پس از جهت ثقه بودن راوی چون خیلی قوی است و شهرت فتوایی هم بین متقدمین دارد. متقدمین شهرت فتوایی‌شان بالاخره یک خورده وزن ایجاد می‌کند که حتماً یک چیزی دست این‌ها بوده که این‌قدر تعداد زیادیشان فتوا به این مسئله. شهرت، دیگر اجماع نیست. اجماع همه با هم می‌گویند. در شهرت، تعداد متنابهی، تعداد زیادشان می‌گویند فتوا. پس این دو تا دلیل؛ یکی روایتی که آمده، خیلی از جهت راوی‌هاش، رواتش ثقه و خیلی خوب است. یکی شهرت فتوایی که بین متقدمین.

حالا توثیق که اینجا می‌گوییم، در کلام متقدمین با متأخرین یا تفاوتی دارد؟ در کلام متقدمین این‌ها به حدیث صحیح فقط ثقه می‌گفتند، خبر موثق می‌گفتند. ولی متأخرین خبر موثق را اعم از خبر صحیح می‌دانند. درست؟ یعنی متقدمین خبر صحیح و موثق را مترادف می‌دانستند. خبر صحیح همان خبری است که راوی‌هاش همه امامی باشند، یعنی شیعه باشند و عادل باشند. متأخرین خبر ثقه را چی می‌دانستند؟ یا خبری که صحیح باشد، یعنی همین‌جوری امامی باشند و عادل باشند، یا اینکه غیر امامی باشند، ولی ثقه باشند. گاهی ممکن است که شیعه نیست راوی، ولی ثقه است، مورد اعتماد است. متأخرین هر دو تای این‌ها را خبر موثق می‌دانستند. متقدمین فقط صحیح را موثق می‌دانستند. هر دو پس در این روایت با همدیگر هم‌نظر، در نظر هر دوشان موثق است. درست شد؟ پس این متأخرین هم روایت خوبی دارند که بر اساسش فتوا بدهند. چرا این را نمی‌گیرند؟ روایتی که آن‌ها مبنای کارشان است. باریک‌الله. صحیح و سند و این‌ها اعتقاد دارند به صحیح و سند بودن. اختلاف است، دیگر. نمی‌دانم، یک اختلافات شکلی هست. ولی در این مسئله هر دو تا نظرشان این است که روایت هیچ بحث توش نیست. پس متأخرین هم قبول دارند روایت آن‌ها را. پس چرا فتوا را عوض کردند؟ یک چیز دیگر دارند فتوا باید خود این‌ها هم بیایند به همان روایت. دیده بودم، دیگر نشد که. حالا اگر در ذهنم بیاید که "یستعنفوا" یک همچین تعابیری داشتند. از هر جایش که قطع شد، دوباره بنا را می‌گذارد، ادامه می‌دهد.

خب، این یک مطلب. مطلب دوم این است که متأخرین آمده این روایت را توجیه کردند. روایت سندش درست. ما این کلمه‌ی "یستعنفوا" را آنی که شما برداشت می‌کنید، برداشت نمی‌کنید. ما یک چیز دیگر می‌گوییم. ما می‌گوییم دوباره بیاید از اول بخواند. "یستعنف" از سر می‌گیرد؛ یعنی اگر نمی‌تواند که خب هیچی. اگر واقعاً دیگر در توانش نیست، عسر و حرج می‌شود. اگر در توانش هست.

شهید ثانی دو تا اشکال وارد می‌کنند به این تحلیل این آقایان که این‌ها آمدند که از سر بگیرد. یکی این است که "بنا را بگذاری بر چیزی". بنا را بگذاری یعنی چی؟ یعنی یک مقداری ازش گذشته. روی آن بنا گذاشته می‌شود. بنای ساختمان یعنی همین، دیگر. بنای ساختمان می‌گوید آقا شما این سنگ را روی این بنا بگذار، همین برنامه را برو جلو. هرچی تا حالا بوده، قبول. بقیه‌اش را برو جلو. درست. بنا گذاشتن مقداری که گذشته را عرف و لغت به معنای پایه می‌داند، زیربنا می‌داند.

ثانیاً: این خود این آقایان هم استیناف نماز واجب را نمی‌دانند. باریک‌الله. شما خودتان نگفتی از نو بخواند. خودتان هم قبول ندارید استیناف. چرا اصرار دارید که منظورش استیناف است؟ به نظر همان نظر متقدمین، بله. حالا این تحویلی که این‌ها کردند و زیرآبش را زدند، دلیل‌هایی که متأخرین آورده بودند، یادتان هست؟ شروع می‌کنم. آن دلیل‌ها را هم جواب دادند. دلیلشان چی بود؟ یکی‌شان این بود که آقا وضو دارد باطل می‌شود. وضو باطل می‌شود، شرط از بین رفته. شرط از بین برود، مشروط هم از بین. یکی این بود. دلیل دیگرشان هم این بود که یک سری روایات داریم که این‌ها می‌گوید حدث در نماز سر بزند، نماز باطل است. حالا شهید ثانی دارد این دو تا دلیل را جواب می‌دهد. از دلیل اول این‌جور جواب می‌دهند، می‌فرمایند که این‌ها استدلالشان مصادره به مطلوب است؛ یعنی دلیل و مدعا یکی باشد، می‌گویند مصادره به مطلوب. اثبات بکنم. می‌گویم که آقا فلانی که دزد بچه‌ها، می‌خواهم دلیلش چیست؟ چون دزدی کرده. مصادره به مطلوب. چون دزد است، چون دزدی کرده. چون دزدی کرده، دزد است. دزدی کرده. چرا نمازش باطل است؟ شما می‌گویی چون نمازش باطل است. باطل نیست. شما دلیل بیاور برای اینکه چرا نمازش باطل است؟ یعنی می‌گوید این حدثی که اینجا آمده، شما گفتی آقا حدث مبطل وضو است. باطل است، دیگر. چون باطل است. درست شد؟ مصادره به مطلوب. دلیل و مدعا یکی. بعد تازه ما روایت صحیح هم برخلاف این داریم، باطل نیست. وقتی می‌گوید "یستعنف"، باطل...

دلیل دومتان نماز باطل است. خیلی خب. این‌هایی که شما روایت می‌فرمایید، اجماع فقها است که این روایت درباره‌ی زن مستحاضه است و کسی که مصلول، مسلوس یا مسلوله. بله، بله. مسلوسه. مسلول هم در ذهنم بود که داشتیم، حالا نمی‌دانم. مسلوس کسی است که قطرات از او می‌چکد. مسلوس. اینجا ما اجماع داریم که منظور از کسی که حدث از او سر می‌زند، یعنی این. آن زن مستحاضه که از او وسط نماز استحاضه می‌شود که خب نماز ساده باید نماز بخواند، ولی وسط نماز وقتی استحاضه می‌شود، اجماع داریم که این‌ها تخصیص خورده. در غیر این‌ها نماز باطل است. درست شد؟ یعنی زن مستحاضه وقتی که استفاده می‌شود، این اشکالی ندارد. و مسلوس هم وقتی قطره‌قطره داشت می‌چکد، این اشکالی ندارد. پس این تخصیص خورده است. اصل این تخصیص شما قبول دارید یا ندارید؟ قبول دارین که این حکم مال همیشه نیست، مال هر جا نیست؟ قبول دارین که یک جاهایی هستش که حدث نماز را باطل نمی‌کند. درست شد؟ فقها اجماع دارند. پس ما آمدیم مسلوس و مستحاضه را جدا کردیم. همه‌ی فقها می‌گویند این دو تا جدا، باطل نیست. پس چرا اینجا آمدیم روایت را دارد که ادامه چیز کند؟ آن‌ها همین را گفتند، ولی مصادره‌ی یادم دارد که همان‌جا وضو بگیرد و ادامه. این را هم شما خارج بدون از عموم آن روایات. عموم روایات می‌گوید که هر جا حدث سر بزند، نماز باطل است. می‌گوییم یک جاهایی هست که تخصیص خورده، از عموم درآمده است. مستحاضه چه اشکالی؟ تعدل زن را می‌برد به سمت اینکه دیگر از چیز دارد خارج می‌شود. خصوصیتی ندارد. خب، تازه ما هم روایت داریم، هم فتوای برخی فقها را داریم؛ یعنی فتوای مشهور داریم. این دو تا بهترین دلیل برای اینکه ما این را هم بگذاریم. مفتون را هم بگذاریم کنار آن دو تا. پس آن دو تا را اجماع داشتیم، با اجماع تخصیص زدیم. این یک دانه را هم با روایت و شهرت فتوایی تخصیص می‌زنیم.

خب، حالا آن حکمی که گفتی که طرف نمازش باطل نمی‌شود، کی می‌خواهد قطع بکند، دوباره وضو بگیرد و این‌ها؟ خب عجیب است، عجیب است. یک خورده عجیب‌وغریب. چه‌جوری آخه؟ مثلاً در مفتول عجیب، خیلی بعید. حسن به نظر بعید نیست. مفتول بعید نیست. در فقه نظیر نداشته باشد. نظیر دارد. وقتی نظیر دارد، از حالت عجیب‌وغریب بودن درمی‌آید. نه. گاهی برای اینکه روایت را بخواهند تضعیف بکنند، بگویند از معصوم نیست. آقا این اصلاً به فضای فقه نمی‌خورد. خب نه، می‌دانم. الان همین آقایان که متأخرین هستند، چه‌جوری من این سوالم چیز دیگر است. چه‌جوری مثلاً آن مخصوص را دیدند، ولی این را نمی‌بینند؟ به این شکل اجماع خیلی دیگر محکم، خیلی روشن است. ولی حالا یک روایت است که می‌شود توجیه کرد به چیزهای دیگر. خود شهرت اختلافی است. اصلاً شهرت دلیل می‌شود برایمان یا نمی‌شود؟ صحیح و سند و ثقه. شهرت فتوایی دارد. هم شباهت دارد. یک مسئله در یک دوره‌ای خیلی مورد توجه قرار نمی‌گیرد که در دوره‌ای خیلی واضح بود. چرا این را بهش تعجب... توجه. خود اصل استکبارستیزی، مثلاً برای کسی که در جمهوری اسلامی بزرگ شده، چقدر یک امر بدیهی است. حوزه هیچ موضعی نسبت به استکبار و ظلم... دوره‌ها فرق می‌کند. یک وقتی درگیری‌های ذهنی، شرایطی که حاکم بوده بر ذهن‌ها، شرایط خاصی است. در دوره‌های خیلی واضح، برای همه دیگر شفاف می‌شود. خیلی ساده می‌شود.

خب، این مسئله‌ی دوم ما هم تمام شد.
مسئله‌ی سوم دیگر خیلی بحث شیرین قشنگی است. در این ده دقیقه، ان‌شاءالله بتوانیم تمامش کنیم.
مسئله‌ی سوم درباره‌ی این است که آقا قضای نماز مستحبی که زود انجام بشود، چه نماز واجبی که قضا شده، چه نماز... شهید اول می‌فرمایند که این مستحب مؤکد است. چه عجله! برخی فقها گفتند که این واجب است. عجله کردن، عجله کردن یعنی طرف نباید به کار غیرضروری مشغول بشود. پا شد دید نمازش قضا شده، نماز صبحش. واجب است که بخواند. به کار غیرضروری. حالا کار ضروری چیست که ما کار غیرضروری بتوانیم تشخیص بدهیم؟ غذایی که شما می‌خوری که جانت را حفظ می‌کنی، می‌شود ضروری. خوابی که بهش احتیاج. کاری که اگر بخواهی نماز را قضا بکنی، مشروط به این کار است؛ مثل غسل، وضو، این‌جور چیزها. برطرف کردن مانع از بدن. غیر از این‌ها کار غیرضروری است. شما دیگر مشغول... برخی فقها گفتند شما دیگر مشغول کار غیرضروری... برخی از فقها درباره‌ی این وجوب عجله رساله‌هایی نوشتند. در برخی از روایات هم مطالبی در این زمینه داریم.

اما یک سری روایت، روایات مواسعه بود، یادتان است؟ این واژه را گفتم. چند جلسه‌ی قبل گفتم: مضایقه و مواسعه. برخی روایات حاکی از این است که وقت برای قضا تنگ است. شما فرصت نداری. دستت باز نیست. سریع باید قضا کنی. برخی مواسعه دارد، می‌گوید نه، حالا وقت از ظن به فوت. اگر دیگر شرایط جوری است که دیگر احساس می‌کند دیگر کم‌کم رفتنی هستی. شهید ثانی می‌فرمایند که ما آن روایت مواسعه را هم داریم. کنار این روایت مضایقه که می‌گذاریم، حمل بر مستحب مؤکد بهتر از همیشه برای اینکه اینجا تعارض را در بیاوریم، برطرف.

اگر نافله باشد، چی؟ شهید اول می‌فهمند که لازم نیست که برای قضای نافله صبر کند تا مثل زمان خودش بشود؛ یعنی من نافله‌ی ظهر و عصر را مثلاً صبر کنم تا فردا ظهر؟ نه، شب باشد، صبح باشد، فرقی نمی‌کند. می‌توانی نافله‌ی شب و روز را قضا کنی. نافله‌ی روز را شب قضا کنی. سه تا دلیل هم: دو تا آیه‌ی قرآن و روایت. آیا قرآن، یکی‌اش آن آیه‌ای که می‌فرماید که "خلفت لمن اراد ان یذکر او شکورا". ما شب و روز را "خلفه" آفریدیم به جای همدیگر. نماز قشنگی است. طرف گفت آقا من سه ماه نماز شب نخواندم. این‌ها را در روز دارم می‌خوانم. سه بار فرمودند: "چشمت روشن، چشمت روشن، چشمت روشن. من آل محمد." یکی از اسرار پنهان اهل بیت که شما داری. خلاصه در قضای شب و روز می‌خواند، اشکال ندارد. یکی این آیه است که "خلفه"، جای هم قرار دادیم و شب و روز را. یکی آیه‌ای که می‌فرماید "سارعوا الی مغفرت من ربکم". نسبت به مغفرت خدا بشتابید. خب، این دلیل بر این است که شما زود دیگر اولین وقت انجام. روایاتی که دستور دادند که شما زود نافله را قضایش را به... برخی فقها گفتند که نخیر، مستحب است در وقت خودش. پس نظر شهید اول به این بود که مال اسماعیل جعفی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند برای نوافل. افضل این است که نوافل روز را در روز، نوافل شب را در شب قضا. جمع بکنیم، چه‌کار بکنیم؟ برخی‌اش اجازه دادند که شما نافله‌ی شب را در روز قضا کنی. برخی گفتند که نه، نافله‌ی شب در شب، نافله‌ی روز... ما می‌آییم یک دسته را بر افضل بودن، به یک دسته را بر فضیلت. یکی خوب است، یکی بهتر. درست شد؟ این کار را می‌کنیم، دیگر حل. اگر شما انتظار نکشی که وقت خودش بیاید، این فضیلت است. ولی اگر صبر کنی تا وقتش بیاید، این می‌شود افضل. من همان اول بخواهم انجام بدهم، این فضیلتش. وایسم تا وقت خودش بیاید، انجام بدهم، این افضل است. شب نماز شب چیز شده، به‌جای اینکه در روزش بخوانی، در شب افضلش وقت خودش باشد. در کتاب ذکر از عبارت شهید اول فهمیده می‌شود که ایشان افضل را همان قضا کردن در وقت خودش می‌داند. تأخیر می‌افتد احتمال. خب، این دیگر دلیل ایشان است. استحباب. آره. مخصوصاً با این تعابیری که این اسرار پنهان ما است و فلان‌ها، نگاه تا فردا فضیلت داشته باشد. ولی خب شهید اول در کتاب خودش، کتاب دیگرشان غیر ذکر است. دیگر به بحث افضلیت و فضیلت و این‌ها اشاره نکردند. مطلق فضیلت دارد که بخواند، دیگر. قضایش را.

به بحث شهید... بحث آخر ما که دیگر تمام می‌شود بحث این است که کسی که نماز واجب بر عهده‌اش است، می‌تواند نافله بخواند یا نه؟ نماز قضا اگر دارد، نافله برایش جایز است یا نه؟ شهید اول می‌فرمایند که ما بهتر... عق به ذهنمون این است که جایز است. جایز نیست که طرف هم سؤال کرد. هدفم این است که اول نماز ادایش را بخواند، بعد قضایش را بخواند. در روایت این‌جوری است. حالا فرقی هم نمی‌کند که شما این نافله‌ای که می‌خواهی بخوانی، نافله‌های سبب باشد یا نافله‌ی مبتدعه باشد. نافله‌ی مبتدی سبب خود آدم می‌خواهد همین‌جوری. ولی وقتی سبب دارد، نافله‌ی ظهر، قضای نافله است، نماز زیارت است، نماز شک است، نماز جعفر. پس کلاً فرقی نمی‌کند. شما که نماز قضا داری. آن‌هایی که گفتند جایز است، مطلق نافله‌ها را جایز دانستند. آن هم که گفتند جایز نیست، مطلق نافله را جایز ندانست. شهید اول نظرشان به چی شد؟ جایز بودنش بهتر است. دلیلشان چیست؟ روایت زیادی داریم که این‌ها بر جواز دلالت دارد. قضا شده. خواستی قضا کنی، اول نافله‌ی صبحت را قضا کن، بعد نماز صبحت را قضا کن. روشن است. نافله را می‌توانی زودتر بیندازی. تازه نافله‌ی قضا را، نافله‌ی قضا را بر نماز ادای قضای ادا. می‌توانی قضای ادای جدید خلق کردیم.

شهید ثانی می‌فرمایند که ما در کتاب شرح ارشاد، کتاب روض‌الجنان ایشان است. ارشاد را ایشان شرح کرده. این روایاتی که شما فرمودید را نقل کردیم و اشکالاتی بر این‌ها آوردیم که من اتفاقاً خواندم. متن ایشان اشکالات رجالی دارد. بحث‌های دیگری مطرح می‌کند. بحث‌های فقهی مطرح می‌کند. مجموعاً ایشان می‌فرمایند که این روایات مشکل دارد. نمی‌تواند... خلاصه جایز نیست. این‌ها آمدند روایتی که نهی کردند از نافله قبل از نماز قضا. که ما این نهی... ما آن روایتی که آن آقایان گفتند که گفتم جایز می‌داند. این را هم اینکه این آقایان آمدند گفتند که دارد نهی می‌کند، این را هم ما نهی نمی‌دانیم. این حمل بر کراهت. اینجا جمع می‌کنیم به نظر شهید ثانی در مجموع چی شد؟ مباح، جایز است. ولی کراهت دارد. کسی که نماز قضا به گردنش است، کراهت دارد نافله بخواند. اگر وقتش تنگ است که دیگر اصلاً دیگر جایز نیست. پاشنه نمازش دارد قضا می‌شود. بخواهد نافله‌ی صبحش را اول بخواند، دیگر اصلاً دیگر جایز نیست. نماز واجبش، نماز شب بخواند و فلان این‌ها. یکی از اساتید از مرحوم‌های پهلوانی پرسیده بودند که جفتش را انجام. خیلی شب باشد. هم نماز قضا بخواند، هم نماز شب بخواند. این بخش ما هم تمام شد. ان‌شاءالله جلسه‌ی بعد نماز خوف را شروع می‌کنیم. خیلی نماز قشنگی است و امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا نماز خوف خواندند و بعدش هم که نماز مسافر. حالا این دو تا بحث را اگر بتوانیم در یک جلسه تمام بکنیم، خیلی دیگر دستمان باز می‌شود. الحمدلله رب
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00