متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین.
فصل دهم، "نماز مسافر" است. یک اشاره اجمالی به بحثها شد. پنج تا از شرایط آن را اشاره کردیم که باعث میشود نماز قصر شود. تفاوت آن با نماز خوف این است که نماز خوف هم کمی و هم کیفی کم میشد. کمی، دو رکعت میشد و کیفی هم تغییراتی در آن صورت میگرفت؛ ولی نماز مسافر فقط کمی است که کم میشود، یعنی چهار رکعت تبدیل به دو رکعت میشود و در کیفیت آن، تحولی حاصل نمیشود.
از این پنج شش حرفی که گفتیم، شرط اول این بود که "قصد مسافت" بکند.
اول: قصد مسافت. ما اینجا دو واژه داریم: یکی «قصد» و دیگری «مسافت». اول مسافت را بررسی میکنیم، بعد میآییم سر خود کلمه «قصد» که چهار حالت از آن خارج میشود. وقتی کلمه «قصد» میآید، گاهی مسافت طی میشود، ولی چون قصدش نیست، نماز شکسته نمیشود.
مسافت چیست؟ اینجا منظور مسافت شرعی است. یک مسافت شرعی داریم، یک حد ترخص داریم. حد ترخص را بعداً توضیح خواهم داد، انشاءالله. حد ترخص این است که دیوار شهر دیده نشود، اذان شهر شنیده نشود. مسافت شرعی باید شما یک مسیر را طی بکنی و جلو بروی. حالا این مسافت شرعی چقدر است؟ هشت فرسخ است. مسافت شرعی هشت فرسخ. هر فرسخ سه میل است. هر فرسخ سه میل. بله، مایل انگلیسی. حالا مایل را هم عرض کنم که طولش را گفتهاند. یک انگلیسی دارد، یک دریایی دارد. نوشتهام: انگلیسیاش ۶۰۹ متر، دریایی ۱۸۵۲ متر. هر میل ۴۰۰۰ ذراع است. فرسخ ۶ کیلومتر خودمان میشود. ذراع تفاوت ۱۸۰۰ هم که بخواهیم بگیریم، میشود تقریباً پنج و نیم کیلومتر. ۱۶۰۰ میخواهیم بگیریم، میشود پنج تا، تقریباً ۶ کیلومتر. حالا کمتر. هر ذراع نیم متر، تقریباً ۴۸ تا. مسافت شرعی را نزدیک به ۶، پنج و نیم، قریب به ۶. حالا ذراع میشود نیم متر. بعد که ذراع را میگویند، یعنی همینجا دیگر، آرنج. ذراع که میگویند، تقریباً نیم متر. حالا هر ذراعی چقدر است؟ هر ذراع ۲۴ انگشت است. ۲۴ انگشت که بگذاریم ۶ برابرش بکنیم، میشود یک. شما صحیحالخلقه متوسطالقامه. خب این هم ۲۴ انگشت. عرض این ۲۴ انگشت، هر انگشتش هفت جو است. هر انگشت زاویه هفت جو. این هفت جو، هر جویش چقدر است؟ تو در تو بود اینها. با یک زحمت. این تیکه جزو تیکههای سنگین است. بخش اول، بخش مسافت و فلان اینها، جای سختش است تقریباً. که تو پایتختی.
پس چه شد؟ شد هر فرسخ سه میل. هر میل ۴۰۰۰ ذراع. هر ذراع ۲۴ انگشت. هر انگشت ۷ جو. هر جویی عرضش باید معادل باشد با ۷ تا موی یابو که بغل هم بگذارند. اسم یاقوت. بعد از آن، بعد از آن، ۷ موی یابو که کنار هم بگذارند، هر اندازه ندارد. مشخص میکنم. یاقوت، یابو منظورش یابو همان چیزهای دمش است. نه دیگر، موهایش چی بود؟ یابو: خر و اسب. البته گفتهاند اسب برزمون. برخی گفتهاند یابو. که تو روایت هم به نظر میآید که تشبیه کردهاند این اسم برزمون را. حالا به نفس تشبیه کردهاند، به چه تشبیه کردهاند؟ تشبیه کردهاند، درست. خلاصه مصحف امیرالمؤمنین است که این ۷۰ ذراع در ۷۰ ذراع است. ۳۵ متر در ۳۵ متر. املایش از حضرت زهرا بود، به امیرالمؤمنین مینوشتند. همین مصحف، مصحف ظاهراً فاطمه میشود دیگر. بله، مصحف فاطمه که حضرت زهرا املا میفرمودند، امیرالمؤمنین مینوشت. ۷۵ روز یا ۹۵ روز که تو بستر بودند. ملائکه که خدمت حضرت میآمدند به حضرت زهرا میگفتند. حضرت زهرا به امیرالمؤمنین انشاء میکردند و ایشان مینوشت. خاطر امیرالمؤمنین که این ۷۰ ذراع در ۷۰ ذراع است، به دست امام زمان ۳۵ متری. به چه نحوی بوده؟ در هر صورت تبریز راه زیاد دارد که مثلاً خانهای اگر ارتفاعش ۸۰ ذراع باشد، وسایل ملائکه بهش میگویند که "یا افضل الفاسقین عین تر". خانه که داری میسازی، برج برای چه ساختی؟ ده... خلاصه آن روایت خیلی روایت عجیبغریب. خلاصه تعابیر خیلی خوب به درد میخورد. فرسخ، میل کمتر آمده، ذراع اینها کلید تعابیر پرکاربردی و تو فقه هم خیلی به درد... چی شد؟ قبلاً صحبتش را کرده بودید و اینجوری سریع. نه، یک اشاره کرده بودیم. دوباره برمیگردیم. اجمالی این فصل را خواندیم، داریم تفصیلیاش را میکنیم. دیوارهای شهر دیده نشود.
پس اینجا ما اینها را در هم ضرب بکنیم. فرسخ که هر فرسخی سه میل است. تا ۲۴ تا ۴ ضرب و هر میل هم ۴۰۰۰. ۴۰۰۰. ۸ ضربدر سه ضربدر ۴۰۰۰ میشود چقدر؟ ۹۶. پس مجموعاً ۸ فرسخ میشود ۹۶۰۰۰ ذراع. تقسیم بر دو بکنیم: ۴۵ و ۳. ۴۸. ۴۸ کیلومتر. ۴۸ کیلومتر. پس مسافت شرعی ۹۶ هزار ذراع، نزدیک به ۶ کیلومتر. عرض الانیها، تقریباً همان نزدیک به ۶ کیلو. کربلا هم دارد که توی مساحت فرسخ در فرسخ، تربت سیدالشهدا ۶ کیلومتر در ۶ کیلومتر، ۳۶ کیلومتر. بله. تو این محدوده. مجموعش میشود ۳۶ کیلومتر مربع که اینجا هرچه شما بردارید، تربت محسوب متعدده. در مورد تربت. خلاصه این بحث اعداد خیلی به درد ما میخورد جاهای مختلف. البته در مورد ذراع که گفتیم ۲۴ انگشت باشد، این انگشت تویش اختلافی است. شهید ثانی میفرمایند که هفت جو و برخی فقها فرمودند که ۶ جو. هفت جو که هر جوی به اندازه هفت تا موی برزم. برخی گفتهاند شش جو. فرمودند که آقا تو یک کلمه اگر بخواهیم بگوییم مسافت شرعی چقدر است، یعنی شتری که بار میبرد، بار بگذار روی دوشش، شروع کند یک مسافتی را تو جاده معتدل، هوای معتدل، بار معتدل حرکت بکند، تو یک روز کامل که برود. نه زمانش طولانی باشد، نه کوتاه. مکانش هم پستی بلندی نداشته باشد. سیرش هم معمولی و متعارف باشد. تو یک روز. یک روز ۲۴ ساعت. نه دیگر، یک روزی که از صبح برود تا شب، شب بشود. ۲۴ ساعت دیگر. حالا متفاوت. روز آخر تابستان. روز معمولی میشود تقریباً همین اواخر ۱۰ ساعت، ۱۲ ساعت. آخر تابستان به نظرم اول بهار بگوییم بهتر باشد. در مورد ابتدا، یکی در صورت یک روز معتدل این شکلی. تابستان، وسط تابستان، بین تابستان و بهار، روز بلند است، شب کوتاه است. بین پاییز و زمستان، روز کوتاه است، شب بلند است. مابین این دو تا که میشود، انتهای اعتدال ربیعی میگویند. نگاه کنید، ساعت اذان تقریباً نزدیک به هم. در صورت این مسافت یک روز که برود، شتر معمولی برود. شتر که بار دارد همینقدر میرود. لذا این را گفتهاند مسافت شرعی. یعنی دیگر این، دیگر از اینجا که به اینجا میرسد، دیگر مسافر است. نمازش شکسته است. این یک روز باید روشن بشود. ملاک ما نیست که بخواهیم دقیقاً روشنش بکنیم. یک روز معمولی برای تعیین قبله ستاره قبله. بالاخره الان دیگر جیپیاس، کلی وسایل اینها هست. میشود چه کرد؟ یک روز وقتی میگوییم، یعنی از کی؟ از صبح راه بیفتد. از اول طلوع آفتاب تا غروب آفتاب. از اذان تا اذان. یک روز که برود، ۴۵ کیلومتر، تقریباً ۴۸ کیلو.
پس این قصد مسافت. مسافت معلوم شود چقدر است. دیگر اینها همه بستههای مسافت. رفتش انقدر باشد یا رفت و برگشتش. یا اینکه، بله، یا نصف این مسافت را بخواهد برود و روز برگردد. قید «همان روز برگردد» مال فقهاست که یک بحثی دارد. الان دیگر «همان روز برگردد» را نمیگویم. ۴۵ کیلومتر که بروی و برگردی، از آنجا هم بروی، این میشود مسافت شرعی. یا اینکه ۲۲ و نیم کیلومتر بروی و برگردی ۴۵ تا. به نظرم دیدهام. تازه دارم میشنوم. چهل و خردهای. ۴۸. خب نصفش میشود ۲۴. میبرگردین. برای اینکه مثلاً بچه روزهاش را بخورد. ماه رمضان. چه مسافتی باید بروید؟ همان روز بخواهیم برگردیم. اینجا شما دیگر مسافت چقدر میشود؟ ۲۲ و نیم. الان شما الان راه میافتید. یعنی بالاخره دارند میگویند آقا دارد میرود و برمیگردد. رفته و برگردد. ببین شما که یک بگیریم ۲۲ و نیم کیلومتر. ۲۴ کیلومتر. مثلاً شما اگر بخواهی نمازت شکسته بشود، یا باید بروی تا مسافت ۴۸ کیلومتری و بروی، درست شد؟ ۴۸ کیلومتر رسید. نمیخواهی برگردی. حالا یا نروی. میخواهی یک هفته بمانی. برگشت اینجا تو کار نیست. به برگشتش کار نداریم. خیلی نزدیک است. همینقدر که میخواهی کلاً بروی به سفر. میخواهی بروی سفر. وقتی دیگر میآیی تا یک حدی که دیوار شهر دیده نمیشود و اذان شنیده نمیشود. این خروجی حد ترخص برای وقتی است که شما میخواهی بروی، یعنی حرکت کردی به قصد مسافرت، به قصد مسافت شرعی، به قصد مسافت شرعی. حالا اگر قصد مسافت شرعی داری، حالا اگر قصد مسافت شرعی. خود قصد مسافت شرعی چقدر است که این ۴۸ کیلومتر طبق بیان ل... شما تا ۴۸ کیلومتر که میروی، یک وقت میخواهی برگردی، یک وقت میخواهی همانجا بمانی، یک وقت معلوم نیست بمانی یا نمانی. باریکالله. نماز شکسته بشود. همینقدر که روزهات خورده بشود. همینقدر که این بچه برود روزهاش را بخورد و برگردد. دختر بچه تکلیف دارد دیگر. دختر ۹ ساله. روزهای بلند تابستانه. روز سختش است که بگیرد. این بچه را شما میبرید. بله، دیگر خود آقا این کار را میکردند. من شنیدهام که دخترشان اولین بلوغشان که بوده، بچه را میبردند، یک چیزی خلاصه میدادند، میخورده، برمیگشتند. وضعیت تابستان، روزهای بلند و بچهها بالاخره ضعف و ناتوان. دختر ۹ ساله خلاصه چقدر توان دارد بخواهد روزه ۱۶ ساعت تابستان. این بچه را اول صبح، قبل از ظهر، بعد از ظهر، دیگر روزه ثابت. کتاب صوم، انشاءالله خواهد آمد. ما هم برود، روزه سر جای خودش هست. اذان ظهر که تثبیت میشود. ولی تا قبل از اذان ظهر اگر بیاید به قصد برگشت داشته باشد، نصف مسافت شرعی را که برود، آنجا میتواند بخورد. تا یک روز. تا یک روز برگردد. حالا یا همان روزش میخواهد برگردد، یا شب میرود، شب برمیگردد. یا اینکه میرود و ترکیبی از روز و شب. خلاصه بگویم دارد میرود و برگردد. ولی اگر بخواهد بماند تا ۲۴ کیلومتری دارد میرود، فعلاً هستش. شکسته؟ بستگی دارد که قصد ده روز کرده باشد یا نکرده. ولی از جهت اینکه زیر مسافت شرعی است، حکم برگشتش را برداشته شده است. پس طبق نظر مشهور فقها، یا همان روز قبل از غروب برگردد، یا شبش برگردد. یا برگشتنش یکمش تو شب میافتد، یک مقدارش تو روز میافتد. بعد، ولی عرفاً رفت و برگشتش به هم متصل باشد، بگویند رفت و برگشت. رفت و برگشت کمتر از یک ساعت. جمع هواخوری سیزدهبهدر میگوید رفتیم و برگشتیم. عرفاً متصل محسوب میشود. نمیگویم رفتیم بمانیم. بمانی میگوید نه، داریم برمیگردیم. داریم برمیگردیم. یعنی صبح آمدیم تا غروب هستیم. شب دیگر تاریک بشود، برمیگردد. عرفاً اینجور است دیگر. قصد برگشت مثل اینکه ندارد. آمدهام فعلاً هستم. فعلاً هستم. دیگر نمازش کامل. شکسته نیست. ولی اگر دارد میآید که برگردد، خیلی مهم استها. دارد میآید که برگردد. تا نصف که آمد، نماز شکسته میشود. روشن است؟ حالا تو روایت صحیح اینجا همین چهار فرسخ اکتفا شده برای نصف. چهار فرسخ میشود دیگر. خودش هشت فرسخ. حالا یک عده پس مطلق شرط دانستهاند برگرد. اینهایی که مطلقاً چهار فرسخ را شرط میدانند، میگویند که مسافر اینجا مخیر است بین اینکه نمازش را کامل بخواند یا شکسته. نظر برخی فقهاست. روزهاش را هم بگیرد یا نگیرد. برو و برگردد. طرف رفت. میتوانی شما لزوماً خورده نمیشود. اگر به حد مسافت شرعی برسد، خورده میشود. نصف مسافت میرود و برمیگردد، لزوماً خورده نمیشود. خودش روزهاش را دارد، بچهاش روزهاش را میخورد. خودش برمیگردد با روزه میرود. بچه را میبرد. او روزهاش را میخورد. آنجا باید رد بشود از مسافت. نه که الان که داریم میرویم همین الان بخورد. بعضیها میخواهند بروند مسافر، خوردن. باید برویم مسافت طی بشود. یا تو قطار دارند راه میافتند، دیگر دارند میخورند. مسافریم. بابا باید رد بشود این مسافت. اگر قصد رفت و برگشت داری که تا ۲۴ کیلومتر. اگر میخواهی بروی تا ۴۸ کیلومتر. در هر صورت اینجا یک عده گفتهاند که این باید مخیر باشد. خلاصه دلیلش هم روایات. اینجا برای رفت و برگشت بیش از ۲۴، حالا ۲۲ و نیم کیلومتر گفتهاند دیگر. یعنی شما ۵۰ تومان بدهی و برگردی. اینجا حداقل. آنجا حداکثر. چرا نامخیر دانستهاند این آقایان فقها؟ اینها جمع کردهاند به این روایاتی که چهار فرسخ را گفته و هشت فرسخ را. چرا باید متعددی؟ وقتی گفته ۸ فرسخ باید برود تا خورده بشود. گفتهاند چهار فرسخ هم برود، میتواند مخیری بگیری یا نمازت را شکسته بخوانی یا کامل. یک عده دیگر باز فتوا دادهاند که فقط تو نماز مخیری. تو روزه دیگر مخیر نیستی. تا این نصف مسافت. خب اکثر فقها، یعنی مشهور فقها، وقتی میخواهد برود و برگردد، روزه حتماً باید بگیرد. ولی نمازش را مخیر است که بشکند یا... خب مشهور فقها فرمودهاند که این روایات را، آن روایت صحیح مطلق را، ما حمل بر مسافری میکنیم که قصد برگشتن آن روز را دارد. پس اینجا نماز و روزهاش را قصر میکند. برخی هم گفتهاند که مخیر است بین اینکه قصر بخواند یا تمام بخواند. امثال شهید اول که ایشان در "ذکر" فتوا دادهاند. برخی فقهای دیگر، شهید ثانی، این کلام را قبول ندارد. این قول مشهور که حمل کردن مطلق بر مقید. مسافر. آن هم که مطلق است، منظور همین مسافر روایاتی اینجا ما داریم که آن جمعی را که مشهور فقها کردهاند رد میکند. حالا چه میخواهد جمع به معنای حمل بر تأخیر باشد. شما میگویی مخیر باشد. جمع و جور کنیم بگوییم همین، همان قصد رجوع اگر دارد، آنی هم که منظورش مطلق گفته، یعنی همین. یعنی آنی که میخواهد...
گفتیم دو کلمه داریم: یکی مسافت، یکی قصد مسافت. مسافت را توضیح دادیم و آمدیم گفتیم مسافت یا نصف مسافت. کلمه قصد: گاهی مسافت طی میشود، ولی قصد نیست. اینجا نماز چیست؟ کامل. کجاست؟ کسی دنبال یک کاری دارد میرود. دنبال حاجتی است. همینجور دارد میرود تا بگردد پیدا کند. قصد ندارد مسافرت برود. ولی گوسفند میخواهد بخرد، بکشد. راه میافتد از شهر و همینجور اینور و آنور دنبال گوسفند تا برگردد. میرود تا ۴۸ کیلومتر هم میرود. نمازش کامل. شکسته است. اگر بخواهد بعد ۴۸ کیلومتر وایسد نماز بخواند. آفرین. چون قصد. یا کسی دست ظالمی اسیر است. تابع این طرف. دیگر این را گروگان گرفتهاند، اسیر گرفتهاند. البته در مورد کسی که دنبال حاجت میرود، اگر عادتاً بداند که این همه مقدار مسافت شرعی باید برود، میداند تا زیر ۴۸ کیلومتر گوسفند گیرش نمیآید. برویم شاید زیر ۴۸ کیلومتر هم گیرش آمد، ولی عادتاً گیر. این دیگر باید قصد محسوب میشود.
شهید ثانی جمله خیلی کلیدی دارند. ایشان میفرمایند که ما اینکه ظن قوی را هم ملحق به یقین بکنیم، این یک وجه قوی دارد. یعنی ظن قوی هم طرف داشته باشد، به اینکه مسافت را طی خواهد کرد، این یک جورایی حکم همان قصر را دارد. میداند که این طرف ظالم الان دارد او را برمیدارد میبرد. ظن قوی دارد که تا مسافت شرعی هم طی میشود. ولی قصد هم ندارد. ولی تو بحث این ظالم و اینها بحثهای واریزه کاری زیاد داریم. مثلاً گاهی هستش که یکی را میبرد و گروگان، اسیر و فلان و اینها. بعد این قصد نداری که این مسافت را طی بکند. تا یک جایی با او میرود. خب این تا حالا که نبوده، کامل. چون قصد نداشته. مسافتم که از یک جایی به بعد او دیگر قصد میکند. مثلاً این ۸ فرسخ را تا ۶ فرسخ رفته. درست؟ قصد نداشته. سر شش فرسخ، با خودش گفت: بابا این که دارد میبرد، دیگر تو هم قصد کن که بروی. از آنجا قصد. این ظالم تا یک فرسخ دیگر او را میبرد. درست؟ تا حالا چقدر آمده؟ ۷ فرسخ. که برای او چقدرش با قصد بوده؟ یک فرسخ. از آنجا به بعد ظالم را ول میکند. حالا این باید برگردد. چقدر باید برگردد؟ هفت تا با قصد. آن هفت تا با این یکی میشود چقدر؟ ۸ فرسخ. نمازش کامل. شکسته. شکسته است دیگر. ولی ظاهراً کامل. چون که باید نصفش را میرفت. چهار فرسخ را باید میرفت که حداقل شکسته بشود. تا چهار فرسخ هم برگردد. اینکه ۸ فرسخ برگشته، ملاک نیست که رفت ملاک است. یا ۴ فرسخ ملاک است. ۸ فرسخ برگشت. گفتهاند که از اول مسافرت و قصد مسافرت بکند و وسطش، وسطش ملاک نیست و ضمیمه هم نمیشود.
در مورد زنی که با شوهرش دارد میرود و تابع شوهرش است. خودش قصد ندارد و بنایش هم بر این است که تو این سفر هرجا که توانست طلاق بگیرد، تو اولین فرصت. سالها دیگر. مثالهای خیلی جالبی تو اولین فرصت. طلاق بگیرد. یعنی احتمال میدهد که شوهرش طلاقش بدهد. دنبال دفترخانه دارد میگردد. شب میشود. مخصوصاً شمال. مثلاً هر گولهای که میرود یک شهر پیدا میشود. این دارد میرود جلو ببیند که کدام دفترخانه باز است، تو کدام شهر است. همانجا طلاق. قصد نداشته. تابع شوهرش هم است. اگر نشانههای طلاق برایش ظاهر بشود و میداند که این دیگر وسط راه خلاصه بریده میشود. از آنجا میتواند قصر بکند. نمیداند که از آنجا به بعد دیگر. گفته وقتی تابع است، قصد نیست. ولی از آنجایی که میتواند قصد بکند، دیگر حساب. عبدی که پیروی از مولایش دارد میرود و احتمال عتق میدهد. احتمال آزاد شدن میدهد. نشانههای آزاد شدن را هم حالا. این آقای تابع یا آن عبد یا آن زن فلان اینها. اینها اگر به حد مسافت شرعی برسند، از آن وقتی که قصد کردند، نمازشان شکسته است. یعنی از وطن که راه افتادهاند، قصد نکردهاند. ولی از فرسخ پنجم قصد کردهام و رفتهاند جلو. مسافرت. باید قصد کنم یا نکنم؟ ازت اجازه بگیرد که بعد ازت اجازه بگیرد. تابع به این معناست که یک وقتی ممکن است، یک وقت با اختیار خودش نشسته تو ماشین شوهر، دارد میرود. باهاش میروم. طلاقت بدهم. بالاخره زن تا کجاها باید باشد؟ این را انشاءالله تو نکاح خواهیم پرداخت. انشاءالله. خب بخوانی که خیلی عقبیم. این را سریع تمامش. قواطع سفر. قواطع سفر داریم. سفر را قطع میکند. سه تا چیزی که سفر را قطع میکند. مسافر محسوب نمیشوی. مسافت شرعی را که بروی، مسافر. ولی تو یک سری چیزها هستی. شما ولو مسافت شرعی را هم طی بکنی و اینها، ولی باز مسافر محسوب. اینها سفر را، این سه تا چیز چیست؟
اولش این است که شما به منزل یا وطن در بین راه به منزل یا وطن برسی. قصد مسافت شرعی داشتی. مسافت شرعی. من میروم. وسط راه میرسم به شهر خودمان. چهل کیلومتر رفتم، رسیدم شهر خودمان که وطن من است. از آنجا میخواهم ۸ کیلومتر دیگر بروم. چهل کیلومتر که رفتم، سفرم صاف شد. مالیده شد. از آنجا دوباره شروع میشود. خراب شد.
دومیش: قصد اقامت ۱۰ روز. شما مسافتی میروی. ۴۰ کیلومتر رفتی. یک جا میمانی. ۴۰ تا آمدیم، ۸ تا دیگر برویم. مسافت شرعی میشود. چهل تا آمدی، تمام شد. مالیده شد. قصد عشره.
سومی: اقامت ۳۰ روز بدون قصد. قصد نکنی سی روز بمانی. تجارتی بکنی. وقتی جنس بخری. آقا جنس فردا میآید. هفته دیگر میآید. دو هفته دیگر میآید. هر لحظه شما احتمال. فعلاً هستی تا ماندی. ماندی. ماندی. یک ماه شد. تا یک ماه. تا یک ماه. بعدش ولو یک نماز، یک نماز ظهر و عصر بعد یک ماه باشد. حالا منزل یعنی چه؟ منزل خیلی بحث قشنگ و فوقالعاده کاربردی است. آقا اگر این طرف ملکی از خودش داشته باشد، میخواهد حالا زمین زراعتی باشد یا هر چیزی. و آن را وطن گرفته باشد. یا شهری باشد که این مسافر آنجا تویش ملکی دارد. به شرط اینکه ۶ ماه یا بیشتر پیاپی یا با فاصله تو آن زمین وطن گرفته باشد. روشن نشد. اینجا خود عبارت، من یک خانهای دارم توی شهر. درست؟ یک زمینی دارم توی شهر. هرچه عقار دارم. عقار با این ملک. خانه. خلاصه زمین. هرچه. یک چیز سنددار. عقار. ما یک عقاری داریم. یک جایی شش ماه یا متصل یا با فاصله من آنجا بودم. ۶ ماه هی دائماً در رفت و آمد. اینکه ۶ ماه در رفت و آمد، میشود وطن من. درست شد؟ حالا اگر پیاپی باشد که یک بحث. یا با فاصله باشد که برایم بیاور. از حدود شهری. آن شهر هم خارج نشوم تو این شش ماه. حدود شرعی یعنی باز دوباره یک مسافت شرعی دیگر نروم از این. اینجا ۶ ماه نیت اقامت داشتم و ماندم. نمازها هم کامل خواندم و به خاطر اقامت نمازهایم را کامل خواندم. اینجا دیگر وطن من محسوب میشود. الان من یک جای دیگر زندگی میکنم. یک جایی ملک دارم. زمین دارم. حالا ملک یا ملک بگوییم، فرقی نمیکند. ملک. حالا مثلاً تو قم یک خورده مثال شاید بعید باشد. من قم زندگی میکنم. مثلاً کمتر از جعفری ۳۵. جعفریه. آنجا زمین دارد. شش ماه پیاپی هم رفتهام میآمدم و کمتر از مسافت شرعی ۶ ماه پیاپی میرفتم و میآمدم. اینجا دیگر آن جعفریه برای من وطن محسوب میشود. از قم راه بیفتم بروم به جعفری که میرسم، سفرم. آفرین. باید از آنجا حساب بکنم. بروم بخواهم باز برگردم، آنجا دیگر از آنجا دوباره باید من مسافت شرعی را حساب بکنم. عین برگردی که دور باز به وطن. حالا اگر این ملک از دست مسافر خارج بشود، شما خانهات را بفروشی، دیگر باز هم وطن میشود. زمین بفروشی. جعفری. نیت اقامت همیشگی که داشتی را از این عدول کنی. همین که عدول میکنی، دیگر آنجا از وطن بودن برای شما درمیآید. دیگر آنجا صفر نمیشود بهش برسی. سفرت صفر نمیشود. مساوی میشود برایت با جای این تیکه یک خورده سخت است. تمامش بکنیم دیگر. کسی را سفر برسیم، ساده میشود. این تیکه را فقط رد بکنیم انشاءالله با سرعت.
اگر ده روز کامل. خانه فروختن چیز است. یا فروختن یا اعراض. قصد ندارد. زمین دارد. ولی یک مدتی هم بوده. شش ماه هم بوده. مثلاً طرف خانه دارد، حالا اصلاً نداشته. خب پا شده آمده. عملاً چند سال هم هست که نمیرود آنجا. سالی یکی دو بار یا سه بار میرود و مثلاً میآید. برای خودتان تهران بوده. حالا پا شده آمده اینجا. سالی چند بار هم میرود. برگشت را میدهم. یک روزی برگردم. خب. که دوباره برگردم. به خاطر همین ظاهراً میگویند این احتمال خودش باعث میشود که وطن بماند. برای کسی که این احتمال را ندهد. چی؟ عدول نمیکند. ولی احتمال هم نمیدهد. شرط اینکه از وطن بودن خارج میشود چیست؟ قصد ندارد آنجا زندگی بکنی. قصد کرده که دیگر عدول است دیگر. عدول یعنی آقا دیگر تمام شد. ندارد. شبیه به عدول میشود. آخر چگونه شما دو تا. همین که قصد بکند که دیگر نمیخواهم برگردم، این باید باشد. این است که عدول محسوب میشود. غیر از این عدول محسوب نمیشود. خارج از دست دیگر. ملکیتش. فامیلهایت که هستند. باشد. محل تولد و اینها فرق میکندها. آدمک. زادگاهش جایی بوده. جای بزرگ شده. وطنش بوده. و حالا ممکن است باز هم برگردد. آن یک بحث است. زمینی داشتم و آنجا رفت و آمد داشتم. آنجا وطنم شد. آن زمین مال آن حالتی که هست. یک کسی را توی خود روضه تحریر تفکیک کردهاند. ملکی دارد. جایی رفت و آمد دارد. تا ۶ ماه هم تویش بوده. و از حدود شهری خارج نشد. و فلان اینها. اینجا دیگر وطنش است. متصل پیاپی رفت و آمدم اگر داشته، از هیچ وقت امکان ندارد قم ۶ ماهی که کلی رفتیم برگشتیم. حالا اینجا بحث دیگری است که طرف عموماً اینجاها را وطن نمیگیرد. دفتر. گفتهاند دو سه ماه ساکن اینجا شدی. چیز شد. برخی حالا به نظرم مکارم بودند که باید شش هفت سال بماند. حالا وطنش محسوب میشود. لذا برخی ائمه جمعه وقتی صحبت میکردیم، اینها مشکل داشتند. بندگان امام جمعه هم هستیم. خلاصه مشکلات داریم. ۶ ۷ سال بمانی تا وطنت محسوب بشود. باید ملک داشته باشد آنجا. ما که رفتیم تهران. چندین سال هم زندگی کردی. اینکه از آنجا بیاید بیرون، میگویم دیگر. میگویند اختلافی. باید دائم تویش باشد. اقامت دائم داشته باشد. از ۶ ماه وطن گزیده باشد. شش ماه وطن گزیده باشد. باز با اقامت دائم. نیت اقامت داشته باشد. عبارت فرداش یک چیز دیگر میشود. الان نیت اقامت داشته باشد و ۶ ماه وطن گزیده باشد. حالا که تویش برود. مثلاً برود سفری بیاید. نیت اقامت. وطنم. آقا این تهران. رفتیم آنجا خریداری کنیم که اعراض نکردیم از این وطنه. احتمال بازگشت هست. خانه داشتی؟ نداشتی؟ زادگاه ملاک است. ملاک. همین که قصد وطن داشته و حالا اعراض نکرده بوده. آنقدری بوده که وطن برایش محسوب شده. وطن ثابت است. تا دو تا جا هم که میشود اینجا.
ده روز که میگوییم بماند، منظور فقط ۱۰ روز نیست. روزها با شبهایش است. و برای پیاپی هم باشد. ۱۰ روز اینجا بودم. روزها بودم. شبها میرفتم. ۱۰ روز بودن. ۱۰ روز پیاپی متصل با شبهایش. ۱۰ شبانه. هرچند نیت اقامت ۱۰ روزش به این باشد که سفرش را معلق بر چیزی بکند که آن عادتاً کمتر از ۱۰ روز حاصل میشود. میگوید: آقا من دارم میروم فلان شهرستان. میخواهم آنقدری بمانم که مثلاً بچهام را دانشگاه ثبت نام کنم بیایم. قصد ده روز دارد. ولی سفرش را معلق کرده به چیزی که خب دیگر معمولاً ثبت نام دانشگاه که کمتر از ۱۰ روز طول میکشد. یک هفته. ولی قصد ۱۰ روز دارد. نیت ۱۰ روز دارد. ولو معلق به آن کرده. ولی به خاطر قصد ۱۰ روز. خب اینجا یک بحثی است. طرف میداند کمتر از ۱۰ روز دارد میرود. اگر بداند و یقین به ده روز ندارد. اصلاً قصد ولو ده روز طول بکشد، این قصد ده روز نیست. هفته. تعارض دارد با هم. یعنی قصد هفت روز دارد با قصد ۱۰ روز. هم قصد هر روز دارم. قصد هر روز. نمیدانم. این یک دانه نماز کامل را بخواند، تمام است. یک دانه نمازش را کامل بخواند. قصد ۱۰ روز داشته باشد. واقعاً بخواهد ۱۰ روز بماند. یک دانه نماز کامل بخواند. همین الان هم اراده بکند برگردد. یک نماز کامل خوانده. خب ۳۰ روز هم بماند. قصد اقامت ۱۰ روزه هم ندارد. تصمیم به سفر هم داشته باشد از اینجا، محل بعدی. خب اینجا دوباره گفتیم همان بحث سی روز. بعد تو یک جا هم بماند. اینجا توی شهری بماند. گفته: "فیمستقرن مصر". مصر به معنای شهر است. مصر. حالا یک مکان معین است. میخواهد شهر باشد یا غیر شهر. و منظورم حتماً شهر منظور شهر عرفی هم نیست. ولو روستا. که این هم باز بحث خیلی مهمی پیش میآید که میگویند شما اگر دو تا روستا به هم چسبیده است. تو یک روستا قصد ۱۰ روز کردی، نمیتوانی تو روستای بغلی بروی. شما اینجا. آنور حصار دارد. یا مثلاً پشت در. خب تفاوت. شما وقتی قصد ده روز میکنی، زیر مسافت شرعی میتوانی. ثلث روز. یک سوم روز که تقریباً میشود چهار پنج ساعت. تا چهار پنج ساعت تو کل ۱۰ روز. خیلی مهم است. تو کل ده روز. چهار پنج ساعت داری. کی استفاده میتوانی بکنی؟ زیر مسافت شرعی. تهران. قصد ۱۰ روز کردی. تا بهشت زهرا میتوانی بروی. برای کل ده روز چهار پنج ساعت داری. بیشتر از آن بشود، کل قصد عشره مشکل پیدا میکند. که خب اینجا اگر برای این روستا قصد ۱۰ روز کردی تا آن روستای بغلی. روستای بغلی میشود زیر مسافت شرعی و خارج از محل اقامت. آنجا تا چهار پنج ساعت در کل این ده روز میتوانی. یا کل چهار پنج ساعت یک روز خرج کنی. یک روزی ۲۰ دقیقه. یک ربع. بعد روز سیام دیگر نمازش کامل. اینجا اگر سفر طرف قطع شد، دوباره از آنجا به بعد برای قصد مسافت شرعی را بکند. فرقی هم نمیکند که میخواهد برگردد به اقامتگاهش یا نخواهد برگردد. خلاصه از آن مسافت. اگر اول سفر قصد اقامت تو چند جا داشته باشد یا اینکه تو طول مسافت چند تا وطن دارد. دو تا وطن دارد. یکی این روستا است. یکی مثلاً ۱۰ کیلومتر جلوتر. قصد ۱۰ روز دارد. میخواهد ده روز این روستا بماند، بعد برود باز ده روز بعدی بماند. این اینجا صفر میشود. میرود. دوباره دومی صفر میشود. دوباره از آنجا شروع میشود. آها. شرط اینکه بخواهد نمازش تو راه شکسته بشود این است که فاصله هر محل با محل دیگر و محل دوم با محل نهایی به حد مسافت شرعی برسد. اگر اینجوری نباشد، نمازهایش تمام میشود. ولو سفرش هم طولانی باشد. فاصله اینها باید مسافت شرعی باشد.
شرط سومی که طرف را نمازش را شکسته میکند این است که سفرش سفر معصیت نباشد. کثیرالسفر کیست؟ این را گفتیم. چند تا مثال برایش زده بودیم. فقط توضیحش را بگوییم. کسی که سه مرتبه تا مسافت شرعی سفر بکند، زیر ۱۰ روز. مسافت شرعیمان چقدر بود؟ بین دو تا سفر از این سفرها کی میخواهد به شهر خودش برگردد؟ ۱۰ روز کامل نمیشود. سه مرتبه سفر میکند. بین یکی از این دو تا ۱۰ روز نمیگذرد. نمیشود تو یک. بین این و آن، بین سفر اول و دوم ۱۰ روز بشود. ۵. ۵ روز هست، دوباره راه میافتد. چهار روز هست. یک هفته هست. دوباره راه میافافتد. ۸ روز هست. ۹ روز هست. دوباره نمیشود که بین یکی. مگر اینکه یک دانه ۱۰ روز بیفتد. آن یک دانه ۱۰ روز که بیفتد، دیگر از کثیرالسفر بودن درمیآید. کسی که به شهر دیگری رفته، قصد اقامت آنجا کرده. ۳ سفر تا ۸ فرسخی برود. تو هر سفری هم به محل اقامت خودش برگردد. ده روز با قصد اقامت نماند. دوباره سفر کند. این سفر سومش باید نمازش را کامل.
کسی که این را هم گفتیم که یک سری شغلها هست، یک سری افراد هستند. اینها کثیرالسفرند. مثل مکاری. کسی که کرایه میدهد. اسبش را، الاغش را. خلاصه باربر بارکش است. میرود، میآید. خلاصه کارش این است. راننده این. همین که این عنوان بر صدق بکند، دیگر نمازش را باید. شاگرد راننده باشد. راننده. ولی بالاخره این عنوان راننده برایش صدق میکند. نمازشان را هم کامل بخوانند تا وقتی که این عنوان ازشان دربیاید. راننده. سفری آمده غیر سفر راننده است. آمده کربلا. نماز شکسته. من کثیرالسفرم. حتی خود آن راننده با ماشین خودش دارد میرود تو یک سفر غیر شغلی. سفر زیارتی. نماز شکسته. جایی که میرود و میآید ۱۰ روز متوالی اگر تو شهر خودش بماند یا بین این ۱۰ روز یا بین این ده روز فاصله بشود. خلاصه برخی از آنها سفر برود، ولی تا سفر میرود، ولی تا حد مسافت شرعی نمیرود. این باز از کثیرالسفر بودن. یا اینکه توی ۱۰ روز سفر رفته، کمتر از مسافت شرعی. در واقع باز آخرش ۱۰ روز. تو ۱۰ روزش سفر بهش نخورده. این دیگر از کثیرالسفر. اگر از شهر دیگری سفر کند، بعد از برگشتن به آن شهر، قصد اقامت ۱۰ روز پی در پی از کثیرالسفر بودن در. اگر شهر دیگری سفر کرده، بعد از برگشتن سفر، چند روز برایش بگذرد که حالا میخواهد ۴۰ روز با قصد اقامت یا چند روز با تردید. چند روز گذشته. جایی ناتعین دارد که ۱۰ روزش اینجا بدون سفر و تو این ۴۰ روز هم با تردید بوده. ۱۰ روزش متعین سفر هم داشته. یک تعداد را گفتیم. یکی مکاری بود. کنار. تو بحث کلی که گفتیم، اشاره کردیم. یکی ملاحه. بله. کشتیبان. کرایه میدهد. خودش هم همراه با حیوان میرود. غالباً شهر خودش نمیماند. چون برای کار دارد سفر میکند. ملا. کشتیبان، ملوان، خلبان و اجیر. کسی است که خودش را کرایه میدهد برای سفر. راننده را بعضیها اینجا مثال زدهاند. گفتهاند چون اجیر میشود، کارگر. ولو به این چیزها هم میشود دیگر. هواپیما و مهماندار. مهماندار را توی قطار هم مهماندار میگویند دیگر. مهماندار هم همین اجیر محسوب میشود. برید. پستچی. کسی که نامه را میبرد، میرساند. اینها. حالا این برید را وقتی گفتهاند نامه رسان است، برخی گفتهاند که محافظ درمانگاه. خرمنجوی و گندم بهش میسپارند تا مردم تا مردم برساند. یا دشبان. نگهبان اطراف و اینها. این هم دیگر کثیرالسفر محسوب میشود. یک قاعده کلی میدهد. قاعده کلی میدهد. ایشان یک جمله خیلی کلیدی دارند: "ضابط من یسافر الی المصافه ولا یقیم العشره". خیلی جمله قاعده کلی کثیرالسفر. "من یسافر الی المصافه ولا یقیم العشره". مسافت سفر برود ولی ۱۰ روز نماند. این ضابطه کلی کثیرالسفر. مسافت شرعی میرود، ۱۰ روز نمیماند. مرحوم آقای بهلول گفتهاند که شما هیچ اقامت نمیکنی؟ چون ایشان کثیرالسفر بود. گفتهاند: نه. گفتهاند که خب قالبش کجاست تو این ده روز؟ غالباً کجا میمانید؟ قالبم دائماً در سفر.
شرط چهارم این است که سفر معصیت و حرام نباشد. سفر معصیت چند نوع است:
گاهی هدف از سفرش کار حرام است. مثل تاجری که برای تجارت حرام سفر میکند. بله، میرود تایلند. اصلاً برای گناه دارد میرود تایلند که حالا من دیروز آمار بیشترین عید از راه مقاربت سفر تایلند و دبی که دارد اتفاق میافتد. اینها را میآورند تو ایران. دبی واسه همین دارد میرود تایلند. این سفر معصیت. تاجری که برای تجارت حرام سفر میکند.
اگر نمازخوان باشد. عبدی که عبدی که فرار کند. عبدی که فرار کند. این هم نمازش سفر. سفر معصیت.
زن با عدم رضایت شوهر سفر کند. باباش شهرستان. این سفر سفر معصیت.
سفر میکند به یک انسان محترمی ضرر برساند. برود دعوا کند. برود آبرویش را ببرد. سفرش سفر معصیت.
کسی که خطر. کسی که راه پرخطری که گمان میدهد تلف بشود یا خطر زیادی داشته باشد. مالش در خطر از بین برود. واسه همین است که خاصیت دارد. این هم سفر معصیت است. سفر زیارتی هم باشد. جان در خطر. مال در خطر است. خلاصه این سفر، سفر معصیت.
گاهی سفرش هم هدفش معصیت است، هم طاعت. هم میخواهد برود زیارت، هم میخواهد برود جنس بیاورد. جنس قاچاقی بیاورد. بر فرض اگر گناه باشد طبق مرجع. جنس قاچاقی بیاورد. هم میخواهد برود دیش بیاورد. الامبی بیاورد. مثلاً این سفرش دوباره سفر معصیت.
سفر برای کار مباح، ولی آن کار مباح مستلزم معصیت است. این هم دوباره سفر معصیت میشود.
کسی که سفرش برای اینکه واجبی را ترک بکند، میخواهد صله رحم نکند. دارد مسافرت میرود. سفر معصیت. فرقی نمیکند از اول قصد معصیت داشته باشد یا از وسط معصیت کند. سفر را از اول سفر قصد معصیت میکند، باز هم سفرش سفر معصیت.
گفتهاند ابتدائاً و استدامتاً. چه در ابتدا چه در استدامه. خلاصه نمازشم کامل میشود. دارد میرود که ببینید نیتش این است. دارد میرود که یک کنسرت برود. کنسرت برود. نمیدانم برود کنار دریا دید بزند. واسه این دارد میرود. خیلی زیاد میشودها. حزباللهی هم هست. نمازخوان هم هست. دارد میرود لب دریا. خلاصه ببینید یک خورده. آره. شنا کند. خلاصه ترخیص ندادهاند. اجازه ندادهاند که نمازش شکسته باشد. و از وقتی که قصد معصیت کرده، نمازش را کامل میخواند. از هر جایی که قصدش برگشته از معصیت، نمازش شکسته میشود. به قصد معصیت رفت. وسط راه پشیمان شد. از همانجا که پشیمان شد، نمازش شکسته میشود. تا اینجایش نمازش کامل. به شرط اینکه بقیه راه را به اندازه مسافت شرعی و بحث حد ترخص را میرسیم. آقا حد ترخص این است که به یک مکانی برسد که آنجا دیگر دیوارهای شهر دیده نشود. این را توضیح دادم دیگر. حد ترخص. فقط بحث جزئیش را بگویم. صدای اذان را هم به شرط اینکه راه برودها. یک وقت هستش که دیوار دیده نمیشود به خاطر اینکه هوا آلوده است. دیواره شهر دیده نمیشود. مه کرده. نمیدانم چی شده. یا وضعیت یک جوری است که برای حالت عادی و برای پیمودن راه را بپیماید و نبیند و صدا را نشنود. حالا گاهی هم فرضی میشود. یعنی مثلاً شهر بالاتر است بعد شما میروی بیرون، دیگر دید ندارد. حتماً خودش منظور نیست. تقدیری هم گاهی میشود. یعنی اگر میشد دید و میدیدی. شهر گاهی بالاست. چون رفتی آمدی تو سرازیری دیگر. خب دیوار شهر دیده نمیشود. عقلیش. نه اینکه حالا شما یک کیلومتر آمدی بیرون، دیوار شهر دیده نمیشود. بگویی: آقا دیگر حد ترخص شد. نه. تا آنجایی باید بروی که طبیعتاً اگر این فاصله درست بود، تا آنجا میرفتی، دیگر صدایی از آن نمیآمد. دیوار شهر دیده نمیشد. صدای اذان تا ۵۰ سال پیش صدای اذان یکجور میآمده. الان یکجور دیگر دارد. نه. ملاک همان ملاک طبیعیاش است. یعنی برود سر موذنه، مناره بلند، اذان بگوید. تا کجا صدا میآید؟ تا همان محدوده میشود حد ترخص. ۴۸ دستگاه. شهر گود است. گاهی شهر بلند است. دیوار ندارد. گاهی اذان کسی آنجا نمیگوید. یا خود مسافر که دارد میرود، گوش و چشم ندارد. اینها همه به فرض عقلایی باشد. اینها دلیل نمیشود.
ملاک حد ترخص هم اگر شهر متوسط یا کوچک، آخر شهر است. اگر شهر بزرگ که محله آخر. بعد این است که شکل دیوار پنهان بشود، نه سیاهی دیوار پنهان بشود. یعنی خود دیوار. نه که حالا شما حتماً رنگش مثلاً معلوم نباشد. یا صدای اذان. خود کلمات ملاک نیست. صدا ملاک است. اذان میگوید. خود صدایش ملاک. برخی گفتهاند که دو تا علامت با هم ملاک است. برخی گفتهاند یکیش هم باشد کفایت میکند. خیلی از فقها نظرشان این است که یکی از این دو تا اگر مخفی بشود، کافی است. شهید ثانی میفرمایند که اقوا این است که هر دو تا نشانه با هم شرط است. هم تو رفتن هم تو برگشتن. چون موقع برگشتن شما به حد ترخص که میرسی، نمازت کامل میشود. دیگر از مسافرت که داری میآیی، دیگر به حد ترخص که رسیدی، دیگر نمیتوانی بخوری. اینجایی که دیوار شهر دیده بشود و اذان شنیده بشود، دیگر شما حق نداری بخوری. اگر تو قبل از ظهر. اگر و شهید اول تو غیر از کتاب "لمعه" نظرشان به این است که هر دو تا نشانه با هم شرط است. حالا همه اینها هم که شرط بشود، این دیگر بحث خیلی شیرین و جذاب. سریع تمامش بکنم.
چهار جایی که استثنا شده: مسجدالنبی، مسجدالحرام، مسجد کوفه، حائر حسینی. این چهارجا را استثنا کردهاند. گفتهاند شما مسافری. وطن تو نیست. هرچه که میخواهد باشد. همه این شرایط هم با هم اجتماع کرده باشد. باید کامل بخوانی. مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه، حائر حسینی. حائر حسینی: آن محدوده که دیوار دور مزار شریف حضرت اباعبدالله. دیوار اولیه تا آن مسافتی که زیر قبه متصل. زیر گنبد در واقع. زیر گنبد و آن محدوده دیوارهای متصل به ضریح. شهید ثانی میفرمایند که اینجا نمازگزار مخیر است که کامل بخواند یا تمام بخواند. شهید اول میفرمایند بهتر این است که نمازش را اینجا تمام بخواند. چون روایات زیادی داریم که اینجا تمام خواندن را بهتر از علم مخزون خداست. علم مخزون خداست که کسی اینجا کامل بخواند. شیخ صدوق میفرمایند که نخیر، مخیر نیستش و نمازهایش را شکسته باید بخواند. تو همین جا هم باید شکسته بخواند. که شهید ثانی میفهمند که این کلام شیخ صدوق با یک سری روایت صحیح که ما داریم، جور درنمیآید. روایت صحیح زیر حرف ایشان. سید مرتضی و ابن جنید نظرشان بر این است که نه تنها این حائر حسینی، بلکه قبور همه ائمه. شما میتوانی نمازت را کامل بخوانی. یک عده دیگر از فقها فرمودند که این چهار تا شهر، نه چهار تا مسجد. یعنی مکه، مدینه، کوفه و کربلا. کل شهر را میتواند کامل بخواند. یک عده دیگر میگویند نخیر، فقط تو مکه و مدینه تو کل شهر میشود کامل خواند. مثل حضرت آقا نظر شان است. ولی تو کوفه و کربلا نمیشود. یک عده دیگر میگویند که تو غیر کربلا. تو بقیه تو خود شهر کوفه میتواند کامل. شهید اول تو کتاب "ذکری" نظرشان به همین است که توی مکه و مدینه و کوفه میشود کامل خواند. شهید ثانی میفرمایند که در مورد اینکه ما تخییر داریم، چون تخییر مخالف اصل است. چون اصل بر چیست؟ شکسته نماز خواندن. پس طرف مخیر باشد، هم شکسته یا کامل. تو بقیه جاهایی که مشکوک است. غیر از این چهار جا. غیر از خود چهار جا دیگر. تو شهرها آن کامل یقینی است.
این را هم گفته بودیم. کسی که شهر خودش است، مسافر نیست. قصد دارد برود به اندازه یک نماز. تو شهر اذان گفتهاند. دارد میرود. این نمازش را الان فقط یک نماز میخواهد بخواند برود. کامل بخواند یا شکسته بخواند. یا مسافرت بوده، برگشته. به اندازه یک نماز. تو جفتش باید کامل بخواند. این را هم از این. البته اینجا چند تا نظریه است. شهید اول جای فرمودند که قول قویتر این است که تو هر دو مسئله نمازش را تمام بخواند. دو تا دلیل داریم. یکی اینکه به اصل عمل کنیم. چون اصل نماز تمام خواندنش یکمی که روایت داریم که دلالت بر این دارد که شما نماز. قول دوم این است که اینجا باید تو هر دو تا نماز شکسته. قول سوم این است که مخیر است بین اینکه کامل بخواند یا شکسته. قول چهارم این است که تو آن اولی وقتی دارد از شهرش میرود بیرون، آنجا شکسته بخواند. تو دومی وقتی برگشته تو آخر وقت به شهر خودش، اینجا کامل. اینجا روایاتی داریم که با همدیگر تعارض دارند. ولی از مجموعه این روایات که آدم میخواهد بررسی بکند و دستش بیاید این است که همین که شهید اول اینجا فرمودند که هر دو را کامل بخواند، این از همه بهتر است. و مستحب است که نقصهای نمازش را هم جبران بکند با ۳۰ بار تسبیحات اربعه بعد از تمام شدن نماز شکسته. که برخی فقها فتواشان به واجب بودن آن است. این مستحب است در سفر. ولو نماز تو حرم امام حسین. شما نماز کامل خواندی. اینجا مستحب است بعد تسبیحات اربعه را ۳۰ بار. ملاک سفر، نماز در سفر است. نه نماز شکسته. جبران میشود آن ضعف نماز و کمبودش. نماز شکسته است. توی روایت هم آمده که این عمل بعد هر نماز واجب در ضمن تعقیبات کامل. حداکثر یا دو تا. حداکثر میخواهیم بخوانیم دو یا شش را. شهید ثانی میفرمایند که این تسبیحات بعد از نماز شکسته مستحب موکد است. بعد حالا آقا ما این را به عنوان جبران دو رکعت نماز بگوییم یا به عنوان تعقیبات نماز؟ جفتش احتمال دارد. دو رکعتی که نخواندی، ۳۰ بار بگو. یک بار دیگر میگویی به جای تو تعقیباتش بگو. بهتر است که بگوییم تداخل کند. ۳۰ بار بگوییم به نیت هر دو تا. گفتهاند شما ۶۰ بار بگو. ۳۰ بار به نیت دو رکعتی که نخواندی. ۳۰ بار هم به نیت یکی بکنیم بهتر است. و چون اگر ۳۰ بار بگوییم، جفت اینها را امتثال کردهایم.
بحث ما درباره نماز مسافر هم به اتمام رسید. انشاءالله نماز جماعت را بعد خواهیم پرداخت. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین.
فصل دهم، "نماز مسافر" است. یک اشاره اجمالی به بحثها شد. پنج تا از شرایط آن را اشاره کردیم که باعث میشود نماز قصر شود. تفاوت آن با نماز خوف این است که نماز خوف هم کمی و هم کیفی کم میشد. کمی، دو رکعت میشد و کیفی هم تغییراتی در آن صورت میگرفت؛ ولی نماز مسافر فقط کمی است که کم میشود، یعنی چهار رکعت تبدیل به دو رکعت میشود و در کیفیت آن، تحولی حاصل نمیشود.
از این پنج شش حرفی که گفتیم، شرط اول این بود که "قصد مسافت" بکند.
اول: قصد مسافت. ما اینجا دو واژه داریم: یکی «قصد» و دیگری «مسافت». اول مسافت را بررسی میکنیم، بعد میآییم سر خود کلمه «قصد» که چهار حالت از آن خارج میشود. وقتی کلمه «قصد» میآید، گاهی مسافت طی میشود، ولی چون قصدش نیست، نماز شکسته نمیشود.
مسافت چیست؟ اینجا منظور مسافت شرعی است. یک مسافت شرعی داریم، یک حد ترخص داریم. حد ترخص را بعداً توضیح خواهم داد، انشاءالله. حد ترخص این است که دیوار شهر دیده نشود، اذان شهر شنیده نشود. مسافت شرعی باید شما یک مسیر را طی بکنی و جلو بروی. حالا این مسافت شرعی چقدر است؟ هشت فرسخ است. مسافت شرعی هشت فرسخ. هر فرسخ سه میل است. هر فرسخ سه میل. بله، مایل انگلیسی. حالا مایل را هم عرض کنم که طولش را گفتهاند. یک انگلیسی دارد، یک دریایی دارد. نوشتهام: انگلیسیاش ۶۰۹ متر، دریایی ۱۸۵۲ متر. هر میل ۴۰۰۰ ذراع است. فرسخ ۶ کیلومتر خودمان میشود. ذراع تفاوت ۱۸۰۰ هم که بخواهیم بگیریم، میشود تقریباً پنج و نیم کیلومتر. ۱۶۰۰ میخواهیم بگیریم، میشود پنج تا، تقریباً ۶ کیلومتر. حالا کمتر. هر ذراع نیم متر، تقریباً ۴۸ تا. مسافت شرعی را نزدیک به ۶، پنج و نیم، قریب به ۶. حالا ذراع میشود نیم متر. بعد که ذراع را میگویند، یعنی همینجا دیگر، آرنج. ذراع که میگویند، تقریباً نیم متر. حالا هر ذراعی چقدر است؟ هر ذراع ۲۴ انگشت است. ۲۴ انگشت که بگذاریم ۶ برابرش بکنیم، میشود یک. شما صحیحالخلقه متوسطالقامه. خب این هم ۲۴ انگشت. عرض این ۲۴ انگشت، هر انگشتش هفت جو است. هر انگشت زاویه هفت جو. این هفت جو، هر جویش چقدر است؟ تو در تو بود اینها. با یک زحمت. این تیکه جزو تیکههای سنگین است. بخش اول، بخش مسافت و فلان اینها، جای سختش است تقریباً. که تو پایتختی.
پس چه شد؟ شد هر فرسخ سه میل. هر میل ۴۰۰۰ ذراع. هر ذراع ۲۴ انگشت. هر انگشت ۷ جو. هر جویی عرضش باید معادل باشد با ۷ تا موی یابو که بغل هم بگذارند. اسم یاقوت. بعد از آن، بعد از آن، ۷ موی یابو که کنار هم بگذارند، هر اندازه ندارد. مشخص میکنم. یاقوت، یابو منظورش یابو همان چیزهای دمش است. نه دیگر، موهایش چی بود؟ یابو: خر و اسب. البته گفتهاند اسب برزمون. برخی گفتهاند یابو. که تو روایت هم به نظر میآید که تشبیه کردهاند این اسم برزمون را. حالا به نفس تشبیه کردهاند، به چه تشبیه کردهاند؟ تشبیه کردهاند، درست. خلاصه مصحف امیرالمؤمنین است که این ۷۰ ذراع در ۷۰ ذراع است. ۳۵ متر در ۳۵ متر. املایش از حضرت زهرا بود، به امیرالمؤمنین مینوشتند. همین مصحف، مصحف ظاهراً فاطمه میشود دیگر. بله، مصحف فاطمه که حضرت زهرا املا میفرمودند، امیرالمؤمنین مینوشت. ۷۵ روز یا ۹۵ روز که تو بستر بودند. ملائکه که خدمت حضرت میآمدند به حضرت زهرا میگفتند. حضرت زهرا به امیرالمؤمنین انشاء میکردند و ایشان مینوشت. خاطر امیرالمؤمنین که این ۷۰ ذراع در ۷۰ ذراع است، به دست امام زمان ۳۵ متری. به چه نحوی بوده؟ در هر صورت تبریز راه زیاد دارد که مثلاً خانهای اگر ارتفاعش ۸۰ ذراع باشد، وسایل ملائکه بهش میگویند که "یا افضل الفاسقین عین تر". خانه که داری میسازی، برج برای چه ساختی؟ ده... خلاصه آن روایت خیلی روایت عجیبغریب. خلاصه تعابیر خیلی خوب به درد میخورد. فرسخ، میل کمتر آمده، ذراع اینها کلید تعابیر پرکاربردی و تو فقه هم خیلی به درد... چی شد؟ قبلاً صحبتش را کرده بودید و اینجوری سریع. نه، یک اشاره کرده بودیم. دوباره برمیگردیم. اجمالی این فصل را خواندیم، داریم تفصیلیاش را میکنیم. دیوارهای شهر دیده نشود.
پس اینجا ما اینها را در هم ضرب بکنیم. فرسخ که هر فرسخی سه میل است. تا ۲۴ تا ۴ ضرب و هر میل هم ۴۰۰۰. ۴۰۰۰. ۸ ضربدر سه ضربدر ۴۰۰۰ میشود چقدر؟ ۹۶. پس مجموعاً ۸ فرسخ میشود ۹۶۰۰۰ ذراع. تقسیم بر دو بکنیم: ۴۵ و ۳. ۴۸. ۴۸ کیلومتر. ۴۸ کیلومتر. پس مسافت شرعی ۹۶ هزار ذراع، نزدیک به ۶ کیلومتر. عرض الانیها، تقریباً همان نزدیک به ۶ کیلو. کربلا هم دارد که توی مساحت فرسخ در فرسخ، تربت سیدالشهدا ۶ کیلومتر در ۶ کیلومتر، ۳۶ کیلومتر. بله. تو این محدوده. مجموعش میشود ۳۶ کیلومتر مربع که اینجا هرچه شما بردارید، تربت محسوب متعدده. در مورد تربت. خلاصه این بحث اعداد خیلی به درد ما میخورد جاهای مختلف. البته در مورد ذراع که گفتیم ۲۴ انگشت باشد، این انگشت تویش اختلافی است. شهید ثانی میفرمایند که هفت جو و برخی فقها فرمودند که ۶ جو. هفت جو که هر جوی به اندازه هفت تا موی برزم. برخی گفتهاند شش جو. فرمودند که آقا تو یک کلمه اگر بخواهیم بگوییم مسافت شرعی چقدر است، یعنی شتری که بار میبرد، بار بگذار روی دوشش، شروع کند یک مسافتی را تو جاده معتدل، هوای معتدل، بار معتدل حرکت بکند، تو یک روز کامل که برود. نه زمانش طولانی باشد، نه کوتاه. مکانش هم پستی بلندی نداشته باشد. سیرش هم معمولی و متعارف باشد. تو یک روز. یک روز ۲۴ ساعت. نه دیگر، یک روزی که از صبح برود تا شب، شب بشود. ۲۴ ساعت دیگر. حالا متفاوت. روز آخر تابستان. روز معمولی میشود تقریباً همین اواخر ۱۰ ساعت، ۱۲ ساعت. آخر تابستان به نظرم اول بهار بگوییم بهتر باشد. در مورد ابتدا، یکی در صورت یک روز معتدل این شکلی. تابستان، وسط تابستان، بین تابستان و بهار، روز بلند است، شب کوتاه است. بین پاییز و زمستان، روز کوتاه است، شب بلند است. مابین این دو تا که میشود، انتهای اعتدال ربیعی میگویند. نگاه کنید، ساعت اذان تقریباً نزدیک به هم. در صورت این مسافت یک روز که برود، شتر معمولی برود. شتر که بار دارد همینقدر میرود. لذا این را گفتهاند مسافت شرعی. یعنی دیگر این، دیگر از اینجا که به اینجا میرسد، دیگر مسافر است. نمازش شکسته است. این یک روز باید روشن بشود. ملاک ما نیست که بخواهیم دقیقاً روشنش بکنیم. یک روز معمولی برای تعیین قبله ستاره قبله. بالاخره الان دیگر جیپیاس، کلی وسایل اینها هست. میشود چه کرد؟ یک روز وقتی میگوییم، یعنی از کی؟ از صبح راه بیفتد. از اول طلوع آفتاب تا غروب آفتاب. از اذان تا اذان. یک روز که برود، ۴۵ کیلومتر، تقریباً ۴۸ کیلو.
پس این قصد مسافت. مسافت معلوم شود چقدر است. دیگر اینها همه بستههای مسافت. رفتش انقدر باشد یا رفت و برگشتش. یا اینکه، بله، یا نصف این مسافت را بخواهد برود و روز برگردد. قید «همان روز برگردد» مال فقهاست که یک بحثی دارد. الان دیگر «همان روز برگردد» را نمیگویم. ۴۵ کیلومتر که بروی و برگردی، از آنجا هم بروی، این میشود مسافت شرعی. یا اینکه ۲۲ و نیم کیلومتر بروی و برگردی ۴۵ تا. به نظرم دیدهام. تازه دارم میشنوم. چهل و خردهای. ۴۸. خب نصفش میشود ۲۴. میبرگردین. برای اینکه مثلاً بچه روزهاش را بخورد. ماه رمضان. چه مسافتی باید بروید؟ همان روز بخواهیم برگردیم. اینجا شما دیگر مسافت چقدر میشود؟ ۲۲ و نیم. الان شما الان راه میافتید. یعنی بالاخره دارند میگویند آقا دارد میرود و برمیگردد. رفته و برگردد. ببین شما که یک بگیریم ۲۲ و نیم کیلومتر. ۲۴ کیلومتر. مثلاً شما اگر بخواهی نمازت شکسته بشود، یا باید بروی تا مسافت ۴۸ کیلومتری و بروی، درست شد؟ ۴۸ کیلومتر رسید. نمیخواهی برگردی. حالا یا نروی. میخواهی یک هفته بمانی. برگشت اینجا تو کار نیست. به برگشتش کار نداریم. خیلی نزدیک است. همینقدر که میخواهی کلاً بروی به سفر. میخواهی بروی سفر. وقتی دیگر میآیی تا یک حدی که دیوار شهر دیده نمیشود و اذان شنیده نمیشود. این خروجی حد ترخص برای وقتی است که شما میخواهی بروی، یعنی حرکت کردی به قصد مسافرت، به قصد مسافت شرعی، به قصد مسافت شرعی. حالا اگر قصد مسافت شرعی داری، حالا اگر قصد مسافت شرعی. خود قصد مسافت شرعی چقدر است که این ۴۸ کیلومتر طبق بیان ل... شما تا ۴۸ کیلومتر که میروی، یک وقت میخواهی برگردی، یک وقت میخواهی همانجا بمانی، یک وقت معلوم نیست بمانی یا نمانی. باریکالله. نماز شکسته بشود. همینقدر که روزهات خورده بشود. همینقدر که این بچه برود روزهاش را بخورد و برگردد. دختر بچه تکلیف دارد دیگر. دختر ۹ ساله. روزهای بلند تابستانه. روز سختش است که بگیرد. این بچه را شما میبرید. بله، دیگر خود آقا این کار را میکردند. من شنیدهام که دخترشان اولین بلوغشان که بوده، بچه را میبردند، یک چیزی خلاصه میدادند، میخورده، برمیگشتند. وضعیت تابستان، روزهای بلند و بچهها بالاخره ضعف و ناتوان. دختر ۹ ساله خلاصه چقدر توان دارد بخواهد روزه ۱۶ ساعت تابستان. این بچه را اول صبح، قبل از ظهر، بعد از ظهر، دیگر روزه ثابت. کتاب صوم، انشاءالله خواهد آمد. ما هم برود، روزه سر جای خودش هست. اذان ظهر که تثبیت میشود. ولی تا قبل از اذان ظهر اگر بیاید به قصد برگشت داشته باشد، نصف مسافت شرعی را که برود، آنجا میتواند بخورد. تا یک روز. تا یک روز برگردد. حالا یا همان روزش میخواهد برگردد، یا شب میرود، شب برمیگردد. یا اینکه میرود و ترکیبی از روز و شب. خلاصه بگویم دارد میرود و برگردد. ولی اگر بخواهد بماند تا ۲۴ کیلومتری دارد میرود، فعلاً هستش. شکسته؟ بستگی دارد که قصد ده روز کرده باشد یا نکرده. ولی از جهت اینکه زیر مسافت شرعی است، حکم برگشتش را برداشته شده است. پس طبق نظر مشهور فقها، یا همان روز قبل از غروب برگردد، یا شبش برگردد. یا برگشتنش یکمش تو شب میافتد، یک مقدارش تو روز میافتد. بعد، ولی عرفاً رفت و برگشتش به هم متصل باشد، بگویند رفت و برگشت. رفت و برگشت کمتر از یک ساعت. جمع هواخوری سیزدهبهدر میگوید رفتیم و برگشتیم. عرفاً متصل محسوب میشود. نمیگویم رفتیم بمانیم. بمانی میگوید نه، داریم برمیگردیم. داریم برمیگردیم. یعنی صبح آمدیم تا غروب هستیم. شب دیگر تاریک بشود، برمیگردد. عرفاً اینجور است دیگر. قصد برگشت مثل اینکه ندارد. آمدهام فعلاً هستم. فعلاً هستم. دیگر نمازش کامل. شکسته نیست. ولی اگر دارد میآید که برگردد، خیلی مهم استها. دارد میآید که برگردد. تا نصف که آمد، نماز شکسته میشود. روشن است؟ حالا تو روایت صحیح اینجا همین چهار فرسخ اکتفا شده برای نصف. چهار فرسخ میشود دیگر. خودش هشت فرسخ. حالا یک عده پس مطلق شرط دانستهاند برگرد. اینهایی که مطلقاً چهار فرسخ را شرط میدانند، میگویند که مسافر اینجا مخیر است بین اینکه نمازش را کامل بخواند یا شکسته. نظر برخی فقهاست. روزهاش را هم بگیرد یا نگیرد. برو و برگردد. طرف رفت. میتوانی شما لزوماً خورده نمیشود. اگر به حد مسافت شرعی برسد، خورده میشود. نصف مسافت میرود و برمیگردد، لزوماً خورده نمیشود. خودش روزهاش را دارد، بچهاش روزهاش را میخورد. خودش برمیگردد با روزه میرود. بچه را میبرد. او روزهاش را میخورد. آنجا باید رد بشود از مسافت. نه که الان که داریم میرویم همین الان بخورد. بعضیها میخواهند بروند مسافر، خوردن. باید برویم مسافت طی بشود. یا تو قطار دارند راه میافتند، دیگر دارند میخورند. مسافریم. بابا باید رد بشود این مسافت. اگر قصد رفت و برگشت داری که تا ۲۴ کیلومتر. اگر میخواهی بروی تا ۴۸ کیلومتر. در هر صورت اینجا یک عده گفتهاند که این باید مخیر باشد. خلاصه دلیلش هم روایات. اینجا برای رفت و برگشت بیش از ۲۴، حالا ۲۲ و نیم کیلومتر گفتهاند دیگر. یعنی شما ۵۰ تومان بدهی و برگردی. اینجا حداقل. آنجا حداکثر. چرا نامخیر دانستهاند این آقایان فقها؟ اینها جمع کردهاند به این روایاتی که چهار فرسخ را گفته و هشت فرسخ را. چرا باید متعددی؟ وقتی گفته ۸ فرسخ باید برود تا خورده بشود. گفتهاند چهار فرسخ هم برود، میتواند مخیری بگیری یا نمازت را شکسته بخوانی یا کامل. یک عده دیگر باز فتوا دادهاند که فقط تو نماز مخیری. تو روزه دیگر مخیر نیستی. تا این نصف مسافت. خب اکثر فقها، یعنی مشهور فقها، وقتی میخواهد برود و برگردد، روزه حتماً باید بگیرد. ولی نمازش را مخیر است که بشکند یا... خب مشهور فقها فرمودهاند که این روایات را، آن روایت صحیح مطلق را، ما حمل بر مسافری میکنیم که قصد برگشتن آن روز را دارد. پس اینجا نماز و روزهاش را قصر میکند. برخی هم گفتهاند که مخیر است بین اینکه قصر بخواند یا تمام بخواند. امثال شهید اول که ایشان در "ذکر" فتوا دادهاند. برخی فقهای دیگر، شهید ثانی، این کلام را قبول ندارد. این قول مشهور که حمل کردن مطلق بر مقید. مسافر. آن هم که مطلق است، منظور همین مسافر روایاتی اینجا ما داریم که آن جمعی را که مشهور فقها کردهاند رد میکند. حالا چه میخواهد جمع به معنای حمل بر تأخیر باشد. شما میگویی مخیر باشد. جمع و جور کنیم بگوییم همین، همان قصد رجوع اگر دارد، آنی هم که منظورش مطلق گفته، یعنی همین. یعنی آنی که میخواهد...
گفتیم دو کلمه داریم: یکی مسافت، یکی قصد مسافت. مسافت را توضیح دادیم و آمدیم گفتیم مسافت یا نصف مسافت. کلمه قصد: گاهی مسافت طی میشود، ولی قصد نیست. اینجا نماز چیست؟ کامل. کجاست؟ کسی دنبال یک کاری دارد میرود. دنبال حاجتی است. همینجور دارد میرود تا بگردد پیدا کند. قصد ندارد مسافرت برود. ولی گوسفند میخواهد بخرد، بکشد. راه میافتد از شهر و همینجور اینور و آنور دنبال گوسفند تا برگردد. میرود تا ۴۸ کیلومتر هم میرود. نمازش کامل. شکسته است. اگر بخواهد بعد ۴۸ کیلومتر وایسد نماز بخواند. آفرین. چون قصد. یا کسی دست ظالمی اسیر است. تابع این طرف. دیگر این را گروگان گرفتهاند، اسیر گرفتهاند. البته در مورد کسی که دنبال حاجت میرود، اگر عادتاً بداند که این همه مقدار مسافت شرعی باید برود، میداند تا زیر ۴۸ کیلومتر گوسفند گیرش نمیآید. برویم شاید زیر ۴۸ کیلومتر هم گیرش آمد، ولی عادتاً گیر. این دیگر باید قصد محسوب میشود.
شهید ثانی جمله خیلی کلیدی دارند. ایشان میفرمایند که ما اینکه ظن قوی را هم ملحق به یقین بکنیم، این یک وجه قوی دارد. یعنی ظن قوی هم طرف داشته باشد، به اینکه مسافت را طی خواهد کرد، این یک جورایی حکم همان قصر را دارد. میداند که این طرف ظالم الان دارد او را برمیدارد میبرد. ظن قوی دارد که تا مسافت شرعی هم طی میشود. ولی قصد هم ندارد. ولی تو بحث این ظالم و اینها بحثهای واریزه کاری زیاد داریم. مثلاً گاهی هستش که یکی را میبرد و گروگان، اسیر و فلان و اینها. بعد این قصد نداری که این مسافت را طی بکند. تا یک جایی با او میرود. خب این تا حالا که نبوده، کامل. چون قصد نداشته. مسافتم که از یک جایی به بعد او دیگر قصد میکند. مثلاً این ۸ فرسخ را تا ۶ فرسخ رفته. درست؟ قصد نداشته. سر شش فرسخ، با خودش گفت: بابا این که دارد میبرد، دیگر تو هم قصد کن که بروی. از آنجا قصد. این ظالم تا یک فرسخ دیگر او را میبرد. درست؟ تا حالا چقدر آمده؟ ۷ فرسخ. که برای او چقدرش با قصد بوده؟ یک فرسخ. از آنجا به بعد ظالم را ول میکند. حالا این باید برگردد. چقدر باید برگردد؟ هفت تا با قصد. آن هفت تا با این یکی میشود چقدر؟ ۸ فرسخ. نمازش کامل. شکسته. شکسته است دیگر. ولی ظاهراً کامل. چون که باید نصفش را میرفت. چهار فرسخ را باید میرفت که حداقل شکسته بشود. تا چهار فرسخ هم برگردد. اینکه ۸ فرسخ برگشته، ملاک نیست که رفت ملاک است. یا ۴ فرسخ ملاک است. ۸ فرسخ برگشت. گفتهاند که از اول مسافرت و قصد مسافرت بکند و وسطش، وسطش ملاک نیست و ضمیمه هم نمیشود.
در مورد زنی که با شوهرش دارد میرود و تابع شوهرش است. خودش قصد ندارد و بنایش هم بر این است که تو این سفر هرجا که توانست طلاق بگیرد، تو اولین فرصت. سالها دیگر. مثالهای خیلی جالبی تو اولین فرصت. طلاق بگیرد. یعنی احتمال میدهد که شوهرش طلاقش بدهد. دنبال دفترخانه دارد میگردد. شب میشود. مخصوصاً شمال. مثلاً هر گولهای که میرود یک شهر پیدا میشود. این دارد میرود جلو ببیند که کدام دفترخانه باز است، تو کدام شهر است. همانجا طلاق. قصد نداشته. تابع شوهرش هم است. اگر نشانههای طلاق برایش ظاهر بشود و میداند که این دیگر وسط راه خلاصه بریده میشود. از آنجا میتواند قصر بکند. نمیداند که از آنجا به بعد دیگر. گفته وقتی تابع است، قصد نیست. ولی از آنجایی که میتواند قصد بکند، دیگر حساب. عبدی که پیروی از مولایش دارد میرود و احتمال عتق میدهد. احتمال آزاد شدن میدهد. نشانههای آزاد شدن را هم حالا. این آقای تابع یا آن عبد یا آن زن فلان اینها. اینها اگر به حد مسافت شرعی برسند، از آن وقتی که قصد کردند، نمازشان شکسته است. یعنی از وطن که راه افتادهاند، قصد نکردهاند. ولی از فرسخ پنجم قصد کردهام و رفتهاند جلو. مسافرت. باید قصد کنم یا نکنم؟ ازت اجازه بگیرد که بعد ازت اجازه بگیرد. تابع به این معناست که یک وقتی ممکن است، یک وقت با اختیار خودش نشسته تو ماشین شوهر، دارد میرود. باهاش میروم. طلاقت بدهم. بالاخره زن تا کجاها باید باشد؟ این را انشاءالله تو نکاح خواهیم پرداخت. انشاءالله. خب بخوانی که خیلی عقبیم. این را سریع تمامش. قواطع سفر. قواطع سفر داریم. سفر را قطع میکند. سه تا چیزی که سفر را قطع میکند. مسافر محسوب نمیشوی. مسافت شرعی را که بروی، مسافر. ولی تو یک سری چیزها هستی. شما ولو مسافت شرعی را هم طی بکنی و اینها، ولی باز مسافر محسوب. اینها سفر را، این سه تا چیز چیست؟
اولش این است که شما به منزل یا وطن در بین راه به منزل یا وطن برسی. قصد مسافت شرعی داشتی. مسافت شرعی. من میروم. وسط راه میرسم به شهر خودمان. چهل کیلومتر رفتم، رسیدم شهر خودمان که وطن من است. از آنجا میخواهم ۸ کیلومتر دیگر بروم. چهل کیلومتر که رفتم، سفرم صاف شد. مالیده شد. از آنجا دوباره شروع میشود. خراب شد.
دومیش: قصد اقامت ۱۰ روز. شما مسافتی میروی. ۴۰ کیلومتر رفتی. یک جا میمانی. ۴۰ تا آمدیم، ۸ تا دیگر برویم. مسافت شرعی میشود. چهل تا آمدی، تمام شد. مالیده شد. قصد عشره.
سومی: اقامت ۳۰ روز بدون قصد. قصد نکنی سی روز بمانی. تجارتی بکنی. وقتی جنس بخری. آقا جنس فردا میآید. هفته دیگر میآید. دو هفته دیگر میآید. هر لحظه شما احتمال. فعلاً هستی تا ماندی. ماندی. ماندی. یک ماه شد. تا یک ماه. تا یک ماه. بعدش ولو یک نماز، یک نماز ظهر و عصر بعد یک ماه باشد. حالا منزل یعنی چه؟ منزل خیلی بحث قشنگ و فوقالعاده کاربردی است. آقا اگر این طرف ملکی از خودش داشته باشد، میخواهد حالا زمین زراعتی باشد یا هر چیزی. و آن را وطن گرفته باشد. یا شهری باشد که این مسافر آنجا تویش ملکی دارد. به شرط اینکه ۶ ماه یا بیشتر پیاپی یا با فاصله تو آن زمین وطن گرفته باشد. روشن نشد. اینجا خود عبارت، من یک خانهای دارم توی شهر. درست؟ یک زمینی دارم توی شهر. هرچه عقار دارم. عقار با این ملک. خانه. خلاصه زمین. هرچه. یک چیز سنددار. عقار. ما یک عقاری داریم. یک جایی شش ماه یا متصل یا با فاصله من آنجا بودم. ۶ ماه هی دائماً در رفت و آمد. اینکه ۶ ماه در رفت و آمد، میشود وطن من. درست شد؟ حالا اگر پیاپی باشد که یک بحث. یا با فاصله باشد که برایم بیاور. از حدود شهری. آن شهر هم خارج نشوم تو این شش ماه. حدود شرعی یعنی باز دوباره یک مسافت شرعی دیگر نروم از این. اینجا ۶ ماه نیت اقامت داشتم و ماندم. نمازها هم کامل خواندم و به خاطر اقامت نمازهایم را کامل خواندم. اینجا دیگر وطن من محسوب میشود. الان من یک جای دیگر زندگی میکنم. یک جایی ملک دارم. زمین دارم. حالا ملک یا ملک بگوییم، فرقی نمیکند. ملک. حالا مثلاً تو قم یک خورده مثال شاید بعید باشد. من قم زندگی میکنم. مثلاً کمتر از جعفری ۳۵. جعفریه. آنجا زمین دارد. شش ماه پیاپی هم رفتهام میآمدم و کمتر از مسافت شرعی ۶ ماه پیاپی میرفتم و میآمدم. اینجا دیگر آن جعفریه برای من وطن محسوب میشود. از قم راه بیفتم بروم به جعفری که میرسم، سفرم. آفرین. باید از آنجا حساب بکنم. بروم بخواهم باز برگردم، آنجا دیگر از آنجا دوباره باید من مسافت شرعی را حساب بکنم. عین برگردی که دور باز به وطن. حالا اگر این ملک از دست مسافر خارج بشود، شما خانهات را بفروشی، دیگر باز هم وطن میشود. زمین بفروشی. جعفری. نیت اقامت همیشگی که داشتی را از این عدول کنی. همین که عدول میکنی، دیگر آنجا از وطن بودن برای شما درمیآید. دیگر آنجا صفر نمیشود بهش برسی. سفرت صفر نمیشود. مساوی میشود برایت با جای این تیکه یک خورده سخت است. تمامش بکنیم دیگر. کسی را سفر برسیم، ساده میشود. این تیکه را فقط رد بکنیم انشاءالله با سرعت.
اگر ده روز کامل. خانه فروختن چیز است. یا فروختن یا اعراض. قصد ندارد. زمین دارد. ولی یک مدتی هم بوده. شش ماه هم بوده. مثلاً طرف خانه دارد، حالا اصلاً نداشته. خب پا شده آمده. عملاً چند سال هم هست که نمیرود آنجا. سالی یکی دو بار یا سه بار میرود و مثلاً میآید. برای خودتان تهران بوده. حالا پا شده آمده اینجا. سالی چند بار هم میرود. برگشت را میدهم. یک روزی برگردم. خب. که دوباره برگردم. به خاطر همین ظاهراً میگویند این احتمال خودش باعث میشود که وطن بماند. برای کسی که این احتمال را ندهد. چی؟ عدول نمیکند. ولی احتمال هم نمیدهد. شرط اینکه از وطن بودن خارج میشود چیست؟ قصد ندارد آنجا زندگی بکنی. قصد کرده که دیگر عدول است دیگر. عدول یعنی آقا دیگر تمام شد. ندارد. شبیه به عدول میشود. آخر چگونه شما دو تا. همین که قصد بکند که دیگر نمیخواهم برگردم، این باید باشد. این است که عدول محسوب میشود. غیر از این عدول محسوب نمیشود. خارج از دست دیگر. ملکیتش. فامیلهایت که هستند. باشد. محل تولد و اینها فرق میکندها. آدمک. زادگاهش جایی بوده. جای بزرگ شده. وطنش بوده. و حالا ممکن است باز هم برگردد. آن یک بحث است. زمینی داشتم و آنجا رفت و آمد داشتم. آنجا وطنم شد. آن زمین مال آن حالتی که هست. یک کسی را توی خود روضه تحریر تفکیک کردهاند. ملکی دارد. جایی رفت و آمد دارد. تا ۶ ماه هم تویش بوده. و از حدود شهری خارج نشد. و فلان اینها. اینجا دیگر وطنش است. متصل پیاپی رفت و آمدم اگر داشته، از هیچ وقت امکان ندارد قم ۶ ماهی که کلی رفتیم برگشتیم. حالا اینجا بحث دیگری است که طرف عموماً اینجاها را وطن نمیگیرد. دفتر. گفتهاند دو سه ماه ساکن اینجا شدی. چیز شد. برخی حالا به نظرم مکارم بودند که باید شش هفت سال بماند. حالا وطنش محسوب میشود. لذا برخی ائمه جمعه وقتی صحبت میکردیم، اینها مشکل داشتند. بندگان امام جمعه هم هستیم. خلاصه مشکلات داریم. ۶ ۷ سال بمانی تا وطنت محسوب بشود. باید ملک داشته باشد آنجا. ما که رفتیم تهران. چندین سال هم زندگی کردی. اینکه از آنجا بیاید بیرون، میگویم دیگر. میگویند اختلافی. باید دائم تویش باشد. اقامت دائم داشته باشد. از ۶ ماه وطن گزیده باشد. شش ماه وطن گزیده باشد. باز با اقامت دائم. نیت اقامت داشته باشد. عبارت فرداش یک چیز دیگر میشود. الان نیت اقامت داشته باشد و ۶ ماه وطن گزیده باشد. حالا که تویش برود. مثلاً برود سفری بیاید. نیت اقامت. وطنم. آقا این تهران. رفتیم آنجا خریداری کنیم که اعراض نکردیم از این وطنه. احتمال بازگشت هست. خانه داشتی؟ نداشتی؟ زادگاه ملاک است. ملاک. همین که قصد وطن داشته و حالا اعراض نکرده بوده. آنقدری بوده که وطن برایش محسوب شده. وطن ثابت است. تا دو تا جا هم که میشود اینجا.
ده روز که میگوییم بماند، منظور فقط ۱۰ روز نیست. روزها با شبهایش است. و برای پیاپی هم باشد. ۱۰ روز اینجا بودم. روزها بودم. شبها میرفتم. ۱۰ روز بودن. ۱۰ روز پیاپی متصل با شبهایش. ۱۰ شبانه. هرچند نیت اقامت ۱۰ روزش به این باشد که سفرش را معلق بر چیزی بکند که آن عادتاً کمتر از ۱۰ روز حاصل میشود. میگوید: آقا من دارم میروم فلان شهرستان. میخواهم آنقدری بمانم که مثلاً بچهام را دانشگاه ثبت نام کنم بیایم. قصد ده روز دارد. ولی سفرش را معلق کرده به چیزی که خب دیگر معمولاً ثبت نام دانشگاه که کمتر از ۱۰ روز طول میکشد. یک هفته. ولی قصد ۱۰ روز دارد. نیت ۱۰ روز دارد. ولو معلق به آن کرده. ولی به خاطر قصد ۱۰ روز. خب اینجا یک بحثی است. طرف میداند کمتر از ۱۰ روز دارد میرود. اگر بداند و یقین به ده روز ندارد. اصلاً قصد ولو ده روز طول بکشد، این قصد ده روز نیست. هفته. تعارض دارد با هم. یعنی قصد هفت روز دارد با قصد ۱۰ روز. هم قصد هر روز دارم. قصد هر روز. نمیدانم. این یک دانه نماز کامل را بخواند، تمام است. یک دانه نمازش را کامل بخواند. قصد ۱۰ روز داشته باشد. واقعاً بخواهد ۱۰ روز بماند. یک دانه نماز کامل بخواند. همین الان هم اراده بکند برگردد. یک نماز کامل خوانده. خب ۳۰ روز هم بماند. قصد اقامت ۱۰ روزه هم ندارد. تصمیم به سفر هم داشته باشد از اینجا، محل بعدی. خب اینجا دوباره گفتیم همان بحث سی روز. بعد تو یک جا هم بماند. اینجا توی شهری بماند. گفته: "فیمستقرن مصر". مصر به معنای شهر است. مصر. حالا یک مکان معین است. میخواهد شهر باشد یا غیر شهر. و منظورم حتماً شهر منظور شهر عرفی هم نیست. ولو روستا. که این هم باز بحث خیلی مهمی پیش میآید که میگویند شما اگر دو تا روستا به هم چسبیده است. تو یک روستا قصد ۱۰ روز کردی، نمیتوانی تو روستای بغلی بروی. شما اینجا. آنور حصار دارد. یا مثلاً پشت در. خب تفاوت. شما وقتی قصد ده روز میکنی، زیر مسافت شرعی میتوانی. ثلث روز. یک سوم روز که تقریباً میشود چهار پنج ساعت. تا چهار پنج ساعت تو کل ۱۰ روز. خیلی مهم است. تو کل ده روز. چهار پنج ساعت داری. کی استفاده میتوانی بکنی؟ زیر مسافت شرعی. تهران. قصد ۱۰ روز کردی. تا بهشت زهرا میتوانی بروی. برای کل ده روز چهار پنج ساعت داری. بیشتر از آن بشود، کل قصد عشره مشکل پیدا میکند. که خب اینجا اگر برای این روستا قصد ۱۰ روز کردی تا آن روستای بغلی. روستای بغلی میشود زیر مسافت شرعی و خارج از محل اقامت. آنجا تا چهار پنج ساعت در کل این ده روز میتوانی. یا کل چهار پنج ساعت یک روز خرج کنی. یک روزی ۲۰ دقیقه. یک ربع. بعد روز سیام دیگر نمازش کامل. اینجا اگر سفر طرف قطع شد، دوباره از آنجا به بعد برای قصد مسافت شرعی را بکند. فرقی هم نمیکند که میخواهد برگردد به اقامتگاهش یا نخواهد برگردد. خلاصه از آن مسافت. اگر اول سفر قصد اقامت تو چند جا داشته باشد یا اینکه تو طول مسافت چند تا وطن دارد. دو تا وطن دارد. یکی این روستا است. یکی مثلاً ۱۰ کیلومتر جلوتر. قصد ۱۰ روز دارد. میخواهد ده روز این روستا بماند، بعد برود باز ده روز بعدی بماند. این اینجا صفر میشود. میرود. دوباره دومی صفر میشود. دوباره از آنجا شروع میشود. آها. شرط اینکه بخواهد نمازش تو راه شکسته بشود این است که فاصله هر محل با محل دیگر و محل دوم با محل نهایی به حد مسافت شرعی برسد. اگر اینجوری نباشد، نمازهایش تمام میشود. ولو سفرش هم طولانی باشد. فاصله اینها باید مسافت شرعی باشد.
شرط سومی که طرف را نمازش را شکسته میکند این است که سفرش سفر معصیت نباشد. کثیرالسفر کیست؟ این را گفتیم. چند تا مثال برایش زده بودیم. فقط توضیحش را بگوییم. کسی که سه مرتبه تا مسافت شرعی سفر بکند، زیر ۱۰ روز. مسافت شرعیمان چقدر بود؟ بین دو تا سفر از این سفرها کی میخواهد به شهر خودش برگردد؟ ۱۰ روز کامل نمیشود. سه مرتبه سفر میکند. بین یکی از این دو تا ۱۰ روز نمیگذرد. نمیشود تو یک. بین این و آن، بین سفر اول و دوم ۱۰ روز بشود. ۵. ۵ روز هست، دوباره راه میافتد. چهار روز هست. یک هفته هست. دوباره راه میافافتد. ۸ روز هست. ۹ روز هست. دوباره نمیشود که بین یکی. مگر اینکه یک دانه ۱۰ روز بیفتد. آن یک دانه ۱۰ روز که بیفتد، دیگر از کثیرالسفر بودن درمیآید. کسی که به شهر دیگری رفته، قصد اقامت آنجا کرده. ۳ سفر تا ۸ فرسخی برود. تو هر سفری هم به محل اقامت خودش برگردد. ده روز با قصد اقامت نماند. دوباره سفر کند. این سفر سومش باید نمازش را کامل.
کسی که این را هم گفتیم که یک سری شغلها هست، یک سری افراد هستند. اینها کثیرالسفرند. مثل مکاری. کسی که کرایه میدهد. اسبش را، الاغش را. خلاصه باربر بارکش است. میرود، میآید. خلاصه کارش این است. راننده این. همین که این عنوان بر صدق بکند، دیگر نمازش را باید. شاگرد راننده باشد. راننده. ولی بالاخره این عنوان راننده برایش صدق میکند. نمازشان را هم کامل بخوانند تا وقتی که این عنوان ازشان دربیاید. راننده. سفری آمده غیر سفر راننده است. آمده کربلا. نماز شکسته. من کثیرالسفرم. حتی خود آن راننده با ماشین خودش دارد میرود تو یک سفر غیر شغلی. سفر زیارتی. نماز شکسته. جایی که میرود و میآید ۱۰ روز متوالی اگر تو شهر خودش بماند یا بین این ۱۰ روز یا بین این ده روز فاصله بشود. خلاصه برخی از آنها سفر برود، ولی تا سفر میرود، ولی تا حد مسافت شرعی نمیرود. این باز از کثیرالسفر بودن. یا اینکه توی ۱۰ روز سفر رفته، کمتر از مسافت شرعی. در واقع باز آخرش ۱۰ روز. تو ۱۰ روزش سفر بهش نخورده. این دیگر از کثیرالسفر. اگر از شهر دیگری سفر کند، بعد از برگشتن به آن شهر، قصد اقامت ۱۰ روز پی در پی از کثیرالسفر بودن در. اگر شهر دیگری سفر کرده، بعد از برگشتن سفر، چند روز برایش بگذرد که حالا میخواهد ۴۰ روز با قصد اقامت یا چند روز با تردید. چند روز گذشته. جایی ناتعین دارد که ۱۰ روزش اینجا بدون سفر و تو این ۴۰ روز هم با تردید بوده. ۱۰ روزش متعین سفر هم داشته. یک تعداد را گفتیم. یکی مکاری بود. کنار. تو بحث کلی که گفتیم، اشاره کردیم. یکی ملاحه. بله. کشتیبان. کرایه میدهد. خودش هم همراه با حیوان میرود. غالباً شهر خودش نمیماند. چون برای کار دارد سفر میکند. ملا. کشتیبان، ملوان، خلبان و اجیر. کسی است که خودش را کرایه میدهد برای سفر. راننده را بعضیها اینجا مثال زدهاند. گفتهاند چون اجیر میشود، کارگر. ولو به این چیزها هم میشود دیگر. هواپیما و مهماندار. مهماندار را توی قطار هم مهماندار میگویند دیگر. مهماندار هم همین اجیر محسوب میشود. برید. پستچی. کسی که نامه را میبرد، میرساند. اینها. حالا این برید را وقتی گفتهاند نامه رسان است، برخی گفتهاند که محافظ درمانگاه. خرمنجوی و گندم بهش میسپارند تا مردم تا مردم برساند. یا دشبان. نگهبان اطراف و اینها. این هم دیگر کثیرالسفر محسوب میشود. یک قاعده کلی میدهد. قاعده کلی میدهد. ایشان یک جمله خیلی کلیدی دارند: "ضابط من یسافر الی المصافه ولا یقیم العشره". خیلی جمله قاعده کلی کثیرالسفر. "من یسافر الی المصافه ولا یقیم العشره". مسافت سفر برود ولی ۱۰ روز نماند. این ضابطه کلی کثیرالسفر. مسافت شرعی میرود، ۱۰ روز نمیماند. مرحوم آقای بهلول گفتهاند که شما هیچ اقامت نمیکنی؟ چون ایشان کثیرالسفر بود. گفتهاند: نه. گفتهاند که خب قالبش کجاست تو این ده روز؟ غالباً کجا میمانید؟ قالبم دائماً در سفر.
شرط چهارم این است که سفر معصیت و حرام نباشد. سفر معصیت چند نوع است:
گاهی هدف از سفرش کار حرام است. مثل تاجری که برای تجارت حرام سفر میکند. بله، میرود تایلند. اصلاً برای گناه دارد میرود تایلند که حالا من دیروز آمار بیشترین عید از راه مقاربت سفر تایلند و دبی که دارد اتفاق میافتد. اینها را میآورند تو ایران. دبی واسه همین دارد میرود تایلند. این سفر معصیت. تاجری که برای تجارت حرام سفر میکند.
اگر نمازخوان باشد. عبدی که عبدی که فرار کند. عبدی که فرار کند. این هم نمازش سفر. سفر معصیت.
زن با عدم رضایت شوهر سفر کند. باباش شهرستان. این سفر سفر معصیت.
سفر میکند به یک انسان محترمی ضرر برساند. برود دعوا کند. برود آبرویش را ببرد. سفرش سفر معصیت.
کسی که خطر. کسی که راه پرخطری که گمان میدهد تلف بشود یا خطر زیادی داشته باشد. مالش در خطر از بین برود. واسه همین است که خاصیت دارد. این هم سفر معصیت است. سفر زیارتی هم باشد. جان در خطر. مال در خطر است. خلاصه این سفر، سفر معصیت.
گاهی سفرش هم هدفش معصیت است، هم طاعت. هم میخواهد برود زیارت، هم میخواهد برود جنس بیاورد. جنس قاچاقی بیاورد. بر فرض اگر گناه باشد طبق مرجع. جنس قاچاقی بیاورد. هم میخواهد برود دیش بیاورد. الامبی بیاورد. مثلاً این سفرش دوباره سفر معصیت.
سفر برای کار مباح، ولی آن کار مباح مستلزم معصیت است. این هم دوباره سفر معصیت میشود.
کسی که سفرش برای اینکه واجبی را ترک بکند، میخواهد صله رحم نکند. دارد مسافرت میرود. سفر معصیت. فرقی نمیکند از اول قصد معصیت داشته باشد یا از وسط معصیت کند. سفر را از اول سفر قصد معصیت میکند، باز هم سفرش سفر معصیت.
گفتهاند ابتدائاً و استدامتاً. چه در ابتدا چه در استدامه. خلاصه نمازشم کامل میشود. دارد میرود که ببینید نیتش این است. دارد میرود که یک کنسرت برود. کنسرت برود. نمیدانم برود کنار دریا دید بزند. واسه این دارد میرود. خیلی زیاد میشودها. حزباللهی هم هست. نمازخوان هم هست. دارد میرود لب دریا. خلاصه ببینید یک خورده. آره. شنا کند. خلاصه ترخیص ندادهاند. اجازه ندادهاند که نمازش شکسته باشد. و از وقتی که قصد معصیت کرده، نمازش را کامل میخواند. از هر جایی که قصدش برگشته از معصیت، نمازش شکسته میشود. به قصد معصیت رفت. وسط راه پشیمان شد. از همانجا که پشیمان شد، نمازش شکسته میشود. تا اینجایش نمازش کامل. به شرط اینکه بقیه راه را به اندازه مسافت شرعی و بحث حد ترخص را میرسیم. آقا حد ترخص این است که به یک مکانی برسد که آنجا دیگر دیوارهای شهر دیده نشود. این را توضیح دادم دیگر. حد ترخص. فقط بحث جزئیش را بگویم. صدای اذان را هم به شرط اینکه راه برودها. یک وقت هستش که دیوار دیده نمیشود به خاطر اینکه هوا آلوده است. دیواره شهر دیده نمیشود. مه کرده. نمیدانم چی شده. یا وضعیت یک جوری است که برای حالت عادی و برای پیمودن راه را بپیماید و نبیند و صدا را نشنود. حالا گاهی هم فرضی میشود. یعنی مثلاً شهر بالاتر است بعد شما میروی بیرون، دیگر دید ندارد. حتماً خودش منظور نیست. تقدیری هم گاهی میشود. یعنی اگر میشد دید و میدیدی. شهر گاهی بالاست. چون رفتی آمدی تو سرازیری دیگر. خب دیوار شهر دیده نمیشود. عقلیش. نه اینکه حالا شما یک کیلومتر آمدی بیرون، دیوار شهر دیده نمیشود. بگویی: آقا دیگر حد ترخص شد. نه. تا آنجایی باید بروی که طبیعتاً اگر این فاصله درست بود، تا آنجا میرفتی، دیگر صدایی از آن نمیآمد. دیوار شهر دیده نمیشد. صدای اذان تا ۵۰ سال پیش صدای اذان یکجور میآمده. الان یکجور دیگر دارد. نه. ملاک همان ملاک طبیعیاش است. یعنی برود سر موذنه، مناره بلند، اذان بگوید. تا کجا صدا میآید؟ تا همان محدوده میشود حد ترخص. ۴۸ دستگاه. شهر گود است. گاهی شهر بلند است. دیوار ندارد. گاهی اذان کسی آنجا نمیگوید. یا خود مسافر که دارد میرود، گوش و چشم ندارد. اینها همه به فرض عقلایی باشد. اینها دلیل نمیشود.
ملاک حد ترخص هم اگر شهر متوسط یا کوچک، آخر شهر است. اگر شهر بزرگ که محله آخر. بعد این است که شکل دیوار پنهان بشود، نه سیاهی دیوار پنهان بشود. یعنی خود دیوار. نه که حالا شما حتماً رنگش مثلاً معلوم نباشد. یا صدای اذان. خود کلمات ملاک نیست. صدا ملاک است. اذان میگوید. خود صدایش ملاک. برخی گفتهاند که دو تا علامت با هم ملاک است. برخی گفتهاند یکیش هم باشد کفایت میکند. خیلی از فقها نظرشان این است که یکی از این دو تا اگر مخفی بشود، کافی است. شهید ثانی میفرمایند که اقوا این است که هر دو تا نشانه با هم شرط است. هم تو رفتن هم تو برگشتن. چون موقع برگشتن شما به حد ترخص که میرسی، نمازت کامل میشود. دیگر از مسافرت که داری میآیی، دیگر به حد ترخص که رسیدی، دیگر نمیتوانی بخوری. اینجایی که دیوار شهر دیده بشود و اذان شنیده بشود، دیگر شما حق نداری بخوری. اگر تو قبل از ظهر. اگر و شهید اول تو غیر از کتاب "لمعه" نظرشان به این است که هر دو تا نشانه با هم شرط است. حالا همه اینها هم که شرط بشود، این دیگر بحث خیلی شیرین و جذاب. سریع تمامش بکنم.
چهار جایی که استثنا شده: مسجدالنبی، مسجدالحرام، مسجد کوفه، حائر حسینی. این چهارجا را استثنا کردهاند. گفتهاند شما مسافری. وطن تو نیست. هرچه که میخواهد باشد. همه این شرایط هم با هم اجتماع کرده باشد. باید کامل بخوانی. مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه، حائر حسینی. حائر حسینی: آن محدوده که دیوار دور مزار شریف حضرت اباعبدالله. دیوار اولیه تا آن مسافتی که زیر قبه متصل. زیر گنبد در واقع. زیر گنبد و آن محدوده دیوارهای متصل به ضریح. شهید ثانی میفرمایند که اینجا نمازگزار مخیر است که کامل بخواند یا تمام بخواند. شهید اول میفرمایند بهتر این است که نمازش را اینجا تمام بخواند. چون روایات زیادی داریم که اینجا تمام خواندن را بهتر از علم مخزون خداست. علم مخزون خداست که کسی اینجا کامل بخواند. شیخ صدوق میفرمایند که نخیر، مخیر نیستش و نمازهایش را شکسته باید بخواند. تو همین جا هم باید شکسته بخواند. که شهید ثانی میفهمند که این کلام شیخ صدوق با یک سری روایت صحیح که ما داریم، جور درنمیآید. روایت صحیح زیر حرف ایشان. سید مرتضی و ابن جنید نظرشان بر این است که نه تنها این حائر حسینی، بلکه قبور همه ائمه. شما میتوانی نمازت را کامل بخوانی. یک عده دیگر از فقها فرمودند که این چهار تا شهر، نه چهار تا مسجد. یعنی مکه، مدینه، کوفه و کربلا. کل شهر را میتواند کامل بخواند. یک عده دیگر میگویند نخیر، فقط تو مکه و مدینه تو کل شهر میشود کامل خواند. مثل حضرت آقا نظر شان است. ولی تو کوفه و کربلا نمیشود. یک عده دیگر میگویند که تو غیر کربلا. تو بقیه تو خود شهر کوفه میتواند کامل. شهید اول تو کتاب "ذکری" نظرشان به همین است که توی مکه و مدینه و کوفه میشود کامل خواند. شهید ثانی میفرمایند که در مورد اینکه ما تخییر داریم، چون تخییر مخالف اصل است. چون اصل بر چیست؟ شکسته نماز خواندن. پس طرف مخیر باشد، هم شکسته یا کامل. تو بقیه جاهایی که مشکوک است. غیر از این چهار جا. غیر از خود چهار جا دیگر. تو شهرها آن کامل یقینی است.
این را هم گفته بودیم. کسی که شهر خودش است، مسافر نیست. قصد دارد برود به اندازه یک نماز. تو شهر اذان گفتهاند. دارد میرود. این نمازش را الان فقط یک نماز میخواهد بخواند برود. کامل بخواند یا شکسته بخواند. یا مسافرت بوده، برگشته. به اندازه یک نماز. تو جفتش باید کامل بخواند. این را هم از این. البته اینجا چند تا نظریه است. شهید اول جای فرمودند که قول قویتر این است که تو هر دو مسئله نمازش را تمام بخواند. دو تا دلیل داریم. یکی اینکه به اصل عمل کنیم. چون اصل نماز تمام خواندنش یکمی که روایت داریم که دلالت بر این دارد که شما نماز. قول دوم این است که اینجا باید تو هر دو تا نماز شکسته. قول سوم این است که مخیر است بین اینکه کامل بخواند یا شکسته. قول چهارم این است که تو آن اولی وقتی دارد از شهرش میرود بیرون، آنجا شکسته بخواند. تو دومی وقتی برگشته تو آخر وقت به شهر خودش، اینجا کامل. اینجا روایاتی داریم که با همدیگر تعارض دارند. ولی از مجموعه این روایات که آدم میخواهد بررسی بکند و دستش بیاید این است که همین که شهید اول اینجا فرمودند که هر دو را کامل بخواند، این از همه بهتر است. و مستحب است که نقصهای نمازش را هم جبران بکند با ۳۰ بار تسبیحات اربعه بعد از تمام شدن نماز شکسته. که برخی فقها فتواشان به واجب بودن آن است. این مستحب است در سفر. ولو نماز تو حرم امام حسین. شما نماز کامل خواندی. اینجا مستحب است بعد تسبیحات اربعه را ۳۰ بار. ملاک سفر، نماز در سفر است. نه نماز شکسته. جبران میشود آن ضعف نماز و کمبودش. نماز شکسته است. توی روایت هم آمده که این عمل بعد هر نماز واجب در ضمن تعقیبات کامل. حداکثر یا دو تا. حداکثر میخواهیم بخوانیم دو یا شش را. شهید ثانی میفرمایند که این تسبیحات بعد از نماز شکسته مستحب موکد است. بعد حالا آقا ما این را به عنوان جبران دو رکعت نماز بگوییم یا به عنوان تعقیبات نماز؟ جفتش احتمال دارد. دو رکعتی که نخواندی، ۳۰ بار بگو. یک بار دیگر میگویی به جای تو تعقیباتش بگو. بهتر است که بگوییم تداخل کند. ۳۰ بار بگوییم به نیت هر دو تا. گفتهاند شما ۶۰ بار بگو. ۳۰ بار به نیت دو رکعتی که نخواندی. ۳۰ بار هم به نیت یکی بکنیم بهتر است. و چون اگر ۳۰ بار بگوییم، جفت اینها را امتثال کردهایم.
بحث ما درباره نماز مسافر هم به اتمام رسید. انشاءالله نماز جماعت را بعد خواهیم پرداخت. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و چهارم
شرح لمعه
جلسه چهل و پنجم
شرح لمعه
جلسه چهل و ششم
شرح لمعه
جلسه چهل و هفتم
شرح لمعه
جلسه چهل و هشتم
شرح لمعه
جلسه پنجاهم
شرح لمعه
جلسه پنجاه و یکم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...