متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث ما دربارهٔ نماز جماعت بود؛ فصل یازدهم کتاب "صلات"، بخشهای پایانی این کتاب، به بحث مستحبات و مکروهات جماعت میرسد.
یکی از مستحبات نماز جماعت "اسماع امامه" است؛ یعنی امام بهنحوی اذکار خودش را بگوید که افرادی که پشت سرش هستند، بشنوند. خب، اگر امام این کار را انجام بدهد، دیگران اطاعت میکنند. ولو امام یک نفره و مأموم هم یک رکعت، مثلاً با فاصله، آمده باشد، اینجا هم باز مستحب است که امام "اسماع" بکند. البته این کار شرطی هم دارد: اینکه به علو مفرط نکشد، بهنحوی نباشد که دیگر صدا زیادی بالا برود. اگر بخواهد زیادی بالا برود، از استحباب خارج میشود. عکس این هم مکروه است؛ یعنی مأموم اذکار را یکجوری بگوید که امام بشنود. مستحب است صدای مأموم مطلقاً به امام نرسد، چه در نماز جهری و چه در نماز اخفا.
حالا اگر تکبیرة الاحرام را یکجوری بگوید که، خب، امام مثلاً در رکوع منتظر است که این آقا ملحق شود، مأموم یکجوری تکبیرة الاحرام بگوید که به امام بفهماند که: "آقا، من رسیدم به نماز." اینجا کراهت ندارد. یا امام وقتی چیزی را فراموش کرده، یک لفظی را در سوره، مثلاً مأموم بخواهد با صدای بلند این را برساند، اینجا هم کراهت ندارد. یا در قنوت هم برخی فقها گفتهاند که در قنوت هم ذکر قنوت را اگر صدایش به امام برسد، اینجا هم کراهت ندارد.
خب، یکی دیگر از مکروهات نماز جماعت این است که حاضر و مسافر، هرکدام به دیگری اقتدا بکنند. حاضر به مسافر، مسافر به حاضر؛ در تمام نمازهای یومیه. یعنی حتی نماز صبح هم که جفتشان دو رکعتی میخوانند، طبق نظر شهید اول، باز هم اینجا کراهت دارد که، بله، که مثلاً امام حاضر باشد، مثلاً. بله. برخی برعکس گفتهاند که: "نخیر، این فقط در نمازهای واجب شکسته است؛ نماز ظهر و عصر و اینهاست." شهید اول در کتاب "البیان" فرمودهاند که این کراهتی که ما گفتیم، مخصوص نماز واجب شکسته است. یعنی مثلاً مأموم نمازش شکسته است، امام نمازش کامل. اینجا کراهت دارد؛ در نماز ظهر و عصر و عشا. ولی خب، شهید اول اینجا بیانشان مطلق است. اکثراً نظرشان این است که مسافر جلو وایسد، کراهت ندارد. هر دو طرف فرقی نمیکند؛ چه حاضر باشد چه مسافر. به هرکدام به دیگری اقتدا بکند، کسی که نمازش کامل است، مأمومش نماز شکسته باشد، یا امام نمازش شکسته باشد، مأموم نمازش کامل باشد، هر دو کراهت دارد. مستحب است که حاضر برای حاضر امام باشد، مسافر برای مسافر. و مستحب است که حاضر به مسافر یا مسافر به حاضر، در نمازی که شکسته نیست، اقتدا بکند؛ در نماز مغرب و نماز صبح.
مکروه است که امام بیماری جذام یا برص داشته باشد (پیسی و اینها) برای شخص سالم. یعنی امام مبتلا به برص، مأموم سالم است. در مورد جذام و برص را هم، مانند شهری، مسافر و اینها، ما حالا یک سری از روایات را حمل بر کراهت میکنیم.
یکی دیگر از مکروهات این است که کسی که حدّ بر او جاری شده، این آقا زمانی دزدی کرده، دستش بریده شده. حالا توبه کرده و عابد و زاهد و مسلمان است. این هم مکروه است که امام جماعت بشود؛ چون در روایت نقل شده و این نهی حمل بر کراهت میشود. در دل مردم هم معمولاً این آدم دیگر جا ندارد.
مکروه است که اعرابی برای مهاجر امامت کند. اعرابی اینها که بادیهنشین و اینها هستند، مهاجر هم شهری است. اعرابی را بیاباننشین هم میگویند، مهاجر را هم در مقابل بیاباننشین که میشود شهرنشین، یا هجرتکننده حقیقی، یعنی کسی که از شهرهای کفر به شهر اسلام آمده است. خب، اینی که کفر را ول کرده و آمده شهر اسلام، مثلاً آمده قم، این مهاجر است. اعرابی بخواهد امام جماعت شود برای مهاجر، این کراهت دارد. اعرابی تعریفش چی میشود؟ کسی که از مثلاً یک روستایی پا شده، آمده درس خوانده و اینها. چیست؟ منظور آن فرهنگهای ضعیفی که مثلاً شاید در آن فضاها خیلی حرف از دین و خدا نباشد. الان که خیلی از روستاهای ما از شهرها فرهنگیترند. در عراق و اینها میبینی من اعرابی را در این سفر کربلا، برخی از این زنهای عرب را که میدیدم، واقعاً اینها مصداق اعرابیاند؛ جهت فرهنگ و نوع برخورد و فلان و اینها. بعضی آدمها، حال چه مرد چه زنشان، آدم میبیند که منظور آن فرهنگ پایین میتواند باشد. خب، این کراهت دارد. این آدم برای کسی که حالا فرهنگ بالا دارد، خود شهر و روستایش خیلی موضوعیت ندارد؛ چون هم روایت نهی کرده، هم اعرابی از اخلاق خوب و عادات خوب و اینها معمولاً دور است. برخی فقها گفتهاند که اگر اعرابی امام بخواهد بشود، این حرام است؛ چون در روایت نهی کردهاند و ظاهر نهی هم که دلالت بر حرمت دارد. اینها اعرابی را چه کسی میدانند؟ اعرابی کسی است که احکام اسلام و تفصیل احکام را بلد نیست. شاید مثالش هم آیه "الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً" باشد. اعراب خیلی کفر و نفاقشان شدید است، شدیدتر از دیگران. یا کسی که احکام اسلام را میداند، ولی با وجود اینکه مهاجرت واجب است، مهاجرت نکرده است. اینجا دیگر این اعرابی نمیتواند امام باشد؛ چراکه فاسق است. در هر دو صورتش وظیفه داشته، عمل نکرده. احکام را باید یاد میگرفته، یا وظیفه یاد گرفتن احکام بوده، یا وظیفهاش مهاجرت بوده. دو تا وظیفه را انجام نداده، لذا امام اگر بخواهد اعرابی باشد، نمیشود به او اقتدا کرد.
خب، یکی دیگر از مکروهات این است که کسی که تیمم کرده، امام بشود برای کسی که وضو یا غسل دارد. این هم کراهت دارد؛ چون در روایات نهی شده و تیمم طهارت ناقص است. بنده خدا مریضی دارد، مشکلی دارد، نمیتواند وضو بگیرد. یا مثلاً در بیمارستان، مثلاً یک روحانی مریض است، مثلاً بر فرض در بیمارستان وضو نمیتوانسته بگیرد، تیمم کرده. خب، حالا بقیه هم دوست دارند که با آقا اقتدا کنند. این فرض است. ولی کسی که تیمم کرده، به کسی که تیمم کرده، میتواند اقتدا کند؛ کراهت ندارد.
وقتی برای امام جماعت مانعی پیش میآید که نمیتواند نمازش را تمام بکند، مکروه است که مأمومی به نیابت از امام گذاشته بشود. یعنی اصلش این است که خود امام کسی را بفرستد. اینکه دیگران بخواهند کسی را جای امام بفرستند جلو، که امام مشکلی پیش میآید، حالش بد میشود، سرگیجه میگیرد، مثلاً میافتد، دیگران خودشان انتخاب بکنند، مکروه است. اصلش این است که امام تعیین کرده باشد که این آقا پشت من باشد هر وقت من... البته اینها گفتهاند که منظور حالا کسی است که امام مأمومی است که عقب افتاده از نماز امام؛ یعنی صرف تعیین دیگران نیست. این جهتش این است که عقب افتاده باشد. یک رکعت عقب است، از نماز امام عقب است، یا مطلقاً عقب است. میخواهد یک رکعت کمتر، بیشتر، فرقی نمیکند. خلاصه اینکه عقب افتاده از نماز امام را بخواهند جای امام بفرستند، این کراهت دارد. بهتر این است که کسی را بفرستند جای امام که این از اول نماز حاضر است.
اگر امام وسط نمازش عارضهای پیش بیاید، خلاصه مانعی پیش بیاید و نمازش باطل بشود، اینجا اگر امام هنوز مکلف بودنش سر جایش است، حق تعیین نایب با خودش است. باطل شد، به هر نحوی شد، مکلف است، اختیار دارد، عقل دارد، شعور دارد. اینها امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، آمدند جلو و وقتی ضربت بر فرق نازنینشان وارد شد، اشاره کردند به امام حسن که امام حسن جای حضرت ایستادند و ادامه نماز را خواند. ولی اگر امام به مکلف بودنش باقی نیست، غش کرد، از حال رفت، اینها، اینجا مأمومین میتوانند بهجای امام، در این حالت دوم که مأمومین نایب را انتخاب میکنند، باید نیت دومی دوباره نسبت به این امام جدید، دوباره نیت بکنند که ادامه نماز را با این امام میرویم جلو. اینجا شرط است که اقتدا بکند و نیت بکند که به این امام جدید. ولی اگر امام انتخاب میکند، شهید ثانی میفرماید که "اقوا" این است که اینجا هم اقتدا را با نیت بکند، نیاز نیست؛ چون انگار نایب، او امام اول است و شما نیتی که نسبت به امام اول کردی، همان جا ادامه، در حکم امام اول.
خب، آن مانعی که برای امام پیش میآید، یک وقت قبل از قرائت است. اینجا امام دوم که میآید، باید قرائت را از اول بخواند. اگر مأموم قصد فرادا کرده باشد، باید قرائت را از اول برای خودش بخواند. یعنی من قصد فرادا کردم، امام حالش بد شد و افتاد، من قرائت را، سوره حمد و اینها، بر فرض از اول خودم برای خودم میخوانم. اگر در اثنای قرائت باشد، یک قول این است که امام دوم دنباله قرائت امام اول را بخواند. یک قول دوم این است که امام دوم قرائت را از سر بگیرد. مثلاً اول "قل هو الله" اگر بوده، برگردد دوباره از اول "بسم الله". یک قول دیگر این است که آن سورهای که فقط امام در آن جدا شده، اگر حمد بوده، فقط اعاده کند. احتمال سوم بهترین احتمال است.
حالا اگر بعد از اتمام قرائت باشد، اینجا دو تا احتمال است: یا قرائت را اعاده کند. قرائت تمام شده بوده، میخواسته برود رکوع، افتاد. نفر بعدی که میآید، احتمال اینکه اعاده کند، دوباره از اول بخواند. احتمال دوم که بهترین اتفاق نظر شهید ثانی است: اعاده کردن.
حالا اگر من وسط نماز بفهمم که، یعنی اگر کلاً برای من احراز بشود که آقا این امام صلاحیت ندارد؛ حالا یا فاسق است، یا حدثی از او سر میزند، وضوش باطل است، قرائتش مشکل دارد، حق صلاحیت ندارد. اگر وسط نماز باشد، آدم معتبری، خب، همان جا نیت فرادا میکند. بعد همان بحثهایی که در مورد قرائت داشتیم، هم پیش میآید. یعنی همان روند ادامه میدهد. حالا قرائت را از اول شروع میکند. اگر بعد از اتمام نماز باشد، خب، قول اصح این است که اعاده نمیخواهد؛ چه داخل وقت باشد چه خارج از وقت؛ چون نماز را مأموم ایصال کرده، وظیفهای که داشته، انجام شده، تمام شده رفته. حالا الان احراز شده که این آقا عدالت ندارد. ولی اگر وقت نماز باقی است، برخی فقها گفتهاند که باید اعاده بکند؛ چون شرط نماز محقق نبود. شما نماز امام اهل باشد، نمازی منعقد نشده. شهید ثانی میفرمایند که ما قبول نداریم که شرط فوت شده باشد، ضمن اینکه آن دلیل شما، شما را به مدعا هم نمیرساند. این دلیلی که شما میآورید با ادعا فرق میکند. شما میگویی شرط نماز فوت شده. خب، برای خارج از وقت هم هست، داخل وقت. شما دلیلتان غیر از...
اگر وسط نماز مانعی برای امام پیش بیاید که دیگر از اهلیت ذاتی بیرون نیاید، مثل حدث مثلاً سر بزند، برای ما معلوم بشود که از همان اول وضو نداشته، اینجا حق نایب گرفتن با خود امام است. نایب میگوید...
یکی دیگر از مکروهات نماز این است که چه امام چه مأموم، وقتی "قد قامت الصلاة" گفته میشود، دیگر صحبت نشود. یعنی مکروه است که صحبت بشود. در روایت آمده است که دیگر وقتی که "قد قامت الصلاة" گفته میشود، امام در حکم نماز بسته شده، تمام شد.
خب، اگر مأموم به امام اقتدا کند که این سنی است. نمیشود به او اقتدا کرد. از کسانی که نمیشود به آنها اقتدا کرد، مثل اهل سنت و اینها. اینجا اگر اذان و اقامهای که جای اذان و اقامهاش را بگیرد، مثل اذان شهر، مثلاً صدایش دارد میآید، یا اذانی گفته نشده باشد، برای خودش اذان و اقامه میگوید. اذان و اقامه اینجا یک اذان و اقامهای که برایش مکفی باشد نشنیده، صدایش هم نبوده. کسی هم حتی آرام هم نگفته. اگر ولو آرام هم شنیده باشد، دیگر نمیخواهد. گفته نشده. خودش برای خودش میگوید. اگر نتواند اذان و اقامه بگوید، میترسد که امام به رکوع برود، به قرائت نرسد، اینجا فقط دو مرتبه "قد قامت الصلاة" میگوید، بعد تا آخر اقامه را "الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله" به قصد فرادا، ولی به ظاهر، به ظاهر اقتدا و اینها، وارد نماز میشود به قصد فرادا جماعت.
حالا اگر امام سنی زودتر از مأموم سوره را تمام کرد (این دیگر خیلی مبتلابه است در مکه و مدینه و اینها)، خب، شما همان دو تا را میخوانی با سوره. حالا میخواهی سوره را بخوانی، امام یک آیه خواند، رفت رکوع. اینجا خواندن سوره از مأموم شیعه ساقط است. اگر امام سنی همه حمد را خواند یا مقداری از آن را زودتر از مأموم به اتمام رساند، در اینجا مأموم هر مقداری از حمد را که میرسد، میخواند تا اینکه به حد رکوع برسد، باقی مانده حمد از او ساقط است. اگر مأموم زودتر از امام حمد و سوره را تمام کند، من تمام شد، منتظرم تا امام تمام شود. اینجا مستحب است مأموم تسبیح و ذکر بگوید تا امام... صلوات میفرستد، ذکر میگوید.
خیلی این تیکه جالب است؛ عبارت شهید ثانی، رضوان الله علیه، که میفرماید: روایت از امام صادق علیه السلام که "و اضافه علی ذالک غفر له بعدد من خالفه و خرج به حسنات." کسی که این کارها را بکند، با امام سنی با این وضعیت نماز بخواند، به تعداد سنیهای حاضر، از گناهان آن شیعه کم میشود. ده هزار تا سنی اگر هستند، ده هزار تا گناه از این شیعهای که اینجوری وایساده نماز خوانده، بخشیده میشود. اینها وقت نظریه وحدت میگویند کجاست؟ اینجاست. یکیشان جماعت هم میتوانم بخوانم. خود فتوا میتواند تقیه باشد. خود فتوا میتواند تقیه باشد. مگر فتوا داده بشود به این شکل، بگویند آقا شما بروید به ظاهر وایسید بخوانید. خب، میدانید عرض کردم، خود فتوا میتواند تقیه باشد. اینجا اگر ما بدانیم که خود فتوا تقیه است، خب، الان حکماً تقیه است ظاهراً. ظاهرش به این است که تقیه باشد. بله، همه حسنات اینها را هم با خودش میبرد. گناههای تعداد آن جمعیت ریخته میشود. حسنی اگر این وسط ثوابی چیزی بوده، همه مال این شیعه میشود.
کسی که نمازش را نشسته میخواند، جایز نیست که برای کسی که ایستاده نماز میخواند، امام بشود. در مراتب دیگرش هم هر کس که در مرتبه ناقص است، نمیتواند برای کسی که در مرتبه کاملتر است، امام باشد. چون در روایت ازش نقل شده، نماز امام ناقص است، نماز مأموم. این هم درست نیست که کامل به ناقص اقتدا بکنیم. حالا اگر در اثنای نماز، عکس ایستادن یا مراتب دیگر برای امام پیدا بشود، اینجا مأمومی که نسبت به امام کامل باشد، قصد فرادا میکند، به شرط اینکه نایب نتواند امام بگیرد. میآید کنار، نایب میفرستد. اگر نمیتواند، افتاد، نشست، دیگر نمیتواند بلند شود، مأموم خودش قصد فرادا میکند.
خوب، امی قرائت: کسی که حمد و سوره، قرائتش را یک مقداری از این را بلد نیست، ولو یک حرفش را، یک تشدیدش باشد، امی است. برای قاری، قاری این با همه خصوصیات بلد است بخواند. امی برای قاری، امام جماعت باشد، جایز نیست. امی برای امی به خود امام جماعت باشد چی؟ اگر هر دو در میزان بلد نبودنشان مساوی باشند و یا اینکه مجهول مأموم بیشتر از امام باشد، یعنی جهلشان باید از امام باشد، اینجا امی میتواند امام بشود برای مأموم امی. و هر دو هم از یاد گرفتن مجهولشان عاجزند؛ حالا یا بهخاطر اینکه وقت تنگ است، یا هر دلیلی، بیشتر بهخاطر تنگی وقت و نتوانند به یک قاری یا به یک امی کاملتر از خودشان اقتدا بکنند. اینجا میتواند امی.
حالا اگر امام و مأموم در عین چیزی که بلد نیستند، مختلفند. یکی "ولضالین" را غلط میگوید، یکی "انعمت" را غلط میگوید. اینجا اقتدای یکی به دیگری جایز نیست، گرچه مقدار مجهول امام هم کمتر از مأموم باشد. استثنا کردم گفتم مگر اینکه کسی که اول حمد را بلد نیست، به آنی که آخر حمد را بلد است اقتدا کند. اول حمد را بلد نیست، اقتدا میکند. و کسی که آخر را، چون بالاخره اول حمد را بلد است. خب، من اول حمد را بلد نیستم. اینجا حالا راه بیفتد، شروع بشود نماز، حمد بخواند و مقداری که امام بلد است به پایان که رسید، مأموم قصد فرادا میکند. بلد هستم. امام بلد نیست. من خودم میخوانم. عکسش جایز نیست. یعنی کسی که حمد را بلد است و سوره را بلد نیست، نمیتواند اقتدا کند به کسی که حمد را بلد نیست سوره را بلد است.
معروف اللسان، آدمی که در زبانش آفتی دارد، برای کسی که سالم است از آفت، این هم نمیتواند. طلبهها خیلی کم است. زیاد من دیدم طلبههایی که اینجوریاند. باید وایستند جلو. چون آن شرایط را که میگفتید ظاهراً معروف اللسان ارجحیت دارد نسبت به حتی چی میگویند علم و این چیزها. بله، حالا مرجحاتش الان میرسیم که چیا ترجیح با چیاست. عرض باشد، چهار مدل است. یکی الففقه، کسی که حرفی را به حرف دیگری تبدیل میکند. سین میخواهد بگوید، "ف" میگوید. مثلاً. یا بر یکی الیقه. کسی که کلام را واضح نمیتواند ادا کند. تم تام به آسانی نمیتواند ادا کند. کلی باید زور بزند. فافا تم تام، کسی که حرف "تا" را نمیتواند خوب ادا کند، به آسانی حرف "فا" را نمیتواند به آسانی ادا کند. اگر آفت زبانش به حدی نرسد که یک حرف را ساقط کند یا یک حرف را به یک حرف دیگر تبدیل کند یا یک حرف را تکرار کند، اینجا فقط امامتش برای شخص سالم مکروه است، حرام نیست. آفت زبان دارد، ولی در این حد نیست که یک حرف ساقط بشود، تکرار بکند، هی باید بگوید "تا". پس خلاصه: نشسته برای ایستاده، امی برای قاری، برای سالم نمیتواند امام بشود.
خب، بحث مرجحات که بحث آخر ماست و کتاب صلات، بله، شیرینی به پایان میرسد.
اگر چند تا امام جماعت در امامت کردن اختلاف داشتند یا مأمومین در انتخاب یکی از امامها با هم اختلاف داشته باشند، خب، دو سه تا مسجد است، همه هم اطراف ما، سلام، نزدیک هم، حضرت فضیلت یکسان است. اینجا اولویت با کدام یک از این آقایان است که ما پشتش نماز بخوانیم؟ یا خود امام جماعتهایی که هستند، چند تا امام جماعتاند، کی برود جلو؟ الان اینجا "أقرع" مقدم میشود. اول از همه کسی که قرائتش بهتر از بقیه است. خب، اگر حالا همه در أقرع بودن مساوی باشند، آنی که بیشتر قرآن حفظ کرده، مقدم است. پرانتز باز کنیم: واقعاً از این فرصت جوانی، شرایط ویژهای که داریم، برای حفظ قرآن استفاده بکنیم. بله. حضرت آقا سه بار فرموده بودند، حالا اینجور در ذهن من است که من حاضر بودم نصف تنم فلج بشود، نه فقط دستم، نصف تنم فلج بود ولی حافظ قرآن باشم. خیلی ایشان تأکید بر حفظ قرآن دارند و واقعاً هم دریچه فهم و تفسیر و تدبر و خیلی برکات خود حفظ قرآن. خدا توفیق بدهد انشاءالله. حالا یک قضیه موجب خیلی خیلی جزئی است. حفظ بکنیم، زحمت بکشیم، کار بکنیم از این موقعیت. خلاصه.
خب، پس اگر أقرع بودند، آنی که حفظ قرآن بیشتر دارد. یک سؤال. شما الان گفتید که بین آنهایی که میخواهند امام بایستند، خب، الان اینجا مثلاً میگویم یک جایی که وارد میشویم، خب، آن کسی که معمم است معمولاً چیز دارد. یعنی برای غیر معمم. یک جا هست معمم أقرع نیست، غیر معمم. این چی میشود؟ اینجا اگر او بخواهد بیاید جلو، یکجوری توهین به لباس او محسوب میشود. توهین به روحانیت و اینها محسوب میشود که جایز نیست. فضا بهنحوی نیست که مثلاً توهین محسوب بشود یا کسر شأن باشد و فلان و اینها. بلکه خیلی با عزت و افتخار همه جایگاه برای طلبه قائلاند. کدام طلبه خیلی از من بهتر است. ظاهراً نمیتواند داشته باشد.
خب، حالا اگر أقرع بودند، مساویاند، کسی که قرآن بیشتر حفظ کرده. اگر در ادای قرائت و حفظ قرآن مساوی بودند، آنی که به مسائل نماز "افقه" است. دیگر حالا نه کسی که حالا لباس دارد، افقه نیست. ممکن است کسی طلبه هم نبود، ولی خب خیلی بیشتر کار کرده در مسائل نماز نسبت به یک... خب، اینجا افقه مقدم است. اگر هم در مسائل نماز افقه بودند و برابر بودند و اینها، نسبت به غیر نماز اگر افقه باشد، مسائل فقهی و دینی و اینها، هرچی اطلاعاتش بیشتر، مقدم میشود. حالا أقرع کسی است که کلمات را بهتر ادا میکند، محکمتر قرائت میکند، احکام و مخارج را بهتر بلد است. شهید اول در کتاب "ذکری" افقه بودن در غیر احکام نماز را از مرجحات امام ندانسته. در غیر نماز ایشان گفته نه، لزوم کمالی برای نماز نمیآورد. شما نسبت به مسائل غیر نماز برای نماز نیست. شهید ثانی میفرمایند که مرجح منحصر به نماز نیست. لازم نیست منحصر به نماز باشد. خیلی از مرجحات بهخودیخود برای امام کمال است. افقه بودن در غیر احکام هم از جمله کمالات طرف است. روایت مطلق است، شامل افقه بودن در غیر مسائل نماز هم میشود.
خب، اگر در فقه و قرائت هم برابر بودند، آنی که زودتر از کشور کفر به کشور اسلامی مهاجرت کرده، آن مقدم میشود. معنای اصلی هجرت از کشور به کشور اسلامی در زمان ما، زودتر به طلب علم رفتن است. این زودتر ساکن شدن در شهرها و خب، این مجاز از هجرت حقیقی از اخلاق و اوصاف است. چون شهر گفتیم فرهنگ و نماد فرهنگ و اینها، مثلاً بیفرهنگی. عرض کردم دیگر، دهات الان خیلی دهات و روستاها خیلی جلوتر از خیلی شهرهاست. بعد دهاتیها، فتادین دهاتیها، اینها قساوت قلب و تندخویی اینها دارند. هرکی زودتر از روستا درآمده و اینها، مثلاً کسانی که هجرتشان مقدم بوده، اینها اولادشان هم نسبت به دیگران باز برای امام مقدم است. امام بودن مقدم است.
اگر همه در هجرت هم برابر بودند، آن که سنش بیشتر است، اصلاً یا آنی که اسلام آوردنش مدتش بیشتر است، این مقدم میشود. که شهید اول این قید را در کتابهای دیگر... حالا اگر همگی عادل بودند، سنشان برابر، اینجا نوبت "أصبه" بودن میرسد. آن که خوشگلتر است، چهرهاش زیباتر، نشانه این است که خدا به او عنایت بیشتری دارد. این شهید ثانی. چهرهاش زیباتر، خوشنامتر، خوشآوازهتر. مردم مثلاً میشناسند از جهت تقوا و اینها. خلاصه مردم خیلی از این جهت احترام میگذارند. آدم سرشناسی در جهت معنوی.
حالا شهید اول هاشمی بودن و سید هاشمی بودن را از مرجحات قرار نداده. دلیلی برای مرجح بودنش ایشان به دست نیاورد. ولی در کتاب "دروس"، سید هاشمی بودن بعد از افقه بودن جزو مرجحات قرار داده ایشان. یعنی أقرع، بعد افقه، بعد هاشمی. به این ترتیب. برخی از فقها چیزهای دیگری هم گفتهاند در مرجحات، گفتهاند باشد: أورع باشد. اینها هم هست. قرعه را هم برخی گفتهاند. بعد از أصبَح بودن قرعه بیندازیم. مرجحات ضعیف است، ولی خب مشهور است اینها که برخیاش که گفتیم الان اینها رعایت... بله، دیگر کسی افقه هم در مسائل نماز.
حالا اگر همه مرجحات هست، خلاصه چند تا امام داریم، همه مرجحات را دارند. اگر در مسجدند، امام جماعت راتب (آنکه همیشه امام جماعت است) مقدم است. اگر در منزلاند، صاحب منزل، صاحبخانه، مقدم بر دیگران است. اگر در عمارت اینها هستند، آن امیر بر همه اینها مقدم است. سیاست ادبی و اخلاقی و فضیلت ذاتی نیست. اگر آنها به غیر خود اجازه امامت بدهند، کراهت امامت دیگران هم از بین میرود. اجازه. حالا امام راتب اولویت دارد. این مشروط به این نیست که حاضر باشد. اگر هم غایب است، مستحب است که صبر کنند تا بیاید. حالا امام جماعت راتب نیست یا بروند دنبالش تا وقتی که از فضیلت وقت فضیلت نماز خارج نشود. در نیم ساعت، ۴۰ دقیقه، یک ساعت و خردهای، مثلاً وقت فضیلت دارد درمیآید، دیگر اینجا از آن اولویت با امام راتب خارج میشود. حالا صاحب منزل هم که گفتیم، فرقی نمیکند صاحب خود خانه باشد یا مستأجرش باشد. عاریه گرفته باشد، کرایه کرده باشد، خلاصه فرقی نمیکند. حکم صاحب خود خانه با عاریهکننده خانه بودن، یعنی صاحب منزل با مستأجر. اینجا اولویت با کدام است؟ اگر مالک منزل با مالک منفعت، حالا یا با عاریهکننده یا با مالک منفعت، فرق نمیکند، باز هم مالک مقدم است.
کسی که پیسی دارد، جذام دارد و کور است، مکروه است که برای دیگرانی که این صفات را ندارند، امام باشد. چون از امامت اینها نهی شده و گفتیم که ما اینجا باز برای اینکه جمع کنیم بین آن دسته از روایاتی که نهی کرده و آنهایی که نهی نکرده، اینجا قائل به کراهت هستیم.
خب، خدا را شکر. سر سفره نماز بودیم. الحمدلله احکام نماز را در این مدت بررسی کردیم. توفیقی بود. الحمدلله خدا را شکر. انشاءالله انس ما با فقه اهل بیت و فرهنگ اهل بیت...
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث ما دربارهٔ نماز جماعت بود؛ فصل یازدهم کتاب "صلات"، بخشهای پایانی این کتاب، به بحث مستحبات و مکروهات جماعت میرسد.
یکی از مستحبات نماز جماعت "اسماع امامه" است؛ یعنی امام بهنحوی اذکار خودش را بگوید که افرادی که پشت سرش هستند، بشنوند. خب، اگر امام این کار را انجام بدهد، دیگران اطاعت میکنند. ولو امام یک نفره و مأموم هم یک رکعت، مثلاً با فاصله، آمده باشد، اینجا هم باز مستحب است که امام "اسماع" بکند. البته این کار شرطی هم دارد: اینکه به علو مفرط نکشد، بهنحوی نباشد که دیگر صدا زیادی بالا برود. اگر بخواهد زیادی بالا برود، از استحباب خارج میشود. عکس این هم مکروه است؛ یعنی مأموم اذکار را یکجوری بگوید که امام بشنود. مستحب است صدای مأموم مطلقاً به امام نرسد، چه در نماز جهری و چه در نماز اخفا.
حالا اگر تکبیرة الاحرام را یکجوری بگوید که، خب، امام مثلاً در رکوع منتظر است که این آقا ملحق شود، مأموم یکجوری تکبیرة الاحرام بگوید که به امام بفهماند که: "آقا، من رسیدم به نماز." اینجا کراهت ندارد. یا امام وقتی چیزی را فراموش کرده، یک لفظی را در سوره، مثلاً مأموم بخواهد با صدای بلند این را برساند، اینجا هم کراهت ندارد. یا در قنوت هم برخی فقها گفتهاند که در قنوت هم ذکر قنوت را اگر صدایش به امام برسد، اینجا هم کراهت ندارد.
خب، یکی دیگر از مکروهات نماز جماعت این است که حاضر و مسافر، هرکدام به دیگری اقتدا بکنند. حاضر به مسافر، مسافر به حاضر؛ در تمام نمازهای یومیه. یعنی حتی نماز صبح هم که جفتشان دو رکعتی میخوانند، طبق نظر شهید اول، باز هم اینجا کراهت دارد که، بله، که مثلاً امام حاضر باشد، مثلاً. بله. برخی برعکس گفتهاند که: "نخیر، این فقط در نمازهای واجب شکسته است؛ نماز ظهر و عصر و اینهاست." شهید اول در کتاب "البیان" فرمودهاند که این کراهتی که ما گفتیم، مخصوص نماز واجب شکسته است. یعنی مثلاً مأموم نمازش شکسته است، امام نمازش کامل. اینجا کراهت دارد؛ در نماز ظهر و عصر و عشا. ولی خب، شهید اول اینجا بیانشان مطلق است. اکثراً نظرشان این است که مسافر جلو وایسد، کراهت ندارد. هر دو طرف فرقی نمیکند؛ چه حاضر باشد چه مسافر. به هرکدام به دیگری اقتدا بکند، کسی که نمازش کامل است، مأمومش نماز شکسته باشد، یا امام نمازش شکسته باشد، مأموم نمازش کامل باشد، هر دو کراهت دارد. مستحب است که حاضر برای حاضر امام باشد، مسافر برای مسافر. و مستحب است که حاضر به مسافر یا مسافر به حاضر، در نمازی که شکسته نیست، اقتدا بکند؛ در نماز مغرب و نماز صبح.
مکروه است که امام بیماری جذام یا برص داشته باشد (پیسی و اینها) برای شخص سالم. یعنی امام مبتلا به برص، مأموم سالم است. در مورد جذام و برص را هم، مانند شهری، مسافر و اینها، ما حالا یک سری از روایات را حمل بر کراهت میکنیم.
یکی دیگر از مکروهات این است که کسی که حدّ بر او جاری شده، این آقا زمانی دزدی کرده، دستش بریده شده. حالا توبه کرده و عابد و زاهد و مسلمان است. این هم مکروه است که امام جماعت بشود؛ چون در روایت نقل شده و این نهی حمل بر کراهت میشود. در دل مردم هم معمولاً این آدم دیگر جا ندارد.
مکروه است که اعرابی برای مهاجر امامت کند. اعرابی اینها که بادیهنشین و اینها هستند، مهاجر هم شهری است. اعرابی را بیاباننشین هم میگویند، مهاجر را هم در مقابل بیاباننشین که میشود شهرنشین، یا هجرتکننده حقیقی، یعنی کسی که از شهرهای کفر به شهر اسلام آمده است. خب، اینی که کفر را ول کرده و آمده شهر اسلام، مثلاً آمده قم، این مهاجر است. اعرابی بخواهد امام جماعت شود برای مهاجر، این کراهت دارد. اعرابی تعریفش چی میشود؟ کسی که از مثلاً یک روستایی پا شده، آمده درس خوانده و اینها. چیست؟ منظور آن فرهنگهای ضعیفی که مثلاً شاید در آن فضاها خیلی حرف از دین و خدا نباشد. الان که خیلی از روستاهای ما از شهرها فرهنگیترند. در عراق و اینها میبینی من اعرابی را در این سفر کربلا، برخی از این زنهای عرب را که میدیدم، واقعاً اینها مصداق اعرابیاند؛ جهت فرهنگ و نوع برخورد و فلان و اینها. بعضی آدمها، حال چه مرد چه زنشان، آدم میبیند که منظور آن فرهنگ پایین میتواند باشد. خب، این کراهت دارد. این آدم برای کسی که حالا فرهنگ بالا دارد، خود شهر و روستایش خیلی موضوعیت ندارد؛ چون هم روایت نهی کرده، هم اعرابی از اخلاق خوب و عادات خوب و اینها معمولاً دور است. برخی فقها گفتهاند که اگر اعرابی امام بخواهد بشود، این حرام است؛ چون در روایت نهی کردهاند و ظاهر نهی هم که دلالت بر حرمت دارد. اینها اعرابی را چه کسی میدانند؟ اعرابی کسی است که احکام اسلام و تفصیل احکام را بلد نیست. شاید مثالش هم آیه "الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً" باشد. اعراب خیلی کفر و نفاقشان شدید است، شدیدتر از دیگران. یا کسی که احکام اسلام را میداند، ولی با وجود اینکه مهاجرت واجب است، مهاجرت نکرده است. اینجا دیگر این اعرابی نمیتواند امام باشد؛ چراکه فاسق است. در هر دو صورتش وظیفه داشته، عمل نکرده. احکام را باید یاد میگرفته، یا وظیفه یاد گرفتن احکام بوده، یا وظیفهاش مهاجرت بوده. دو تا وظیفه را انجام نداده، لذا امام اگر بخواهد اعرابی باشد، نمیشود به او اقتدا کرد.
خب، یکی دیگر از مکروهات این است که کسی که تیمم کرده، امام بشود برای کسی که وضو یا غسل دارد. این هم کراهت دارد؛ چون در روایات نهی شده و تیمم طهارت ناقص است. بنده خدا مریضی دارد، مشکلی دارد، نمیتواند وضو بگیرد. یا مثلاً در بیمارستان، مثلاً یک روحانی مریض است، مثلاً بر فرض در بیمارستان وضو نمیتوانسته بگیرد، تیمم کرده. خب، حالا بقیه هم دوست دارند که با آقا اقتدا کنند. این فرض است. ولی کسی که تیمم کرده، به کسی که تیمم کرده، میتواند اقتدا کند؛ کراهت ندارد.
وقتی برای امام جماعت مانعی پیش میآید که نمیتواند نمازش را تمام بکند، مکروه است که مأمومی به نیابت از امام گذاشته بشود. یعنی اصلش این است که خود امام کسی را بفرستد. اینکه دیگران بخواهند کسی را جای امام بفرستند جلو، که امام مشکلی پیش میآید، حالش بد میشود، سرگیجه میگیرد، مثلاً میافتد، دیگران خودشان انتخاب بکنند، مکروه است. اصلش این است که امام تعیین کرده باشد که این آقا پشت من باشد هر وقت من... البته اینها گفتهاند که منظور حالا کسی است که امام مأمومی است که عقب افتاده از نماز امام؛ یعنی صرف تعیین دیگران نیست. این جهتش این است که عقب افتاده باشد. یک رکعت عقب است، از نماز امام عقب است، یا مطلقاً عقب است. میخواهد یک رکعت کمتر، بیشتر، فرقی نمیکند. خلاصه اینکه عقب افتاده از نماز امام را بخواهند جای امام بفرستند، این کراهت دارد. بهتر این است که کسی را بفرستند جای امام که این از اول نماز حاضر است.
اگر امام وسط نمازش عارضهای پیش بیاید، خلاصه مانعی پیش بیاید و نمازش باطل بشود، اینجا اگر امام هنوز مکلف بودنش سر جایش است، حق تعیین نایب با خودش است. باطل شد، به هر نحوی شد، مکلف است، اختیار دارد، عقل دارد، شعور دارد. اینها امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، آمدند جلو و وقتی ضربت بر فرق نازنینشان وارد شد، اشاره کردند به امام حسن که امام حسن جای حضرت ایستادند و ادامه نماز را خواند. ولی اگر امام به مکلف بودنش باقی نیست، غش کرد، از حال رفت، اینها، اینجا مأمومین میتوانند بهجای امام، در این حالت دوم که مأمومین نایب را انتخاب میکنند، باید نیت دومی دوباره نسبت به این امام جدید، دوباره نیت بکنند که ادامه نماز را با این امام میرویم جلو. اینجا شرط است که اقتدا بکند و نیت بکند که به این امام جدید. ولی اگر امام انتخاب میکند، شهید ثانی میفرماید که "اقوا" این است که اینجا هم اقتدا را با نیت بکند، نیاز نیست؛ چون انگار نایب، او امام اول است و شما نیتی که نسبت به امام اول کردی، همان جا ادامه، در حکم امام اول.
خب، آن مانعی که برای امام پیش میآید، یک وقت قبل از قرائت است. اینجا امام دوم که میآید، باید قرائت را از اول بخواند. اگر مأموم قصد فرادا کرده باشد، باید قرائت را از اول برای خودش بخواند. یعنی من قصد فرادا کردم، امام حالش بد شد و افتاد، من قرائت را، سوره حمد و اینها، بر فرض از اول خودم برای خودم میخوانم. اگر در اثنای قرائت باشد، یک قول این است که امام دوم دنباله قرائت امام اول را بخواند. یک قول دوم این است که امام دوم قرائت را از سر بگیرد. مثلاً اول "قل هو الله" اگر بوده، برگردد دوباره از اول "بسم الله". یک قول دیگر این است که آن سورهای که فقط امام در آن جدا شده، اگر حمد بوده، فقط اعاده کند. احتمال سوم بهترین احتمال است.
حالا اگر بعد از اتمام قرائت باشد، اینجا دو تا احتمال است: یا قرائت را اعاده کند. قرائت تمام شده بوده، میخواسته برود رکوع، افتاد. نفر بعدی که میآید، احتمال اینکه اعاده کند، دوباره از اول بخواند. احتمال دوم که بهترین اتفاق نظر شهید ثانی است: اعاده کردن.
حالا اگر من وسط نماز بفهمم که، یعنی اگر کلاً برای من احراز بشود که آقا این امام صلاحیت ندارد؛ حالا یا فاسق است، یا حدثی از او سر میزند، وضوش باطل است، قرائتش مشکل دارد، حق صلاحیت ندارد. اگر وسط نماز باشد، آدم معتبری، خب، همان جا نیت فرادا میکند. بعد همان بحثهایی که در مورد قرائت داشتیم، هم پیش میآید. یعنی همان روند ادامه میدهد. حالا قرائت را از اول شروع میکند. اگر بعد از اتمام نماز باشد، خب، قول اصح این است که اعاده نمیخواهد؛ چه داخل وقت باشد چه خارج از وقت؛ چون نماز را مأموم ایصال کرده، وظیفهای که داشته، انجام شده، تمام شده رفته. حالا الان احراز شده که این آقا عدالت ندارد. ولی اگر وقت نماز باقی است، برخی فقها گفتهاند که باید اعاده بکند؛ چون شرط نماز محقق نبود. شما نماز امام اهل باشد، نمازی منعقد نشده. شهید ثانی میفرمایند که ما قبول نداریم که شرط فوت شده باشد، ضمن اینکه آن دلیل شما، شما را به مدعا هم نمیرساند. این دلیلی که شما میآورید با ادعا فرق میکند. شما میگویی شرط نماز فوت شده. خب، برای خارج از وقت هم هست، داخل وقت. شما دلیلتان غیر از...
اگر وسط نماز مانعی برای امام پیش بیاید که دیگر از اهلیت ذاتی بیرون نیاید، مثل حدث مثلاً سر بزند، برای ما معلوم بشود که از همان اول وضو نداشته، اینجا حق نایب گرفتن با خود امام است. نایب میگوید...
یکی دیگر از مکروهات نماز این است که چه امام چه مأموم، وقتی "قد قامت الصلاة" گفته میشود، دیگر صحبت نشود. یعنی مکروه است که صحبت بشود. در روایت آمده است که دیگر وقتی که "قد قامت الصلاة" گفته میشود، امام در حکم نماز بسته شده، تمام شد.
خب، اگر مأموم به امام اقتدا کند که این سنی است. نمیشود به او اقتدا کرد. از کسانی که نمیشود به آنها اقتدا کرد، مثل اهل سنت و اینها. اینجا اگر اذان و اقامهای که جای اذان و اقامهاش را بگیرد، مثل اذان شهر، مثلاً صدایش دارد میآید، یا اذانی گفته نشده باشد، برای خودش اذان و اقامه میگوید. اذان و اقامه اینجا یک اذان و اقامهای که برایش مکفی باشد نشنیده، صدایش هم نبوده. کسی هم حتی آرام هم نگفته. اگر ولو آرام هم شنیده باشد، دیگر نمیخواهد. گفته نشده. خودش برای خودش میگوید. اگر نتواند اذان و اقامه بگوید، میترسد که امام به رکوع برود، به قرائت نرسد، اینجا فقط دو مرتبه "قد قامت الصلاة" میگوید، بعد تا آخر اقامه را "الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله" به قصد فرادا، ولی به ظاهر، به ظاهر اقتدا و اینها، وارد نماز میشود به قصد فرادا جماعت.
حالا اگر امام سنی زودتر از مأموم سوره را تمام کرد (این دیگر خیلی مبتلابه است در مکه و مدینه و اینها)، خب، شما همان دو تا را میخوانی با سوره. حالا میخواهی سوره را بخوانی، امام یک آیه خواند، رفت رکوع. اینجا خواندن سوره از مأموم شیعه ساقط است. اگر امام سنی همه حمد را خواند یا مقداری از آن را زودتر از مأموم به اتمام رساند، در اینجا مأموم هر مقداری از حمد را که میرسد، میخواند تا اینکه به حد رکوع برسد، باقی مانده حمد از او ساقط است. اگر مأموم زودتر از امام حمد و سوره را تمام کند، من تمام شد، منتظرم تا امام تمام شود. اینجا مستحب است مأموم تسبیح و ذکر بگوید تا امام... صلوات میفرستد، ذکر میگوید.
خیلی این تیکه جالب است؛ عبارت شهید ثانی، رضوان الله علیه، که میفرماید: روایت از امام صادق علیه السلام که "و اضافه علی ذالک غفر له بعدد من خالفه و خرج به حسنات." کسی که این کارها را بکند، با امام سنی با این وضعیت نماز بخواند، به تعداد سنیهای حاضر، از گناهان آن شیعه کم میشود. ده هزار تا سنی اگر هستند، ده هزار تا گناه از این شیعهای که اینجوری وایساده نماز خوانده، بخشیده میشود. اینها وقت نظریه وحدت میگویند کجاست؟ اینجاست. یکیشان جماعت هم میتوانم بخوانم. خود فتوا میتواند تقیه باشد. خود فتوا میتواند تقیه باشد. مگر فتوا داده بشود به این شکل، بگویند آقا شما بروید به ظاهر وایسید بخوانید. خب، میدانید عرض کردم، خود فتوا میتواند تقیه باشد. اینجا اگر ما بدانیم که خود فتوا تقیه است، خب، الان حکماً تقیه است ظاهراً. ظاهرش به این است که تقیه باشد. بله، همه حسنات اینها را هم با خودش میبرد. گناههای تعداد آن جمعیت ریخته میشود. حسنی اگر این وسط ثوابی چیزی بوده، همه مال این شیعه میشود.
کسی که نمازش را نشسته میخواند، جایز نیست که برای کسی که ایستاده نماز میخواند، امام بشود. در مراتب دیگرش هم هر کس که در مرتبه ناقص است، نمیتواند برای کسی که در مرتبه کاملتر است، امام باشد. چون در روایت ازش نقل شده، نماز امام ناقص است، نماز مأموم. این هم درست نیست که کامل به ناقص اقتدا بکنیم. حالا اگر در اثنای نماز، عکس ایستادن یا مراتب دیگر برای امام پیدا بشود، اینجا مأمومی که نسبت به امام کامل باشد، قصد فرادا میکند، به شرط اینکه نایب نتواند امام بگیرد. میآید کنار، نایب میفرستد. اگر نمیتواند، افتاد، نشست، دیگر نمیتواند بلند شود، مأموم خودش قصد فرادا میکند.
خوب، امی قرائت: کسی که حمد و سوره، قرائتش را یک مقداری از این را بلد نیست، ولو یک حرفش را، یک تشدیدش باشد، امی است. برای قاری، قاری این با همه خصوصیات بلد است بخواند. امی برای قاری، امام جماعت باشد، جایز نیست. امی برای امی به خود امام جماعت باشد چی؟ اگر هر دو در میزان بلد نبودنشان مساوی باشند و یا اینکه مجهول مأموم بیشتر از امام باشد، یعنی جهلشان باید از امام باشد، اینجا امی میتواند امام بشود برای مأموم امی. و هر دو هم از یاد گرفتن مجهولشان عاجزند؛ حالا یا بهخاطر اینکه وقت تنگ است، یا هر دلیلی، بیشتر بهخاطر تنگی وقت و نتوانند به یک قاری یا به یک امی کاملتر از خودشان اقتدا بکنند. اینجا میتواند امی.
حالا اگر امام و مأموم در عین چیزی که بلد نیستند، مختلفند. یکی "ولضالین" را غلط میگوید، یکی "انعمت" را غلط میگوید. اینجا اقتدای یکی به دیگری جایز نیست، گرچه مقدار مجهول امام هم کمتر از مأموم باشد. استثنا کردم گفتم مگر اینکه کسی که اول حمد را بلد نیست، به آنی که آخر حمد را بلد است اقتدا کند. اول حمد را بلد نیست، اقتدا میکند. و کسی که آخر را، چون بالاخره اول حمد را بلد است. خب، من اول حمد را بلد نیستم. اینجا حالا راه بیفتد، شروع بشود نماز، حمد بخواند و مقداری که امام بلد است به پایان که رسید، مأموم قصد فرادا میکند. بلد هستم. امام بلد نیست. من خودم میخوانم. عکسش جایز نیست. یعنی کسی که حمد را بلد است و سوره را بلد نیست، نمیتواند اقتدا کند به کسی که حمد را بلد نیست سوره را بلد است.
معروف اللسان، آدمی که در زبانش آفتی دارد، برای کسی که سالم است از آفت، این هم نمیتواند. طلبهها خیلی کم است. زیاد من دیدم طلبههایی که اینجوریاند. باید وایستند جلو. چون آن شرایط را که میگفتید ظاهراً معروف اللسان ارجحیت دارد نسبت به حتی چی میگویند علم و این چیزها. بله، حالا مرجحاتش الان میرسیم که چیا ترجیح با چیاست. عرض باشد، چهار مدل است. یکی الففقه، کسی که حرفی را به حرف دیگری تبدیل میکند. سین میخواهد بگوید، "ف" میگوید. مثلاً. یا بر یکی الیقه. کسی که کلام را واضح نمیتواند ادا کند. تم تام به آسانی نمیتواند ادا کند. کلی باید زور بزند. فافا تم تام، کسی که حرف "تا" را نمیتواند خوب ادا کند، به آسانی حرف "فا" را نمیتواند به آسانی ادا کند. اگر آفت زبانش به حدی نرسد که یک حرف را ساقط کند یا یک حرف را به یک حرف دیگر تبدیل کند یا یک حرف را تکرار کند، اینجا فقط امامتش برای شخص سالم مکروه است، حرام نیست. آفت زبان دارد، ولی در این حد نیست که یک حرف ساقط بشود، تکرار بکند، هی باید بگوید "تا". پس خلاصه: نشسته برای ایستاده، امی برای قاری، برای سالم نمیتواند امام بشود.
خب، بحث مرجحات که بحث آخر ماست و کتاب صلات، بله، شیرینی به پایان میرسد.
اگر چند تا امام جماعت در امامت کردن اختلاف داشتند یا مأمومین در انتخاب یکی از امامها با هم اختلاف داشته باشند، خب، دو سه تا مسجد است، همه هم اطراف ما، سلام، نزدیک هم، حضرت فضیلت یکسان است. اینجا اولویت با کدام یک از این آقایان است که ما پشتش نماز بخوانیم؟ یا خود امام جماعتهایی که هستند، چند تا امام جماعتاند، کی برود جلو؟ الان اینجا "أقرع" مقدم میشود. اول از همه کسی که قرائتش بهتر از بقیه است. خب، اگر حالا همه در أقرع بودن مساوی باشند، آنی که بیشتر قرآن حفظ کرده، مقدم است. پرانتز باز کنیم: واقعاً از این فرصت جوانی، شرایط ویژهای که داریم، برای حفظ قرآن استفاده بکنیم. بله. حضرت آقا سه بار فرموده بودند، حالا اینجور در ذهن من است که من حاضر بودم نصف تنم فلج بشود، نه فقط دستم، نصف تنم فلج بود ولی حافظ قرآن باشم. خیلی ایشان تأکید بر حفظ قرآن دارند و واقعاً هم دریچه فهم و تفسیر و تدبر و خیلی برکات خود حفظ قرآن. خدا توفیق بدهد انشاءالله. حالا یک قضیه موجب خیلی خیلی جزئی است. حفظ بکنیم، زحمت بکشیم، کار بکنیم از این موقعیت. خلاصه.
خب، پس اگر أقرع بودند، آنی که حفظ قرآن بیشتر دارد. یک سؤال. شما الان گفتید که بین آنهایی که میخواهند امام بایستند، خب، الان اینجا مثلاً میگویم یک جایی که وارد میشویم، خب، آن کسی که معمم است معمولاً چیز دارد. یعنی برای غیر معمم. یک جا هست معمم أقرع نیست، غیر معمم. این چی میشود؟ اینجا اگر او بخواهد بیاید جلو، یکجوری توهین به لباس او محسوب میشود. توهین به روحانیت و اینها محسوب میشود که جایز نیست. فضا بهنحوی نیست که مثلاً توهین محسوب بشود یا کسر شأن باشد و فلان و اینها. بلکه خیلی با عزت و افتخار همه جایگاه برای طلبه قائلاند. کدام طلبه خیلی از من بهتر است. ظاهراً نمیتواند داشته باشد.
خب، حالا اگر أقرع بودند، مساویاند، کسی که قرآن بیشتر حفظ کرده. اگر در ادای قرائت و حفظ قرآن مساوی بودند، آنی که به مسائل نماز "افقه" است. دیگر حالا نه کسی که حالا لباس دارد، افقه نیست. ممکن است کسی طلبه هم نبود، ولی خب خیلی بیشتر کار کرده در مسائل نماز نسبت به یک... خب، اینجا افقه مقدم است. اگر هم در مسائل نماز افقه بودند و برابر بودند و اینها، نسبت به غیر نماز اگر افقه باشد، مسائل فقهی و دینی و اینها، هرچی اطلاعاتش بیشتر، مقدم میشود. حالا أقرع کسی است که کلمات را بهتر ادا میکند، محکمتر قرائت میکند، احکام و مخارج را بهتر بلد است. شهید اول در کتاب "ذکری" افقه بودن در غیر احکام نماز را از مرجحات امام ندانسته. در غیر نماز ایشان گفته نه، لزوم کمالی برای نماز نمیآورد. شما نسبت به مسائل غیر نماز برای نماز نیست. شهید ثانی میفرمایند که مرجح منحصر به نماز نیست. لازم نیست منحصر به نماز باشد. خیلی از مرجحات بهخودیخود برای امام کمال است. افقه بودن در غیر احکام هم از جمله کمالات طرف است. روایت مطلق است، شامل افقه بودن در غیر مسائل نماز هم میشود.
خب، اگر در فقه و قرائت هم برابر بودند، آنی که زودتر از کشور کفر به کشور اسلامی مهاجرت کرده، آن مقدم میشود. معنای اصلی هجرت از کشور به کشور اسلامی در زمان ما، زودتر به طلب علم رفتن است. این زودتر ساکن شدن در شهرها و خب، این مجاز از هجرت حقیقی از اخلاق و اوصاف است. چون شهر گفتیم فرهنگ و نماد فرهنگ و اینها، مثلاً بیفرهنگی. عرض کردم دیگر، دهات الان خیلی دهات و روستاها خیلی جلوتر از خیلی شهرهاست. بعد دهاتیها، فتادین دهاتیها، اینها قساوت قلب و تندخویی اینها دارند. هرکی زودتر از روستا درآمده و اینها، مثلاً کسانی که هجرتشان مقدم بوده، اینها اولادشان هم نسبت به دیگران باز برای امام مقدم است. امام بودن مقدم است.
اگر همه در هجرت هم برابر بودند، آن که سنش بیشتر است، اصلاً یا آنی که اسلام آوردنش مدتش بیشتر است، این مقدم میشود. که شهید اول این قید را در کتابهای دیگر... حالا اگر همگی عادل بودند، سنشان برابر، اینجا نوبت "أصبه" بودن میرسد. آن که خوشگلتر است، چهرهاش زیباتر، نشانه این است که خدا به او عنایت بیشتری دارد. این شهید ثانی. چهرهاش زیباتر، خوشنامتر، خوشآوازهتر. مردم مثلاً میشناسند از جهت تقوا و اینها. خلاصه مردم خیلی از این جهت احترام میگذارند. آدم سرشناسی در جهت معنوی.
حالا شهید اول هاشمی بودن و سید هاشمی بودن را از مرجحات قرار نداده. دلیلی برای مرجح بودنش ایشان به دست نیاورد. ولی در کتاب "دروس"، سید هاشمی بودن بعد از افقه بودن جزو مرجحات قرار داده ایشان. یعنی أقرع، بعد افقه، بعد هاشمی. به این ترتیب. برخی از فقها چیزهای دیگری هم گفتهاند در مرجحات، گفتهاند باشد: أورع باشد. اینها هم هست. قرعه را هم برخی گفتهاند. بعد از أصبَح بودن قرعه بیندازیم. مرجحات ضعیف است، ولی خب مشهور است اینها که برخیاش که گفتیم الان اینها رعایت... بله، دیگر کسی افقه هم در مسائل نماز.
حالا اگر همه مرجحات هست، خلاصه چند تا امام داریم، همه مرجحات را دارند. اگر در مسجدند، امام جماعت راتب (آنکه همیشه امام جماعت است) مقدم است. اگر در منزلاند، صاحب منزل، صاحبخانه، مقدم بر دیگران است. اگر در عمارت اینها هستند، آن امیر بر همه اینها مقدم است. سیاست ادبی و اخلاقی و فضیلت ذاتی نیست. اگر آنها به غیر خود اجازه امامت بدهند، کراهت امامت دیگران هم از بین میرود. اجازه. حالا امام راتب اولویت دارد. این مشروط به این نیست که حاضر باشد. اگر هم غایب است، مستحب است که صبر کنند تا بیاید. حالا امام جماعت راتب نیست یا بروند دنبالش تا وقتی که از فضیلت وقت فضیلت نماز خارج نشود. در نیم ساعت، ۴۰ دقیقه، یک ساعت و خردهای، مثلاً وقت فضیلت دارد درمیآید، دیگر اینجا از آن اولویت با امام راتب خارج میشود. حالا صاحب منزل هم که گفتیم، فرقی نمیکند صاحب خود خانه باشد یا مستأجرش باشد. عاریه گرفته باشد، کرایه کرده باشد، خلاصه فرقی نمیکند. حکم صاحب خود خانه با عاریهکننده خانه بودن، یعنی صاحب منزل با مستأجر. اینجا اولویت با کدام است؟ اگر مالک منزل با مالک منفعت، حالا یا با عاریهکننده یا با مالک منفعت، فرق نمیکند، باز هم مالک مقدم است.
کسی که پیسی دارد، جذام دارد و کور است، مکروه است که برای دیگرانی که این صفات را ندارند، امام باشد. چون از امامت اینها نهی شده و گفتیم که ما اینجا باز برای اینکه جمع کنیم بین آن دسته از روایاتی که نهی کرده و آنهایی که نهی نکرده، اینجا قائل به کراهت هستیم.
خب، خدا را شکر. سر سفره نماز بودیم. الحمدلله احکام نماز را در این مدت بررسی کردیم. توفیقی بود. الحمدلله خدا را شکر. انشاءالله انس ما با فقه اهل بیت و فرهنگ اهل بیت...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و ششم
شرح لمعه
جلسه چهل و هفتم
شرح لمعه
جلسه چهل و هشتم
شرح لمعه
جلسه چهل و نهم
شرح لمعه
جلسه پنجاهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...