متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. در بحث کفارات، پنج نوع کفاره را داشتیم: کفارهی اول، «مُعَیّنه» یا «تَعیینی»؛ کفارهی دوم، «مُرَتَّبه» یا «ترتیبی»؛ کفارهی سوم، «مُخَیَّره» یا «تَخییری»؛ کفارهی چهارم، «جمع بین ترتیب و تخییر»؛ و کفارهی پنجم، «کفارات متعدد» که میشد «کفارهی جمع خصال».
در کفارهی مرتبه، سه مورد داشتیم. اولی «ظهار» بود که معروف است به «کفارهی ظهار». بعداً در متن نیز داریم که میگویند: «فلان چیز، کفارش کفارهی ظهار است». منظور چیست؟ یعنی کفارهی ترتیبی؛ کفارهی خاصی که این سه مورد را گفتم.
«کفارهی قتل خطا» را هم دیروز جا ماند و آن را هم میگویم. ما یک «مصدر قتل» داریم و یک «مورد قتل». تفکیک بکنیم. در این سه مورد، قاتل مصدر قتل است؛ یا به نحو عمدی، یا شبهعمدی، یا خطایی. انسان مورد قتل، مصدر قتل نیست.
مثل اینکه شما با ماشین دارید میروید، چراغقرمز توقف میکنید. شما که توقف میکنید، از پشت یک موتوری به شما میزند و او پرت میشود و به آغوش حورالعین فرود میآید. خب شما الان قتلتان عمدی، شبهعمد یا خطایی است؟ کسی عامل کشته شدن یکی دیگر شد؟ عامل نشد. بهعنوان مصدر عامل نشد، بهعنوان مورد عامل شد. مورد یعنی مورد قتل است. ما اصلاً مورد قتل را قاتل بهحساب نمیآوریم. ممکن است کسی جایی مورد قتل واقع شود، یعنی قتل یک ابزاری باشد برای روی دادن قتل. قتل، اگر به معنای این است که جان کسی گرفته شود، مورد قتل میشود. جان کسی گرفته شود، نه بمیرد؛ جانش گرفته شود.
موتوری که زده را شما میگویید... نه بحث اصلاً بحث ادبیاتی نیست. بحث مصدر و مورد از جهت رویدادِ فعل است. یعنی یک وقت هست که من خودم فعل را صادر میکنم، یک وقت هست که فعل بهواسطهی من دارد رخ میدهد ولی من هیچ دخالتی در روی دادن این فعل ندارم. این میشود «مورد مقتول»، دیگر. بله، از یک لحاظ، محصول از این لحاظ که به قول دوستان، قاتل است.
یا مثلاً شما حالا موارد زیادی را میشود... کارهای ساختمانی و کارهای این شکلی و اینها که شما دخالت در اینکه جان کسی گرفته شود دارید، ولی نه بهعنوان مصدر. شما تو این فرایند حضور دارید، ولی خود شما باعث این هستید که فعل بهواسطهی شما روی بدهد، ولی هیچ دخالتی ندارید. نمیدانم، حالا سخت است. درست است معنای قتل را توسعه بدهید. قتل یعنی جان کسی گرفته شود. یعنی هر چیزی که از سنخ مرگ، موت نباشد، کشته شود. این وقتی میخورد، میگویند: «کشته شد». میگویند: «راننده زد، کشته شد». میگویند: «کشته شد».
پس قتل... حالا من عامل قتلم. میخواسته من را زیر نکند. اینوری کرده، رفته افتاده تو جوب مرده.
سومین مورد هم که کفارهی افطار در روزهی قضای ماه رمضان بعد از زوال، تا قبل زوال، اگر افطار بکند، کفاره ندارد. بعد از زوال که افطار بکند، باید کفارهی ترتیبی برای دیگری، یعنی تو ذهنم چیزی حکمش با هم تفاوت دارد: «غذای صیام شهرین» (شصت روز روزه گرفتن)، و «اطعام ستین مسکیناً» (اطعام شصت مسکین) در کتاب آمده است، به ترتیب سومی و اول. «اطعام عشرة مساکین» (اطعام ده مسکین) اگر نتوانست.
بله، کلاً که باید آدم خشخاش بگذارد، میرسد. یک وقتی نه، طرف در مقام بیان است و دارد نکتهای را میگوید. آنجا تکتک کلمات، مثلاً پیامهای تسلیت، هر کلمهای که نوشته میشود و هر کلمهای که نوشته نمیشود، معنا دارد.
بله، سخت است برایش. موضوعشناسی میشود. موضوع قدرت را در این احکام بررسی کرد که قدرت چیست. حالا هر چیزی قدرت به حسب خودش را دارد. یعنی طرف اگر روزه گرفت، توانایی ادارهی زندگیاش را داشته باشد، بتواند سرکار برود، زندگی بکند و جنبههای مختلف ماه رمضان. هر کسی روزه میگیرد، این شکلی به این حد اگر برسد که واقعاً طرف مستأصل بشود و از همه کارها بیفتد و دیگر رو به قبله بشود به یک تعبیری و اینها، آن حالت ناتوانی بر او غلبه بکند، این دیگر حکم از او برداشته میشود. موضوع هم که به عهدهی مکلف است، خودش تشخیص میدهد: میتوانی یا نمیتوانی. نه اینکه کمی ازت بالاخره آدم روزه میگیرد، کمی خسته میشود، کمی بیحال میشود. این که یعنی کلاً دیگر از هیچ کاری از او برنمیآید، سرکار نمیتواند برود، بعد دیگر نفقه زن و بچه نمیتواند بدهد.
«ظهار»، «قتل خطا»، «اعتاق رقبة»، «صیام شهرین»، «اطعام ستین مسکین». این کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان. کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان، روزهی ماه رمضان، قضا نه. کفاره مطرح شده اینجا. کفارهی افطار عمدی ماه رمضان، مواردش همین است. آنجا تخییریه. بحث قدرتش دیگر مطرح نیست. به ترتیب بیاید پایین. هر کدامش را که خواست انجام میدهد، ولی مواردش این سه تاست. ترتیب فقط همین سه حالت. موارد آن سه تاست. موارد کفارهی افطار عمدی ماه رمضان. ترتیبش نه. یا رسولالله! این دیگر خیلی بامزه است، دیگر خیلی هندی است. این روایت میگوید که... گفتش که آقا، من روزه بودم. واقع در اهلی. آقا من پول و مول و اینها کلاً تو خونه هیچی ندارم. شما دو ماه روزه بگیر. پول ندارم.
داغون! خرما برای پیغمبر یکی آورد و گفت: «یا رسولالله، میگویم تو خونه هیچی.» خلاصه مراتب بعدیاش میشود صدقه و استغفار و ذکر صلوات. اینها تو روایت... گرفتار قضای ماه رمضان بود. یا باید ده تا مسکین را اطعام کند، یا سه روز پی در پی روزه بگیرد تا آخر اقدام بکند به ادای کفاره. اگر مرتب... چند وقت مست کفارهی بعدی که کفارهی سوم میشود، «کفارهی تخییری».
خب، حالا مثلاً همین سه تایی که نوشتیم که افطار عمدی ماه رمضان است، ماه رمضان میشود کفارهی تخییری. کفارهی اولش افطار عمدی. البته این اختلافی است که این سه تا به نحو تخییر باشد یا نباشد. «قولان»، یعنی دو تا قول اینجا داریم. و ترتیبی باشد. یکی ترتیبی، یکی تخییری.
دومین کفاره، «کفارهی خلف نذر و عهد». این را اصطلاحاً میگویند «کفارهی یمین»، «کفارهی نذر و عهد». بله، جمع، معمولاً وقتی نذر و عهد جایی میآید، یمین ملحق به آن میشود. «کفارهی یمین» فقط خلف یمین است یا خلف نذر و عهد هم؟ «کفارهی خلف نذر و عهد»، اینجا چند تا قول داریم. پنج تا قول. قول اول این است که مثل کفارهی افطار عمدی ماه رمضان. قول دوم این است که مثل کفارهی یمین. قول سوم این است که تفصیل بدهیم. بگوییم که این نذر بابت چیست؟ اگر نذر صوم است، مثل کفارهی ماه رمضان باشد. اگر نذر در غیر نذر صوم: روزه بگیرد، اگر فلان کار بشود روزه میگیرد، ماه رمضان بشود. یا اینکه غیر نذر صوم.
قول چهارم این است که... قول چهارم این است که فرق بگذاریم بین قادر و عاجز. کفارهی رمضان دارد. عاجز را بگوییم کفارهی یمین. عرض کنم که جمع تخییر و ترتیب. قول پنجم مثل کفارهی شیخ مفید دربارهی خلف عهد، مرحوم سلار. کسبوکار قدیمی و بزرگ است. در مورد خلف نذر، کفارهی تخییری. یعنی مخیر است یا بکند، نه. اگر نمیتواند بکند، برود بعدی. یا بکند یا «صیام شهرین» (دو ماه روزه گرفتن)، «اطعام ستین مسکیناً» (اطعام شصت مسکین). بله، ماه رمضان دو تا قول بود. قول بهتر این بود که تخییری باشد، ترتیبی نباشد. در مورد خلف نذر و عهد هم پنج تا قول است که حالا عرض میکنم.
نظر شهید ثانی این است که قول اول در این کتاب، ایشان میفرمایند که اگر کسی خلف نذر کرد، اگر کسی خلف نذر کرد، به نذرش، به عهدش وفا نکرد، باید یا شصت روز روزه بگیرد، یا شصت تا فقیر را اطعام کند، یا بستگی دارد نذرش به چی بوده. اگر نذر صوم بوده، این سه تا باشد. یکی گفته بود که قادر است یا عاجز. اگر قدرت دارد، کفارهاش کفارهی رمضان باشد. «ظهار»، کفارهی ظهار است، یعنی چه؟ یعنی همین سه تا به نحو... به آن بحثِ... اطعام ده تا مسکین یا صیام سه روز. تا دوران شهید ثانی، دیگر. بعد باز اقوال اضافه شده. چند قرن گذشته است از این.
یک بحث دیگری داریم در مورد «کفارهی صید». میخواهم فعلاً تا این سر بخوانیم، کامل بگویم متنش را. فردا بخوانی. خسته نباشید.
«کفارهی شکار» داریم: «کفارهی تعیینی»، «ترتیبی»، «جمع تعیین»، «جمع ترتیبی»، «تخییری» و «جمع خصال». آن دستهبندی فعلاً بیرون. تخییری که جزای صید هم اینجا جایش است یا نه. کفارهی تخییری اشتباه نکنیم. هندسه بحث را گم نکنید.
ببینید یک نکتهای بگویم در مورد روششناسی و در مورد درس خواندن. نکتهی مهم در درس خواندن، خصوصاً درس اصول، حالا تو فلسفه اگر کسی میخواهد موفق بشود، باید با نقشهکشی درس بخواند. لذا ما معمولاً مثلاً ما «الموجز» جناب آقای سبحانی را در ده روز درس کل کتاب گفتیم. محرمه، عرض کنم که بله. بعد کل دروس پایهی یک را تو یک ماه گفتیم. بعد عرض کنم که روش ما این بود، مثلاً آن «الموجز»ی که توی ده روز گفتیم، دو روزش یا یعنی کسی فقط بداند که این مباحث چی کجا است. مطالب جزئی شترمرغ، شترمرغ چیچی بود؟ وسط بحث کفارات، یک واژه درس به گوشش خورده بود، هیچ نقشهای از درس ندارد. نقشه را اگر داشته باشید، کارتان بهسرعت پیش میرود. بعدی مکاسب و درس خارج و اینها. کارتان خیلی راحت است. به کلاف سردرگمی.
متن کتاب آقای ایروانی این شکلی نیست. خیلی مطالب منظم و دستهبندی شده است. ولی کتاب لمعه خیلی توهم است. باید یکی بیاید بنشیند همه که پدر استاد در میآید و دو ساعت اینها را مرتب بکند. کلی پدرش در میآید، وقتش گرفته میشود. هم برای خودش ارزش دارد که آن نقشهها تو ذهنش میماند، هم برای اونی که دارد درس را میگیرد، جذاب میشود، شیرین میشود.
متن بخوانیم، کلمه به کلمه پیش برویم، ترجمه میکنیم. نمیخواهیم رو متن گیر کنیم. یکی از ایرادهای جدی حوزه، این متنخوانی است که طلبه را اسیر متن میکند. طهارت و صلات را هر کدامش را تو یک ماه به نظرم گفتیم و نکات را از بیرون گفتیم. اتفاقاً اینها ذهنشان بهشدت فعال شده؛ چون مطلب میفهمیدند نظر شهید اول با شهید ثانی چه تفاوتی دارد و اصلاً محتوا چیست. انقدر گرفتار متن بشود ضمیرها را برگردانم. چالش میکشید و میرفتیم. خلاصه این روش، روشی است که پدر استاد را در میآورد ولی اشکال ندارد، ارزش دارد.
دقت داشته باشید، نقشه، نقشه خیلی مهم است. ما تا آخر با نقشه... در مورد کفارهی جزای صید، جزا در مورد صید، اول تو کتاب اول، سه تای اول. اولاً همه اقسام صید را کار نداریم با سه تای اول. سه تای اول یعنی چه؟ ثلاثه چی بود؟ «ثلاثة هوون». مرحوم شهید اول، شهید اول که صاحب شهید اول در کفارات احرام، آنجا کفارهی صید را گفتهاند. سه صنف از صید را مقدم کردهاند. سه صنف از صید را آنجا مقدم. این سه تا چیست؟
۱. «نوامد شترمرغ» (حدیث معراج فرمود مثل نفس کم، مثل نهامه بقرة الوحش) بخش و همار را یعنی الاغ وحشی.
۲. سومیاش از «ضأ و السعلب» (روباه) و «أرنبه». بحث شکار، بحث خوردن. پس آهو، روباه، خرگوش، این سه صنفی است که مرحوم شهید اول در کفارات احرام در مورد کفارهی صید این سه تا را مقدم کردهاند. میشود اون سه تای اول.
اختلاف سر چیست؟ در مورد کفارهی جزای صید، اختلاف سر چیست؟ سر این است که ترتیبی باشد یا تخییری. اختلاف ترتیبی، عرض میکنم. خود صید سه صنف دارد. صنف اولش این سه تاست. کفارهی شهید اول. این بحث تو لمعه فقط فرموده: «فی کفارة جزاء الصید خلاف». نکتهی دیگری ندارد. شهید اول تو متن لمعه فقط فرموده این مسئله اختلافی است. خود ایشان در کتاب شریف... در کتاب حج... در کتاب حج، شهید اول در کتاب حج همین لمعه در کفارات، ایشان گفته ترتیبی اگر آهو شکار کرد. شهید اول در کتاب حج اول نتوانست. ولی شهید ثانی، شهید ثانی هم اینجا ترتیبی بودند. اختلافی بود که ترتیبی باشد یا تخییری. نظر شهید اول، شهید ثانی چی شد؟ چرا بعضیها چرت میزنند؟
درس قبلی هم کامل ایستاده بودیم. کفارهی چهارم چی بود؟ «جمع بین تخییری» و «مرتبه». کفارهی جمع بین مخیره و مرتبه. مخیره و مرتبهاش چیست؟ مخیرهاش این است که اطعام عشرة مساکین یا اینکه لباس بپوشاند. جنبش تخییریاش یعنی یکی از تخییریها را انتخاب کند با مرتبهی سه روز روزه. جمعش مرتبهاش «ثلاثة ایام». این مال وقتی است که از آن سه تا عاجز باشد. عجز از تخییری. اگر آنها را نتوانست، نه همان اگر آنها را نتوانست، حالا نوبت این یکی میشود. جمعش به این حالتها. پس اول مسکین اطعام میکند یا لباسش را میدهد یا یک برده آزاد میکند. عکس یکی دارد. نوبت بعدی میشود. تو مرحلهی اولش تخییر بود. اگر از یکی از این سه تا میتوانست برمیآمد که انجام داد. اگر از کل این سه تا عاجز بود، حالا میشد ترتیب، یعنی میرفت مرحلهی بعد. اگر عاجز شد، اصلاً کفارهی ترتیب معنای عجز از یک مرحله بود، دیگر. یک مرحله عاجز، مرحلهی دوم. حالا این مرحلهی اولش سختگیری است، عاجز بود. یک چیز دیگر میشد. میشود جمع بین تخییری و ترتیبی. ولی تو مرحلهی اولش بالاخره تخییر را دارد، دیگر نمیشود ازش انداخت.
و بحث بعدی هم که تو آیهی قرآن... شعر نکات خوبی هم دارد. حالا عمدتاً هم غفلت شده. خیلی عالی کسی را ندیدم غیر از مرحوم آیتالله حائری شیرازی این نکته را بگوید. شاید هیچ تفسیری این نکته اشاره بهش نشده باشد. سورهی مبارکهی کهف، یک مطلبی یک جایی دارد. میگوید که اصلاً هیچ ذهن آماده نیست برای اینکه اینجا بشنود. میگوید که «إن السفینة کانت لمساکین یعملون فی البحر». صیادی میکردند، کار میکردند و مسکین بودند. به سکونت افتادی، کار میکرد، ولی مسکین است. اینجا تفاوت، حالا معمولاً تو کتاب، کتابهای فقهی معمولاً فقیر و مسکین که میآید، «اجتمع اذا افترقا اجتمع». وقتی که دوتاش با هم میآید، معناش فرق میکند. وقتی تکتک میآید، معنای همدیگر است. فقیر خالی گفتند، همان مسکین. اگر مسکین خالی گفتند، فقیر. مسکین با هم گفتند. حالا فعلاً ما که نمیخواهیم نظر فقهی خودمان را بگوییم. فعلاً داریم اینهایی که داریم میخوانیم را میگوییم.
خب، ممکن است اصلاً ما تو بحث این هم یک نکته. و نکتهی بعدی هم کفارهی جمع موردش روشن است، دیگر. همان کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان. بله، با هم انجام. کفارهی جمع دو مورد دارد: یک، قتل عمد مؤمن؛ قتل، و بعدش هم که افطار صیام رمضان به حرام: شرب خمر، اکل لحم خنزیر، زنا. با هر کدام از اینها مال غصبی. متن دارد که حالا حرامش حرام ذاتی باشد یا حرام عرضی باشد که تو متن انشاءالله توضیح. دستگاه خدا نیستم، خدا چه برخوردی باهاش میکند. مفطرات کتاب کفارات کتاب دروغ بستن. بله، اخلاط سر و بینی را قشنگ کمتر بهش توجه میشود. اخلاط سر و بینی را گفتند اگر تو دهان بیاید، برگردد، روزه باطل است، دیگر. گفتند کفارهی جمعش تعلق میگیرد. خوردنش حرام است. اینها فکر تخصصی ایشان است. جزئیات مسائل. متن بخوانیم یا نه؟ میرسیم به چیزی. گفته کفاره در ازای صید است. اینجا در واقع یعنی کفارهی جزای فلان. ولی نکتهی بحث این است که اگر صید کرد، در ازای صید کفاره، کیفر صید. کفارهای که کیفر صید...
بسمالله الرحمن الرحیم. در بحث کفارات، پنج نوع کفاره را داشتیم: کفارهی اول، «مُعَیّنه» یا «تَعیینی»؛ کفارهی دوم، «مُرَتَّبه» یا «ترتیبی»؛ کفارهی سوم، «مُخَیَّره» یا «تَخییری»؛ کفارهی چهارم، «جمع بین ترتیب و تخییر»؛ و کفارهی پنجم، «کفارات متعدد» که میشد «کفارهی جمع خصال».
در کفارهی مرتبه، سه مورد داشتیم. اولی «ظهار» بود که معروف است به «کفارهی ظهار». بعداً در متن نیز داریم که میگویند: «فلان چیز، کفارش کفارهی ظهار است». منظور چیست؟ یعنی کفارهی ترتیبی؛ کفارهی خاصی که این سه مورد را گفتم.
«کفارهی قتل خطا» را هم دیروز جا ماند و آن را هم میگویم. ما یک «مصدر قتل» داریم و یک «مورد قتل». تفکیک بکنیم. در این سه مورد، قاتل مصدر قتل است؛ یا به نحو عمدی، یا شبهعمدی، یا خطایی. انسان مورد قتل، مصدر قتل نیست.
مثل اینکه شما با ماشین دارید میروید، چراغقرمز توقف میکنید. شما که توقف میکنید، از پشت یک موتوری به شما میزند و او پرت میشود و به آغوش حورالعین فرود میآید. خب شما الان قتلتان عمدی، شبهعمد یا خطایی است؟ کسی عامل کشته شدن یکی دیگر شد؟ عامل نشد. بهعنوان مصدر عامل نشد، بهعنوان مورد عامل شد. مورد یعنی مورد قتل است. ما اصلاً مورد قتل را قاتل بهحساب نمیآوریم. ممکن است کسی جایی مورد قتل واقع شود، یعنی قتل یک ابزاری باشد برای روی دادن قتل. قتل، اگر به معنای این است که جان کسی گرفته شود، مورد قتل میشود. جان کسی گرفته شود، نه بمیرد؛ جانش گرفته شود.
موتوری که زده را شما میگویید... نه بحث اصلاً بحث ادبیاتی نیست. بحث مصدر و مورد از جهت رویدادِ فعل است. یعنی یک وقت هست که من خودم فعل را صادر میکنم، یک وقت هست که فعل بهواسطهی من دارد رخ میدهد ولی من هیچ دخالتی در روی دادن این فعل ندارم. این میشود «مورد مقتول»، دیگر. بله، از یک لحاظ، محصول از این لحاظ که به قول دوستان، قاتل است.
یا مثلاً شما حالا موارد زیادی را میشود... کارهای ساختمانی و کارهای این شکلی و اینها که شما دخالت در اینکه جان کسی گرفته شود دارید، ولی نه بهعنوان مصدر. شما تو این فرایند حضور دارید، ولی خود شما باعث این هستید که فعل بهواسطهی شما روی بدهد، ولی هیچ دخالتی ندارید. نمیدانم، حالا سخت است. درست است معنای قتل را توسعه بدهید. قتل یعنی جان کسی گرفته شود. یعنی هر چیزی که از سنخ مرگ، موت نباشد، کشته شود. این وقتی میخورد، میگویند: «کشته شد». میگویند: «راننده زد، کشته شد». میگویند: «کشته شد».
پس قتل... حالا من عامل قتلم. میخواسته من را زیر نکند. اینوری کرده، رفته افتاده تو جوب مرده.
سومین مورد هم که کفارهی افطار در روزهی قضای ماه رمضان بعد از زوال، تا قبل زوال، اگر افطار بکند، کفاره ندارد. بعد از زوال که افطار بکند، باید کفارهی ترتیبی برای دیگری، یعنی تو ذهنم چیزی حکمش با هم تفاوت دارد: «غذای صیام شهرین» (شصت روز روزه گرفتن)، و «اطعام ستین مسکیناً» (اطعام شصت مسکین) در کتاب آمده است، به ترتیب سومی و اول. «اطعام عشرة مساکین» (اطعام ده مسکین) اگر نتوانست.
بله، کلاً که باید آدم خشخاش بگذارد، میرسد. یک وقتی نه، طرف در مقام بیان است و دارد نکتهای را میگوید. آنجا تکتک کلمات، مثلاً پیامهای تسلیت، هر کلمهای که نوشته میشود و هر کلمهای که نوشته نمیشود، معنا دارد.
بله، سخت است برایش. موضوعشناسی میشود. موضوع قدرت را در این احکام بررسی کرد که قدرت چیست. حالا هر چیزی قدرت به حسب خودش را دارد. یعنی طرف اگر روزه گرفت، توانایی ادارهی زندگیاش را داشته باشد، بتواند سرکار برود، زندگی بکند و جنبههای مختلف ماه رمضان. هر کسی روزه میگیرد، این شکلی به این حد اگر برسد که واقعاً طرف مستأصل بشود و از همه کارها بیفتد و دیگر رو به قبله بشود به یک تعبیری و اینها، آن حالت ناتوانی بر او غلبه بکند، این دیگر حکم از او برداشته میشود. موضوع هم که به عهدهی مکلف است، خودش تشخیص میدهد: میتوانی یا نمیتوانی. نه اینکه کمی ازت بالاخره آدم روزه میگیرد، کمی خسته میشود، کمی بیحال میشود. این که یعنی کلاً دیگر از هیچ کاری از او برنمیآید، سرکار نمیتواند برود، بعد دیگر نفقه زن و بچه نمیتواند بدهد.
«ظهار»، «قتل خطا»، «اعتاق رقبة»، «صیام شهرین»، «اطعام ستین مسکین». این کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان. کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان، روزهی ماه رمضان، قضا نه. کفاره مطرح شده اینجا. کفارهی افطار عمدی ماه رمضان، مواردش همین است. آنجا تخییریه. بحث قدرتش دیگر مطرح نیست. به ترتیب بیاید پایین. هر کدامش را که خواست انجام میدهد، ولی مواردش این سه تاست. ترتیب فقط همین سه حالت. موارد آن سه تاست. موارد کفارهی افطار عمدی ماه رمضان. ترتیبش نه. یا رسولالله! این دیگر خیلی بامزه است، دیگر خیلی هندی است. این روایت میگوید که... گفتش که آقا، من روزه بودم. واقع در اهلی. آقا من پول و مول و اینها کلاً تو خونه هیچی ندارم. شما دو ماه روزه بگیر. پول ندارم.
داغون! خرما برای پیغمبر یکی آورد و گفت: «یا رسولالله، میگویم تو خونه هیچی.» خلاصه مراتب بعدیاش میشود صدقه و استغفار و ذکر صلوات. اینها تو روایت... گرفتار قضای ماه رمضان بود. یا باید ده تا مسکین را اطعام کند، یا سه روز پی در پی روزه بگیرد تا آخر اقدام بکند به ادای کفاره. اگر مرتب... چند وقت مست کفارهی بعدی که کفارهی سوم میشود، «کفارهی تخییری».
خب، حالا مثلاً همین سه تایی که نوشتیم که افطار عمدی ماه رمضان است، ماه رمضان میشود کفارهی تخییری. کفارهی اولش افطار عمدی. البته این اختلافی است که این سه تا به نحو تخییر باشد یا نباشد. «قولان»، یعنی دو تا قول اینجا داریم. و ترتیبی باشد. یکی ترتیبی، یکی تخییری.
دومین کفاره، «کفارهی خلف نذر و عهد». این را اصطلاحاً میگویند «کفارهی یمین»، «کفارهی نذر و عهد». بله، جمع، معمولاً وقتی نذر و عهد جایی میآید، یمین ملحق به آن میشود. «کفارهی یمین» فقط خلف یمین است یا خلف نذر و عهد هم؟ «کفارهی خلف نذر و عهد»، اینجا چند تا قول داریم. پنج تا قول. قول اول این است که مثل کفارهی افطار عمدی ماه رمضان. قول دوم این است که مثل کفارهی یمین. قول سوم این است که تفصیل بدهیم. بگوییم که این نذر بابت چیست؟ اگر نذر صوم است، مثل کفارهی ماه رمضان باشد. اگر نذر در غیر نذر صوم: روزه بگیرد، اگر فلان کار بشود روزه میگیرد، ماه رمضان بشود. یا اینکه غیر نذر صوم.
قول چهارم این است که... قول چهارم این است که فرق بگذاریم بین قادر و عاجز. کفارهی رمضان دارد. عاجز را بگوییم کفارهی یمین. عرض کنم که جمع تخییر و ترتیب. قول پنجم مثل کفارهی شیخ مفید دربارهی خلف عهد، مرحوم سلار. کسبوکار قدیمی و بزرگ است. در مورد خلف نذر، کفارهی تخییری. یعنی مخیر است یا بکند، نه. اگر نمیتواند بکند، برود بعدی. یا بکند یا «صیام شهرین» (دو ماه روزه گرفتن)، «اطعام ستین مسکیناً» (اطعام شصت مسکین). بله، ماه رمضان دو تا قول بود. قول بهتر این بود که تخییری باشد، ترتیبی نباشد. در مورد خلف نذر و عهد هم پنج تا قول است که حالا عرض میکنم.
نظر شهید ثانی این است که قول اول در این کتاب، ایشان میفرمایند که اگر کسی خلف نذر کرد، اگر کسی خلف نذر کرد، به نذرش، به عهدش وفا نکرد، باید یا شصت روز روزه بگیرد، یا شصت تا فقیر را اطعام کند، یا بستگی دارد نذرش به چی بوده. اگر نذر صوم بوده، این سه تا باشد. یکی گفته بود که قادر است یا عاجز. اگر قدرت دارد، کفارهاش کفارهی رمضان باشد. «ظهار»، کفارهی ظهار است، یعنی چه؟ یعنی همین سه تا به نحو... به آن بحثِ... اطعام ده تا مسکین یا صیام سه روز. تا دوران شهید ثانی، دیگر. بعد باز اقوال اضافه شده. چند قرن گذشته است از این.
یک بحث دیگری داریم در مورد «کفارهی صید». میخواهم فعلاً تا این سر بخوانیم، کامل بگویم متنش را. فردا بخوانی. خسته نباشید.
«کفارهی شکار» داریم: «کفارهی تعیینی»، «ترتیبی»، «جمع تعیین»، «جمع ترتیبی»، «تخییری» و «جمع خصال». آن دستهبندی فعلاً بیرون. تخییری که جزای صید هم اینجا جایش است یا نه. کفارهی تخییری اشتباه نکنیم. هندسه بحث را گم نکنید.
ببینید یک نکتهای بگویم در مورد روششناسی و در مورد درس خواندن. نکتهی مهم در درس خواندن، خصوصاً درس اصول، حالا تو فلسفه اگر کسی میخواهد موفق بشود، باید با نقشهکشی درس بخواند. لذا ما معمولاً مثلاً ما «الموجز» جناب آقای سبحانی را در ده روز درس کل کتاب گفتیم. محرمه، عرض کنم که بله. بعد کل دروس پایهی یک را تو یک ماه گفتیم. بعد عرض کنم که روش ما این بود، مثلاً آن «الموجز»ی که توی ده روز گفتیم، دو روزش یا یعنی کسی فقط بداند که این مباحث چی کجا است. مطالب جزئی شترمرغ، شترمرغ چیچی بود؟ وسط بحث کفارات، یک واژه درس به گوشش خورده بود، هیچ نقشهای از درس ندارد. نقشه را اگر داشته باشید، کارتان بهسرعت پیش میرود. بعدی مکاسب و درس خارج و اینها. کارتان خیلی راحت است. به کلاف سردرگمی.
متن کتاب آقای ایروانی این شکلی نیست. خیلی مطالب منظم و دستهبندی شده است. ولی کتاب لمعه خیلی توهم است. باید یکی بیاید بنشیند همه که پدر استاد در میآید و دو ساعت اینها را مرتب بکند. کلی پدرش در میآید، وقتش گرفته میشود. هم برای خودش ارزش دارد که آن نقشهها تو ذهنش میماند، هم برای اونی که دارد درس را میگیرد، جذاب میشود، شیرین میشود.
متن بخوانیم، کلمه به کلمه پیش برویم، ترجمه میکنیم. نمیخواهیم رو متن گیر کنیم. یکی از ایرادهای جدی حوزه، این متنخوانی است که طلبه را اسیر متن میکند. طهارت و صلات را هر کدامش را تو یک ماه به نظرم گفتیم و نکات را از بیرون گفتیم. اتفاقاً اینها ذهنشان بهشدت فعال شده؛ چون مطلب میفهمیدند نظر شهید اول با شهید ثانی چه تفاوتی دارد و اصلاً محتوا چیست. انقدر گرفتار متن بشود ضمیرها را برگردانم. چالش میکشید و میرفتیم. خلاصه این روش، روشی است که پدر استاد را در میآورد ولی اشکال ندارد، ارزش دارد.
دقت داشته باشید، نقشه، نقشه خیلی مهم است. ما تا آخر با نقشه... در مورد کفارهی جزای صید، جزا در مورد صید، اول تو کتاب اول، سه تای اول. اولاً همه اقسام صید را کار نداریم با سه تای اول. سه تای اول یعنی چه؟ ثلاثه چی بود؟ «ثلاثة هوون». مرحوم شهید اول، شهید اول که صاحب شهید اول در کفارات احرام، آنجا کفارهی صید را گفتهاند. سه صنف از صید را مقدم کردهاند. سه صنف از صید را آنجا مقدم. این سه تا چیست؟
۱. «نوامد شترمرغ» (حدیث معراج فرمود مثل نفس کم، مثل نهامه بقرة الوحش) بخش و همار را یعنی الاغ وحشی.
۲. سومیاش از «ضأ و السعلب» (روباه) و «أرنبه». بحث شکار، بحث خوردن. پس آهو، روباه، خرگوش، این سه صنفی است که مرحوم شهید اول در کفارات احرام در مورد کفارهی صید این سه تا را مقدم کردهاند. میشود اون سه تای اول.
اختلاف سر چیست؟ در مورد کفارهی جزای صید، اختلاف سر چیست؟ سر این است که ترتیبی باشد یا تخییری. اختلاف ترتیبی، عرض میکنم. خود صید سه صنف دارد. صنف اولش این سه تاست. کفارهی شهید اول. این بحث تو لمعه فقط فرموده: «فی کفارة جزاء الصید خلاف». نکتهی دیگری ندارد. شهید اول تو متن لمعه فقط فرموده این مسئله اختلافی است. خود ایشان در کتاب شریف... در کتاب حج... در کتاب حج، شهید اول در کتاب حج همین لمعه در کفارات، ایشان گفته ترتیبی اگر آهو شکار کرد. شهید اول در کتاب حج اول نتوانست. ولی شهید ثانی، شهید ثانی هم اینجا ترتیبی بودند. اختلافی بود که ترتیبی باشد یا تخییری. نظر شهید اول، شهید ثانی چی شد؟ چرا بعضیها چرت میزنند؟
درس قبلی هم کامل ایستاده بودیم. کفارهی چهارم چی بود؟ «جمع بین تخییری» و «مرتبه». کفارهی جمع بین مخیره و مرتبه. مخیره و مرتبهاش چیست؟ مخیرهاش این است که اطعام عشرة مساکین یا اینکه لباس بپوشاند. جنبش تخییریاش یعنی یکی از تخییریها را انتخاب کند با مرتبهی سه روز روزه. جمعش مرتبهاش «ثلاثة ایام». این مال وقتی است که از آن سه تا عاجز باشد. عجز از تخییری. اگر آنها را نتوانست، نه همان اگر آنها را نتوانست، حالا نوبت این یکی میشود. جمعش به این حالتها. پس اول مسکین اطعام میکند یا لباسش را میدهد یا یک برده آزاد میکند. عکس یکی دارد. نوبت بعدی میشود. تو مرحلهی اولش تخییر بود. اگر از یکی از این سه تا میتوانست برمیآمد که انجام داد. اگر از کل این سه تا عاجز بود، حالا میشد ترتیب، یعنی میرفت مرحلهی بعد. اگر عاجز شد، اصلاً کفارهی ترتیب معنای عجز از یک مرحله بود، دیگر. یک مرحله عاجز، مرحلهی دوم. حالا این مرحلهی اولش سختگیری است، عاجز بود. یک چیز دیگر میشد. میشود جمع بین تخییری و ترتیبی. ولی تو مرحلهی اولش بالاخره تخییر را دارد، دیگر نمیشود ازش انداخت.
و بحث بعدی هم که تو آیهی قرآن... شعر نکات خوبی هم دارد. حالا عمدتاً هم غفلت شده. خیلی عالی کسی را ندیدم غیر از مرحوم آیتالله حائری شیرازی این نکته را بگوید. شاید هیچ تفسیری این نکته اشاره بهش نشده باشد. سورهی مبارکهی کهف، یک مطلبی یک جایی دارد. میگوید که اصلاً هیچ ذهن آماده نیست برای اینکه اینجا بشنود. میگوید که «إن السفینة کانت لمساکین یعملون فی البحر». صیادی میکردند، کار میکردند و مسکین بودند. به سکونت افتادی، کار میکرد، ولی مسکین است. اینجا تفاوت، حالا معمولاً تو کتاب، کتابهای فقهی معمولاً فقیر و مسکین که میآید، «اجتمع اذا افترقا اجتمع». وقتی که دوتاش با هم میآید، معناش فرق میکند. وقتی تکتک میآید، معنای همدیگر است. فقیر خالی گفتند، همان مسکین. اگر مسکین خالی گفتند، فقیر. مسکین با هم گفتند. حالا فعلاً ما که نمیخواهیم نظر فقهی خودمان را بگوییم. فعلاً داریم اینهایی که داریم میخوانیم را میگوییم.
خب، ممکن است اصلاً ما تو بحث این هم یک نکته. و نکتهی بعدی هم کفارهی جمع موردش روشن است، دیگر. همان کفارهی افطار عمدی روزهی ماه رمضان. بله، با هم انجام. کفارهی جمع دو مورد دارد: یک، قتل عمد مؤمن؛ قتل، و بعدش هم که افطار صیام رمضان به حرام: شرب خمر، اکل لحم خنزیر، زنا. با هر کدام از اینها مال غصبی. متن دارد که حالا حرامش حرام ذاتی باشد یا حرام عرضی باشد که تو متن انشاءالله توضیح. دستگاه خدا نیستم، خدا چه برخوردی باهاش میکند. مفطرات کتاب کفارات کتاب دروغ بستن. بله، اخلاط سر و بینی را قشنگ کمتر بهش توجه میشود. اخلاط سر و بینی را گفتند اگر تو دهان بیاید، برگردد، روزه باطل است، دیگر. گفتند کفارهی جمعش تعلق میگیرد. خوردنش حرام است. اینها فکر تخصصی ایشان است. جزئیات مسائل. متن بخوانیم یا نه؟ میرسیم به چیزی. گفته کفاره در ازای صید است. اینجا در واقع یعنی کفارهی جزای فلان. ولی نکتهی بحث این است که اگر صید کرد، در ازای صید کفاره، کیفر صید. کفارهای که کیفر صید...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و نهم
شرح لمعه
جلسه پنجاهم
شرح لمعه
جلسه پنجاه و یکم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...