متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب زکات از کتابهای لمعه و الروضه البهیه است که شهید اول متن آن را نوشته و شهید ثانی شرح آن را نگاشته است. هر دو بزرگوار این کتابها را از کرامات خود میدانند؛ شهید اول این کتاب را در یک هفته و شهید ثانی شرح آن را در شش ماه نگاشته است. از کرامات شهید اول است و از کرامات شهید ثانی نیز هست. چه کسی میتواند کل این کتاب را حتی در شش ماه بخواند و تصور و تصدیق کند، چون شهید ثانی تمام آن را در شش ماه از اول تا آخر نوشته است؟ آن کتاب زکات از کتابهای غریب است که در شش ماه نوشته شده و معلوم نیست چقدر آن را مطالعه کرده است؛ بنابراین شش ماه زمان قابل توجهی است.
عرض کنم که حالا این کتاب زکات از کتابهای نسبتاً غریب است. طلاب دیگر وقتی آخر سال میشد، در دو سه جلسه کل این کتاب زکات و خمس و اینها را میخواندند. حالا در امتحان بیاید یا نیاید، بخوانند یا نخوانند، متأسفانه اهمیت چندانی به این دو کتاب مهم داده نمیشود، با اینکه از جهت اهمیت بسیار مهم است. خود کتاب زکات هم خیلی اهمیت دارد، مخصوصاً سری مباحثش که فوقالعاده کاربردی است.
در کتاب زکات ما چهار فصل داریم:
* **فصل اول:** شرایط وجوب زکات است که حالا این را به دو نحو و دو بخش میآورند: یکی اینکه مُزَکِّی (کسی که زکات میدهد) چه شرایطی باید داشته باشد و دیگری اینکه مالی که زکاتش باید داده شود، چه شرایطی دارد و نصابش چقدر است.
* **فصل دوم:** زکات تجارت است که مستحب است؛ آدمی که تجارتی دارد، حالا خمسش واجب است و زکاتش مستحب.
* **فصل سوم:** مستحقین زکات، کسانی که زکات به آنها تعلق میگیرد، اینها کیستند و به چه نحوی که خب این در خمس هم بحث کارایی دارد و مرحوم شهید دیگر آنجا میفهمند که ما در زکات توضیح دادیم و بحث خمس که میرسد، خیلی از مباحثش را دیگر باز نمیکنند.
* **فصل چهارم:** که خب این دیگر فوقالعاده برایمان مهم است و به همه تعلق میگیرد، بحث زکات فِطْر و احکامی است که دارد که این زیرمجموعه بحث زکات است.
در فصل اول که درباره شرایط وجوب زکات است، بحث کلی روی آن عرض میکنیم، بعد وارد مبحث میشویم.
در مورد شرایط وجوب زکات بر مُزَکِّی (کسی که میخواهد زکات بدهد)، چند چیز شرط است. سه تا چیز را اینجا میفرمایند (و چهارمی): اینکه بالغ باشد، عاقل باشد، آزاد باشد و در مالش بتواند تصرف بکند که اینها هر کدام توضیحاتی دارد. ان شاءالله عرض خواهد شد.
آن چیزی که زکات در آن واجب است، ما سه تا جنس داریم که اینها مجموعاً میشود هفت تا. در این سه جنس، زکات به آنها تعلق میگیرد:
1. **انعام** (جنس اول)
2. **غلّات**
3. **نقدین**
* **انعام:** یعنی شتر و گاو و گوسفند. کنار نصابهایی دارد که عرض میکنیم. انعام حیوانات چهارپا هستند و فقط این سه تا هستند، بیشترش نیست.
* **غلّات:** چهار تا چیز: گندم و جو، خرما و کشمش. اینها هم حد و حسابی دارد.
* **نقدین:** هم طلا و نقره. خب این طلا و نقره معمولاً برای ماها، نزدیکبینی که زکات تعلق بگیرد، به ماها عموماً شاید در کار طلا و اینها باشد که خب خیلی بیشتر این مورد طلا و نقره مورد رایجتری است نسبت به بقیه. هم ممکن است کسی در گاو و گوسفند و اینها مثلاً باشد.
ولی خب حالا نصابش... نصاب شتر ۱۲ تا نصاب داریم که اینها را حالا روی تخته ان شاءالله توضیح میدهیم. ۱۲ تا عدد است. یعنی به ۵ تا که برسد، نصاب اول ثابت میشود. ۱۰ تا شتر بشود، نصاب دوم ثابت میشود. مثلاً پنج تا که برسد، یک گوسفند باید زکات بدهد. ۱۰ تا که بشود، شترهایش دو تا گوسفند باید زکات بدهد. ۱۵ تا، سه تا گوسفند. ۱۲ عدد، اولی ۵، دومی ۱۰... حد نصاب: ۵ تا شتر، یک گوسفند؛ ۱۰ تا شتر، دو گوسفند؛ ۱۵ تا شتر، سه گوسفند؛ ۲۰ تا شتر، ۴ تا گوسفند؛ ۲۵ تا شتر، ۵ تا گوسفند. ۲۶ تا، بنت مَخاض میدهد. حالا اینها توضیحاتشان را عرض میکنم. بعد ۳۶ تا، بنت لَبون میدهد. ۴۶ تا، حِقّه میدهد. بعد ۶۱، هر کدام یک نوع شتر است. ۶۱ بشود، جَذَع میدهد. ۷۶ تا اگر باشد، دو تا بنت لَبون میدهد. ۹۱ وقتی بشود، دو تا حِقّه میدهد. بعد دیگر در هر ۵۰ تا یک حِقّه و در هر ۴۰ تا یک بنت لَبون که اینجا عدد دیگر میرود بالا. نصاب تا ۱۲ تاست، بعد دیگر عددش به این نحو میشود.
نسبت گاو، ما دو نصاب داریم: یکی سیگاوه و یکی چهلگاوه. در سی تا گاو، یک گاو نر یا ماده میدهند که بین ۱ تا ۲ سال داشته باشد. در چهل تا گاو هم یک گاو ماده؛ در سی تا گاو نر یا ماده بود ولی در چهل تا، یک گاو ماده است که بین دو تا سه سال دارد.
نصاب گوسفند هم ۵ تاست. چهل تا گوسفند که بشود، یک دانه گوسفندش زکات میشود. ۱۲۱، دو تا؛ ۲۰۱، سه تا؛ ۳۰۱، چهار تا. از ۴۰۰ تا به بیشتر، هر صد تا یک گوسفند میشود زکاتش.
و شرایط وجوبش این است که این حیوان باید صائِمه باشد، یعنی بره بچرد. شما اگر خودت به آن محصول بدهی و اینها، شرایطش فرق میکند. باید بیرون بیاید و از علف بیابان بچرد و اینکه یک سال هم باید بگذرد. یک سالش البته ۱۱ ماه قمری است. ۱۱ ماه قمری که تمام شد، آن زمان. بله، ۱۱۱ قمری. هر تعدادش که شما داشتی، به همان حساب باید زکاتش را بدهی. که خب این در بحث خمس هم خیلی شبیه به همین است.
بچههایی که برای اینها هم به دنیا میآید، آن هم باز شرایط خودش را دارد که آن هم به چه نحو میشود زکاتش. بعد در زکات اینها، شما خود این را میتوانی بدهی، قیمتش را هم میتوانی بدهی. یعنی یک دانه گوسفند میتوانی بگیری پول یک دانه گوسفند.
و در مورد نقدین، یعنی طلا و نقره، هم اینها هم نصابی دارد که یک چهلم از عین طلا و نقره داده میشود. در طلا ۲۰ دینار و ۴۰ و ۴ دینار این دو تا نصاب و در نقره هم ۲۰۰ درهم و ۴۰ درهم این دو تا نصاب. یعنی یک چهلمش داده میشود. در ۲۰۰ دینار، یک چهلمش داده میشود. یک چهلم ۲۰۰ دینار چند میشود؟ ۵ دینار. اگر این قدر ارزش داشته باشد نقره یا طلا، یک چهلم. اگر کمتر مثلاً داشته باشی، خب.
غلّات هم باید شرایط خودش را دارد که شما باید تملّک داشته باشی و زراعت بکنی یا بهت منتقل بشود و قبل از اینکه میوه منعقد شده باشد و دانه منعقد شده باشد و اینها کلاً شرایطش است و نصابی هم دارد: ۲۷۰۰ رطل عراقی که حالا رطل عراقی را بعداً توضیحش را ان شاءالله عرض میکنم که یک دهم یا یک پنجمش اخراج میشود. بعد حالا سه تا سه جا، یک دهم و یک پنجم هم باز شرایط دیگری حالا ویژگیهایی دارد، توضیحاتی دارد. این هم ان شاءالله سر جای خودش در مورد غلّات عرض میکنم. این کلیت بحث فصل اول بود که اشاره شد. حالا فصل دوم در مورد زکات تجارتی که عرض کردم. فصلهای بعدی را هم ان شاءالله در موقعیت خودش عرض میکنم.
خب، برویم روی بحث فصل اول ببینیم که چی فرمودند مرحوم شهید در فصل اول. خب، گفتیم که در مورد کسی که زکات میخواهد بدهد، خب، یک سری شروط عامه تکلیف که هست: عقل و بلوغ و اینها شرایط عام تکلیف. اینجا در اصل زکات که بخواهد واجب بشود، خب مثلاً در بحث نماز و اینها دیگر بخواهد حر باشد و عبد باشد و اینها تفاوتی نمیکند، چون در تصرفات مالی، آزاد باید باشد؛ چون اصلاً حالا اختلاف نظر است که کسی که عبد است تملک بر او بار میشود یا نه، اصلاً مالک چیزی نمیشود. یک عده میگویند مالک میشود ولی به تصرف مولا، به اذن مولا. بله، در بیع هم این بحث هستش.
خب، بحث رشد و مثلاً وصوبتای داریم که اینجا نداریم که آنجا میگویند که در بیع باید رشید باشد، سفیه نباشد ولی اینجا بحثی از رشد و سفاهت و اینها نیست. من آدم سفیهی هم باشم صرف اینکه البته خب حالا بحثهایی هست در مورد اینکه تصرف در مالش نتواند بکند، اینجا بعید نیست ما بحث سفاهت را هم عرض کنیم.
پس اولینش بلوغ بود، دومین عقل بود. با این دو تا شرایطی که فرمودند، دیگر بر بچه و دیوانه زکات واجب نیست. ولو دیوانه مالی دارد، ۲۰۰ تا گوسفند هم دارد، خوب هم میبرد، چراغ میکند و فلان و اینها ولی دیوانه است یا بچه است. از بچگی مثلاً پدر تنبیه کرده به او یک گوسفندی و همین جور گوسفند دارد، بچه هنوز هم بالغ نیست. بعد خب این الان زکات باید بدهد؟ نه، زکات بهش تعلق نمیگیرد. حالا در مورد طلا و نقره که در مورد بچه و دیوانه، در طلا و نقره که اجماع داریم بر اینکه به اینها زکات واجب نیست. در غیر طلا و نقره هم نظریه اصح بر این است که اینها بهشان باز هم زکات واجب نیست. طلا و نقره، دیوانه و کودک، اجماعی است که اینها بهش زکات تعلق نمیگیرد. در غیر طلا و نقره اختلافی است ولی نظر تعلق نمیگیرد.
ولی زکات از مال کودک و دیوانه در غلّات و چهارپاها، یعنی در غیر نقدین که عرض شد، آنجا حالا اگر ولی طفل یا کسی که ولی بهش اجازه داده، مُعذون از جانب ولی. من پدر این طفلم، خب خودم ولی او هستم، خب شما را یک گاهی مثلاً به شما اذن دادم، شما میشوید مُعذونله ولی اینجا میتوانم با مال طفل تجارت کنم و شرایط تجارت فراهم باشد، زکات را از مال طفل خارج کند. پس اگر ولی یا مُعذونله تجارت بکند، اینجا باید زکاتش را بدهد با مال او.
سومین شرط این است که حر باشد، آزاد باشد، عبد نباشد. زکات پس بر عبد واجب نیست ولو قائل به این بشویم که عبد مالک هم میشود. خب، این دو تا نظریه است که اصلاً مالک میشود یا نمیشود؟ اگر مالک هم بشود، باز هم بهش زکات تعلق نمیگیرد؛ چون که مالش تصرف نمیتواند بکند. از باب منع در تصرف، تصرف نمیتواند بکند. اگر مالک نباشد که به طریق اولی نمیتواند تصرف بکند.
حالا اگر تصرف بتواند بکند به اذن مولا، یعنی مولا به او اجازه داده برای معامله انجام بدهد، او هم دارد انجام میدهد، بهش زکات تعلق میگیرد یا نه؟ باز هم میگوییم نه؛ چون اینجا اذن مولا اذن متزلزل است، یعنی ملکیتی در واقع این وسط. این عبد کارهای نیست، بنده رضایت الله. اینها را خیلی روی آن حساب باز کرد که خب مثلاً دارد تصرف میکند، پس زکاتش را بدهد.
اینجا اقسام عبد را ذکر کردند که قبلاً هم در راه فرار برای چیز نمیگذارم صاحب ابداً. چرا، اصلاً راه فرار که کاملاً دارد. الان میرسیم جلوتر که کسی اگر اصلاً فرار هم بخواهد بکند از زکات، چند چند روز مانده که سال زکاتش، یک بخشی را معامله میکند، میبرد. این هم هیچ مشکلی ندارد. خمس هم هست. ولی خب بحث فرار، معمول فقها نظرشان به این است که حرام است. اگر واقعاً قصدش از این است که میخواهد فرار بکند، حیلههای شرعی میتواند این کار را انجام بدهد. میتواند بکند.
هبه که آره این جزو واژههای کتاب در نوع مکارم به اسم حیلههای شرعی. عرض کنم که وقت گفتم مثلاً هبه میکند در شأن طرف هم هست به همسرش. ولی چرا پیش آمد؟ میآید. بله، ولی در شأن باید باشد. شأن این زن اقتضائات یعنی ای خدا این آدم باشد و روال طبیعی هیچ وقت نمیآید کارخانهاش را به اسم زنش بکند. یک دفعه بگوید هوس کردم سالگرد ازدواجمان کارخانه بهت بدهم! فرار به نیت باشد. اگر در شأن باشد، باز هم بحث دیگری است. بحث شأن بحث مهمی است توی فقه کلاً. بحث شأن جایگاه دارد.
ما چهار نوع عبد را اینجا داریم: یکی قِنّ، یکی مُدَبَّر، یکی اُمّ وَلَد و یکی هم مُکاتَب. که این را قبلاً توی، بله، سرش دعوا کردی صلاة بود، دیگر.
خب، عبد قِنّ را میگویند عبد خالص. حالا برخی گفتند که یعنی از پدر و مادر عبد متولد شده باشد، نه مطلقاً، چه شرایط دیگر عبید را نداشته باشد. جمع عبد "عبید" است. عبدی که بردست است، جمعش میشود "عَبْد". عبدی که به معنای بنده است، جمعش میشود "عِباد". تفاوت عبد قِنّ، پس عبد خالص است.
عبد مُدَبَّر، اینها دیگر در آستانه آزادیاند: مُدَبَّر و اُمّ وَلَد و مُکاتَب.
* **مُدَبَّر:** مولا بهش گفته که بعد از مرگم آزاد میشوی. "انت حر بعد حیات من"؛ شما آزادی پشت حیات من. این را که میگوید، ولو بدهکار هم شده باشد، باید از ثلث مال میت او را آزاد کنند؛ چون در ثلث مال میتواند وصیت بکند، دیگر. این یک جورایی وصیت در ثلث مال میشود که گفته مالش دیگر عبد مال است. اگر جزو یک ثلث مال حساب نشود، حالا اینجا گفتند که هر نحوی شده باید آزادش کنند. حالا ولی از ثلث مال ذکر شده. ولی خب، به نظر میرسد که این حالا شاید در حد ثلث هم اگر بیشتر باشد، در حد ثلث هم آزاد میشود. دیگر شامل در یک سوم پیدا بکند. در حد یک سوم که باز خودش هم میتواند آزاد بشود. یعنی مثلاً ۹۰ میلیون مثلاً قیمت عبد است، ثلث کلش ۹۰ میلیون است، ثلثش میشود ۳۰ میلیون. این هم میشود در ثلث تصرف میشود. خب این ۳۰ میلیون، این بابا آزاد میشود، یک سومش آزاد میشود.
* **اُمّ وَلَد:** کنیزی که از مولا حامله شده. خب، این وقتی که مولا از دنیا برود، آزاد میشود. کنیزی که از مولا حامله شده، این وقتی که مولا از دنیا برود، آزاد میشود. چرا؟ بچهاش. آها، بچهاش میشود. چون این کنیز باید ارث برسد، دیگر. ارث میرسد از پدر به پسر. چه پسر یا فرزند کلاً فرزند. که این فرزند یعنی باید در واقع بشود مالک مادر خودش که ما هیچ وقت نداریم کسی بتواند مالک پدر و مادر خودش بشود. به محض اینکه میخواهد مالک بشود، آن آزاد میشود. فرمول جالبی است. این ارث میخواهد برسد به فرزند. ارث که به فرزند میرسد، مادر آزاد میشود. ولایت مالک عمودین به اصطلاح، هیچ وقت نمیشود کسی پدر و مادر. میگویند عمود.
* **مُکاتَب:** مُکاتَب عقد کتابت بسته با مولا، حالا یا مطلق یا مشروط. در مطلق میگوید: هر مقداری که شما بدهی پول، به همان میزان آزاد میشوی. یک سوم قیمتت را بدهی، یک سوم آزاد میکنم. نصفش را بدهی، نصفش را آزاد میکنم. میشود مُکاتَب مطلق. در مشروط میگوید: تا همهاش را ندادی، آزادت نمیکنم. تا قرون آخر باید بدهی تا آزادت کنم. آنجا ۹۹ درصدش هم که بگذاری آزاد نیست. صد درصد باید بدهد تا آزاد بشود.
در مجموع، مُکاتَب و اُمّ وَلَد و مُدَبَّر، اینها در آستانه آزادیاند. ولی عبد قِنّ در آستانه آزادی نیست. عبد مَحض. پس این چهار مدل عبد هیچ کدام بهشان زکات تعلق نمیگیرد که این بحث عبد چون دیگر همه جای فقه ما اینجا بهش اشاره شد.
و چهارمین چیزی که در زکات شرط است، اینکه بتواند تصرف بکند در مالش. کسی که نمیتواند تصرف بکند، برایش زکات واجب نیست. حالا اینکه ممنوعالتصرف، گاهی به خاطر این است که از نظر شرع ممنوع است، نمیتواند. یعنی شرع بهش اجازه نمیدهد که تصرف بکند. گاهی جبراً، یعنی به خاطر شرایط محیطی و اینها ممنوعالتصرف است. گاهی هم به خاطر اینکه مالش غایب است، ممنوعالتصرف. خب این سه مدل را توضیح بدهیم.
خیلی بحث مهمی است توی همه ابواب معاملات و اینها تقریباً کارایی دارد.
1. **کسی که از نظر شرع ممنوعالتصرف است:**
مثل کسی که من رهن دادم به شما یک چیزی را. بعد من نمیتوانم این مال را از رهن شما در بیاورم. مثلاً این گوسفند را به شما رهن دادم بر فرض، یا این طلا را به شما رهن دادم. خب اینجا نمیتوانم این طلا و نقره را از رهن شما در بیاورم. من مالکم، هیچ، من هیچ شرایطم فراهم است ولی منع شرعی دارد. خب، چون در رهن شماست، من نمیتوانم تصرف بکنم درش. ممنوعالتصرفم. وقتی که ممنوعالتصرفم، بهش زکات تعلق نمیگیرد. اینجا میگویند که نتواند مال خودش را از رهن در بیاورد، هرچند به فروشش باشد. گاهی با فروش هم که شده میتواند از از چیز در بیاورد، از رهن در بیاورد. یعنی میتواند بفروشد مال را، بفروشد ولی باز هم خودش تصرف بکند. من چیزی که در رهن دارم، میتوانم بفروشم، دیگر. چیزی که رهن دارم، خانهای که رهن دادم، میتوانم بفروشم. حتی اجازه فروش دارم ولی اجازه تصرف ندارم. شرایط فروش اشتراک به چی؟ توافق. در صورت اینجا منع در تصرف دارد. در تصرف گوسفند دارد. اینها گرو گذاشته، وام گرفته بر فرض. خب، اینجا حرام است. سر سالش هم شده، ۴۰ تا گوسفند هم مسیر عوض ماجرای گجر و شرط به خاطر اینکه روی قرض نه نه گرو گذاشته یعنی رهن گذاشته، مشکلی ندارد. اشاره میشود با اصلش این است که همجنس باشد. بحث قرض و اینها هم بهش اشاره خواهد شد. اینجا از آن سنخ نیست. شما یک چیزی را رهن گذاشتی، در ازای آن، در گرو این رهن داری یک چیزی را دریافت میکنی. مشکل ندارد. گوسفند گذاشتی، یک وام روش معامله است. مشکل دارد. رهن چیز شد از ابتدا کتاب رهن ان شاءالله بهش میرسیم در موردش بحث میکنیم.
* **کسی که نذر کرده عین مالش را صدقه بدهد:**
من نذر کردم یک گوسفند صدقه بدهم. الان هم ۴۰ تا گوسفند دارم، سر سالم شده. آها، یکیش را که بدهم میشود ۳۹ تا. دیگر زکات ندارد، بلوغ ۴۰ تا است. ولی یکیش انگار مال شما نیست، دیگر. اصلاً مالکیتش میخواهد این نذرش مشروط باشد یا بدون شرط. گاهی من نذر میکنم اگر فلان اتفاق افتاد، یکیش را میدهم. حاصل نشده. بله، اگر کنکور قبول شدم، این گوسفند را میدهم. الان سر سال شده، هنوز هم تا کنکور دو سه ماه مانده که من اصلاً کنکور بدهم، سال زکات رسیده. میگویند که شما منع در تصرف داری ولو مشروط است و ولو شرطش هم حاصل نشود. بله، بله.
* **یا کسی که اموالی برایش وقف شده:**
اینجا نسبت به اصل مال موقوفه، زکات برش واجب نیست. مثلاً زمینی وقف شده برای بنده. این مثلاً روحانی مسجد، مثلاً امام جماعت مسجد، زمین گندم. این زمین مال حاج آقا. خب، گندم دارد میآید و به حد نصاب هم هست. ولی به من زکات تعلق نمیگیرد. به خود عینش. آها، برنج. ولی به نِتاجش تعلق میگیرد. کسی ۴۰ تا گوسفند وقف کرده برای به عین اینها. چون عین مال موقوفه است، عین مال موقوفه زکات ندارد. ولی حالا این ۴۰ تا گوسفند، ۴۰ تا بچه به دنیا آوردهاند. ۴۰ تا بچه گوسفند دارم از مال موقوفه. این ۴۰ تا بچه، بهش زکات تعلق میگیرد. نِتاج، بچههایش مال کیست؟ ثواب آنی محل. وقتی که قواعدش برسد، دیگر به او مالک عین مال نشده، دیگر. عواید مالکیش خودم هستم. عوایدش مال شماست. مالکیش نه، دیگر. مالک مثلاً الان خانهها را وقف کردهاند. خانههای اوقافی وقفی مال ایشان. خریدهاند و نشستهاند و دارند استفاده میکنند. اجارهای میبرند. خلاصه اگر بچهای بدهد، اگر بچههای آن گوسفند، به این کسی که واقف است، زکات تعلق نمیگیرد. تهبیس الاصل و اطلاق المنفعه. تعریف شهید اول از وقف: کسی حبس بکند اصل را. اصل مال، یعنی حالتی که نشود در شرعاً تصرف کرد، یعنی نشود از ملکیت منتقلش کرد به دیگری. بفروشی توی وقف، هر نوع تصرفی میتوانی بکنی غیر از اینکه بفروشی. روی آن. من یک خانه را به شما بفروشم، فرقش چیست با اینکه این خانه را به شما وقف کنم؟ اگر بفروشم، شما هر تصرفی توش میتوانی بکنی، ولو به اینکه خانه را بردار به یکی دیگر بفروشی، درست است؟ ولی تو وقف، شما هر نوع تصرفی نمیتوانی بکنی. فقط تصادفی میتوانی بکنی که غیر از فروشش باشد. تا توش بنشینی، میخواهی بیایی استفاده کنی. تهبیس الاصل یعنی شهید ثانی فرمودند کیه؟ این را در یک حالتی قرار بده که تصرف درش جایز نباشد شرعاً به وجهی که وجه ناقل له عن الملک الا مستثنایه به وجهی که بخواهد انتقال دهنده باشد برایش از ملک منتقل کند به یکی دیگر مگر چیزهایی که استثنا شده که آنجا اجازه دادند که این فروش هم مال به فروش هم برسد و اطلاق المنفعه، منفعت مطلق باشد. از خصائصش این است که شما این را منفجر مطلق. بحث وقف بحث مفصل است. نتاج باز دوباره با عین مال موقوفه فرق کرد. نتاجش، بچههای حسین چابهار. آن بهش تعلق. فقط تو چهارپاها، تو انعام در واقع این چیز کاربرد دارد، درست است؟ یا جای دیگر هم داریم. نتاج داشته باشد توی غلّات. توی غلّات، عین مال نیست بگوییم حالا مثلاً فروشش فروشش به زکات تعلق به ایران. زکات تجارت میشود جنسی که فروختی که مستحب یا مثلاً حالا این را باهاش مضاربه دارند میکنند. مثلاً سودی دارند میدهند.
2. **کسی که جبراً از تصرف ممنوع شده:**
یک وقتی شرع ممنوع کرده تصرف را، یک وقتی جبراً تصرف ممنوع شده. یعنی شرایط به نحوی است که نمیشود تصرف کرد. مثل وقتی که اموال من را غصب کردهاند. من مالی داشتم، اینها غصبش کردهاند. من آقا زمین دارم، چقدر هم دارد گندم هر سال بار میدهد ولی غصب کردهاند. من زکاتم را هم بدهم؟ نخیر، دست من نیست. جبراً من نمیتوانم توش تصرف بکنم. یا اینکه دزدیدند. من گوسفندم را دزدیدند، ولو ۳۹ تا است. یکیش را دزدیدند. گوسفند بغلش توی ماشین و خلاصه با همدیگر میروند دور میزنند. نخیر، ممنوع در تصرف. یا دست یکی دیگر است، آن انکار میکند که اموال مال این طرف است. مال را کسی دستش است، حالا دیگر نه غصبه نه دزدی. سند داری. خب، اینجا هم زکات واجب نیست در صورتی که رها کردن مال از دست ظالم ممکن نباشد آنجا. آها، ولی اگر شما بتوانی آزاد کنی ولو به اینکه یک مقداری پول بهش بدهی، یک چیزی بهش بدهی و آزاد کنی، آنجا هم زکات تعلق میگیرد در باقیمانده مال. شما یک مقداری چون این پنج تا گوسفندی که دستت است، یکیش باشد مال خودت، چهار تاش را بدهی. درست شد؟ آن چهار تاش را که گرفتی الان شد ۴۰ تا گوسفند به زکات تعلق میگیرد. ۳۹ تا، یکیش رفت دست آن طرف. اگر میتوانی با یک مالی آزاد بکنی، باید آزاد بکنی که به چون زکات بهش علاقه. چون ضرر میکنی، میتواند بگوید این ضرر جلویش را بگیرد. بالاخره فرض کنید که با پلیس دارم هماهنگ میکنم ببرم دستگیر کنند و فلان و یا اینکه رها کردن مال یک ظالمی کمک بگیری، اینجا هم اشکالی نیست.
3. **غایب بودن مال:**
و جهت سومی که در تصرف مانع میشود، غایب بودن مال است. مال غایب، یک وقت گم شده. گوسفندان گم شده، درست؟ یا ارثیهای که هنوز قبض نشده. بابای طرف توی کانادا مرده، آنجا یک مزرعه گندمی هم داشته. من هنوز نرفتهام از گندم بگیرم، آنها دارند کار میکنند. سر سالش هم شده و گندم هم دارد به اندازه زکات. ممنوعالتصرف، نتوانست. هرچند به واسطه وکیل و ... یعنی ولو من یک وکیلی هم بگیرم، آن قبض بکند، آنجا درست میشود. یعنی یک نفر توی کانادا وکیل کنم بگویم آقا شما برو آن زمین من را بگیر. آنکه وکیل من رفت گرفت، من دیگر از آن حسابش را بدهم. ولی هنوز به حتی به اندازه وکیلی هم نمیتوانم تصرف بکنم، اینجا برای من زکاتی نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب زکات از کتابهای لمعه و الروضه البهیه است که شهید اول متن آن را نوشته و شهید ثانی شرح آن را نگاشته است. هر دو بزرگوار این کتابها را از کرامات خود میدانند؛ شهید اول این کتاب را در یک هفته و شهید ثانی شرح آن را در شش ماه نگاشته است. از کرامات شهید اول است و از کرامات شهید ثانی نیز هست. چه کسی میتواند کل این کتاب را حتی در شش ماه بخواند و تصور و تصدیق کند، چون شهید ثانی تمام آن را در شش ماه از اول تا آخر نوشته است؟ آن کتاب زکات از کتابهای غریب است که در شش ماه نوشته شده و معلوم نیست چقدر آن را مطالعه کرده است؛ بنابراین شش ماه زمان قابل توجهی است.
عرض کنم که حالا این کتاب زکات از کتابهای نسبتاً غریب است. طلاب دیگر وقتی آخر سال میشد، در دو سه جلسه کل این کتاب زکات و خمس و اینها را میخواندند. حالا در امتحان بیاید یا نیاید، بخوانند یا نخوانند، متأسفانه اهمیت چندانی به این دو کتاب مهم داده نمیشود، با اینکه از جهت اهمیت بسیار مهم است. خود کتاب زکات هم خیلی اهمیت دارد، مخصوصاً سری مباحثش که فوقالعاده کاربردی است.
در کتاب زکات ما چهار فصل داریم:
* **فصل اول:** شرایط وجوب زکات است که حالا این را به دو نحو و دو بخش میآورند: یکی اینکه مُزَکِّی (کسی که زکات میدهد) چه شرایطی باید داشته باشد و دیگری اینکه مالی که زکاتش باید داده شود، چه شرایطی دارد و نصابش چقدر است.
* **فصل دوم:** زکات تجارت است که مستحب است؛ آدمی که تجارتی دارد، حالا خمسش واجب است و زکاتش مستحب.
* **فصل سوم:** مستحقین زکات، کسانی که زکات به آنها تعلق میگیرد، اینها کیستند و به چه نحوی که خب این در خمس هم بحث کارایی دارد و مرحوم شهید دیگر آنجا میفهمند که ما در زکات توضیح دادیم و بحث خمس که میرسد، خیلی از مباحثش را دیگر باز نمیکنند.
* **فصل چهارم:** که خب این دیگر فوقالعاده برایمان مهم است و به همه تعلق میگیرد، بحث زکات فِطْر و احکامی است که دارد که این زیرمجموعه بحث زکات است.
در فصل اول که درباره شرایط وجوب زکات است، بحث کلی روی آن عرض میکنیم، بعد وارد مبحث میشویم.
در مورد شرایط وجوب زکات بر مُزَکِّی (کسی که میخواهد زکات بدهد)، چند چیز شرط است. سه تا چیز را اینجا میفرمایند (و چهارمی): اینکه بالغ باشد، عاقل باشد، آزاد باشد و در مالش بتواند تصرف بکند که اینها هر کدام توضیحاتی دارد. ان شاءالله عرض خواهد شد.
آن چیزی که زکات در آن واجب است، ما سه تا جنس داریم که اینها مجموعاً میشود هفت تا. در این سه جنس، زکات به آنها تعلق میگیرد:
1. **انعام** (جنس اول)
2. **غلّات**
3. **نقدین**
* **انعام:** یعنی شتر و گاو و گوسفند. کنار نصابهایی دارد که عرض میکنیم. انعام حیوانات چهارپا هستند و فقط این سه تا هستند، بیشترش نیست.
* **غلّات:** چهار تا چیز: گندم و جو، خرما و کشمش. اینها هم حد و حسابی دارد.
* **نقدین:** هم طلا و نقره. خب این طلا و نقره معمولاً برای ماها، نزدیکبینی که زکات تعلق بگیرد، به ماها عموماً شاید در کار طلا و اینها باشد که خب خیلی بیشتر این مورد طلا و نقره مورد رایجتری است نسبت به بقیه. هم ممکن است کسی در گاو و گوسفند و اینها مثلاً باشد.
ولی خب حالا نصابش... نصاب شتر ۱۲ تا نصاب داریم که اینها را حالا روی تخته ان شاءالله توضیح میدهیم. ۱۲ تا عدد است. یعنی به ۵ تا که برسد، نصاب اول ثابت میشود. ۱۰ تا شتر بشود، نصاب دوم ثابت میشود. مثلاً پنج تا که برسد، یک گوسفند باید زکات بدهد. ۱۰ تا که بشود، شترهایش دو تا گوسفند باید زکات بدهد. ۱۵ تا، سه تا گوسفند. ۱۲ عدد، اولی ۵، دومی ۱۰... حد نصاب: ۵ تا شتر، یک گوسفند؛ ۱۰ تا شتر، دو گوسفند؛ ۱۵ تا شتر، سه گوسفند؛ ۲۰ تا شتر، ۴ تا گوسفند؛ ۲۵ تا شتر، ۵ تا گوسفند. ۲۶ تا، بنت مَخاض میدهد. حالا اینها توضیحاتشان را عرض میکنم. بعد ۳۶ تا، بنت لَبون میدهد. ۴۶ تا، حِقّه میدهد. بعد ۶۱، هر کدام یک نوع شتر است. ۶۱ بشود، جَذَع میدهد. ۷۶ تا اگر باشد، دو تا بنت لَبون میدهد. ۹۱ وقتی بشود، دو تا حِقّه میدهد. بعد دیگر در هر ۵۰ تا یک حِقّه و در هر ۴۰ تا یک بنت لَبون که اینجا عدد دیگر میرود بالا. نصاب تا ۱۲ تاست، بعد دیگر عددش به این نحو میشود.
نسبت گاو، ما دو نصاب داریم: یکی سیگاوه و یکی چهلگاوه. در سی تا گاو، یک گاو نر یا ماده میدهند که بین ۱ تا ۲ سال داشته باشد. در چهل تا گاو هم یک گاو ماده؛ در سی تا گاو نر یا ماده بود ولی در چهل تا، یک گاو ماده است که بین دو تا سه سال دارد.
نصاب گوسفند هم ۵ تاست. چهل تا گوسفند که بشود، یک دانه گوسفندش زکات میشود. ۱۲۱، دو تا؛ ۲۰۱، سه تا؛ ۳۰۱، چهار تا. از ۴۰۰ تا به بیشتر، هر صد تا یک گوسفند میشود زکاتش.
و شرایط وجوبش این است که این حیوان باید صائِمه باشد، یعنی بره بچرد. شما اگر خودت به آن محصول بدهی و اینها، شرایطش فرق میکند. باید بیرون بیاید و از علف بیابان بچرد و اینکه یک سال هم باید بگذرد. یک سالش البته ۱۱ ماه قمری است. ۱۱ ماه قمری که تمام شد، آن زمان. بله، ۱۱۱ قمری. هر تعدادش که شما داشتی، به همان حساب باید زکاتش را بدهی. که خب این در بحث خمس هم خیلی شبیه به همین است.
بچههایی که برای اینها هم به دنیا میآید، آن هم باز شرایط خودش را دارد که آن هم به چه نحو میشود زکاتش. بعد در زکات اینها، شما خود این را میتوانی بدهی، قیمتش را هم میتوانی بدهی. یعنی یک دانه گوسفند میتوانی بگیری پول یک دانه گوسفند.
و در مورد نقدین، یعنی طلا و نقره، هم اینها هم نصابی دارد که یک چهلم از عین طلا و نقره داده میشود. در طلا ۲۰ دینار و ۴۰ و ۴ دینار این دو تا نصاب و در نقره هم ۲۰۰ درهم و ۴۰ درهم این دو تا نصاب. یعنی یک چهلمش داده میشود. در ۲۰۰ دینار، یک چهلمش داده میشود. یک چهلم ۲۰۰ دینار چند میشود؟ ۵ دینار. اگر این قدر ارزش داشته باشد نقره یا طلا، یک چهلم. اگر کمتر مثلاً داشته باشی، خب.
غلّات هم باید شرایط خودش را دارد که شما باید تملّک داشته باشی و زراعت بکنی یا بهت منتقل بشود و قبل از اینکه میوه منعقد شده باشد و دانه منعقد شده باشد و اینها کلاً شرایطش است و نصابی هم دارد: ۲۷۰۰ رطل عراقی که حالا رطل عراقی را بعداً توضیحش را ان شاءالله عرض میکنم که یک دهم یا یک پنجمش اخراج میشود. بعد حالا سه تا سه جا، یک دهم و یک پنجم هم باز شرایط دیگری حالا ویژگیهایی دارد، توضیحاتی دارد. این هم ان شاءالله سر جای خودش در مورد غلّات عرض میکنم. این کلیت بحث فصل اول بود که اشاره شد. حالا فصل دوم در مورد زکات تجارتی که عرض کردم. فصلهای بعدی را هم ان شاءالله در موقعیت خودش عرض میکنم.
خب، برویم روی بحث فصل اول ببینیم که چی فرمودند مرحوم شهید در فصل اول. خب، گفتیم که در مورد کسی که زکات میخواهد بدهد، خب، یک سری شروط عامه تکلیف که هست: عقل و بلوغ و اینها شرایط عام تکلیف. اینجا در اصل زکات که بخواهد واجب بشود، خب مثلاً در بحث نماز و اینها دیگر بخواهد حر باشد و عبد باشد و اینها تفاوتی نمیکند، چون در تصرفات مالی، آزاد باید باشد؛ چون اصلاً حالا اختلاف نظر است که کسی که عبد است تملک بر او بار میشود یا نه، اصلاً مالک چیزی نمیشود. یک عده میگویند مالک میشود ولی به تصرف مولا، به اذن مولا. بله، در بیع هم این بحث هستش.
خب، بحث رشد و مثلاً وصوبتای داریم که اینجا نداریم که آنجا میگویند که در بیع باید رشید باشد، سفیه نباشد ولی اینجا بحثی از رشد و سفاهت و اینها نیست. من آدم سفیهی هم باشم صرف اینکه البته خب حالا بحثهایی هست در مورد اینکه تصرف در مالش نتواند بکند، اینجا بعید نیست ما بحث سفاهت را هم عرض کنیم.
پس اولینش بلوغ بود، دومین عقل بود. با این دو تا شرایطی که فرمودند، دیگر بر بچه و دیوانه زکات واجب نیست. ولو دیوانه مالی دارد، ۲۰۰ تا گوسفند هم دارد، خوب هم میبرد، چراغ میکند و فلان و اینها ولی دیوانه است یا بچه است. از بچگی مثلاً پدر تنبیه کرده به او یک گوسفندی و همین جور گوسفند دارد، بچه هنوز هم بالغ نیست. بعد خب این الان زکات باید بدهد؟ نه، زکات بهش تعلق نمیگیرد. حالا در مورد طلا و نقره که در مورد بچه و دیوانه، در طلا و نقره که اجماع داریم بر اینکه به اینها زکات واجب نیست. در غیر طلا و نقره هم نظریه اصح بر این است که اینها بهشان باز هم زکات واجب نیست. طلا و نقره، دیوانه و کودک، اجماعی است که اینها بهش زکات تعلق نمیگیرد. در غیر طلا و نقره اختلافی است ولی نظر تعلق نمیگیرد.
ولی زکات از مال کودک و دیوانه در غلّات و چهارپاها، یعنی در غیر نقدین که عرض شد، آنجا حالا اگر ولی طفل یا کسی که ولی بهش اجازه داده، مُعذون از جانب ولی. من پدر این طفلم، خب خودم ولی او هستم، خب شما را یک گاهی مثلاً به شما اذن دادم، شما میشوید مُعذونله ولی اینجا میتوانم با مال طفل تجارت کنم و شرایط تجارت فراهم باشد، زکات را از مال طفل خارج کند. پس اگر ولی یا مُعذونله تجارت بکند، اینجا باید زکاتش را بدهد با مال او.
سومین شرط این است که حر باشد، آزاد باشد، عبد نباشد. زکات پس بر عبد واجب نیست ولو قائل به این بشویم که عبد مالک هم میشود. خب، این دو تا نظریه است که اصلاً مالک میشود یا نمیشود؟ اگر مالک هم بشود، باز هم بهش زکات تعلق نمیگیرد؛ چون که مالش تصرف نمیتواند بکند. از باب منع در تصرف، تصرف نمیتواند بکند. اگر مالک نباشد که به طریق اولی نمیتواند تصرف بکند.
حالا اگر تصرف بتواند بکند به اذن مولا، یعنی مولا به او اجازه داده برای معامله انجام بدهد، او هم دارد انجام میدهد، بهش زکات تعلق میگیرد یا نه؟ باز هم میگوییم نه؛ چون اینجا اذن مولا اذن متزلزل است، یعنی ملکیتی در واقع این وسط. این عبد کارهای نیست، بنده رضایت الله. اینها را خیلی روی آن حساب باز کرد که خب مثلاً دارد تصرف میکند، پس زکاتش را بدهد.
اینجا اقسام عبد را ذکر کردند که قبلاً هم در راه فرار برای چیز نمیگذارم صاحب ابداً. چرا، اصلاً راه فرار که کاملاً دارد. الان میرسیم جلوتر که کسی اگر اصلاً فرار هم بخواهد بکند از زکات، چند چند روز مانده که سال زکاتش، یک بخشی را معامله میکند، میبرد. این هم هیچ مشکلی ندارد. خمس هم هست. ولی خب بحث فرار، معمول فقها نظرشان به این است که حرام است. اگر واقعاً قصدش از این است که میخواهد فرار بکند، حیلههای شرعی میتواند این کار را انجام بدهد. میتواند بکند.
هبه که آره این جزو واژههای کتاب در نوع مکارم به اسم حیلههای شرعی. عرض کنم که وقت گفتم مثلاً هبه میکند در شأن طرف هم هست به همسرش. ولی چرا پیش آمد؟ میآید. بله، ولی در شأن باید باشد. شأن این زن اقتضائات یعنی ای خدا این آدم باشد و روال طبیعی هیچ وقت نمیآید کارخانهاش را به اسم زنش بکند. یک دفعه بگوید هوس کردم سالگرد ازدواجمان کارخانه بهت بدهم! فرار به نیت باشد. اگر در شأن باشد، باز هم بحث دیگری است. بحث شأن بحث مهمی است توی فقه کلاً. بحث شأن جایگاه دارد.
ما چهار نوع عبد را اینجا داریم: یکی قِنّ، یکی مُدَبَّر، یکی اُمّ وَلَد و یکی هم مُکاتَب. که این را قبلاً توی، بله، سرش دعوا کردی صلاة بود، دیگر.
خب، عبد قِنّ را میگویند عبد خالص. حالا برخی گفتند که یعنی از پدر و مادر عبد متولد شده باشد، نه مطلقاً، چه شرایط دیگر عبید را نداشته باشد. جمع عبد "عبید" است. عبدی که بردست است، جمعش میشود "عَبْد". عبدی که به معنای بنده است، جمعش میشود "عِباد". تفاوت عبد قِنّ، پس عبد خالص است.
عبد مُدَبَّر، اینها دیگر در آستانه آزادیاند: مُدَبَّر و اُمّ وَلَد و مُکاتَب.
* **مُدَبَّر:** مولا بهش گفته که بعد از مرگم آزاد میشوی. "انت حر بعد حیات من"؛ شما آزادی پشت حیات من. این را که میگوید، ولو بدهکار هم شده باشد، باید از ثلث مال میت او را آزاد کنند؛ چون در ثلث مال میتواند وصیت بکند، دیگر. این یک جورایی وصیت در ثلث مال میشود که گفته مالش دیگر عبد مال است. اگر جزو یک ثلث مال حساب نشود، حالا اینجا گفتند که هر نحوی شده باید آزادش کنند. حالا ولی از ثلث مال ذکر شده. ولی خب، به نظر میرسد که این حالا شاید در حد ثلث هم اگر بیشتر باشد، در حد ثلث هم آزاد میشود. دیگر شامل در یک سوم پیدا بکند. در حد یک سوم که باز خودش هم میتواند آزاد بشود. یعنی مثلاً ۹۰ میلیون مثلاً قیمت عبد است، ثلث کلش ۹۰ میلیون است، ثلثش میشود ۳۰ میلیون. این هم میشود در ثلث تصرف میشود. خب این ۳۰ میلیون، این بابا آزاد میشود، یک سومش آزاد میشود.
* **اُمّ وَلَد:** کنیزی که از مولا حامله شده. خب، این وقتی که مولا از دنیا برود، آزاد میشود. کنیزی که از مولا حامله شده، این وقتی که مولا از دنیا برود، آزاد میشود. چرا؟ بچهاش. آها، بچهاش میشود. چون این کنیز باید ارث برسد، دیگر. ارث میرسد از پدر به پسر. چه پسر یا فرزند کلاً فرزند. که این فرزند یعنی باید در واقع بشود مالک مادر خودش که ما هیچ وقت نداریم کسی بتواند مالک پدر و مادر خودش بشود. به محض اینکه میخواهد مالک بشود، آن آزاد میشود. فرمول جالبی است. این ارث میخواهد برسد به فرزند. ارث که به فرزند میرسد، مادر آزاد میشود. ولایت مالک عمودین به اصطلاح، هیچ وقت نمیشود کسی پدر و مادر. میگویند عمود.
* **مُکاتَب:** مُکاتَب عقد کتابت بسته با مولا، حالا یا مطلق یا مشروط. در مطلق میگوید: هر مقداری که شما بدهی پول، به همان میزان آزاد میشوی. یک سوم قیمتت را بدهی، یک سوم آزاد میکنم. نصفش را بدهی، نصفش را آزاد میکنم. میشود مُکاتَب مطلق. در مشروط میگوید: تا همهاش را ندادی، آزادت نمیکنم. تا قرون آخر باید بدهی تا آزادت کنم. آنجا ۹۹ درصدش هم که بگذاری آزاد نیست. صد درصد باید بدهد تا آزاد بشود.
در مجموع، مُکاتَب و اُمّ وَلَد و مُدَبَّر، اینها در آستانه آزادیاند. ولی عبد قِنّ در آستانه آزادی نیست. عبد مَحض. پس این چهار مدل عبد هیچ کدام بهشان زکات تعلق نمیگیرد که این بحث عبد چون دیگر همه جای فقه ما اینجا بهش اشاره شد.
و چهارمین چیزی که در زکات شرط است، اینکه بتواند تصرف بکند در مالش. کسی که نمیتواند تصرف بکند، برایش زکات واجب نیست. حالا اینکه ممنوعالتصرف، گاهی به خاطر این است که از نظر شرع ممنوع است، نمیتواند. یعنی شرع بهش اجازه نمیدهد که تصرف بکند. گاهی جبراً، یعنی به خاطر شرایط محیطی و اینها ممنوعالتصرف است. گاهی هم به خاطر اینکه مالش غایب است، ممنوعالتصرف. خب این سه مدل را توضیح بدهیم.
خیلی بحث مهمی است توی همه ابواب معاملات و اینها تقریباً کارایی دارد.
1. **کسی که از نظر شرع ممنوعالتصرف است:**
مثل کسی که من رهن دادم به شما یک چیزی را. بعد من نمیتوانم این مال را از رهن شما در بیاورم. مثلاً این گوسفند را به شما رهن دادم بر فرض، یا این طلا را به شما رهن دادم. خب اینجا نمیتوانم این طلا و نقره را از رهن شما در بیاورم. من مالکم، هیچ، من هیچ شرایطم فراهم است ولی منع شرعی دارد. خب، چون در رهن شماست، من نمیتوانم تصرف بکنم درش. ممنوعالتصرفم. وقتی که ممنوعالتصرفم، بهش زکات تعلق نمیگیرد. اینجا میگویند که نتواند مال خودش را از رهن در بیاورد، هرچند به فروشش باشد. گاهی با فروش هم که شده میتواند از از چیز در بیاورد، از رهن در بیاورد. یعنی میتواند بفروشد مال را، بفروشد ولی باز هم خودش تصرف بکند. من چیزی که در رهن دارم، میتوانم بفروشم، دیگر. چیزی که رهن دارم، خانهای که رهن دادم، میتوانم بفروشم. حتی اجازه فروش دارم ولی اجازه تصرف ندارم. شرایط فروش اشتراک به چی؟ توافق. در صورت اینجا منع در تصرف دارد. در تصرف گوسفند دارد. اینها گرو گذاشته، وام گرفته بر فرض. خب، اینجا حرام است. سر سالش هم شده، ۴۰ تا گوسفند هم مسیر عوض ماجرای گجر و شرط به خاطر اینکه روی قرض نه نه گرو گذاشته یعنی رهن گذاشته، مشکلی ندارد. اشاره میشود با اصلش این است که همجنس باشد. بحث قرض و اینها هم بهش اشاره خواهد شد. اینجا از آن سنخ نیست. شما یک چیزی را رهن گذاشتی، در ازای آن، در گرو این رهن داری یک چیزی را دریافت میکنی. مشکل ندارد. گوسفند گذاشتی، یک وام روش معامله است. مشکل دارد. رهن چیز شد از ابتدا کتاب رهن ان شاءالله بهش میرسیم در موردش بحث میکنیم.
* **کسی که نذر کرده عین مالش را صدقه بدهد:**
من نذر کردم یک گوسفند صدقه بدهم. الان هم ۴۰ تا گوسفند دارم، سر سالم شده. آها، یکیش را که بدهم میشود ۳۹ تا. دیگر زکات ندارد، بلوغ ۴۰ تا است. ولی یکیش انگار مال شما نیست، دیگر. اصلاً مالکیتش میخواهد این نذرش مشروط باشد یا بدون شرط. گاهی من نذر میکنم اگر فلان اتفاق افتاد، یکیش را میدهم. حاصل نشده. بله، اگر کنکور قبول شدم، این گوسفند را میدهم. الان سر سال شده، هنوز هم تا کنکور دو سه ماه مانده که من اصلاً کنکور بدهم، سال زکات رسیده. میگویند که شما منع در تصرف داری ولو مشروط است و ولو شرطش هم حاصل نشود. بله، بله.
* **یا کسی که اموالی برایش وقف شده:**
اینجا نسبت به اصل مال موقوفه، زکات برش واجب نیست. مثلاً زمینی وقف شده برای بنده. این مثلاً روحانی مسجد، مثلاً امام جماعت مسجد، زمین گندم. این زمین مال حاج آقا. خب، گندم دارد میآید و به حد نصاب هم هست. ولی به من زکات تعلق نمیگیرد. به خود عینش. آها، برنج. ولی به نِتاجش تعلق میگیرد. کسی ۴۰ تا گوسفند وقف کرده برای به عین اینها. چون عین مال موقوفه است، عین مال موقوفه زکات ندارد. ولی حالا این ۴۰ تا گوسفند، ۴۰ تا بچه به دنیا آوردهاند. ۴۰ تا بچه گوسفند دارم از مال موقوفه. این ۴۰ تا بچه، بهش زکات تعلق میگیرد. نِتاج، بچههایش مال کیست؟ ثواب آنی محل. وقتی که قواعدش برسد، دیگر به او مالک عین مال نشده، دیگر. عواید مالکیش خودم هستم. عوایدش مال شماست. مالکیش نه، دیگر. مالک مثلاً الان خانهها را وقف کردهاند. خانههای اوقافی وقفی مال ایشان. خریدهاند و نشستهاند و دارند استفاده میکنند. اجارهای میبرند. خلاصه اگر بچهای بدهد، اگر بچههای آن گوسفند، به این کسی که واقف است، زکات تعلق نمیگیرد. تهبیس الاصل و اطلاق المنفعه. تعریف شهید اول از وقف: کسی حبس بکند اصل را. اصل مال، یعنی حالتی که نشود در شرعاً تصرف کرد، یعنی نشود از ملکیت منتقلش کرد به دیگری. بفروشی توی وقف، هر نوع تصرفی میتوانی بکنی غیر از اینکه بفروشی. روی آن. من یک خانه را به شما بفروشم، فرقش چیست با اینکه این خانه را به شما وقف کنم؟ اگر بفروشم، شما هر تصرفی توش میتوانی بکنی، ولو به اینکه خانه را بردار به یکی دیگر بفروشی، درست است؟ ولی تو وقف، شما هر نوع تصرفی نمیتوانی بکنی. فقط تصادفی میتوانی بکنی که غیر از فروشش باشد. تا توش بنشینی، میخواهی بیایی استفاده کنی. تهبیس الاصل یعنی شهید ثانی فرمودند کیه؟ این را در یک حالتی قرار بده که تصرف درش جایز نباشد شرعاً به وجهی که وجه ناقل له عن الملک الا مستثنایه به وجهی که بخواهد انتقال دهنده باشد برایش از ملک منتقل کند به یکی دیگر مگر چیزهایی که استثنا شده که آنجا اجازه دادند که این فروش هم مال به فروش هم برسد و اطلاق المنفعه، منفعت مطلق باشد. از خصائصش این است که شما این را منفجر مطلق. بحث وقف بحث مفصل است. نتاج باز دوباره با عین مال موقوفه فرق کرد. نتاجش، بچههای حسین چابهار. آن بهش تعلق. فقط تو چهارپاها، تو انعام در واقع این چیز کاربرد دارد، درست است؟ یا جای دیگر هم داریم. نتاج داشته باشد توی غلّات. توی غلّات، عین مال نیست بگوییم حالا مثلاً فروشش فروشش به زکات تعلق به ایران. زکات تجارت میشود جنسی که فروختی که مستحب یا مثلاً حالا این را باهاش مضاربه دارند میکنند. مثلاً سودی دارند میدهند.
2. **کسی که جبراً از تصرف ممنوع شده:**
یک وقتی شرع ممنوع کرده تصرف را، یک وقتی جبراً تصرف ممنوع شده. یعنی شرایط به نحوی است که نمیشود تصرف کرد. مثل وقتی که اموال من را غصب کردهاند. من مالی داشتم، اینها غصبش کردهاند. من آقا زمین دارم، چقدر هم دارد گندم هر سال بار میدهد ولی غصب کردهاند. من زکاتم را هم بدهم؟ نخیر، دست من نیست. جبراً من نمیتوانم توش تصرف بکنم. یا اینکه دزدیدند. من گوسفندم را دزدیدند، ولو ۳۹ تا است. یکیش را دزدیدند. گوسفند بغلش توی ماشین و خلاصه با همدیگر میروند دور میزنند. نخیر، ممنوع در تصرف. یا دست یکی دیگر است، آن انکار میکند که اموال مال این طرف است. مال را کسی دستش است، حالا دیگر نه غصبه نه دزدی. سند داری. خب، اینجا هم زکات واجب نیست در صورتی که رها کردن مال از دست ظالم ممکن نباشد آنجا. آها، ولی اگر شما بتوانی آزاد کنی ولو به اینکه یک مقداری پول بهش بدهی، یک چیزی بهش بدهی و آزاد کنی، آنجا هم زکات تعلق میگیرد در باقیمانده مال. شما یک مقداری چون این پنج تا گوسفندی که دستت است، یکیش باشد مال خودت، چهار تاش را بدهی. درست شد؟ آن چهار تاش را که گرفتی الان شد ۴۰ تا گوسفند به زکات تعلق میگیرد. ۳۹ تا، یکیش رفت دست آن طرف. اگر میتوانی با یک مالی آزاد بکنی، باید آزاد بکنی که به چون زکات بهش علاقه. چون ضرر میکنی، میتواند بگوید این ضرر جلویش را بگیرد. بالاخره فرض کنید که با پلیس دارم هماهنگ میکنم ببرم دستگیر کنند و فلان و یا اینکه رها کردن مال یک ظالمی کمک بگیری، اینجا هم اشکالی نیست.
3. **غایب بودن مال:**
و جهت سومی که در تصرف مانع میشود، غایب بودن مال است. مال غایب، یک وقت گم شده. گوسفندان گم شده، درست؟ یا ارثیهای که هنوز قبض نشده. بابای طرف توی کانادا مرده، آنجا یک مزرعه گندمی هم داشته. من هنوز نرفتهام از گندم بگیرم، آنها دارند کار میکنند. سر سالش هم شده و گندم هم دارد به اندازه زکات. ممنوعالتصرف، نتوانست. هرچند به واسطه وکیل و ... یعنی ولو من یک وکیلی هم بگیرم، آن قبض بکند، آنجا درست میشود. یعنی یک نفر توی کانادا وکیل کنم بگویم آقا شما برو آن زمین من را بگیر. آنکه وکیل من رفت گرفت، من دیگر از آن حسابش را بدهم. ولی هنوز به حتی به اندازه وکیلی هم نمیتوانم تصرف بکنم، اینجا برای من زکاتی نیست.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و هفتم
شرح لمعه
جلسه چهل و هشتم
شرح لمعه
جلسه چهل و نهم
شرح لمعه
جلسه پنجاهم
شرح لمعه
جلسه پنجاه و یکم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...