شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/06/25
00:45:35
4

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام.

کتاب الکفارات.

خب، در خدمت عزیزان هستیم. ما بخش فقه ۲ از کتاب کفارات را داریم تا کفالت، ان‌شاءالله.

کفاره از واژه‌هایی است که در فقه به کار رفته و هم در قرآن استفاده شده است. برخی از کتب فقهی، کفارات را یک باب جداگانه قرار داده‌اند و خیلی از کتب فقهی هم باب جداگانه‌ای برای کفارات ندارند. حالا مثلاً عمده بحث کفارات که بخش کفاره روزه است، ذیل خود بحث صیام آورده‌اند که در «عروه»، بحث صیام همان بحث کفاره را مطرح کرده است. برخی در بحث ظهار آورده‌اند، برخی در بحث ایمان آورده‌اند. کفاره "خمس یمین" و "حنث"؛ برخی هم مثل شهید اول و شهید ثانی یک کتاب جداگانه‌ای برای کفارات دارند.

کفاره مفرد است و کفارات جمع. کفاره صیغه مبالغه و مؤنث هم هست؛ مذکرش "کفّار" است. خب، کفاره را گفته‌اند: «ما یُکفَّرُ به»، آن چیزی که برای او تکفیر می‌شود. خب، چه چیزی تکفیر می‌شود؟ گناه. گناهان شما تکفیر می‌شود. این اصطلاح کفارات را ما در نهج‌البلاغه به نحو دیگری داریم: «من کفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف»؛ یا مثلاً دارد که اگر کسی به یاد مردم باشد، به داد مردم برسد یا «افشاء سلام» بکند، «اطعام طعام» بدهد، این از کفارات گناهان عظیم است. خب، هیچ‌کس نگفته در بحث فقهی که این کفاره کدام گناه است. به‌عنوان کفاره نگفته‌اند فلان گناه را انجام دادی، برو این کفاره خاص را بده؛ که این با آن کفاره‌ای که آنجا گفته می‌شود، فرق می‌کند. در روایات زیاد داریم کلمه کفاره را که این کفاره گناهان را تکفیر می‌کند؛ یا در توحید قرآن که فلان کار را اگر انجام دهید، فلان مصیبت را اگر تحمل بکنید، گناهان شما تکفیر می‌شود. خب، پس یک عام داشتیم، یک کفاره خاص. کفاره عام همین‌هاست، هر حسنه‌ای کفاره است: «ان الحسنات». قاعده کبریِ قرآنی‌اش این است: «ان الحسنات یذهبن السیئات». حسنه که بیاید، سیئات را می‌برد. بحث‌های فلسفی خوبی هم دارد و نسبت وجود و عدم. همه حسنات وجودی و همه سیئات عدمیه هستند. ما سیئه وجودی نداریم؛ یعنی چیزی به ما اضافه نمی‌شود، ازمان کم می‌شود؛ یعنی ظلمتی است که در وجود ما رخ می‌دهد. و حسنه که بیاید، شما الان یک سرسوزن نور که بیاورید در اتاقی که کاملاً تاریک است، یک شمع کوچک هم که روشن بکنید، نور که آمد می‌گوید همه تاریکی رفت. درست شد؟ حالا درسته که نور شدید نیست، ولی تاریکی را برد. «جاء الحق و زهق الباطل». باطل، زهوق است. ذاتش، ذات رفتن و از بین رفتن است و ذات حق، ذات ماندگاری و ثبات است. ثبات هم غلط است، «ثبات» جمع «ثوب» است، «ثبات» به معنای ثابت است. حسنات چون از جنس حق هستند، ثابت‌اند و سیئات چون از جنس باطل‌اند و از جنس ظلمت‌اند، رفتنی‌اند. وقتی که حسنه آمد، این‌ها را می‌برد.

ولی برای یک‌سری گناهان خاص، یک‌سری کفارات خاص لحاظ کرده‌اند. مثلاً اگر کسی آدم کشته، قتل عمد، کفاره‌ای دارد. قتل خطا، کفاره دارد. حالا همه را عرض می‌کنم، ان‌شاءالله. اگر کسی افطار کرده، روزه ماه رمضان را افطار کرده، این کفاره‌ای دارد. روزه قضای ماه رمضان را بعد از اذان ظهر، بعد از زوال افطار کرده، کفاره دارد. اگر روزه ماه رمضان را با حرام افطار کرده، با گوشت خوک افطار کرده، با شراب افطار کرده، این یک کفاره دیگر دارد. درست شد؟ کفاره خاص برای گناه خاص. پس همه حسنات کفاره است برای همه سیئات در کفاره خاص. گناه خاصی، کفاره خاصی دارد. کفر... عرض می‌کنم، کفاره جمع را انجام می‌دهیم. آیا آن را از بین می‌برد یا آن را می‌… از بین بردن به معنای فلسفی‌اش نه، هیچ‌چیزی در عالم از بین نمی‌رود، از بین رفتنی نیست. به معنای این است که نسبت شما با او قطع می‌شود و او اثراتش که باید در شاکله شما، در زندگی شما ظاهر بشود، را دیگر ندارد. این می‌شود "تکفُّر"؛ پوشیدن. حالا پوشیدن خیلی معنای دقیقی نیست. حالا عرض می‌کنم.

الان ببینید، کفاره. برنامه آقای مصطفوی در کتاب شریف «التحقیق»، جلد ۱۰، صفحه ۸۰، در مورد کفر می‌فرماید: «هو الرد و عدم الاعتنا به شیء». ماده «کفر» را ایشان به معنای عدم اعتناء گرفته است؛ پس زدن چیزی. پس زدن نه از بین بردن و نه پوشاندن. پوشاندن نه! هرچند در کتاب‌های دیگر، کتب لغت، پوشاندن را گفته‌اند، ولی ایشان به معنای پوشاندن... ایشان می‌گوید که اعتنا نکردن به چیز، بی‌اعتنایی، بی‌محلی. آب را تعریف کنید. در تعریف آب ما خیلی وقت‌ها در تعریف... یکی از مشکلات ما در بحث لغت، بحث مفصلی در حوزه متأسفانه غریب است. حالا ما هم قم و مشهد... یادم نمی‌آید، برایم... قم چند دوره بحث لغت را داشتیم. بیشتر حالم... کتاب مصطفوی در لغت را باید تخصصی نشست کار کرد. مراجعه به لغت‌نامه می‌کنیم، یک سیستم ساختاری دارد بحث لغت. معمولاً در لغت ما می‌خواهیم تعریف بکنیم، مشکلاتی که داریم این است که واژه را با چیزی تعریف می‌کنی جز لوازم آب. چیست؟ «آن چیزی که خیس می‌کند». درست شد؟ در تعریف آب شما باید یا تعریف، عرض کنم که مادی بیاوری که این H2O است یا تعریف فلسفی بیاوری که جنس و فصل را برایش تعریف بکنی؛ جنسش چیست، فصلش چیست. تعریفش حالا آن هم یا حد بیاوری یا رسم بیاوری؛ حدش هم یا تام باشد یا ناقص. اینجا الان شما اینی که می‌گویی: «آنچه که خیس می‌کند»، این حد یا رسم... رسم تعریف حساب تعریف منطقی نیست. رسم حَمْل به عوارضش می‌کنی، از جهالت خارجش می‌کنی، ولی تعریف نیست. تعریف این است که حد تعریف اصلی حد، آن هم تازه حد تام. الان آب را شما تعریف نکردید، فقط از لوازمش از جهالت مطلقه خارجش کردید؛ یعنی آن کسی که کلاً نمی‌دانست چیست، یک‌کم ذهنش نزدیک می‌شود، ولی دقیقاً منتقل نمی‌شود که شما چی تعریف کردید. لازم، تعریف به لوازم است. بسیاری از این چیزهایی که ما تعریف می‌کنیم، تعریف به لوازم است. کفر را شما تعریف پوشاندن، «من آثاره التَبری، المحو، التغطیه». این از آثارش است، نه جز ذاتیاتش. در تعریف باید ذاتیات را بگویی، نه آثار را. روشن است؟ آقا، جون‌سخت که نیست این حرف‌ها! کسی در فشار که نیست اینجا!

پس چی شد؟ این از آثارش است. تَبری، مَحْو، تَغْطیه. تغطیه برای پوشاندن است. وقتی که بهش رد و بی‌اعتنایی کردی، تبری می‌کنی. رد و بی‌اعتنایی کردی، می‌پوشانیش. آدم چیزهایی که اصلاً بهش کار ندارد، را نبیند. از آثارش است؛ یعنی حجاب می‌اندازد بین خودش و او. اذیتش بکند، هی بخواهد حواس منو پرت بکند زیر میز، حواسمان را پرت نکند. یا می‌خواهم شما بهش اعتنا نکنی. چلوکباب حرام به ما دادند، بر فرض محال، سرکه هفت ساله. اگر غذا حضرتی بود، من این زیر مخفیش می‌کردم. نه از بابت اینکه خودم اعتنا نکنم. خودم که اصلاً اعتنا نکنید! درست شد؟ این پوشاندنش به خاطر بی‌اعتنایی است. پس معنای اصلی و ذاتی‌اش بی‌اعتنایی است. بی‌اعتنایی به چه معناست؟ یعنی یک اثری دارد. اثر ذاتی‌اش هم هست. حالا ما یک وقتی باز این را بحث کردیم در درس رساله‌مان در قم که قبل از اینکه مشهد بیاییم، این نکته را گفتیم. رفقا خیلی استقبال کردند و قرار بود تابستان آن سال این بحث را شروع بکنیم که با دست این‌ها در رفتیم. هنوز که هنوز است ما را می‌بینند، می‌گویند ما منتظر آن بحث هستیم. گفتم که بسیاری از این مباحث فقهی و اصولی که گفته می‌شود، این‌ها مبانی کلامی دارد. وقتی مبانی کلامی بحث خوب تنقیح نشده باشد، نه بحث فهمیده می‌شود، نه اختلافات در بحث فهمیده می‌شود. بحث برائت بود و این‌ها، گفتم که اصلاً یکی از معضلات بحث اصول این است که تعریف آقایان نسبت به عذاب، تعریف دقیق و درستی نیست. اصلاً عذاب یعنی چی؟ نگاه قرآن به عذاب چیست؟ ما فکر می‌کنیم خدا جزا می‌دهد، بعد جزای خدا را هم اعتباری می‌دانیم و در اثر خشم خدا می‌دانیم. همه را هم تشبیه می‌کنیم به همین فضای خودمان، فضای عرفی. یکی از معضلات آنی که قرآن را عرفی می‌فهمیم، خدا عصبانی می‌شود، مثل اینکه الان مثلاً اگر شما در حیاط اینجا اذیت بکنی آینه... نگهبان بزرگوار عصبانی می‌شود، بعد ممکن است بزند یک کاری کند. در مورد خدا اینجوری است؟ یعنی کار من، نفس کارم بستگی به آن رئیسم دارد که خوشش بیاید یا بدش بیاید. این کار، خود کار نیست که من را گرفتار می‌کند. به واسطه کار، رئیس من را گرفتار می‌کند. روشن است؟ در حالی که عذاب الهی اصلاً این شکلی نیست. عذاب الهی نفس فعل شماست: «هذا ما کنزتم لأنفسکم»؛ «جزاء بما کانوا یعملون». خود عملتان است. «ما عملت من... من عملت قدم...» عمل حاضر. خود عمل گرفتار می‌کند. اثر خود عمل است. من...

در اینجا مکثی در کلام ایجاد می‌شود

که خدا می‌زند... کفارات. اول بخش‌های کلامی‌اش را حل بکنیم؛ چون این‌ها الان شبهات رایجی است در فضاهای ... مشکلات طلبگی این است که ما این درس‌ها را می‌خوانیم، از این فضا پا می‌شویم، می‌خواهیم برویم جواب مردم. طلبه می‌خواهد برود با ادبیات «لمعه» جواب دانشجوی فیزیک را بدهد. «کفارات و این کار را کردی، باید آن کار را بکنی.» که او: «چه دم و دستگاه خدا را راه انداخته! همه چی که... آب خوردی ماه رمضون، پول بدی! این بدتر است یا فلان گناه...» که همیشه هم یک گناه بدتر داریم و این اختلاسی چیزی هم هست و دیگر با این هم کار نداریم. مجهز به سلاح کلام و مباحث عقلی باشد؛ وزن و دریچه مباحث عقلی. وارد بحث‌های عذاب الهی، نفس عمل ماست در عالم بالاتر. آن‌سوی مرگ. مقداری این‌ها را توضیح... خود کار ما را می‌گیرد. صورت ملکوتی کار. نه اینکه خدا در ازای کار می‌زند، بعد می‌گوید باید رشوه بدهی تا نزنمت. کفاره بشود رشوه. نه آقا! کفاره است؛ یعنی این کاری که کردی، صورت ملکوتی‌اش موجود است. قیامت و جهنم اینجوری نیست که بعداً اتفاق می‌افتد. الان کاری کردی، قیامت می‌سوزی. قیامت همین الان است، عزیز من! قیامت لایه عمیق همین دنیاست. باطن همین دنیاست. نه اینکه بعداً یک چیزی می‌آورند به اسم قیامت. الان دنیا و تمام. شنبه تمام می‌شود، یکشنبه شروع می‌شود. قیامت همین الان است. الان قیامتی قائم است. پیغمبر، همین الان قیامت. این عمل شما در ساحت قیامت شما تبدیل شد به این صورت. درست شد؟ این جزا.

حالا برای اینکه نسبت به او بی‌اعتنایی بشود، رد بشود، پس زده بشود، آثارش دامنت را نگیرد، این کفارات تعیین شده‌اند. کفارات خاص برای گناه خاص. کفارات عام هم که برای مطلق است. حالا یک وقت کفر ما نسبت به خداست. کفر نسبت به حق است. کفر نسبت به قیامت است. یک وقت کفر نسبت به اثر عمل است؛ یعنی بین ما و او حجابی بشود که ما آثار عمل‌مان را نبینیم. خدا بی‌اعتنایی اثر عمل به من است. اثر عمل موجود زنده است. متوجه‌اش باشید در باطن دنیا. پس از مرگ به چه معناست؟ پس از مرگ یعنی بعد از کنار رفتن حجاب. یک نگاه، نگاه خطی است. یک نگاه، نگاه عُمقی نسبت به قیامت ندارد که بگوید الان دنیاست، بعدش می‌شود قیامت؛ مثل شنبه و یکشنبه. نسبت دنیا و آخرت، نسبت شب است و شب قدر. نه نسبت یکشنبه و دوشنبه. شب، الان شب قدر کجایش است؟ باطنش امشب شب قدر است. درست شد؟ یعنی باطن این شب را این حقیقت پر کرد. بگوییم الان یکشنبه تمام شد، دوشنبه شد. قرآن می‌فرماید شما همین الان می‌توانید قیامت را ببینید. همین الان جهنم را ببینید: «کلا لو تعلمون علم الیقین لتَرَوُنَّ الجحیم». که این مال قیامت است یا مال الان است که جهنم را می‌بینید؟ علم یقین داشته باشی، قیامت... ان‌شاءالله جهنم را می‌بینی. علم یقین داشته باشی، همین الان جهنم را می‌بینی. اگر الان آدم خوبی باشی از تو... یکشنبه دوشنبه را می‌بینی. آینده را می‌بینی. کدام مرگ؟ پس رفتن حجاب، کشف غطاست. اختیاری برسید. همین الان وارد... بستگی به درجه موت اختیاری. اگر در مراتب اولیه‌اش باشد، وارد برزخ می‌شود. مراتب بالایش باشد، به قیامت، بلکه بهشت. «ذات» به معنای بروز. «الجحیم لمن یرا». علامه در جاهای مختلفی از «المیزان» مطرح می‌کنند که قیامت ظرف ظهور است. فقط ظرف وقوع نیست. «واقعه» و «واقعه» به معنای کاذبه و رافعه؛ به معنای اینکه معلوم می‌شود که کیا پایین بودند، کیا بالا بودند. حافظه معلوم می‌شود که شما... یعنی واقعه، واقعه به معنای این نیست که قیامت واقع می‌شود. واقعه یعنی اتفاق کنار رفتن پرده: «فبصرک الیوم حدید». دیگر همه اعماق دیده می‌شود. به تعبیر قرآن «سرائر» «بلو» می‌شود. همین لایه‌ها شکافته می‌شود، این پرده‌ها کنار می‌رود. ظرف قیامت فقط این است. اگر کسی اهل یقین و تقوا و این حرف‌ها بود، همین الان در قیامت حاضر است. همین الان می‌شود ظرف قیامتش. آن بابا اسمش چی بود که حضرت فرمودند که: «کیف اصبحت؟» گفت: «اصبحت موقناً.» لپ‌تاپ دارند یا ندارند؟ زید بن حارثه که به حضرت فرمودند که: «یقین نشانه دارد. نشانه یقین چیست؟» همان علم. گفت: «همین الان دارم جنت و اهلش را می‌بینم.» نشانه یقین است. خب، این قیامتی که الان اتفاق نیفتاده... امام رضا فرمود: «از ما نیست که کسی بهشت و جهنم را همین الان حاضر نداند.» از ما نیست. پس این شد معنای وال... «کفاره ترد ما فی الذمه من واجب». پس کفاره آنی است که باعث می‌شود اثر عمل دیگر متوجه من نشود. اثر عمل از من دست بردارد، گریبانگیر من دیگر نباشد. کتاب «المیزان» را بیاورید. حالا بحث‌های کلام ما را بحث پارسال و دوستان پیاده کردند. به‌زودی منتشرش می‌کنند، ان‌شاءالله. این بحث‌ها را اگر دوستان حوصله داشتند، وقت داشتند، از دریچه فلسفه گفتیم. بعد از توحید شروع کردیم با نگاه معرفت نفسی و اثبات ولایت پیغمبر بدون یک آیه قرآن، بدون یک دانه دلیل شرعی، مسائل این شکلی تا خود پیغمبر اکرم به دلیل عقلی خیلی سفت و سخت. این ۱۲ جلسه بوده، پیاده شد آن بحث. نوشتید؟

خب، این اصطلاح در قرآن هم آمده، سوره مبارکه مائده، آیه ۸۹: «فکفارته اطعام عشرة مساکین». ما جلسه اول چون اول درسیم، تازه وارد لمعه شدید، نخواستیم گازش را بگیریم، همان اول برویم در بحث و این‌ها. باید آرام‌آرام، با دل سیر بحث‌ها بپزد. با حوصله، شیرین، متین، جذاب وارد متن بشویم که هم حوصله‌تان سر نرود، هم بحث منقح بشود. یک چیزی گیرمان بیاید، بدانیم اصلاً چی می‌خواهیم. واسه همین عجله نداشته باشید آقا! روز اول چرا مثلاً یک کلمه فقط کتاب کفارات گفته شد؟ تا آخر هفته یک صفحه‌مان هم تمام نشود، ولی شما بعد ۲۰ سال که برمی‌گردید مدرسه معصومیه، بحث شبهه را گفتیم، این را با جزئیات توضیح دادیم با چهار پنج تا مثال. بعضی از رفقای طلبه بعد چند سال، هشت، نه سال شاید گذشته، شاید هم بیشتر. هر وقت ما را می‌بینند جایی، حالا حرمی، این‌ور و آن‌ور، طرف تو را نگاه می‌کنی، می‌گوید: «حاج آقا سلام، هر وقت می‌بینمت یاد...» و خلاصه بحث منقح بشود. قشنگ این‌ها که کتاب الان می‌خوانیم، بعداً بفهمیم، بعداً هم باید مراجعه بکنیم. آن اصول و آن نظام فکری که در بحث شکل می‌گیرد، مهم است. خیلی کتاب‌ها، خیلی درس‌ها این‌ها را توجه بهش ندارند، فقط می‌خواهند بخوانند. اسکلتی برایش شکل بگیرد.

کفاره، تبدیل سیئه به حسنه یک بحثی است. کفاره یک بحث دیگر است. کفاره یک ساحت دیگری است از بحث؛ یعنی یک وقت اثر عمل متوجه من نمی‌شود. یک وقت اصلاً خودمان اثر عمل تبدیل به آن ظلمت خود خودمان هم نورانی می‌شود. قرآن پس سوره مائده، ۸۹، کفاره‌اش اطعام ۱۰ مسکین. جای دیگر در قرآن لفظ «جزا» آمده، آیه ۹۵ سوره مبارکه مائده. لفظ «جزا» معنای کفاره به همین معنای اصطلاحی خودمان، نه معنای لغوی. معنای اصطلاحی که ما در کتاب کفارات با آن کار داریم، لفظ «جزا» آمده، ولی معنای کفاره را می‌دهد: «فجزاء مثل ما قتل من النعم». مرحوم شهید کتاب کفاره را بعد از ابواب عبادت آورده‌اند که اول طهارت بود، بعد صلاة، صوم، زکات، خمس، حج. بعد از این‌ها بود؟ بله، بعد حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر. این‌ها عبادات بود دیگر، غیر از جهاد که حالا اختلافی جز چی باید در نظر گرفت. عرض کنم که ... این دسته‌بندی عبادات و معاملات باز دسته‌بندی تام برای برخی نیست؛ یعنی تفکیکش. به هر حال کتاب اولی که بعد از این‌ها شروع می‌کند، کتاب کفارات است؛ چون بیشترین شباهت را دارد به عبادات. از باب شباهتش به عبادات، بلکه اصلاً عبادت «تالیه» است. خودش عبادت جایگزین است دیگر. برای زکات یک عبادت اخری است و یک عبادت اخری نوعی زکات به حساب می‌آید. این هم از این نکته.

برویم سراغ متن. یک ربع داریم. و من اول بحث روی تخته باید توضیح بدهم. امروز یک متن فقط دنده اول فهرست می‌نویسم. کفاره. اول، کفاره معینه. بیا بگیر. کفاره تعیینی. کفاره دوم، مرتبه یا شما بگویید ترکیبی. کفاره سوم، مُخیره. تخییری. کفاره چهارم، جمع مرتبه و مُخیره. ترتیب و تخییر. کفاره پنجم، جمع معروف. جمع بین متعدد. متعدده. همه خصال کفاره. کفاره معین را در این کتاب در موردش بحثی... کفاره مشخص که مثلاً اگر لباس نخی کسی محرم در حج، لباس نخی بپوشد، باید یک دانه شاة... شات چی بود؟ گوسفند. یک دانه شاة باید کفاره... کفاره تعیینی. ایشان بحث‌هایش را در حج آورده. کفاره تعیینی مال همان کفالت احرام است. کفاره... کفاره تعیینی است. «بدنه» مثلاً شتر، یک دانه شاة. باید «همانند دوخته شده». «مخ» «مخیت» به معنای نخی، در نخی گفتم. یعنی می‌رویم سراغ کفاره بعدی. پس کفاره تعیینی را در این کتاب کارش نداریم.

کفاره ترتیبی را، ترتیبی باید بین خصال کفاره رعایت ترتیب بشود: «الاول». خیابان سرشور آدم خیلی ولایی. یک مغازه‌ای هم دارد. مغازه بسیار باصفایی. مغازه‌شان همین ایشان خیلی اینجوری است؛ یعنی خیلی فضای لعن و این‌ها دارد. یک چیزی گفت دیگر. من انصافاً دندان‌هایم ریخت از این چه شکلی گریز زد. دیگر ماندم. یک از این‌ور، اولی و دومی و سومی به ترتیب می‌شود ترتیبی. کفاره ترتیبی. کفاره مرتبه ترتیبی. اولین کفاره «ظهار»، دومیش کفاره «قتل خطأ»، الخطأ والخطأ صحیحاً. «الخطأ» قطع والخطأ صحیح. یعنی خطا غلط است. قتل خطا. کفاره افطار روزه قضای ماه رمضان بعد از زوال. این سه تا کفاره؛ یعنی باید اول لایه اولش را بدهد، نتوانست لایه دوم، نتوانست لایه سوم. بله، خیلی بامزه است. جان. کفاره. کفاره «ظهار». ظهار چیست؟ آقا، «ظهر و کر همجنس‌باز» مگر است؟ «یا انت الیه...» که زنش را به یکی از محارمش تشبیه بکند، این باعث جدایی این‌ها می‌شود تا وقتی که کفاره بدهد. اگر کفاره داد، زن برایش حلال می‌شود. کفاره نداد، حرام است. بحث مفصلی است دیگر کتاب «ظهار» ان‌شاءالله بهش می‌رسیم. جزئیاتش فعلاً همین است که در بحث کفارات بحث بسیار مفصلی دارد کتاب «ظهار». عمل شهید صدر در «حلقات» همین را مثال می‌زنند به اینکه کار، کار حرامی است، ولی اثرش مترتب می‌شود. پس تو کفاره نده، همسرش بهش حرام. بحث بعدی کفاره قتل خطا. ما سه مدل قتل داریم که در کتاب «دیات» ان‌شاءالله مطرح می‌شود؛ چون با قتل عمد هم کار داریم همین جا و آن هم کفاره‌اش آمده. الان مجبوریم که قتل را بحثش را توضیح بدهیم، ولی ظهار را دیگر همان قدر کفایت می‌کند. ما دیگر در مورد ظهار بحث بیشتری نمی‌خواهیم داشته باشیم.

قتل سه مدل: ۱. قتل عمد، ۲. قتل شبه‌عمد، ۳. قتل خطا. حالا بامزه‌اش به این است که این‌ها کفاره دارد. قتل عمد کفاره دارد، جدای از قصاصش باید یک عبد آزاد بکند، ۶۰ روز روزه بگیرد یا ۶۰ تا فقیر را... و اگر کسی قتل خطا انجام داد، در دادگاه هم گفتند تو بی‌گناهی، تازه باید بیاید این را انجام بدهد. ایران انجام می‌دهد یا نه؟ پولی چیزی نمی‌شود برایش. به چه نحوی است؟ یعنی باید پول بدهد یا باید خود اطعام را... قتل عمد: تعمد بر فعل و قتل؛ یعنی می‌خواهد آدم معینی را بکشد و تعمد بر فعل هم که همان قتل است. این می‌شود قتل عمد. هم قصاص دارد، هم دی... مطرح کردیم جایی که او باید دید که او مؤمن متعمد است. تعمد به قتل یا تعمد به ایمان؛ یعنی چون مؤمن است دارد می‌کشد. بحث مفصلی است این.

قتل شبه‌عمد: تعمد به فعل و شخص خاص دارد، ولی در قصد به قتل خطا کرده. تعمد بر فعل و خطای در قصد؛ یعنی می‌خواهد این بابا را بزند، می‌خواهد حالش را بگیرد، ولی کاری که دارد انجام می‌دهد به‌عنوان کار قتال به حساب نمی‌آید، موجب قتل به حساب نمی‌آید. مثلاً با کمربند دارد می‌زند. ترسیدیم. آب‌بازی کنیم با هم. پس تعمد به فعل به شخص خاصش دارد، ولی در قصد به خطا در قصد به قتل خطا کرده. فعل هم کاری است که عادتاً موجب قتل نمی‌شود. مثلاً آره، ولی مُرد. خودش مُرد. کتک نمی‌میرد. قتل به حق مثل کاری که مثلاً بعضی‌ها در دهه ۶۰ انجام دادند. جزایش کتک خوردن بود، ولی نفس محترمه نبود. نفس محترمه نبود. استحقاق قصاص مرگ نبود. دست ایشان...

و قتل قتل خطا: نه تعمد در فعل دارد نه تعمد در جان. کفاره بالایی. قتل شبه‌عمد را به نظرم کفاره برایش نگفتند، یادم نمی‌آید. قتل عمد و خطا کفاره... الان در ذهنم نیست. قصد فعل در دیگری را داشته. می‌خواسته تفنگ بادی گنجشک بزند، خورده بچه همسایه. قصد کشتن. کمونه کرده مثلاً تیر خورده. قتل خطا استفاده... حالا آن بابت الان در قوانین کیفری ما بابت حمل سلاح عرض کنم که... ولی اینی که می‌خواسته گنجشک را بزند و باعث شده به یکی دیگر خورده، البته باید اثبات بشود دیگر؛ یعنی آن بحث تعمدش در بحث اینکه استفاده از این ابزار به آن قصد، این ملاک است. نه اینکه حالا استفاده از این ابزار... آن یکی مستحقق بوده. خب شما بالاخره می‌خواستی یک نفس محترمی را بکشی. خطای در قصد بوده. کشتن فرد این به خاطر اینکه مستحقش نبوده. یک وقت هست شما شکار می‌خواستی بکنی، آهو بزنی، نمی‌دانم... یک بحث دیگری. قتل خطا مال آنجاست. نفس محترمه نیست. مستقیم مرگ است. نه بحث نق... احترام قصد چه فعلی را داشته؟ قصد فعل مباحی را داشته. به آنچه واقع شده، یک فعل حرامی شده. فعل حرام انجام بدهد و اشتباه کشتی و می‌دانستی که کارت باعث مرگ به قصد کشتن یک نفر که نفس محترمه بود، اقدام در شبه‌عمد اصلاً کار من موجب قتل نمی‌شد. من قصد قتل نداشتم به این بابا، قصد فعل داشتم. می‌خواستم بزنمش، پایش بشکند. اینجوری هم که زدم خیلی عادی معمولاً کسی نمی‌میرد. با سرعت ۲۰ تا مثلاً بهش زدم با ماشین شوخی کنم. شهرستانی. از آن طرف. یک وقت من قصد کشتن داشتم این بابا را. نه یک نفس غیر محترمه را می‌خواستم بکشم. کفاره مرتبه سوم اینکه روشن است دیگر: افطار روزه قضای ماه رمضان بعد از شکستن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00