شرح لمعه

جلسه سوم

شرح لمعه . 1398/06/27
00:48:28
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. توضیحاتی را از بیرون عرض کردیم. نوبت خواندن متن کتاب «الکفارات» است. در خصوص «توسّلی» از باب اینکه نیت اصل در تکلیف گفته‌اند که توسّلی بودن و اینکه نیت لازم داشته باشد، احتیاج به دلیل دارد و آن‌قدری که در ذهن بنده است، دلیلی نداریم برای اینکه کفارات با نیت، ملحق به عبادات شود. خب، مثل شستن لباس برای نماز؛ آن‌ها متعلق به عبادات می‌شود و نیت نمی‌خواهد. اینکه بحثش را کجا بیاوریم، ملحق به عبادت می‌شود، نه اینکه خودش ذیل عبادات تعریف شود.

«و هی تنقسم الی معینة ککفارات الحج». کفارات تقسیم می‌شود به معینة. کنارش بنویسید: «معینة» ۱. کَبَعَ (؟) از کفارات حج. مثل بعضی از کفارات حج که گفتیم. مثلاً اگر شخص «مَخِیط» (لباس دوخته‌شده) تنش کند، باید چه بدهد؟ «شاتٍ». امشب کفاره معین است. «و لم یذکرها هنا اکتفاء بما سبق». اینجا ذکرش نکرده است، آن کفارات را؛ کفاره معینه را نگفته است. چرا؟ چون قبلاً کفاره معینه را کامل گفته است.

«والا مرتبة و مخیرة». دومیش چیست؟ مرتبه. سومیش چیست؟ مخیرة. «و ما جمعت الوصفین». چهارمیش چیست؟ آنی که دو وصف را جمع کند. دو وصف چیست؟ ترتیبی و تاخیری. و کفاره جمع. پنجمیش چیست؟ کفاره جمع. «جمع خصال فالمرتبة ثلاث». کفاره «زهار» و «قتل خطا». عراق‌ها را دیگر دوستان توجه دارند دیگر. «و خصال هما المرتبة». خصال و کفاره «الافطار». کفاره ترتیبی سه تاست. دو تا از آن را اول می‌گوید: «فالمرتبت ثلاث کفارت الزهار». اولیش کفاره زهار است و «قتل الخطأ». «عطر» (؟) به چه می‌شود؟ به زهار. کفاره قتل خطأ.

خصال، این دو تا یعنی زهار و قتل خطأ که خصال ترتیبی باشد. خصال و کفاره افطار. خصال کفاره «فی شهر رمضان». در ماه رمضان. یعنی افطار عمدی در ماه رمضان. تفاوتش فقط با آن چیست؟ تفاوت کفاره زهار با کفاره افطار عمدی در ماه رمضان چیست؟ مواردش که یکی است. موارد «خصال‌ها» غلط است. «خصال هما» درست است. مال من هم «خصال‌ها» داشت، خط زدم، درستش آوردند. «لخصال» یعنی ویژگی‌اش. یعنی کفاره چیست؟ کفاره‌اش چیست؟ کفاره‌ای که باید در خصال باشد. برای ویژگی است، خصلت یعنی ویژگی. ویژگی این کفاره چیست؟ همان کفاره عمدی ماه رمضان. مواردش یکی است. تفاوتش در ترتیب و تاخیری بودن موارد ویژگی کتاب خصال، مثل صدوق همین است دیگر. اوصاف را خواسته است.

«العتق اولاً، فصهران معتذر العتق، فستّون اطعام و اطعام و ستین لو تعذر الصیام». طیب الله. یکی از این مداح‌ها توی این ظرف‌های گلی... اولیش عتق است. بعد «فصهران»؛ دو ماه روزه پیاپی. «معتذر العتق» اگر نمی‌تواند بکند، بعد «فستّون»؛ یعنی اطعام ۶۰ مسکین. «لو تعذر الصیام» اگر صیام برایش متعذر باشد، نتواند روزه بگیرد. که حالا بنده اینجا در حاشیه نوشتم: «تصدق بما یطیق». که اگر نمی‌تواند همین را هم بدهد. اگر نمی‌تواند روزه بگیرد، اطعام. اگر نمی‌تواند اطعام بکند، به هرچقدر که می‌تواند صدقه. خود بنده همین را می‌گویم. بله. خصال کفاره زهار و قتل خطأ، کفاره افطار رمضان که تاخیری است. مال زهار و... قتل خطأ فقط مواردش با هم مشترک است. در افطار ماه رمضان هر کدام را بخواهد انتخاب می‌کند. اینجا باید به ترتیب اول عتق، نشد بعدی.

«و ثالثاً». حالا این «ثالثاً» یعنی آن سومی از کفاره مرتبه، کفاره کسی است که افطار کرده است در قضای ماه رمضان بعد از زوال. کفاره کسی که روزه ماه رمضان را قضا داشته، به جا می‌آورده. بعد از روزه ماه رمضان هم حرمت و ارزش جایگاه ویژه‌ای داریم. بزرگانند و الان در اصفهان ساکن‌اند. مطلب به فنا رفت. مثل مجری‌هایی که در گوششان می‌گویند دیگر. کار ندارم طرف چه دارد می‌گوید.

زوال یعنی اذان ظهر. زوال، در واقع زوال واقعی کاری بود که شما با صحبت بنده کردید. زوال سؤال‌های قبل از این، سوءتفاهم بود. هرجا هستم، پسرعموی شهید شوشتری، برادر قائم ایشان فرموده بود که من یک روزی... ایشان فرموده بود که من یک روزی در غیر ماه رمضان، قضای روزه ماه رمضان گرفته بودم. مسجدهای بهجت، درس‌های بهجت می‌رفتیم. بعد آمدم با یک بچه کاری داشتم. نزدیک نگاه به من کردند، لبخند زدند. فرمودند: «ادعوته فیه الی ضیافة الله». که هم رساندند که من فهمیدم که روزه ماه رمضان داری. هم انگار اینی که روزه ماه رمضان را قضا کرده، هم یک سهمی از ضیافت الله دارد. انگار این هم که الان بعد ماه رمضان گرفته. واسه همین حرمت این‌جوری دارد که کفاره‌اش کفاره سنگینی است. این‌قدر موارد و «هی اطعام عشرة مساکین». چه کسی باید ۱۰ تا مسکین را اطعام کند؟ «ایام» اگر نشد، سه روز روزه بگیرد. «مع العجز عن الاطعام». اگر نمی‌تواند اطعام کند.

زوال یعنی گفتند که وقتی که خورشید بیاید در نصف‌النهار. زوال را گفتند یعنی اینکه اگر میله‌ای (شاخصی) گذاشتیم روی زمین برای اینکه سایه‌اش را از طریق سایه‌اش تشخیص دهیم چون قدیم با شاخص این کار را می‌کردند. منزل حضرت آقا هم دیدم. آقا یک شاخصی دارند توی آن حیاط معروفشان. توی نیمکتشان و عکس‌های معروفشان با خوشبخت‌های هاشمی، بغلش یک دانه شاخص است که حالا ظاهراً وقت اذان با همان تشخیص می‌دهد. بعد این شاخصی که می‌گذارند، این سایه‌ای که کنارش می‌افتد، هر وقت که این سایه تمام شد، سایه تمام شد، البته بستگی به موقعیت جغرافیایی‌اش هم دارد. بعضی جاها به حداقل می‌رسد. بعضی جاها مثل مکه و مدینه و این‌ها تمام می‌شود. وقتی سایه تمام شد، دوباره شروع می‌کند به اضافه شدن. این می‌شود وقت اذان. زوال سایه حکایت می‌کند از اذان ظهر. این می‌شود وقت زوال. تا آن لحظه اگر افطار کرد، کفاره ندارد. از آن لحظه اگر به بعد دیگر افطار بکند، کفاره دارد.

«و المخیرة کفارة شهر رمضان فیجود القولین». حالا کفاره تاخیری، کفاره ماه رمضان «فیجود القولین». که گفتیم قول دیگر چیست؟ ترتیبی باشد. قول بهتر به این است که کفاره ماه رمضان تاخیری باشد. «و کفارة خلف النذر و العهد». کفاره خلف نذر و عهد هم همین‌طور است. «ان جعلناهما کفارة رمضان». به شرط اینکه ما این‌ها را، نذر و عهد را، کفاره‌اش را مثل کفاره ماه رمضان بدانیم و تخییری باشند.

«اقوال روایت». یعنی ما چند تا قول داریم که من این‌ها را شاید نوشته باشم. بله. گفتم دیگر برایتان. پنج تا قول را گفتم که ایشان می‌فرماید: «از حیث روایة» و «تمیز از حیث روایت». آنی که از همه این اقوال بهتر است، کدام است؟ کفاره تاخیری باشد، کفاره افطار ماه رمضان باشد. خب کدام روایت؟ بگویم. بنویسید. یکم طولانی. «وسائل، جلد ۱۵، صفحه ۵۷۵». البته این‌جور آدرس از وسائل فنی نیست. حالا من چون جا نبود که کامل آدرس را بنویسم. کتاب حج، کتاب کفارات. بعد باب ۳ مثلاً. بعد حدیث ۲. کتاب «الایلا» (؟) گفتند باب ۲۳. خب ادامه جلد ۱۵ صفحه ۵۷۵.

«عن ابی عبدالله علیه السلام: من جعل لله الله یرکب محرما سماه فرکه». یک بابایی نذر کرده برای خدا. «جعل لله» یعنی با خدا عهد بسته که مرتکب حرامی نشود. «سماهُ». اسم آن حرام هم آورده. «فلکَه». مرتکبش شده، مرتکب حرام هم شده. «قال: الله و اعلم لاعلمه الا قال». «قال: الله اعلم الا قال». یعنی آن راوی دقت. اگر متن حدیث را ترسم مطلب جا نیفتد. می‌فرماید از امام صادق علیه السلام: «جعل لله الله لا یرکب محرما الله یرکب محرم قسم ماه یا سما محرم سما فلکه قال راوی لا لاوا». کسی که یک پیمانی... چه گناهی بود؟ یعنی یادم نیست. حضرت که این را فرموده، قبلش چیزی گفتند؟ بعدش چیزی گفتند؟ سؤالی کردند؟ دیگر چیز دیگری یادم نیست. فقط یادم است که گفتم باید «رقبه» کند. یا دو ماه متتابع روزه بگیرد. یا ۶۰ تا مسکین را نذر کرده بوده یک گناه را انجام ندهد. اسم آن گناه را انجام داده. نذر کرده، مرتکب شد، خلف نذر کرد. «جل الله نصب زبان» آورده. گناه اسم آورده. یعنی چی؟ «لله علیه» مثلاً زنا. روایت از امام پرسیدم درباره آقایی که وقتی می‌آید... یعنی با خدا قرار و مدار گذاشته. با خدا قرار و مدار گذاشته که حرامی را انجام ندهد. یک حرامی که اسمش را گفته بوده. که کار نداریم چه بوده. مرتکب شده. اصلاً به حضرت هم نمی‌گوید گناه چه بوده. یک گناهی را خودش هم گفته، اسم آورده. مرتکب بشوم. نذر می‌کنم، عهد می‌بندم. بعد مرتکب شده. یادم نیست دیگر. یا دو ماه روزه بگیرد یا ۶۰ تا فقیر. نذر و عهد فهمیده می‌شود و خلف نذر، کفاره‌اش هم کفاره تخییری است. روشن شد؟ آقا. کفاره افطار ماه رمضان.

«و فی کفارة جزاء الصید». کفاره صید در حال احرام. نقش کیش این ممکن است اضافه بیانیه باشد. کفاره‌ای که آن کفاره جزای صید است. «کفارت جزاء الصید و هو ثلاث العول من الصلاة الاولی مما ذکر فی الکفارات». خب یک «ثلاثة الأول» داریم، یک «ثلاثة الأولا» داریم. اول چیست؟ «الأوَل» جمع «الأولی». «الأولی» مؤنث، مذکرش چیست؟ «الأول». «الأول» مذکر. «الأولی» مؤنث. «الأول» بریم. جمع «الأول» می‌شود «الأوائل». یک کتابی است کلاً جمع کرده اولین کسی که عطسه کرده و کسی که خندیده و کسی که... «الأوائل العبل». اوایل جمع مذکرش بود. «الأول» جمع مؤنثش بود.

سه تای اول «من الصلاة الاولی». یعنی آن خصال ثلاثی که اولاً ذکر کردند. «الخصال الثلاث من الصلاة الاولی». وصل موصوف حذف شده دیگر. موصوفش چیست؟ تو از «ثلاثة الأول». موصوف «الخصال» بوده. تو از «ثلاثة الأولا». موصوف «الاصناف» بوده. «الصلاة الأول». موصوف چی بوده؟ «الخصال». نمی‌خواهم ملا لغتی بار بیاییم. ملا لغتی می‌خواهم که با متن «لمعه» آشنا بشویم. قلم این دو بزرگوار و آشنا بشویم که بعد دیگر جلوتر راحت‌تر پیش برویم. دوم «اصناف». «اصناف ثلاثة الصید من الصلاة الاولی». جمع چی بود؟ سه تا. خود این اول جمع بود دیگر. یعنی سه تا اول. سه تا اول گفت که این می‌شود سه تای اولی از آن سه تا. سه تای اول از سه تای اول. ۹ تا بوده. سه تا سه تا بوده. سه تای اول از آن سه تا. سه تای اول از سه تای اولی که آنجا گفتیم. کفارات.

«من» بیانی از آن چیزهایی که ذکر کرده در کفارات. «لا مطلق جزائه». نه مطلق جزا. توی همه جزایای صید اختلاف نیست. فقط این بحث است که اختلافی است. توی بعضی‌هایش کفاره‌اش کفاره جمع است. اختلاف توی بعضی‌هایش کفاره‌اش کفاره معین است. اختلاف این بحث که اختلافی که کفاره تاخیری باشد یا نباشد. «خلاف فی انه مرتب او مخیر». جزا روشن است. اختلاف است در اینکه مرتب باشد یا مخیر باشد. «و المصنف اختار فی ما سبق الترتیبه و هو الاقوا». مصنف در آنچه که گذشته. یعنی توی کجا؟ کتاب کفارات احرام. توی حج. آنجا قائل به ترتیب شده، کفاره ترتیبی قائل شده. «و هو الاقوا». نزد چه کسی اقواست؟ شهید ثانی. پس همیشه ما می‌گوییم مصنف اشاره. مصنف کیست؟ شهید اول. کفاره اگر ترتیبی باشد بهتر است، ترتیبی است. اشاره هم می‌فرماید ما اگر ترتیب بگیریم بهتر است، اقوا.

«و مبنى الخلاف». این را دیگر توضیحی از بیرون ندادیم روی متن توضیح بدهیم که بحثش هم مهم است. اختلاف از کجا درآمده؟ چرا برخی گفتند ترتیب؟ برخی گفتند تخییر؟ مبنای اختلاف: «علی دلالت ظاهر الایه». به خاطر دلالت ظاهر آیه است. «العاط» سوره مبارکه مائده، آیه ۹۵: «و من قتله منکم متعمداً». یعنی اگر صید را عمداً بکشد، «فجزا». آیه جزا آمده. شاید کفاره جزای صید. جزا: «مثل ما قطر من النعم». مثل آنی که از «نعم» (؟) که عادلان از شما حکم می‌کنند. «هدیا بالغ الکعبه». یا باید یک گوسفندی را برساند به کعبه. «او کفارة طعام مسکین». یا «عدل» (؟) یا «عدل عطر» (؟) کفاره. «او کفارة طعام مساکین». یا کفاره اطعام مساکین باید بدهد. یا باید معادلش روزه بگیرد. درست شد؟ خب این «او» که آمده، دو بار «او» گفته. تخییر دارد. اختلاف سر این آیه است که این «او» دلالت بر تخییر داشته باشد یا نداشته باشد. دارد مراتب را با هم جمع می‌کند. کفاره ترتیبی یعنی مرحله به مرحله. یا نه، می‌خواهد بگوید یا این یا آن یا آن. مرحله مرتبه مرحله دارد می‌آید جلو. یا دارد همه را یک‌جا مخیر می‌کند.

اختلاف سر آیه است. «العاطفة للخصال عطفه به او الدالة علی التخییر». این دلالت بر تخییر دارد. و دلالت خبر از طرفی هم یک روایتی داریم که روایتش را می‌خوانم، می‌نویسم برایتان. مهم نیست. روایتی داریم که دلالت دارد برای اینکه: «الا ان ما فی القرآن به او فهو علی التخییر». روایت داریم هرچه در قرآن «او» داریم، تخییر دارد. یک قول اختلاف سر این است. یا به خاطر این باشد که قائل به تخییر بشویم. بگوییم چون «او» عاطفه آمده، روایت هم گفته عاطفه آمد در قرآن تخییر را می‌رساند. که این بشود مبنا برای کسی که قائل به تخییر است. «و الا ما روی». یا به خاطر اینکه روایتی را که «نص» بر ترتیب است. اصلاً یک روایتی داریم که از آن کامل ترتیب است. دو تا روایت تخییری شده. خود این بحث کفاره‌اش ترتیبی است که ما این یکی چون نص است. هر وقت دو تا بحث باشد، ظهور یکی قوی‌تر باشد، آنی که اقوای ظهور است. یعنی یکی نص، یکی ظهور. ما نص را بر ظهور مقدم می‌کنیم. مقدم مقدم می‌شود در دلالت. خود روایت که «او» روایت نص در تطهیر تمام آب‌های قرآن دارد. این‌ها مقامشان با هم یکی می‌شود. این آیه الان یعنی یک روایت می‌گوید که هرجا «او» در قرآن داریم، دلالت بر تخییر دارد. یک روایت دیگر دارد می‌گوید با اینکه «او» است. تعارض. تعارض ظهور و نص. نه تعارض بین دو تا نص. اگر تعارض بین دو تا نص باشد، تعارض مستقر می‌شود. باید برویم سراغ روایت قرآن. قرآن ظهور. آن روایت برای ما ظهور ساخته است از آیه. روایت برای ما از آیه ظهور ساخته است. روایت خود روایت به واسطه این نص برای آن آیه ظهور درست می‌شود. حالا ما الان درگیریم بین دو تا بحثی که با هم تعارض دارد. یکی ظهور، یکی نص است. کدام مقدم می‌شود؟ نص.

روایت از «قریزه» از امام صادق علیه السلام. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «هجرت» الانصاری و «الغم» (؟). «فقال پیغمبر بهش فرمودند که توضیح هوام این حشره حشرها اذیتت می‌کنه». جلد ۹ وسائل، جلد ۹، صفحه ۲۹۵. این آیه نازل شده که می‌فرماید: «فمن کان مریض بهی توضیح کرد اذان اذیت میشی مصداق عزا اذیت بشه من راس ففدیه». یعنی به جایش. یعنی الان توی این حالت احرامش است، دارد اذیت می‌شود. اگر مریض باشد یا اذیت بشود، خارج بشود، فدیه بدهد. اذیت نکند خود را. نگه ندارد. «فدیه من سیام محل دعای یا صدقه بده به حلق راس و جعل علیه السیام علیه صام ثلاست ایام الو ست مساکین». بیا به ۶ تا مسکین صدقه بده. «لکل مسکین مدان». به هر مسکینی. و «النوسوک» گفته چیست؟ گوسفند. روایت از کی بود؟ روایت از امام صادق علیه السلام فرمودند این ماجرا را نقل کردند. درست. حضرت فرمودند که: «و کل شیء و کل فی القرآن». هرچه در قرآن «او» داریم، «فصاحبه بالخیار» اختیار دارد. «یختار ما یشاء». «و کل شیء و کل». حالا این بخش آخر ربطی به بحث این روایت تمام می‌شود. می‌رس به قرآن: «فمن لم یجد فعلیه کذا». پیدا نمی‌کند، فلان کار را بکند. «فال اول بالخیار». قربانی. روزه بگیرد. یعنی آن قربانی اختیاری است. اینجا بین چند تا از آن‌ها اختیاری است. آنجا اولی اختیاری است که اگر انجام نداد، به دومی مستمسک می‌شود. برای کسانی که قائل بودند کفاره جزای صید چی بود؟ آقا در ترتیب است. پاک کنم این را.

روایات ظهور است. ما روایتی که نص باشد، خیلی اندک است. این توی مطلب خودش ظهور روایات نص. عرض کردم خیلی کم. نص بگیریم این را. نص باشد. این نص نیست که برای آیه قرآن ظهور می‌سازد. آخر باز آن آیه برای ما نص نمی‌شود. ولی آن روایت در قیاس با این. این را هم بگویم خیلی وقت‌ها تعابیر قدما مثل شهید اول، شهید ثانی با تعبیر نص امروزی ما متفاوت است. «نص» در «اجتهاد». کتاب مرحوم شرف الدین «الاجتهاد مقابل النص». اجتهاد در مقابل نص به معنای امروزی نص که توی اصول می‌گویند نیست دیگر. یعنی یک متن صریح واضحی را معصوم گفته. قرآن نه به این معنا که ما الان می‌گوییم نص یعنی صد درصدی ظهور یعنی دیگر زیر صد درصد.

حضرت آیه را خواندند. بعد این را انجام دادند. امام صادق از امام صادق دیگر. روایت بعدی از ابوبصیر. «بصیر ابی عبدالله علیه السلام سلته المحرم اصحاب نعامته نامه چی بود شترمرغ و حمار وارداتی بوده قال علیه بدنه قال علیه بدنه بیمه بدنه باید بکنه الا بدنه اگه پول شتر نداشته باشه چی قال ستین مسکینا اولیه محقق بشه دیگه ستین مسکینا الو ان یتصدق اینجا صدقه آقا نمیتونه همینم بده فال یسم ثمانیه عشر مواردش جابجا شد متن کتاب که هیچی اشاره نشده و موارد موارد نامه سوال یکی ممکنه اعصاب نوامتمار وحش و صدقه علی کل مسکین مباحث قرآنی بحث‌های تفسیری اصولی دنبال کبری باشید کبرا و کلی خیلی خیلی کار ازش میاد تو بحث‌های یعنی تو بحث کفاره وقتی ما میگیم صدقه روایت بحث تاخیری تاخیری خصوصیتی در این دوتا نیست ملاک بحث و حکم منات حکم بحث سیده ملاک صیده اینم داره حکم صیدو میفهمه اونا میگن که احتمالاً باید اینطور بگن بگن که ما تعارض پیدا شده بین دو تا روایت و یکیش مرجحش چون قرآنه از باب ترجیح و مرجحات اونی که قرآن رو اون خز به ما وا فقط کتاب اونی که موافق کتاب بحث مفصل‌ترش خود شما میتونید زحمتشو بکشید استدلال این دو تا گروه مفصل بحث قواعد قرآن گفته بود که یا قربانی کنه یا کفاره تمام مساکین یا روزه اینجا هم قربانیش که بدن است اون هدیه‌ان بالغ الکعبه همون بدنه میشه کفاره تمام مساکین میشه اینم که ۱۸ روز روزه بگیره همون مصادیق قرآن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00