شرح لمعه

جلسه چهارم

شرح لمعه . 1398/06/30
00:28:27
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

بحث بعدی که داریم، بحث کفارات اختلافی است. آن پنج تا کفاره‌ای که مطرح شد، حکم شمع روشن بود. آن کفاره چیز را هم که متن این از آن خط آخرش و الا ما روی نص من آنها علی ترتیب و هو مقدم قوة مقدم. یعنی آن ما رَوَیه چیزی که روایت شده است، اونی که به‌عنوان نص است که آخرش میشه ترتیب دولا و ترتیبی بودن، می‌کند ترتیب را مقدم می‌گیرند؛ چون روایتش می‌آید آیه را تخصیص می‌زند؛ چون این نص است و آن یکی ظهور.

"والتی جَمَعَتِ الوصفین" این هم می‌شود چهارمی از این پنج مدل کفاره که هر دو وصف را با هم دارد، تخییری و ترتیبی.

"کفارت الیمین و هی اطعام عشرة مساکین او کسوتهم او تحریر رقبة" این همان کفاره یمین است. کفاره یمین، اصطلاحاً در فقه به آن می‌گویند کفاره صغیره. کفاره کبیره، کفاره ظهار، کفاره صغیره، کفاره یمین و "هی اطعام عشرة مساکین" اطعام ده تا مسکین یا پوشاندنشان یا آزاد کردن یک برده است، "مخيراً بین الثلاثة" در حالی که بین این سه تا اختیار و تخییر دارد، انتخاب می‌کند. و اگر عاجز بود، "فإن عجزه فصیام ثلاثة ایام" اگر نمی‌توانست که اطعام ده تا مسکین کند و ده تا را بپوشاند یا فک رقبه کند، می‌آید سه روز روزه می‌گیرد.

و کفاره جمع: "قتل المؤمن عمداً ظلماً" کفاره جمع می‌دهد که می‌شود پنجمیش. کفاره جمع برای قتل مؤمنی که عمداً بکشد و ظلماً بکشد. بله، تمام می‌شود.

و کفالت جمع پنجمی که این را از باب قصاص اگر بکشد دیگر "ظلمن" نیست. کفاره جمع که کفاره پنجممان است چیست؟ "شهرین متتابعین و اطعام ستین مسکیناً" یا برده آزاد کند یا دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد یا ۶۰ تا مسکین را اطعام کند. فقط "تقدم أن الإفطار فی شهر رمضان علی محرم مطلقاً یوجبها عیناً" تقدم در کتاب صوم که افطار در ماه رمضان بر حرام، یعنی اگر با حرامی افطار بکند، مطلقاً آن حرام، می‌خواهد حرمتش ذاتی باشد، اصلی یا عرضی باشد. اگر اصلی باشد مثل زنا، مثل استمناء، این هم مفطر است هم حرام است، حرمتش هم ذاتی. ولی مثلاً وطی زوجه در حیض، این حرمتش حرمت ذاتی نیست، حرمت عرضی است. با این هم اگر افطار کند، کفاره جمع بهش تعلق می‌گیرد.

عرضی یعنی ذاتاً که وطی زوجه حرام نیست. در حالت حیض حرام شده، عارض شد دیگر. یک وصفی بهش یک وصفی بهش عارض شد دیگر. وصف یعنی فعل ذاتاً حرام نیست. زنا ذاتاً حرام است. استمناء ذاتاً حرام است. ولی وطی زوجه فی بعض الأحیان حلال، فی بعض الأحیان حرام. آن وقتی که طرف در ایام حیض این وصف حرمت برش عارض می‌شود، می‌شود حرمت عرضی. یا مثلاً مال نجس، یک لقمه نجس مثلاً درست شد. اکل مال نجس، اکل طعام که حرام نیست. طعام وصف نجاست که برش عارض می‌شود، می‌شود حرام. این به خاطر وصف نجاست حرام شده، می‌شود حرام عرضی. با هرکدام از اینها که افطار بکند، کفاره جمع بهش تعلق می‌گیرد. "یوجب عقاب کفاره جمع" می‌خورد. ای زن بازم باید کفاره جمع بدهد. خوب، سؤال نکته.

تمام همه آن پنج مرتبه‌ای که باهاش کار داشتیم. می‌رویم سراغ بحث بعدی که کفارات اختلافی. حرمت ذاتی قسم به چی بخورد؟ قسم دروغ بخورد. یعنی قسم دروغ یعنی چی؟ یعنی قسم بخورد بابت یک دروغی که دارد می‌گوید. اگر دارد قسمی می‌خورد، کذبی را دارد به خدا می‌بندد، بابتش قسم می‌خورد. این که همان تکذیب علی الله است. اگر نه، دارد یک دروغی می‌گوید، بابتش قسم می‌خورد، مفطرات نیست.

کفارات اختلافی چند تا کفاره اختلافی داریم. اولیش "حلف" دومیش "هذل". حالا اولیش را بگوییم. "مخالف به برائت از خدا، رسول و ائمه" اگر کسی این کار را بکند، معصیت کرده است. "حالته براءت" حالا در متن می‌گویم برایتان. اگر فلان کار را بکنم، از خدا و پیغمبر و ائمه بری‌ام. "إن فعلت کذا فإني بریء من الله و رسوله و الائمة" این می‌شود حلف به برائت. از باب کفاره جلوتر از بحث کفاره‌اش، اختلاف سر این است که کفاره مطلقاً واجب بشود یا اینکه فقط در صورت حنث، کفاره همین که گفت "إن فعلت کذا فإني بریء من الله" همین باعث می‌شود کفاره واجب بشود؟ یا نه، گفت "إن فعلت کذا" اگر رفتم فلانی را باهاش حرف زدم، اگر دیگر من پام را تو تلگرام گذاشتم، اگر دیگر نمی‌دانم فلان کتاب را دست زدم، "فإني بریء من الله". هر وقت که دست زد به این کتاب، آن وقت کفاره بهش واجب می‌شود. آن وقت حنث کرد.

اختلاف مصنف اینجا. مصنف یعنی چی؟ شهید اول. بدون قضاوت نقل کرده است. در دروس هم "دروس شرعیه" شهید، "دروس" کتاب دروس شهید اول، آنجا هم همین‌طور بوده است. و "کذا فی الدروس" جمجمه نقل قول کرده ولی قضاوت نکرد.

قول اول این است که قول اول این دو تا را نقل کرده بدون قضاوت که شهید ثانی یکی بهش اضافه می‌کند. پس دو تایش از شهید اول، قضاوت نکرده. شهید ثانی قول سوم را اضافه می‌کنند که نظر خودشان است. قاطی نشود. سه تا قول مجموعاً می‌شود. دو تایش از شهید اول. قول اول این است که کفاره، کفاره مثل کفاره ظهار است در صورت عکس کفاره قسم. خب، این نظر شیخ در نهایت. کدام شیخ؟ شیخ طوسی. شیخ در نهایت و جمعی از فقها.

قولم شهید ثانی نظرشان چیست؟ شهید ثانی می‌فرماید که برای این قول دلیل روایی پیدا نکردیم. ظاهر این قول هم اطلاق است. اطلاق است یعنی چی؟ کفاره مطلقاً واجب می‌شود. کفاره مطلقاً می‌خواهد حفظ بکند. قول دوم ظاهر اینی که گفتن اطلاق فهمیده.

قول دوم توقیع امام عسکری علیه السلام به محمد بن حسن صفار. متنش را باید بخوانیم. امام عسکری علیه السلام به محمد بن حسن صفار که آنجا فرمود "عشرة مساکین و یستغفر الله تعالی استغفار" شهید ثانی می‌فرمایند که عمل به مضمون روایت خوب است. چرا؟ چون روایت صحیح است و معارض ندارد. دوستانی که می‌گویند استدلالی نیست، ببینم استدلال، استدلالی یعنی چی؟ عمل مضمون روایت صحیحه؛ چون روایتش صحیحه. روایت معارضم ندارد. یعنی هم بحث سندیش، بحث تعارضش، کتاب "کلم"ش رایج است یا تطبیقش رایج است؟ ندارد.

قول سوم، اضافه قول سوم: کفاره مطلقاً واجب نیست حتی در صورت حنث که این نظر برخی فقها از کلام شهید ثانی برمی‌آید که قول دوم را ایشان پذیرفت. نظر شهید ثانی به این می‌شود. شهید اول گفته ایشان سومی اضافه کرده.

نکته مهمم این است که این معصیت کرده است. همه فقها قائلند که این کارش معصیت است. بحث اختلاف سر چیست؟ کفاره است. کفاره معین است دیگر. آجر. همه فقها قائل به این‌اند که این گناه، چه حنث کند چه حنث نکند، چه صادق باشد چه کاذب باشد، سفارش چیست؟ شما الان این بحث را دارید می‌گویید. یک بحث سر این است که کفاره مطلق واجب بشود، یک اختلاف اصلی اینجاست. بعد اقوال را مرحوم شهید اول پایین ذکر، یعنی می‌شود اقوال فقها مطلقه دیگر. حنث‌آباد. همه فقها سر اینکه معصیت کرده اجماع دارند. سر کفاره اختلاف دارد. اختلاف سر کفاره است. کفاره مطلقاً واجب بشود یا فقط در صورت حنث واجب بشود؟ راست بگوید، دروغ بگوید. یعنی در تصمیمش به اینکه بخواهد این را ترک بکند، راست می‌گوید، دروغ. تصمیمش، غنی تو بحث منطقی داشتیم دیگر. اگر یک غنی گدایی بکند، خود کار او کذب است. حنث یعنی که ترکش بکند. اگر حنث نکنی که کافر است دیگر. کافر هم باید منتظر. من اعتقادم خارج می‌شوم. اعتقاد آن‌قدر کار من بزرگ است اصلاً من تو دیگر من مسلمان نداند. مسلمان نیستم. معروف است دیگر. روزه نمی‌گرفت، افطاری هم می‌خورد، شامم می‌خورد، ناهارم می‌خورد، صبحانه‌ام می‌خورد، سحری هم پا می‌شد سر بچه‌ها را می‌خورد. روزه که نمی‌گیرم، نمازم نمی‌خوانم. کافر شو دیگر. مسلمان نیستم دیگر. سحری هم نخورم. مسلمان نیستم یعنی این زمره مسلمین خارج است؟ نه اینکه اعتقاد خودشان. اگر تعهد کرد، بستگی به آن تعهدش دارد. اگر تعهد کردی که انجام دهد، انجام ندادنش می‌شود حنث. اگر تعهد کردی که انجام ندهد، انجام دادنش می‌شود. بنویس برود تو تلگرام. به محض اینکه مصداق شد، به حمل شایع. برای شرط جزء شرط معلق کرده دیگر. وقتی همین که جزا به حمل شایع بر من صادق شد. همین که شرط به حمل صادق.

اقوال شهید ثانی، اختلاف کلیه اجماعی در فقها سر اینکه معصیت کرد. یک اختلافی هست سر اینکه کفاره مطلقاً واجب بشود یا فقط اگر حنث کرد واجب بشود. بعد شهید ثانی دو تا، شهید اول دو تا قول دارد در این بحث که قضاوت نکردند. این دو تا، دو تا قول شهید اول نه قول فقها. آن اختلاف، اختلاف فقهاست. بعد از اینکه اجماع دارند سر اینکه معصیت کرده، این پایینیه دو تا قولی که شهید اول نقل می‌کند که تطبیق هم می‌دهند. فقها گفتند آن تطبیقش است. پس این دو تا قول، دو تا قولی که شهید اول می‌گویند. شهید ثانی هم یک قول بهش اضافه می‌کنند. آخر هم قول دوم شهید ثانی قبول می‌کند. شهید اول هیچ نظری در مورد هیچ‌کدام از اینها نداد. جان.

متن کتاب را بخوانیم بعد برویم بحث حذف شهید اول. اشکال جالبی است. بله، آن مبنای اولیه بر این بوده دیگر. حالا گاهی آدم با یک قصدی شروع می‌کند یک کتابی می‌نویسد. بعد، بعداً می‌بیند که خیلی جاها با آن غرض تطبیق ندارد. همان‌جا داشته اجتهاد می‌کرده دیگر. یعنی به هر حال تو مسئله می‌بیند که دو تا قول است. حالا نکته جالبی است که حالا آخر آنهایی که می‌خواهند عمل بکنند به این باید چکار بکنند؟ بله، این دیگر باید رویش فکر بشود. بررسی تو احتیاط لزوماً بحث سخت‌ترینش نیست. انجام بدهند او تاخیر توی احتیاط سخت‌تر. بله، بله. توی مگر اینکه بستگی به اقل و اکثرش دارد.

سومیش لباس، آن مال کفاره چیز بود دیگر. کفاره تأخیری نبود. مگر تخییری و ترتیبی بود. مال تأخیری اول اول یک مرتبه که آن مرتبه اول این سه تاست. اگر عاجز بود سه روز روزه بگیرد. تأخیری بود دیگر. گذاشته بحث احتیاطش نیست.

"أنواع اختلف فی کفاراتها أتبعها بها" اینجا یک سری انواعی می‌ماند که اختلاف شده در کفاراتش که در تبعیت قرار داده این انواع را به آن اقسامی که ذکر شد. زمین‌ها را دقت می‌کنید.

"فالحالف بالبراءة من الله و رسوله صلی الله علیه و سلم و الائمة علیهم السلام علی الاجماع و الانفراد یعثم أهل البیت صادق کان أو کاذب" ملاک، نه ملاک اهل، بله. یعنی آن مقدسات شیعه. و این باید دید که برخی تنقیح مناط می‌کنند، برخی مناط نمی‌کنند. می‌گویند خصوص ائمه به خاطر نص و نص این شکلی داریم؟ یا نه، خود ائمه تنقیح مناط از رسول است. اگر خود ائمه تنقیح مناط از رسول باشد، آن وقت مثل حضرت عباس و حضرت زینب هم به همین طریق شامل می‌شود. اگر خود نص گفته فقط ائمه، آنجا بله. حتی حضرت زهرا هم شامل نمی‌شود. یعنی همه را با هم بگوید: خدا و رسول و ائمه یا انفرادی یکیشان را بگوید: به امام رضا قسم. دلیل اگر طریق مناط بشود، ملاک رسالت باشد، شامل آنها می‌شود. اگر نه ملاک رسول و ائمه یعنی افراد باشد. کسی که این حلف به برائت می‌کند، برائت یعنی مفارقت، بینونت، عدم تعلق. این گناه کرده است. صادق واقعاً این کار را ترک بکند یا ترک صدق و کذبش به آن رویداد آخرش می‌شود اداره. تصمیم دارد که ترک کند یا ترک نکند؟

خبر روایت از یونس بن ظبیان. روایتش را فقط می‌خوانم برایتان. وسایل جلد ۱۶، صفحه ۱۲۶. می‌گوید "قال الیار یونس" حضرت فرمودند که: "لا تحلف بالبرائة منا" حلف برائت از ما نکن. جلد ۱۶، صفحه ۱۲۶. "فإنه من حلف بالبرائة منا صادقاً کان او کاذباً فقد برأ" هر که حلف برائت بکند از ما، می‌خواهد راست بگوید، می‌خواهد دروغ بگوید، از ما تبری کرده است.

خبر که همین حدیث بود که اگر این کار را بکند، برائت از خدا و رسول کرده است. "صادقاً" هر که این کار را بکند، می‌خواهد صادق باشد، کاذب باشد، از اهل بیت تبری کرد. جانم.

"اختلف فی وجوب الکفارة به مطلقا أو الحنث" پس اصل مسئله که "یعثم" اتحاد. نکته‌ای که می‌گویم باز تو خودت تطبیق متن دقت بکنید. نکته‌ای که آنجا گفته می‌شود را چه شکلی تطبیق؟ اصل ماجرا این است که از متن چه شکلی بشود مطلب را درآورد. این کار فقیه است که یک کسی یک فقیهی یک حرفی زده از تو این حرف این چه شکلی در می‌آید؟ چه شکلی می‌خواهیم بگوییم این نظر فلانی؟ ایشان دارد می‌گوید که گناه کرده است، قطعاً این نظر همه فقهاست. اختلاف تو این است در اینکه کفاره به واسطه این حرف کفاره مطلقاً واجب بشود یا نه. چه حنث کند چه حنث نکند یا معلنس، یعنی حلف یمین با قسمش مخالفت.

"مصنف هنا" که وقتمان تمام است دیگر، "یعثم و کان صادقاً صادقاً أو کاذباً" اینی که اینجا اختلاف را نیاورده و مسئله را قطعی گفته، یعنی در نظر همه که آخر هم باز دوباره ایشان اشاره می‌کند "ظاهرهم وجوب و ذلک مطلقاً" قبل از "و فی جزء المرآت شهرها خط بالاش وفق الجمیع علی تحریمه مطلقاً".
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00