شرح لمعه

جلسه پنجم

شرح لمعه . 1398/06/31
00:46:40
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. متن «وَ أَمَّا ما وُجِدَ فی تَوْقیعِ الْعَسْکَری» تا اینجا را خواندیم. «رفیق الْعَسْکَری عَلَیْهِ السَّلام»؛ عسکری! غلط‌ها، بعضی‌وقت‌ها آدم می‌بیند. من لا تحصیله، این‌ها می‌گویند عسکری. انگور، از همان نکته‌اش همین است که «عسگر» ظاهراً به آن انگوری، «عسکری» به آن انگوری می‌گویند که هسته ندارد. بعد ظاهراً، حالا این‌جوری دیده‌ام بعضی جاها، بعضی‌ها گفتند، حالا استحصالشان است، واقعاً پژوهش تاریخی است، گفتند به امام عسکری هم «عسگری» می‌گفتند. ظاهراً، حالا نمی‌دانم عرب می‌گفته، بقیه می‌گفتند: ایشان هم بچه ندارد و مثل انگور بی‌هسته است. بله، لذا این انگور عسگری از این باب است. که «ان‌شاءالله» را جدا می‌کنند، سرهم می‌کنند و این‌ها، اصلاً نمی‌داند که معنا در بطن متکلم سرهم نوشته بشود یا جدا بشود، انگار معنایش فرق می‌کند. بعد آن «ان‌شاءالله» را با «ان‌شاءالله» قاطی می‌کند. بندگان خدا کم‌سواد هم نگاه می‌کنند. برای همه، چقدر فرق می‌کند سرهم بنویسی، این‌جوری بنویسی. چه ربطی دارد؟

«فِی تَوْقیعِ الْعَسْکَری عَلَیْهِ السَّلامُ اِلّا مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ صَفّار الَّذی رَواهُ مُحَمَّدَ بْنَ یَحْیى صحیحٌ اِنَّهُ الهُ یُطْعِمُ عَشْرَةَ مَساکینَ لِکُلِّ مِسْکینِ مُدٌّ ما وُجِدَ مِنْ کِتاب» بله. «وَ یَسْتَغْفِرُ اللهَ تَعالى وَ الْعَمَلُ بِِِمَضْمُونِها حَسَنٌ لِعَدَمِ الْمُعارِضِ رِوایاتُ کَیْست». و در «توقیعی» وسایل که بعد از شهید بصائر نمی‌دانم، بنابراین باید فحص انجام بشود، یعنی مطلقاً دم دم «توقیعی». گفتم از ظاهر روایت نه، گفتم ظاهرش اطلاق است. قول اول بود. اینجا نوشتم. بله، توی روایت هم قیدی ندارد. امام عسکریین محمد بن یعقوب. قال: کتب محمد بن الحسن الی ابن محمد علیه السلام. ابن محمد کین؟ حضرت عسکری، امام حسن بن علی. امام هادی، عسکری، به جفت امام هادی و امام عسکری گفته می‌شود. بر علی بن محمد که می‌شود امام هادی. «رَجُلٌ حَلَفَ بِالْبَراءَةِ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِه». یک بابایی حلف برائت کرد از خدا و رسول. «فَحَنِثَ، فَهَنَفَهُ». ما توبه و کفاره‌اش چیست؟ این حنث کرده، کفاره و توبه‌اش چیست؟ «تَوْقیعُ عَلَیْهِ السَّلامُ تُطْعِمُ عَشْرَةَ مَساکینَ لِکُلِّ مِسْکینِ مُدٌّ وَ یَسْتَغْفِرُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ». وسائل، باب ۷ از ابواب کتاب ایمان.

موش اصلاح حضرت که می‌توانم قید بزنم مطلق می‌پرسید. حضرت این از قید نزدن. اگر او قید نمی‌زد، حضرت هم قید نمی‌زدند. از قید نزدن حضرت، اطلاق را کشف می‌کرد. دو حالت دارد. الان اقام مافات، کمافات نماز ظهرم را توی سفر شکسته خواندم، الان حالا می‌خواهم قضا کنم. مافات کمافات، کلی و کبری. توقیع امام عسکری، توقیع جواب سؤالاتی بوده که اهل بیت می‌دادند. و یک بحثی سر این است که غالباً این روایت این‌شکلی خود شهید ثانی مطرح می‌کنند که این‌ها مکاتبه است و مکاتبات نادر است، یعنی توی این‌ها خیلی نمی‌شود به این‌ها اطمینان پیدا کرد، چون که فضا، فضای تقیه بوده توی این پرسش پاسخ‌ها.

این البته این‌ها ادعاها، بحث نیمه‌استدلالی همین‌ها است. این‌ها است که بحث نیمه‌استدلالی می‌کند. یعنی این الان استدلال شهید است. این‌ها صرف اقوال نیست. در حد رساله هم که قطعاً نیست. برای کسی که کمی، اندکی تحمل رساله نیست. قطعاً رساله شهید اول و شهید ثانی اینکه قطعاً نیست. صرف اقوال هم قطعاً نیست. تعریف استدلال یعنی اینکه یک قولی را به یک دلیلی رد می‌کند، یک دلیل می‌پذیرد. حالا استدلال یک‌وقت تمام استدلالی که برای پذیرش این قول هست مطرح می‌شود، تمام استدلالاتی که برای رد این قول هست مطرح می‌شود، می‌شود درس خارج. یعنی اخباری صغرا کبری نمی‌چیند. اخباری صغرا کبری نمی‌چیند. این کبری، خود روایت. صغرا: هر آنچه که روایت داریم حجت است. این کبری مشکلش این است که کبری‌هایش محدود است، نه اینکه استدلال نمی‌کند. غلط است، دیگر دوستان منطق خوانده‌اند، ان‌شاءالله می‌خواهند اصول بخوانند. درست شد. دیگر مسموع و مقبول نیست. این را اول بگویم.

حالا در مورد روش بحث خودمان، ما درسمان به‌شدت آزاد است. می‌توانم حتی ادعا بکنم شاید توی این مدرسه، از این درس آزاداندیش‌منشانه‌تر پیدا نشود. ما توی کلاس‌هایمان به کرات موارد مختلف بوده که بعضی دوستان به ما توهین کردند. من که نقد کردم بدترین برخوردها را بکنیم به نمی‌دانم مدیریت بگوییم و این‌ها. رفقا یادم است چند سال پیش، دو سال پیش، توی بحثی اختلافی داشتیم و یک تعبیر خیلی زننده‌ای به کاربرد سر کلاس و بنده ناراحت شدم ولی واکنشی نشان ندادم و باعث شد که در درازمدت ایشان فهمید که حرفش غلط است و حرف ما درست است و الان یکی از طلبه‌هایی که به‌شدت با ما صمیمی و رابطه‌اش خوب است. غرض اینکه این بحث این‌شکلی، من هیچ مشکلی ندارم اگر استدلال رفقا بیاورند. این دلیل نباید بشود که حالا بقیه بترسند که استدلال بیاورند یا حرف بزنند. یا وقتی گفته می‌ترسیم تو یک مثلاً یک واکنشی نشان می‌دهی، می‌ترسیم چیزی بگوییم. این بحث طبیعی خودمان سر درس، درس خارج و این‌ها از اساتید خیلی گنده‌تر از این‌ها خورده‌ایم و از می‌دانم به در نرفته‌ای، اتفاقاً استاد خوشش می‌آید وقتی یکی را فیتیله‌پیچ می‌کند می‌بیند این باز از لانه، به شرط اینکه نه از سر سماجت و لجاجت، باز می‌رود دنبال مطلب، باز می‌رود دنبال استدلال. این هم خود او ساخته می‌شود، هم ارتباطش با استاد خیلی خاص می‌شود. از این نباید ترسید.

ولی نکته‌ای که هست این است که رفقا باید از اینجا که یک کلاس کوچکی است، تمرین بکنیم برای اینکه حرف محکم و متقن بزنیم. الان طلبه اگر توی جامعه با این فضاهای رسانه‌ای و این مسائل یک کلمه حرف پرت بزند و حرف چرت بزند، هم خودش را فرستاده هوا، هم کلاً دودمان طلبگی. باید اینجا تمرین بکنیم. این درس‌هایی که خوانده‌ایم، منطقی که خوانده‌ایم، اصولی که داریم می‌خوانیم، جای تمرینش همین گفتگو است. فقه که نداریم برای استدلال چکش‌کاری و کتک‌کاری و حرف و بحث و این‌ها. بگذار من دوست دارم رفقا توی بحث باشند. ما هم صریح جواب می‌دهیم. یعنی اگر به نظرمان جای مطلب، آقا دیروز یک نکته خوبی گفتند، گفتند که این چطور رساله شهید بوده برای سربداران که این همه اختلاف اقوال دارد؟ خیلی نکته خوبی است. باریک‌الله. به‌شدت با این نکته مخالفم. قطعاً که گفتند که فقه، این فقه شهید ثانی و لمعه نیمه‌استدلالی نیست. حرف به اشد مخالفت، مخالفت حرف از ضابطه داشته باشد. اگر آدم دید این ضابطه را دارد قبول می‌کند از هرکی باشد، «خُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ کانَ کافِرًا». اگر هم نه، آدم نگاه می‌کند می‌بیند خب ولو مرجع تقلید ما باشد، حرف پر و پایه و استدلالی.

من توی این کتاب غنای حضرت آقا خیلی برایم جالب است که آقا با ارادتی که به امام دارد که دیگر برای همه روشن است و تعابیری که در مورد امام دارد که مثلاً آیت‌الله العظمی حقیقی فقط او بود و نمی‌دانم او نادره تاریخ. هر آنچه از علامه حلی باور نمی‌کردیم، امام را که دیدیم، دیدیم بیشتر از آن را باور کنیم. این تعابیری که آقا در مورد امام توی کتاب غنای آقا که چاپ شده، کلاً ده بار مثلاً ارجاع به نظر امام می‌دهند. از این ده بار، ۹ بار حرف امام می‌زنند. درس خارج آقا نمی‌دانم یک جمله از امام می‌گویند نقدش، اینکه دلیل ندارد، اینکه فلان است، امام این را این‌جوری فهمیدند، این روایت این‌جوری برداشت کردند، اینکه اصلاً معارض ندارد، آن که آن‌جور نیست، این‌جور نیست. این خنده‌ام گرفته بود از اینکه دیگر گفتم اگر ولایت‌پذیری این است، نظام بحث استدلال یک بحث دیگر است و تعارف هم ندارد. اینجا باید آدم تابع دلیل و بینه باشد. این روحیه را باید از الان داشته باشیم.

اینی که عرض می‌کنم روش این‌ها است، ببینیم متن کتاب همه جا. فایل‌های صوتی هم الی ماشاءالله ریخته. شرح کتاب حفظ بکنیم به شما بگوییم که نه، چیزی گیر شما می‌آید، نه ما کار خاصی انجام داده‌ایم. درس یعنی اینکه می‌خواهیم بیاییم یکی که حالا یک تجربه بیشتری دارد، یک نظارتی بکند بر سیر رشد طلبه. می‌خواهد ببیند که این استدلال در او محکم شده، پایه استدلال در او شکل گرفته، قدرت تفکر، قدرت استدلال، قدرت نقد. این می‌شود درس درست‌وحسابی و درس به‌دردبخوری که امام زمان ازش راضی‌اند. بقیه‌اش دیگر می‌شود امام یک جمله‌ای دارند توی صحیفه. شنیده بودند که این طلبه‌ها دارند درس می‌خوانند برای مرجع شدن. امام یک سخنرانی آتشینی کردند. ایشان می‌فرمایند که مرجعیتی که جز پاسخ‌گویی به مسائل شرعی چیزی ندارد، چه ارزشی دارد که برخی می‌خواهند به مرجعیت برسند؟ اداره زندگی مردم، یعنی دنیا را به هم بریز، نه اینکه بیاید سؤال بدهد، زیرش بنویسد که لابد مرجعیت نشد که الان کار طلبگی و کار تدریس خیلی از ترجمه می‌کند استخاره. یعنی خرج ما کردن برای این‌ها دنیا را تکان بدهیم. قدرت استدلال، نظام فکری متقن، این‌ها را اینجا یاد نهج‌البلاغه الان یاد بگیریم که چه‌شکلی با متون برخورد کنیم. بعد برویم ببینیم که فلان می‌شود از این مسئله اجماع کشف کرد؟ حرف فلانی در این مسئله چی بوده؟ این کاری است که ما اینجا باید یاد بگیریم و می‌شود هم یاد گرفت. یعنی ما روش را از شهید اول، شهید ثانی، روش مراجعه به متون، کلمات فقها، اجماع‌سازی، این‌ها همه را می‌توانی.

ما توی درس اسفار یکی از نقدهایی که به ملاصدرا داشتیم این است، ایشان قائل است حیوان ادراک کبری و کلی ندارد. مفصل بحث کردیم با استادمان که علامه بودند. شما الان توی بازار وقتی که چوب را برمی‌داری، سگ فرار می‌کند، گربه فرار می‌کند، به‌خاطر چی؟ یعنی کبری را دارد که هر چوبی می‌تواند ایجاد ضربه و چه می‌دانم مثلاً درد و مؤلم باشد و این‌ها مثلاً تک‌تک تست بکند. شیرین است، به علم حسی دارد. این درخت میوه شیرین می‌دهد. ما یکی هم از این خوردیم، کبری برایمان شکل گرفت. این درخت هر آنچه که سیب می‌دهد شیرین است. بله، ممکن است نادراً بعدش هم شیرین نباشد. ما اصلاً هیچ اتفاقی توی عالم منهای کبری نداریم. همه زندگی ما بر مبنای کلیات و عقل حسی و عقل عرض کنم که کبری‌نگر و این‌ها که حالا بحث‌هایی است که حیوانات کدامش را دارند و این‌ها در مورد حیوانات شکل می‌گیرد، نمی‌گیرد. آن‌ها صرف خیال است، که این‌ها صرف خیال است. غرض اینکه استدلال هست، ولو طرف نداند. طرف فلسفه را می‌زند، استدلال هم که بزند، سوفیست هم که باشد، دارد با استدلال جناب استاد می‌زند.

علامه جعفری توی نقد مولوی، ایشان شرح مثنوی که دارد ۲۷ جلد است. خیلی از جاهایش نقد علامه جعفری، گفتم علامه عسکری. علامه جعفری در نقد مولوی: من خواب دیدم و انصافاً هیچ‌کس مثل تو نمی‌توانست ما را نقد کند. عکس بگیرند. مولوی کنار هم نشسته بودیم. در مکاشفه دیدم به من گفت: پیغمبر شما چه کار خوبی کرد که سمت شعر و شاعری... خلاصه از این ماجراها زیاد دارد. علامه جعفری خودشان هم که آدم اهل معنایی. ایشان توی نقد آن شعری که می‌گوید: «پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی‌تمکین بود.» می‌گوید: صغرا، کبری، نتیجه. آیا استدلالیان چوبی، موبایل که استدلال کردی، «پای استدلالیان چوبین بود» صغرا. «پای چوبین سخت بی‌تمکین بود» کبری. نتیجه هم که در دلش مضمر است، نمی‌شود به حرف استدلالی اعتنا کرد. استدلال کلمات، جای دیگرش باید بفهمیم. حرف هیچ‌کسی نمی‌تواند بدون استدلال باشد. اصلاً بدون استدلال معنا ندارد. اخباری استدلال دارد. مشکل اخباری نیست که استدلال ندارد. مشکلش این است که کبریاتش کم است. همش می‌خواهد با یک کبری، همه قواعد را به کبری برگرداند. نه، نه.

ببینید آقا، یک‌وقت هست من قبول ندارم کبری‌های دیگر را. کبری ندارد. کبرای مراجعه به متون را قبول دارد. اینجا می‌گوید ما غیر از این دلیل چیزی نداریم. خب اول باید سراغ ادله محرزه رفت دیگر. اصول عملی. خب الان اینجا ما روایت فقط داریم به نظر ایشان. نه اینکه بحث‌های عقلی و این‌ها را قبول ندارند. آن‌ها می‌گویند کلاً هر دلیلی که بخواهد عقلی باشد ما قبول نداریم. از حُسن، از چه می‌دانم بفرمایید بحث قاعده ضد، اجتماع امر و نهی و همه مسائل این‌شکلی را قبول ندارند. برائت عقلی را هم قبول ندارند. من که روایت برایش بیاید بین برائت و احتیاط می‌گویند احتیاط مقدم است. این مسائل اخباری این‌ها است. و از همه بدتر رتبه‌بندی نصب و ظهور و این‌ها هم نمی‌کند. بحث تعارض و این‌ها مشکلات دیگری دارند. همه روایت‌ها هم نص. روایتی که توی کتب، هر بحث همش نص. تازه مشکل سندی را هم باز خیلی‌هایش را قبول، استدلال قبول ندارند. ما استدلال قبول. بحث که این نیست. این از توقیع امام عسکری علیه السلام فصل بخش سندش است. شهید ثانی می‌گویند صحیح. همین صحیح الان رجالی رتبه وثوقش از همه بالاتر است. اول صحیح است، بعد حسن است، بعد همین‌جور می‌آید پایین. موثق می‌شود و بقیه می‌شود و بعد آخر مرسله و این‌ها می‌رسد. این همین است یا نه؟ صحیحی که در کلمات این موضوعات خوبی است. پژوهش شما که اولیه که وارد لمعه شدید، بعضی از این کلمات را باید بنویسید، ذهنتان حساس باشد نسبت بهش. خیلی کارها می‌شود با این‌ها کرد. کلمه اجتهاد را موتور روایت داریم که مجتهدین را لعن کردند. بحث فلسفه هم همین‌طور است. فلاسفه را که لعن کردند، بد گفتند. ما در مورد مجتهدین بدتر از این‌ها را داریم. خارجاً فلسفه به حمل شایع دوران معصوم را می‌گیرد. تصمیم به این فلسفه که الان هست یک همچین خلطی. بعد می‌گوید معصوم دارد بابا.

آب حمام. آقای بروجردی توی درس می‌فرمودند که آب حمام زمان معصوم یک معنایی داشته. الان شما نمی‌توانید به اطلاقش آب حمام پاک است. یک خزانه‌هایی بوده، یک فرم خاصی داشته. آب از یک جایی می‌آمده، یک جا جمع می‌شده، از یک جا می‌رفته. این را گفتند پاک است. آب حمام پاک است. هر جایی که حمام است، آب می‌آید، قلیل باشد، کر باشد، هرچی باشد، پاک است. این کلمه صحیحی که شهید ثانی فرمودند ۱۰ ۲۰ جای دیگر باید بررسی کرد که صحیحی که می‌گویند همین صحیح الان رجالی است یا یک معنای خاصی توی ذهنشان است. درست اگر حنث کرد ۱۰ تا مسکین را اطعام می‌کند که هر کدام از این هر مسکینی یک مد می‌شود ۷۵۰ گرم، ۷ کیلو ۵۰۰، و استغفار از خدا. امتحان می‌کند. «وَ الْعَمَلُ بِِمَضْمُونِها حَسَنٌ». عمل به مضمون روایت. شهید ثانی همین قول را اختیار کرده. قول دوم اختیار کرده: «لِعَدَمِ الْمُعارِضِ مَعَ صِحَّةِ الرِّوایةِ». روایت صحیح معارض هم ندارد. بحث عدم معارض یک بحث بسیار مهم در کار فقاهت است. فرمود که اگر یک تعریف دقیق برای فقیه بخواهیم به کار ببریم، این جمله خیلی جمله مهمی است. این‌ها را دیگر یادگاری درس خارج هم خیلی از این‌ها گیر نمی‌آید. از الان این‌ها کمکتان می‌کند برای اینکه ذهنیت فقاهتی‌تان ساخته بشود و شکل بگیرد.

ایشان می‌فرمود که فقیه کسی است که حتی آنجایی که همه بین دو تا روایت تعارض می‌بینند، این همان دو تا را هم تعارض نبیند. شیخ انصاری توی مکاسب یک جایی هست دیگر جز واضحات است که این دو تا روایت با همدیگر تعارض دارد. ایشان می‌گوید نه، این دارد آن ساحت را می‌گوید، این دارد این ساحت را می‌گوید. قهرمان میدان تعارض. اصلاً نمی‌گذارد کار به تراجیح کشیده بشود که جمع می‌کنند. روششان در چون جمع تبرعی نباید باشد دیگر، کشکی یک چیزی به هم بچسبانیم. نه، یعنی با ضوابط و اصول می‌آید قشنگ با بیان قرآن، با آیات دیگر، با آن ضابطه و نظام فکری کلی انسجامی که دارد. این اصلاً مال آن ساحت است، این مال این ساحت است. کدامش؟ اینکه گفتم نه دیگر توی همین مسئله معارضی که بگوید آقا این که حنث کرده و حلف البراءت یک چیز دیگر دارد. همین دیگر. وسائل و کتب اربعه و این‌ها تقریباً آدم وثوق پیدا می‌کند که روایت فقهی ما بیش از این‌ها نیست. اختلافی سر همین بله. اختلافی سر همین هست. برخی قائل‌اند که همین‌ها کفایت می‌کند. بخشی هم قائل‌اند نه، ما هنوز اینی که داریم استقصا نشده همه روایات فقهی‌مان. حالا باز یک بحث دیگری است که نمی‌خواهم وارد مکاتبه و نادره «لا یُقْدَمُ اَمّا ذَکَرنا رِوایاتُ مُکاتَبةٌ وَ نادِرَةٌ». چون گفتیم احتمال تغییر زیاد می‌رفته توی مکاتبات با معصومین. این لایق آسیب نمی‌زند. مع ذکرنا با آن توضیحی که ما دادیم روایت حسن بود، صحیح بود. یعنی روایت صحیح بود، مضمونش هم حسن بود، معارض هم نداشت. دیگر به روایت عمل می‌کنیم. دیگر احتمال ضعیفی که ممکن است تغییر باشد و این بحث مهم دیگری است که برخی کلاً فضایشان این‌شکلی که فاز تغییر صاحب حدائق اخباری هم هست. کلاً آن یکی از گره‌هایی که این‌ها حل می‌کنند توی بحث تعارض همین است. شما می‌گویید سریع ببرید حمله بر تقیه می‌کند که سریع تا دو تا روایت جور درنمی‌آید این تقیه است. چرا؟ چون یک قولی در بین اهل سنت است که این را می‌گوید. تراجیح دیگر، تراجیح دیگر. این یکی از تراجیح است. نوبت به آن نمی‌رسد. خود روایت را می‌شود در کنار روایت دیگر سریع حلش کرد و اتفاقاً کسی که فقیه باشد باز از این سلاح حمل تقیه هم کمترین استفاده را می‌کند. تقیه معصومی. حضرت فرمود: «ما یک‌جوری تقیه می‌کنیم که ۷۰ تا مخرج دارد»، یعنی تقیه ما این‌جوری نیست که زیر آب حرف قبلی‌مان را بزند. یک حرفی است که کاملاً درست است. پیدا کنی که من کجا را خیلی ضوابط مهمی است توی فقها انتصاب چی؟ سندش که خوب است دیگر، صحیح است دیگر. بله. «اِخْتارَ الْعَلّامَةُ فی الْمُخْتَلِفِ» اینی که ما گفتیم علامه هم در کتاب شریف مختلف همین را اختیار کرده. علامه حلی، شیخ طوسی. شیخ هر وقت توی فلسفه می‌گویند کیست؟ بوع. و توی فقه مدرن هر وقت می‌گویند شیخ منظور کیست؟ شیخ انصاری یادم بیاید برایتان. باز توی فقه، توی فلسفه شیخ طوسی که می‌گویند کیست؟ خواجه نصیر طوسی. اینجا شیخ، شیخ طوسی است. آنجا شیخ طوسی خواجه نصیر است. اشتباه و «ذَهَبَ جَماعَةٌ اِلى عَدَمِ وُجُوبِ الْکَفّارَةِ مُطْلَقًا لِعَدَمِ اِنْعِقادِ الْیَمینِ». این قول سوم. یک جماعتی به این سمت رفتند: کفاره مطلقاً واجب نیست. مطلقاً یعنی چی؟ دلیل چیست؟ استدلال چرا؟ چون یمین اصلاً منعقد سالم، ارتفاع موصوف، صالح به اتفاق موصوف. چون اصلاً موضوع یمین محقق نشده که حالا بخواهد حنثی هم رویش صورت گیرد یا نگیرد. تخصیصاً این بحث خارج است، نه تخصیصاً خارج است. تخصصاً خارج است. بله. در مورد اصل گناه به امام حسین این کار را می‌کنم. قسم به امام حسین، قسم به ائمه، این قسم به حساب می‌آید یا نمی‌آید؟ خیلی اختلافی است عرض کنم که ولی بر مبنای اینکه اینجا هست، اگر آن قسم خورد حلفاً به الله، این مبنای اینجا توی این کتاب این است. حلف نیست و باز می‌فرماید که ولی در حرمت این هم شکی نیست. درست است حلف محقق نشده، یمین نیست ولی انگار مثلاً وهن امام کرده این‌طور مثلاً برائت، اقامه قسم، برائت متفق الجمیع الا تحریم کردند این برائت را. قسم برائت. بله، بله، بله.

عرض می‌کنم اگر حلف فقط به الله بگیرد یک مبناست. بعد نکته بعدی این است که شما می‌گویید چون حرف برائت نکرده. نه، اگر حلف برائت بکند گناه کرده ولی اگر به غیر الله باشد عرض کنم که یمین و حلف محقق نشد. حلف برائت همان که گفتم: «اِنْ فَعَلْتُ کَذا فَاَنَا بَرِیٌّ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِه وَ الْاَئِمَّةِ». فرقی نمی‌کند. تعهد عرض کردم، یک بار چند جلسه پیش خیلی وقت‌ها عهد و نذر و قسم مالشان یک چیز است. لذا توی قرآن هم خیلی وقت‌ها این‌ها را با یک کلمه همه را مثلاً واژه ایمان می‌آید همه را پوشش می‌دهد. کفاره یمین. خود کفاره یمین را توی فضای فقهی اصطلاح جدا برایش وضع کردند ولی یمین، حلف، نذر، قسم، این‌ها همه را معمولاً ذیل یک عنوان تعریف می‌کنند. توی اکثر مسائلشان با هم شریک و یکی‌اند. یعنی اصل آن تعهدی که طرف دارد. «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ» سوره انسان. «الْمُؤْمِنُونَ وَ لِعَهْدِهِمْ راعُونَ». «لِعَهْدِهِمْ راعُونَ». این شامل نذر و همه‌چیز دیگر می‌شود دیگر. عنوان عام. خب این هم از این.

«اِلّا بِاللهِ». چون حرفی نیست مگر به خدا، منعقد نشده، کفاره هم ندارد. چون اصلاً حلف به غیر الله یمین نیست. «وَ اتَّفَقَ الْجَمیعُ». جمیع فقها اتفاق دارند «عَلى تَحْریمِه». که حلف به غیر خدا حرام است. حلف به غیر خدا حرام است ولی کفاره، کفاره داشتنش بحث است. «عَلى تَحْریمِه» یعنی همان حلف به غیر خدا قرائتش کجا بود؟ مطلقاً کفاره ندارد. حلف به غیر خدا، حلف برائت از غیر خدا. حلف برائت بله. متعهد بریون، همان تعهد به یعنی اعلام برائت است دیگر. اختلاف الجمیع، همه با هم اختلاف کردند. مطلقه این حرام است. آنی که توی ذهن من این است که این حلف و رو به غیر خدا هم باشد حرام است، می‌خواهد حنث بکند یا نکند. برائت از خدا و این‌ها دیگر درست است. «اِلّا بِاللهِ». چون حلف بالله نیست، کفاره ندارد، هرچند حرام است. بقیه نه، حلف به غیر خدا حرام نیست. این حلف حرام است. می‌گذاری رستم از خدا اهل بیت. بله دیگر. پیغمبر اللهش باید باشد تا محقق کفارش محقق بشود. یعنی توی این حالا برای اینکه رد بشویم دوست دارم اذیت نشوند این الله اگر قیدش آمد این است که من اینجا از متن می‌فهمم «اِلّا بِاللهِ» یعنی اگر قید الله نیامد این کفاره ندارد هرچند خود حلفش حرام هست. آفرین، آفرین، ندارد.

«وَ فی جَزِّ الْمَرْأَةِ شَعْرَها فی الْمُصابِ کفارةُ الظِّهارِ». بحث بعدی‌مان این را متنش را گفتم همش حرام. هرچند که کفاره مطلقاً سربداران زرنگ بودند. بحث بعدی‌مان آقا که کفاره اختلافی دوم، «جَزِّ الْمَرْأَةِ شَعْرَها فی الْمُصابِ». توی مصیبت زنی مویش را بکَنَد، قیچی کردن، کندن، تراشیدن، یکی از احکام، احکام چیز هم جزئی است دیگر. نه، توی احکام تبعید یکیش این است که سرش را هم جز به کار می‌رود هم جذب به کار. «حَذُّ الرَّأْسِ جَزُّ الرَّأْسِ» است. سرش را می‌تراشند. «جَزّ» همش گفته می‌شود. یعنی چه بکَنَد چه عرض کنم قیچی کند بتراشد، فرقی نمی‌کند. ماشین کند، آرایشگاه. کفارش چیست؟ کفاره ظهار. کفاره کبیره. بیا بفرمایید. کفاره ترتیبی. بله. شهید اول در دروس، شهید اول در لمعه این‌ها گفتند. علامه هم در برخی آثار، علامه علی الاطلاق علامه حلی، یعنی علامه خالی وقتی خب ابن ادریس هم قائل به ولی شهید ثانی می‌فرمایند مدرکی برایش نیافتیم. شهید اول در لمعه نظرشان به این است، در علامه هم در برخی آثارشان نظرشان به این است. ابن ادریس هم نظرشان همین است که کفاره این کفاره ظهار است. مدرک پیدا نکردیم که اگر زنی جز کرد، شهرش را در مصیبت این باید کفاره ظهار. این بحث اول، این قول اول بود که کفاره ظهار. قول دوم کفاره ظهار باشد یعنی کبیره ولی ترتیبی نباشد. چی باشد؟ تأخیری باشد. این نظر کیست؟ شیخ در نهایت کفش. شیخ در نهایه به روایت ضعیف استناد کرده. شهید اول هم در دروس. شهید اول در دروس باز همین قول به شیخ نسبت داده ولی قول اول را بیان نکرد. شهید اول در دروس قول شیخ را نقل کرده ولی قول اول را نقل نکرده. شیخ طوسی. شیخ فتوایشان بوده. نه، نه، فتوا داده مگر اینکه جزو مشایخشان باشد. آن هم باید طریقه‌اش را دید. اشتباه، ادله دیگری داشته باشد. نه.

قول سوم اینجا بنویسیم. قول اول چی بود؟ کفاره ظهار ترتیبی. قول دوم کفاره ظهار تأخیری. شهید اول توی لمعه ترتیبی را گفته. توی دروس ترتیبی را ذکر نکرده. گفته شیخ فرمودند که کفاره این کفاره ظهار است ولی به نفع تأخیر که همین نقل قول از شیخ انگار متمایل به همین است که دارد نقل می‌کند دیگر. جمعه بعد از دروس دیگر. یا دروس آخر. بر اساس تاریخ نیست. آنجا بر اساس حجم کتابی که آنجا مبسوط. قول سوم: کفاره مطلقاً واجب نیست. مطلقاً یعنی چی؟ نه ترتیبی نه تأخیری. کفاره مطلقاً واجب نیست. این نظر شهید. دلیلشان چیست؟ پس دلیل برائت. یک: برائت. برائت یعنی اصل عدم وجوب کفاره. بیشتر از این‌ها خیلی ندارد. ادله یا برائت است یا اطلاق است یا استدلالی است. آنجا مفصل‌تر بحث کرده. اگر تعارضی آمده حل کرده. سندها را بیشتر کار داشته. تفاوت استدلال ندارد. استدلالیه مال قرن مثلاً ۸ و ۹ متورم شده. نظر نائینی را دارد. نظر صاحب جواهر را دارد. نظر شیخ و شیخ طوسی و علامه. و این دلیل یکی‌اش برائت. بنده تا پارسال اگر خدا بخواهد سال آخر نظر شهید به این است. یکی برائت. دلیل اصلی برائت. کفاره را ایشان مستحب می‌داند. مستحب است از باب تسامح در ادله سنن. تسامح در ادله سنن چی بود؟ ماهی کبری داریم. یک روایت از پیغمبر داریم. پیغمبر فرمود: هرکی که از من روایتی بهش برسد و «مَنْ بَلَغَهُ اِسْمُ اَحادیثی مَنْ بَلَغَ»، هرکی که بهش برسد بله. و این به نیت همین انجام بدهد ولو من نگفته باشم بهش، این ثواب را. تسامح در ادله سنن. یعنی ولو این‌ها آنجایی که سنن است، مستحبات است، آداب احکام داریم سرمه قبل نماز صبح بکشی ثواب است. بر فرض صبح جمعه بگیر یا پنجشنبه بگیر یا مثلاً دوشنبه بگیر. بر دوشنبه می‌گیرد به‌خاطر آن روایت. علامه طباطبایی وقتی که سنن نبی را نوشتند، یک روایت ضعیفی دیدند که پیغمبر حالا پیغمبر خیلی گوشت دست دوست داشتم از گوسفند. پیغمبر یک میگوی دریایی از فلان دریا این هم دوست فرمود که علامه رفتند با یک مصیبتی از این‌ور آن‌ور این میگو را پیدا کردند از باب اینکه به سیره جدشان عمل بکنند. یک بار پیدا کردند خورد. «مَنْ خَشِیَ اَنْ یَذْهَبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللهِ مُونَةٌ فِی عُمْرِهِ وَ لَمْ یَفْعَلْهَا مَرَّةً واحِدَةً». من خوش ندارم کسی از دنیا برود و سنتی از پیغمبر مانده باشد که در طول عمرش یک بار هم خاص. عرض کنم که در ادله سنن متسامح می‌کنیم. از این باب کفاره را مستحب می‌دانیم ولی قائل به وجوب کفاره نیستیم به‌خاطر برائت. برائت می‌گوید کفاره واجب نیست. شبهه وجوبیه داریم. در شبهه وجوبیه دیگر فرقی بین اخباری و اصولی هم نیست. تفاوت اخباری و اصولی توی شبهه تحریمیه است که اگر احتمال دادیم چیزی حرام است برای اجاره بشود یا نه، واجب است. چی هم اخباری می‌گوید واجب نیست هم اصولی واجب نیست. اینجا داریم احتمال می‌دهیم که واجب هست یا نیست. مرعی که در مصیبت کنده در مورد این روایات که یک روایتی هست می‌خوانم برایتان سند ندارد تا آخرش هم باشد ضعیف باشد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00