متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
ظاهراً، نه. یعنی همانطور که میگویند یک ماه کامل با یک روز از ماه بعد، سی و یک روز پشت سر هم باشد، و بیست و نه روزش جدا بشود، اشکال ندارد در صدق «متابعین». همین قدر میگویند کافی است. عرفاً میگویند: دو ماه پشت سر هم. متن را بخوانیم: «رفیع شهرها فی المص کفارت زهاره الا مخطاره هنا» که این خبرِ مقدم مبتدای مؤخرش کجاست؟ «کفاره تو زهار در جذب مرعه شعرش را در مصاب مصیبتی که وارد میشود اگر بچیند بکند این کفاره زهار دارد بنابر آنچه که تو این کتاب بنابر آنچه که تو این کتاب اختیار کرده مثنی اینجا اختیار کرده گفتیم در لمعه نظرشون به اینه و قبله ال علامه و قبله الاعلامه فی بعد کتبه وبنو ادریس قبل از ایشون علامه در بعضی از آثارشون جناب ابن ادریس هم نظرشون بر همین قبل از مص». ما مدرک این کفاره، این قول را پیدا نکردیم. و این قول، قول اول شد. قول مصنف در لمعه. علامه قول دوم میشود، چی؟ روایت. کتابی که دلیل پیدا مرکز این حکم را پیدا از او روایت روایته بله. ولی اصلاً ما دلیل نفهمیدیم که اینها دلیلشان چیست. «کبیره مخیرتاً ذهب الیه الشیخ». نهایت تا کجا میرود؟ «طرفین» حذف شده. من هم مدرک این قول اینها را پیدا نکردیم.
حالا قرار شد ما کتاب کفارات را از همین کتاب خودمان بخوانیم. خیلی هم نه. انشاءالله با متن لمعه آشنا بشوید کامل، بعدیها را بدون متن و از آن متن شما و فقط بر اساس جزوه بحث برائتی که آورده. نه، نفهیمیدیم. نه، وقوف نکردیم. «لم نقف». دلم نعصر. در فضای فقه، در کلمات این بزرگان، ادبیات اینها این شکلی است: «لم نقف» یعنی پیدا نکرد. وقوف پیدا نکرده.
قول دوم این است که کفاره زهار باشد که کفاره کبیره است. کفاره همین کفاره صغیره و مخیره هم باشد که شیخ در نهایت نظرشان به همین است: «استناداً الی روایت ضعیفه» به خاطر اینکه استناد کردند به یک روایت ضعیفی و «فی الدروس نسب القول الثانی الی الشیخ و لم یذکر الاول». در کتاب دروس، دروس مال که بود؟ شهید اول، قول دوم را نسبت داده به شیخ طوسی. همین «قیله» را آنجا آورده. قول اول ذکر روایتش را داشته باشی. روایت مهمی است. خیلی درگیرند.
تو متن منو باید چی بخونم؟ در وسائل، باب ۲۱ از ابواب کفاره. «عن خالد بن صدیر اخو حنان بن قال سئلت اباعبدالله علیه السلام عن رجل شق ثوبه علی ابیه». بابایی پدرش از دنیا رفته، لباسش را پاره کرده در مصیبت پدرش. «علی امه» یا مادر یا برادر، «قریب». یکی از اقوام گریبان پاره کرد. اشکال قد شق موسی بن عمران الا اخیه هارون. موسی بن عمران هم بر برادرش هارون گریبان چاک کرد. «ولا یشق الوالد علی ولده». ولی پدر در مصیبت فرزندش گریبان چاک نکند. «ولا زوج امراته». شوهر هم در مصیبت زنش گریبان چاک نکند. «و تشق المراه الا زوجها». ولی اینکه زن بر شوهرش گریبان پاره بکند، چاک بکند، اشکال ندارد. «و اذا شق زوج علی امراته او والد علی ولده فکفاره حنث یمین». اگر شوهر در مصیبت زن گریبان چاک کرد یا پدر در مصیبت فرزند گریبان چاک کرد، کفارهاش «حنث یمین». چه کفاره صغیره، چه کبیره؟ صغیره. «ولا صلاه لهما حتی یکفرا او یتوبا من ذلک». نمازی ازشان قبول نمیشود، کفاره بدهند یا توبه.
«فاذا خدشه المرعه وجهها». اینها بحثهای مهمی است، خصوصاً تو این بحثهایی که الان داریم در مورد لطمه و عزاداری و اینها. این روایت مهمه. نحوه استفاده ازش مهمه، حکمش مهمه. «فاذا خدشه المرعه وجهها». اگر زن به صورتش چنگ انداخت. «ابوجزت شعرها یا موشک او نتفتح». حالا این جذب و در واقع «معالم» به یک معناست. حالا یکی شاید مثلاً با یک شدتی باید باشد. این اصلاحی هم که از ابرو اینها میکنند، این همان نتف است دیگر. الان تو عربی مصطلح مدرن هم زیر ابرو برداشتن اینها میگویند. کتاب کفاره هم بله، حرام. حالا حرام نیست. کندن مو. «ناشرات الشعور» که دارد نشر یعنی آن حالت اینها را میبستند، حساب هم میکردند. خطبه فدکیه دارد دیگر. حضرت زهرا سلام الله علیها موهایشان را بستند، قلاب کردند، انداختند، عمامه بستند و بعد باز روسری سرشان کردند، بعد چادر سرشان کردند که آمدم تو مسجد سخنرانی. تو روایت هم دارد که ام سلمه همسر پیغمبر که اجازه گرفت از پیغمبر چون بیرون که میخواستند بروند مو را میبستند. بعد دارد که از پیغمبر اجازه گرفت که برود مراسم مرثیه شرکت امام سجاد. توی کافی هم به نظرم حضرت اجازه دادند. میگوید: ام سلمه موهایش تا پشت پایش بود. ایستاد، همه را با و مرتب کرد، بست، چادر سرش کرد بعد رفت. آن بحث «ناشرات و شور» یعنی همین. یعنی آن مویی که بافته بودن، از بافته بودن و علامتی بر مصیبت و نه نه، این جوری نیست. این کفاره ندارد ولی حرام است. بیرون آوردن مو و این در مقام بیان این نیستم که بگوییم که این بحث استدلالش چیست. میخواهم بگویم که فعلاً فرض را بر این بگیرید که هر حرامی کفاره ندارد، هر کفارهای هم بابت حرام نیست. فعلاً فرض بر این بگیریم. باید بالا جلوتر اثبات بشود که اینطور هست یا نه.
بعد: «ففی جز شعر عتق رقبه». اگر جز شعر کرد باید یک رقبه را «عتق» بکند. «او صیام شهرین متتابعین». یا دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. «او اطعام و ستین مسکین مسک». خیلی مهم است. بعداً با تک تک این قیود کار دارد. تو متن شهید اجماع یعنی چی؟ از دم میآید دیگر. خون جاری کردن خط. اگر جوری باشد که چنگ زدن و لطمه زدن و اینها اگر خون جاری بشود این هم همان کفاره را دارد. ببخشید. اگر اینطور باشد و «فان». اگر هم بکند، این کفاره «حنث یمین»، کفاره «حنث یمین» دارد. «ولا شیء فی اللطم علی الخدود». اگر سیلی به صورت بزند این کفاره ندارد. «استغفار و التوبه». فقط استغفار توبه کند. بعد اینجایش دیگر این بخشی که الان خیلی استفاده و «لقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیه السلام». اهل بیت پیغمبر و فاطمیات هم گریبان چاک کردند هم لطمه به معنای سیلی زدن است. نه لطمه، چنگ انداختنی. کار دستی بیسوادها که میافتد این شکلی میشود. میگوید: لطمه، لطمه یعنی ضربه زدن، محکم زدن. میشود لطم. به صورت میزند. لطمه. روایت دارد که لطمه زدن اهل بیت، لطمه زدند. لطمه به صورت ختم که لطمه زدند و «علی مثله تلتم الخدود». یعنی اباعبدالله لطمه اشکال ندارد و «تشق الجیوب» گریبان چاک کردن اشکال. چنگ دست میاندازد، ناخن میاندازد تو صورت، آن خطشه. کف این کف دست تماس پیدا میکند، محکم باشد، فرقی نمیکند. آن لطمهای که الان تو فارسی میگویند چند، یعنی ناخن بیندازد. ناخن انداختن داریم، یک انگشت زدن و کف دست داریم. این لطم کف دست است. خدشه ناخن انداختن. چنگ بزند تو مجلس امام حسین. بله. هیئتی رفته بودم تهران، معروف، سیگار میکشد. عصبی، داغون، به هم ریخته. گفتم که چیست؟ گفت: حاجی بیا زینب را ول کن. حیدر زینب را ول کن. کفاره.
ولی قول سوم و اقوی این است که کفاره مطلقاً واجب نیست. نه ترتیبی نه تاخیری. چرا؟ اصالت البرائت. چرا برائت جاری میکنیم؟ چون شکی در مکلف به، شک در تکلیف. و اینجا میشود مجرای برائت. دلیل معتبر بر تکلیف نداریم. «یستحب لصلاحیت الروایه لودله سنن». روایتی که خواندیم ضعیف است. این از باب تسامح در ادله سنن. روایت ضعیف است. تازه این روایت، روایت ضعیف است که بحث لطمه و فلان و اینها. تازه خودمان هم ضعیف است، ضعیف است. ایشان هم میفرماید که باز جاهای دیگر هم بقیه قبول کردند که این ضعیف است. ولی باز بهش استناد کرد. از باب تسامح در ادله سنن اشکالی ندارد به این عمل بشود. ولی کفاره نمیرساند. بله. ما بخش کفارهاش را کار نداریم ولی آن بخشی که حالا استحبابی را بخواهد برساند چه نسبت به لطمهای برای امام حسین، چه نسبت به کفاره دادن در غیر اینها از باب استحباب اگر کسی میخواهد عمل بکند اشکالی ندارد. واجب نمیدانیم. «ولا فرق فی المصاب بین الغریب و غیره لاطلاق». تو این مصیبتی که وارد شده، فرقی نمیکند آن مصاب که از دنیا رفته که مصیبتش به ما وارد شده، آن غریب باشد مثل پدر، مثل فرزند، بستگان نباشد. «لاطلاق». چرا؟ چون روایت اطلاق دارد. روایت قیدی نزده نسبت به غریب بودن و غیر غریب بودن. پسر عمو باشد، پسر خاله باشد یا حتی دورتر.
و «هل یفرق بین الکل و تشدید» دارد. بعضیها تشدید دارد ولی تشدید نداشته باشد بهتر است. «هل یفرق بین الکل و البعث». بحث سر این است که این باید کل یعنی همه را جذب بشود یا بعض را؟ فرقی بین این دو تا در جذب رأس همه سر یا «ظاهر الروایه اعتبار الکل». روایت چون رأس را آورده از رأس گفته، ظاهرش این است که دارد کل را میگوید. یعنی چیدن همه موها برای اینکه این کفاره همه را بکند دیگر. همهاش بر. چون جمع با الف و لام کرده، «الشعر» آورده، «شعرها» پس یکی ظاهر روایت چرا کل را میرساند؟ «لافادت الجمع المعرف». چون از «شعر» آورده با الف لام و این جمع را میرساند. مفید عموم. یکی هم مضاف «جزت شعرها». «شعرها» هم همه سر را میرساند دیگر. ظاهرش به همه سر است که این هم میشود مضاف. افاده اینها «العموم». اینها مفید عموم است و «ستقرب فی الدروس عدم الفرق». کی؟ «استقرب»؟ شهید اول. شهید اول در کتاب دروس نظرشان به این است. چه فرقی نیست؟ یعنی این فرق نگذاشتن بین کل و بعض را ایشان غریب دانسته. قول دیگر از جن ظاهر روایت دیگر. چرا صدق «جذب شعر و شعرها عرفاً بالبعث».
بحث آیه قرآن چیست که هارون «الیه کل کله» را گرفت، برداشت، برد. «اخذ برس راسخی نیست». نه، تبعیض در صورت. ایشان میگوید که عرفاً وقتی شما به «شعرها» دیگر روایت «جزت شعرها» اگر شعرش را جذب کرد در مقام بیان است. مباحث عقلی درس شیخ عبدالکریم. هر وقت بحث گیر میافتاد تو این بحثهای تطبیقی و اینها، بازار بگو بیاید. جعفر میآمد و الان من این را بهت میگویم تو چی میفهمی؟ فرض کن من مولایم بهت میگویم برو فلان کار را انجام بده. تو چی میفهمی؟ گفت: من اینجا میفهمم. تمام. حکم صادر شد. ذهنمان مشروب است به این بحثهای فلسفی و دقتهای عقلیه. از آن فضای عرف، عرف ساده که این مخاطب حکم بوده و حضرت حکم به این ابلاغ کردند. حکم تشخیص بشرها عرفاً بالبعث و کذا الاشکال فی الحاق الحق والاحراق بالجز.
یک بحث دیگر اینجا باز داریم در مورد اینکه اگر مو را بتراشد با تیغ، مصیبت زده با تیغ میزند یا بسوزاند. فندک را میگیرد و این را چیکار کنیم؟ این را ملحق بدانیم یا ندانیم؟ که اینجا دو تا قول است. یکی اینکه آقا ملحق بدانیم. در حکم چیدن مو باشد، در حکم جذب باشد. چون که معنایش یکی است. این نظر مصنف در دروس. یک قول دیگر این است که نه، این را ملحق ندانیم. چرا؟ چون که روایت نداریم و مطابق برائت داریم نفیاش میکنیم. قیاسی هم که شما میخواهید بکنید این را قیاسها را داشته باشید. خیلی به درد میخورد. اینجاست. درس خارج میبینید گاهی یک مورد کوچکی که یک فقیه به نظرم شاید خود شهید اول بوده تو بحث الخمر حرام لعل مسکین که این دیگر جز ادله واضح برای قیاس منصوص العله میگویند. منصوص العله یعنی اینکه بگوید «الخمرا حرام لعل مذکر». قیاس محسوس العله را میگویند آقا این دیگر واضحاش است. شهید اول به نظرم ایشان است. ایشان میفرمایند: اتفاقاً این واضح است. چرا؟ «الخمرا حرام لعل مذکر» حرام است. اگر گفتند آقا انار نخور چون ترش است معلوم میشود که هرچه که ترش است نباید بخوری. پرتقال بخور چون شیرین است، چون شیرین است باید بخوری. اگر گفتند انار شیرین بخور معلوم میشود که انار ترش اگر بخوری اشکالی ندارد. علت باعث میشود که عام و خاص بشود. اینجا فرموده «لعل مذکر». خمر مسکر است. گفتند خب پس هر مسکری اکثر فقها این را گفتند. گفتند از این روایت فهمیده و چون خمر مسکر است حرامش کردند. شهید اول تهمت نزنیم. یکی از بزرگان که تو ذهنم شهید اول است. روش فقاهت، روش اجتهاد اینهاست. یعنی کار روشی که ما قرار است یاد بگیریم روی متن اینهاست.
حالا ببینید اینجا قیاس بطلان قیاس. اگر ایشان الان دیگر خیلی سال گذشته. ایشان سی سال است که لمعه فقطم طهارت و صلات را میگوید. ایشان مدرسه رضوی که متنها را حفظ. کتاب مکاسب را حفظ، کفایه را حفظ، جواهر را حفظ، مختصر را حفظ، مطول را حفظ. قرآن نمیدانم. هر سال یک بخش، یک بخشاش را تمرکز میکنم که تکرار نباشد. چون تکرار این چیزها واقعاً خسارت برای طلبه است اگر بخواهد. حالا ما که درس کفایه یکی داشتیم که سیزده دور کفایه همین آیه هدایت فصاحی شرکت کرده بود. امتحان درس. از دنیا رفت. از خدای حیدری بزرگتر عرض کنم که حقیقت شرعی ندارد. هر سالی که لمعه را میگویم روی چیزش تمرکز میکند. شما اگر همین درسی که دارید میخوانید، همین لمعهای که تو این چند سال یاد بگیریم روی همین یک دانه اگر تمرکز کنیم کلی چیز گیرتان آمده که کجاها را قیاس میدانند، کجاها را قیاس نمیدانند. قیاس اولویت یا منصوص العله یا علت. نثر داریم. ما یک جاهایی تنقیح منات میکنیم. القاء خصوصیت میکنیم. بله، القای خصوصیت میکنیم. حاکم باشد. نه، اولویت. اولویت نیست. حتی تو بحث اینها حالا بحث قیاس بحث مفصل و دامنهداری است. چاقوی ذبح دیگر باید آهنی باشد. چاقو دیگر نه، آهنی باید باشد. یک طایفه، یکی از فقها مشکل یک سال پیش آمده بود که برگشته بودند از حج، فهمیده بودند که با چاقو آهنی نبود. خلاصه این مسائل این شکلی الی ماشاالله داریم. بخش معظم اختلاف نظرها در فقه مال اینجاست. بخش سخت کار هم تو فقه عمدتاً همین جاست. القای خصوصیت، تنقیح منات. این حکم شبیه آن است. این را به آن سرایت بدهیم. این را تامین بدهیم. این تامین پیدا نمیکند. اگر بگوییم سختترین کار فقیه تو تطبیق، تو تشخیص این است، درست گفتیم. یکی اینجاست. یکی بحث تعادل تراجی که سختی خودش را دارد تو تعارضها. دو جای اصلی کار فقاهت این دو تاست. برائت و فلان و خیلی ابراز قدرت. این چیزها خوب بلد است تو که اطلاقگیری، عمومگیری و اینها که دیگر کاری ندارد. اطلاق دارد. تعارض اگر بتوانی حل بکنی و بتوانی حکم سرایت بدهی، القای خصوصیت بکنی، بحث القای خصوصیت خیلی بحث مهم اصول اضافه بشود. بحث ضوابط القای خصوصیت، ضوابط عرفی القای خصوصیت. الان تو اصول ما اصلاً ابداً حتی در حد پایان جزوه بنده سراغ ندارم کسی این را نوشته باشد. قطعاً باید به اصول اضافه بشود. به اصول و اضافه بشود. کارش از کی؟ از همین الان که شما دارید میخوانید. از همین الان موارد را جمع بکنید. بعد کم کم به فرمول میرسید. چرا تو اینها لااقل به فرمولی که شهید ثانی داشته تو ذهنش ارتکازاً به آن که میرسید، ارتکاز اوست. شمامالفقار فقیه که دو تا اصطلاح برای مسئله یک ارتکازی دارد از ذائقه شارع. یک چیزی دستش آمده که وقتی با این روایت مواجه میشود میگوید این علاقه خصوصیت. اینجا گفته مرد «رجلن شک فی صلاته بین الاسنین و الصلاث». آقا یک مردی بین دو و سه شک کرده. اینها که دارم میگویم خیلی مهمها. یعنی من حاضر بودم اصلاً لمعه را هیچی واستون این را تو شرح و اینها است. اینها محصول زحمت و استخوان خرد کردن. نه اساتیدمان که این را منتقل.
پس چی شد؟ یک مردی شک کرده بین ۲ و ۳. همه فقها گفتند که این شاک فرقی نمیکند مرد باشد یا زن باشد. آقا روایت میگوید: «رجلن شک». نسبت به این رجال، رجولیت میفهمی؟ آیا نور دیگر بعد آیه نور. ولی یک جای دیگر رجل میگوید: «الرجال قوامون» که واضح رجال در برابر نسا. یک جای دیگر نسا ندارد ولی رجالاش ارتکازی شما تو ذهنتان دارید که حالا من و شما ضعیفش را داریم آن فقیه قوی شده، شمع الفقاه از ظن الفقیه قوی شده به محض اینکه با مسئله مواجه میشود ارتکاز او این است که اینجا نمیشود خصوصیت. این قیاس غلط. این قیاس درست. بحث قیاس هم یکی از بحثهای بسیار مشکل است. خیلی لب مرزی. یعنی یک قدم خارج شدی که حضرت به آن طرف گفتند دیه اینجوری میشود که اگر یک انگشت، دو انگشت بسته انگشت که میآید میشود نصف دست. کمتر از دو انگشت میشود. بعد طرف گفت: خدا شاهد است اگر این فتوا را یکی از اصحاب شما به ما تو کوفه میگفت من میزدمش. باورم نمیشود شما این را بگویید. فهمید؟ قیاس آمده بیرون. عصبانی میشود از سؤالش. برای چی؟ اینها از «ان هذا و اشباهو فی القرآن ان هذا و اشباحهو». یعنی همه را باید با همان قیاس بگیری. سؤال میکنی آقا دقیقاً کار فقیه این است که کجا قیاس بکند کجا قیاس نکند. خیلی این بحث بحث مهمی و اصالت البرائت. پس من عدم دلیل چیه؟ چون نصب نداریم. اصالت برائت جاری میکنیم و بطلان القیاس حتی حلق و احراق را به جذب قیاس کندن تراشیدن. ضابطهای که تو ذهن شهید ثانی بوده چی بوده؟ کشف کنیم. با ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۱۰۰ تا نمونه میشود کم کم کشفش کرد که این طیف و ایشان ارتکازاً قی. نکته، نکته خوب و «عدم العلم بالحکمه الموجبه للحاق». پس یکی از جاهایی که ما میتوانیم الحاق بکنیم علم به حکمت است. ما اینجا علم به حکمت نداریم. مثلاً بحث اینکه مسجدالن نیست لزوماً آن نیست. تو القای خصوصیت باید حکمت برایم واضح باشد. یعنی مشخص. بحث بحث مو و کندن و اینهاست. چه حالا اینجوری با جذب کند چه با حلق بکند. ولی ما الان نمیدانیم شاید در خود جذب خصوصیتی باشد. درست. شاید خصوصیت در خود جذب است که در حلق نیست. یک حالی دارد مصیبت دارد میکند. تو حلق معمولاً حضرت زینب سلام الله علیها سر به محمل کوبیدن. ما هم قیاس میکنیم قمرا. اگر ضوابط دست ما باشد یکیش این است. اولاً که قیاس باید به اولویت بشود. یعنی اقوی را وقتی داریم ضعیف را هم برایش به طریق اولی اگر به والدین اف گفتن حرام است به طریق اولی شتمش حرام است. به طریق الله ضرب یک قویتری داریم. حکم قویتر را به طریق اولی به ضعیفتر سرایت میدهیم. حالا سر به محمل کوبیدن قویتر است یا آهن سر کوبیدن؟ شما از ضعیف داری به قویتر میرسی. این چه قیاسی؟ اگر آهن به سر کوبیدن ضعیفتر بود از سر به محمل کوبیدن میگفتیم سر و که به کوبیدن جایز بود به طریق آهن زدن جایز. روشن. آفرین. و نکته بعد اینکه یک کسی در کوران مصیبت و اختیار از دست میدهد. یک حالت و یکم صاف ایستاده سیخ سر میزند. این بحث حلق و بحث جذب یکی از تفاوت دارد میکند. صاف کن من مصیبت زدهام. حل خیلی فرق میکند. حلق اصلاً حال اختیاری ندارد. بعد تیغ را بیاور و صابون بزن و آماده کن و بنشین و زیر بکنند و ملحقش کرد. حکمت موجب الحاق را ما علم. آها، حالا. حالا اگر مصیبت طرف ندیده مو را بچیند، بحث قیاس هم حالا شد. این هم خوب است. ابوحنیفه رفته بود. ابوحنیفه دیگر پدر جد قیاس است دیگر. میگفت اگر پیغمبر زنده بشود ببیند چه دینی برایش ساختند با قیاس سکته میکند. قیاس چه کردم با دینش. قیاس مبنای اساسی و اولیه اجتهاد اهل سنت و حنفی که حالا طایفه شنبه بحث حالا این وهابیها و تکفیری که تو قیاس عجیب غریبند. دیوار اگر بخوابد حرام است چون جدار مذکر. بعد مثلاً زن مجرد خیار بخرد حرام است. اذان قیاس و احسنت. احکام عجیب غریبی دارد. بله. حالا اگر مو را چید در غیر مصیبت رفته بود. رفته بود آرایشگاه آرایشگر گفته بود که موهای سفید را اگر بکنم زیاد میشود پس موهای سیاه را بکن بیشتر. قیاس ابوحنیفه. حالا کندن در غیر مصیبت. یکی اینکه کفاره واجب نیست چون روایتی بر آن نداریم. یکی اینکه اولویت. آقا وقتی در مصیبت که طرف حالش دست خودش نیست جز ممنوعه به طریق اولی. یکی از بحثهای بسیار عالی است به اصول اضافه بشود و به نظرم فلسفه اینجا خیلی اتفاق میتواند کمک بکند. بحث شدت و ضعف میخواهد برساند. اشتداد وجودی اگر کشف بشود قشنگ میشود باهاش اولویتگیری کرد که چی شدیدتر از چیست؟ از حیث وجودی. این اگر فهمیده بشود آن را وقتی دارد این ضعیفش هم حکم حالت که ما میگوییم جذب شعر حرام است که طرف اختیارش دست خودش نیست. مقتضی کندن مو را دارد حالش این شکلی است. اینجا به طریق اولی حرام است. مصیبتی ندیده معمولی میخواهد بکند. فی غیر مصاحبه اولویت را قبول نداریم. این هم قیاس در غیر مساوات. بیا بگوییم که کفاره ندارد که قول شهید همین است چون نص نداریم. یا غلامی که کفاره داریم به خاطر قیاس اول. برای اینکه ما احتمال دارد حرمت جذب عند المصاب مش به عدم رضایت آن باشد به تقدیر و غذای الهی و این حکمت درباره زن که مصیبت ندیده دیده میشود از این باب که وقتی دارد این کار را میکند انگار دارد به خدا میگوید: خدایا من به بحث مو نیست. بحث اقدامی است که او دارد میکند و ابراز نارضایتی نسبت به تقدیر. نارضایتی ندارد. الحاق کنیم جذب او را جز شعر را در غیر چون نص ندارد و احتمال الا اولویت. احتمال اولویت میدهیم. ممنوعه این اولویت ممنوعه و نمیشود این قیاس را انجام خوب.
بحث بعدیمان بحث نطفه خوب. اشکال ندارد. یک دانه کتاب لمعه را خوب یک کتاب ساده و سبک. کتاب ساده و سبک اول خوب بخوانید روش کار بکنیم. لن دستتان بیاید. کتاب صلات را یک ماهه درس دادم. صلات لمعه را، طهارت لمعه را یک ماهه درس دادم. رکورد ما را تا حالا کسی نشکسته در قم از جهت درس دادن. التماس بود که رفقای طلایی ما میکردند که آقا بیا اینها را به ما بگو از کفایه و فلان و اینها را. سرعتمان بالاست. من نمیخواهم معطلتان بکنم. قائل به این حرفها نیستم. درس طولانی و خوب لعاب بیندازد این مزخرفات است به نظر بنده. میگویم آقا تو یک تکه از بحث هندسه بحث فقهی روش کار روش مراجعه به متن تو یک جا خوب کار. بعدش را دیگر شما اصلاً من متن نمیخوانم. این که تمام میشود اصلاً بنده هیچ متنی نخواهم خواند از هیچ کدام از این ابواب. بدون نمودار میگویم. بعضیها را با نمودار میگویم. تمام. فقط میخواهم شما ببینید که چه شکلی دارم روی متن تطبیق میدهم از متن در میآورم. قشنگ روش کار دستتان بیاید. اگر از اول این را میگفتم تازه الان صلات و طهارت نمیشد. یعنی یک کتاب خلاصهای مثل کفارات اتفاقاً خیلی خوب است که در صفحه بیشتر نیست. خوب میشود تطبیق داد. شما طهارت همین شکلی بخوانید، صلات این شکلی بخوانید. کل حکمت و علت تفاوتی دارند؟ بله. کتاب علل الشرایع معالم. یکی محسوب میشود. عملاً فرقی ندارد ولی از جهت اصطلاحی تفاوت دارد. حکمت مصلحت عندالله چون احکام تابع مخالفت و مفاسد. این مصلحت را کشف میکنیم. حکمت و علت فرقی نیست چون جفت اینها را همانه. یعنی وقتی مصلحتی کشف بشود هم بهش علت میگویند هم حکمت. ولی گاهی مثلاً تو اصطلاحات ماها زیاد است. میگوید آقا چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا مرد باید نماز صبحش را بلند بخواند؟ علتش را نمیدانیم ولی شاید حکمتش این باشد. یک تفاوتی این جوجهها میگذارند. نمازهای در روز جهری است. نمازهای در شب جهری است. نمازهای در روز اخفاطی است. شاید حکمتش این باشد که آن چون در لیل بروز عبادت او بروز داشته باشد این در یومه میخواهد عبادت او خفا داشته باشد. این حکمتش. علتش نیست. پیرامون مصلحتی که پشت حکم بررسی بکنیم یک چیزی دستمان میآید ولی نمیتوانیم حکمی صادر بکنیم. تلاش بکنیم بفهمیم مصلحتی که پشت این است چیست. پس این حکمتی که گفته میشود این است. خیلی وقت است خب درباره درباره «شعرها او خدشه وجهها او شق الرجل ثوبه فی موت ولده او زوجته کفاره یمین اقوی خلاف». بنده نوشتم خوب مرتبش کردم حالا بخش اولش را بگویم بقیهاش را فردا برایتان بنویسم.
یک بحثی که آقا باز کفاره قسم، کفاره یمین است تو این موارد بر قول اکثر یعنی فقها اکثراً این مواردی هم که میگوییم کفاره یمین دارد. کفاره یمین همان کفاره صغیره. بله. کفاره کبیره کفاره زهار. یکی زنی که مویش را بکند، بکند که گفتم همین ابرو برداشتن و اینها شاملش میشود. یکی اینکه خدشه وجه بکند بخراش. جز در واقع آن حالتی که میگیرد. ما تو فارسی جفتش را کندن میگوییم. مشکلاتم این است که ما واژههای عربی دقیقاً همه را از هم تفکیک میکند. تک کلمه معادل نداریم و با قیود اضافه. کندن موی بینیاش را برمیدارد میگوید موی بینی را کند. یکم که دست میاندازد مویش را میکند. در حالی که آنی که اینی که مثلاً مو را برمیدارد این نطفه قطعه جدا میکند. همین حالت زیر ابرو برداشتن. ولی آن یکی که با دست میکند این جذب است. درست. بحث قدرتش و آن کششش شدت بیشتر مثلاً طبق این قول کفاره دارد ولی برخی قائل نیستند. و اینکه مردی پیراهنش را پاره بکند در مرگ همسر یا فرزند. این بحث خوبی در مورد همسر دارد. یک همسر کیست؟ این کارهای فقهی اینجوری، روش فقهی آقایان نسبت به احادیث این مدل را پیاده کردند. آنجا کسی مثل آقای وحید ندید. یعنی یک روایت معرفتی در فضایل امیرالمؤمنین میگیرد خوردش میکند کلمه به کلمه. الان نسبت به زوجش میگوید: زوجه کیست؟ دائم، موقت، طلاق رجعی، طلاق بائن. اگر طلاق رجعی داده هنوز ایام عده تمام نشده این زوجه محسوب میشود. تو مرگ گریبان بدرد کفاره دل. اگر تمام شده عده بدرد اشکال ندارد. روشی که ما کار داریم این است. با کلمات کار نداریم. یک کلمه که دستش میآید خوردش میکند. تو منظومه فقهی ما این کلمه چه معنایی دارد؟ منظور از ولد چیست؟ نوه هم شامل میشود؟ ولد ولد. فقط نوه پسری از دختر من. یعنی پسر باشد ولی از دخترم. نوه دختری از پسر من. یکی از اینها نوه محسوب میشود. یکی ولد محسوب میشود. یکی ولد محسوب نمیشود. روش کار شهید ثانی در فقه یکی از اینها، یکی از این اکثر مصنف دیگر. حالا وقتمان هم تمام شده بقیهاش بشود. ما هی میخواهیم بیاییم زود بریم سریع بریم. اشکال هم ندارد. هر چقدر اینجاها تمرکز بکنیم بعداً یکی از رفقای ما تمهیدیه آن کتاب سفیده را که میگفتیم که اصلاً مایع آنچنانی ندارد آن وفایی توی شعبه ۳ بچههای خوب و طلبههای خوب ما درس گرفته بود. سال بعد رفته برای مؤسسات. روشی تا حدی میکردیم. امتحان شفاهی از من که گرفتند چند تا سؤال پرسیدند. من جواب دادم. اسم استاد فقهت را به من بگو ببینم کی نسبت به بحثهای مبنایی و روشی و اینها مثلاً تسلط. خلاصه این بحثها خیلی برکت دارد. بعداً تو مکاسب برکتش را میبینی. تو درس خارج برکتش را میبینید. ملا لغتی گفتم ملا لغتی. ملا لغتی این کلمه یعنی چی؟ من بروم همین را حفظ بکنم. روش تطبیق مدل اینها خیلی مهم است که ما بیشتر میخواهیم به این برسیم انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و.
بسم الله الرحمن الرحیم.
ظاهراً، نه. یعنی همانطور که میگویند یک ماه کامل با یک روز از ماه بعد، سی و یک روز پشت سر هم باشد، و بیست و نه روزش جدا بشود، اشکال ندارد در صدق «متابعین». همین قدر میگویند کافی است. عرفاً میگویند: دو ماه پشت سر هم. متن را بخوانیم: «رفیع شهرها فی المص کفارت زهاره الا مخطاره هنا» که این خبرِ مقدم مبتدای مؤخرش کجاست؟ «کفاره تو زهار در جذب مرعه شعرش را در مصاب مصیبتی که وارد میشود اگر بچیند بکند این کفاره زهار دارد بنابر آنچه که تو این کتاب بنابر آنچه که تو این کتاب اختیار کرده مثنی اینجا اختیار کرده گفتیم در لمعه نظرشون به اینه و قبله ال علامه و قبله الاعلامه فی بعد کتبه وبنو ادریس قبل از ایشون علامه در بعضی از آثارشون جناب ابن ادریس هم نظرشون بر همین قبل از مص». ما مدرک این کفاره، این قول را پیدا نکردیم. و این قول، قول اول شد. قول مصنف در لمعه. علامه قول دوم میشود، چی؟ روایت. کتابی که دلیل پیدا مرکز این حکم را پیدا از او روایت روایته بله. ولی اصلاً ما دلیل نفهمیدیم که اینها دلیلشان چیست. «کبیره مخیرتاً ذهب الیه الشیخ». نهایت تا کجا میرود؟ «طرفین» حذف شده. من هم مدرک این قول اینها را پیدا نکردیم.
حالا قرار شد ما کتاب کفارات را از همین کتاب خودمان بخوانیم. خیلی هم نه. انشاءالله با متن لمعه آشنا بشوید کامل، بعدیها را بدون متن و از آن متن شما و فقط بر اساس جزوه بحث برائتی که آورده. نه، نفهیمیدیم. نه، وقوف نکردیم. «لم نقف». دلم نعصر. در فضای فقه، در کلمات این بزرگان، ادبیات اینها این شکلی است: «لم نقف» یعنی پیدا نکرد. وقوف پیدا نکرده.
قول دوم این است که کفاره زهار باشد که کفاره کبیره است. کفاره همین کفاره صغیره و مخیره هم باشد که شیخ در نهایت نظرشان به همین است: «استناداً الی روایت ضعیفه» به خاطر اینکه استناد کردند به یک روایت ضعیفی و «فی الدروس نسب القول الثانی الی الشیخ و لم یذکر الاول». در کتاب دروس، دروس مال که بود؟ شهید اول، قول دوم را نسبت داده به شیخ طوسی. همین «قیله» را آنجا آورده. قول اول ذکر روایتش را داشته باشی. روایت مهمی است. خیلی درگیرند.
تو متن منو باید چی بخونم؟ در وسائل، باب ۲۱ از ابواب کفاره. «عن خالد بن صدیر اخو حنان بن قال سئلت اباعبدالله علیه السلام عن رجل شق ثوبه علی ابیه». بابایی پدرش از دنیا رفته، لباسش را پاره کرده در مصیبت پدرش. «علی امه» یا مادر یا برادر، «قریب». یکی از اقوام گریبان پاره کرد. اشکال قد شق موسی بن عمران الا اخیه هارون. موسی بن عمران هم بر برادرش هارون گریبان چاک کرد. «ولا یشق الوالد علی ولده». ولی پدر در مصیبت فرزندش گریبان چاک نکند. «ولا زوج امراته». شوهر هم در مصیبت زنش گریبان چاک نکند. «و تشق المراه الا زوجها». ولی اینکه زن بر شوهرش گریبان پاره بکند، چاک بکند، اشکال ندارد. «و اذا شق زوج علی امراته او والد علی ولده فکفاره حنث یمین». اگر شوهر در مصیبت زن گریبان چاک کرد یا پدر در مصیبت فرزند گریبان چاک کرد، کفارهاش «حنث یمین». چه کفاره صغیره، چه کبیره؟ صغیره. «ولا صلاه لهما حتی یکفرا او یتوبا من ذلک». نمازی ازشان قبول نمیشود، کفاره بدهند یا توبه.
«فاذا خدشه المرعه وجهها». اینها بحثهای مهمی است، خصوصاً تو این بحثهایی که الان داریم در مورد لطمه و عزاداری و اینها. این روایت مهمه. نحوه استفاده ازش مهمه، حکمش مهمه. «فاذا خدشه المرعه وجهها». اگر زن به صورتش چنگ انداخت. «ابوجزت شعرها یا موشک او نتفتح». حالا این جذب و در واقع «معالم» به یک معناست. حالا یکی شاید مثلاً با یک شدتی باید باشد. این اصلاحی هم که از ابرو اینها میکنند، این همان نتف است دیگر. الان تو عربی مصطلح مدرن هم زیر ابرو برداشتن اینها میگویند. کتاب کفاره هم بله، حرام. حالا حرام نیست. کندن مو. «ناشرات الشعور» که دارد نشر یعنی آن حالت اینها را میبستند، حساب هم میکردند. خطبه فدکیه دارد دیگر. حضرت زهرا سلام الله علیها موهایشان را بستند، قلاب کردند، انداختند، عمامه بستند و بعد باز روسری سرشان کردند، بعد چادر سرشان کردند که آمدم تو مسجد سخنرانی. تو روایت هم دارد که ام سلمه همسر پیغمبر که اجازه گرفت از پیغمبر چون بیرون که میخواستند بروند مو را میبستند. بعد دارد که از پیغمبر اجازه گرفت که برود مراسم مرثیه شرکت امام سجاد. توی کافی هم به نظرم حضرت اجازه دادند. میگوید: ام سلمه موهایش تا پشت پایش بود. ایستاد، همه را با و مرتب کرد، بست، چادر سرش کرد بعد رفت. آن بحث «ناشرات و شور» یعنی همین. یعنی آن مویی که بافته بودن، از بافته بودن و علامتی بر مصیبت و نه نه، این جوری نیست. این کفاره ندارد ولی حرام است. بیرون آوردن مو و این در مقام بیان این نیستم که بگوییم که این بحث استدلالش چیست. میخواهم بگویم که فعلاً فرض را بر این بگیرید که هر حرامی کفاره ندارد، هر کفارهای هم بابت حرام نیست. فعلاً فرض بر این بگیریم. باید بالا جلوتر اثبات بشود که اینطور هست یا نه.
بعد: «ففی جز شعر عتق رقبه». اگر جز شعر کرد باید یک رقبه را «عتق» بکند. «او صیام شهرین متتابعین». یا دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. «او اطعام و ستین مسکین مسک». خیلی مهم است. بعداً با تک تک این قیود کار دارد. تو متن شهید اجماع یعنی چی؟ از دم میآید دیگر. خون جاری کردن خط. اگر جوری باشد که چنگ زدن و لطمه زدن و اینها اگر خون جاری بشود این هم همان کفاره را دارد. ببخشید. اگر اینطور باشد و «فان». اگر هم بکند، این کفاره «حنث یمین»، کفاره «حنث یمین» دارد. «ولا شیء فی اللطم علی الخدود». اگر سیلی به صورت بزند این کفاره ندارد. «استغفار و التوبه». فقط استغفار توبه کند. بعد اینجایش دیگر این بخشی که الان خیلی استفاده و «لقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیه السلام». اهل بیت پیغمبر و فاطمیات هم گریبان چاک کردند هم لطمه به معنای سیلی زدن است. نه لطمه، چنگ انداختنی. کار دستی بیسوادها که میافتد این شکلی میشود. میگوید: لطمه، لطمه یعنی ضربه زدن، محکم زدن. میشود لطم. به صورت میزند. لطمه. روایت دارد که لطمه زدن اهل بیت، لطمه زدند. لطمه به صورت ختم که لطمه زدند و «علی مثله تلتم الخدود». یعنی اباعبدالله لطمه اشکال ندارد و «تشق الجیوب» گریبان چاک کردن اشکال. چنگ دست میاندازد، ناخن میاندازد تو صورت، آن خطشه. کف این کف دست تماس پیدا میکند، محکم باشد، فرقی نمیکند. آن لطمهای که الان تو فارسی میگویند چند، یعنی ناخن بیندازد. ناخن انداختن داریم، یک انگشت زدن و کف دست داریم. این لطم کف دست است. خدشه ناخن انداختن. چنگ بزند تو مجلس امام حسین. بله. هیئتی رفته بودم تهران، معروف، سیگار میکشد. عصبی، داغون، به هم ریخته. گفتم که چیست؟ گفت: حاجی بیا زینب را ول کن. حیدر زینب را ول کن. کفاره.
ولی قول سوم و اقوی این است که کفاره مطلقاً واجب نیست. نه ترتیبی نه تاخیری. چرا؟ اصالت البرائت. چرا برائت جاری میکنیم؟ چون شکی در مکلف به، شک در تکلیف. و اینجا میشود مجرای برائت. دلیل معتبر بر تکلیف نداریم. «یستحب لصلاحیت الروایه لودله سنن». روایتی که خواندیم ضعیف است. این از باب تسامح در ادله سنن. روایت ضعیف است. تازه این روایت، روایت ضعیف است که بحث لطمه و فلان و اینها. تازه خودمان هم ضعیف است، ضعیف است. ایشان هم میفرماید که باز جاهای دیگر هم بقیه قبول کردند که این ضعیف است. ولی باز بهش استناد کرد. از باب تسامح در ادله سنن اشکالی ندارد به این عمل بشود. ولی کفاره نمیرساند. بله. ما بخش کفارهاش را کار نداریم ولی آن بخشی که حالا استحبابی را بخواهد برساند چه نسبت به لطمهای برای امام حسین، چه نسبت به کفاره دادن در غیر اینها از باب استحباب اگر کسی میخواهد عمل بکند اشکالی ندارد. واجب نمیدانیم. «ولا فرق فی المصاب بین الغریب و غیره لاطلاق». تو این مصیبتی که وارد شده، فرقی نمیکند آن مصاب که از دنیا رفته که مصیبتش به ما وارد شده، آن غریب باشد مثل پدر، مثل فرزند، بستگان نباشد. «لاطلاق». چرا؟ چون روایت اطلاق دارد. روایت قیدی نزده نسبت به غریب بودن و غیر غریب بودن. پسر عمو باشد، پسر خاله باشد یا حتی دورتر.
و «هل یفرق بین الکل و تشدید» دارد. بعضیها تشدید دارد ولی تشدید نداشته باشد بهتر است. «هل یفرق بین الکل و البعث». بحث سر این است که این باید کل یعنی همه را جذب بشود یا بعض را؟ فرقی بین این دو تا در جذب رأس همه سر یا «ظاهر الروایه اعتبار الکل». روایت چون رأس را آورده از رأس گفته، ظاهرش این است که دارد کل را میگوید. یعنی چیدن همه موها برای اینکه این کفاره همه را بکند دیگر. همهاش بر. چون جمع با الف و لام کرده، «الشعر» آورده، «شعرها» پس یکی ظاهر روایت چرا کل را میرساند؟ «لافادت الجمع المعرف». چون از «شعر» آورده با الف لام و این جمع را میرساند. مفید عموم. یکی هم مضاف «جزت شعرها». «شعرها» هم همه سر را میرساند دیگر. ظاهرش به همه سر است که این هم میشود مضاف. افاده اینها «العموم». اینها مفید عموم است و «ستقرب فی الدروس عدم الفرق». کی؟ «استقرب»؟ شهید اول. شهید اول در کتاب دروس نظرشان به این است. چه فرقی نیست؟ یعنی این فرق نگذاشتن بین کل و بعض را ایشان غریب دانسته. قول دیگر از جن ظاهر روایت دیگر. چرا صدق «جذب شعر و شعرها عرفاً بالبعث».
بحث آیه قرآن چیست که هارون «الیه کل کله» را گرفت، برداشت، برد. «اخذ برس راسخی نیست». نه، تبعیض در صورت. ایشان میگوید که عرفاً وقتی شما به «شعرها» دیگر روایت «جزت شعرها» اگر شعرش را جذب کرد در مقام بیان است. مباحث عقلی درس شیخ عبدالکریم. هر وقت بحث گیر میافتاد تو این بحثهای تطبیقی و اینها، بازار بگو بیاید. جعفر میآمد و الان من این را بهت میگویم تو چی میفهمی؟ فرض کن من مولایم بهت میگویم برو فلان کار را انجام بده. تو چی میفهمی؟ گفت: من اینجا میفهمم. تمام. حکم صادر شد. ذهنمان مشروب است به این بحثهای فلسفی و دقتهای عقلیه. از آن فضای عرف، عرف ساده که این مخاطب حکم بوده و حضرت حکم به این ابلاغ کردند. حکم تشخیص بشرها عرفاً بالبعث و کذا الاشکال فی الحاق الحق والاحراق بالجز.
یک بحث دیگر اینجا باز داریم در مورد اینکه اگر مو را بتراشد با تیغ، مصیبت زده با تیغ میزند یا بسوزاند. فندک را میگیرد و این را چیکار کنیم؟ این را ملحق بدانیم یا ندانیم؟ که اینجا دو تا قول است. یکی اینکه آقا ملحق بدانیم. در حکم چیدن مو باشد، در حکم جذب باشد. چون که معنایش یکی است. این نظر مصنف در دروس. یک قول دیگر این است که نه، این را ملحق ندانیم. چرا؟ چون که روایت نداریم و مطابق برائت داریم نفیاش میکنیم. قیاسی هم که شما میخواهید بکنید این را قیاسها را داشته باشید. خیلی به درد میخورد. اینجاست. درس خارج میبینید گاهی یک مورد کوچکی که یک فقیه به نظرم شاید خود شهید اول بوده تو بحث الخمر حرام لعل مسکین که این دیگر جز ادله واضح برای قیاس منصوص العله میگویند. منصوص العله یعنی اینکه بگوید «الخمرا حرام لعل مذکر». قیاس محسوس العله را میگویند آقا این دیگر واضحاش است. شهید اول به نظرم ایشان است. ایشان میفرمایند: اتفاقاً این واضح است. چرا؟ «الخمرا حرام لعل مذکر» حرام است. اگر گفتند آقا انار نخور چون ترش است معلوم میشود که هرچه که ترش است نباید بخوری. پرتقال بخور چون شیرین است، چون شیرین است باید بخوری. اگر گفتند انار شیرین بخور معلوم میشود که انار ترش اگر بخوری اشکالی ندارد. علت باعث میشود که عام و خاص بشود. اینجا فرموده «لعل مذکر». خمر مسکر است. گفتند خب پس هر مسکری اکثر فقها این را گفتند. گفتند از این روایت فهمیده و چون خمر مسکر است حرامش کردند. شهید اول تهمت نزنیم. یکی از بزرگان که تو ذهنم شهید اول است. روش فقاهت، روش اجتهاد اینهاست. یعنی کار روشی که ما قرار است یاد بگیریم روی متن اینهاست.
حالا ببینید اینجا قیاس بطلان قیاس. اگر ایشان الان دیگر خیلی سال گذشته. ایشان سی سال است که لمعه فقطم طهارت و صلات را میگوید. ایشان مدرسه رضوی که متنها را حفظ. کتاب مکاسب را حفظ، کفایه را حفظ، جواهر را حفظ، مختصر را حفظ، مطول را حفظ. قرآن نمیدانم. هر سال یک بخش، یک بخشاش را تمرکز میکنم که تکرار نباشد. چون تکرار این چیزها واقعاً خسارت برای طلبه است اگر بخواهد. حالا ما که درس کفایه یکی داشتیم که سیزده دور کفایه همین آیه هدایت فصاحی شرکت کرده بود. امتحان درس. از دنیا رفت. از خدای حیدری بزرگتر عرض کنم که حقیقت شرعی ندارد. هر سالی که لمعه را میگویم روی چیزش تمرکز میکند. شما اگر همین درسی که دارید میخوانید، همین لمعهای که تو این چند سال یاد بگیریم روی همین یک دانه اگر تمرکز کنیم کلی چیز گیرتان آمده که کجاها را قیاس میدانند، کجاها را قیاس نمیدانند. قیاس اولویت یا منصوص العله یا علت. نثر داریم. ما یک جاهایی تنقیح منات میکنیم. القاء خصوصیت میکنیم. بله، القای خصوصیت میکنیم. حاکم باشد. نه، اولویت. اولویت نیست. حتی تو بحث اینها حالا بحث قیاس بحث مفصل و دامنهداری است. چاقوی ذبح دیگر باید آهنی باشد. چاقو دیگر نه، آهنی باید باشد. یک طایفه، یکی از فقها مشکل یک سال پیش آمده بود که برگشته بودند از حج، فهمیده بودند که با چاقو آهنی نبود. خلاصه این مسائل این شکلی الی ماشاالله داریم. بخش معظم اختلاف نظرها در فقه مال اینجاست. بخش سخت کار هم تو فقه عمدتاً همین جاست. القای خصوصیت، تنقیح منات. این حکم شبیه آن است. این را به آن سرایت بدهیم. این را تامین بدهیم. این تامین پیدا نمیکند. اگر بگوییم سختترین کار فقیه تو تطبیق، تو تشخیص این است، درست گفتیم. یکی اینجاست. یکی بحث تعادل تراجی که سختی خودش را دارد تو تعارضها. دو جای اصلی کار فقاهت این دو تاست. برائت و فلان و خیلی ابراز قدرت. این چیزها خوب بلد است تو که اطلاقگیری، عمومگیری و اینها که دیگر کاری ندارد. اطلاق دارد. تعارض اگر بتوانی حل بکنی و بتوانی حکم سرایت بدهی، القای خصوصیت بکنی، بحث القای خصوصیت خیلی بحث مهم اصول اضافه بشود. بحث ضوابط القای خصوصیت، ضوابط عرفی القای خصوصیت. الان تو اصول ما اصلاً ابداً حتی در حد پایان جزوه بنده سراغ ندارم کسی این را نوشته باشد. قطعاً باید به اصول اضافه بشود. به اصول و اضافه بشود. کارش از کی؟ از همین الان که شما دارید میخوانید. از همین الان موارد را جمع بکنید. بعد کم کم به فرمول میرسید. چرا تو اینها لااقل به فرمولی که شهید ثانی داشته تو ذهنش ارتکازاً به آن که میرسید، ارتکاز اوست. شمامالفقار فقیه که دو تا اصطلاح برای مسئله یک ارتکازی دارد از ذائقه شارع. یک چیزی دستش آمده که وقتی با این روایت مواجه میشود میگوید این علاقه خصوصیت. اینجا گفته مرد «رجلن شک فی صلاته بین الاسنین و الصلاث». آقا یک مردی بین دو و سه شک کرده. اینها که دارم میگویم خیلی مهمها. یعنی من حاضر بودم اصلاً لمعه را هیچی واستون این را تو شرح و اینها است. اینها محصول زحمت و استخوان خرد کردن. نه اساتیدمان که این را منتقل.
پس چی شد؟ یک مردی شک کرده بین ۲ و ۳. همه فقها گفتند که این شاک فرقی نمیکند مرد باشد یا زن باشد. آقا روایت میگوید: «رجلن شک». نسبت به این رجال، رجولیت میفهمی؟ آیا نور دیگر بعد آیه نور. ولی یک جای دیگر رجل میگوید: «الرجال قوامون» که واضح رجال در برابر نسا. یک جای دیگر نسا ندارد ولی رجالاش ارتکازی شما تو ذهنتان دارید که حالا من و شما ضعیفش را داریم آن فقیه قوی شده، شمع الفقاه از ظن الفقیه قوی شده به محض اینکه با مسئله مواجه میشود ارتکاز او این است که اینجا نمیشود خصوصیت. این قیاس غلط. این قیاس درست. بحث قیاس هم یکی از بحثهای بسیار مشکل است. خیلی لب مرزی. یعنی یک قدم خارج شدی که حضرت به آن طرف گفتند دیه اینجوری میشود که اگر یک انگشت، دو انگشت بسته انگشت که میآید میشود نصف دست. کمتر از دو انگشت میشود. بعد طرف گفت: خدا شاهد است اگر این فتوا را یکی از اصحاب شما به ما تو کوفه میگفت من میزدمش. باورم نمیشود شما این را بگویید. فهمید؟ قیاس آمده بیرون. عصبانی میشود از سؤالش. برای چی؟ اینها از «ان هذا و اشباهو فی القرآن ان هذا و اشباحهو». یعنی همه را باید با همان قیاس بگیری. سؤال میکنی آقا دقیقاً کار فقیه این است که کجا قیاس بکند کجا قیاس نکند. خیلی این بحث بحث مهمی و اصالت البرائت. پس من عدم دلیل چیه؟ چون نصب نداریم. اصالت برائت جاری میکنیم و بطلان القیاس حتی حلق و احراق را به جذب قیاس کندن تراشیدن. ضابطهای که تو ذهن شهید ثانی بوده چی بوده؟ کشف کنیم. با ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۱۰۰ تا نمونه میشود کم کم کشفش کرد که این طیف و ایشان ارتکازاً قی. نکته، نکته خوب و «عدم العلم بالحکمه الموجبه للحاق». پس یکی از جاهایی که ما میتوانیم الحاق بکنیم علم به حکمت است. ما اینجا علم به حکمت نداریم. مثلاً بحث اینکه مسجدالن نیست لزوماً آن نیست. تو القای خصوصیت باید حکمت برایم واضح باشد. یعنی مشخص. بحث بحث مو و کندن و اینهاست. چه حالا اینجوری با جذب کند چه با حلق بکند. ولی ما الان نمیدانیم شاید در خود جذب خصوصیتی باشد. درست. شاید خصوصیت در خود جذب است که در حلق نیست. یک حالی دارد مصیبت دارد میکند. تو حلق معمولاً حضرت زینب سلام الله علیها سر به محمل کوبیدن. ما هم قیاس میکنیم قمرا. اگر ضوابط دست ما باشد یکیش این است. اولاً که قیاس باید به اولویت بشود. یعنی اقوی را وقتی داریم ضعیف را هم برایش به طریق اولی اگر به والدین اف گفتن حرام است به طریق اولی شتمش حرام است. به طریق الله ضرب یک قویتری داریم. حکم قویتر را به طریق اولی به ضعیفتر سرایت میدهیم. حالا سر به محمل کوبیدن قویتر است یا آهن سر کوبیدن؟ شما از ضعیف داری به قویتر میرسی. این چه قیاسی؟ اگر آهن به سر کوبیدن ضعیفتر بود از سر به محمل کوبیدن میگفتیم سر و که به کوبیدن جایز بود به طریق آهن زدن جایز. روشن. آفرین. و نکته بعد اینکه یک کسی در کوران مصیبت و اختیار از دست میدهد. یک حالت و یکم صاف ایستاده سیخ سر میزند. این بحث حلق و بحث جذب یکی از تفاوت دارد میکند. صاف کن من مصیبت زدهام. حل خیلی فرق میکند. حلق اصلاً حال اختیاری ندارد. بعد تیغ را بیاور و صابون بزن و آماده کن و بنشین و زیر بکنند و ملحقش کرد. حکمت موجب الحاق را ما علم. آها، حالا. حالا اگر مصیبت طرف ندیده مو را بچیند، بحث قیاس هم حالا شد. این هم خوب است. ابوحنیفه رفته بود. ابوحنیفه دیگر پدر جد قیاس است دیگر. میگفت اگر پیغمبر زنده بشود ببیند چه دینی برایش ساختند با قیاس سکته میکند. قیاس چه کردم با دینش. قیاس مبنای اساسی و اولیه اجتهاد اهل سنت و حنفی که حالا طایفه شنبه بحث حالا این وهابیها و تکفیری که تو قیاس عجیب غریبند. دیوار اگر بخوابد حرام است چون جدار مذکر. بعد مثلاً زن مجرد خیار بخرد حرام است. اذان قیاس و احسنت. احکام عجیب غریبی دارد. بله. حالا اگر مو را چید در غیر مصیبت رفته بود. رفته بود آرایشگاه آرایشگر گفته بود که موهای سفید را اگر بکنم زیاد میشود پس موهای سیاه را بکن بیشتر. قیاس ابوحنیفه. حالا کندن در غیر مصیبت. یکی اینکه کفاره واجب نیست چون روایتی بر آن نداریم. یکی اینکه اولویت. آقا وقتی در مصیبت که طرف حالش دست خودش نیست جز ممنوعه به طریق اولی. یکی از بحثهای بسیار عالی است به اصول اضافه بشود و به نظرم فلسفه اینجا خیلی اتفاق میتواند کمک بکند. بحث شدت و ضعف میخواهد برساند. اشتداد وجودی اگر کشف بشود قشنگ میشود باهاش اولویتگیری کرد که چی شدیدتر از چیست؟ از حیث وجودی. این اگر فهمیده بشود آن را وقتی دارد این ضعیفش هم حکم حالت که ما میگوییم جذب شعر حرام است که طرف اختیارش دست خودش نیست. مقتضی کندن مو را دارد حالش این شکلی است. اینجا به طریق اولی حرام است. مصیبتی ندیده معمولی میخواهد بکند. فی غیر مصاحبه اولویت را قبول نداریم. این هم قیاس در غیر مساوات. بیا بگوییم که کفاره ندارد که قول شهید همین است چون نص نداریم. یا غلامی که کفاره داریم به خاطر قیاس اول. برای اینکه ما احتمال دارد حرمت جذب عند المصاب مش به عدم رضایت آن باشد به تقدیر و غذای الهی و این حکمت درباره زن که مصیبت ندیده دیده میشود از این باب که وقتی دارد این کار را میکند انگار دارد به خدا میگوید: خدایا من به بحث مو نیست. بحث اقدامی است که او دارد میکند و ابراز نارضایتی نسبت به تقدیر. نارضایتی ندارد. الحاق کنیم جذب او را جز شعر را در غیر چون نص ندارد و احتمال الا اولویت. احتمال اولویت میدهیم. ممنوعه این اولویت ممنوعه و نمیشود این قیاس را انجام خوب.
بحث بعدیمان بحث نطفه خوب. اشکال ندارد. یک دانه کتاب لمعه را خوب یک کتاب ساده و سبک. کتاب ساده و سبک اول خوب بخوانید روش کار بکنیم. لن دستتان بیاید. کتاب صلات را یک ماهه درس دادم. صلات لمعه را، طهارت لمعه را یک ماهه درس دادم. رکورد ما را تا حالا کسی نشکسته در قم از جهت درس دادن. التماس بود که رفقای طلایی ما میکردند که آقا بیا اینها را به ما بگو از کفایه و فلان و اینها را. سرعتمان بالاست. من نمیخواهم معطلتان بکنم. قائل به این حرفها نیستم. درس طولانی و خوب لعاب بیندازد این مزخرفات است به نظر بنده. میگویم آقا تو یک تکه از بحث هندسه بحث فقهی روش کار روش مراجعه به متن تو یک جا خوب کار. بعدش را دیگر شما اصلاً من متن نمیخوانم. این که تمام میشود اصلاً بنده هیچ متنی نخواهم خواند از هیچ کدام از این ابواب. بدون نمودار میگویم. بعضیها را با نمودار میگویم. تمام. فقط میخواهم شما ببینید که چه شکلی دارم روی متن تطبیق میدهم از متن در میآورم. قشنگ روش کار دستتان بیاید. اگر از اول این را میگفتم تازه الان صلات و طهارت نمیشد. یعنی یک کتاب خلاصهای مثل کفارات اتفاقاً خیلی خوب است که در صفحه بیشتر نیست. خوب میشود تطبیق داد. شما طهارت همین شکلی بخوانید، صلات این شکلی بخوانید. کل حکمت و علت تفاوتی دارند؟ بله. کتاب علل الشرایع معالم. یکی محسوب میشود. عملاً فرقی ندارد ولی از جهت اصطلاحی تفاوت دارد. حکمت مصلحت عندالله چون احکام تابع مخالفت و مفاسد. این مصلحت را کشف میکنیم. حکمت و علت فرقی نیست چون جفت اینها را همانه. یعنی وقتی مصلحتی کشف بشود هم بهش علت میگویند هم حکمت. ولی گاهی مثلاً تو اصطلاحات ماها زیاد است. میگوید آقا چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا مرد باید نماز صبحش را بلند بخواند؟ علتش را نمیدانیم ولی شاید حکمتش این باشد. یک تفاوتی این جوجهها میگذارند. نمازهای در روز جهری است. نمازهای در شب جهری است. نمازهای در روز اخفاطی است. شاید حکمتش این باشد که آن چون در لیل بروز عبادت او بروز داشته باشد این در یومه میخواهد عبادت او خفا داشته باشد. این حکمتش. علتش نیست. پیرامون مصلحتی که پشت حکم بررسی بکنیم یک چیزی دستمان میآید ولی نمیتوانیم حکمی صادر بکنیم. تلاش بکنیم بفهمیم مصلحتی که پشت این است چیست. پس این حکمتی که گفته میشود این است. خیلی وقت است خب درباره درباره «شعرها او خدشه وجهها او شق الرجل ثوبه فی موت ولده او زوجته کفاره یمین اقوی خلاف». بنده نوشتم خوب مرتبش کردم حالا بخش اولش را بگویم بقیهاش را فردا برایتان بنویسم.
یک بحثی که آقا باز کفاره قسم، کفاره یمین است تو این موارد بر قول اکثر یعنی فقها اکثراً این مواردی هم که میگوییم کفاره یمین دارد. کفاره یمین همان کفاره صغیره. بله. کفاره کبیره کفاره زهار. یکی زنی که مویش را بکند، بکند که گفتم همین ابرو برداشتن و اینها شاملش میشود. یکی اینکه خدشه وجه بکند بخراش. جز در واقع آن حالتی که میگیرد. ما تو فارسی جفتش را کندن میگوییم. مشکلاتم این است که ما واژههای عربی دقیقاً همه را از هم تفکیک میکند. تک کلمه معادل نداریم و با قیود اضافه. کندن موی بینیاش را برمیدارد میگوید موی بینی را کند. یکم که دست میاندازد مویش را میکند. در حالی که آنی که اینی که مثلاً مو را برمیدارد این نطفه قطعه جدا میکند. همین حالت زیر ابرو برداشتن. ولی آن یکی که با دست میکند این جذب است. درست. بحث قدرتش و آن کششش شدت بیشتر مثلاً طبق این قول کفاره دارد ولی برخی قائل نیستند. و اینکه مردی پیراهنش را پاره بکند در مرگ همسر یا فرزند. این بحث خوبی در مورد همسر دارد. یک همسر کیست؟ این کارهای فقهی اینجوری، روش فقهی آقایان نسبت به احادیث این مدل را پیاده کردند. آنجا کسی مثل آقای وحید ندید. یعنی یک روایت معرفتی در فضایل امیرالمؤمنین میگیرد خوردش میکند کلمه به کلمه. الان نسبت به زوجش میگوید: زوجه کیست؟ دائم، موقت، طلاق رجعی، طلاق بائن. اگر طلاق رجعی داده هنوز ایام عده تمام نشده این زوجه محسوب میشود. تو مرگ گریبان بدرد کفاره دل. اگر تمام شده عده بدرد اشکال ندارد. روشی که ما کار داریم این است. با کلمات کار نداریم. یک کلمه که دستش میآید خوردش میکند. تو منظومه فقهی ما این کلمه چه معنایی دارد؟ منظور از ولد چیست؟ نوه هم شامل میشود؟ ولد ولد. فقط نوه پسری از دختر من. یعنی پسر باشد ولی از دخترم. نوه دختری از پسر من. یکی از اینها نوه محسوب میشود. یکی ولد محسوب میشود. یکی ولد محسوب نمیشود. روش کار شهید ثانی در فقه یکی از اینها، یکی از این اکثر مصنف دیگر. حالا وقتمان هم تمام شده بقیهاش بشود. ما هی میخواهیم بیاییم زود بریم سریع بریم. اشکال هم ندارد. هر چقدر اینجاها تمرکز بکنیم بعداً یکی از رفقای ما تمهیدیه آن کتاب سفیده را که میگفتیم که اصلاً مایع آنچنانی ندارد آن وفایی توی شعبه ۳ بچههای خوب و طلبههای خوب ما درس گرفته بود. سال بعد رفته برای مؤسسات. روشی تا حدی میکردیم. امتحان شفاهی از من که گرفتند چند تا سؤال پرسیدند. من جواب دادم. اسم استاد فقهت را به من بگو ببینم کی نسبت به بحثهای مبنایی و روشی و اینها مثلاً تسلط. خلاصه این بحثها خیلی برکت دارد. بعداً تو مکاسب برکتش را میبینی. تو درس خارج برکتش را میبینید. ملا لغتی گفتم ملا لغتی. ملا لغتی این کلمه یعنی چی؟ من بروم همین را حفظ بکنم. روش تطبیق مدل اینها خیلی مهم است که ما بیشتر میخواهیم به این برسیم انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...