شرح لمعه

جلسه هشتم

شرح لمعه . 1398/07/03
00:47:09
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

توضیحات از بیرون را گفتیم؛ متن آن ماند. بله، دو سه روز پاورقی. بله، در «بدنه نظر مطلق»، فرزندِ آن، «ذک» (دختر، پسر)، یعنی «ذکره انثه ذکر» باشد؛ این‌ها همه یا «انثای زکر» (دختر دختر) که بشود خارج می‌شود.

بحث بعدی دراین‌که زن اگر خدشه بکند، باید کفاره بدهد، معیار آن چیست؟ مُسمّای اِدماء (خون جاری شدن) و استیعاب وجه (همه صورت) شرط نیست. اینکه همه صورت نباشد، اگر گوشه‌ای چنگ بیندازد، کفایت می‌کند. بسیار فراگیر است؛ چرا؟ چون روایت تصریح کرده و اکثر فقها هم اطلاق دارند؛ یعنی قید نزدند. از یک طرف هم لازم نیست که «شق جمیع جلد» (همه پوست را پاره کند)، همین‌قدر که مُسمّای اِدماء حاصل بشود، کفایت می‌کند. جماعتی هم که یکی از اینها علامه در تحریر است، تصریح کرده‌اند به اینکه خون آمدن شرط خدش در مُسمّای خدش، خودِ خدش شرط است. در نظر این جماعت، مُسمّای اِدماء در خدش شرط نیست، ولی در نظر شهید ثانی، مُسمّای اِدماء شرط برای خدش است. این هم از این.

متن آن را بخوانیم: «ولا فرق بین الولد لسلب و ولد الولد و انزلت». فرقی نمی‌کند بین ولدِ صُلبی و ولدِ ولد. هرچه بیاید پایین، «ذکراً» (آن نوه، آن ولدِ صُلبی و ولدِ ولد می‌خواهد پسر باشد) «او انثی» (یا دختر از پسر باشد). «و فی ولد الانثی قولان»؛ در مورد فرزند دختر، دو قول است در وجوب کفاره: که اگر «شق ثوب» کرد، کفاره دارد یا در بچه‌های دختر، پسر و دختر، یا در بچه‌های دختر، دو قول است. قول اول این است که شامل می‌شود کفاره؛ قول دوم اینکه کفاره شامل نمی‌شود. «اجودهما عدم الالحاق»؛ بهترین قول، بهترش این است که ملحق نشوند اینها به ولد.

«ولا فی الزوجة دم الزوجة» هم فرقی نیست بین دائم و متعه و مطلقه. در مورد زوجه، فرقی بین دائم و موقت نیست. آن زنی هم که به نحو رجعی طلاق داده شده، «زو...»

«ولا یلحق به الامه»؛ کنیز ملحق به زوجه نمی‌شود. «و ان کانت ذریته» هرچند سُریه باشد. «او ام ولد» یا ام ولد باشد. در خدش، آنچه شرط معتبر است، اِدماء است؛ «کما صرحت به الروایة». همان‌طور که روایت به آن تصریح کرده است. کدام روایت؟ روایت خاله خالد بن صدیر که ضعیف بود. «و اطلق الاکثر»؛ اکثر فقها مطلق آورده‌اند؛ یعنی قید نزدند، واضح نگفتند: «خدشه با فلان»، یک قیدی بیاید. «خدشه به این نحو، گفتند: اِدماء». جماعتی، «منهم العلامة فی التحریر»؛ جماعتی هم که یکی از اینها علامه در تحریر است، تصریح کرده‌اند به عدم اشتراط. یعنی اگر بخواهد کفاره واجب بشود به خاطر خدش، مشروط به اِدماء نیست؛ بلکه مطلقاً خدش. می‌خواهد اِدماء داشته باشد یا نداشته باشد، کفاره مُسمّای خدش مهم است، نه مُسمّای اِدماء. مُسمّای اِدماء هر وقت آمد، خدش محقق شده. موضوع خدش: اِدماء، مُسمّای خدش، کفاره. هیچ فرق. مُسمّای خدش چند؟ محکم بودن، آرام بودن... «بالمعتبر منه مسما» مُسمّای چی؟ اِدماء چی بشود؟ اِدماء در نظر کی؟ در نظر شهید ثانی و علامه. بله. کفاره. نمی‌دانم، اصلاً کل این بحث الان به نظرم کسی از فقهای الان نباشد که این روایت خالد بن... الان به خاطر زعفران برائت جاری می‌شود و تمام. «و المعتبر منه مُسمّی». مُسمّای خدش چیست که موجب اِدماء بشود؟ نظر شهید ثانی است. این خط آخر.

پس شرط نیست استیعاب وجه که همه صورت را در بر بگیرد. و شرط هم نیست که «شق جمیع الجلد» که پوست، همه پوست پارگی روی صورت باشد. آخر بین همه این قول‌ها ایشان دارد حرف خود را می‌زند. او و روایت تصریح کرده بود که اِدماء شرط است. این بر جماعتی گفته بودند که اِدماء شرط نیست. ما می‌گوییم مُسمّای خدش، خدشی که موجب اِدماء بشود شرط است. یعنی عرف بگوید: خدش و یوجب الاِدماء.

بحث بعدی: اگر جایی غیر از صورت را خدش بکند، این حکم خدش را دارد یا ندارد؟ حکم خدش را ندارد. ولو خون بیاید. روی دستش بزند، روی پا بزند، به سینه بزند، درست شد؟ ولو اِدماء صورت بگیرد، حکم خدش را ندارد. لطم، لطم چی بود؟ سیلی زدن به صورت. لطمه به صورت بدون خراشیدن، محکم صورت بزند. اگر خراشی نداشته باشد، این هم باز حکم خدش را... یعنی همان‌هایی هم که در خدش فتوا دادند که موجب کفاره است، این را هم باز قائل به کفاره برای آن هستند. به صورت بزند یا جای دیگری را چنگ بیندازد، ولو خون بیاید، باید صورت را چنگ بیندازد، خون بیاید. همین. نه نیاید. لطمه و مجرد از خدش.

نکته بعدی هم اینکه اینی که گفت: آقا، «شق ثوب» بکند، پیراهن پاره بکند، گریبان بدرد، این مال کیست و چیست؟ خب، گفتیم: به صورت فرزند یا همسر. این هم همین‌قدر که مُسمّای پاره کردن عرفاً محقق بشود. در عرف می‌گوید: گریبان دلیل پاره بشود؛ یعنی مُسمّای پاره کردن لباسش فرقی نیست. حکمی که از آنجا می‌گیرد، این روی اینها. حالا ایشان با کلام شهید اول دارد این کار را می‌کند. روایت با آیه قرآن زاویه می‌دهد، هی می‌رود تو ابعاد مختلف ازش استفاده می‌کند. لباس، توسعه می‌دهد، می‌گوید: این لباس می‌خواهد ملبوس باشد، ملموس نباشد. اصلاً لباس پوشیدنی باشد یا نه، لباسی که پوشیده نه، نمی‌شود. یا اینکه لباسش تنش باشد پاره کند یا از تن در بیاورد پاره کند. ملموس باشد یا منزوع باشد. و فرقی هم نمی‌کند که استیعاب باشد یا عدمش. یعنی اینکه همه لباس را پاره کند یا نه، از بالا می‌گیرد تا ته. مثلاً کفاره هم از شدت فشار، دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. یعنی خود شهید ثانی الان دارد می‌خندد. نه، مُسمّای مُسمّای لباس و سقط بکند. دیگر کمربند که قطعاً نیست، ولی جوراب و اینها اگر نجس باشد، نماز مشکل‌دار می‌شود. دیگر جوراب، عرق‌چین، غیر پوشیدن؛ یعنی خودش نمی‌پوشد، یعنی لباس نیست که مثلاً کهنه شده. لباسی است که تنش نیست.

و نکته بعدی اینکه اگر مرد در مصیبت یکی غیر از ولد و زوجه، لباسش را پاره کند، مصیبت خواهر، خانم. نداشته باشد. طرف رفته بود یک جا، بهش گفتند که آقا، یک ۱۰ دقیقه مجلس ختم. تابلو گفتند که این مجلس ختم مال حاج فلانه. نفهمیده بود که این حاج فلان خودش مرده یا بانی مجلسه. رفته بود بالای منبر نشسته بود و گفته بود که ما با این مرحوم شب‌هایی را گذراندیم، روزهایی را. حالا این کفاره ندارد. برخی فقها گفتند که در عزای پدر و برادر اصلاً جایز هم هست. نه تنها حرام نیست بلکه جایز است. فعل برخی انبیا و ائمه بوده. جان؟ نه تنها کفاره ندارد، بحث حرمتش باز به کنار، جایز هم هست. اگر زن در مصیبت بر مرده... حالا زن خدشه وجه می‌کرد و نصف شهر مرد «شق ثوب» می‌کرد. درست است؟ یعنی اونی که کفاره داشت، این بود که زنه نصف شهر کند یا خدشه وجه کند. مرده «شق ثوب» کند. حالا اگر زن پیراهن پاره کند، گفتند: کفاره ندارد. مطلقاً. در مورد مرد این بود که اگر در مصیبت ولد و زوجه باشد، کفاره دارد. در بقیه، کفاره ندارد. در مورد زن می‌گوییم مطلقاً کفاره ندارد، ولو در مصیبت زوج و ولد. ولی فعلش حرام.

«ولا یلحق به» بهتر شد، آقا. «ولا یلحق به خدش غیر الوجه و ان ادما»؛ ملحق به «شق وجه» نمی‌شود صورتش را پاره کند، جر بدهد کله را. غیر از صورت، مثل خدش ران و سینه و این حرفها. «و ان ادما» ولو موجب خون بشود، ملحق به او نمی‌شود. «ولا لطم مجردا»؛ لطم وجهی که مجرد از خدش باشد هم ملحق نمی‌شود. یعنی کفاره ندارد.

این پیراهنی که پاره می‌شود باید چی باشد؟ در آن معتبر است مُسمّای عرفی. مُسمّای «شق ثوب» و مُسمّای «صبح» جفتش عرفاً. هم «شق ثوب» عرفی‌اش، هم «صبح» عرفی‌اش. جفتش باید محقق بشود. اگر چیزی که در عرف لباس به حساب نمی‌آید، مثل کلاهخود، مثل کمربند، این را اگر پاره بکند، کفاره ندارد. حالا عرق‌چین و اینها را باید دید در عرف.

«ولا فرق فیه بین الملبوس و غیره»؛ فرقی نمی‌کند که این ملموس باشد، یعنی لباسی باشد که پوشیدنی باشد یا پوشیدنی نباشد. «ولا بین شق ملبوس و منزوع»؛ یک وقت پوشیدنی هست ولی الان تنش نیست، درآورده که این هم باز کفاره دارد. نه، منظور یعنی پوشیده و کنده. اینها آماده کردی که بپوشد. غیر ملموس خوبه؟ بچه‌ها. هرچند باز خود واژه توسعه... اگر لباس یقه بغلی را جر بدهد، می‌گفت: طرف دعای رجبیه. چیزی که می‌رسید حرم. شربتی. ریش نداشتی. چرا اقلی را می‌گرفت تکان می‌داد؟ حالا گرونه، حیف است. بیا اینجا. خبر دادم بابام مرد. لباس دیگری. آن ملبوس لباسی که یعنی بالقوه، پوشیدنی است. شأنیت پوشیدن را دارد. حالا این شأنیت پوشیدن یک وقت پوشیده است، الان تنش است. یک منزوع، منظور لباس کهنه، لباس کوچک، لباسی که برایش کوچک شده. بر فرض کلان‌تر گفتن باز معنایش فرق. چرا؟ لباسش هست، ولی الان دیگر نمی‌... «ولا بین استیعاب و عدمه»؛ فرقی نمی‌کند همه پیراهن را پاره کند، پیراهن را پاره. «ولا کفارة به شقها علی غیر الولد و الزوجة»؛ اگر پیراهن را به خاطر غیر ولد و زوجه پاره بکند، این کفاره ندارد.

«و اجازته جماعة»؛ یک جماعتی اصلاً اجازه دادند که پیراهن را پاره بکند در مرگ پدر و مرگ برادر، پیراهن پاره بکند. «لما نقل من شق بعض الانبیا و الائمه فیهما»؛ چون نقل شده که برخی از انبیا و ائمه در مرگ پدر و برادر لباس پاره کردند. «موسی علیه السلام شق قمیصه علی هارون»؛ فعل انبیا نهایت چیزی که می‌رساند عدم حرمت فعل معصوم. فعل معصوم قدر متیقن گیری می‌شود چون دلیل لبیه اطلاق و اینها ندارد. دلیل قدر مطلق فقط این است که حرام جواز دارد. بعد مادر در مرگ مادر. این است که حرام نیست و فقط هم در مورد پدر و برادر این از آنها دیده شده. در مرگ مادر دیدنش. هر حکمی که بقیه داشت. اگر قائل به کفاره شدیم، بله. نه. اگر شما آن حکم کلیت را حرمت گرفتی؛ یعنی مرد بود، آن هم نسبت به ولد و زوجه. نسبت به بقیه کفاره بود، بله. حرام می‌دانند یا نه؟ باید دلیل حرمتش اول کشف بشود. کفاره که قطعاً ندارد در نظر هیچ‌کس. دلیل حرمتش اگر کشف نشد، برائت. اگر هم کشف شد، نسبت به اینها خارج می‌شود. نسبت به اخ و عقل. بله آقا.

حله، برادرمان که فوق تخصص زوال دارند، این بحث را هم به زوال کشاندند از کمبریج. الا هارون علیه السلام. «و انه لما قبض علی بن محمد علیهم السلام روی الحسن بن علی علیه و السلام و خلف موسی علیه السلام». بر هارون پیراهنش را پاره کرد. وقتی که امام هادی از دنیا رفتند، امام حسن عسکری از خانه بیرون آمدند در حالی که پیراهن از جلو و عقب پاره. نسبت به سید محمد این کار را کردند. برادرشان که در بلد دفن. بعد که گفتند بداء صورت گرفته نسبت به امامت او. اینها احمق. مگر نمی‌دانی که موسی بر هارون «شق ثوب» کرد؟ این چه حرفی است که تو داری می‌زنی؟ بله، مسلم، جصاص و اینها. تو سند باید دید. در نظر برخی اساتید مثل آیت الله جوادی آملی، فعل حضرت زینب، حضرت عباس، اینها هم حجت. اینها منات عصمت در اینها هست.

«ولا فی شق المرئه علی المیت مطلقاً و ان حرام»؛ اگر زن لباس پاره کرد بر میت، مطلقاً. زوج باشد، ولد باشد، اَب باشد. هر، این کفاره ندارد. عطف به «لا کفارت» و «ان حرومه»؛ هرچند فعلش... خب، بحث شیرین نوینی را آغاز می‌کنیم در بحث باز همان بحث کفاره. اختلافی بحث ازدواج با زن در عدّه. من امروز دیگر تا آخر ساعت جزوه بگویم، یعنی متن را بگویم از بیرون و باز جلسه بعد، شنبه انشاالله متن را بخوانیم، یک کم پیش برویم.

اگر مردی با زنی در عدّه ازدواج می‌کند... زنه در عدّه است. مرده باهاش ازدواج می‌کند. به ما پیام داده که یعنی به ادمین کانال نوشته که: من یک خانمی را متعه کردم، آن خانم هم سه تا بچه داشت، الان باردار مانده‌ام. چیکار بکنم؟ بعد نذر کردم اگر مشکلم حل بشود، ۲۰ تا از جلسات سخنرانی تو را پیاده کنم. جالب بود، طرز دیدش را دوست داشتم. گفت که: گفتم که خب چه جوری؟ گفت: من مادرم مخالف است. مادرم بفهمد که این... بچه‌ام ۶ ماهه است الان. اگر بفهمد مادرم سکته می‌کند. بخش اول ماجرا یک سری راهکار دادیم برای اینکه این مثلاً چی بشود و اینها. بعد گفت که: آخه مسئله این است که این خانم چیز بوده، این الان شوهر قبلی‌اش این بچه را از خودش می‌داند. گفتم: یعنی چی؟ گفت: یک بار فقط با من بوده. گفتم که این اصلاً تو عدّه بوده؟ بنده خدا. یا با عدّه او بوده یا با عدّه تو بوده که برگشتی به شوهر قبلی. خیلی دیگر خر تو خری. چیز عجیب و غریب. طلاق گرفته بوده، بچه چهارم هم تو راه است. سید است. ازدواج حرام است. چیکار بکنیم؟ بچه را. این را. این عدّه بود یا عدّه او بوده؟ یا عدّه تو بوده که برگشته به او. آدم‌های مذهبی مقید از اینها ماشالا داریم تو اینها که آدم‌های خوبین. اینها پر و پایه‌ای عجیب و غریب، مخصوصاً با این احکام طلاق الان ما که مثلاً دو تا شاهد عادل باید باشد، طلاق باطل است. اگر شاهد عادل نباشد، عقد قبلی. بعد می‌گوید که تو دادگاه می‌پرسد که شما تو طُهر واقعه هستی یا نه؟ یعنی اگر همبستر شدن تو طُهری که با آن همبستری بوده، نباید باشد. باید حیض شده باشد و تو طُهر بعدی باشد. تازه تو حیض هم اگر باشد، طلاق محقق است. از خانم جلو جمع می‌پرسند. بله، که مورد داشتیم که طرف به خاطر خجالت این جواب را داده، طلاق باطل. الی ماشالا. تازه اینها باز آدم‌های مؤمن و مقید و بچه‌روحانی اینجوریه. بقیه مسائل که چقدر بحث نسب و مذهب و همه چی قروقاطی به هم ریخته. یک فاجعه‌ای است.

خب، مشکل داریم. مرحوم آیت الله... خیلی جالب است. محمدعلی لنگرودی می‌فرمود که یک کتابی در این... این کتاب را بخوان. کتاب قشنگی است. کتاب «هند و پاک»، کتاب دو برابر این بوده، سانسور شده. و خود ایشان خاطرات سفر ایشان به هندوستان و پاکستان. کتاب اول کتاب تو مقدمه کتاب در مورد چی صحبت می‌کند؟ ایشان آدم بزرگی هم بوده، خیلی. چون توی مقدمه می‌گوید که بحث احکام خیلی ضروری است. مردم نمی‌دانند و اینها. می‌گوید: یک جا منبر می‌رفتم، گفتم که اگر مردم بدانید اگر کسی تو بچگی با رفیقش کار بدی کرده، همه محارم او رفیقش می‌گوید: حرام است. سلام ابدی هم هست. کج نگاه می‌کند و اینها. با خجالت گفتم: جانم؟ حاج آقا. گفت: اینی که گفتی از خودت درآوردی یا واقعی بود؟ چطور؟ چیکار کنیم؟ تو بیابان تا آخر عمر تو بیابان سر کن. گفت: یعنی چی؟ گفتم: بچه‌هایت که کلاً از بیخ مشکل. نگاهش بکنی ناپدید شد. نفهمند کجا رفتی. تنها راه حلش همین است. هیچ راه دیگری ندارد. یک مسئله گاهی ندانستنش بیچاره می‌کند آدم. شبهه بشود. خیلی پیچیده. تراکم وضعی. حکم وزیر لباس من نجس باشد، بدانم ندانم هیچ فرقی نمی‌کند. شعبده. یک هفته بفهمی که آقا غسلت باطل بوده. غسلت خراب بوده. روی دستت چسب بوده. نه، نه. بعد یک هفته می‌فهمی از هفته پیش که مثلاً چسب زدی به دستت، بوده. اگر غسلی کردی، وضو گرفتی. «متعه فی عدته». یعنی حتی اگر عقد می‌ریزیم تو متن. بله، بله. می‌گوید: نزدیکی کرده. «تزوجه امراً». اینجوری هم داشتیم. تازه این خیلی خاطره‌ها من دارم از این. ما آمد تو حرم. گفت که یک خانمی را گرفتم. و حالا ماجرا چی بوده؟ گفت: به این گفته من تو عدّه‌ام. گفتم: باشه. اشکال ندارد. تو از عدّه که درآمدی من می‌گیرمت. فقط بدان که من می‌خواهمت. اونم گفته منم می‌خواهمت. کارها هم کردیم. حالا بحث این است که اگر زنا بوده باشد، باز قابل حل است. می‌خواهمت. اونم گفته می‌خواهمت. در نظر اکثر فقها این عقد به زبان فارسی محقق شده. چون قبول داشته. این ازدواج با زن در عدّه می‌شود. بهتر بود فارسی. یعنی یک چیزی باشد که ابراز بکند ایجاب را، اونم یک چیزی بشود که ابراز بکند قبول را. کفایت می‌کند. تازه چون زمان نداشته، عقد دائم هم محسوب می‌شود. بحرالمثل می‌شود. بحرالمثل یعنی آنچه که نوعاً یک زنی با این شأن، با این سن، با این وضعیت، نوعاً پیدا می‌کند، همان می‌شود. اگر اینجوری. اگر تو عدّه نبود که ازدواجش درست بود. عقد دائم هم بود. ازدواجش باطل است. حرام ابدی. کفاره. خسته. اگر اینجوری باشد، اونها را می‌خوانند که دختر پسره گول بخورند از این کارها نکنند. این چیزها را نمی‌خواهد. برخی فقها قائل‌اند که معتاد در تمام معاملات جاری است. حتی نکاح. یعنی ایموجی خنده را فرستاد. قبول. زن شوهردار حرام است ولی یعنی تکلیفی حرام است و از این درس. خب.

بریم. اگر ایجاب و قبول با فعل صورت بگیرد، اگر به عنف و این حرفها باشد که نه. خب، در عدّه ازدواج بکند، باید اولاً جدا بشود، بعدشم باید کفاره. کفاره‌اش چقدر؟ آقا ۵ سا. دقیق. دقیق چی؟ آرد. بحث حرام ابدی اونها یک بحث دیگر است که توی کتاب نکاح و اینها مطرح. کفاره‌اش این کفاره داشتنش نظر برخی فقهاست. قاطی نشود. شهید اول این حکم را به «قیل» نسبت داده. شهید اول می‌فرماید: «قیل». «قیل و من تزوج امرأه فی عدته». در حالی که خودش یعنی اینجا مشخص است که تو این مسئله قائل به توقف شده. تو کتاب دروس همین حکم قطعی مطرح کرد. پس اینجا «قیل» را گفته در در حکم قطعی داده به همین جذبه.

نکته بعدی اینکه شهید ثانی می‌فرمایند که حالا اینها را انشاالله تو متن روایاتش را می‌آوریم. شهید ثانی می‌فرمایند: دلیل حکم روایت ابوبصیر. این روایت دو تا اشکال دارد: یکی اینکه سندش ضعیف است. یکی هم که بر فرض که ما «لو سلم» که سندش درست است، به وجوب کفاره تصریح نشده. قول به استحباب بهتر است. نکته بعدی اینکه تو روایت تصریح شده که مرد با علم به اینکه زن در عدّه است، او را بگیرد. البته تو کتاب نکاح این بحث نیست‌ها. این مال کفاره‌اش است. اونجا دیگر علم و جهل و اینها فرقی نمی‌کند. مرد با علم به اینکه اینها عالماً باشد. مردها عالماً باشند. ولی بیشتر فقها مطلق آورده‌اند. اگر زن اگر دختر بوده و دخولی صورت نگرفته که اصلاً عدّه یکی از کسانی که عدّه ندارند غیر مدخوله است. خب، برای کی؟ نه زن یا دختر. دختر اصلاً ربطی ندارد. دختر اگر غیر مدخوله باشد، عدّه ندارد. مطلقاً. اصلاً به خون دیدن کار ندارد. حرام، کفاره. دخولش حرام است. کفاره هستند. او فعل مباشرت او حرام است. بیشتر فقها مطلق آورده‌اند.

نکته بعدی اینکه لفظ کفاره که آمده، خود این هم باز قرینه نمی‌شود، قرینه نمی‌شود برای اینکه وجوب پرداخت کفاره اختصاص به موردی داشته باشد که مرد بداند زن در حال عدّه است. بیشتر فقها این قید را نزدند. لفظ کفاره هم که تو روایت آمده و می‌خوانیم انشاالله شنبه، خدا... لفظ کفاره هم قرینه نمی‌شود برای اینکه بگوییم این کفاره را جایی باید بپردازد که مرد علم دارد به اینکه زن در عدّه است. اینها که قائلش شدند، قائل به اینند که می‌خواهد بداند می‌خواهد نداند، ولو تو روایت لفظ کفاره را آورده، باز هم دلیل نمی‌شود که مرده باید بداند، ولو جاهل هم باشد، کفاره به کسی واجب می‌شود که علم دارد. می‌گوییم: نه، اینجا کفاره به آن عنوان صدق می‌کند. عنوان «تزوجه امراًه فی عدتها» عالم و جاهلاً. ولی یک عده قائل‌اند به اینکه باید حتماً علم. الحمدلله. همه. چه می‌دانم واقعاً. حالا این چند وقتی که ما درس داشتیم، همه الحمدلله زرنگید و انشاالله حالا آقای حیدری فسایی خیلی تو درس ویژگی‌هایشان این بود که یک دو خط درس می‌داد، یک در مرجعیت. نمی‌دانم فلان. اینها الحمدلله با استعدادند. اگر خوب درس بخوانید، سراغ کارهای الکی و بطالت و تَلَلی که نمی‌دیدم البته، نروید انشاالله حتماً آینده دارید. به شرط اینکه روش دستتان باشد. وقتتان را تلف نکنید. درست درس بخوانید. مهم‌تر از خوب درس خواندن، درست درس خواندن است. وقت هدر می‌رود. هم خوب بخوانید، هم درست بخوانید. انشاالله قطعاً آینده دارید. انشاالله.

این هم از این. نکته بعدی در مورد اینکه این زنه که تو عدّه است، اگر نوشتید پاک کنم، موضوع پاک کنم. عدّه باشد «امراًه فی عدتها». این فرقی نمی‌کند عدّه طلاق رجعی باشد یا عدّه طلاق با سه طلاقه. طلاق داده، رجوع کرده، طلاق داده، رجوع کرد، طلاق داده، می‌شود سه طلاقه که اینجا دیگر نمی‌تواند رجوع کند. مرده. مُحلّل بیاید، زنه باید برود با یکی دیگر ازدواج بکند و دخول صورت بگیرد، طلاق بگیرد، عدّه‌اش تمام بشود، شوهر اولی بتواند او را بگیرد. اگر سه بار سه طلاقه بشود که دیگر می‌شود حرام. آها، غیر از اینکه سه بار طلاق انجام بدهد. الان صورت می‌گیرد بدون صیغه خواندن و بدون عقد بریم. و فرقی نمی‌کند در عدّه وفات باشد. کلاً عدّه چند روزه؟ ببینم بلدی؟ عدّه سه برای اولین بار برای منقطعه. زنی که عقد موقت بوده برای دائم است. سه. برای وفات ۴ ماه و ده روز. زنا. زنا. نخیر، اگر زانیه بوده، کارش این است، اینها عدّه ندارد اصلاً. ارزش از بانک ارزش قائل نیستی؟ نه که برو عشق و حالت را بکن. گوسفند نزدیکی کرده. اگر زانیه نباشد و به حرام انجام داده باشد، عدّه برمی‌دارد. منقطعه ملحق بشود به دائمه. ملحق بشود. حالا پس عدّه وفات زن شوهردار هم در حکم حالا زن شوهردار یعنی زنای مُحصنه. مُحسن غلط است. مُحسن زنای مُحصن. مرده می‌شود مُحصن. زنه می‌شود مُحصنه. اگر زن شوهردار باشد هم این در حکم زن در عدّه است. تو روایت تصریح شده بهش. فرقی نمی‌کند مدخوله باشد یا غیر مدخوله. صرفاً عقد که بخوانند مثل احرام که عقد خواندن حرام است بر حاجی. عقد خواندن حرام است در احرام. نه فقط صرف مباشرت. اینجا هم عقد با زن که در طلاق است، در عدّه است، از خواندن ازدواج حرام است. می‌خواهد دخول کرده باشد یا نه. این هم از این.

نکته آخر این است که تو روایت دقیق آمده بود. دقیق یعنی آرد. به صورت مطلق هم آمده. ولی برخی فقها این را قیدش زدند. مقید کردند آن دقیقی که به عنوان کفاره پرداخته می‌شود، که آن دقیق دقیق از گندم و جو. چون هر آردی را می‌گویند آرد دیگر. از هرچی باشد. از جو باشد، از گندم باشد. الان از ماکارونی مثلاً باشد. هرچی باشد، می‌گویند آرد. آرد فلان، آرد برنج، آرد برنج. خب، این مطلق دقیق. حتی آرد برنج هم می‌تواند. خیلی آدم باید عقلش کم باشد که آرد برنج. ولی مثلاً بر فرض اگر داد، درست است؟ می‌گوید: نه، آرد گندم، جو. این هم از این. بقیه انشاالله شنبه. زنا که هست دیگر. بله، بله. اگر علم داشته باشد، زناست. نداشته باشد، زنا نیست. ولی احکامش بهش بار می‌شود. زنا اگر می‌دانست تو عدّه بود و ممکن است که...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00