متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. نه، چطور؟ جلسهی دیروز استقلال، بحثهایی که پارسال قبل داشتیم، دیگر انفجار بود! کتاب «نکاح» را با یکی از اساتید میخواندیم که ایشان مجتهد زمانهی تبریزی، آقای بهجت، و آدمی اهل سلوک و معنویت بود. بعد میگفت که: «بیا برویم قبرستان». با هم کتاب میرفتیم؛ ما قبرستان بقیع قم میرفتیم، پشت «جمکران»، سر مزار مرحوم حاج آقا فخر تهرانی مینشستیم، کتاب «نکاح». بعد ایشان درس میداد. یک روز دیگر زده بود، یک متن جور بود، به آن درِ حسابی دیگر همه چیز با جزئیات؛ که اگر مثلاً این مقدار غایب بشود، بعد این مقدار بیرون باشد، بعد یکی مثلاً ضربه بزند، بعد اینجور بشود. بعد سر مزار ایشان بد نیست بحث یک نکته در مورد کتاب «کفارات» بگویم. کتاب «کفارات» علامه کتاب مهمی است، کتاب کمی داریم. فوکوس میکنی؟ این کتاب کتاب مهمی است در کتابهای لمعه. برای اینکه این در واقع زبده و چکیده شاید ۲۰ باب فقهی است. ما در این بخش اصلاً کفارات جدا نشده؛ خیلی کتاب خوب و عالی است. شما اینجا صوم را داری، صلات را داری، حج را، نکاح را، طلاق را داری، نذر را داری، ظهار را داری، خدمت شما عرض کنم که استظهارات عرفی داری، تعارض بین روایات داری، بحث سندی داری، اصلاً خیلی بحث خوبی است، بحث اسلام را داری که شرایط مثلاً مسلمان کیست؟ که اینها باید در بحثهای لغت و اینجور بحثها و خیلی ابواب دیگر مطرح است. بحث عجز را داری، بحث نیت را داری که این باز خیلی بحث مهمی است. کتاب «کفارات» لمعه شاید در ردهی بهترین کتابهای لمعه باشد و خواندنش قطعاً با این سبک برکاتی خواهد داشت. بگذار این را هم باز به عنوان مؤید دارم عرض میکنم برای رفقایی که با این سبک میخواهند بخوانند.
خب، «فی عدتها فارقها و کفر به خمسة أسوَع». یکی دیگر از کفارات اختلافی این است که یک بابایی با یک خانمی در عدهی آن خانم ازدواج کند. که این اول باید جدا بشود ازش، بعد باید ۵ صاع دقیق – که گفتیم دقیق چیست – کفاره بدهد. هر صاعی «فی عراقها ۸ رطل» و به وزن الان میشود ۳ کیلو. میشود ۳ کیلو. پس ۳ کیلو! آه، اگر کسی با زنی در عده ازدواج کرده، جان هر صاعی ۳ کیلو، ۵ تا میشود ۱۵ تا. ۱۵ کیلو آرد، عرض کنم که رطل آن موقع رطل عراقی بوده دیگر، بله؟ انگار هر چیزی بالاخره یک جایی خیلی مرسوم بوده و معروف بوده؛ رطل عراقی معروف بوده. دیگر مثلاً درهم و دینار را هم با همین معیار حساب میکردند. بعضی چیزها یمنیش معروف است، بعضی چیزها نمیدانم. از اینها زیاد داریم. آن میشود معیار جدا.
«نسب ذلک الی القول متوقفاً فی مصنف». من با سرعت بیشتری میخوانم. دوستان، مصنف نسبت داده آن را – یعنی وجوب کفاره را – به قول در حالی که توقف کرده در حکم، «و جزم به فی الدروس» ولی در دروس جازم حکم وجوب را گفته «و مستنده روایة ابی بصیر». مستند حکم ایشان به وجوب کفاره روایت ابوبصیر «عن ابی عبدالله علیه السلام». البته این روایت ضعیف است، چون ما چندین ابوبصیر داریم. به نابیناها میگفتند ابوبصیر؛ لقبشان بوده: ابوبصیر مرادی، ابوبصیر چی چی چی. و این چون مشترک بین ضعیف و ثقه است، چون مشترک میشود معلوم نیست کدام ابوبصیر منظور بوده. همین باعث ضعف روایت میشود و یک اسماعیل بن مَزّار هم دارد در روایت که آن اسماعیل بن مَزّار هم مجهول است، نمیشناسیم. این باعث شده که روایت، روایت ضعیفی بشود.
«تسلیم سندها». بر فرض که ما سندش را هم تسلیم بشویم، بگوییم ضعیف نیست، «لا تصریح فیها بالوجوب». واجب نگفته. این کفاره برای زنی، برای مردی که در عده با زن ازدواج کرده، این کفاره واجب است؟ گفته این کفاره هست. «فالقول بالاستحباب اوجه». ما میگوییم باشد، استحبابی باشد. چرا؟ از باب قاعده تسامح در ادله. تسامح در ادله، بله بله. اختلافاتی است بین شیخ و آخوند و اینها که بعداً بهش میرسیم. تصریح بالعالم. پس اگر ما قائل به استحباب بشویم وجهش بهتر است. در روایت تصریح به عالم کرده «و اکثر ولی اکثر فقها مطلق آوردهاند»، یعنی قید عالم را لحاظ نکردند.
روایت چیست؟ این دو تا روایت هم هست. دو تا روایت ابوبصیر. روایت اول: «سئلته عن إمرأة تزوجها رجلن» از حضرت پرسیدم درباره خانمی که یک مردی باهاش ازدواج کرده «فوجد لها زوجاً» بعد یک مدت میبیند که این خانم شوهر دارد. همین مشهد یک جایی رفته بودیم، یک پسر جوانی رفتیم بیرون گفت: «من یک خانمی عاشقم شده بود، منم عاشقش شده بودم. بعد دیگر کمکم باب ارتباطات باز شد، پایم به خانهاش باز شد و دیگر بالاخره همه چیز بود و اینها. بعد یک مدت فهمیدم شوهر دارد. شوهرش مثلاً یک کاری دارد، کار طولانیمدتی دارد و اینها، سه ماه سه ماه اینها. مثلاً الان چهکار کنم؟ هم دلبستهاش شدم هم دلبستهام شد و اینها.» بعد گفت که حالا استدلالش این بود. گفت: «من اگر این را ول کنم این میرود هرزه میشود.» گفتم که امیرالمؤمنین فرمود: «که من میدانم شما شمشیر به جان میخرید ولی راضی نیستم به قیمت جهنمی شدن خودم شماها بهشتی بشوید.» تو خیلی، تو از امیرالمؤمنین بالاتری! تو خود جهنم به بهشت بروی. یکم تو فکر رفت. «خیلی وسوسه شدم چند وقت ولی هر وقت یاد این روایت امیرالمؤمنین افتادم خودمو کنترل کردم، قرار نیست من جهنم بروم که یکی بهشت برود.»
خلاصه از این ماجراها الی ماشاءالله داریم در جامعه. انشاءالله میآیید، میبینید مردم ببینید چهخبر است. در دانشگاهش یکطور، بیرون یکطور، در بازار یکطور. افتضاح! خوب تازه این خوبش است که طرف نمیدانسته بعد باخبر شده این شوهر دارد. الان مسائل خیلی بد. «قال علیه الجلد و علیه الرجم». مرد را شلاق بزنند، زن را سنگسار کنند. «لعنه قد تقدم به علم و تقدمت هی به علم». چون هم مرد علم داشت هم زن علم داشت. «فکارته إن لم یقدم إلی الإمام علیه السلام» اگر مقدم خدمت امام، کفاره این است که «أن یتصدق بخمسة دقیقا» باید پنج صاع دقیقاً، باید پنج صاع دقیق آرد، پنج تا آرد کفاره بدهد. این یک روایت.
روایت دوم: «فرجل یتزوج المرأة و لها زوجون». یک بابایی یک زنی را میگیرد زن شوهر دارد. «قال اذا لم یرفع الی الامام» اگر او را پیش امام نبردند «ف علیه أن یتصدق» مرد باید پنج صاع به «خمسه أسوع دقیقا» پنج صاع صدقه بدهد. خب در این دومی قید علم را نداشت، در اولی قید علم را داشت. که باز کلاً ما گفتیم بحث سندیش مشکل دارد. سندی هم مشکل نداشته باشد، هیچ تصریحی به وجوب نشد. «علیه فلان، امام إن لم یرفع لی الإمام» و اینها یکم بوی این را میدهد. دیگر وجوبی نمیشود، لااقل محتمل میشود. رضا جعل احتمال که نمیشود، محکم گفت میشود محتمل. قول به استحباب بهتر است.
«بلا حجة زنان». نکته فنی خوبی است برای رد استدلال به روایت. وقتی عالم نبوده یعنی عقد کرده دیگر. والا همین است دیگر. اکثر گفتند علم نداشته باشد مطلق. «بلا حجة فی لفظ الکفارة إلا اختصاصها بالعالم». حجتی نیست در لفظ کفاره بر اختصاص داشتن کفاره به عالم. اینکه آقا چون لفظ کفاره آمده بگوییم کفاره بر عالم فقط واجب میشود. در جاهای دیگر اینجا چون نفس کفاره را گفته اینجا منوطش کنیم به عالم بودنش، نمیشود.
«ولا فرق فی العدة بین الرجعیة و البائن». در عده فرقی نیست که در عده رجعیه باشد یا در عده بائن باشد. عده بائن شش قسم است. دیگر مثلاً غیر مدخوله عدهاش عده بائن، یائسه عده بائن. با عرض کنم که صغیره عدهاش عده بائن. المطلقة ثلاثاً سه طلاقه بائن. الان که طلاق داد نیم ساعت بعد خواست برگردد دوباره باید عقد بخواند تا عده تمام میشود. البته او در عده هست ها. او در عده هست. بستگی دارد. اگر سه طلاقه باشد در عده هست. اگر اگر غیر مدخوله باشد که عده ندارد. یا یائسه باشد که عده ندارد. صغیره هم باشد عده ندارد. یعنی تایم دیگر نمیخواهد نگه دارد. اگر صغیره باشد الان طلاقش میدهند یک ساعت بعد ازدواج میکند. ولی اگر خواست با همین شوهر قبلی ازدواج کند باید عقد بخواند. در رجعی این است. در رجعی الان طلاقش میدهند. این سه تا طهر را باید صبر بکند. اگر شوهر قبلی برگشت بدون عقد در همین سه تا طهر رجوع میکند و برمیگردد سر خانهی زندگی. اگر غیر از او باشد باید صبر بکند بعد از سه تا طهر بعد عقد بخواند. در این سه تا طهر باید هواداری بکند و حتی جلو در خانهاش هم جارو نکند و خودش را سنگین بگیرد و با هیچ مردی حرف نزند و خواستگاری ابداً از او نشود. و خیلی احکام «وعدة الوفات و غیرها». عده وفات و غیر وفات. مثلاً غیر وفات عده چیست؟ مثلاً مردی که میگذارد میرود یا گم میشود، منقطعه. این زن عده غیر وفات است. در همان عده هم باز دوباره اگر با کسی ازدواج بکند کفاره پرداخت. اگر دخول از دوبر هم بشود باید خیلیها نمیدانند ها. این هم باز از آن مسائلی است که خیلیها حیا و اینها در منبرها گفته نشده. ریزهکاری زیاد دارد. خیلیها این را نمیدانند. طرف طلبه بودم پایه چند، نمیدانست که مجامعت بدون انزال هم موجب غسل یا مثلاً مجامعت از دوبر زنا محسوب میشود. حد دارد. او در دانشگاه و جاهای دیگر الی ماشاءالله زنای با همسر محسوب میشود. با دیگران نه. این بلند میشود زنای دوستدختر دوستپسر از دوبر، بلا ماشاءالله، فقط به خود ما مراجعه داشتند. خدا به خیر کند. خیلی وضع آقا و زن قاراشمیش افتضاح.
«در حکم معتدس». در حکم کسی که در عده باید باشد «ذات البعل». ذات البعل شوهر دارد. «و هو مصرح فی الروایة». اصلاً در روایت که تصریح شد دیگر اصل ماجرا اصلاً شوهردار بود دیگر. عده نبود. در واقع شوهردار در روایت داشتیم، عده را بهش ملحق میکردیم. نه بگوییم آن حکم. «ولا بین المدخول بها و غیرها». خیلی مهم است. فرقی نمیکند ازدواج کرد، دخول هم انجام شد یا نه. صرف اینکه ازدواج صورت گرفت کفاره آمد طبق این نظر. «و دقیق فی الروایة والفتوا مطلق». دقیق در روایت مطلق. فتوا هم مطلق. آرد میخواهد. «تهین هنتا» باشد، گندم. «تهین شعیر» باشد که میشود «تهین ذرت» باشد، ذرت. «تهین رز» باشد، برنج. و امثال. همش آرد. فتوایی که فقها دادند مطلق است به اینکه هر آردی «و ربما قیل به اختصاصی». البته بعضیها قائل شدند به اختصاص دقیق. یعنی دقیق مخصوص باشد به یک نوع خاصی. به نوعی که «یجوز و اخراجه کفارت». آن نوعی که به عنوان کفاره پرداخت میشود، پرداخت میشود چیست؟ گندم. آه، یک عده این را گفتند ولی قولش را قبول ندارد. فتوای محمد مطلق شد. درست است. این را هم گفتند یک عده مخصوص گرفتند به گندم، به آرد گندم، آرد جو.
خب، برویم سراغ بحث. اگر بحث چیز نیست ها. یک وقت این خانم در عده است شما باهاش ازدواج میکنی، ازدواجی که شما باهاش انجام میدهی دیگر دخول و غیر دخول فرق نمیکند. روشن شد؟ او خودش ممکن است که حسن در ازدواج قبلیش دخولی صورت نگرفته باشد، واسه بحث دیگر است. الان بحث ما عده است. یعنی زن یا شوهر دارد. با این اگر ازدواج بکنی صرف اجرای عقد موجب کفاره است.
برویم سراغ بحث. هر بابی که برسید ما را یاد میکنید که چقدر اینها کمکتان میکند نکاتی که مطرح شد.
خب، بحث بعدی بحث نماز عشا. این را بیرون توضیحش را دادم. پیشنماز نخواند. کسی که نماز عشا نخواند، نماز عشا نخواند و بخوابد. آقا قدیم اینجور بود که نماز مغرب را میخواندند، یعنی اول غروب میرفتند خانه ساعت قفلیله شام میخوردند، یک چرتی میزدند خیلیها خوابشان میبرد. دیگر اصلاً نماز عشا و اینها از دست میرفت. لذا کفاره گذاشتند. کسی نماز عشا خواب بماند، فردایش باید روزه بگیرد. اگر کسی نماز عشایش خواب بماند حالا بحث عمداً هم اگر از دست.
چند تا نکته خوب در بحث قیاس فقط همین تیکه دارد که در متن اشاره نکرده. ما میگوییم دو سه تا از آن نکات نابی که ببینیم چیها را قیاس نمیگیرند خیلی به درد باطل میدانند همین جا دارد. مثلاً طرف اگر خواب بماند و کفاره ولی عمداً اگر نخواند کفاره. عمداً اگر بخواهی کفاره بهش بگویی میشود قیاس باطل. نماز عشا نخواند و بخوابد تا از نیمه شب رد بشود. حالا اینجا باز یک بحثی در مورد تایم نماز عشا داریم. درس خارج فکر کنم یک سال شاید حالا کمتر بیشتر، استاد فقط بحث اینکه نماز عشا کی قضا میشود. بحث مفصل که مثلاً دو سه ماه فقط بحث القاء خصوصیت مطرح شد. به مناسبت نماز عشا نخواند بخوابد این وقتش تا کی است؟ حالا بنا بر فرض اینکه تا نیمه شب باشد، از نیمه شب بگذرد. وقت اولیش نیمه شب است. بعد هی تمدید میشود تا اذان به قبل نماز که چهکار کند. بعد از نیمه شب بحثی که شد این است که مرحله به مرحله قضا میشود. یک محلش قضا شد و گناه هم انجام داد. اگر عمدی بوده یک مرحله دیگر برایش میگذارند. تا ثلث شب باز میگذارند تا مثلاً اگر نیمه شب فردایش باید صبح را در حال صیام باشد. همان صبح «أَصبَحَ صائِمًا» یعنی با حال صیام روزش را شروع کند.
بحث سر این است که اگر به روز حرام خورد یا مثلاً ماه رمضان بود بعداً باید به جا بیاورد یا نمیخواهد؟ اختلاف. بهش میرسیم. ظاهر عبارت شهید اول این است که ظاهر عبارت شهید اول این است که روزه همان روز واجب. خیلی سریع و مختص. روزه همان روز واجب باشد. چرا؟ چون درست است گفته «أَصبَحَ صائِمًا». این «أَصبَحَ صائِمًا» این خبری است ولی در سیاق «إنشاءالله علی الناس حج البیت» این خبریه. جمله خبری است ولی در سیاق انشا دلالت بر وجوب دارد. دلالت بر امر دارد. این چون در سیاق انشایی دلالت بر امر دارد، قبلاً هم که در اصول خواندید امرم که ظاهر در وجوب است. از احبابت همان روزش دارد دیگر. یعنی چی؟ «صبح کند در حال صیام». نخیر نه. «أَصبَحَ» یعنی صبح کند در حال صیام نه که صاحب شد. در کتاب دروس نه بیرون میگویم فقط داشته باشید. در کتاب دروس قول به وجوب کفاره را به شیخ طوسی نسبت داده روایت آن را هم مقطوعه دانسته. روایت مقطوعه. چون در کتاب آمده و توضیح ندارد. روایت مقطوعه. حالا بحثی است بین محشین که این مقطوعه همان مرسله است یا نه. ظاهراً مقطوعه در منظور شهید ثانی و شهید اولم که این را قبلاً به کار بردند این است که روایتی که از تابعین نقل بشود به امام نمیرسد. دیگر تا به این مرحله بعد اصحابند دیگر. یک اصحاب داریم، یک تابع از تابع. جان؟ تابعین یعنی مثلاً زید بن علی بر فرض معصوم. رکوردش یک صحابه پیغمبر داریم، یک تابعین پیغمبر داریم. این روایت از تابعین پیغمبر نقل شده. صحابه اگر خود پیغمبر دیده میشود میشود صحابه ولو از. بله. خب این هم از این.
شهید ثانی میفرمایند که این روایت مقطوعه است، ضعیف. قول به استحباب اقوا است. شهید ثانی اقوا استحباب است. در متن میخوانید. یک نکته دیگر هم بگویم حالا اینی که خوابیده اینکه خوابیده سهوی بوده یا عمدی بوده فرقی نمیکند. بحث ملاک موزون قید موزون «نوم». دقت. قید موضوع یعنی این حکم، حکم کفاره که از صیام به جا بیاورد موضوعش چیست؟ «نیام صلاة عشا». حالا این نیام میخواهد عمداً خوابیده یا سهواً خوابیده. میدانسته خواب میماند، بیدارشم کردند، خوابیده، نماز بخواند، خواب مانده. چون موضوع نیام از صلات عشا است. کفاره نماز ظهر، نماز مغرب بماند. نماز مغرب با عشا بابت مغرب هم میخواهد؟ نه. مغرب خالی را خواب مانده. مغرب تا ثلث شب قضا میشود. مثل شیخ طوسی اینها. الصلاة عشا هم گفتیم نیام باشد، ترکش هم منظور نیست. یک قول ضعیفی میگوید آقا اگر کسی مست بود چون مست بود نماز عشا را نخوانده این را ملحق بکنیم به کسی که خوابیده. این الحاق ضعیف است. یکی اگر کسی از روی عمد یا فراموشی نماز عشا را نخواند ولی نخوابیده، یادش رفته نماز شب بخواند. این هم باید کفاره بدهد؟ نه. صیام. چون موضوع چیست؟ «نیام از صلاة عشا». این نسیان از صلاة عشا کرده. دقت کردید چی شد؟ اینها میشود کار روشیها. موضوع حکم که کشف میکند دیگر همان جا میماند. یک کلمه این ور آن ورش نمیکند.
علت حکم موضوع است. بله. نماز عشا خوانده بالاخره این موضوع محقق میشود یا نمیشود؟ باشد. بالاخره هر جا موضوع محقق بشود حکم ما که عرض کردم یک اختلافی است. برخی گفتند نه این مرسل است. حالا روایتش را من آوردم میخوانم.
نکته بعدی اگر بقیه نمازها غیر از عشا را ترک بکند قطعاً حکم نماز عشا را ندارد. قطعاً حکم این را ندارد، کفاره ندارد. اگر روزش را نگیرد فردا، اگر فردا آن روزه را نگیرد اینجا یک عده گفتند کفاره واجب میشود. چون روزش روزه تعیینی است و تعیینیه. تعین دارد. روزه آن روز، همین روزه فردا را ازت میخواهم. کفاره واجب نمیشود. چون خود روزه آن روز کفاره. درست شد؟ ما هم به خاطر ترک کفاره یک کفاره دیگر بهمان واجب نمیشود. مثلاً اگر شما صیام شهرین باید بگیرید، یک روز ماه رمضان خورده شهرین بگیرد. درست است؟ حالا در آن صیام شهرین اگر باز یک روزش را خورد چی؟ خود آن صیام شهرین را اگر یک روزش را بخورد که کفاره ندارد، فقط خراب میشود. بابت این دیگر کفاره ندارد. کفاره در کفاره که نمیآید. یعنی اگر یک روزه کفارهای را خورد باز یک روزه کفارهای به این بار نمیشود. درست شد؟ این قول آنی است که میگوید کفاره دیگر ندارد. متن میخوانیم که شهید ثانی همین قول دوم را هم اجود میدانند که کفاره نداشته باشد به همین دلیل.
نکته بعد این است که اگر فردا شب مسافرت سفر اینجوری شده میخواهد روزه هم نگیرد، میرود سفر. حالا یا اصلاً سفر میخواسته برود بلیط داشته میشود سفر اضطراری یا خودش خود را به سفر میاندازد میشود سفر اختیاری. اینجا آن روز را نمیگیرد. قضایش را بعداً به جا میآورد. اگر فردایش بیمار بشود همینطور. اگر فردایش خانم حائض بشود همینطور. اگر فردایش روز عید باشد یا مصادف باشد با ایام تشریق، ۱۱، ۱۲، ۱۳ ذیالحجه. یعنی سه روز بعد از عید قربان. برای کسی که در منا است، برای بقیه نه. ایام تشریق برای کسی که در منا است روزهاش حرام است. حالا اگر این بابا در منا است، سنگ زیاد انداخته بود و اینها شب دیگر خوابش برد نماز عشا خواب ماند حال خوشی داشت روزش را زیاد تبرک بکند خلاصه این هم شب خواب بود. ایام تشریق هم هست. اینجا روزه را نمیگیرد. بعداً میآید قضایش را به جا میآورد. و کسی یکی از این عذرها را داشته باشد، قضا کردن روزش هم بهش واجب. بدنم قضایش را نمیخواهد بگیرد. این هم از این.
عمدی که کفاره داشت، روزه فردایش عمداً نگیریم کفاره واجب بود. و نکته بعد اینکه اگر روزه آن روز باید روزه واجب دیگری تداخل بکند، مثلاً فردایش روزه نذری داشته، نصب کرده بود فردا روزه. یا فردایش اول ماه رمضان بود. اینجا تداخل پیدا میشود. این روز را به قصد هر دو تا روز روزه بگیرد. یک احتمال این است. تداخل نداشته. قضای روزه کفاره را بعداً میگیرد. الان همان را به قصد روزه واجبش نمیشود نصب بکنی روی روزه واجب. نمیشود نصب کرد یعنی مانع دارد. خب شب ماه رمضان نصب کنم فردا روزه بگیرم و من نام عن صلاة العشا. تازه بحث عبد را باز بعدش داریم. بحث خیلی خوبی است. هر کدام اینها مال یک.
«و من نام عن صلاة العشا حتی تجاوز نصف اللیل أصبَحَ صائِمًا». یکی دیگر از کفارههای اختلافی است. اگر کسی نماز عشا خواب بماند تا اینکه از نصف شب رد بشود این باید صبحش را با صیام شروع کند. «ظاهره هو کذلک و ذلک علی الوجوب». ظاهر کلام مصنف به این است که این روزه فردا باید «علی وجه الوجوب» باشد. به نحو وجوبی بگیرد. «لعنه مقتض الامر». گفتیم امر خود امر ظاهری ندارد. جمله خبریه در سیاق انشا است که آن انشایش میشود امر که امرم دلالت بر وجوب دارد. اینجوری ما. «و فی الدروس نسب القول به الی الشیخ». در دروس قول را، قول به وجوب صیام را نسبت داده به شیخ، شیخ طوسی. «و جعل الروایة بهی مقطوعة». این روایت را هم به همین واسطه شیخ مقطوعه دانسته. حالا مقطوع دانسته یعنی یا باید بگوییم به تابعین برگردد یا بگوییم که به معصوم. خلاصه آقا مقطوعه عنوان اعمش به این است که به معصوم برنمیگردد. حالا یا به تابع برمیگردد یا به غیر تابع. یک مشکلی دارد که این نمیشود این را به معصوم برگرداند. البته روایت مقطوع الان در علوم حدیثی ما خیلی به این عنوان نداریم ولی در کلمات قدما روایت مقطوع است. اینجا میگویند واجب است در دروس. در دروس نسبت دادهاند به شیخ. شیخ واجب دانسته به خاطر روایت. ایشان در روایت خدشه. حرف شیخ گفتند با دلیل شیخ. به دلیل شیخ رد کردند. بله بله.
حالا روایت چیست؟ روایت این است: «عن عبدالله بن امن حدثه». از یکی حدیث کرده. «عن ابی عبدالله علیه السلام». از امام صادق علیه السلام. «فی رجل نام عن العتمة». یک بابایی عتمه یعنی نماز عشا خواب مانده. در یکی از اساتید در مورد نماز لیلة الرغائب چون داری که وقتش تا عتمه است وقت نماز ساعت هم. استاد که از فقها هستند حضرت آقا یک حکمی بهشان دادند و اینها، عرض کنم که ایشان نظرشان به این بود که این میشود تا نصف شب. بردم و گفتم این تا نصف شب نمیشود این تا اذان عشا. بعد ایشان گرفتن و بعد یکی از رفقا بعداً به ما گفتش که حاج آقا در سخنرانی عمومیشان هر سال میگفتند این نماز لیلة الرغائب را بخوانید. بعد میگفتند که وقتش هم تا نصف شب است. امسال که گفتم گفتند: «دوستان توجه داشته باشند وقتش تا اذان عشا.» گفت که من رفتم پیش استاد گفتم که شما پارسال گفتید. «فلانی آمد فتوای من را عوض، فتوای ما را عوض کرد.» همین بحث عتمه و اینها مهمی است اینها. خود اوقات، توجه به اوقات، تعریف عرفی اوقات و یکی از بحثهای بسیار سخت فقه خصوصاً در بحث صلات همین است که غروب دقیقاً کی است؟ عصر دقیقاً کی است؟ ظهر دقیقاً کی است؟ بعد شاخص چهشکلی حساب کردند؟ روایات تعارض دارد، کجاهاش تقیه است؟ یک پدری از صاحب بچه در میآورد این بخش.
خب، «نام عن العتمة یعنی صلاة العشا فلم یقم الی انتصاف اللیل». تا نصف شب پا نشد، خوابید تا نصف شب پا نشد. «قال یصلیها». حالا نصف شب که پا شد نماز را بخواند. «و یصبح صائم». در حال صیام صبح کند. صبح با روزه باشد. خب روایت هم در وسائل با ۲۹ از ابواب مواقیت. استحباب اقوا. اینجا ما استحباب را اقوا بگیریم بهتر است از باب تسامح در.
«ولا فرق بین النائم کذلک عمداً و سهواً». کسی که نماز عشا را ترک بکند به خاطر خواب ماندن فرقی نمیکند عمداً خواب مانده یا سهواً. «و فی الحاق سکران به قول». گفتند مستی هم که متوجه ترک نماز عشا نشده ملحق میشود به کسی که خواب مانده. یعنی سکر را ملحق کنیم به نوم. ملحق کرد. قولن ضعیف. این قول ضعیف است. چرا قول ضعیف است؟ چون قیاس حکم مال نائم است. موضوع نائم است. چرا موضوع را برمیداری به یکی دیگر سرایت میدهی؟ مگر کشف علت تامه کردی؟ گفتی آقا منظور حواسپرتی است. آنجا توسعه بدهیم هر چیزی که موجب حواسپرتی بشود. هر نوع حواسپرتی را میتوانیم بگوییم. شاید در خود نوم خصوصیتی بوده در نظر شارع که اینها نخوابند. میخواست جریمه بگذارد کسی خواب نماند. نه اینکه هر حواسپرتی منظورش بوده. خیلی نکته قشنگ و فنی است. «من تعمد ترکها». یک کسی عمداً نمازش را نخوانده این هم ملحق نمیشود. این هم میشود قیاس باطل. یادش ولی خواب نمانده بود. این هم میشود قیاس باطل.
«ولا یلحق به ناسی غیرها». قطعاً اگر بقیه نمازها را یادش رفت که دیگر قطعاً ملحق نمیشود به کسی که نماز عشا خواب مانده. قیاس نماز نه نه. آن حکمش در نقض وضو شباهت دارد. درست شد؟ کشف مناط کردیم. یک کتاب خوبی الان در خانهی ما هست یعنی از خودم نیست «فقه و قیاس». حالا فردا یادم باشد بیاورم بهتان نشان بدهم. مرتب کردن کتاب خوبی است. حالا فردا انشاءالله مال مرکز نمیدانم کجاست. حالا فردا یک.
اگر این مسئله اینطور بوده به طریقه اولی کشف اولویت نکردیم. کشف اولویت همین است که قبلاً هم عرض کردم. یک چیزی داریم یک چیز دیگر از جنس خود همان داریم در مرتبه شدیدتر در طول نه در عرض. در عرض او داریم که یک شباهتی با او دارد. عرض کردم یکی از جاهای بسیار سخت کار فقهی همین تشخیص است.
«ذلک الیوم ففی وجوب الکفارة من حیث تعین علی القول بوجوبه اولاً بکفارة فلا کفارت فی ترکها وجهان و اجودهم الثانی». سریع سریع. اگر فردا را افطار کرد، در اینکه کفاره واجب است از این حیث که روزه آن فردا تعین داشته بنابر قولی. یا اینکه فردا واجب نباشد یعنی فردا اگر افطار کرد دیگر کفاره واجب نباشد. بنابراین که کفاره خودش کفاره ندارد. دو تا وجه که قول دوم که من چون پای تخته نوشتم دیگر توضیح نمیدهم قول دوم بهتر است. یعنی که کفاره نداشته باشد. کفاره داشته باشد چون واجب تعیینی بوده و ترک کرده انگار یک روزه ماه رمضان انگار نگرفته یعنی ترک صیام کرده. یا اینکه اصلاً کفاره ندارد. کفاره در کفاره دیگر نمیآید. بعد این میشود دلیلش هم برائت. اسب در شبهه وجوبیه برائت.
«ولو سافر فیه مطلقاً». اگر فردا سفر بکند مطلقاً، چه سفر اضطراری، حلال یا حرام، چه سفر اضطراری چه سفر اختیاری. بله. «افطره و قضا». باید هم افطار کند هم قضایش را. اگر مریض بود همینطور. خانم حائض شد. «أو وافق العید». عید فطر یا عید اضحی، عید قربان شد. ایام تشریق سه روزی بود که در منا. من احتمال سقوط. البته یک احتمالی هم میرود که کلاً صیام ساقط بشود. «حین اذن» اگر مرض و حیض و اینها اتفاق افتاد بگوییم اصلاً صیام هم کلاً ساقط شد. «بعد متعیناً». اگر با یک روزه متعین مصادف شد، واسه ماه رمضان روزه نذری. «تداخلاً». تداخل میکنند. یعنی دو تا نیت کند برای یک روزه بنا بر مبنای کسانی که تداخل را در اصول جایز میدانند. من احتمال قواعد ولی باز هم احتمال میرود که بگوییم قضایش را به جا بیاورد. یعنی الان همان روزهای متعین را بگیرد بعداً قضای این روزه کفاره را به جا بیاورد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. نه، چطور؟ جلسهی دیروز استقلال، بحثهایی که پارسال قبل داشتیم، دیگر انفجار بود! کتاب «نکاح» را با یکی از اساتید میخواندیم که ایشان مجتهد زمانهی تبریزی، آقای بهجت، و آدمی اهل سلوک و معنویت بود. بعد میگفت که: «بیا برویم قبرستان». با هم کتاب میرفتیم؛ ما قبرستان بقیع قم میرفتیم، پشت «جمکران»، سر مزار مرحوم حاج آقا فخر تهرانی مینشستیم، کتاب «نکاح». بعد ایشان درس میداد. یک روز دیگر زده بود، یک متن جور بود، به آن درِ حسابی دیگر همه چیز با جزئیات؛ که اگر مثلاً این مقدار غایب بشود، بعد این مقدار بیرون باشد، بعد یکی مثلاً ضربه بزند، بعد اینجور بشود. بعد سر مزار ایشان بد نیست بحث یک نکته در مورد کتاب «کفارات» بگویم. کتاب «کفارات» علامه کتاب مهمی است، کتاب کمی داریم. فوکوس میکنی؟ این کتاب کتاب مهمی است در کتابهای لمعه. برای اینکه این در واقع زبده و چکیده شاید ۲۰ باب فقهی است. ما در این بخش اصلاً کفارات جدا نشده؛ خیلی کتاب خوب و عالی است. شما اینجا صوم را داری، صلات را داری، حج را، نکاح را، طلاق را داری، نذر را داری، ظهار را داری، خدمت شما عرض کنم که استظهارات عرفی داری، تعارض بین روایات داری، بحث سندی داری، اصلاً خیلی بحث خوبی است، بحث اسلام را داری که شرایط مثلاً مسلمان کیست؟ که اینها باید در بحثهای لغت و اینجور بحثها و خیلی ابواب دیگر مطرح است. بحث عجز را داری، بحث نیت را داری که این باز خیلی بحث مهمی است. کتاب «کفارات» لمعه شاید در ردهی بهترین کتابهای لمعه باشد و خواندنش قطعاً با این سبک برکاتی خواهد داشت. بگذار این را هم باز به عنوان مؤید دارم عرض میکنم برای رفقایی که با این سبک میخواهند بخوانند.
خب، «فی عدتها فارقها و کفر به خمسة أسوَع». یکی دیگر از کفارات اختلافی این است که یک بابایی با یک خانمی در عدهی آن خانم ازدواج کند. که این اول باید جدا بشود ازش، بعد باید ۵ صاع دقیق – که گفتیم دقیق چیست – کفاره بدهد. هر صاعی «فی عراقها ۸ رطل» و به وزن الان میشود ۳ کیلو. میشود ۳ کیلو. پس ۳ کیلو! آه، اگر کسی با زنی در عده ازدواج کرده، جان هر صاعی ۳ کیلو، ۵ تا میشود ۱۵ تا. ۱۵ کیلو آرد، عرض کنم که رطل آن موقع رطل عراقی بوده دیگر، بله؟ انگار هر چیزی بالاخره یک جایی خیلی مرسوم بوده و معروف بوده؛ رطل عراقی معروف بوده. دیگر مثلاً درهم و دینار را هم با همین معیار حساب میکردند. بعضی چیزها یمنیش معروف است، بعضی چیزها نمیدانم. از اینها زیاد داریم. آن میشود معیار جدا.
«نسب ذلک الی القول متوقفاً فی مصنف». من با سرعت بیشتری میخوانم. دوستان، مصنف نسبت داده آن را – یعنی وجوب کفاره را – به قول در حالی که توقف کرده در حکم، «و جزم به فی الدروس» ولی در دروس جازم حکم وجوب را گفته «و مستنده روایة ابی بصیر». مستند حکم ایشان به وجوب کفاره روایت ابوبصیر «عن ابی عبدالله علیه السلام». البته این روایت ضعیف است، چون ما چندین ابوبصیر داریم. به نابیناها میگفتند ابوبصیر؛ لقبشان بوده: ابوبصیر مرادی، ابوبصیر چی چی چی. و این چون مشترک بین ضعیف و ثقه است، چون مشترک میشود معلوم نیست کدام ابوبصیر منظور بوده. همین باعث ضعف روایت میشود و یک اسماعیل بن مَزّار هم دارد در روایت که آن اسماعیل بن مَزّار هم مجهول است، نمیشناسیم. این باعث شده که روایت، روایت ضعیفی بشود.
«تسلیم سندها». بر فرض که ما سندش را هم تسلیم بشویم، بگوییم ضعیف نیست، «لا تصریح فیها بالوجوب». واجب نگفته. این کفاره برای زنی، برای مردی که در عده با زن ازدواج کرده، این کفاره واجب است؟ گفته این کفاره هست. «فالقول بالاستحباب اوجه». ما میگوییم باشد، استحبابی باشد. چرا؟ از باب قاعده تسامح در ادله. تسامح در ادله، بله بله. اختلافاتی است بین شیخ و آخوند و اینها که بعداً بهش میرسیم. تصریح بالعالم. پس اگر ما قائل به استحباب بشویم وجهش بهتر است. در روایت تصریح به عالم کرده «و اکثر ولی اکثر فقها مطلق آوردهاند»، یعنی قید عالم را لحاظ نکردند.
روایت چیست؟ این دو تا روایت هم هست. دو تا روایت ابوبصیر. روایت اول: «سئلته عن إمرأة تزوجها رجلن» از حضرت پرسیدم درباره خانمی که یک مردی باهاش ازدواج کرده «فوجد لها زوجاً» بعد یک مدت میبیند که این خانم شوهر دارد. همین مشهد یک جایی رفته بودیم، یک پسر جوانی رفتیم بیرون گفت: «من یک خانمی عاشقم شده بود، منم عاشقش شده بودم. بعد دیگر کمکم باب ارتباطات باز شد، پایم به خانهاش باز شد و دیگر بالاخره همه چیز بود و اینها. بعد یک مدت فهمیدم شوهر دارد. شوهرش مثلاً یک کاری دارد، کار طولانیمدتی دارد و اینها، سه ماه سه ماه اینها. مثلاً الان چهکار کنم؟ هم دلبستهاش شدم هم دلبستهام شد و اینها.» بعد گفت که حالا استدلالش این بود. گفت: «من اگر این را ول کنم این میرود هرزه میشود.» گفتم که امیرالمؤمنین فرمود: «که من میدانم شما شمشیر به جان میخرید ولی راضی نیستم به قیمت جهنمی شدن خودم شماها بهشتی بشوید.» تو خیلی، تو از امیرالمؤمنین بالاتری! تو خود جهنم به بهشت بروی. یکم تو فکر رفت. «خیلی وسوسه شدم چند وقت ولی هر وقت یاد این روایت امیرالمؤمنین افتادم خودمو کنترل کردم، قرار نیست من جهنم بروم که یکی بهشت برود.»
خلاصه از این ماجراها الی ماشاءالله داریم در جامعه. انشاءالله میآیید، میبینید مردم ببینید چهخبر است. در دانشگاهش یکطور، بیرون یکطور، در بازار یکطور. افتضاح! خوب تازه این خوبش است که طرف نمیدانسته بعد باخبر شده این شوهر دارد. الان مسائل خیلی بد. «قال علیه الجلد و علیه الرجم». مرد را شلاق بزنند، زن را سنگسار کنند. «لعنه قد تقدم به علم و تقدمت هی به علم». چون هم مرد علم داشت هم زن علم داشت. «فکارته إن لم یقدم إلی الإمام علیه السلام» اگر مقدم خدمت امام، کفاره این است که «أن یتصدق بخمسة دقیقا» باید پنج صاع دقیقاً، باید پنج صاع دقیق آرد، پنج تا آرد کفاره بدهد. این یک روایت.
روایت دوم: «فرجل یتزوج المرأة و لها زوجون». یک بابایی یک زنی را میگیرد زن شوهر دارد. «قال اذا لم یرفع الی الامام» اگر او را پیش امام نبردند «ف علیه أن یتصدق» مرد باید پنج صاع به «خمسه أسوع دقیقا» پنج صاع صدقه بدهد. خب در این دومی قید علم را نداشت، در اولی قید علم را داشت. که باز کلاً ما گفتیم بحث سندیش مشکل دارد. سندی هم مشکل نداشته باشد، هیچ تصریحی به وجوب نشد. «علیه فلان، امام إن لم یرفع لی الإمام» و اینها یکم بوی این را میدهد. دیگر وجوبی نمیشود، لااقل محتمل میشود. رضا جعل احتمال که نمیشود، محکم گفت میشود محتمل. قول به استحباب بهتر است.
«بلا حجة زنان». نکته فنی خوبی است برای رد استدلال به روایت. وقتی عالم نبوده یعنی عقد کرده دیگر. والا همین است دیگر. اکثر گفتند علم نداشته باشد مطلق. «بلا حجة فی لفظ الکفارة إلا اختصاصها بالعالم». حجتی نیست در لفظ کفاره بر اختصاص داشتن کفاره به عالم. اینکه آقا چون لفظ کفاره آمده بگوییم کفاره بر عالم فقط واجب میشود. در جاهای دیگر اینجا چون نفس کفاره را گفته اینجا منوطش کنیم به عالم بودنش، نمیشود.
«ولا فرق فی العدة بین الرجعیة و البائن». در عده فرقی نیست که در عده رجعیه باشد یا در عده بائن باشد. عده بائن شش قسم است. دیگر مثلاً غیر مدخوله عدهاش عده بائن، یائسه عده بائن. با عرض کنم که صغیره عدهاش عده بائن. المطلقة ثلاثاً سه طلاقه بائن. الان که طلاق داد نیم ساعت بعد خواست برگردد دوباره باید عقد بخواند تا عده تمام میشود. البته او در عده هست ها. او در عده هست. بستگی دارد. اگر سه طلاقه باشد در عده هست. اگر اگر غیر مدخوله باشد که عده ندارد. یا یائسه باشد که عده ندارد. صغیره هم باشد عده ندارد. یعنی تایم دیگر نمیخواهد نگه دارد. اگر صغیره باشد الان طلاقش میدهند یک ساعت بعد ازدواج میکند. ولی اگر خواست با همین شوهر قبلی ازدواج کند باید عقد بخواند. در رجعی این است. در رجعی الان طلاقش میدهند. این سه تا طهر را باید صبر بکند. اگر شوهر قبلی برگشت بدون عقد در همین سه تا طهر رجوع میکند و برمیگردد سر خانهی زندگی. اگر غیر از او باشد باید صبر بکند بعد از سه تا طهر بعد عقد بخواند. در این سه تا طهر باید هواداری بکند و حتی جلو در خانهاش هم جارو نکند و خودش را سنگین بگیرد و با هیچ مردی حرف نزند و خواستگاری ابداً از او نشود. و خیلی احکام «وعدة الوفات و غیرها». عده وفات و غیر وفات. مثلاً غیر وفات عده چیست؟ مثلاً مردی که میگذارد میرود یا گم میشود، منقطعه. این زن عده غیر وفات است. در همان عده هم باز دوباره اگر با کسی ازدواج بکند کفاره پرداخت. اگر دخول از دوبر هم بشود باید خیلیها نمیدانند ها. این هم باز از آن مسائلی است که خیلیها حیا و اینها در منبرها گفته نشده. ریزهکاری زیاد دارد. خیلیها این را نمیدانند. طرف طلبه بودم پایه چند، نمیدانست که مجامعت بدون انزال هم موجب غسل یا مثلاً مجامعت از دوبر زنا محسوب میشود. حد دارد. او در دانشگاه و جاهای دیگر الی ماشاءالله زنای با همسر محسوب میشود. با دیگران نه. این بلند میشود زنای دوستدختر دوستپسر از دوبر، بلا ماشاءالله، فقط به خود ما مراجعه داشتند. خدا به خیر کند. خیلی وضع آقا و زن قاراشمیش افتضاح.
«در حکم معتدس». در حکم کسی که در عده باید باشد «ذات البعل». ذات البعل شوهر دارد. «و هو مصرح فی الروایة». اصلاً در روایت که تصریح شد دیگر اصل ماجرا اصلاً شوهردار بود دیگر. عده نبود. در واقع شوهردار در روایت داشتیم، عده را بهش ملحق میکردیم. نه بگوییم آن حکم. «ولا بین المدخول بها و غیرها». خیلی مهم است. فرقی نمیکند ازدواج کرد، دخول هم انجام شد یا نه. صرف اینکه ازدواج صورت گرفت کفاره آمد طبق این نظر. «و دقیق فی الروایة والفتوا مطلق». دقیق در روایت مطلق. فتوا هم مطلق. آرد میخواهد. «تهین هنتا» باشد، گندم. «تهین شعیر» باشد که میشود «تهین ذرت» باشد، ذرت. «تهین رز» باشد، برنج. و امثال. همش آرد. فتوایی که فقها دادند مطلق است به اینکه هر آردی «و ربما قیل به اختصاصی». البته بعضیها قائل شدند به اختصاص دقیق. یعنی دقیق مخصوص باشد به یک نوع خاصی. به نوعی که «یجوز و اخراجه کفارت». آن نوعی که به عنوان کفاره پرداخت میشود، پرداخت میشود چیست؟ گندم. آه، یک عده این را گفتند ولی قولش را قبول ندارد. فتوای محمد مطلق شد. درست است. این را هم گفتند یک عده مخصوص گرفتند به گندم، به آرد گندم، آرد جو.
خب، برویم سراغ بحث. اگر بحث چیز نیست ها. یک وقت این خانم در عده است شما باهاش ازدواج میکنی، ازدواجی که شما باهاش انجام میدهی دیگر دخول و غیر دخول فرق نمیکند. روشن شد؟ او خودش ممکن است که حسن در ازدواج قبلیش دخولی صورت نگرفته باشد، واسه بحث دیگر است. الان بحث ما عده است. یعنی زن یا شوهر دارد. با این اگر ازدواج بکنی صرف اجرای عقد موجب کفاره است.
برویم سراغ بحث. هر بابی که برسید ما را یاد میکنید که چقدر اینها کمکتان میکند نکاتی که مطرح شد.
خب، بحث بعدی بحث نماز عشا. این را بیرون توضیحش را دادم. پیشنماز نخواند. کسی که نماز عشا نخواند، نماز عشا نخواند و بخوابد. آقا قدیم اینجور بود که نماز مغرب را میخواندند، یعنی اول غروب میرفتند خانه ساعت قفلیله شام میخوردند، یک چرتی میزدند خیلیها خوابشان میبرد. دیگر اصلاً نماز عشا و اینها از دست میرفت. لذا کفاره گذاشتند. کسی نماز عشا خواب بماند، فردایش باید روزه بگیرد. اگر کسی نماز عشایش خواب بماند حالا بحث عمداً هم اگر از دست.
چند تا نکته خوب در بحث قیاس فقط همین تیکه دارد که در متن اشاره نکرده. ما میگوییم دو سه تا از آن نکات نابی که ببینیم چیها را قیاس نمیگیرند خیلی به درد باطل میدانند همین جا دارد. مثلاً طرف اگر خواب بماند و کفاره ولی عمداً اگر نخواند کفاره. عمداً اگر بخواهی کفاره بهش بگویی میشود قیاس باطل. نماز عشا نخواند و بخوابد تا از نیمه شب رد بشود. حالا اینجا باز یک بحثی در مورد تایم نماز عشا داریم. درس خارج فکر کنم یک سال شاید حالا کمتر بیشتر، استاد فقط بحث اینکه نماز عشا کی قضا میشود. بحث مفصل که مثلاً دو سه ماه فقط بحث القاء خصوصیت مطرح شد. به مناسبت نماز عشا نخواند بخوابد این وقتش تا کی است؟ حالا بنا بر فرض اینکه تا نیمه شب باشد، از نیمه شب بگذرد. وقت اولیش نیمه شب است. بعد هی تمدید میشود تا اذان به قبل نماز که چهکار کند. بعد از نیمه شب بحثی که شد این است که مرحله به مرحله قضا میشود. یک محلش قضا شد و گناه هم انجام داد. اگر عمدی بوده یک مرحله دیگر برایش میگذارند. تا ثلث شب باز میگذارند تا مثلاً اگر نیمه شب فردایش باید صبح را در حال صیام باشد. همان صبح «أَصبَحَ صائِمًا» یعنی با حال صیام روزش را شروع کند.
بحث سر این است که اگر به روز حرام خورد یا مثلاً ماه رمضان بود بعداً باید به جا بیاورد یا نمیخواهد؟ اختلاف. بهش میرسیم. ظاهر عبارت شهید اول این است که ظاهر عبارت شهید اول این است که روزه همان روز واجب. خیلی سریع و مختص. روزه همان روز واجب باشد. چرا؟ چون درست است گفته «أَصبَحَ صائِمًا». این «أَصبَحَ صائِمًا» این خبری است ولی در سیاق «إنشاءالله علی الناس حج البیت» این خبریه. جمله خبری است ولی در سیاق انشا دلالت بر وجوب دارد. دلالت بر امر دارد. این چون در سیاق انشایی دلالت بر امر دارد، قبلاً هم که در اصول خواندید امرم که ظاهر در وجوب است. از احبابت همان روزش دارد دیگر. یعنی چی؟ «صبح کند در حال صیام». نخیر نه. «أَصبَحَ» یعنی صبح کند در حال صیام نه که صاحب شد. در کتاب دروس نه بیرون میگویم فقط داشته باشید. در کتاب دروس قول به وجوب کفاره را به شیخ طوسی نسبت داده روایت آن را هم مقطوعه دانسته. روایت مقطوعه. چون در کتاب آمده و توضیح ندارد. روایت مقطوعه. حالا بحثی است بین محشین که این مقطوعه همان مرسله است یا نه. ظاهراً مقطوعه در منظور شهید ثانی و شهید اولم که این را قبلاً به کار بردند این است که روایتی که از تابعین نقل بشود به امام نمیرسد. دیگر تا به این مرحله بعد اصحابند دیگر. یک اصحاب داریم، یک تابع از تابع. جان؟ تابعین یعنی مثلاً زید بن علی بر فرض معصوم. رکوردش یک صحابه پیغمبر داریم، یک تابعین پیغمبر داریم. این روایت از تابعین پیغمبر نقل شده. صحابه اگر خود پیغمبر دیده میشود میشود صحابه ولو از. بله. خب این هم از این.
شهید ثانی میفرمایند که این روایت مقطوعه است، ضعیف. قول به استحباب اقوا است. شهید ثانی اقوا استحباب است. در متن میخوانید. یک نکته دیگر هم بگویم حالا اینی که خوابیده اینکه خوابیده سهوی بوده یا عمدی بوده فرقی نمیکند. بحث ملاک موزون قید موزون «نوم». دقت. قید موضوع یعنی این حکم، حکم کفاره که از صیام به جا بیاورد موضوعش چیست؟ «نیام صلاة عشا». حالا این نیام میخواهد عمداً خوابیده یا سهواً خوابیده. میدانسته خواب میماند، بیدارشم کردند، خوابیده، نماز بخواند، خواب مانده. چون موضوع نیام از صلات عشا است. کفاره نماز ظهر، نماز مغرب بماند. نماز مغرب با عشا بابت مغرب هم میخواهد؟ نه. مغرب خالی را خواب مانده. مغرب تا ثلث شب قضا میشود. مثل شیخ طوسی اینها. الصلاة عشا هم گفتیم نیام باشد، ترکش هم منظور نیست. یک قول ضعیفی میگوید آقا اگر کسی مست بود چون مست بود نماز عشا را نخوانده این را ملحق بکنیم به کسی که خوابیده. این الحاق ضعیف است. یکی اگر کسی از روی عمد یا فراموشی نماز عشا را نخواند ولی نخوابیده، یادش رفته نماز شب بخواند. این هم باید کفاره بدهد؟ نه. صیام. چون موضوع چیست؟ «نیام از صلاة عشا». این نسیان از صلاة عشا کرده. دقت کردید چی شد؟ اینها میشود کار روشیها. موضوع حکم که کشف میکند دیگر همان جا میماند. یک کلمه این ور آن ورش نمیکند.
علت حکم موضوع است. بله. نماز عشا خوانده بالاخره این موضوع محقق میشود یا نمیشود؟ باشد. بالاخره هر جا موضوع محقق بشود حکم ما که عرض کردم یک اختلافی است. برخی گفتند نه این مرسل است. حالا روایتش را من آوردم میخوانم.
نکته بعدی اگر بقیه نمازها غیر از عشا را ترک بکند قطعاً حکم نماز عشا را ندارد. قطعاً حکم این را ندارد، کفاره ندارد. اگر روزش را نگیرد فردا، اگر فردا آن روزه را نگیرد اینجا یک عده گفتند کفاره واجب میشود. چون روزش روزه تعیینی است و تعیینیه. تعین دارد. روزه آن روز، همین روزه فردا را ازت میخواهم. کفاره واجب نمیشود. چون خود روزه آن روز کفاره. درست شد؟ ما هم به خاطر ترک کفاره یک کفاره دیگر بهمان واجب نمیشود. مثلاً اگر شما صیام شهرین باید بگیرید، یک روز ماه رمضان خورده شهرین بگیرد. درست است؟ حالا در آن صیام شهرین اگر باز یک روزش را خورد چی؟ خود آن صیام شهرین را اگر یک روزش را بخورد که کفاره ندارد، فقط خراب میشود. بابت این دیگر کفاره ندارد. کفاره در کفاره که نمیآید. یعنی اگر یک روزه کفارهای را خورد باز یک روزه کفارهای به این بار نمیشود. درست شد؟ این قول آنی است که میگوید کفاره دیگر ندارد. متن میخوانیم که شهید ثانی همین قول دوم را هم اجود میدانند که کفاره نداشته باشد به همین دلیل.
نکته بعد این است که اگر فردا شب مسافرت سفر اینجوری شده میخواهد روزه هم نگیرد، میرود سفر. حالا یا اصلاً سفر میخواسته برود بلیط داشته میشود سفر اضطراری یا خودش خود را به سفر میاندازد میشود سفر اختیاری. اینجا آن روز را نمیگیرد. قضایش را بعداً به جا میآورد. اگر فردایش بیمار بشود همینطور. اگر فردایش خانم حائض بشود همینطور. اگر فردایش روز عید باشد یا مصادف باشد با ایام تشریق، ۱۱، ۱۲، ۱۳ ذیالحجه. یعنی سه روز بعد از عید قربان. برای کسی که در منا است، برای بقیه نه. ایام تشریق برای کسی که در منا است روزهاش حرام است. حالا اگر این بابا در منا است، سنگ زیاد انداخته بود و اینها شب دیگر خوابش برد نماز عشا خواب ماند حال خوشی داشت روزش را زیاد تبرک بکند خلاصه این هم شب خواب بود. ایام تشریق هم هست. اینجا روزه را نمیگیرد. بعداً میآید قضایش را به جا میآورد. و کسی یکی از این عذرها را داشته باشد، قضا کردن روزش هم بهش واجب. بدنم قضایش را نمیخواهد بگیرد. این هم از این.
عمدی که کفاره داشت، روزه فردایش عمداً نگیریم کفاره واجب بود. و نکته بعد اینکه اگر روزه آن روز باید روزه واجب دیگری تداخل بکند، مثلاً فردایش روزه نذری داشته، نصب کرده بود فردا روزه. یا فردایش اول ماه رمضان بود. اینجا تداخل پیدا میشود. این روز را به قصد هر دو تا روز روزه بگیرد. یک احتمال این است. تداخل نداشته. قضای روزه کفاره را بعداً میگیرد. الان همان را به قصد روزه واجبش نمیشود نصب بکنی روی روزه واجب. نمیشود نصب کرد یعنی مانع دارد. خب شب ماه رمضان نصب کنم فردا روزه بگیرم و من نام عن صلاة العشا. تازه بحث عبد را باز بعدش داریم. بحث خیلی خوبی است. هر کدام اینها مال یک.
«و من نام عن صلاة العشا حتی تجاوز نصف اللیل أصبَحَ صائِمًا». یکی دیگر از کفارههای اختلافی است. اگر کسی نماز عشا خواب بماند تا اینکه از نصف شب رد بشود این باید صبحش را با صیام شروع کند. «ظاهره هو کذلک و ذلک علی الوجوب». ظاهر کلام مصنف به این است که این روزه فردا باید «علی وجه الوجوب» باشد. به نحو وجوبی بگیرد. «لعنه مقتض الامر». گفتیم امر خود امر ظاهری ندارد. جمله خبریه در سیاق انشا است که آن انشایش میشود امر که امرم دلالت بر وجوب دارد. اینجوری ما. «و فی الدروس نسب القول به الی الشیخ». در دروس قول را، قول به وجوب صیام را نسبت داده به شیخ، شیخ طوسی. «و جعل الروایة بهی مقطوعة». این روایت را هم به همین واسطه شیخ مقطوعه دانسته. حالا مقطوع دانسته یعنی یا باید بگوییم به تابعین برگردد یا بگوییم که به معصوم. خلاصه آقا مقطوعه عنوان اعمش به این است که به معصوم برنمیگردد. حالا یا به تابع برمیگردد یا به غیر تابع. یک مشکلی دارد که این نمیشود این را به معصوم برگرداند. البته روایت مقطوع الان در علوم حدیثی ما خیلی به این عنوان نداریم ولی در کلمات قدما روایت مقطوع است. اینجا میگویند واجب است در دروس. در دروس نسبت دادهاند به شیخ. شیخ واجب دانسته به خاطر روایت. ایشان در روایت خدشه. حرف شیخ گفتند با دلیل شیخ. به دلیل شیخ رد کردند. بله بله.
حالا روایت چیست؟ روایت این است: «عن عبدالله بن امن حدثه». از یکی حدیث کرده. «عن ابی عبدالله علیه السلام». از امام صادق علیه السلام. «فی رجل نام عن العتمة». یک بابایی عتمه یعنی نماز عشا خواب مانده. در یکی از اساتید در مورد نماز لیلة الرغائب چون داری که وقتش تا عتمه است وقت نماز ساعت هم. استاد که از فقها هستند حضرت آقا یک حکمی بهشان دادند و اینها، عرض کنم که ایشان نظرشان به این بود که این میشود تا نصف شب. بردم و گفتم این تا نصف شب نمیشود این تا اذان عشا. بعد ایشان گرفتن و بعد یکی از رفقا بعداً به ما گفتش که حاج آقا در سخنرانی عمومیشان هر سال میگفتند این نماز لیلة الرغائب را بخوانید. بعد میگفتند که وقتش هم تا نصف شب است. امسال که گفتم گفتند: «دوستان توجه داشته باشند وقتش تا اذان عشا.» گفت که من رفتم پیش استاد گفتم که شما پارسال گفتید. «فلانی آمد فتوای من را عوض، فتوای ما را عوض کرد.» همین بحث عتمه و اینها مهمی است اینها. خود اوقات، توجه به اوقات، تعریف عرفی اوقات و یکی از بحثهای بسیار سخت فقه خصوصاً در بحث صلات همین است که غروب دقیقاً کی است؟ عصر دقیقاً کی است؟ ظهر دقیقاً کی است؟ بعد شاخص چهشکلی حساب کردند؟ روایات تعارض دارد، کجاهاش تقیه است؟ یک پدری از صاحب بچه در میآورد این بخش.
خب، «نام عن العتمة یعنی صلاة العشا فلم یقم الی انتصاف اللیل». تا نصف شب پا نشد، خوابید تا نصف شب پا نشد. «قال یصلیها». حالا نصف شب که پا شد نماز را بخواند. «و یصبح صائم». در حال صیام صبح کند. صبح با روزه باشد. خب روایت هم در وسائل با ۲۹ از ابواب مواقیت. استحباب اقوا. اینجا ما استحباب را اقوا بگیریم بهتر است از باب تسامح در.
«ولا فرق بین النائم کذلک عمداً و سهواً». کسی که نماز عشا را ترک بکند به خاطر خواب ماندن فرقی نمیکند عمداً خواب مانده یا سهواً. «و فی الحاق سکران به قول». گفتند مستی هم که متوجه ترک نماز عشا نشده ملحق میشود به کسی که خواب مانده. یعنی سکر را ملحق کنیم به نوم. ملحق کرد. قولن ضعیف. این قول ضعیف است. چرا قول ضعیف است؟ چون قیاس حکم مال نائم است. موضوع نائم است. چرا موضوع را برمیداری به یکی دیگر سرایت میدهی؟ مگر کشف علت تامه کردی؟ گفتی آقا منظور حواسپرتی است. آنجا توسعه بدهیم هر چیزی که موجب حواسپرتی بشود. هر نوع حواسپرتی را میتوانیم بگوییم. شاید در خود نوم خصوصیتی بوده در نظر شارع که اینها نخوابند. میخواست جریمه بگذارد کسی خواب نماند. نه اینکه هر حواسپرتی منظورش بوده. خیلی نکته قشنگ و فنی است. «من تعمد ترکها». یک کسی عمداً نمازش را نخوانده این هم ملحق نمیشود. این هم میشود قیاس باطل. یادش ولی خواب نمانده بود. این هم میشود قیاس باطل.
«ولا یلحق به ناسی غیرها». قطعاً اگر بقیه نمازها را یادش رفت که دیگر قطعاً ملحق نمیشود به کسی که نماز عشا خواب مانده. قیاس نماز نه نه. آن حکمش در نقض وضو شباهت دارد. درست شد؟ کشف مناط کردیم. یک کتاب خوبی الان در خانهی ما هست یعنی از خودم نیست «فقه و قیاس». حالا فردا یادم باشد بیاورم بهتان نشان بدهم. مرتب کردن کتاب خوبی است. حالا فردا انشاءالله مال مرکز نمیدانم کجاست. حالا فردا یک.
اگر این مسئله اینطور بوده به طریقه اولی کشف اولویت نکردیم. کشف اولویت همین است که قبلاً هم عرض کردم. یک چیزی داریم یک چیز دیگر از جنس خود همان داریم در مرتبه شدیدتر در طول نه در عرض. در عرض او داریم که یک شباهتی با او دارد. عرض کردم یکی از جاهای بسیار سخت کار فقهی همین تشخیص است.
«ذلک الیوم ففی وجوب الکفارة من حیث تعین علی القول بوجوبه اولاً بکفارة فلا کفارت فی ترکها وجهان و اجودهم الثانی». سریع سریع. اگر فردا را افطار کرد، در اینکه کفاره واجب است از این حیث که روزه آن فردا تعین داشته بنابر قولی. یا اینکه فردا واجب نباشد یعنی فردا اگر افطار کرد دیگر کفاره واجب نباشد. بنابراین که کفاره خودش کفاره ندارد. دو تا وجه که قول دوم که من چون پای تخته نوشتم دیگر توضیح نمیدهم قول دوم بهتر است. یعنی که کفاره نداشته باشد. کفاره داشته باشد چون واجب تعیینی بوده و ترک کرده انگار یک روزه ماه رمضان انگار نگرفته یعنی ترک صیام کرده. یا اینکه اصلاً کفاره ندارد. کفاره در کفاره دیگر نمیآید. بعد این میشود دلیلش هم برائت. اسب در شبهه وجوبیه برائت.
«ولو سافر فیه مطلقاً». اگر فردا سفر بکند مطلقاً، چه سفر اضطراری، حلال یا حرام، چه سفر اضطراری چه سفر اختیاری. بله. «افطره و قضا». باید هم افطار کند هم قضایش را. اگر مریض بود همینطور. خانم حائض شد. «أو وافق العید». عید فطر یا عید اضحی، عید قربان شد. ایام تشریق سه روزی بود که در منا. من احتمال سقوط. البته یک احتمالی هم میرود که کلاً صیام ساقط بشود. «حین اذن» اگر مرض و حیض و اینها اتفاق افتاد بگوییم اصلاً صیام هم کلاً ساقط شد. «بعد متعیناً». اگر با یک روزه متعین مصادف شد، واسه ماه رمضان روزه نذری. «تداخلاً». تداخل میکنند. یعنی دو تا نیت کند برای یک روزه بنا بر مبنای کسانی که تداخل را در اصول جایز میدانند. من احتمال قواعد ولی باز هم احتمال میرود که بگوییم قضایش را به جا بیاورد. یعنی الان همان روزهای متعین را بگیرد بعداً قضای این روزه کفاره را به جا بیاورد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...