شرح لمعه

جلسه یازدهم

شرح لمعه . 1398/07/08
00:45:51
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

در مورد شروط برده‌ای که قرار است بابت کفاره آزاد شود، باید نکات خوبی را مطرح کرد؛ چون دیروز بحثی با عزیزانمان شد که لازم است نکاتی در مورد برده‌داری ارائه شود. ما در کلاس قبلی اتفاقاً بحث ارثمان تو همین بحث برده بود و چون آنجا نکات زیادی مطرح شد، دیگر اینجا حس و حال تکرارشان را نداشتم. ولی خب، شاید لازم باشد این مطالب را ارائه کنیم، چون یکی از شبهات خیلی رایج در فضای دانشجویی و عموم مردم، همین بحث‌های برده‌داری در اسلام است.

یکی از منابع خیلی خوب برای مطالعه، جلد پنجم تفسیر المیزان، آخر سوره مبارکه مائده است. سوره مائده که تمام می‌شود، علامه حدود شصت تا هفتاد صفحه در مورد برده‌داری توضیح می‌دهند. آیت‌الله سیدان که مخالف سیستم علامه طباطبایی هستند، شاهکارهایی در مورد بردگی ارائه داده‌اند که خیلی متقن و مستدل است. بحث‌های به‌روز و با ارجاعات خیلی دقیق و خوب در مورد اینکه الآن در غرب چه خبر است، حقوق بشر غربی و حقوق بشر اسلامی چه تفاوتی دارند، غربی‌ها چگونه برده‌داری می‌کردند و برده‌داری‌شان هنوز ادامه دارد، و روش برده‌داری در اسلام چیست. نکات خوبی در این باره هست که بعضی از آن‌ها را عرض می‌کنم.

ما اصلاً در کتاب‌های فقهی‌مان «کتاب رِقّ» (بردگی) نداریم، بلکه «کتاب عِتق» (آزاد کردن برده) داریم؛ یعنی همه احکام اسلام پیرامون آزاد کردن برده است، نه گرفتن آن. در اسلام، راه برده شدن به دو چیز منحصر است: یا کسی در جنگ با مسلمین دستگیر شود و کافر باشد، یا اینکه برده‌ی عبد باشد. درحالی‌که در جاهای دیگر این‌طور نبود؛ در جاهای دیگر می‌رفتند و رسماً شما همین کشور آمریکا را بررسی کنید، غربی‌ها و اروپایی‌ها وقتی آمدند، با این سیاه‌ها چه کردند؟ آمریکای جنوبی همین‌طور، آفریقا همین‌طور. کتاب «ریشه‌ها» مثلاً یکی از کتاب‌هایی است که در این زمینه نوشته شده است.

تصور ما از برده‌داری، برده‌داری قدیم است. فضای ذهنی مردم، فضای رسانه‌ای است و چون ما ذهنیتمان را از همین فضای برده‌داری در آمریکا و سیاه‌ها و این‌ها می‌گیریم، می‌گوییم اسلام دیگر چرا اجازه داده؟ بلکه اسلام اصلاً اجازه به برده‌داری نداده است. اسلام، مدیریت کرده است آزاد شدن برده‌ها را. لذا برخی فقها فتوا داده‌اند به اینکه اگر کسی برده‌ای داشت، فتوای وجوبی داده‌اند که اگر کسی برده‌ای داشت و هفت سال به او خدمت کرد، واجب است که او را آزاد کند. بیش از هفت سال را فتوای استحباب داده‌اند؛ یعنی از این دو حالت خارج نیست: اکثر قالب، وجوب است و تعداد قالب، استحباب است که باید آزادش کرد. بعد از هفت سال، مدار آزاد کردن او و تربیت اوست.

یعنی ما بحثی داشتیم در دانشگاه فردوسی، بیست-سی جلسه در بحث برده‌داری را داشتیم که شبهات در این زمینه را پاسخ دادیم. گفتند: «باگ‌های اسلامه، چیکار داری می‌کنی؟ دست بزن بندازیم پایین! دست بزنیم، آبروریزی!» تشجیع کرد به اینکه با قدرت وارد این بحث شوم. عنوان جلسه را اصلاً عوض کردیم. به جای «نظام برده‌داری»، اسمش را گذاشتیم «نظام تربیت خصم در اسلام». نظام تربیت خصم در روش‌هایی که اسلام برای تربیت دشمنت داده است. آن وقت دیگر از یک جایی به بعد در آن جلسات، بعد مثلاً پانزده-بیست جلسه، دیگر همه داشتند گریبان می‌دریدند و می‌گفتند: «شیخ! این چی بود؟» با دنیا تحدّی بکنید که کجای دنیا این احکام را دارد برای تربیت «خصم» (دشمن)؟ که شما وقتی طرف را از میدان جنگ گرفتی و آوردی، بعد سر سفره بین او و بچه خودت نباید فرق بگذاری. غذایی که بهش می‌دهی باید یکسان باشد. در حرف زدن باید عدالت رعایت شود. «طعام مسکین و یتیم و اسیرا» - روز سوم هم بوده، در اوج گرسنگی اهل بیت هم بوده. اسیر مسلمان که نبوده؛ اسیر کافری بوده که اسیر شده بوده. یعنی این‌قدر با "خشم" که می‌آمده، این‌جوری مراعات می‌کردند و ادب می‌کردند.

شما حالا خود روش تربیتی امام سجاد (علیه السلام) را ببینید که ایشان اصلاً کل مدل کاریشان همین تربیت این شکلی از طریق برده‌ها بود. چون در دوران بنی‌امیه، جنگ‌های بیرونی بعد از یزید و این‌ها (البته یزید که جنگ بیرون نداشت، کلاً تو سه سال همش جنگ داخلی بود)، بعد از یزید که فضا به سمت عبدالملک و این‌ها رفت و به سمت جنگ‌های بیرونی، و بعد رفتن به سمت اندلس و در دوران بنی‌امیه و در اروپا، تعداد برده‌ها زیاد بود. امام سجاد برده‌ها را می‌خریدند و تربیت می‌کردند. طرف از روم بود، از آفریقا بود، از آسیای شرقی بود. تعداد زیادی از این‌ها تربیت می‌شدند و فرستاده می‌شدند.

روش تربیتی اسلام در برده‌داری، مثلاً در آزاد کردن می‌گوید: «باید برده‌ای را آزاد کنی که مسلمان باشد.» که هم خودش تشویق شود به اسلام، هم شما بدانی که جهت‌گیری به این سمت است، به سمت این است که باید او را به سمت اسلام سوقش دهی، تربیتش کنی. رفتار شما جوری باشد که او به سمت اسلام متمایل شود. خود آزاد کردن برده چقدر ثواب دارد! امام سجاد (علیه السلام) فقط مثلاً شب عید، هزار تا دو هزار تا برده آزاد می‌کردند. در یک مناسبت، به مناسبت‌های مختلف آزادی زندانیان و این، مردم تشویق می‌شدند به اینکه به هر نحو شده، برده‌ها را آزاد کنند. دیدید دیگر، مثلاً اگر شما بیش از حد زدی، مستحب است آزادش کنی. یعنی این‌جور رفتاری را سعی می‌کردند ترویج بکنند که این‌ها آزاد شوند.

علامه طباطبایی می‌فرماید: «اسلام بود که آزاد کردن برده‌ها را آورد و اگر اسلام نبود، تا ابد ادامه پیدا می‌کرد برده‌داری.» اسلام، جهت‌گیری عالم را برد به سمت آزاد کردن برده. این را فرهنگ گفتمان، در همان تفسیر دنیا را برد به این سمت که این‌ها آزاد شوند. اینکه حالا به مناسبت‌های مختلف آزادش می‌کنند، نمی‌شود که همان لحظه که اسلام دیگر می‌شود نفاق. هر کس مسلمان شد، صرفاً به خاطر اسلامش آزاد نمی‌شود. ولی احکامی که در مورد عتق است، در مورد مسلمان است. مسلمانی که آزاد می‌شود، مسلمان است که این‌جور مسائل در کفارات مثلاً، همه بحث سر عتق عبد مسلم است.

خب، سؤالی که مطرح می‌شود، یا مثلاً زمان امام زمان برسد، چون برده‌داری تربیت خصم است، شما چند تا راه‌حل بیشتر نداری: یا باید همه را بکشی، یا باید همه را آزاد کنی، یا باید با یک روش این‌ها را تربیت کنی. حصر عقلی است دیگر. چون این سه تا چیز، راه دیگری به نظرتان می‌رسد؟ یا همه را بکشید، یا همه را آزاد کنید، یا در جهت منافع خودتان به کار بگیرید. اگر شق چهارم به ذهنتان می‌رسد… حالا این «در جهت منافع» باید جوری باشد که عموم مردم شما رغبت پیدا بکنند که این را بیاورند تو خانه‌شان. «نون‌خور اضافه، بچه نمی‌آید اضافی نیاید. بعد قلدر کافری که تو میدان جنگ گرفتند، خانه‌اش بزرگ کند.» این‌ها فروعات مسئله است. اول اصل مسئله را بدانیم. فقط برای بحث‌های جنسی جنگ جهاد نکاح کنیم و یک رتبه‌بندی دارد می‌شود، بعد دارد احکامی در می‌آید.

حالا ما می‌خواهیم تربیت بکنیم، چیکار کنیم؟ بهترش این است که برود تو خانه خودمان. برای اینکه در بیاورد تو خانه خودش، انگیزه‌ای داشته باشد. انگیزه‌اش این است که طرف را استخدام می‌کند، کارهای او را این انجام می‌دهد. در عین حال، این هم به او نانی می‌دهد، از او حمایت می‌کند، پذیرایی می‌کند. حقوق اجتماعی برایش در نظر می‌گیریم به عنوان نصف انسان آزاد. یک سری تکالیف در نظر می‌گیریم. و البته از جهت مالی هم حجر دارد که حالا این بحث دیروز که بهش رسیدیم، همین است: مالک می‌شود ولی محجوریت دارد از تصرف. منع از مالکیت ندارد. مالک می‌شود، مثل یتیم، مثل صغیر، مالک می‌شود. حجر در تصرف دارد. واسه مفلس. حالا کتاب حجر را ان‌شاءالله بهش می‌رسید، می‌خوانید. حجر، محجوریت یعنی طرف نمی‌تواند با این پول کاری بکند، ممنوع است. درست شد؟ حالا این را محجور می‌کنیم. باز احکامی برایش در نظر می‌گیریم که خودش فعالیت بکند، از حجر خودش را در بیاورد. یکیش درست شد؟ یا عقد تدبیر که حالا اگر فرصت بشود، این‌ها را عرض می‌کنم. پس دارد مدیریت می‌کند به سمت آزادی او.

عقد مکاتبه: طرف قسطی پول کارکرده داده است. مستحب است وقتی آزاد می‌شود، البته برخی اقوال، وقتی آزادش می‌کنی، یک قسط یا یک مقدار از پولی که خودش بهت داده را بهش برگردان که الآن نرود تو جامعه گدایی کند، کار بکند، کَلّ بر جامعه بشود. باز بیاید یک مشت گدا فقط تو جامعه درست بشود، بخورند، بخوابند، بعد آزاد بشوند. سیستم، سیستم فوق‌العاده‌ای است از جهت اقتصادی. طراحی که شده، این هم مهارت اقتصادی یاد می‌گیرد، هم با اسلام و احکام اسلام آشنا می‌شود. می‌آید یک شهروند در جامعه اسلامی می‌شود. اتفاقاً چون از ملل کفر آمده، بعداً اگر رابطه رفت و آمدی هم داشته باشد، مبلغ اسلام می‌شود.

«عبد و اَمه». اَمه مؤنثش است، عبد. حالا غلام هم گاهی می‌گویند. کنیز فارسی است. آنی که ما داریم تو احکام، بله، بله. یعنی متروک آن سپاهی بوده که داشتند. ممکن است خود او آنجا هم، همان‌جا برده بوده. جنگ، جنگ است دیگر. کلمه «مولا» هم که گفته می‌شود همین است. مولا هم این‌وری گفته می‌شود، هم آن‌وری. هم به صاحب گفته می‌شود، هم به… چقدر ما تو این‌ها تربیت‌شده‌هایی داریم! این اصلاً خودش یک کتاب مفصل است. شاید علامه هم اشاره می‌کنند، بله، بله. الآن تو ذهنم هست که علامه هم اشاره می‌کنند، می‌گویند: «ما چقدر شخصیت فرهیخته تو اسلام داریم که این‌ها از بین این عباد و اماء درآمده‌اند. شخصیت‌های درجه یک از اصحاب درجه یک.» مثلاً یونس بن عبدالرحمن فکر کنم که یکی از شخصیت‌های درجه یک در اصحاب است. مولا، آل‌یقط. ما در کربلا از شهدای کربلا داریم. مولای ابی‌ذر. این عبد ابوذر، عبد امام حسین بود. حالا بحثی که آزادش کردند، خریدند و آزادش کردند یا نه، خریدند، هدیه‌اش. شهروند درجه دو به حساب نیاوردند، بلکه راه برای فضیلت و کمال کاملاً برای این‌ها باز بود. عزیزان، سلمان هم. بله.

مزاحمتان شدیم. اذیت به زوال رسیده بودید، ما دوباره برتان گرداندیم. از این شروط گفتیم چهارمش نیت. بحث نیت هم بحث خیلی خوبی است، چون عبادت است و نیاز به نیت دارد. پنجمش هم این است که باید آن سببی را که به خاطرش دارد کفاره می‌دهد، در قصد خودش تعیین کند. به چه سببی دارد این را؟ پس نیت باز غیر از سبب کفاره است. کفاره صیام است؟ کفاره قتل خطا است؟ کفاره... کفاره نه. کدام کفاره؟ بحث اسلام.

حالا بنده سعی می‌کنم که ان‌شاءالله از امروز کمتر از تخته استفاده بکنم که وقتم بیشتر استفاده بشود. و اگر لازم شد، دیگر دیدیم واقعاً مطلب جا نمی‌افتد، از تخته استفاده می‌کنیم. خب، اسلام چیست آقا؟ اقرار زبانی به شهادتین. شهادتین هم شهادت به توحید و رسالت است. کسی به زبان این را بیاورد، ولو در قلب بدانیم که اعتقادی ندارد، مثل ابوسفیان. نه، اسلام آوردن که خونشان ریخته نشود. فقط این هم اسلام. این هم جز امت اسلام به حساب می‌آید، ولو منافق است. «و المسلم» همین که شهادت زبانی بگوید، تمام است، طبق نظریه اقوام. ولو شخص قلباً به شهادتین معتقد نباشد. که همین را بودی ابوسفیان گفت: «لعبت هاشم بالملک، فلا خبر جاء و لا وحی نزل.» مسخره‌بازی‌ها چیست؟ او «طَلّیق» ابوسفیان. یزید. یزید که شاعر درجه یک بود که ابن‌خلدون با اینکه بدش می‌آید از یزید، می‌گوید: «در مورد شعرش نمی‌توانم اقرار نکنم به اینکه یکی از شعرای درجه یک تاریخ، یزید بود.» رجعت شعری خیلی قوی. او هم که با تو اشعارش فراوان از این بحث، همین اقرار به شهادتین.

مقصود از ایمانی که تو آیه آمده، آیه ۹۲ سوره نساء، عزیزان من، برادر من، آیه ۹۲ سوره نساء چه می‌فرماید: «فَتحریر رقبه مؤمنه.» گفت که عقیدتی ارتشی، نگفتم روضه بخونه. مسئول عقیدتی ما خیلی شوخ مداح. عقیدتی بگیرتش. بعد می‌گفت اون بنده خدا مسئول عقیدتی نشست و این هم نشست و من هم آنجا بودم. روضه باز و مقتل و هرچه شعر و نمی‌دانم سبک و زمینه و زمزمه و هرچه بلد بود، خواند. پاشو پاشو برو! یک‌جور اوضاع. تازه فهمیدم امام حسین مقصر بوده! آیه قرآن گفته: «رقبه مؤمنه آزاد کن.» رقبه مؤمنه یعنی مؤمن باشد. مؤمنی که در فقه اصطلاحش را داریم، یا مؤمن به معنای مسلم. خیلی این‌ها بحث‌های خوبی است آقا جان. تو بحث وحدت و از این‌جور مباحث، این‌ها خیلی به درد ما می‌خورد. مثلاً آیه‌ای که می‌گوید: «غیبت مؤمن را نکن.» منظورش مؤمن است یا مسلم؟ آخه درش هم باز است دیگر. طلبه‌ها این «حرمت ایذاء مؤمن» می‌گوید: «مؤمن. تو مگر مؤمنی؟ یعنی تو ادعا داری تو مؤمنی؟» آقا! مؤمن خیلی وقت‌ها تو فضای فقهی یعنی مسلم؛ یعنی کسی که اقرار به شهادتین کرده. این عرضش محترم است، مالش محترم است، ناموسش محترم است. قیمتش را نباید کرد. ایذاءش را نباید کرد. هجوش را نباید کرد. از این قبیل. درست شد؟

پس این «رقبه مؤمنه»، «رقبه مسلم» است. صرف اسلام کفایت می‌کند. آیه گفته مؤمن باشد، یعنی همین. و علی‌الاقوی شرط نیست که ولاء به معنای خاص داشته باشد. یعنی محبت اهل تشیع. این‌ها اگر نبود هم، «رقبه مؤمنه» به حساب می‌آید. اهل سنت هم بود، چهار امامی هم بود.

اگر حالا یک بنده‌ای داریم، طفل است و به بلوغ نرسیده. می‌توانیم آزادش کنیم یا نه؟ بحث اسلامش چی می‌شود؟ اگر ما یک برده طفل داشتیم و خواستیم آزاد کنیم، از چه حیث می‌شود او را مسلم بدانیم؟ اولاً که اگر بنده طفل اظهار اسلام کرد، خب این ازش پذیرفته می‌شود. بحث‌های تاریخی هم دارد که گفتند امیرالمؤمنین چطور اول مسلم بوده، درحالی‌که در حین اسلام طفل بوده. پنجره باز کنم برایتان که رو این‌ها بنشینید، فکر بکنید، مطالعه بکنید، مطالعاتتان زاویه پیدا کند. اصلاً یک بحث جدی داریم در مورد خود بلوغ امامت که اصلاً امام در موردش بلوغ معنا دارد یا ندارد. بعد بر فرض معنا داشتن بلوغ در امام، سن بلوغ امام کی است؟ با نشانه‌هاست؟ با سن؟ بر فرض اینکه امام باید در یک سن مشخص، مثلاً پانزده سال کامل قمری بالغ بشود، اسلام او و عبادات او قبل از او معنا ندارد؟

ما یک بحثی در مورد امام جواد (علیه السلام) کردیم. کی بود؟ کجا بود؟ و بحث این بود که شما می‌گویی قضاوت ولد نافذ نیست، بعد امامت ولد نافذ است؟ امامت که بالاتر از قضاوت است. بعد امامت جماعتش نافذ نیست، امامت امتش نافذ است؟ یونس بن عبدالرحمن و این‌ها را بحث کردیم که این‌ها یک‌هو گیر کردند تو بحث امامت امام جواد (علیه السلام). یک امتی از شیعه رفت تا مرز ارتداد. فقهای درجه یک و شیعیان مخلص یک‌هو کم آوردند. برگشت. جواد. سؤال کردن، کثرت سؤال از امام جواد (علیه السلام) دلیل اصلیش همین بود که این‌ها دلشان گرم نمی‌شد که یک بچه بتواند امامت کند. هی می‌رفتند سؤال خلق می‌کردند. تو یک مجلسی هزار تا سؤال جواب می‌دادند. خب، حالا امیرالمؤمنین که تو ده سالگی مسلم شدند، اسلام او پذیرفته می‌شود؟ نمی‌شود؟ این یک کلامی که بحث‌های فقهی می‌تواند کمکش بکند اینجا.

اگر طفلی مسلم شد، ما اسلام او را می‌پذیریم. و اسلامش هم تابع اسلام پدر و مادرش است. اگر پدر و مادرش یا یکی از این‌ها مسلم بودند، این را هم ملحق می‌کنیم به مسلم. یک مادر مسلم دارد، یک پدر مسلم.

یک بنده داریم، لال است. چند می‌خرید؟ تو دیوار گذاشتیم مثلاً ناواضح. اگر کر باشد، لال هم احتمالاً... اگر لال باشد، این چه‌شکلی اظهار اسلام کند که بخواهیم بخریمش، آزادش کنیم؟ این باید با اشاره اسلام بیاورد. اخراس ناواضح. خونه یکی از مداح‌های خیلی معروف که همه می‌شناسند. این با یکی از مداح‌های معروف که احتمالاً نشناسید. عرض کنم که فلانی یک دو دمه بده، شب ازت... قاسم. من این را بخوانم. بنده خدا خیلی بدخط. یعنی خودش گاهی خط خودشو نمی‌تواند بخواند. افتادم از پشت فرس بدون اینکه مطالعه بکند، می‌گوید: «گوش بده، گوش بده! این‌وریا بگن: افتادم از پشت خرس! افتادم پشت خرس!» اگر لال است، با اشاره. اخراس اگر با اشاره اسلام بیاورد، شرعاً قابل قبول است.

حالا یک برده‌ای داریم که تو جنگ اسیر شده و بالغ بوده. اقرار لفظی بکند به شهادتین کفایت می‌کند. اگر در جنگ اسیر شده ولی هنوز به بلوغ نرسیده بوده، این باید سرباز مسلم به تنهایی او را اسیر بکند. یعنی یک سرباز مسلمی که مشخص است این تکی رفته گرفتتش، که آن وقت تابع این سرباز بشود. تو اسلامش تابع این سربازی بشود که او را دستگیر کرد. این نظر شهید اول است و تعدادی از فقها. این بحث انحصار به فرد آن کسی که دارد دستگیرش می‌کند.

صابی ولدالزنا چی می‌شود؟ این را مسلمان بدانیم یا ندانیم؟ اگر یک برده ولدالزنا داریم، اینجا گفتند که اگر بالغ شده، شهادتین را گفته، مسلم است. اگر بالغ نشده، طبق نظر برخی فقها، از جمله شهید اول، اسلامش تابع اسلام صابی است. آنی که دستگیرش کرده، تکی دستگیرش کرده باشد. گروهی، گروهی نگرفته باشند. یک نفر یک نفر را گرفته، آن وقت اسلام این تابع او می‌شود. پدر.

حالا اگر پدر یا مادر ولدالزنا مسلم باشد، اینجا چیکار بکنیم؟ آیا صرف اینکه از آن مسلم متولد شده، باعث می‌شود که مسلم باشد ولدالزنا؟ یا نه؟ یک قول این است که نه. چون ولادت او که ولادت شرعی به حساب نمی‌آید که بخواهیم ملحق کنیم به پدر و مادر. الحاق پدر و مادر تو ولایت شرعیه است. این قول کسی است که دلیل کسی است که می‌گوید ملحق نمی‌شود. زنا باید خودش اسلامش فهمیده بشود. نمی‌شود ملحق کرد. طبق این قول، چون پدرش که زانی بوده، این حقیقتاً نطفه همان است. حقیقتاً نطفه آن زانی است. و لغتاً، ولو شرعاً فرزندش محسوب نشود، ولی لغتاً که فرزندش محسوب می‌شود. و کمتر از این، بابای کمتر از صابی مسلم که دیگر نیست. بابای لغو. لذا تو اسلام تابع زانی می‌شود. با مادرش کار نداریم. ولی با پدر که صاحب نطفه است.

زنا، پدر عمرو عاص گفتند شبهه محصوره است. بلکه شبهه غیرمحصوره است. یعنی هفت کاندیدا بودند برای باباش. و از این قبیل زیاد داشتیم در تاریخ که بین هفت، هشت، ده نفر امر مردد بوده، این بچه کدامشان است؟ معاویه این‌طور بوده. زیاد این‌طور بوده. حالا زیاد که وضعش بدتر. زیاد که اصلاً تا مدت‌ها می‌گفتند زیاد بن ابیه. بابای عبیدالله. باباش معلوم نبود که بعد معاویه مجلسی گرفت و ماجرای استلحاق. گفت: «می‌خواهم بعد چندین سال رونمایی کنم. این داداش من را تا حالا رو نکرده بودی!» زیاد بن ابی‌سفیان. ملحق کنید به صابی. کی؟ مسلم ولدالزنا. تو جنگ بوده، جنگ گرفتیم. درست یا نه؟ پدر و مادرش برده‌اند و مسلم‌اند. پدرش، پدرش برده است و مسلم. ولی زانیه برده است. برده نیست. بعد تازه بحث اسلام را چیکار بکنیم؟ چیکار می‌کنیم که می‌گوییم: «اگر آن زانی مسلم است، این هم ملحق...» شهید اول می‌فرماید که قول اول اقواست. قول اول چیست؟ ملحق نشود. این اقواست. یعنی عدم حکمش به اسلام. این هم از این.

شرط دوم در این است که آقا جان من، این بابا از عیوبی که… خب ببینید، یکی از چیزهایی که باعث آزاد شدن برده می‌شود، عیب است. یک سری بیماری‌ها، مشکلات. وقتی در عبد ایجاد بشود، آن عبد آزاد می‌شود. مثلاً اگر زمین‌گیر بشود، کور بشود، آزادیش واجب می‌شود. اگر از این عیب‌ها نداشت، خب چون اگر این عیب داشت، دیگر آزاد است دیگر. چی می‌خواهی بفروشی؟ احکام، احکام جالب. نه، نه، بحث هوا داشتن. یک بحث حکومت باید هوایش را داشته باشد. بحث استخدامش است دیگر. از الآن دیگر ازش کار نکشیم. بنده خدا توانایی ندارد که استخدامش کنیم.

اگر مصداق اقعد باشد، زمین‌گیر بشود. بله، این بحث تنکیل و اقعد و اعمی و این‌هاست که اگر این‌ها را داشته باشد، هم آزاد می‌شود، هم دیگر اصلاً نمی‌شود برده. که دیگر آزاد شده دیگر. اینکه الآن و گفتی، الآن یعنی چه؟ یکی اعمی است که کور باشد. یکی اقعد است، زمین‌گیر باشد. یکی جذام است، جذام پیدا کند. دیگر چون اگر از اول جذام بوده، که همان اول آزاد شده دیگر. و یک هم تنکیل. یعنی مولا مثل سگ بزند. تنکید. مولا وقتی می‌گیرد برده را، یک جوری می‌زند که لت و پاره‌اش می‌کند، از باب اینکه مایه عبرت باشد برای بقیه. مثلاً گوشش را ببرد، چه می‌دانم دماغش را مثلاً ببرد و کارهای از این قبیل. این بهش می‌گویند تنکیل. یک پی سی داریم، یک پی اس داریم. یک پی اس با پی سی. تنکیل به شرط اینکه مولا تنکیلش کرده باشد. یعنی وقتی مولا تنکیلش بکند، این دیگر آزاد می‌شود.

چرا باید از این عیوب سالم باشد؟ چون طبق نظر فقها، به محض اینکه این عیوب حاصل می‌شود، بنده خودبه‌خود آزاد می‌شود. دیگر معنا ندارد که صیغه عتق را بخواهیم برایش جاری بکنیم. تسبّب حاصل می‌شود. جای نمی‌ماند برای اجرای صیغه عتق.

برده‌ای داریم آقا. کور نیست، ولی لنگ است. می‌گفت: «طرف لنگ بود، کشتی سفر کردم، بیست کیلو لاغر شده.» هر جا می‌رسیدیم، می‌خواستیم توقف کنیم، من گوشت تنم آب شد. گفتم: «برای چی؟» گفت: «تا می‌رسیم، گفتند لنگ!» اگر لنگ باشد، آزاد می‌شود یا نه؟ اگر لنگ باشد، می‌شود فروخت. بله، این‌ها عیوبی است که مانع از بیع نمی‌شود. یک سری عیوب است. مثل چی باشد؟ یک چشم باشد، اعرج باشد، لنگ باشد. بخوانم؟ دوستان زحمت ترجمه را خودشان بکشند دیگر. عقرب باشد، کچل و تاس، کچل دوست‌داشتنی. خصی باشد، بله. اخته. خو. عصم باشد، یعنی کر. یک گوش و یک دستش بریده باشد. حتی اگر یک پایش هم بریده باشند. آزادش می‌کنیم؟ خرید و فروشش می‌کنیم؟ یک گوش، یک دست، یک پا. دو تا زبان هم بگذار. اگر مریض باشد، هرچند مریضی باشد که بعداً به واسطه مریضی بمیرد. به درک. ما می‌گیریم، آزادش می‌کنیم. یعنی دلیل نمی‌شود. اگر حرم باشد، اگر عاجز باشد از تحصیل کفایتش، یعنی اینکه نمی‌تواند خرجیش را دست بیاورد، باز هم دلیل عیب مانع به حساب نمی‌آید. بله، باز هم عتقش را انجام می‌دهیم.

اگر برده‌ای باشد که تشبث به حریت کرده، دیگر تا مرز حریت رفته، ولی «مع بقائه علی الملک». ولی هنوز در ملکیت باقی است. مثل چی؟ مثل عبد مدبّر. عبد مدبّر را توضیح می‌دهم برایتان. فعلاً اینجایش را داشته باشید، بعد بهتان می‌گویم. عبد مدبّر تا مرز آزادی رفتن. یعنی مقتضای آزادیشان فراهم شده، آزادیشان مانع دارد. این‌ها را هم ما ملحق می‌کنیم به همین برده و می‌گوییم که در مورد ام ولد، البته فروشش جایز نیست، ولی آزاد کردنش مشکلی ندارد. چون ام ولد را می‌شود زودتر از موعد آزاد کرد، صاحبش.

ام ولد بحث استیلاد. دو تا حالت دارد: یک استیلاد مطلق داریم. اگر پیدا بکنم کجا نوشتم برایتان. استیلاد. این دو تا حالت: یکی مطلق، یکی مخصوص، مشروطه. استیلاد مطلق که تو بحث نکاح و این‌هاست، ربطی به بحث رِقّیت ندارد. بچه‌دار شدن به شرط ناواضح می‌کند. بچه‌دار شدن او را، بچه‌دار نمی‌شود. این عیبی است که موجب فسخ می‌شود. حالا یا مرد بچه‌دار نمی‌شود یا زن بچه‌دار نمی‌شود. این دیگر آزاد و برده فرقی توش ندارد.

یک استیلاد داریم مال کتاب رِقّ و کتاب… این همان ام‌ولد که گفتیم کنیز را گرفته. یادتان هست؟ «سوریه و ام‌ولد.» گفتیم کنیز را گرفته برای اینکه ازش بچه‌دار بشود. کنیزان بچه‌دار می‌شود. بچه‌اش که ملحق می‌شود به بابایش که بابای چیست؟ آزاد. مادر هنوز برده است. تا کی؟ تا وقتی که بابا بمیرد. بابایی که مُرد، یا مادرش می‌شود ارث بچه‌اش. یعنی منتقل می‌شود به بچه که به محض اینکه منتقل به بچه می‌شود، آزاد می‌شود. یا می‌شود بخشی از ترکه که به همان میزان ترکه باید آزادش بکنند. خلاصه به هر نحوی هست بعد از مرگ مولا، وقتی بچه مولا مانده، ام‌ولد را نمی‌شود فروخت، فروختنش. ولی قبل از مرگ مولا، مولا می‌تواند آزادش بکند. روشن شد؟ اشکالی ندارد. درست است تا مرز حریت رفته، ولی باز ما عتق را انجام می‌دهیم.

حالا مدبّر چیست؟ مدبّر می‌آید عقد می‌بندد. این‌ها را داشته باشید، خیلی به دردتان می‌خورد. همه همه ابواب ما این بحث را داریم. تو متاجر این را داریم. تو ناواضح این را دارید. تو همه جا بحث اقسام برده را داریم. اینجا ان‌شاءالله یادگاری داشته باشید تو کل فقه و لمعه و بعد تا ابد دیگر این بحث‌ها تو ذهنتان باشد. چند نوع برده داریم. یعنی موجبات آزادی برده، چهار حالت می‌خواهم بنویسم برایتان. یا نه؟ عکس بگیرم؟ می‌خواهی سلفی بگیرم باهاش برایت بفرستم؟ درست شد؟ یعنی قبول طرف نیست. عبد بگوید: «آقا! من نمی‌خواهم بروم.» قبولی ندارد.

یک وقت بالمباشره آزاد می‌شود. یکی از اسباب آزادی مباشرت است که همین بحث کفاره‌مان است. مالک برای ادای کفاره یا برای رضای خدا، برده را آزاد می‌کند.
یکی سرایت. یک قسمتی از برده آزاد می‌شود. همین آزادی جزئی باعث می‌شود که کم‌کم به آزادی کل سرایت بکند. قیمت بقیه را می‌پردازد.
و یک وقت به واسطه ملک. یعنی برده‌ای پدرش را مالک می‌شود، مادرش را مالک می‌شود. همین ماجرای ام‌ولد که بچه‌دار می‌شود، مالک مادرش می‌شود. پدر و مادر به بالا، فرزند و نوه به پایین. به محض اینکه مالک این می‌شود، آزاد می‌شود. به خودی خود آزاد می‌شود.
حالت چهارم هم این است که برده به برخی عوارض مبتلا بشود. مثل کوری، جذام، تن و مانند این. که اینجا خودبه‌خود آزاد می‌شود.

یک وقت می‌آید مولا با قرارداد می‌بندد. عقد تدبیر. یک عقد تدبیر داریم، یک عقد مکاتبه. خیلی خوب است. تو آیه قرآن هم داریم. جاری کرد. همین الآن هم برخی فقهی. حالا بحث عبدش نیست. یعنی این‌ها را ذیل اقسام عقود می‌برند. تدبیر چیست آقا؟ مولا به عبدش می‌گوید: «أنتَ حُرٌّ بعد وفاتی.» اگر «أنتَ حُرٌّ» خالی بود. «أنتَ حُرٌّ لوجه الله، فی سبیل الله.» این‌ها اگر می‌گفت، بعد مفادی مشروطش کرد به مرگ این طرف. در آستانه حریت قرار گرفت. یعنی مقتضی را دارد و فقط مانع دارد. مانع چیست؟ حیات مولاست. تا وقتی این زنده است، من هم برده‌ام. هر وقت که این مُرد، آزاد. تدبیر. مدبّر. کالمدبّر.

این عقد اولاً مشروع است، ثانیاً مستحب است. یک اختلاف نظری وجود دارد که حالا من معلق کردم به مرگ خودم. می‌توانم معلق کنم مرگ دیگری؟ بگویم: «أنتَ حُرٌّ بعد وفات رئیس‌جمهور.» مثلاً خدای نکرده. می‌شود معلقش کرد به مرگ دیگری؟ اختلاف نظر. برخی گفتند می‌شود، برخی گفتند اگر می‌شد که از آن مرگ دیگری این آزاد بشود، یک قاعده‌ای پیدا می‌کند که توضیحش را جلوتر می‌گویم چه اتفاقی می‌افتد.

نکته بعدی اینکه باید صریح باشد. با کنایه نمی‌شود. تدبیر مطلق به این است که هر وقت مُردم، آزادی. تدبیر مقید به این است که اگر تو این مریضی مُردم، اگر تو این سفر مُردم، آزادی. که اگر واقعاً تو آن سفر مُرد، آزاد است. اگر تو آن مریضی مُرد، آزاد است. می‌تواند از عقد تدبیر رجوع بکند، فسخش بکند. چون جز عقود جایزه است. عقود لازمه نیست. عقود لازمه نمی‌شود فسخش کرد، باید خیار داشته باشد. یا خیار دارد، طرف قبول می‌کند که یعنی دو طرف، این می‌آید درخواست می‌کند، آن هم کوتاه می‌آید. ولی تو عقود جایزه، یکی فسخ می‌کند، آن منفسخ می‌شود.

خب، عبد مدبّر بعد از مرگ مولا از ثلث مال مولا آزاد می‌شود. این‌ها را داشته باشید، خیلی مهم است. از ثلث مال مولا آزاد می‌شود. اگر عبد مدبّر قیمتش یک‌سوم مال مولا به حساب آمد، آزادش می‌کنیم. اگر ثلث مال کفافش را نداد، به مقدار ثلث از برده آزاد می‌شود. یک‌دوم برده با آن ثلث. نصف برده را.

حالا گفتیم تعلیق آزادی به مرگ دیگری. مشهورتر این است که اگر با تعلیق مرگ دیگری آزاد شد، یعنی آن‌هایی که قائل بودند به اینکه آزاد می‌شود، اینجا دیگر این شد عقد.

عقد مکاتبه: سلام آقا! به به. سربلندی از آزمون. گریه کردی؟ درست است؟ چشمانتان کاسه خون. عقب نزدید؟ به ماشین عقبی جلویی. عقد مکاتبه. دو سه دقیقه وقت داریم. یک نوع قرارداد بین دو نفر بسته می‌شود. گفتیم که مالکیت را دارد. حجر دارد. من که مالک نمی‌شوم. ممنوعیت از تصرف. تو عقد مکاتبه، این کاسبی که می‌کند، حالا زمینه برایش فراهم می‌شود با همان کاسبی خودش را هم آزاد بکند. از حجر به همان میزان می‌آید قسطی، به آن مقدار اقساطی که قابل تحمل باشد، قرارداد می‌بندد که این را به مولا بدهد. مجموع اقساط نباید از قیمت عبد بیشتر باشد. اگر به عللی از پرداخت اقساط عاجز شد، حکومت باید قسطش را پرداخت بکند، از بیت‌المال. و سهم زکات. اقساطش را می‌دهند. برخی فقها گفتند اگر زکاتی به مولا تعلق گرفت، خود او باید اقساط بدهی عبد را از باب زکات حساب کند.

لازم است تدبیر جز عقود جایزه است، درست شد؟ ولی مکاتبه جز عقود لازم است. عقد لازمش کنند. اکثر فقها. داشته باشید، نکات خوبی است عزیزان. در مورد اینکه مالک بشود، نکات خوبی داریم که بحث دیروز شماست. می‌خواستم این را بگویم. حالا الآن وقت نمی‌شود. فردا یادم بینداز. پاراگراف جدا نوشتم بگویم. رنگ اینکه بیت‌المال است، یک علامتی بزنم. این را یک علامت گذاشتم. فردا یادم بیندازید.

عقد مکاتبه مستحب موکد است. طبق این قرارداد، مالک برده در ازای دریافت مبلغ معینی از برده که مال‌الکتابه می‌شود، آزادش می‌کند. مکاتبه یا مطلق است یا مشروط. مکاتبه مطلق این است که آزادی برده منوط به پرداخت همه کتابه نباشد، بلکه هر مبلغی که پرداخت، به همان نسبت آزاد بشود. این همان سؤال شما تو مشروط. نه، می‌گوید: «هر وقت همه‌اش را دادی، آن وقت کامل آزاد.» این هم از این. قسطی پرداخت می‌شود و بر اثر عقد مکاتبه، حجر برده به سبب امکان اکتساب او برای پرداخت مالی‌الکتابه به طور نسبی تا معینی تقلیل پیدا می‌کند. بعد از پایان پرداخت‌ها، آزادی کامل محقق می‌شود. برخی فقها گفتند برده مکاتب حالتی بین شخص آزاد و برده دارد. این برزخ رِقّیت و و عقد کتابت هم عقد لازم. گفتیم و آیه ۳۳ سوره مبارکه نور می‌فرماید که بعد از دریافت همه مال‌الکتابه از برده، یک مبلغی از آن که اسمش را تو قرآن می‌گویند ایتاء، باید به حسب شرایط بتواند زندگی بکند. این هم بحث مکاتبه. خب.

پس مدبّر و ام‌ولد را گفتیم. هرچند ام‌ولد به عتق جایز نبود. یکم از توضیحاتش ماند که ان‌شاءالله فردا عرض خواهم کرد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00