متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
«اطلاق عبارت مصنف که زمانی که یک کفاره بر عهده باشد لازم نیست یا افطار دو روز از ماه مبارک سببش یکسان باشد با ظهار به قصد خطر کامل، یکی تأخیریه و دیگری ترتیبی تأخیری». عبارتش کجا بود؟ امان! پیدایش کنم. آها! میخواهد کفاره متعدد باشد در ضمنش یا نه؟ میخواهد جنس متغیر سومی نداشته باشد. دو تا شد دیگر: یا کفاره متعدد یا جنس متعدد. یعنی یا سبب کفاره متعدد یا خود کفاره متعدد باشد. یعنی یکوقت هست کفاره متعدد باشد؛ یعنی یا باید بنده آزاد کند یا مثلاً ترتیبیه یا تأخیریه، یا باید ده روز روزه بگیرد یا شصت روز روزه بگیرد. ثوابش هم متعدد است؛ یعنی یکوقتی هست سبب متحد باشد (یعنی روزه را چند بار خورده) یا سبب متعدد باشد. با کفاره دیگر کار نداریم. ممکن است کفارهاش هم یکسان باشد، ولی یک نفر مثلاً خلف نذر کرده باشد. بر فرض، کمی خط شکسته، نه! جفتش گفتیم که کفارهاش یکسان، سببش حل باشد.
خدمتتان عرض کنم، «علیالبلوغ بالمسورقه» میگویند که اینی که دو ماه را باید روزه بگیرد، باید متتابع باشد. منظور از متساوی این است که این دو ماه قطع نشود، «ولو فی شهرٍ و یومَ افطارِ اختیار»؛ یعنی ولو به این نحو باشد که یک ماه را بگیرد، یک روزش را اختیاراً افطار کند. یعنی یک ماه را که گرفت، یک روز افطار کرد، بعدیش را باز گرفت. این یک روز هم که فاصله افتاد، دیگر دو ماه متتابع نمیشود. اضرار تطابق به این است که ولو یک ماه و یک روز بگیرد، افطار نخورد. آن تطابق، ولو افطار بخورد، ولو به تطابق دقت قطعش نکند. ولو به این نحو باشد که یک ماه و یک روز را بگیرد. تفاوت داشته باشد به اینکه یک ماه و یک روز را بگیرد، یعنی یک روز از ماه بعدی بگیرد. این تطابع حل میشود. تطابق او با افتطار متعلق و قطعش نکند، ولو به افطار اختیاری.
سید بله، ولو فی شهرٍ و یومَن، مالِ تطابق. روز بگیرد، قطع هم نکند به افطار. سؤال دیگری اگر هست، در خدمتیم. اگر نیست، برویم سراغ بقیه مطلب.
نکته بعدی در مورد کفاره این است که «قوت غالب». گفتم منظور از صغیر چیست. حالا من یک دور، چون وقت کم است و میخواهم سریع کل بحث را بگویم، یک دور بگویم. آخرش اگر دیدید که مطلبی لازم است پای تخته بنویسم، بگویید که بنویسم، اگر وقت شد.
صغیر منظورش چیست؟ ظاهر منظور فقها، بچه نابالغ؛ یعنی کسی که به بلوغ نرسیده را صغیر میگویند. ولی این احتمال هم هستش که برای صغیر به عرف مراجعه کنیم. لذا اینجا بچهای که در آستانه سن بلوغ نباشد (یعنی مراحق نباشد) را عرف بهش میگوید صغیر. آستانه سن بلوغ پسرهایی که دیگر سیزده سالشان میشود، بالغ نیستند، ولی عرف به آنها صغیر هم نمیگوید. مراحق. اگر عرفیاش خواستیم بکنیم، بگوییم صغیر کسی که مراحق هم نباشد. ظاهر کلام فقها به این است که بالغ نباشد.
بله، نکته بعدی این است که آقا، تو شهر خودمان شصت تا فقیر پیدا نمیشود. ما مثلاً شمیران مینشینیم، اینجا پیدا نمیشود. مگر دختر مظلوم وزیر و اینها، که دختر وزیر داریم اینجا. چهکار کنیم؟ اینجا گفتند که واجب است که اگر ممکن است، بقیه کفاره را به یک شهر دیگری منتقل کند. ولی اگر انتقال به شهر دیگر ممکن نیست، باید در عرض چند روز، به تعداد آن فقیر (کسانی که شصت تا کمتر نباشند)، کفاره را مکرراً بدهد. مثلاً پانزده تا فقیر داریم تو شهرمان، ده تا داریم، شش مرتبه در شش روز این ده تا فقیر را اطعام کند. اگر یکی داریم کلاً، شصت روزه میآوریم به یک نفر.
اینجا بحثی از آن نشده. «مسکین کیست؟» این کمی لازم دارد پای تخته بنویسم. یک دور میگویم. اگر دیدید سخت است، آخر اگر وقت بود، پای تخته مینویسم.
مسکینی که اینجا میگوییم (نکات خیلی خوبی هم هستند)، کسی است که از تحصیل قوت یک سالش عاجز است. از تحصیل قوت یک سالش عاجز است. نه بالفعل قدرت دارد، نه بالقوه. بالفعل یعنی همین الان ندارد، مالِ خرج پول باشد یا جنس باشد. کاری هم نمیتواند بکند که برای یک سال بتواند درآمدی داشته باشد. نه حرفهای دارد، نه ابزاری دارد، نه اسنپی دارد، نه چهمیدانم، هیچی ندارد. این میشود مسکین. لذا تعریف شامل فقیر هم میشود. ولی شامل بدهکار نمیشود. هرچند بدهیش به مقدار تمام داراییاش باشد. بدهی دارد که هرچه دارد باید بدهد، ولی باز به این بدهکار، فقیر یا مسکین نمیگوییم.
من (مثلاً) دخترم بدهی زیاد دارد، زکات فطریه میتوانم بهش بدهم؟ نه، مسکین محسوب نمیشود. مادر به دختر بدهد، مشکلی ندارد تو فقه. نه، مراد از مسکین این است که خرج سالش را ندارد. مگر جای خاصی که دیگر حالا احکامش فرق میکند. شامل فقیر هم میشود. فقیر هم...
نکته بعد این است که در این مسکین یا فقیر، دو تا چیز شرط است. یکی اینکه شیعه اثناعشری باشد. کجا گفتیم شرط نبود؟ یادتان هست؟ یک جایی بود گفتیم شیعه نمیخواهد باشد، مسلمان باشد کافی است. رَقَبه (بَرده) آنجا شیعه بودنش لازم نیست. ولی تو بحث مسکین باید حتماً شیعه اثناعشری باشد.
بعد، واجبالنفقه هم نباید باشد بر آن کسی که کفاره میدهد. مثلاً پسرش نباشد. اما نفقهاش به شخص دیگری واجب بوده. در صورتی که آن شخص نفقه او را بدهد، غنی محسوب میشود. یعنی یکی دیگر، این نفر اول واجبالنفقه نفر دوم است. نفر دوم نفقه این را نداده، وضعش خراب است. اگر این آقا نفقه این را بدهد، این وضعش خوب میشود. حالا ما میتوانیم برویم به اینی که بهش نفقهاش را ندادهاند، وضعش بد است، به این کفاره را بدهیم؟ اینجا گفتند که نمیشود. کفاره را بهش نفقه را بدهید! نفقه را ندهد، نفقه گیرنده غنی محسوب نمیشود. از آنجا دیگر میشود داد. یعنی اصلاً کلاً بنا ندارد بدهد. الان فعلاً ندادهای. این بابایش وضعش خوب است، این الان ندارد. پولش هم بابایش بوده.
حالا طعام چیست؟ پس مسکین را که گفتیم. هر چیزی که تو عرف بهش بگویند خوراکی. مثلاً توی چین بامزهاش به این است که سومین غذای منفور دنیا کلهپاچه ایرانیهاست. یعنی با حشرات و کله میمون و اینها. اینها کلاً کار ندارند، همه میگویند آه! آدم کله گوسفند را میخورد! البته چین فقط یک خیابانش است که حشرات سرو میشود و تعداد خیلی کمی هم که میخورند. آن هم کار رسانهای است که چینیها کردهاند که همهجا انداختند که آقا ما تو چین حشرات میخوریم برای اینکه گردشگری زیاد شود. این زرنگی است.
حالا این طعام چیست؟ گندم، آرد گندم، نان گندم. جو، آرد جو، نان جو. هر چیزی که قوت غالب اهل شهر باشد. مثلاً هرچه. تمام مثال: نام سال. گندم، آرد گندم، نان گندم. جو، آرد جو، نان جو. برنج. عرض کنم که بعضی جاها مثلاً قوت غالبشان شلهزرد است. «تُطعِمُونَ مِن اَهلیکُم». از آنی که به خانوادهتان میدهید، حد وسطش را بدهید. برای فطریه، ببخشید. طعام. اینجا اولویت مترو روحانی. قوت غالب فستفود است. فطریه چی باید بدهیم؟ گوشت است یا نان؟ بالاخره ذرت. گفتند آقا خرما و کشمش هم مطلقاً کفایت میکند. میخواهد قوت غالب باشد یا نه.
در طعام، دو تا چیز شرط است. یکی اینکه معیوب نباشد. با چیزی هم مخلوط نشده باشد. گندم جایی که کرم خورده، زحمت کشیدهای کفاره بدهی، کفاره محسوب نمیشود. گندم جایی که با دانه تلخ یا با خاک مخلوط شده. دانه تلخ و خاکش هم بیش از حد متعارف باشد. چون بالاخره تو گندم کمی خاک و کمی دانه تلخ و اینها پیدا میشود. ولی این دیگر یک پیمانه دانه تلخ بوده که چند تا دانه گندم توش انداختهاند، کفاره محسوب نمیشود. به زبان کلاس رسیدید؟ التماس دعا.
نکته بعدی این است که باید نیت بکند. حالا تو وقت نیت، مخیله سید جان! چی شده؟ زوج هنری! وقتی رفت، دیگر هیچوقت آدم سابق نشدیم. خدا رحمتش کند. چرا؟ وقت نیت کی است؟ میتواند همان موقعی که دارد طعام را به خود فقیر میدهد یا به وکیل فقیر میدهد یا ولی فقیر میدهد، همان موقع دادن طعام نیت کند. میتواند بعد از اینکه رسید دست فقیر و هنوز طعام را تلف نکرده یا قبل از اینکه انتقال پیدا کند به دیگری از ملکیت خودش، حالا مثلاً هبه فلان اینها. یعنی طرف یا تلفش کند یا منتقلش کند. من این را میدهم به فقیر. فقیر هنوز نخورده غذا را، ملکیت را هم به دیگری منتقل نکرده. هبه نکرده، بیع نکرده. تا این کار را انجام نداده، تلف نشده، من میتوانم نیت بکنم. شروع میکند به خوردن. همزمان با خوردن. ولی وقتی تمام شد، دیگر نمیشود.
نکته بعدی این است که اگر فقرا برای خوردن طعام جمع شوند، همه با هم همزمان شروع کنند به خوردن، همزمان. اینجا در مورد نیت دو احتمال. قومی از شهرستان کفاره داشتم. درست است دیگر؟ تا وقتی کامل نخورند. حوزه علمیه قم، حوزه شهرستانها. حوزه تهران، شهرستانی است. تهران آمده به حسب قم. گفتیم شهرستان شما بالاخره یک کشور محسوب میشوید. قم بله، پاسپورت ندارد.
دو تا احتمال: یکی اینکه نیت یک نیت همزمان با شروع یک نفر از آنها به خوردن طعام کفایت میکند. یکی شروع کرد، دیگر نیت کردیم، حل است. یا بگوییم واجب است برای شروع هرکدام از فقرا به خوردن طعام، یک نیت جداگانه کنیم. تکتک چک کند، این شروع کرد نیت... چهجوری باشد؟
لباسی که فقیر میدهد، قول اسح. اگر یک لباس بدهد کفایت میکند. یعنی شصت تا اِکسا بود دیگر، برای شصت نفر. هر چیزی که بهش لباس گفته بشود، مثل إزار که بدن را بپوشاند. رداء (لباسی که روی لباس میپوشند). مثلاً این قبا میشود إزار، عبا میشود رداء. شلوار، پیراهن. شصت و شلوار تو جاهای مختلف فرق میکند. مثلاً تو حج یک معنایی دارد، این جهان باز معنایش فرق میکند. این را تو آن کتاب چیز به نظرم گفته آقای شاهرودی. یک کتابی دارم، فرهنگ فقه، دیدید؟ خیلی کتاب خوبی است. هشت جلد، پنج، شش جلد چاپ شده. بر اساس حروف الفبا، کلمه کلمه. این کلمه کجاها فقه آمده؟ ابوابش چی بوده و معانیش چی بوده؟ همه. کتاب عالی، فوقالعاده کتاب خوبی است. جلد اولش هزار... را بیاورید. آنجا اگر نرمافزار جامعه داشته باشید، روی آن نرمافزار کتابش هست.
لباس ولو کهنه هم باشد و شسته شده باشد، کافی است. پاره نشده باشد و ساییده هم نشده باشد، که این ساییده شدنش طوری که فقط بشود مدت کمی ازش استفاده کرد. این مطابق نظر شهید اول در دروس است. خیلی دیگر... دیگر خیلی پارهپوره است. آره. نه اینکه لخت باشد. طرف لباس نیاز... لخت و عور آمده تو خیابان. اصحاب صفه که آمده بودند، آنها شرایط ویژهای داشتند که خیلی دیگر وضعشان خراب بود. پیغمبر فرمودند که اینها گوشه مسجد باشند، چون اینها سجده میرفتند، دیگر هیچی نداشتند بپوشانند و اینها که مثلاً خانمها یکوقت چشمشان نیفتد. اینها گوشه مسجد. اصحاب صفه زندگیشان را ول کرده بودند، آمده بودند مدینه. دیگر تارزان که نبودند اینها که. لباس احرام قانون خوبی بود. ذهنت خیلی نزدیک است به شهید ثانی. شده تو نقش خودت فرو.
جنس لباس باید چی باشد؟ یا بعد از پنبه باشد یا از کتان باشد یا از پشم باشد یا از ابریشم مخلوط یا ابریشم خالص باشد، که البته خالص فقط زنها لباسشان میشود این باشد. و نابالغها. مرد و خنثی هم... خنثی جالبش به این است که «الخنثی مع الانثی، الخنثی مع الرجال». کل انسی داشته باشد، الان قاطی مردها که شده. یعنی لباس حریر بهش نمیدهند. خنثی بله، بله. نمازش را مثلاً اگر قاطی مردها بود، باید مثل زنها بخواند. زنها بودن، مثل مردها بخواند. اخته مرد. ولی اخته نه. خنثی یعنی دوجنسه. یعنی مشتبه بین دو جنس. اخته مرد است، جنسیتش که معلوم است، کارهای مردانه را ندارد اینها. بله. خنثی. ما مغازه پدرمان یک فروشنده داشتیم، بهش میگفتیم عمو یوسف. بغل کرد، بوسید و گفتیم این که گفتند خاله پروین. پروین عمل کرده. بله، اینها ترنس میگویند و دیگر احکام، احکام خاص، احکام جدید. مسائل اختلاف... اختلاف. برخی گفتند که گفتند مستلزم نمیدانم مفسده و ریبه و نگاه و فلان و اینها. خیلی مسائل دارد. از مسائل جدید و مسائل سخت هم هست. بله. اگر عمل بکند و در یک جنس ثابت بشود، او دیگر از خنثی در میآید. ملک شبکه امام مشهد، درس خارج بیمه در خوبه، بانکداری یا از ابریشم باشد یا از پوستین باشد یا از پوست باشد. در صورتی که پوشیدنش بین مردم متداول باشد. کس خر باشد یا از کنف بافته شده باشد. باز به شرطی که بین مردم معمول باشد. یا از موی بافته شده باشد. این هم باز به شرط اینکه متداول و متعارف باشد.
کنف، کنف یعنی چی؟ شبیه کاموا و اینها فکر کنم. کیسه برنج فکر کنم. کرباس هم اگر متعارف باشد. حجم. اگر فقرا بچه باشند، کبیر بینشان نباشد. اینجا کفایت میکند بهشان. اگر لباس بدهیم، فقط مسمای لباس حاصل بشود. دیگر آن بحثی که تو اطعام داشتیم که دو تا، یکی میکردیم، اینجا نیست. چون بچهها هم باید صد و بیست تا لباس بدهد. بر بچه. مدل تربیتیات را دوست دارم. چهخبر است؟ درس شیرینی است واقعاً. درس یکی حساب بکند. هرچند همهشان یکی، همهشان بچه باشند. اگر به تعداد لازم (یعنی شصت تا فقیر) تو شهرش، تو شهری که کسی که میخواهد کفاره بدهد، فقیر نباشد، کمتر از شصت تا باشند. اینجا لازم نیست که لباس دادن تکرار بکند. تکرار میکرد، اینجا لازم نیست تکرار بکند. چه انتقال لباس به شهرهای دیگر ممکن باشد، چه ممکن نباشد. چون روایتی در مورد اینکه لباس دادن تکرار بشود نداریم. هرچند محتمل است که این هم باز بگوییم که... یعنی احتمالش هست بالاخره که لباس را تکرار کند. یعنی به این افراد مثلاً پنج تا لباس بدهد که آن شصتا پر بشود.
آخرین بخش کتاب، بهترین غذا، مسئله آخر. آقا جان، این است که کسی که بهش واجب است که «صیام شهرین متتابعین» داشته باشد. اگر نتواند دو ماه روزه بگیرد، باید چهکار کند؟ اینجا هجده روز روزه میگیرد. اینجا هجده روز روزه میگیرد، ولو به بیش از هجده تا قادر باشد. شصت روز نمیتواند بگیرد. این فقط بحث این است که شصت روز را نتواند بگیرد. از شصت روز عاجز باشد. بحث لباس نگفته. حالا اگر شصت روز، شصت روز نمیتواند بگیرد، این باید هجده روز بگیرد. ولو بیش از هجده روز توان دارد. ولی سی روز میتواند بگیرد. پس اگر قادر باشد بیش از هجده روز بگیرد، باز هم همان هجده روز باید بگیرد.
اگر هجده روز هم نمیتواند بگیرد، چی؟ اینجا در عوض هر روز یک مُد طعام باید بدهد. نظر شهید اول در نظر برخی فقها. در عوض هر روز. نظر شهید اول این است: اگر نتواند، شهید اول میفرماید بابت هجده روز، روزی یک مُد صدقه. فقهای دیگر گفتند بابت شصت روز، روزی... یعنی هجده روز، شصت. بله. لباس شهید.
نکته اولاً که نسبت به هجده تا. ثانیاً تو متن مشخص نیست که این مرتبه مالِ بعد از آن است. یعنی لابهلای آن است یا کامل. البته از سیاق مطلب که این فهمیده میشود که انگار کامل بعد از آن است. یعنی شما بگویید: اول شصت تا فقیر. اگر اول شصت روزه، اگر نمیتوانی شصت تا روزه را بگیری، هجده تا روزه بگیر. اگر نمیتوانی حالا شصت تا. اینجوری نیست. اگر دو شهر. چهمیدانم. جزئیات متن یک قول مذکور نسبت به کفاره مخیر درست در نمیآید. کافی نیست. سومی بدل اضطراری. بدل اختیاری نیست.
خوب. پس نظر شهید اول این شد که در ازای هجده روز، روزی یک مُد طعام. نظر برخی فقها این شد که در ازای شصت روز، روزی... شهید ثانی میفرماید این قول فقها ضعیف است. چون که اولاً این حکم شصت روز قبلاً ساقط شده. قبل از اینکه طرف از هجده روز عاجز بشود، شصت روز ساقط شده. مطلب کی لابلای مرحله بعدیاش است؟ اول آن مراحل رفته. یک دور دوباره برمیگردیم به هجده روز. بله. تو ترتیبیاش باز آن بعد از آن بشود. یعنی کامل یک سیکل آن است، یک سیکل این است. آن سیکل اول تمام شده و چیزی نبوده. یک سیکل دوم داریم. یک پلن B دارد در واقع. جایگزینش که حالا هجده روز بگیرد یا هجده مُد. که نظر شهید اول. شصت روز را نه. چون که این همان قبلی است و قبلاً طرف عاجز بود که نوبت به هجده روز رسید. شصت روز که دوباره برنمیگردد.
نکته بعدی این است که اینکه بخواهد در عوض هجده روز روزه، شصت تا فقیر اطعام بکند، خلاف آنی است که از اطعام متبادر میشود. خلاف تبادر است. و نکته سوم این است که اینکه گفتیم نسبت به کفاره مخیر، درست نمیشود. چون اینجا تو این کفاره اگر آن کسی که دارد کفاره میدهد قدرت دارد که شصت تا فقیر را اطعام بکند، خوب همین اطعام شصت و فقیه را اصل. دیگر به هجده روز نمیرسد. این قدرت اطعام شصت فقیر اگر داد که میشد همان پلن A.
گفتم که امام صادق علیهالسلام عرض کرد که آقا، ابوذر میفرمود که «الموتُ احبُ الیه من الحیات». نمیدانم «مَرِضاً احبُ الیه من الصحه». بعضیها فرمودند که «رَحِمَ اللهُ اباذر و لَکنّی اقولُ» مثلاً توکل به خدا میکنم. من نمیگویم ترجمهاش را بودم، بودند. گفتم که حضرت فرمودند که خدا ابوذر را رحمت کند، من برای خودم دیفالت ندارم. ترجمه روایت به این زبان جالب بود که حضرت فرمودند من دیفالت ندارم برای خودم. شهید ثانی میفرمایند که پلن B اگر میخواهد اجرا بشود، دیگر پلن A نباید جزء باشد که شهید اول. شهید ثانی فرمودند این تو پلن A بود دیگر، برای چی عملش کنیم؟ پویا فقه شبکه پویا در واقع. یعنی در موت در راه خدا را از حیات در راه کفر و اینها. شما منظورم این است که موت در راه خدا را از حیات غنای اینور، فلان. اصلاً هجده روز برایش. پس اینی که اگر قدرت داشت شصت تا فقیر اطعام بکند، بدل هجده روز نمیرسید. بلکه اصلاً هجده روز روزه برایش کافی نیست. اگر قدرت بر اطعام شصت نفر داشته باشد. چون روزه هجده روز روزه اضطراری است. اطعام فقیر بدل اختیاری است. یکی از سه خصال واجب تأخیریه معلوم اضطراری است. باز از آن قبلی است.
حالا اگر یک کسی اطعام هم نمیتواند بکند در عوض هجده روز، قول شهید اول بود تو این پلن B. یا شصت روز نمیتواند، هجده روز نمیتواند، هجده مُد نمیتواند. چهکار کند؟ اینجا باید البته گفتند که ولو قادر باشد که عوض برخی از هجده روز را اطعام کنیم. مثلاً ده روز میتواند بدهد، ولی هجده روز نمیتواند. اینجا گفتند که به نیت کفاره استغفار کند. ولو یک بار. ولو مرتاً. الان نمیتوانست، به جایش استغفار کرد، تمام شد. مبنای آقایان چیست؟ اگر اضطرار تو بحث اجزا. باید ببینیم که قائل به چی هستند که اگر این هم بحث شرط متأخر، هم بحث اجزا. دو تا بحث که این الان مجزی هست یا نیست؟ بعداً که این در واقع حکم اضطراری از اضطرار خارج شد، آن حکم اولی که اختیاری و حکم اولی بود (یعنی حکم ثانویه، حکم اولی برمیگردد یا نه) مبانی باید بررسی کرد.
این بحث اضطراری، خاطرهای یادم آمد بگویم. کتاب کفاراتمان هم تمام شد. البته خاطره از ما که نیست. یکی از دوستان از یکی از آقایان مشهد درس گفته بودند که گفتند که ما تو حجره تو مشهد که بودیم، یک همحجرهای داشتیم. این گوشت را میگذاشت برای اینکه مثلاً آبگوشتی چیزی درست بکند. یک گربه بود، میآمد. میگفت این دو سه بار این را برد. و این طلبه گفت به خدا قسم، یک بار دیگر اگر این گوشت را... من خودم را تو شرایط اضطرار قرار میدهم، این گربه را میخورم. گوشت گذاشت و فردا آمدیم. گربه آمد، گوشت آورد. گفت کارش تمام شد. من این را باید از مشهد زد بیرون به سمت تربت. تو بیابانها و جاده و اینها. به اضطرار برسد. بعد میگفتش که رفت و این گربه هم تو این هی وول میخورد و رفت تو جاده. گرسنه تشنه. دیگر رو به مرگ. صد بار به خودش گفت من چه غلطی کردم. یک همچین نذری. افتاده بود به حالت اضطرار داشتیم. موارد طلبههایی در طول تاریخ. و صلیالله علی سیدنا محمد.
بسماللهالرحمنالرحیم
«اطلاق عبارت مصنف که زمانی که یک کفاره بر عهده باشد لازم نیست یا افطار دو روز از ماه مبارک سببش یکسان باشد با ظهار به قصد خطر کامل، یکی تأخیریه و دیگری ترتیبی تأخیری». عبارتش کجا بود؟ امان! پیدایش کنم. آها! میخواهد کفاره متعدد باشد در ضمنش یا نه؟ میخواهد جنس متغیر سومی نداشته باشد. دو تا شد دیگر: یا کفاره متعدد یا جنس متعدد. یعنی یا سبب کفاره متعدد یا خود کفاره متعدد باشد. یعنی یکوقت هست کفاره متعدد باشد؛ یعنی یا باید بنده آزاد کند یا مثلاً ترتیبیه یا تأخیریه، یا باید ده روز روزه بگیرد یا شصت روز روزه بگیرد. ثوابش هم متعدد است؛ یعنی یکوقتی هست سبب متحد باشد (یعنی روزه را چند بار خورده) یا سبب متعدد باشد. با کفاره دیگر کار نداریم. ممکن است کفارهاش هم یکسان باشد، ولی یک نفر مثلاً خلف نذر کرده باشد. بر فرض، کمی خط شکسته، نه! جفتش گفتیم که کفارهاش یکسان، سببش حل باشد.
خدمتتان عرض کنم، «علیالبلوغ بالمسورقه» میگویند که اینی که دو ماه را باید روزه بگیرد، باید متتابع باشد. منظور از متساوی این است که این دو ماه قطع نشود، «ولو فی شهرٍ و یومَ افطارِ اختیار»؛ یعنی ولو به این نحو باشد که یک ماه را بگیرد، یک روزش را اختیاراً افطار کند. یعنی یک ماه را که گرفت، یک روز افطار کرد، بعدیش را باز گرفت. این یک روز هم که فاصله افتاد، دیگر دو ماه متتابع نمیشود. اضرار تطابق به این است که ولو یک ماه و یک روز بگیرد، افطار نخورد. آن تطابق، ولو افطار بخورد، ولو به تطابق دقت قطعش نکند. ولو به این نحو باشد که یک ماه و یک روز را بگیرد. تفاوت داشته باشد به اینکه یک ماه و یک روز را بگیرد، یعنی یک روز از ماه بعدی بگیرد. این تطابع حل میشود. تطابق او با افتطار متعلق و قطعش نکند، ولو به افطار اختیاری.
سید بله، ولو فی شهرٍ و یومَن، مالِ تطابق. روز بگیرد، قطع هم نکند به افطار. سؤال دیگری اگر هست، در خدمتیم. اگر نیست، برویم سراغ بقیه مطلب.
نکته بعدی در مورد کفاره این است که «قوت غالب». گفتم منظور از صغیر چیست. حالا من یک دور، چون وقت کم است و میخواهم سریع کل بحث را بگویم، یک دور بگویم. آخرش اگر دیدید که مطلبی لازم است پای تخته بنویسم، بگویید که بنویسم، اگر وقت شد.
صغیر منظورش چیست؟ ظاهر منظور فقها، بچه نابالغ؛ یعنی کسی که به بلوغ نرسیده را صغیر میگویند. ولی این احتمال هم هستش که برای صغیر به عرف مراجعه کنیم. لذا اینجا بچهای که در آستانه سن بلوغ نباشد (یعنی مراحق نباشد) را عرف بهش میگوید صغیر. آستانه سن بلوغ پسرهایی که دیگر سیزده سالشان میشود، بالغ نیستند، ولی عرف به آنها صغیر هم نمیگوید. مراحق. اگر عرفیاش خواستیم بکنیم، بگوییم صغیر کسی که مراحق هم نباشد. ظاهر کلام فقها به این است که بالغ نباشد.
بله، نکته بعدی این است که آقا، تو شهر خودمان شصت تا فقیر پیدا نمیشود. ما مثلاً شمیران مینشینیم، اینجا پیدا نمیشود. مگر دختر مظلوم وزیر و اینها، که دختر وزیر داریم اینجا. چهکار کنیم؟ اینجا گفتند که واجب است که اگر ممکن است، بقیه کفاره را به یک شهر دیگری منتقل کند. ولی اگر انتقال به شهر دیگر ممکن نیست، باید در عرض چند روز، به تعداد آن فقیر (کسانی که شصت تا کمتر نباشند)، کفاره را مکرراً بدهد. مثلاً پانزده تا فقیر داریم تو شهرمان، ده تا داریم، شش مرتبه در شش روز این ده تا فقیر را اطعام کند. اگر یکی داریم کلاً، شصت روزه میآوریم به یک نفر.
اینجا بحثی از آن نشده. «مسکین کیست؟» این کمی لازم دارد پای تخته بنویسم. یک دور میگویم. اگر دیدید سخت است، آخر اگر وقت بود، پای تخته مینویسم.
مسکینی که اینجا میگوییم (نکات خیلی خوبی هم هستند)، کسی است که از تحصیل قوت یک سالش عاجز است. از تحصیل قوت یک سالش عاجز است. نه بالفعل قدرت دارد، نه بالقوه. بالفعل یعنی همین الان ندارد، مالِ خرج پول باشد یا جنس باشد. کاری هم نمیتواند بکند که برای یک سال بتواند درآمدی داشته باشد. نه حرفهای دارد، نه ابزاری دارد، نه اسنپی دارد، نه چهمیدانم، هیچی ندارد. این میشود مسکین. لذا تعریف شامل فقیر هم میشود. ولی شامل بدهکار نمیشود. هرچند بدهیش به مقدار تمام داراییاش باشد. بدهی دارد که هرچه دارد باید بدهد، ولی باز به این بدهکار، فقیر یا مسکین نمیگوییم.
من (مثلاً) دخترم بدهی زیاد دارد، زکات فطریه میتوانم بهش بدهم؟ نه، مسکین محسوب نمیشود. مادر به دختر بدهد، مشکلی ندارد تو فقه. نه، مراد از مسکین این است که خرج سالش را ندارد. مگر جای خاصی که دیگر حالا احکامش فرق میکند. شامل فقیر هم میشود. فقیر هم...
نکته بعد این است که در این مسکین یا فقیر، دو تا چیز شرط است. یکی اینکه شیعه اثناعشری باشد. کجا گفتیم شرط نبود؟ یادتان هست؟ یک جایی بود گفتیم شیعه نمیخواهد باشد، مسلمان باشد کافی است. رَقَبه (بَرده) آنجا شیعه بودنش لازم نیست. ولی تو بحث مسکین باید حتماً شیعه اثناعشری باشد.
بعد، واجبالنفقه هم نباید باشد بر آن کسی که کفاره میدهد. مثلاً پسرش نباشد. اما نفقهاش به شخص دیگری واجب بوده. در صورتی که آن شخص نفقه او را بدهد، غنی محسوب میشود. یعنی یکی دیگر، این نفر اول واجبالنفقه نفر دوم است. نفر دوم نفقه این را نداده، وضعش خراب است. اگر این آقا نفقه این را بدهد، این وضعش خوب میشود. حالا ما میتوانیم برویم به اینی که بهش نفقهاش را ندادهاند، وضعش بد است، به این کفاره را بدهیم؟ اینجا گفتند که نمیشود. کفاره را بهش نفقه را بدهید! نفقه را ندهد، نفقه گیرنده غنی محسوب نمیشود. از آنجا دیگر میشود داد. یعنی اصلاً کلاً بنا ندارد بدهد. الان فعلاً ندادهای. این بابایش وضعش خوب است، این الان ندارد. پولش هم بابایش بوده.
حالا طعام چیست؟ پس مسکین را که گفتیم. هر چیزی که تو عرف بهش بگویند خوراکی. مثلاً توی چین بامزهاش به این است که سومین غذای منفور دنیا کلهپاچه ایرانیهاست. یعنی با حشرات و کله میمون و اینها. اینها کلاً کار ندارند، همه میگویند آه! آدم کله گوسفند را میخورد! البته چین فقط یک خیابانش است که حشرات سرو میشود و تعداد خیلی کمی هم که میخورند. آن هم کار رسانهای است که چینیها کردهاند که همهجا انداختند که آقا ما تو چین حشرات میخوریم برای اینکه گردشگری زیاد شود. این زرنگی است.
حالا این طعام چیست؟ گندم، آرد گندم، نان گندم. جو، آرد جو، نان جو. هر چیزی که قوت غالب اهل شهر باشد. مثلاً هرچه. تمام مثال: نام سال. گندم، آرد گندم، نان گندم. جو، آرد جو، نان جو. برنج. عرض کنم که بعضی جاها مثلاً قوت غالبشان شلهزرد است. «تُطعِمُونَ مِن اَهلیکُم». از آنی که به خانوادهتان میدهید، حد وسطش را بدهید. برای فطریه، ببخشید. طعام. اینجا اولویت مترو روحانی. قوت غالب فستفود است. فطریه چی باید بدهیم؟ گوشت است یا نان؟ بالاخره ذرت. گفتند آقا خرما و کشمش هم مطلقاً کفایت میکند. میخواهد قوت غالب باشد یا نه.
در طعام، دو تا چیز شرط است. یکی اینکه معیوب نباشد. با چیزی هم مخلوط نشده باشد. گندم جایی که کرم خورده، زحمت کشیدهای کفاره بدهی، کفاره محسوب نمیشود. گندم جایی که با دانه تلخ یا با خاک مخلوط شده. دانه تلخ و خاکش هم بیش از حد متعارف باشد. چون بالاخره تو گندم کمی خاک و کمی دانه تلخ و اینها پیدا میشود. ولی این دیگر یک پیمانه دانه تلخ بوده که چند تا دانه گندم توش انداختهاند، کفاره محسوب نمیشود. به زبان کلاس رسیدید؟ التماس دعا.
نکته بعدی این است که باید نیت بکند. حالا تو وقت نیت، مخیله سید جان! چی شده؟ زوج هنری! وقتی رفت، دیگر هیچوقت آدم سابق نشدیم. خدا رحمتش کند. چرا؟ وقت نیت کی است؟ میتواند همان موقعی که دارد طعام را به خود فقیر میدهد یا به وکیل فقیر میدهد یا ولی فقیر میدهد، همان موقع دادن طعام نیت کند. میتواند بعد از اینکه رسید دست فقیر و هنوز طعام را تلف نکرده یا قبل از اینکه انتقال پیدا کند به دیگری از ملکیت خودش، حالا مثلاً هبه فلان اینها. یعنی طرف یا تلفش کند یا منتقلش کند. من این را میدهم به فقیر. فقیر هنوز نخورده غذا را، ملکیت را هم به دیگری منتقل نکرده. هبه نکرده، بیع نکرده. تا این کار را انجام نداده، تلف نشده، من میتوانم نیت بکنم. شروع میکند به خوردن. همزمان با خوردن. ولی وقتی تمام شد، دیگر نمیشود.
نکته بعدی این است که اگر فقرا برای خوردن طعام جمع شوند، همه با هم همزمان شروع کنند به خوردن، همزمان. اینجا در مورد نیت دو احتمال. قومی از شهرستان کفاره داشتم. درست است دیگر؟ تا وقتی کامل نخورند. حوزه علمیه قم، حوزه شهرستانها. حوزه تهران، شهرستانی است. تهران آمده به حسب قم. گفتیم شهرستان شما بالاخره یک کشور محسوب میشوید. قم بله، پاسپورت ندارد.
دو تا احتمال: یکی اینکه نیت یک نیت همزمان با شروع یک نفر از آنها به خوردن طعام کفایت میکند. یکی شروع کرد، دیگر نیت کردیم، حل است. یا بگوییم واجب است برای شروع هرکدام از فقرا به خوردن طعام، یک نیت جداگانه کنیم. تکتک چک کند، این شروع کرد نیت... چهجوری باشد؟
لباسی که فقیر میدهد، قول اسح. اگر یک لباس بدهد کفایت میکند. یعنی شصت تا اِکسا بود دیگر، برای شصت نفر. هر چیزی که بهش لباس گفته بشود، مثل إزار که بدن را بپوشاند. رداء (لباسی که روی لباس میپوشند). مثلاً این قبا میشود إزار، عبا میشود رداء. شلوار، پیراهن. شصت و شلوار تو جاهای مختلف فرق میکند. مثلاً تو حج یک معنایی دارد، این جهان باز معنایش فرق میکند. این را تو آن کتاب چیز به نظرم گفته آقای شاهرودی. یک کتابی دارم، فرهنگ فقه، دیدید؟ خیلی کتاب خوبی است. هشت جلد، پنج، شش جلد چاپ شده. بر اساس حروف الفبا، کلمه کلمه. این کلمه کجاها فقه آمده؟ ابوابش چی بوده و معانیش چی بوده؟ همه. کتاب عالی، فوقالعاده کتاب خوبی است. جلد اولش هزار... را بیاورید. آنجا اگر نرمافزار جامعه داشته باشید، روی آن نرمافزار کتابش هست.
لباس ولو کهنه هم باشد و شسته شده باشد، کافی است. پاره نشده باشد و ساییده هم نشده باشد، که این ساییده شدنش طوری که فقط بشود مدت کمی ازش استفاده کرد. این مطابق نظر شهید اول در دروس است. خیلی دیگر... دیگر خیلی پارهپوره است. آره. نه اینکه لخت باشد. طرف لباس نیاز... لخت و عور آمده تو خیابان. اصحاب صفه که آمده بودند، آنها شرایط ویژهای داشتند که خیلی دیگر وضعشان خراب بود. پیغمبر فرمودند که اینها گوشه مسجد باشند، چون اینها سجده میرفتند، دیگر هیچی نداشتند بپوشانند و اینها که مثلاً خانمها یکوقت چشمشان نیفتد. اینها گوشه مسجد. اصحاب صفه زندگیشان را ول کرده بودند، آمده بودند مدینه. دیگر تارزان که نبودند اینها که. لباس احرام قانون خوبی بود. ذهنت خیلی نزدیک است به شهید ثانی. شده تو نقش خودت فرو.
جنس لباس باید چی باشد؟ یا بعد از پنبه باشد یا از کتان باشد یا از پشم باشد یا از ابریشم مخلوط یا ابریشم خالص باشد، که البته خالص فقط زنها لباسشان میشود این باشد. و نابالغها. مرد و خنثی هم... خنثی جالبش به این است که «الخنثی مع الانثی، الخنثی مع الرجال». کل انسی داشته باشد، الان قاطی مردها که شده. یعنی لباس حریر بهش نمیدهند. خنثی بله، بله. نمازش را مثلاً اگر قاطی مردها بود، باید مثل زنها بخواند. زنها بودن، مثل مردها بخواند. اخته مرد. ولی اخته نه. خنثی یعنی دوجنسه. یعنی مشتبه بین دو جنس. اخته مرد است، جنسیتش که معلوم است، کارهای مردانه را ندارد اینها. بله. خنثی. ما مغازه پدرمان یک فروشنده داشتیم، بهش میگفتیم عمو یوسف. بغل کرد، بوسید و گفتیم این که گفتند خاله پروین. پروین عمل کرده. بله، اینها ترنس میگویند و دیگر احکام، احکام خاص، احکام جدید. مسائل اختلاف... اختلاف. برخی گفتند که گفتند مستلزم نمیدانم مفسده و ریبه و نگاه و فلان و اینها. خیلی مسائل دارد. از مسائل جدید و مسائل سخت هم هست. بله. اگر عمل بکند و در یک جنس ثابت بشود، او دیگر از خنثی در میآید. ملک شبکه امام مشهد، درس خارج بیمه در خوبه، بانکداری یا از ابریشم باشد یا از پوستین باشد یا از پوست باشد. در صورتی که پوشیدنش بین مردم متداول باشد. کس خر باشد یا از کنف بافته شده باشد. باز به شرطی که بین مردم معمول باشد. یا از موی بافته شده باشد. این هم باز به شرط اینکه متداول و متعارف باشد.
کنف، کنف یعنی چی؟ شبیه کاموا و اینها فکر کنم. کیسه برنج فکر کنم. کرباس هم اگر متعارف باشد. حجم. اگر فقرا بچه باشند، کبیر بینشان نباشد. اینجا کفایت میکند بهشان. اگر لباس بدهیم، فقط مسمای لباس حاصل بشود. دیگر آن بحثی که تو اطعام داشتیم که دو تا، یکی میکردیم، اینجا نیست. چون بچهها هم باید صد و بیست تا لباس بدهد. بر بچه. مدل تربیتیات را دوست دارم. چهخبر است؟ درس شیرینی است واقعاً. درس یکی حساب بکند. هرچند همهشان یکی، همهشان بچه باشند. اگر به تعداد لازم (یعنی شصت تا فقیر) تو شهرش، تو شهری که کسی که میخواهد کفاره بدهد، فقیر نباشد، کمتر از شصت تا باشند. اینجا لازم نیست که لباس دادن تکرار بکند. تکرار میکرد، اینجا لازم نیست تکرار بکند. چه انتقال لباس به شهرهای دیگر ممکن باشد، چه ممکن نباشد. چون روایتی در مورد اینکه لباس دادن تکرار بشود نداریم. هرچند محتمل است که این هم باز بگوییم که... یعنی احتمالش هست بالاخره که لباس را تکرار کند. یعنی به این افراد مثلاً پنج تا لباس بدهد که آن شصتا پر بشود.
آخرین بخش کتاب، بهترین غذا، مسئله آخر. آقا جان، این است که کسی که بهش واجب است که «صیام شهرین متتابعین» داشته باشد. اگر نتواند دو ماه روزه بگیرد، باید چهکار کند؟ اینجا هجده روز روزه میگیرد. اینجا هجده روز روزه میگیرد، ولو به بیش از هجده تا قادر باشد. شصت روز نمیتواند بگیرد. این فقط بحث این است که شصت روز را نتواند بگیرد. از شصت روز عاجز باشد. بحث لباس نگفته. حالا اگر شصت روز، شصت روز نمیتواند بگیرد، این باید هجده روز بگیرد. ولو بیش از هجده روز توان دارد. ولی سی روز میتواند بگیرد. پس اگر قادر باشد بیش از هجده روز بگیرد، باز هم همان هجده روز باید بگیرد.
اگر هجده روز هم نمیتواند بگیرد، چی؟ اینجا در عوض هر روز یک مُد طعام باید بدهد. نظر شهید اول در نظر برخی فقها. در عوض هر روز. نظر شهید اول این است: اگر نتواند، شهید اول میفرماید بابت هجده روز، روزی یک مُد صدقه. فقهای دیگر گفتند بابت شصت روز، روزی... یعنی هجده روز، شصت. بله. لباس شهید.
نکته اولاً که نسبت به هجده تا. ثانیاً تو متن مشخص نیست که این مرتبه مالِ بعد از آن است. یعنی لابهلای آن است یا کامل. البته از سیاق مطلب که این فهمیده میشود که انگار کامل بعد از آن است. یعنی شما بگویید: اول شصت تا فقیر. اگر اول شصت روزه، اگر نمیتوانی شصت تا روزه را بگیری، هجده تا روزه بگیر. اگر نمیتوانی حالا شصت تا. اینجوری نیست. اگر دو شهر. چهمیدانم. جزئیات متن یک قول مذکور نسبت به کفاره مخیر درست در نمیآید. کافی نیست. سومی بدل اضطراری. بدل اختیاری نیست.
خوب. پس نظر شهید اول این شد که در ازای هجده روز، روزی یک مُد طعام. نظر برخی فقها این شد که در ازای شصت روز، روزی... شهید ثانی میفرماید این قول فقها ضعیف است. چون که اولاً این حکم شصت روز قبلاً ساقط شده. قبل از اینکه طرف از هجده روز عاجز بشود، شصت روز ساقط شده. مطلب کی لابلای مرحله بعدیاش است؟ اول آن مراحل رفته. یک دور دوباره برمیگردیم به هجده روز. بله. تو ترتیبیاش باز آن بعد از آن بشود. یعنی کامل یک سیکل آن است، یک سیکل این است. آن سیکل اول تمام شده و چیزی نبوده. یک سیکل دوم داریم. یک پلن B دارد در واقع. جایگزینش که حالا هجده روز بگیرد یا هجده مُد. که نظر شهید اول. شصت روز را نه. چون که این همان قبلی است و قبلاً طرف عاجز بود که نوبت به هجده روز رسید. شصت روز که دوباره برنمیگردد.
نکته بعدی این است که اینکه بخواهد در عوض هجده روز روزه، شصت تا فقیر اطعام بکند، خلاف آنی است که از اطعام متبادر میشود. خلاف تبادر است. و نکته سوم این است که اینکه گفتیم نسبت به کفاره مخیر، درست نمیشود. چون اینجا تو این کفاره اگر آن کسی که دارد کفاره میدهد قدرت دارد که شصت تا فقیر را اطعام بکند، خوب همین اطعام شصت و فقیه را اصل. دیگر به هجده روز نمیرسد. این قدرت اطعام شصت فقیر اگر داد که میشد همان پلن A.
گفتم که امام صادق علیهالسلام عرض کرد که آقا، ابوذر میفرمود که «الموتُ احبُ الیه من الحیات». نمیدانم «مَرِضاً احبُ الیه من الصحه». بعضیها فرمودند که «رَحِمَ اللهُ اباذر و لَکنّی اقولُ» مثلاً توکل به خدا میکنم. من نمیگویم ترجمهاش را بودم، بودند. گفتم که حضرت فرمودند که خدا ابوذر را رحمت کند، من برای خودم دیفالت ندارم. ترجمه روایت به این زبان جالب بود که حضرت فرمودند من دیفالت ندارم برای خودم. شهید ثانی میفرمایند که پلن B اگر میخواهد اجرا بشود، دیگر پلن A نباید جزء باشد که شهید اول. شهید ثانی فرمودند این تو پلن A بود دیگر، برای چی عملش کنیم؟ پویا فقه شبکه پویا در واقع. یعنی در موت در راه خدا را از حیات در راه کفر و اینها. شما منظورم این است که موت در راه خدا را از حیات غنای اینور، فلان. اصلاً هجده روز برایش. پس اینی که اگر قدرت داشت شصت تا فقیر اطعام بکند، بدل هجده روز نمیرسید. بلکه اصلاً هجده روز روزه برایش کافی نیست. اگر قدرت بر اطعام شصت نفر داشته باشد. چون روزه هجده روز روزه اضطراری است. اطعام فقیر بدل اختیاری است. یکی از سه خصال واجب تأخیریه معلوم اضطراری است. باز از آن قبلی است.
حالا اگر یک کسی اطعام هم نمیتواند بکند در عوض هجده روز، قول شهید اول بود تو این پلن B. یا شصت روز نمیتواند، هجده روز نمیتواند، هجده مُد نمیتواند. چهکار کند؟ اینجا باید البته گفتند که ولو قادر باشد که عوض برخی از هجده روز را اطعام کنیم. مثلاً ده روز میتواند بدهد، ولی هجده روز نمیتواند. اینجا گفتند که به نیت کفاره استغفار کند. ولو یک بار. ولو مرتاً. الان نمیتوانست، به جایش استغفار کرد، تمام شد. مبنای آقایان چیست؟ اگر اضطرار تو بحث اجزا. باید ببینیم که قائل به چی هستند که اگر این هم بحث شرط متأخر، هم بحث اجزا. دو تا بحث که این الان مجزی هست یا نیست؟ بعداً که این در واقع حکم اضطراری از اضطرار خارج شد، آن حکم اولی که اختیاری و حکم اولی بود (یعنی حکم ثانویه، حکم اولی برمیگردد یا نه) مبانی باید بررسی کرد.
این بحث اضطراری، خاطرهای یادم آمد بگویم. کتاب کفاراتمان هم تمام شد. البته خاطره از ما که نیست. یکی از دوستان از یکی از آقایان مشهد درس گفته بودند که گفتند که ما تو حجره تو مشهد که بودیم، یک همحجرهای داشتیم. این گوشت را میگذاشت برای اینکه مثلاً آبگوشتی چیزی درست بکند. یک گربه بود، میآمد. میگفت این دو سه بار این را برد. و این طلبه گفت به خدا قسم، یک بار دیگر اگر این گوشت را... من خودم را تو شرایط اضطرار قرار میدهم، این گربه را میخورم. گوشت گذاشت و فردا آمدیم. گربه آمد، گوشت آورد. گفت کارش تمام شد. من این را باید از مشهد زد بیرون به سمت تربت. تو بیابانها و جاده و اینها. به اضطرار برسد. بعد میگفتش که رفت و این گربه هم تو این هی وول میخورد و رفت تو جاده. گرسنه تشنه. دیگر رو به مرگ. صد بار به خودش گفت من چه غلطی کردم. یک همچین نذری. افتاده بود به حالت اضطرار داشتیم. موارد طلبههایی در طول تاریخ. و صلیالله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...