متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. یک نکته از دیروز مانده بود عرض بکنم. نظر اکثر فقهای شیعه به این است که بَرده حق تملّک برخی اموال را دارد، ولو حِجر دارد؛ مثلاً مبلغی که در معامله مجاز از سمت مالک افزون بر سهم او به دست میآورد که به آن «فاضل الزریبه» میگویند. یا عطایایی که به او میشود، هدایا و عطایایی که از طریق کارفرما به او میشود، یا حتی نسبت به همه اموالش و فقط مسئلهاش این است که تصرف استقلالی در آن اموال ندارد و نیاز به اجازه مولا دارد. لذا آن بحثی که "خب الان کار بکند و اینها همهاش مال مولا بشود"، آن کلاً فرض منتفی است. «چهکار بکند، مال مولاست!» دیگر چه عقدی است که بخواهد ببندد، بگوید: «من میخواهم خودم را آزاد کنم؟» نه، اتفاقاً برعکس است، هرچه کار بکنی برای خودش است.
یکی از بحثهای قبل مانده بود؛ بحث بعدی در مورد یک تیکه از این بحث اینجا هم مانده بود، پیدایش بکنم: «عیبی که موجب شود برده آزاد نشود.» در مورد بردهای که تشبّث حریّت کرده، تا آستانه آزادی رفته، مثل برده مدبّر و اُمّ وَلَد، درست است که به عتق جایز نیست، ولی مولا میتواند آزادش بکند و زودتر از موعد آزاد شود. و در این بحث کفارات حتی مدبّر و اُمّ ولد هم میتوانند اِتق (آزاد شدن) کنند. این هم نکته بود که دیروز توضیح دادیم، مفصل. مولا به او میگوید: «بعد از اینکه من از دنیا رفتم تو آزادی.»
نکته بعدی اینکه برده مکاتب داریم که این با مولایش قرارداد کتابت بسته، هنوز هم چیزی از آن آزاد نشده است. میشود این را هم در بحث کفاره آزادش کرد؟ یک قول این است که میشود آزاد کرد، یک قول که نمیشود، که از نظر شهید ثانی اقوی این است که میشود آزاد کرد. یک بردهای داریم مولایش او را در مقابل قرضی که گرفته به رهن گذاشته. از یکی قرض گرفته، عبدش را گذاشته بانک. منتظر است که این وام را پرداخت بکند، آزاد شود. مثلاً استفاده کرد. بله. خب اینجا این را نمیشود به عنوان کفاره در خیلی دیگر زرنگبازی میشود. دیگر هم رهن بگذاری، بعد هم به عنوان کفاره آزادش کنیم. گفت: «نذر کرده بود که اگر کنکور قبول بشوم، نَنَم را پیاده میفرستم کربلا.» قرض بگیری، هم عبدت را رهن بگذاری، هم بدهی! خیلی دیگر هم از توبره خوردم و چه چه میگویند، «از آخور». مگر اینکه آن راهن بهش اجازه بدهد یا متهم. نه، ملک خودش است. در رهن گذاشته، ملکیت دیگری نیست. خب او رهن مانع از این است که بخواهد، یعنی مانع تسلیم است. یکی از شروط بیع این است که باید قابلیت تسلیم داشته باشد. تصرف که نمیتواند بفروشد. این همه خانه را در رهن نمیفروشند. گرفته. شما با این باید چیز کنی. قرارداد جدید.
یک برده هم داریم، آقا، این مولا نذر کرد این را آزاد کنیم، یا نذر کرده صدقه بدهد. این را میشود به عنوان کفاره آزاد کرد؟ این هم نمیشود. مرحوم مصنف در «دروس» ایشان ترجیح داده که آن نذر به شرطی معلق باشد که هنوز حاصل نشده باشد؛ اگر مثلاً محصول امسال زمینم را درو کردم، محصول خوبی بود، آزاد. یعنی معلقش کرده باشد به شرطی که هنوز حاصل نشده و ولو اینجور باشد، باز هم نمیشود این برده را بابت کفاره آزاد کرد. جان؟ یا به عنوان صدقه آزادش میکردند، یا به عنوان صدقه به ملکیت دیگر در میآوردند. این باشد برایتان. خرید و فروش میکردند دیگر. نه، این، عرض کنم که صدقه را که لزوماً قرار نیست من به فقیر برسانم. صدقه یعنی در راه خدا میخواهم خرجش بکنم، در راه خدا مصرفش بکنم. بعدش هم فقیرش در بحث معنای خود را دارد. یعنی هرکی که نیاز دارد، به کسی که به نیاز دارد، کار مسجد، خدا.
آزادی شرط سوم این است که آقا جان، «خلوّ از عوض» داشته باشد. انشاءالله اگر خدا بخواهد، یا امروز یا فردا این کتاب کفارات را تمام میکنیم. اگر با سرعت برویم، اگر امروز هم برسیم، خوب است. بهترین. شرط سوم فقط یادتان باشد. کتابتان را بدهید من عکس بیندازم. کتاب.
شرط سوم این است که مولا با بندهش شرط نکند که در عوض آزاد شدن برده، یک عوضی، یک پولی به مولا بدهد. «آزادت میکنم به این شرط که دو تومان به من بدهی.» اگر مولا برده را آزاد کند، پرداخت عوض را بر بنده شرط کند، آن آزادی بابت کفاره محسوب نمیشود؛ چون اصلاً قصد قُربت خالص اینجا تحقق پیدا نمیکند. نیت، به قول فقها، «مُتمشّی» نمیشود. از نیتی اینجا در نمیآید. نیت خالصانه. داری پولش را میگیری. برای خدا نداری. روغن ریختن نذر امام. با این شرط برده آزاد میشود یا نه؟ حالا کفاره نیست، برده آزاد میشود یا نمیشود؟ شهید اول در «دروس» قاطعاً حکم به آزادی میدهد، ولی کفاره نیست. جان؟ مثلاً دیگر. بله. خب حالا یک کسی بیاید به مولای عبد بگوید: «اعتقهُ ان کفّارتک و لک علیه کذا.» (برده را بابت کفالت آزاد کن و من قیمتش را به تو میدهم.) برده را بابت کفالت آزاد کن. من قیمت برده را به تو میدهم. یک فرد ثالثی میآید میگوید. اینجا کفاره محسوب میشود یا نمیشود؟ آفرین، اینجا هم کفاره محسوب نمیشود. تازه، شهید ثانی میگویند دیگر اصل آزادی برده هم اینجا محل اشکال است. قرار شده فقط با این عنوان آزاد بشود که کفاره تو باشد. طرف دارد نفر ثالث پول میدهد که به عنوان کفاره تو آزاد شود. این اصلاً چون وجه مشکلدار شد، در اصل او هم دیگر تردید. و نکته بعدی اینکه مطلقاً آزادی واقع نمیشود؛ نه بابت کفاره، نه اصل آزاد شدن برده. این را هم شهید اول در «دروس» قاطعاً بهش حکم کرده است.
حالا یک شخص ثالثی میآید به مولا میگوید: «عبد را بابت کفاره من آزاد کن.» محسوب میشود یا نمیشود؟ آزاد میشود. یک فرد ثالثی میآید میگوید. قبلش میگفت که بابت کفاره خودت من پول میدهم، بابت کفاره خودت آزاد کن. بابا به پسرش میگوید که: «من پولش را میدهم. عبد تو را بابت کفاره خودت آزاد کن.» بابا به پسرش میگوید: «عبد تو را به عنوان کفاره من آزاد کن.» حالا یا بهش پول میدهد یا نمیدهد. اگر پسرش عبدش را آزاد بکند بابت کفاره بابایش، عبد آزاد میشود. آزاد میشود. کفاره محسوب میشود. مُجریه؟ نه، بحث اموال نیست. بحث این است که باید انجام بدهیم. اگر کسی به عهده بگیرد، عشق شما را مشکلی دارد. آن واسطه است برای آزادی. از شما نخواستند که از مالت آزاد کنی، گفتند برده باید آزاد کنیم. برای اینکه داشت در ازای پول به عنوان کفاره، یکی دیگر پول گرفته، بنده را آزاد. بله. حالا بحث ولایت و بحث اینکه محدودهاش چیست و بحث مصلحت و فلان، یک بحث دیگری است. ولی اصلی که «الناس مسلطون علی اموالهم». هرکس نسبت به مال خودش تسلط. نه، مگر از باب اعمال ولایت و اینها باشد که آن هم با چارچوب خودش.
نکته بعدی اینکه حالا در این مورد که شخص ثالث کفاره بدهد، عبد را. نیت را کی باید انجام بدهد؟ نیت آزاد کردن برده را اینجا توسط وکیل همان برده انجام شود. یعنی آنی که دارد آزاد میکند، او نیت اِتقش را بکند. درست شد؟ و ملکیت عبد هم باید بگوییم که به همان شخص انگار دارد منتقل میشود، ولو برای یک لحظه. چون کسی باید آزاد بکند که مالک باشد. انگار این یک لحظه مالک میشود، بعد عاتق میشود، آزادش میکند. پیامبر فرمود که... بله دیگر، عبادت است دیگر. بحث اطعام میرسیم که سفره را که پهن میکند باید نیت بکند. انجام داده. خراب. در ملک باشد. کسی میتواند اِتق انجام بدهد که در ملک. پس این یک لحظه مالک میشود، آزادش. آزاد کردن صحیح نیست مگر اینکه عبد در ملکیت آزادکننده باشد. انتقال ملکیت زمانش کی است؟ ملکیت منتقل میشود، بعد آزادش میکند؟ بگوییم همان لحظهای که، یعنی قبل از اینکه عبد را آزاد بکند که در یک خط خیلی مختصر و مفید نوشتهاند. پس یک قول این است که قبل از اینکه آزاد شود ملکیت منتقل میشود. بگوییم به محض اینکه صیغه اِتق را شروع میکند به خواندن، ملکیت منتقل میشود. بعد از اینکه صیغه اِتق را خواند، یک لحظه ملکیت منتقل میشود، بعد عبد آزاد میشود. همین که شخص درخواست کرد ملکیت حاصل میشود. آزادی برده از اینکه آن شخص به واسطه امر و درخواست آزادی، مالک در واقع آزاد شده. همان لحظه که طرف درخواست کرد ملکیت منتقل. و پنجمی هم این است که به واسطه درخواست همان شخص به شرط اینکه مقرون با آزاد شدن برده باشد. یعنی تا درخواست کرد، همان لحظه آن هم برادر آزاد کرد، اینجا ملکیت منتقل میشود. از نظر شهید ثانی همین پنجمین قول آخر وجیه است. خب، این هم از این. یعنی انتقال، بالامر المقتر. امر میکند، آن امر هم مقترن با اِتقین تا این امر بکند، آن هم آزاد میکند. ثمرات دارد؟ بله، بله. بحث نَما و اینها مثلاً.
نکته بعدی اینکه شرط چهارم در مورد عبد این است که باید، وقتی کنی، بحث بسیار خوب و مهم نیت. یعنی چی؟ یعنی هم قصد فعل کنی، هم قصد وجه. با سرعت بیشتری بخوانیم، فقط نکاتشان مهم است، میگویم. هم قصد فعل میکنم، قصد وجه. قصد فعل یعنی چی؟ قصد میکند آزاد کردن برده را. اَحسَن! طلب سر کلاس میخوابد، بعد میگوید که پیغمبر خب فرمود که «من یرى معینی ولا تناق قلبی» (چشمم میخوابد ولی دلم نمیخوابد). طلب هم سر کلاس که میخوابد در سَمو خوابیدن قصد وجه یا استحفا. پس قصد فعل میکند، یعنی برده را آزاد میکند به نحو وجوبی یا استحباب. قصد قربت هم باید داشته باشد، به خاطر خدا باشد. و به محض اینکه دارد صیغه اِتق را اجرا میکند باید نیت داشته باشد.
پنجمین شرط هم این است که باید سبب را تعیین کند در قصد. به چه سببی؟ حالا قصدی که کرده آزاد کردن عبد به نحو وجوبی، سببش چی بود؟ کفاره صیام است؟ کفاره قتل است؟ کفاره ظهار؟ بله، مشکل. حالا فرقی نمیکند که چند تا کفاره به گردن داشته باشد یا یک کفاره، ولو یک کفاره هم دارد، بین این کفارهها میخواهم سببش مختلف باشد. مثل هم باشند. پنج تا ظهار کرده، مثلاً چهار تا ظهار کرده، چهار تا زن داشته، همه را از یک کنار گرفته، ظهار کرده. یا مثلاً صیام روز ماه رمضان خورده، ده روز خورده. مختلف باشد. هم ظهار دارد، هم این هم که فرق نداشتیم به خاطر اطلاقی که در عبارت شهید اول، چون ایشان فرمود «التعیین للسبب» و در کتاب «دروس» هم به همین اطلاق ایشان تصریح. چرا باید سبب را تعیین کرد؟ چون کفاره اسباب مختلفی دارد. لذا کفاره یک اسم مشترک است بین افراد مختلف سه کفاره افطار روزه و مانند آن. لذا آن فرد از کفاره که مأموربه فقط به واسطه قیدی مشخص میشود که آن قید از سایر افراد کفاره. وقتی طرف مطلق نیت کرد: «من نیت میکنم که یکی از ماژیکهایم، یعنی این پولی که دادم بابت یکی از این ماژیکها باشد.» کدام ماژیک؟ بعد شما هرکدام که خواستی بگو. من میگویم: «همین میشود ترجمه.» «چرا این آن یکی نیست؟» «شما اینی که دادی کدام روزت واحد؟ کدام کفارت؟» «یکیش دیگر.» نه، نمیشود، خودت باید تعیین بکنی که کدام. حالا این بحث بعدی اگر کفاره بیشتر نداشته باشد. بحث پاراگراف. مکلف نیست. عبارت شهید اول دیگر پس مشکل دارد که ایشان مطلق آورده که باید تعیین بکند سبب را؛ چون اصلاً اینجا اشتراکی در کار نیست که بخواهد نیاز باشد به اینکه یک فرد را مشخص بکند. کافی است که شخص اراده بکند که نیت بکند یکی از این یک عبدی را آزاد بکند بابت کفاره که چون کفاره دیگری غیر از آن یکی ندارد که بخواهد مأموربه باشد، بلکه اصلاً وقوع کفاره دیگری توسط آن شخص در حالتی که یک کفاره بهش واجب است، اصلاً قابل تصور شرعاً نداری. نیت نمیتوانی بکنی که بخواهی نیت بکنی. لذا دلیلی ندارد که بخواهد سبب کفاره را تعیین بکند و این تعیین بر شخص واجب باشد. بخواهد کفارههای دیگر را خارج. مثل اینکه جایی که طرف اختیار نماز را شکسته بخوانی و تمام بخوانی، جایی که اصلاً تغییر ندارد بین قصر و اتمام، فرض ندارد که بخواهد تعیین بکند. این الان نماز ظهر غیر از یک نماز چهار رکعتی اصلاً بر او فرض نمیشود که حالا بگوید: «تو نیت کردی چهار رکعت یا دو؟» چهار رکعت نماز چهار رکعتی میخواند. میتواند آن وجه دیگر را لحاظ بکند شرعاً و لحاظ نکند. یعنی آنجا باید تعیین بکند. اینجا هم بحث همین است که تعیین مال جایی است که باشد که تعیین بکند و تعیین نکند. ولی جایی که شأنیت ندارد، تعیین معنا ندارد.
خب، حالا چند تا کفاره به ذمه مکلف است، سببش هم مثل هم. چند تا روزه ماه رمضان خورده. اینجا باید تعیین بکند؟ یا دو تا نذر را شکسته. اینجا هم گفتند نیاز به تعیین سبب ندارد. این هم از این. چند تا کفاره واجب، سبب کفارهها فرق میکند. بهترین، اَجود، نیکو، اینها این است که سبب کفاره را تعیین بکند تا بین کفارات تمییز حاصل شود، هرچند مقدار کفارهها در هر یک از این کفارهها به یک اندازه باشد. مثلاً یمین کفارهاش با چی مساوی بود؟ مثلاً با خَطأ مساوی بود دیگر؟ ها؟ خطأ. حالا این طرف کفارهاش مساوی. یک خطأ انجام داده. گفت: «چی داشتی؟» یک خطأ داشتیم. دفتر مرجع حساب میکنم. یمین داشتیم. آن بابت، ولو مقدار کفارهها یکی است که باز اینجا هم یک قولی است که نظر فقهاست به اینکه باز هم نمیخواهد که سبب را اینجا هم معین بکند، ولو صاحب کفاره مختلف، چون خود کفاره یکی است، باز نمیخواهد. هر کدام.
بریم بحث بعدی. خب، سؤالی؟ نکتهای؟ چیزی؟ جان؟ تا سر تا سر مطلقاً ولا مخترناهو. بحث بعدیمان است. بنا بر آن قولی که ما انتخاب کردیم که گفتیم اگر اسباب کفاره مختلف شد، تعیین لازم است. کَت و قول در واقع شهید اول بود. شهید ثانی هم متمایل بهش شدهاند. اینجا اگر یک کسی سبب را تعیین نکند، یک کفاره هم میدهد، تعیین نمیکند، اسبابش هم مختلف. اینجا میگویند: «ذمهاش بری میشود یا نمیشود؟» ذمهاش به نسبت یکی از کفارهها به طور غیرمعین بری میشود. بقیه کفارهها را هم باید مطلق بدهد. آنجاها هم دیگر نباید تعیین بکند؛ چون این به صورت غیرمعین، غیرمعین بزند تا همه ساقط بشود. و فرقی هم نمیکند که کفاره اِتق باشد، کفاره دیگری که حالا مثلاً در بحث خصال کفاره مخیر باشد یا نه. طرف عاجز بوده از آزاد کردن برده. آمده در ... خسته که نشدی؟ حواسم جمع است.
حالا اگر یک کسی، یک کسی شک میکند در نوع سبب کفارهای که به گردنش است. کفاره ظهار ما چی داشتیم؟ آقا ظهار داشتیم؟ خطأ داشتیم؟ اینجا گفتند که باید به صورت مطلق کفاره را بدهد. «چهکار کنم؟ اکتفا کنم؟» نه دیگر. به صورت مطلق میدهد که قدر مطلقاً حاصل بشود. شبهه محصوره و علم اجمالی حاصل. حالا اینجا قالب احتیاط هم نمیشویم؛ چون یک امری است که یعنی دو تا ندارد. آنجا دو تا فرض. یعنی یا این به عهدهاش است یا آن به عهدهاش است به نحوی که در واقع سرایت کرده از آن واحد اجمالی به این دو تا. ولی اینجا نه، اینجا اقل و اکثر دو تا نیست؛ چون کفاره ظهار به نسبت کفاره یمین همان است. یک مرتبه بیشتر. دو تا نیست؛ چون اقل و اکثر، اکثر انجام بدهد. عصیان کردی. انجام بده به نحو عدم تعیین. تعیین نکن به خاطر کفارهای که به گردنمه. دیگر نباید بکنم. چایی تعیین بکند، باز خراب میشود دیگر. «به خاطر کفاره ظهاری که به گردنمه.» ممکن است یمین به گردنش باشد. کفارهای که به گردن بود، نوش جانت کسانی که بهشان میرسد. پس اینجا مطلق گذاشتنش کفایت میکند. آنهایی هم که میگفتند تعیین سر کفاره واجب است، آنها هم باز همین جا غالب هم همین است. مردد شده که من سببم چی بود؟ باید به همین.
مسئله بعدی این است که حالا اگر شک بکند که عتق رقبه بابت کفاره بهش واجب شده، بابت نذر. «داشتم یادم نیست. به خاطر نذر بود؟ گفته بود که نمیدانم ساعت یازده یک نفر قرار داشتم یا ساعت یک با یازده نفر. به خاطر کفاره است یا به خاطر نذر است؟» بله، بله، بله، بله، بله، بله. حالا اینجا اگر برده را آزاد بکند بابت آنی که نشود، کفایت میکند باز هم برای هر دو.
نکته بعدی این است که آنجایی که طرف در نوع سبب کفاره شک دارد، نمیداند به چه دلیلی کفاره بدهد، اینجا عتق رقبه به نیت اینکه بزن نشود. یعنی اگر نیت کفاره نکند، فقط بگوید: «من یک چیزی به ذهن مهم است.» اگر این را بگوید کافی نیست. باید حتماً نیت کفاره را هم بیاوریم. این یک نکته. به صورت مطلق نیت بکند. دسته کفاره نگ. کفایت نمیکند اگر به نیت وجوبی دارم این امنیت کفاره نکند. این هم باز کفایت.
حالا اگر یک کسی عاجز بود در کفاره ترتیبی، بحث صیام شهرین مطرح میشود. پدری از صاحب بچه در میآید. این را مردم هم نمیدانند. اینها یعنی دیگر بحثی که همه باید انجام بدهند. حالا اختلافی بود، نخ. اگر نتوانست. بله، بله. حالا این هم مسئله مهمی است. این بحث کفارات، این بخشهایش بخشهایی است که خیلیها نمیدانند. خیلی دقیق و جزئیات ریزهکاریهای حسابی دارد که اگر مثلاً سفر برایش پیش بیاید، برود چه بشود، کل ماجرا به هم میریزد. حائز بشود، مثلاً چه میشود؟ بعد خیلی، خیلی مسئله. دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. اگر از وسط ماه شروع کند، از هشت مهر، امروز چندم است؟ از نهم مهر شروع میکند قمری. از نهم مهر اگر شروع کند باید برود تا نهم آذر. درست شد؟ ما چند روزه ماه قمری است دیگر. فرقی نمیکند. بیست و نه روزه هستی. چرا؟ اگر از وسط ماه شروع کند، بعد از اینکه ماه دوم روزه گرفت، باید باقیمانده ماه اول را سی روز تکمیل کند و ماه دوم را اگر قمری حساب بکند، کافی است. اینجا اگر روزهها را از اثنای ماه شروع کنیم، مثلاً نهم مهر بخواهد یک ماه و یک روز را روزه بگیرد، بقیهاش را بعداً بگیرد، چون یک ماه و یک روز باید متصل بگیرد، اینجا باید هر دو ماه را عددی حساب کند. یعنی سی روز، دو تا سی روز باید حساب کند. متصل میگرفت دیگر، دو ماه ملاک بود دیگر. یک وقتی بیست و نه روز، ولی الان میخواهد یک ماه و یک روز را بگیرد، بعداً بگیرد. اینجا باید دو تا سی روز حساب کند. یعنی سی و یک روز را بگیرد. بیست و نه روز متصل گرفت. دو تا بیست و نه روز خورد به هم. مشکل ندارد. پشت سر هم بیفتد، میشود. خیلی به ندرت میخواهم یک ماه و یک روزش را متصل بگیرم، یک ماهش را جدا بگیرم، بعد دو ماه هم پر بشود. دو ماه یعنی شصت روز. یک نکته متفرقه بگیرد دیگر. پنج سال ماهی یک روز مثلاً.
نکته بعدی این است که پی در پی بودنش به این است که هرچند در بین یک ماه و یک روز باشد از روی اختیار نخورد. میگیرد دو ماهش بشود پشت سر هم. اختیاراً قطع نکند. هرچند مجوز شرعی داشته باشد. باز هم اگر مثلاً بیست روز گرفت، گفت: «یک سفر هم بریم.» حالا مگر اینکه سفر ضروری برایش پیش بیاید. اگر یک عذری پیش آمد، مثل حیض، مثل بیماری، سفری که عقلاً یا عرفاً مجبور به رفتنش، یا سفر واجب شرعی. قبلاً نذر کرده بود بر فرض پارسال نذر کرده بوده که من پیادهروی اربعین میروم. حالا این دو ماه آمده بگیرد. خدا پیادهروی اربعین. این سفر واجب است دیگر. این عددی که تا اینجا گرفته سیو میشود. بهترین مرحله سیو میشود. مرحله بعدی اضافه از مرحله اول. اگر ضروری باشد، عذری برایش پیش آمد، حیض، بیماری، سفر ضروری. اینجا بیست روز گرفته. این بیست روزش سیو میشود. اربعین نذر یا حج باشد. بیت رهبری پشت در که پله میخورد میرود بالا اتاق. ای کاش تا این جایش را بتوانیم سیو کنیم. از اینجا به بعد هر وقت خواستیم خودمان لود کنیم. بله، هستند. مسافر نیستی دیگر. بله دیگر. بله، بله. خب، این هم از این.
بعد از اینکه عذرش برطرف شد لازم نیست که روزهها را از سر بگیرد و بنا را بگذارد بر آن روزهایی که گرفته. بعد از اینکه عذرش برطرف شد، فوراً دنباله روزهها را بگیرد. البته در مورد سفر که تتابع به واسطه سفر قطع بشود یا نه، این در صورتی است که در بین روزهها سفر به طور ناگهانی بدون اطلاع قبلی پیش بیاید. عمو در این دو حالت معذور نیست. اگر قبل از شروع روزهها علم به سفر داشته، چون میتوانست بعد از سفر و بعد از برگشت پشت سر هم بگیرد. همچنین اگر در بین روزهایی که میگیرد عید قربان واقع شود. در این صورت هم نباید روزهها را شروع کند، باید بعد از عید شروع کند. حرام است دیگر. روزه روزه در عید قربان هم حرام است. عزیز دلم نشسته بودند، گفتند که هرکی داشت پز میداد با گناههایی که کرده. «قتل کردم.» بهت گفتم. «تو چهکار کردی؟» گفت: «من روز عید قربان روزه گرفتم.» گرفتن تا حد مرگ زدند. انگیزه نفسانی داشتیم. قربان. در مورد حیض هم گفتند که به خلاف دو مورد قبل که عذر محسوب میشد که با اینکه میداند در بین روزها حیض میشود، میتواند آنها را شروع بکند. به خلاف دو مورد قبل این عذر یک ماه بگذارم، قادر نیست. پس چون به حسب عادت حائض شدن لازمه طبیعت و مزاجش است، میگوید خب صبر کنیم تا یائسگی. اولاً که این خیلی واجب را به تأخیر میاندازد. زنده بماند. بعدش هم ادرار بزند؛ چون که باز آن موقع روزه گرفتنش سخت میشود.
نکته بعدی این است که در روز کفاره چند تا چیز در آن واجب است: یکی اینکه نیت روزه کفاره. بعد اینکه باید سبب کفاره را تعیین بکند. در سبب را تعیین. و یکی هم که باید هرچیزی که در آزاد کردن برده شرط بود، در نیتش اینجا هم در نیت روزه شرط است. مثلاً قصد وجوب، استحباب، قصد قربت و مانند آن.
نکته بعدی اینکه اگر شخص نیت روزه را شب فراموش کرده، این تا قبل ظهر فردا وقت دارد نیت کند. احسن! اما اگر تا ظهر یادش نیامد، وقت زوال داخل شد، این هم نیت نکرده بود. خب، از متخصص کارشناس امور زوالیه اینجا این روزه مُجزی نیست و محسوب نمیشود. ولی حالا سیو میشود یا نمیشود؟ میگویم تتابع را به هم نمیزند. فردا میتواند روزه را ادامه بدهد. بله، نیت را همان اول ماه مثل ماه رمضان گفتند شب اول کسی نیت سی روزه بکند. نظر اَقوی این است که تتابع را به هم نمیزند.
نکته بعدی این است که در کفاره مُرتَبه رسیدیم به «من عجز عن الصیام یطعم ستین مسکیناً.» حالا اگر نمیتواند روزه بگیرد باید شصت تا مسکین را اطعام کند. کفاره ماه رمضان، قتل، خطأ، ظهار و اینها. ایشان میگوید که این چند تا است. ولی خب در مورد نذر ده تا فقیر، شصت تا نیست. عددش فرق میکند ولی احکامش یکی است. مثال نذر هم برایش چه شکلی کنیم؟ یا باید نفری یک وعده غذا بهشان بدهیم. اگر همه را یک جا دعوت کردی، کی شصت و فقیر سیر بشود؟ یا باید نفری یک مُد طعام که یک مُد چقدر بود؟ هفتصد و پنجاه. یا نان بدهی یا گندم. حالا ماکارونی اینها هم اختلافی بین. کی اَصَحّ القولین بر این است که یک مُد هم اگر بدهی درست است. کی هم از لحاظ فتوا، هم از لحاظ مدرک روایی جفتش خوب است. دو تا جان. یعنی فتوایی که دادهاند، فتوای صحیح بوده. یعنی فتوای شهید است ها. ببینید میگوید که متن را بخوانم: «الا اَصَحّ القولین.» فتوا از حیث فتوا این قول. دو تا قیل داریم اینجا. اول این است که مطلقاً باید دو مُد غذا بدهد. چه برایش مقدور باشد چه مطلقاً قدرت. اگر مقدور است دو مُد طعام بدهد. اگر مقدور نیست این دو تا.
حالا در این اطعام از نظر مقدار طعام صغیر و کبیر مساویاند. غذا بزرگانه بدهیم، بچگانه بدهیم، زنانه بدهیم. مثلاً هرچند در مورد صغیر واجب است که سهمش به ولیش تحویل داده بشود با ولی. بعد در مورد سیر شدنش فرقی باز بین صغیر و کبیر نیست. همین که سیر بشود کفایت میکند. حالا یکی از مثلاً پنج پرس میخورد، یکی از مثلاً یک چارک میخورد. یا یا سیر کند یا یک وعده غذا بدهد که طرف سیر بشود. یا یک تمام کفایت. حالا هر کدام فقیر به حساب بیایند، صغیر و کبیر باشد فرقی نمیکند. اگر و کبیر با هم یک جا جمع بشوند. ولی اگر همه زرنگ بوده، بزرگوار گفته: «من یک مهد کودک اطعام میکنم.» اینجا میکنند تو پاچهاش تا تو باشی بازی در نیاوری.
نکته بعدی این است که این اطعام فقیر موقوف به اجازه ولی نیست. بدون اجازه من بچه آوردی اطعام کردی. اگر یک جا با هم جمع شده باشند، صغیر و کبیر، فرقی ندارد بین اینکه صغیر به اندازهای بخورد که به اندازه کبیر محسوب بشود. صغیر بخورد. بچه ده ساله است به اندازه یک خاندان میخورد. فرقی نمیکند چرا؟ چون باید مطلقاً فرق نگذشته. ثانیاً به ندرت پیش میآید که صغیر به اندازه کبیر بخورد. این هم نکته بعدی. غذا باشد. چرا؟ گفتش که در افطار یکی هرچی بدهد. مگر مردم نمیگویند افطاری داد؟ شصت نفر افطاری بدهد. کاری ندارد. شاید اینجا باشد. در ذهنم نیست. یک دقیقه وقت داریم. فردا سرعت ما هم بیشتر از این هم خواهد شد. در متن، در مباحث اگر مشکلی چیزی بود بیایم که حلش کنیم. بله، میرویم انشاءالله. بعد مکاسب شروع میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. یک نکته از دیروز مانده بود عرض بکنم. نظر اکثر فقهای شیعه به این است که بَرده حق تملّک برخی اموال را دارد، ولو حِجر دارد؛ مثلاً مبلغی که در معامله مجاز از سمت مالک افزون بر سهم او به دست میآورد که به آن «فاضل الزریبه» میگویند. یا عطایایی که به او میشود، هدایا و عطایایی که از طریق کارفرما به او میشود، یا حتی نسبت به همه اموالش و فقط مسئلهاش این است که تصرف استقلالی در آن اموال ندارد و نیاز به اجازه مولا دارد. لذا آن بحثی که "خب الان کار بکند و اینها همهاش مال مولا بشود"، آن کلاً فرض منتفی است. «چهکار بکند، مال مولاست!» دیگر چه عقدی است که بخواهد ببندد، بگوید: «من میخواهم خودم را آزاد کنم؟» نه، اتفاقاً برعکس است، هرچه کار بکنی برای خودش است.
یکی از بحثهای قبل مانده بود؛ بحث بعدی در مورد یک تیکه از این بحث اینجا هم مانده بود، پیدایش بکنم: «عیبی که موجب شود برده آزاد نشود.» در مورد بردهای که تشبّث حریّت کرده، تا آستانه آزادی رفته، مثل برده مدبّر و اُمّ وَلَد، درست است که به عتق جایز نیست، ولی مولا میتواند آزادش بکند و زودتر از موعد آزاد شود. و در این بحث کفارات حتی مدبّر و اُمّ ولد هم میتوانند اِتق (آزاد شدن) کنند. این هم نکته بود که دیروز توضیح دادیم، مفصل. مولا به او میگوید: «بعد از اینکه من از دنیا رفتم تو آزادی.»
نکته بعدی اینکه برده مکاتب داریم که این با مولایش قرارداد کتابت بسته، هنوز هم چیزی از آن آزاد نشده است. میشود این را هم در بحث کفاره آزادش کرد؟ یک قول این است که میشود آزاد کرد، یک قول که نمیشود، که از نظر شهید ثانی اقوی این است که میشود آزاد کرد. یک بردهای داریم مولایش او را در مقابل قرضی که گرفته به رهن گذاشته. از یکی قرض گرفته، عبدش را گذاشته بانک. منتظر است که این وام را پرداخت بکند، آزاد شود. مثلاً استفاده کرد. بله. خب اینجا این را نمیشود به عنوان کفاره در خیلی دیگر زرنگبازی میشود. دیگر هم رهن بگذاری، بعد هم به عنوان کفاره آزادش کنیم. گفت: «نذر کرده بود که اگر کنکور قبول بشوم، نَنَم را پیاده میفرستم کربلا.» قرض بگیری، هم عبدت را رهن بگذاری، هم بدهی! خیلی دیگر هم از توبره خوردم و چه چه میگویند، «از آخور». مگر اینکه آن راهن بهش اجازه بدهد یا متهم. نه، ملک خودش است. در رهن گذاشته، ملکیت دیگری نیست. خب او رهن مانع از این است که بخواهد، یعنی مانع تسلیم است. یکی از شروط بیع این است که باید قابلیت تسلیم داشته باشد. تصرف که نمیتواند بفروشد. این همه خانه را در رهن نمیفروشند. گرفته. شما با این باید چیز کنی. قرارداد جدید.
یک برده هم داریم، آقا، این مولا نذر کرد این را آزاد کنیم، یا نذر کرده صدقه بدهد. این را میشود به عنوان کفاره آزاد کرد؟ این هم نمیشود. مرحوم مصنف در «دروس» ایشان ترجیح داده که آن نذر به شرطی معلق باشد که هنوز حاصل نشده باشد؛ اگر مثلاً محصول امسال زمینم را درو کردم، محصول خوبی بود، آزاد. یعنی معلقش کرده باشد به شرطی که هنوز حاصل نشده و ولو اینجور باشد، باز هم نمیشود این برده را بابت کفاره آزاد کرد. جان؟ یا به عنوان صدقه آزادش میکردند، یا به عنوان صدقه به ملکیت دیگر در میآوردند. این باشد برایتان. خرید و فروش میکردند دیگر. نه، این، عرض کنم که صدقه را که لزوماً قرار نیست من به فقیر برسانم. صدقه یعنی در راه خدا میخواهم خرجش بکنم، در راه خدا مصرفش بکنم. بعدش هم فقیرش در بحث معنای خود را دارد. یعنی هرکی که نیاز دارد، به کسی که به نیاز دارد، کار مسجد، خدا.
آزادی شرط سوم این است که آقا جان، «خلوّ از عوض» داشته باشد. انشاءالله اگر خدا بخواهد، یا امروز یا فردا این کتاب کفارات را تمام میکنیم. اگر با سرعت برویم، اگر امروز هم برسیم، خوب است. بهترین. شرط سوم فقط یادتان باشد. کتابتان را بدهید من عکس بیندازم. کتاب.
شرط سوم این است که مولا با بندهش شرط نکند که در عوض آزاد شدن برده، یک عوضی، یک پولی به مولا بدهد. «آزادت میکنم به این شرط که دو تومان به من بدهی.» اگر مولا برده را آزاد کند، پرداخت عوض را بر بنده شرط کند، آن آزادی بابت کفاره محسوب نمیشود؛ چون اصلاً قصد قُربت خالص اینجا تحقق پیدا نمیکند. نیت، به قول فقها، «مُتمشّی» نمیشود. از نیتی اینجا در نمیآید. نیت خالصانه. داری پولش را میگیری. برای خدا نداری. روغن ریختن نذر امام. با این شرط برده آزاد میشود یا نه؟ حالا کفاره نیست، برده آزاد میشود یا نمیشود؟ شهید اول در «دروس» قاطعاً حکم به آزادی میدهد، ولی کفاره نیست. جان؟ مثلاً دیگر. بله. خب حالا یک کسی بیاید به مولای عبد بگوید: «اعتقهُ ان کفّارتک و لک علیه کذا.» (برده را بابت کفالت آزاد کن و من قیمتش را به تو میدهم.) برده را بابت کفالت آزاد کن. من قیمت برده را به تو میدهم. یک فرد ثالثی میآید میگوید. اینجا کفاره محسوب میشود یا نمیشود؟ آفرین، اینجا هم کفاره محسوب نمیشود. تازه، شهید ثانی میگویند دیگر اصل آزادی برده هم اینجا محل اشکال است. قرار شده فقط با این عنوان آزاد بشود که کفاره تو باشد. طرف دارد نفر ثالث پول میدهد که به عنوان کفاره تو آزاد شود. این اصلاً چون وجه مشکلدار شد، در اصل او هم دیگر تردید. و نکته بعدی اینکه مطلقاً آزادی واقع نمیشود؛ نه بابت کفاره، نه اصل آزاد شدن برده. این را هم شهید اول در «دروس» قاطعاً بهش حکم کرده است.
حالا یک شخص ثالثی میآید به مولا میگوید: «عبد را بابت کفاره من آزاد کن.» محسوب میشود یا نمیشود؟ آزاد میشود. یک فرد ثالثی میآید میگوید. قبلش میگفت که بابت کفاره خودت من پول میدهم، بابت کفاره خودت آزاد کن. بابا به پسرش میگوید که: «من پولش را میدهم. عبد تو را بابت کفاره خودت آزاد کن.» بابا به پسرش میگوید: «عبد تو را به عنوان کفاره من آزاد کن.» حالا یا بهش پول میدهد یا نمیدهد. اگر پسرش عبدش را آزاد بکند بابت کفاره بابایش، عبد آزاد میشود. آزاد میشود. کفاره محسوب میشود. مُجریه؟ نه، بحث اموال نیست. بحث این است که باید انجام بدهیم. اگر کسی به عهده بگیرد، عشق شما را مشکلی دارد. آن واسطه است برای آزادی. از شما نخواستند که از مالت آزاد کنی، گفتند برده باید آزاد کنیم. برای اینکه داشت در ازای پول به عنوان کفاره، یکی دیگر پول گرفته، بنده را آزاد. بله. حالا بحث ولایت و بحث اینکه محدودهاش چیست و بحث مصلحت و فلان، یک بحث دیگری است. ولی اصلی که «الناس مسلطون علی اموالهم». هرکس نسبت به مال خودش تسلط. نه، مگر از باب اعمال ولایت و اینها باشد که آن هم با چارچوب خودش.
نکته بعدی اینکه حالا در این مورد که شخص ثالث کفاره بدهد، عبد را. نیت را کی باید انجام بدهد؟ نیت آزاد کردن برده را اینجا توسط وکیل همان برده انجام شود. یعنی آنی که دارد آزاد میکند، او نیت اِتقش را بکند. درست شد؟ و ملکیت عبد هم باید بگوییم که به همان شخص انگار دارد منتقل میشود، ولو برای یک لحظه. چون کسی باید آزاد بکند که مالک باشد. انگار این یک لحظه مالک میشود، بعد عاتق میشود، آزادش میکند. پیامبر فرمود که... بله دیگر، عبادت است دیگر. بحث اطعام میرسیم که سفره را که پهن میکند باید نیت بکند. انجام داده. خراب. در ملک باشد. کسی میتواند اِتق انجام بدهد که در ملک. پس این یک لحظه مالک میشود، آزادش. آزاد کردن صحیح نیست مگر اینکه عبد در ملکیت آزادکننده باشد. انتقال ملکیت زمانش کی است؟ ملکیت منتقل میشود، بعد آزادش میکند؟ بگوییم همان لحظهای که، یعنی قبل از اینکه عبد را آزاد بکند که در یک خط خیلی مختصر و مفید نوشتهاند. پس یک قول این است که قبل از اینکه آزاد شود ملکیت منتقل میشود. بگوییم به محض اینکه صیغه اِتق را شروع میکند به خواندن، ملکیت منتقل میشود. بعد از اینکه صیغه اِتق را خواند، یک لحظه ملکیت منتقل میشود، بعد عبد آزاد میشود. همین که شخص درخواست کرد ملکیت حاصل میشود. آزادی برده از اینکه آن شخص به واسطه امر و درخواست آزادی، مالک در واقع آزاد شده. همان لحظه که طرف درخواست کرد ملکیت منتقل. و پنجمی هم این است که به واسطه درخواست همان شخص به شرط اینکه مقرون با آزاد شدن برده باشد. یعنی تا درخواست کرد، همان لحظه آن هم برادر آزاد کرد، اینجا ملکیت منتقل میشود. از نظر شهید ثانی همین پنجمین قول آخر وجیه است. خب، این هم از این. یعنی انتقال، بالامر المقتر. امر میکند، آن امر هم مقترن با اِتقین تا این امر بکند، آن هم آزاد میکند. ثمرات دارد؟ بله، بله. بحث نَما و اینها مثلاً.
نکته بعدی اینکه شرط چهارم در مورد عبد این است که باید، وقتی کنی، بحث بسیار خوب و مهم نیت. یعنی چی؟ یعنی هم قصد فعل کنی، هم قصد وجه. با سرعت بیشتری بخوانیم، فقط نکاتشان مهم است، میگویم. هم قصد فعل میکنم، قصد وجه. قصد فعل یعنی چی؟ قصد میکند آزاد کردن برده را. اَحسَن! طلب سر کلاس میخوابد، بعد میگوید که پیغمبر خب فرمود که «من یرى معینی ولا تناق قلبی» (چشمم میخوابد ولی دلم نمیخوابد). طلب هم سر کلاس که میخوابد در سَمو خوابیدن قصد وجه یا استحفا. پس قصد فعل میکند، یعنی برده را آزاد میکند به نحو وجوبی یا استحباب. قصد قربت هم باید داشته باشد، به خاطر خدا باشد. و به محض اینکه دارد صیغه اِتق را اجرا میکند باید نیت داشته باشد.
پنجمین شرط هم این است که باید سبب را تعیین کند در قصد. به چه سببی؟ حالا قصدی که کرده آزاد کردن عبد به نحو وجوبی، سببش چی بود؟ کفاره صیام است؟ کفاره قتل است؟ کفاره ظهار؟ بله، مشکل. حالا فرقی نمیکند که چند تا کفاره به گردن داشته باشد یا یک کفاره، ولو یک کفاره هم دارد، بین این کفارهها میخواهم سببش مختلف باشد. مثل هم باشند. پنج تا ظهار کرده، مثلاً چهار تا ظهار کرده، چهار تا زن داشته، همه را از یک کنار گرفته، ظهار کرده. یا مثلاً صیام روز ماه رمضان خورده، ده روز خورده. مختلف باشد. هم ظهار دارد، هم این هم که فرق نداشتیم به خاطر اطلاقی که در عبارت شهید اول، چون ایشان فرمود «التعیین للسبب» و در کتاب «دروس» هم به همین اطلاق ایشان تصریح. چرا باید سبب را تعیین کرد؟ چون کفاره اسباب مختلفی دارد. لذا کفاره یک اسم مشترک است بین افراد مختلف سه کفاره افطار روزه و مانند آن. لذا آن فرد از کفاره که مأموربه فقط به واسطه قیدی مشخص میشود که آن قید از سایر افراد کفاره. وقتی طرف مطلق نیت کرد: «من نیت میکنم که یکی از ماژیکهایم، یعنی این پولی که دادم بابت یکی از این ماژیکها باشد.» کدام ماژیک؟ بعد شما هرکدام که خواستی بگو. من میگویم: «همین میشود ترجمه.» «چرا این آن یکی نیست؟» «شما اینی که دادی کدام روزت واحد؟ کدام کفارت؟» «یکیش دیگر.» نه، نمیشود، خودت باید تعیین بکنی که کدام. حالا این بحث بعدی اگر کفاره بیشتر نداشته باشد. بحث پاراگراف. مکلف نیست. عبارت شهید اول دیگر پس مشکل دارد که ایشان مطلق آورده که باید تعیین بکند سبب را؛ چون اصلاً اینجا اشتراکی در کار نیست که بخواهد نیاز باشد به اینکه یک فرد را مشخص بکند. کافی است که شخص اراده بکند که نیت بکند یکی از این یک عبدی را آزاد بکند بابت کفاره که چون کفاره دیگری غیر از آن یکی ندارد که بخواهد مأموربه باشد، بلکه اصلاً وقوع کفاره دیگری توسط آن شخص در حالتی که یک کفاره بهش واجب است، اصلاً قابل تصور شرعاً نداری. نیت نمیتوانی بکنی که بخواهی نیت بکنی. لذا دلیلی ندارد که بخواهد سبب کفاره را تعیین بکند و این تعیین بر شخص واجب باشد. بخواهد کفارههای دیگر را خارج. مثل اینکه جایی که طرف اختیار نماز را شکسته بخوانی و تمام بخوانی، جایی که اصلاً تغییر ندارد بین قصر و اتمام، فرض ندارد که بخواهد تعیین بکند. این الان نماز ظهر غیر از یک نماز چهار رکعتی اصلاً بر او فرض نمیشود که حالا بگوید: «تو نیت کردی چهار رکعت یا دو؟» چهار رکعت نماز چهار رکعتی میخواند. میتواند آن وجه دیگر را لحاظ بکند شرعاً و لحاظ نکند. یعنی آنجا باید تعیین بکند. اینجا هم بحث همین است که تعیین مال جایی است که باشد که تعیین بکند و تعیین نکند. ولی جایی که شأنیت ندارد، تعیین معنا ندارد.
خب، حالا چند تا کفاره به ذمه مکلف است، سببش هم مثل هم. چند تا روزه ماه رمضان خورده. اینجا باید تعیین بکند؟ یا دو تا نذر را شکسته. اینجا هم گفتند نیاز به تعیین سبب ندارد. این هم از این. چند تا کفاره واجب، سبب کفارهها فرق میکند. بهترین، اَجود، نیکو، اینها این است که سبب کفاره را تعیین بکند تا بین کفارات تمییز حاصل شود، هرچند مقدار کفارهها در هر یک از این کفارهها به یک اندازه باشد. مثلاً یمین کفارهاش با چی مساوی بود؟ مثلاً با خَطأ مساوی بود دیگر؟ ها؟ خطأ. حالا این طرف کفارهاش مساوی. یک خطأ انجام داده. گفت: «چی داشتی؟» یک خطأ داشتیم. دفتر مرجع حساب میکنم. یمین داشتیم. آن بابت، ولو مقدار کفارهها یکی است که باز اینجا هم یک قولی است که نظر فقهاست به اینکه باز هم نمیخواهد که سبب را اینجا هم معین بکند، ولو صاحب کفاره مختلف، چون خود کفاره یکی است، باز نمیخواهد. هر کدام.
بریم بحث بعدی. خب، سؤالی؟ نکتهای؟ چیزی؟ جان؟ تا سر تا سر مطلقاً ولا مخترناهو. بحث بعدیمان است. بنا بر آن قولی که ما انتخاب کردیم که گفتیم اگر اسباب کفاره مختلف شد، تعیین لازم است. کَت و قول در واقع شهید اول بود. شهید ثانی هم متمایل بهش شدهاند. اینجا اگر یک کسی سبب را تعیین نکند، یک کفاره هم میدهد، تعیین نمیکند، اسبابش هم مختلف. اینجا میگویند: «ذمهاش بری میشود یا نمیشود؟» ذمهاش به نسبت یکی از کفارهها به طور غیرمعین بری میشود. بقیه کفارهها را هم باید مطلق بدهد. آنجاها هم دیگر نباید تعیین بکند؛ چون این به صورت غیرمعین، غیرمعین بزند تا همه ساقط بشود. و فرقی هم نمیکند که کفاره اِتق باشد، کفاره دیگری که حالا مثلاً در بحث خصال کفاره مخیر باشد یا نه. طرف عاجز بوده از آزاد کردن برده. آمده در ... خسته که نشدی؟ حواسم جمع است.
حالا اگر یک کسی، یک کسی شک میکند در نوع سبب کفارهای که به گردنش است. کفاره ظهار ما چی داشتیم؟ آقا ظهار داشتیم؟ خطأ داشتیم؟ اینجا گفتند که باید به صورت مطلق کفاره را بدهد. «چهکار کنم؟ اکتفا کنم؟» نه دیگر. به صورت مطلق میدهد که قدر مطلقاً حاصل بشود. شبهه محصوره و علم اجمالی حاصل. حالا اینجا قالب احتیاط هم نمیشویم؛ چون یک امری است که یعنی دو تا ندارد. آنجا دو تا فرض. یعنی یا این به عهدهاش است یا آن به عهدهاش است به نحوی که در واقع سرایت کرده از آن واحد اجمالی به این دو تا. ولی اینجا نه، اینجا اقل و اکثر دو تا نیست؛ چون کفاره ظهار به نسبت کفاره یمین همان است. یک مرتبه بیشتر. دو تا نیست؛ چون اقل و اکثر، اکثر انجام بدهد. عصیان کردی. انجام بده به نحو عدم تعیین. تعیین نکن به خاطر کفارهای که به گردنمه. دیگر نباید بکنم. چایی تعیین بکند، باز خراب میشود دیگر. «به خاطر کفاره ظهاری که به گردنمه.» ممکن است یمین به گردنش باشد. کفارهای که به گردن بود، نوش جانت کسانی که بهشان میرسد. پس اینجا مطلق گذاشتنش کفایت میکند. آنهایی هم که میگفتند تعیین سر کفاره واجب است، آنها هم باز همین جا غالب هم همین است. مردد شده که من سببم چی بود؟ باید به همین.
مسئله بعدی این است که حالا اگر شک بکند که عتق رقبه بابت کفاره بهش واجب شده، بابت نذر. «داشتم یادم نیست. به خاطر نذر بود؟ گفته بود که نمیدانم ساعت یازده یک نفر قرار داشتم یا ساعت یک با یازده نفر. به خاطر کفاره است یا به خاطر نذر است؟» بله، بله، بله، بله، بله، بله. حالا اینجا اگر برده را آزاد بکند بابت آنی که نشود، کفایت میکند باز هم برای هر دو.
نکته بعدی این است که آنجایی که طرف در نوع سبب کفاره شک دارد، نمیداند به چه دلیلی کفاره بدهد، اینجا عتق رقبه به نیت اینکه بزن نشود. یعنی اگر نیت کفاره نکند، فقط بگوید: «من یک چیزی به ذهن مهم است.» اگر این را بگوید کافی نیست. باید حتماً نیت کفاره را هم بیاوریم. این یک نکته. به صورت مطلق نیت بکند. دسته کفاره نگ. کفایت نمیکند اگر به نیت وجوبی دارم این امنیت کفاره نکند. این هم باز کفایت.
حالا اگر یک کسی عاجز بود در کفاره ترتیبی، بحث صیام شهرین مطرح میشود. پدری از صاحب بچه در میآید. این را مردم هم نمیدانند. اینها یعنی دیگر بحثی که همه باید انجام بدهند. حالا اختلافی بود، نخ. اگر نتوانست. بله، بله. حالا این هم مسئله مهمی است. این بحث کفارات، این بخشهایش بخشهایی است که خیلیها نمیدانند. خیلی دقیق و جزئیات ریزهکاریهای حسابی دارد که اگر مثلاً سفر برایش پیش بیاید، برود چه بشود، کل ماجرا به هم میریزد. حائز بشود، مثلاً چه میشود؟ بعد خیلی، خیلی مسئله. دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. اگر از وسط ماه شروع کند، از هشت مهر، امروز چندم است؟ از نهم مهر شروع میکند قمری. از نهم مهر اگر شروع کند باید برود تا نهم آذر. درست شد؟ ما چند روزه ماه قمری است دیگر. فرقی نمیکند. بیست و نه روزه هستی. چرا؟ اگر از وسط ماه شروع کند، بعد از اینکه ماه دوم روزه گرفت، باید باقیمانده ماه اول را سی روز تکمیل کند و ماه دوم را اگر قمری حساب بکند، کافی است. اینجا اگر روزهها را از اثنای ماه شروع کنیم، مثلاً نهم مهر بخواهد یک ماه و یک روز را روزه بگیرد، بقیهاش را بعداً بگیرد، چون یک ماه و یک روز باید متصل بگیرد، اینجا باید هر دو ماه را عددی حساب کند. یعنی سی روز، دو تا سی روز باید حساب کند. متصل میگرفت دیگر، دو ماه ملاک بود دیگر. یک وقتی بیست و نه روز، ولی الان میخواهد یک ماه و یک روز را بگیرد، بعداً بگیرد. اینجا باید دو تا سی روز حساب کند. یعنی سی و یک روز را بگیرد. بیست و نه روز متصل گرفت. دو تا بیست و نه روز خورد به هم. مشکل ندارد. پشت سر هم بیفتد، میشود. خیلی به ندرت میخواهم یک ماه و یک روزش را متصل بگیرم، یک ماهش را جدا بگیرم، بعد دو ماه هم پر بشود. دو ماه یعنی شصت روز. یک نکته متفرقه بگیرد دیگر. پنج سال ماهی یک روز مثلاً.
نکته بعدی این است که پی در پی بودنش به این است که هرچند در بین یک ماه و یک روز باشد از روی اختیار نخورد. میگیرد دو ماهش بشود پشت سر هم. اختیاراً قطع نکند. هرچند مجوز شرعی داشته باشد. باز هم اگر مثلاً بیست روز گرفت، گفت: «یک سفر هم بریم.» حالا مگر اینکه سفر ضروری برایش پیش بیاید. اگر یک عذری پیش آمد، مثل حیض، مثل بیماری، سفری که عقلاً یا عرفاً مجبور به رفتنش، یا سفر واجب شرعی. قبلاً نذر کرده بود بر فرض پارسال نذر کرده بوده که من پیادهروی اربعین میروم. حالا این دو ماه آمده بگیرد. خدا پیادهروی اربعین. این سفر واجب است دیگر. این عددی که تا اینجا گرفته سیو میشود. بهترین مرحله سیو میشود. مرحله بعدی اضافه از مرحله اول. اگر ضروری باشد، عذری برایش پیش آمد، حیض، بیماری، سفر ضروری. اینجا بیست روز گرفته. این بیست روزش سیو میشود. اربعین نذر یا حج باشد. بیت رهبری پشت در که پله میخورد میرود بالا اتاق. ای کاش تا این جایش را بتوانیم سیو کنیم. از اینجا به بعد هر وقت خواستیم خودمان لود کنیم. بله، هستند. مسافر نیستی دیگر. بله دیگر. بله، بله. خب، این هم از این.
بعد از اینکه عذرش برطرف شد لازم نیست که روزهها را از سر بگیرد و بنا را بگذارد بر آن روزهایی که گرفته. بعد از اینکه عذرش برطرف شد، فوراً دنباله روزهها را بگیرد. البته در مورد سفر که تتابع به واسطه سفر قطع بشود یا نه، این در صورتی است که در بین روزهها سفر به طور ناگهانی بدون اطلاع قبلی پیش بیاید. عمو در این دو حالت معذور نیست. اگر قبل از شروع روزهها علم به سفر داشته، چون میتوانست بعد از سفر و بعد از برگشت پشت سر هم بگیرد. همچنین اگر در بین روزهایی که میگیرد عید قربان واقع شود. در این صورت هم نباید روزهها را شروع کند، باید بعد از عید شروع کند. حرام است دیگر. روزه روزه در عید قربان هم حرام است. عزیز دلم نشسته بودند، گفتند که هرکی داشت پز میداد با گناههایی که کرده. «قتل کردم.» بهت گفتم. «تو چهکار کردی؟» گفت: «من روز عید قربان روزه گرفتم.» گرفتن تا حد مرگ زدند. انگیزه نفسانی داشتیم. قربان. در مورد حیض هم گفتند که به خلاف دو مورد قبل که عذر محسوب میشد که با اینکه میداند در بین روزها حیض میشود، میتواند آنها را شروع بکند. به خلاف دو مورد قبل این عذر یک ماه بگذارم، قادر نیست. پس چون به حسب عادت حائض شدن لازمه طبیعت و مزاجش است، میگوید خب صبر کنیم تا یائسگی. اولاً که این خیلی واجب را به تأخیر میاندازد. زنده بماند. بعدش هم ادرار بزند؛ چون که باز آن موقع روزه گرفتنش سخت میشود.
نکته بعدی این است که در روز کفاره چند تا چیز در آن واجب است: یکی اینکه نیت روزه کفاره. بعد اینکه باید سبب کفاره را تعیین بکند. در سبب را تعیین. و یکی هم که باید هرچیزی که در آزاد کردن برده شرط بود، در نیتش اینجا هم در نیت روزه شرط است. مثلاً قصد وجوب، استحباب، قصد قربت و مانند آن.
نکته بعدی اینکه اگر شخص نیت روزه را شب فراموش کرده، این تا قبل ظهر فردا وقت دارد نیت کند. احسن! اما اگر تا ظهر یادش نیامد، وقت زوال داخل شد، این هم نیت نکرده بود. خب، از متخصص کارشناس امور زوالیه اینجا این روزه مُجزی نیست و محسوب نمیشود. ولی حالا سیو میشود یا نمیشود؟ میگویم تتابع را به هم نمیزند. فردا میتواند روزه را ادامه بدهد. بله، نیت را همان اول ماه مثل ماه رمضان گفتند شب اول کسی نیت سی روزه بکند. نظر اَقوی این است که تتابع را به هم نمیزند.
نکته بعدی این است که در کفاره مُرتَبه رسیدیم به «من عجز عن الصیام یطعم ستین مسکیناً.» حالا اگر نمیتواند روزه بگیرد باید شصت تا مسکین را اطعام کند. کفاره ماه رمضان، قتل، خطأ، ظهار و اینها. ایشان میگوید که این چند تا است. ولی خب در مورد نذر ده تا فقیر، شصت تا نیست. عددش فرق میکند ولی احکامش یکی است. مثال نذر هم برایش چه شکلی کنیم؟ یا باید نفری یک وعده غذا بهشان بدهیم. اگر همه را یک جا دعوت کردی، کی شصت و فقیر سیر بشود؟ یا باید نفری یک مُد طعام که یک مُد چقدر بود؟ هفتصد و پنجاه. یا نان بدهی یا گندم. حالا ماکارونی اینها هم اختلافی بین. کی اَصَحّ القولین بر این است که یک مُد هم اگر بدهی درست است. کی هم از لحاظ فتوا، هم از لحاظ مدرک روایی جفتش خوب است. دو تا جان. یعنی فتوایی که دادهاند، فتوای صحیح بوده. یعنی فتوای شهید است ها. ببینید میگوید که متن را بخوانم: «الا اَصَحّ القولین.» فتوا از حیث فتوا این قول. دو تا قیل داریم اینجا. اول این است که مطلقاً باید دو مُد غذا بدهد. چه برایش مقدور باشد چه مطلقاً قدرت. اگر مقدور است دو مُد طعام بدهد. اگر مقدور نیست این دو تا.
حالا در این اطعام از نظر مقدار طعام صغیر و کبیر مساویاند. غذا بزرگانه بدهیم، بچگانه بدهیم، زنانه بدهیم. مثلاً هرچند در مورد صغیر واجب است که سهمش به ولیش تحویل داده بشود با ولی. بعد در مورد سیر شدنش فرقی باز بین صغیر و کبیر نیست. همین که سیر بشود کفایت میکند. حالا یکی از مثلاً پنج پرس میخورد، یکی از مثلاً یک چارک میخورد. یا یا سیر کند یا یک وعده غذا بدهد که طرف سیر بشود. یا یک تمام کفایت. حالا هر کدام فقیر به حساب بیایند، صغیر و کبیر باشد فرقی نمیکند. اگر و کبیر با هم یک جا جمع بشوند. ولی اگر همه زرنگ بوده، بزرگوار گفته: «من یک مهد کودک اطعام میکنم.» اینجا میکنند تو پاچهاش تا تو باشی بازی در نیاوری.
نکته بعدی این است که این اطعام فقیر موقوف به اجازه ولی نیست. بدون اجازه من بچه آوردی اطعام کردی. اگر یک جا با هم جمع شده باشند، صغیر و کبیر، فرقی ندارد بین اینکه صغیر به اندازهای بخورد که به اندازه کبیر محسوب بشود. صغیر بخورد. بچه ده ساله است به اندازه یک خاندان میخورد. فرقی نمیکند چرا؟ چون باید مطلقاً فرق نگذشته. ثانیاً به ندرت پیش میآید که صغیر به اندازه کبیر بخورد. این هم نکته بعدی. غذا باشد. چرا؟ گفتش که در افطار یکی هرچی بدهد. مگر مردم نمیگویند افطاری داد؟ شصت نفر افطاری بدهد. کاری ندارد. شاید اینجا باشد. در ذهنم نیست. یک دقیقه وقت داریم. فردا سرعت ما هم بیشتر از این هم خواهد شد. در متن، در مباحث اگر مشکلی چیزی بود بیایم که حلش کنیم. بله، میرویم انشاءالله. بعد مکاسب شروع میکنیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...