شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/07/13
00:47:12
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث جدیدی که در محضر آقایان هستیم، کتاب «نذر و توابعش» است؛ یعنی نذر، عهد و قسم. در مورد نذرکننده، چند شرط وجود دارد:

۱. کمال (یعنی عقل و بلوغ): اگر بچه یا دیوانه نذر کند، نذرش صحیح نیست. فرقی نمی‌کند بچه ده سالش باشد یا کمتر، ممیز باشد یا غیرممیز. همچنین، مجنون هم فرقی نمی‌کند ادواری باشد یا اطباقی.

در مورد تفاوت مجنون ادواری و اطباقی، در بعضی دوره‌ها فیلم‌هایی بود؛ مثلاً می‌گفت: طرف اسمش محرم بود و خیلی به امام حسین (علیه‌السلام) علاقه داشت. بعد برای خودش شعر ساخته بود که: «دیوانه شوم محرم در ماه محرم/ گفت: در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم.» رفیقش به او تذکر داد که این "اتفاقی" است، نه "ادواری". خب، الان شخصیت‌های دوقطبی را می‌گویند. یکی از دانشجویان ما این‌طور بود. بنده خدا می‌آمد هیئت و گریه می‌کرد؛ بعد می‌رفت بیرون، توی خیابان به آقا فحش می‌داد. بعد گرفتند و بردند، دستگیرش کردند. دیوارنویسی کرده بود این کار را. دادگاهی‌اش کردند و ... . به من گفتند که اختلال دوقطبی دارد و الحمدلله... آره، این‌ها دوقطبی می‌شود؛ جنون ادواری. هیئت شرکت بکند با...

۲. اختیار: کسی که مجبور به نذر شود، نذرش باطل است.

۳. قصد: اگر کسی صیغۀ نذر را از روی عبث یا از روی بازی، تئاتر، یا در حال مستی یا از روی غضب بگوید (به‌طوری‌که غضبش مانع از قصد به مدلول صیغۀ نذر شود؛ مثلاً بگوید: «به خدا اگر من فلان کار را نکنم، از سگ کمترم»)، نذرش باطل است. این غضبی است که مانع اراده می‌شود.

۴. اسلام: خب، اگر طرف کافر نذر کند، مطلقاً صحیح نیست. چون قصد قربت لازمۀ نذر است که از کافر صادر نمی‌شود؛ هرچند مستحب است برای کافر که مسلمان شود و نذرهایی که قبلاً کرده را برآورده کند. کافر، قصد قربت از او... قصدش مخدوش است؛ قصدش نسبت به مدلول صیغه.

۵. حریت: شرط پنجم این است که عبد اگر نذر کند، صحیح نیست. که این‌ها دیگر ظاهراً حذف شده. بله. اگر کافر... این‌ها را... بله، بله. در کفرشان. نه، این کافری که اینجا گفتند که ذمّی و حربی و این‌ها. البته خب ذمّی‌ها اهل کتابند دیگر. الان باید نظر فقها به چی؟ طبق مبنای کتاب، بله. ولی الان نظر فقها را باید دید که این‌ها را ملحق به کدام طرف می‌گیرند. نکتۀ بعدی این است که مطالب را از بیرون (حذفیات) رد می‌کنیم.

مطلب بعدی، حیفم هست، ولی دیگر چاره‌ای نیست. زحمت کشیده‌اند علامت گذاشته‌اند، باید ما... چون الان دقیق خیلی نمی‌توانم تشخیص بدهم از کجا تا کجاست. الان نداریم ها! بله.

اجازۀ شوهر: مثل اجازۀ مولاست. زن بدون اجازۀ شوهر نمی‌تواند نذر کند. حالا یا باید اجازۀ قبلی داده باشد به نحو مطلق که «کلاً اگر خواستی نذری چیزی انجام بدهی، من راضیم.» یا اجازۀ بعدی بدهد؛ قبل از اینکه نذر زن را به واسطۀ نهی کردن از او باطل کند، اجازه می‌دهد. یا اینکه قبل از اینکه به واسطۀ نهی بخواهد نذر زن را باطل کند، اصلاً زوجیتشان باطل می‌شود؛ یعنی مرد نظر نداد، این هم زن و شوهر بودند. زن نذر کرد که «من از دست این شوهره خلاص بشوم.» مثلاً فلان کار را انجام می‌دهد. بعد شوهر هم نهی نکرده هنوز، یک دو سه روز گذشت و صیغۀ طلاق هم جاری شد و تمام شد. این نذر زن محقق است، ولو اجازۀ شوهر نبوده. ولی باید ادا... بحث بله، بله.

نکتۀ بعدی، بله. البته آقا فتوای خاصی در این زمینه دارند. اصل نذر و نکتۀ بعدی پس باز کتاب رفت، پرید دیگر ها! تا کجا؟ یا الله! چیزی نمی‌ماند که مطالب اینجوری بازی کنیم. بیست دقیقه‌ای یونتوس مال من کلاً حذف. سر وثیقه، حذف.

خب، صیغه‌اش چیست آقا جان؟ «ان کان کذا فلله علیه کذا.» اگر فلان کار بشود، برای خدا بر من است که فلان کار را انجام دهم. این هم اجماعی بین فقهاست. چون شرط سریع ذکر شد. از این صیغه استفاده می‌شود که قصد قربتی که فقها بر آن اجماع دارند که در نذر باشد، لازم نیست که به‌طور غایت برای عبادت آورده بشود. آن‌طور که در غیر عبادات، یعنی در عبادات دیگر غیر از شرط، می‌شود همین‌قدر که طرف صیغۀ نذرش مشتمل بر قربت باشد، کفایت می‌کند. نمی‌خواهد قصد خاصی بکند برای این؛ مثلاً قربت در نماز وجوبی فلان و این‌ها. کفاره می‌گفتیم تعیین بکند. قصد قربت در این کفاره، بدل از فلان کار، به خاطر خدا دارم این کلمه را می‌گویم. همین قصد قربت این شکلی. نذر محقق. خدای خدا لحاظ. بله، بله.

موسیقی فارسی... نه، عربی‌اش. در مورد فارسی‌اش اختلاف است. پس همین‌قدر که مشتمل بر قصد قربت باشد، کفایت می‌کند. این مشتمل بودن اینجا با گفتن «لله علیه» حاصل می‌شود، هرچند بعدش «قربت الی الله» و «لله» و مانند این هم نیاورد. شهید اول در دروس به همین مطلب تصریح کرده. شهید ثانی هم این عقیده را دارد. این قول بهتر است. چند قول دیگر هم دارد که باز از بحث درمی‌آید.

می‌رویم سراغ بحث بعدی: قاعدۀ نذر چیست؟ ان شاء الله من برای کتاب نذر، کل کتاب نذر را مطالعه کردم. بخشش را... عبارت اگر احساس می‌کنید متنش که چیزی ندارد، خیلی ساده است. با این توضیحاتی که ما داریم می‌دهیم، الان حستان این است. مثلاً آبجی، مثلاً اجازۀ شوهرت را گرفتی، آمدی اینجا نشستی. دیر آمدی، زود نخور! برو.

قاعدۀ نذر یا ضابطۀ نذر این است که این عملی که به گردن گرفته، منظور این است که باید چی باشد؟ یکی اینکه باید صیغۀ نذر داشته باشد و دارد. یکی اینکه باید طاعت باشد. حالا یا طاعت وجوبی یا طاعت استحبابی. اگر طاعت نیست، باید عمل مباح باشد که راجح باشد. مرجوح نباشد. رجحان بیشتر طلبه. نذر بکند: «من اگر فلان مشکل حل بشود، دو هفته سر کلاس نمی‌روم.» ان شاء الله حاجت می‌گیرد. اگر سر کلاس نرود، نذر مرجوح. «مطالعه را می‌گذارم کنار.» «دیگر هیئت نمی‌روم.» «سخنرانی دیگر نمی‌کنم.» مثلاً مرجوح. یعنی مباح، بر فرض اگر باشد. اگر واجب، مستحب نباشد. در ترک واجب و مستحب که هیچ. مکروه اگر باشد، ترکش می‌شود راجح. مگر اینکه مکروهی را می‌خواهد انجام بدهد که به حرامی نیفتد. نذر می‌کند مکروه را انجام بدهد. نمی‌شود راجح. نسبت... خب، پس باید راجح باشد.

بحث راجح هم بحث مهمی است. کلاً در بحث نذر، آیۀ قرآن دارد که حضرت ایوب (علیه‌السلام) حالا یا نذر کرد یا قسم خورد که همسرش را صد ضربه می‌زند. آیۀ قرآن، سورۀ مبارکۀ «ص». دستور داد، گفتش که: «همه صد تا چوب بگیر، یک ضربۀ آرام بهش بزن.» «ولا تحنث.» که حنث نشود. یا «یحنث» «یحنث» نشود. این نذر و قسمی که نذر و قسم که کرده، راجح بوده که همسرش را بزند. راجح بوده که محقق شده. راجح نبود، محقق نمی‌شد. چرا؟ کاری که همسرشان کرده بود، که البته کار حرامی نبود، به غیرت ایشان برخورد. و خلاصه مثل اینکه آنجا که توی نقل تاریخی هم داریم، همسر ایشان دختر حضرت یوسف (علیه‌السلام) بوده. داماد یوسف! از آن کارهایی که با بابات کردند، یک بار سرت درمی‌آورند. عمل مباحی که رجحان دینی دارد یا رجحان دنیوی.

پس نذر صحیح نیست اگر عمل مباحی باشد که فعل و ترکش رجحان ندارد. عمل مکروهی باشد که شخص انجام آن را به گردن گرفته باشد. عمل حرامی باشد که شخص انجامش را... یعنی مکروه، حرام، مباح الاسویه، این سه تا راجح نیست. راجح، مرجوحیت هم بحث نیست. باید راجح باشد. نه مرجوح هم نیست، ولی راجح هم نیست. علی السویه است. همین راجح، مرجوح، هیچی نیست. نه راجح، نه مرجوح. از لحاظ فلسفی که ما نداریم. فضای عرفی و فقهی قائل نیست. عقل عموم، این چه نذری! باطل، حرام است. یعنی لغو. حکمش چی می‌شود؟ حکمش این است که اینجا این نذری که لغو باشد، اصلاً منعقد نمی‌شود.

ثوابی دارد؟ مستحب است. رجحان دنیوی است؛ مثلاً طرف غذا استراحتی می‌کند، می‌خوابد. مثلاً انرژی می‌گیرد. سیگار کشیدن شما امروز از یک زاویۀ دیگری کلاً وارد کلاس سه رشته! سیگار بکشد مستحب است و احساس... احساس می‌کنم مثلاً یاسر الحبیب در شما جلوه کرده. کلاس رجحان که ندارد. بحث سر این است. مرجوح نیست. هیچ‌کس نگفته سیگار کی گفته سیگار رجحان دارد. عرض کنم که سیگار می‌کشی؟ گفت: «من سیگار که می‌کشم، این ذهنم باز می‌شود، وارد عوالم لاهوت و این‌ها می‌شوم.» برگشت گفت: «اگر اینجوری بود هروئین...» احکام ارتداد و این‌ها کم‌کم چی‌چی و هو فی الاخیر این هست یا نیست؟

در مورد کار مکروه و حرام، مورد اتفاق، مورد وفاق‌الفقهاست. وفاق‌الفقهاست. ولی در مورد مباحی که فعل و ترکش رجحان ندارد، نه راجح، نه مرجوح، این دو قول دارد. این است که باطل است، اگر نذر این شکلی کند، باطل است. این ظاهر عبارت شهید اول در همین کتاب لمعه است. یک قول هم این است که صحت، رجحان دارد که در کتاب دروس غالب این شده. شهید اول در نظر شهید ثانی، همین قول دوم بهتر است. همین که در دروسشان قائل شد. این هم از این.

داریم اینی که گفتیم نذر صحیح است در عمل مباح، مال جایی است که نذر مشتمل بر شرط نباشد. نذر تبرعی باشد. کلاً می‌خواهم این کار را انجام دهم. یا خدا می‌گوید: «اگر کنکور قبول شدم، این کار را می‌کنم.» می‌شود نذر مشروط. کلاً می‌خواهم مثلاً یک کمکی بکنم برای پیاده‌روی اربعین. مشروط به چیزی می‌شود. نذر تبرعی گروگیری نکرده‌ام که در ازایش چیزی بخواهم بگیرم، انجام بدهم. اگر نذر مشروط باشد، آنجا عملی که شرط می‌کند فقط باید طاعت باشد. دیگر آنجا رجحان کفایت نمی‌کند. حکم، حکم وجوبی است که بر نذر می‌آید. هیچ بابی از ابواب فقه توسعه‌اش به اندازۀ باب نذر نیست. لذا هر موضوعی که می‌گویند مثلاً فقها در موردش بحث می‌کنند، می‌گویند: «این ثمرش چیست؟» می‌گویند: «ثمرش در نذر است.» هیچ خاصیتی نداشته باشد، در نذر یک خاصیتی... طرف نذر کرده من به ولدی که مقطوع الحیات است، برایش نفقه بریزم. مثلاً به حسابش. این تا کی باید بریزد؟

پس اگر نذر مشروط باشد، مطلقاً رجحان دیگر کفایت نمی‌کند و طاعت باشد. ظاهر نشوی برادرم! شهید اول در کتاب دروس، نذر مشروط و نذر تبرعی را مساوی دانسته در اینکه عمل نذر شده، چه مباح راجح باشد، چه مباحی که فعل و ترکش مساوی باشد، صحیح است. نظر مشهور این است که همین است که مصنف در همین کتاب بیان کرد و مشهور ماهنا.

نکتۀ بعدی این است که آقا عمل نذر شده، یکی دیگر از مسائلی که شرط، ضابط، ضابط شکلی است، این است که مقدور ناذر باشد؛ در قدرتش باشد. صلاحیت داشته باشد به‌حسب عادت که این عمل بهش تعلق بگیرد. وقتی که برای انجام آن عمل در نظر گرفته، آن وقت بتواند این کار را انجام بدهد. حالا می‌خواهد آن وقتی که دارد نذر می‌کند قدرتش را داشته باشد یا بعداً قدرت داشته باشد. «الان مریضم، نمی‌توانم دیوار برای فلان حسینیه مثلاً بچینم. الان افتاده‌ام، دستم شکسته، ولی حالم خوب می‌شود، می‌روم انجام می‌دهم.»

شرط ششم چی؟ این ضابط نذر. آن شرایط ناذر بود. این شرط خود نذر. حالا اگر وقت انجام عمل نذر شده معین باشد، شرطی که در آن وقت قدرت داشته باشد. مثلاً آقا: «می‌روم دهۀ اول محرم می‌روم چایی می‌دهم.» اول محرم قدرت چایی دادن داشته باشد. یا اگر وقتش مطلق است، تعیین نکرده، باید در تمام طول عمرش هر وقت قدرت پیدا کرد، انجام بدهد.

تا کجا؟ «احتیاج هو الی اللفظ». شهید ثانی را ریختند توی پاورقی. نظر درباره صیغۀ نذر، یک بحث این است: نظر شهید اول بر این است که نذر احتیاج به صیغه دارد و لفظش ادا بشود. نظر شهید ثانی هم بر این است که همین اقواست، اقرب به ثواب. توضیحاتش را عرض می‌کنم. برای اینکه نذر صحیح باشد، نیت به‌تنهایی کفایت نمی‌کند. در دلش طرف بگوید که هیچی، به زبان باید بیاورد. حالا به نحو صیغه یا نه. هرچند مستحب است که ولو طرف فقط نیت کرده هم، به همان عمل بکند. مستحب است عمل کند، ولی واجب... چرا احتیاج به صیغه دارد؟

یکی اینکه نذر از عقود و ایقاعات است. در این حال که به آن‌ها می‌گوییم اسباب، این است که باید لفظی وجود داشته باشد که از معنا و مقصود باطنی کشف بکند. قصد خالی کفایت نمی‌کند. نکتۀ دوم اینکه نذر در لغت، وعده دادن با شرط یا بدون شرط است. وعده هم امری است که با چی محقق می‌شود؟ اگر شک کنی که آیا در شرع، نذر از معنای لغوی‌اش به معنای دیگری منقول شده یا نه، می‌گوییم اصل این است که منقول نشده. نذر به معنای لغوی‌اش مانده. لفظ یعنی صیغه درش شرط است. چون در لفظ، لفظاً نذر چیزی است که باید ادا بشود، یعنی بیان بشود، اظهار بشود. خب، تعدادی از فقها... رفع ورقه‌ای! چقدر شیرین است واقعاً! «ذالک الاقرب». این را داریم.

بحث بعدی در مورد نذر تبرعی است. چی بشود؟ عربی مطرح می‌شود. یک بحث صیغه داریم، یک بحث عربیت داریم، یک بحث ماضی‌یت داریم. آن ماضی‌یت و عربیت را ان شاء الله در بحث متاجر می‌خوانیم. اینجا فقط بحث لفظش را گفتم. با اینکه اینجا مطلق فرمود، فارسی هم اگر... کفایت می‌کند. نظر نذر تبرعی بله. کدام بحث؟ دندان فلز. «وعدٌ بشرط او بدون». وعده‌ای می‌دهم با شرطی. «اگر این کار بشود، این کار را برایت می‌کنم.» بدون شرط تبرعی.

شهید اول در لمعه می‌فرمایند که اقرب به ثواب این است که نذر تبرعی که معلق به شرطی نیست، صحیح است. چرا؟ چون یکی اینکه دلیل که قبلاً گفتیم، آن عبارت از اصل بود. «اصل اینجا عدم شرط بودن شرط در نذر.» بنویس عزیز من! «لما مر من الاصل و الادله المتناوله له.» دو تا اصل: اولی اصل، ادلۀ متناوله را می‌گویم. اصل چیست؟ عدم شرط بودن شرط در نذر. اصلی که در نذر شرطی لحاظ نشده. لازم نیست شرط باشد. ادله‌ای که متناوله، آن‌ها چیست؟ ادله‌ای که شامل نذر تبرعی می‌شوند که آن ادله هم ادله‌ای که گفتم: «به نذر وفا کن»، اطلاق دارد. نگفته حتماً باید شرط داشته باشد. عموم دارد. همه افراد نذر را گفته. بله آقا، بله برادر. احسنت! تا کجا؟ اینجا آقا جان من!

برخی از اهل لغت آمده‌اند گفتند که نذر، وعده دادن با شرط است. یعنی شرط لحاظ کرده‌اند. «وعدٌ بشرط». خب، اینجا می‌شود اصل عدم نقل. یعنی از معنای لغوی‌اش به معنای شرعی نقل پیدا نکرده. معنای لغوی‌اش هم درش شرط... لغوی‌اش شرط هست. در معنای لغوی شرط، شرط هست. باید وعده‌ای با شرط باشد. و می‌گوییم اصل بر این است که از معنای لغوی به معنای شرعی نقل پیدا نکرده. پس برخی فقها با همین استدلال می‌گویند فقط نذر مشروط درست است، نذر تبرعی درست نیست. ساده است دیگر. برخی دیگر از خود اهل لغت آمده‌اند گفتند که آن نذر، وعده دادن بدون شرط است. خب، اینجا خود قول لغوی با قول لغوی تعارض پیدا کرد. هر دوتا ساقط می‌شود. هیچی به هیچی. این یک بحث.

نکتۀ بعدی در مورد این است که شهید در لمعه پذیرفته بود که نذر تبرعی محقق بشود که این هم اقرب به ثواب. ولی در دروس متوقف شده. با یک امتیاز متوقف شد و از صدر جدول بازماند. صحت نذر تبرعی، نه قائل شده به عدم صحت. خب، شرط چی شده اینجا؟ در لمعه که پذیرفتند تبرعی را، در دروس نظر نداده‌ام. شهید ثانی می‌فرماید که اقوا همان حرفی است که در لمعه شانزده و نذر تبرعی درست است. «می‌خواهم یک ماه روزه بگیرم. لله علیّ ان اصوم چی چی شهر کجاست؟» متن را پیدا نمی‌کند. «شهر کاملاً» یک ماه روزه می‌گیرم، مشروط به هیچی نیست. نذری که مثلاً طرف می‌خواهد برود مسجد کوفه معتکف بشود. نذر می‌کند من این سه روز را روزه می‌گیرم. در وطنش نذر می‌کند سه روز ایام البیض ماه رجب امسال روزه بگیرم. آنجا هم که رفت، روزه‌اش را می‌گیرد. محقق می‌شود. بله.

حالا اگر فقیهی قائل به این شد که نذر تبرعی درست نیست، اعتکاف این بابا باطل است. روزه‌اش هم حرام است. در سفر سیوم، در سفر عبادت و از عبادتم نهی... نه، فقط باطل. حرام هم هست. بله. غیر از کربلا. و کربلا آن به‌خاطر نص در خود... یعنی آن تخصیص از بحث سفر. یعنی مسافر هست و آموزش کامل. مسجد سهله و خود شهر کوفه هم حتی این شکلی. شهر کوفه نمازت کامل است، ولی روزه نمی‌توانی بگیری. خب، بنا به نظر آقای سیستانی، نذر مشروط، شرایط نذر مشروط جا دارد. شرایط نذر مشروط به این است که جزا باید طاعت خدا باشد.

اگر نذر مجازاتی... نذر مشروط باشد به این صورت که جزا را یکی از عباداتی که معلوم است، حالا چه عبادت واجب چه مستحب، قرار بدهد. اگر جزا امر مرجوح باشد، یعنی یا حرام یا مکروه یا مباح باشد، اینجا دیگر نذر صحیح نیست. در نذر، در نذر مشروط باید آن جزای کار مباح دیگر نه، یا واجب یا مستحب باشد. «اگر توفیق پیدا کنم نماز صبحم را هر روز بخوانم، فلان کار را انجام می‌دهم.» «کنکور قبول بشوم، نماز صبحم را بخوانم.» این که محقق نمی‌شود. واجب هست دیگر. «اگر نماز صبحم را خواندم، خدا...» «نمی‌خوانم، قبول هم شدم، یک هفته دوم هم نمی‌خوانم.» فقه پویا گفتم، ولی نه دیگر در این حد دیگر. الان فکر شبکۀ پویاست دیگر.

یعنی جزایش، بله. جزایش یعنی آنچه که بر من محقق بشود. نه آنچه که می‌خواهم انجام بدهم. برداشت من این است. جزا آنچه که محقق بشود. «اگر این محقق بشود، در ازای نذر من، جزای نذرم محقق بشود، من این کار را انجام می‌دهم.» این برداشت من است. طاعت باشد. ترک کنم در ازایش کاری بکنم یا نه. اگر اتفاق بیفتد، گناه را ترک می‌کنم. موارد را بخوانیم ببینیم شاید دلیلش چیست.

آقا روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) را ابوصلاح کنانی نقل کرده، فرمودند: «لیس النذر نذر» هیچی نیست «حتی یسمی شیئاً لله» تا اینکه طرف تسمیه کند چیزی را برای خدا. به اسم بیاورد. «صیاماً او صدقةً او هدیاً او حجةً» که یا صیامی را به عهده می‌گیرد، صدقه یا قربانی یا حج. این حج اعم از حج و عمره است. اشکال به این روایت و استدلال این است که این روایت شامل نذر تبرعی که بدون شرط است هم می‌شود. استدلال کنند باید در نذر تبرعی هم فقط طاعت را شرط بدانند. فقط باید چیزی را شما نذر بابتش بکنی که طاعت باشد. الان این روایت، اطلاقش نذر تبرعی را هم دربرمی‌گیرد. روش‌شناسی چه‌شکلی نقد می‌کند؟

حرف شهید اول: شهید اول استدلالشان به این روایت است. برای اینکه نذر مشروط و فقط طاعت باشد. اگر مباح باشد، نذر مشروط محقق نمی‌شود. خب، اگر استدلالتان به این روایت است، این روایت اطلاقش هم شامل نذر مشروط می‌شود، هم شامل نذر تبرعی. در نذر تبرعی هم که خود شما گفتی که اگر مرجوح فقط نباشد، مباح هم باشد محقق می‌شود. طاعت باشد. طاعت باشد. پس نذر تبرعی هم اگر طاعت نباشد، محقق نمی‌شود. اکثر فقها به‌طور مطلق گفتند که عمل نذر شده باید طاعت باشد. دیگر مقیدش نکرده‌اند به نذر مشروط. این اطلاق شامل نذر تبرعی هم می‌شود.

شهید اول در دروس فرمودند که اقرب به ثواب این است که در نذر مشروط، چه شرط و چه جزا، می‌تواند به عمل مباح تعلق بگیرد. مثلاً ناذر می‌گوید: «اگر کتابی مطالعه کردم، لله علیّ اینکه بروم مسجد.» «اگر توانستم این کتاب را مطالعه کنم، پولی می‌دهم فلان جا، یک کمکی می‌کنم.» دلیلش چیست؟ در دروس ایشان فرموده که چه شرطش چه جزائش می‌تواند به عمل مباح تعلق بگیرد. به روایتی استدلال کرده که قبلاً در فروختن کنیز ما این روایت را آوردیم که معلوم می‌شود بیع امر مباحی است. مباحات به حساب می‌آورند. مگر اینکه یک عوارضی همراهش بیاید که یک طرف را ترجیح بدهد. عوارضی می‌آید که می‌کند حرام یا می‌کند مثلاً... «بیعین الندا» می‌شود. سر ظهر جمعه‌ای که اذان ظهر گفتند، موقع نماز جمعه نباید انجام بدهد. «زرع البیعه» مباحات است. باطل نیست، حرام. اختلاف نظر بین فقها این‌ها هست که حالا نماز جمعه‌اش و وجوبی باشد یا نه. هر نماز جمعه دسترس غیبت هم شامل... تمام شد یا نشد؟ دانستم استدلالشان به این: «محتجٌّ بالخبر السابق فی بیع الجاریة». در بیع کنیز، آنجا روایتی را آوردند که از آن روایت استدلال می‌شد به اینکه بیع جزء مباحات است. لذا اینجا استدلالشان به این است که این بیع چون جزء مباحات است و نذر آمده روی مباح، پس می‌شود نذر تبرعی بر امر مباح تعلق بگیرد. روشن شد؟ در متن باشد. جانم. برای کجا؟ آن روایتی که بالا اطلاق شامل... بستگی دارد توی اطلاق و تقیید باید هر دو ناظر به یک مطلب باشند. یکی قید نزده، یکی قید زده. دو تا بحث جداست. ناظر به هم.

مطلب بعدی این پنج دقیقه و «و کن الشرطه» خوب است؟ می‌خواهید تا اینجا بماند، متن را اگر اشکالی چیزی دارید، حل بکنیم با هم. اگر سؤالی، نکته‌ای... بقیه‌اش هم ان شاء الله فردا. امروز به کتاب ما چرا فردا؟ کلی هزینه داریم. ما جزوه‌ها را فعلاً برنامه نداریم. حالا ببینیم چطور می‌شود ارسال. رفقا زحمتش را کشیده‌اند، یک مقدارش را آماده کرده‌اند. خودم نمی‌دانم، خبر ندارم خیلی دوستان چکار می‌کنند. توی تلگرام هم هست. بله، بله. نخیر. بله. خودم هستم. ولی کانال... عرض کنم که در نذر مشروط، یک شرطش را گفتیم اینکه باید جزا طاعت باشد. شرط دوم این است که شرط (یعنی چیزی که عمل به گردن گرفته شده است، بهش معلق شده) عملی است که قرار است من انجام بدهم. معلق به این شده، می‌شود شرط معلق. نذر من شده، این می‌شود شرط.

اگر مقصود نذرکننده از جزا شکر و سپاس باشد، اینجا باید مورد شرط باید یک امر جایز باشد. چون از باب سپاس از خدا می‌خواهم کار انجام بدهم دیگر. درست شد؟ که اینجا جذاب می‌شود. آنی که می‌خواهم انجام بدهم، معصوم سر چی بود؟ یک بحثی با هم داشتیم. بحث این بود که جزا چی باشد؟ چی باشد؟ گفتیم جزا را یا باید بگوییم جزا این نذر من، یا جزای تحقق نذر. یعنی شرط و جزایی که خودم دارم صیغه رویش می‌خوانم یا جزا، جزای بیرونی که من می‌خواهم انجام بدهم در ازای تحقق نذرم. از این عبارت فهمیده می‌شود که جزا را آن فعل بیرونی من می‌دانند. می‌گوید: حالا اگر شما کاری کردی، یعنی نذر کردی: «اگر فلان اتفاق برای من افتاد، به شکرانه‌اش فلان کار را می‌کنم.» چه کاری باشد؟ کار جایز باشد که به شکرانه انجام بدهی. به شکرانه طولانی می‌خواهم هر روز مثلاً... جایز باشد. راجح نیست. مکروه. جایز. بالاخره امری باید باشد که به شکرانه تعلق بگیرد دیگر. امر حرام نمی‌شود. حالا فرقی نمی‌کند که رجحان داشته باشد یا مباح باشد. مکروه هم باز از چیز می‌اندازند بیرون. گفته‌اند جایز باشد یا راجح یا مباح.

مثلاً نذرکننده می‌گوید که: «ان حججتُ او رُزقتُ ولداً او مَلَکْتُ کذا فللّٰه علیّ کذا من الأبواب.» اگر حج رفتم، اگر بچه‌دار شدم، اگر فلان چیز را مالک شدم، برای خدا به گردنم که فلان کار را انجام بدهم. یکی از اقسام طاعت. برای امام حسین (علیه‌السلام) خرج می‌دهم. مثلاً فلان می‌کنم. درست شد؟ خب، اگر منظور نذرکننده از جزا این است که خودش را از انجام دادن شرط جلوگیری کند، اینجا شرط باید معصیت باشد. «اگر موفق شدم این حرام را انجام ندهم، فلان کار را انجام می‌دهم.» یعنی شرطش یک معصیتی است یا یک عمل مباحی است که ترکش رجحان دارد. «اگر کلاس خواب نماندم...» حرام می‌شود یا نمی‌شود؟ در صورت... «اگر کلاس خواب نماندم، فلان کار را انجام می‌دهم.» مثلاً نذرکننده می‌گوید که: «ان زَنَیتُ» داری چقدر... «من تناسب». «اگر زنا کردم یا خانه‌ام را فروختم» که این مرجوحیت است، به شرط اینکه بیع مرجوحیت داشته باشد، «فللّٰه علیّ کذا.» فلان کار را می‌کند. اینجا شرطش به این است که یک مرجوحی را ترک کنم، در ازایش یک کار خوبی انجام بدهم. مثلاً...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00