متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، سؤال یا نکتهای اگر هست که نیست. بله، همان "لله علیه" که میگوید، قصد قربت از آن فهمیده میشود. بعد از ذکر رنگش، میگوید که اگر عملی حرام یا مکروه باشد یا کاری حرامی باشد که شخص به آن ملتزم شده است، این نذر فرق نمیکند، یعنی به جنسش میخورد، به جنس این است که فرق نمیکند. اگر التزام به این مکروه یا حرام کرده باشد، صیغه این نذر منعقد نمیشود. خوب است. التزام کرده است، نشد. قبل از مقدوراً، ناظر و «المشهور» همین که اینجا گفتند، مشهور همین است، مشهور چیزی است که اینجاست. شهید اول مطرح کرده و شهید ثانی میفرماید مشهور همین است که شهید اول گفته بود.
نکتهای: نذر قصد قربت میخواهد، ولی نمیخواهد "لله" بگوید. با همان "لله علیه" فهمیده میشود که عبادتی است که به نحو مطلق تشریع شده، و انسان خودش را نسبت به انجام آن مکلف میکند. بفرمایید. خوراک امتحان. بعضی از اهل لغت گفتهاند که "وعده" با "شرط" اصلاً این است که در بحث تبرعی بودنش، از صحت و اقوا یعنی صحت نذر، تبرعی قویتر است. تعارض پیدا میکند و میرویم سراغ اصل و اصلاً بر صحت است. آقا جان، سه دقیقه تا شهادت فاصله. چرا چه کردی با خودت؟
بریم سراغ بحث بعدی. در طلاق، احتمالاً گفت نظرت به فیلم امام علی چیست؟ گفت: "خوب بود، یکم بیشتر میکرد." کجا رسیده بودیم، بابا جان؟ جمله سنگینی بود. کجاست؟ فارسی قدیمی. عرض کنم که پیدا بکنم. این را گفتیم که مکروه هم در حکم عمل مباحی است که ترکش رجحان دارد. بله، همین است دیگر، هرچند عینش نیست.
اگر نذرکننده قصد کند که خودش را جلوگیری کند، جلوگیری خود از انجام شرط باشد، یعنی قصد نذرکننده میخواهد خودش را از انجام شرط مانع شود. "الراجح فیه المن" یعنی آنی که "ان قصد الزجر" اگر زجر را قصد کرد. زجر یعنی چه؟ یعنی مانع شدن خودش. قصد کرده که مانع خودش بشود از چه کاری؟ از کاری که حرام یا مکروه است، از کار مرجوح میخواهد خودش را مانع بشود. بله آقا، بله، بله. قصد کرده که مانع خودش بشود از این کاری که ترکش رجحان دارد. مکروه هم درست است که در عمل مباح است، ولی مباحی است که مرجوح است. در واقع، عنوانی که باید اینجا برایش وزن بکنیم، عنوان مرجوحیت است.
طرف قصد کرده زجر خودش را از یک کار مرجوح. اباحه به من العامه، دیگر واجب، مستحب، اباحه من العواقب، و حرام. بله، واژه حرام. اباحه من لازم بود که مصنف مکروه را در ردیف مباح مرجوح بیان بکند که حالا بیان نکرد.
اگر در آن دو صورتی که مصنف بیان کرد، قصد نذرکننده منتفی باشد، مثلاً طرف قصد شکر دارد، ولی شکر را قصد نکند، یا قصد جلوگیری از انجام شرط را دارد، ولی اینجا نذرش باطل است. چون شرط منتفی است. میخواهد کاری را به عنوان شکر انجام دهد، ولی شکرانه بودن کار را قصد نمیکند. نذرش باطل است. میخواهد کاری را به عنوان زجر انجام دهد، زجر بودن کار را قصد نمیکند، باز نذرش باطل است. میخواهد کاری انجام دهد از باب شکر. مثلاً هستید؟ من اگر فلان مسئله برایم پیش بیفتد، مثلاً پاسپورتم درست بشود، از کشور بیرون بروم، فلان. به عنوان تشکر مثلاً میروم. امروز میروم، بعد حالا نذر میکنم، ولی آن قصد شکرم را در نذرم نمیآورم. قصد شکرم را نمیآورم. گفتند این نذر با قصدش باید ابراز بشود در نذرش.
شرط اگر فعل و کار نذرکننده باشد، مثل حج رفتن، خب اینجا میتواند شرط بکند که آن شرط باید شرط جایزی هم باشد. اشکالی هم نیست سر اینکه شرط را انجام دهد. اگر فقط آن شرط جایز باشد، اشکال سر این نیست که اگر شرط محال باشد.
اگر یک فعل و کار خدایی باشد، مثلاً بچهدار شدن، سلامتی، عافیت، اینجا مجازاً میشود جایز بودن شرط برایش اطلاق کرد. چون افعال خدا موضوع احکام شرعی قرار نمیگیرد تا بشود جایز بودن را به صورت حقیقت به آن اطلاق کرد. میگوید: «یک امر جایزی اگر محقق شد، من فلان کار را انجام میدهم.» شرط شرط، شرط داریم. جزا این شرط است، باید مجاز باشی. بله، جایز. خب، یک وقت هست جایز شرعی است، کار خداست. اگر خدا به من بچه داد، فلان کار را میکنم. این بچهدادن خدا هم جایز برایش حمل میشود. کار جایز، مجازاً. مجاز، مجاز است. چون حقیقتاً که به کار خدا نمیگوییم کار جایز، مجاز میدانیم. لذا آن شرط ما که شرط جایز بودنش بود، محقق شد.
تشریعی یا تکوینی؟ کشتی یا تکوینی؟ اگر خدا حج رفتن را فراهم کند، من این کار را میکنم. اسباب حج را خدا اسبابش را فراهم میکند، کارش را من انجام میدهم. بچه را شما فراهم میکنید، کارش را خدا انجام میدهد. فرق کرد دیگر. آقا جان، من خودم بچهدار شوم، خوب شدن مریض، خوب شدن مریض یعنی یکی از کما دربیاید، کار مجاز است یا نمیشود گفت؟ خدایا اگر حج من درست بشود، آن یک چیز دیگر شد، عزیز من. بحث درست شدن حج، بحث درست انجام دادن حج با به جا آوردن حج فرق میکند. یک وقت یک چیزی است که از دسترس من خارج است، فعل الله به حساب میآید. خدایا اگر یک کسی امسال آمد، یک حج مفتی به ما هدیه داد، من موفق شدم با صحت و سلامت رفتم، همه مناسک حج را انجام دادم، برگشتم، فلان کار را انجام میدهم. فعل من است، هرچند که همه افعال آخر به فعل الله برمیگردد. توحیدت بالاست. با امثال بنده مینشینی، بالاخره اذیت میشوی.
مریض، درست است. بحث باردار شدن و اینکه چندین سال بچهدار نمیشود، آن هم نقشی ندارد. هر اقدامی که باید انجام میدادند، انجام دادهاند و چرا نشده؟ شهید متون، کین و کلاً پاک کنیم. بحث سر عهد آقا جان، نذر تمام شد.
عهد گفتیم که گفتیم دیگر، مجاز محسوب میشود دیگر. جوازش هست، یعنی کار جایز، شرط جایز. گفتیم که عهد به نذر ملحق میشود. کلاً اینها را در یک ردیف، عهد و نذر و یمین را در یک ردیف به حساب میآورند. عهد در همه شرایط و احکامی که گفته شد، مثل نذر است. صیغه عهد این شکلیه: "آهت الله" یعنی با خدا عهد بستم که فلان کار را انجام دهم یا ترک کنم. یا "علی عهدالله" یعنی عهد خدا بر من است. این دوتا شد عهد. مشروطی، دست و بالت باز است. بعدیش دیگر، آن عهد مشروط و عهد تبرعی. "آیت الله، آیت الله علیه، عهدالله" این دوتا عهد. حالا میگوید که اگر مثلاً "علی عهدالله ان افعل کذا او اترکه" یا "ان فعلت کذا او ترکت علیه کذا" همه اینها میشود عهد مشروط.
عهد، اختلاف متن خیلی شفاف دستم نیست. اختلاف فقها به این است که آیا عهد با قصد و نیت باطنی بدون صیغه هم صحیح است یا نه؟ نذر بحث بود که صیغه لازم است یا همان بحث کفایت. یک اختلاف دیگر هم سر این است که عهد بدون شرط، یعنی تبرعی هم همین دوتا اختلافی که توی نذر هم بود، یکی نذر بدون صیغه، یکی هم نذر بدون شرط، این دوتا محقق میشود یا نه؟ اختلافی است. یعنی توضیح بیشتری ندارد.
نکته بعدی در مورد یمین است. یمین هم یا به خداست یا به یکی از اسماء الله. بله، یمین به الله، به اسماء الله. یمین به الله، به ذات خدا قسم میخورد، اسمی از اسماء نمیآورد. مثلاً "و مقلب القلوب والابصار و الذی نفسی بیده و الذی فلق الحبه و برا النسمه" یا برخی از قسمهای پیغمبر: "و الذی بعثنی بالحق نبیا." این هم قسم توی حدیث کسا. اینها همه چیزی که بهش قسم خورده شده، مدلول و معنای معبود بر حقی است که خدای آسمان و زمین است، بدون اینکه هیچ اسم خدا باشد. این در واقع قسم به ذات خداست. قسم به الله. بله، بله، بله، بله. صفات خدا اگر دلالت بر ذات بکند، آن هم همین میشود.
یک فرض دیگر این است که به اسمایی قسم بخورد که مختص خداست، به کسی غیر از خدا اطلاق نمیشود. مثلاً اینجا این الله را جدا کرده از آن. آن چیزی که گفتیم: "والله، تالله، بالله"، عرض کنم که "ایمن الله، ایم الله، اییم الله"، اینها همه که گفتند که هفده تا قسم صیغه میشود، یعنی همزه و نونش سه تا، سه تا خود همزه است و نون هم سه تا میگیرد. "اقسم بالله، اقسم بالقدیم." قدیم و جدید نیستا. قدیم یعنی کسی که قدیم ازلی. "اقسم بالازلی" لا اول وجود. بحث سرش این هم از این.
تمام شد یا نه؟ "موجود" صیغه قسم صحیح نیست، عزیزم، برادرم، خودت را کنترل کن. صیغه قسم صحیح نیست. اسماء مشترک بین خدا و غیر خدا. اگر یک چیزی است که بین خدا و غیر خدا مشترک است، بدون اینکه این اسماء برای خدا غلبه داشته باشد. مثلاً موجود، قادر، عالم، حی، سمی، بصیر، و مثل اینها، حلیم. حلیم فرق نمیکند. علی بله، مرحوم مرحوم سید بحرالعلوم. ایشان خیلی با اهل سنت حشر و نشر داشته. ماجراهای بامزه. یا علی، یا عظیم، یا غفور، یا رحیم. انتهای ماه رمضان. یا علی، یا عظیم. لذا با اینها قسم محقق نمیشود. چون احترام این اسماء به خاطر اشتراکش بین خدا و غیر خدا از بین رفته است. این اسماء دیگر اگر با اسماء مخلوقات شریف، مخلوقات شریف خدا، مثل پیامبر، ائمه، کعبه، قرآن، با اینها اگر قسم بخوری چی؟ به قرآن زیاد میگویند مردم. این هم گفتند قسم محقق نمیشود. چون پیغمبر فرمودند که: "من کان حال فلیهلف بالله." لیز یعنی قسم نخورد.
نکته بعدی این است که اینها هست یا بیرون است؟ اگر یکی بعد از صیغه قسم "انشاءالله" بگوید، معلقش بکند، این قسمش باطل میشود. هرچند اَشْعَر به این است که بدون اینکه مشیت و خواست خدا به آن متعلق قسم، مثل عمل واجب یا مستحب، تعلق گرفته، ولو میداند که مشیت خدا تعلق گرفته، ولی "انشاءالله" که میگوید، خراب میشود. قسم به خدا من این کار را میکنم، انشاءالله. به شرط اینکه اولاً، جمله "انشاءالله" عرفاً متصل به قسم باشد، چیزی بین این دوتا حتی سکوت فاصله نیندازد. نکته دوم اینکه "انشاءالله" را به زبان بیاورد. اگر نیتش را بکند، به قسمش آسیبی نمیزند. نفس کشیدن و سرفه کردن و اینها چی؟ به بطلان قسم نمیزند. کماکان قسمش باطل است. چون اتصال عرفی از بین رفته است. بله، من دوربین بگویم که انشاءالله امضا میکنی. انشاءالله اصل ماجرای آن تعهد شما به امضا آمدنتان است. امضا بکنید، یعنی پذیرفتید که این شروط پیغمبر است. نه توی تعهدت با طرف این است. توی تعهدت با خدا هم همین است. "انشاءالله" را داری به عنوان کتاب نکاح و اینها دارد که مثلاً اگر "انشاءالله" را تعلیقی یا تبرکی بیاورد، آقا مثلاً نفسی اینها، بعد "انشاءالله" اگر تبرکی بگوید، اشکال ندارد. اگر تعلیقی بگوید، مشکل دارد. بلند کوتاه فرقی نمیکند. خداست. اصل معصیت خدا باید بنویسد، یعنی ملائکه شیفت را تحویل میدهند، میگویند: "خدایا، خودت میدانی، بنده ات است." بله، دیگر عرض کردم اگر تعلیقی باشد، تبرکی باشد. بله، دیگر اصل اصل بر تعلیقی بودن "انشاءالله ماشاءالله".
خب، آقا جان، بریم که مانده. بریم، مانده. نکته بعدی این است که اگر موقع "انشاءالله" گفتن با قصد بگوید، ولو موقع جاری کردن صیغه قسم قصد گفتن "انشاءالله" را نداشته باشد، این هم باز چی میشود؟ این هم باز باطل میشود. اما اگر برعکس باشد، جاری میکند، گفتن "انشاءالله" قصد کند، ولی وقتی که صیغه تمام شد، "انشاءالله" را از روی سهو یا غفلت به زبان نیاورد، این قسمش درست است. باز هم داریم یا نه؟ آن دیگر لحظه چیزیش نیست. مخصوصاً با شین مشدد. ایشاالله.
نکته بعدی این است که اگر بخواهد به وسیله گفتن "انشاءالله" قسم باطل بشود، فرقی نیست که اونی که دارد قسم میخورد، قصد تبرک به اسم خدا را داشته باشد، قصد همان که عرض کردم تبرکی یا تعلیقی یا قصد معلق کردن قسم به مشیت و خواست خدا. چون روایت مطلقه گفته "انشاءالله" بگی باطل میشود. نظر علامه به این است که این قسم باطل بودنش مال جایی است که اونی که قسم میخورد، خواست خدا را در آن مورد نداند. قسم مباح باشد، نه واجب و مستحب و ترک حرام و ترک مکروه. شهید ثانی جواب میدهند که: اولاً روایت مطلقه شامل هر دوتا میشود. ثانیاً این فتوای علامه هم نادر است. ولی استدلالی که ایشان کرده، استدلال علامه، استدلال خوبی است، هرچند در مقابل روایت و باعث میشود که باز قبولش نکنیم به خاطر روایت، ولی استدلال ایشان استدلال وجیهی است.
نکته بعدی این است که اگر بخواهیم قسم را تعلیق بکنیم به خواست یکی دیگر، داریم یا نداریم؟ اگر گفتیم که آقا، اگر فلانی بدهی من را بدهد، قسم میخورم که سنگ کرایه خانهات را فردا بریزم. تعلیقش میکنیم به خواست یکی دیگر. اینجا گفتند که دو حالت دارد. در طرف اثبات، حالت اول این است که اگر انعقاد قسمش را به خواست و مشیت یکی دیگر معلق کند، اینجا قسم را بر خواست آن شخص حبس میکند، یعنی موقوف به خواست او میکند. مثلاً میگوید: "والله لا افعلن کذا." به خدا اگر بابام بگذارد، فردا میآیم مثلاً. که خب اینجا اگر زید بگوید که آن کار را خواستم و اجازه بده، قسم صحیح است وگرنه باطل میشود. اگر در همچین حالتی شرط نامعلوم باشد، زید غایب است یا مرده است، اینجا قسم باطل میشود.
حالت دوم این است که اگر به هم خوردن قسم را به خواست دیگری معلق کنیم. پس یک وقت انعقاد قسم، یک وقت به هم خوردن قسم. "الا ان یشاء." به خدا، مگر اینکه بابام نگذارد. اینجا گفتند قسم صحیح است تا وقتی که زید به هم خوردن قسم را نخواسته است. پس قسم باطل نمیشود، مگر در صورتی که شرط باشد. شرط چی بود؟ یعنی خواست زید مبنی بر انجام ندادن کار. طرف اثبات بود، در طرف نفی میگوید: "والله لا افعل." به خدا انجام نمیدهم. اگر زید بگذارد، انجام میدهم. اگر بابام بگذارد. دو حالت داشت. به خدا انجام میدهم اگر بابام بگذارد. به خدا انجام میدهم اگر بابام مانع نشود.
بعد نگاه میکنیم دو طرف اثبات، دو طرف نفی. در طرف اثبات میگوید که "افعل ان شاء زیدون." "افعل الا الا چی؟" "الا یشاء زیدان." من انجام میدهم. بحث انجام دادن است. در طرف نفی باز همین حالت: "لا افعل ان شاء زیدون." "لا افعل الا ان یشاء." عزیز، اینجا هم در آن دو حالت پایینش "لا افعل ان شاء زیدون." اینجا انعقاد قسم را بر خواست زید معلق کرده است. در این مثال، به جا نیاوردن عمل، یعنی حرمت عمل را متوقف کرده بر خواست زید. یعنی اگر زید عمل را به جا نیاورد و نخواست که من انجام بدهم، انجام نمیدهم. اگر زید بگوید که انجام ندادن را خواستم، قسم صحیح است. من هم نباید انجام بدهم. پس انجام دادن کار قبل از خواست زید حرام نیست. بعد از اینکه معلوم شد زید نمیخواهد، حرام میشود.
حالت دوم مثل اینکه بگوید: "والله لا افعل الا ان یشاء زید." در این مثال، به هم خوردن قسم معلق شده به خواست. یعنی اصل قسم محقق، مگر اینکه زید نخواهد. در این مثال عمل منتفی میشود، یعنی حرام میشود بدون اینکه زید به جا نیاوردن را بخواهد. اگر زید چیزی نگفت، عمل حرام است. ولی اگر زید گفت این کار را انجام بده، دیگر قسم من از حالت چیز در میآید. من دیگر قسم شکسته است. لذا انجام دادن عمل قبل از خواست زید دیگر جایز نیست و حلال هم نیست.
متعلق قسم، مثل متعلق نذر که متعلق نذر طاعت میبود یا راجح میبود، متعلق قسم هم باید یا طاعت باشد که حالا یا واجب یا مستحب یا مباحی باشد که رجحان دینی و دنیوی داشته باشد، یا مباحی باشد که فعل و ترکش مساوی است. بین قسم و نذر از لحاظ متعلقش، فرقی است. یکی اینکه در قسم بین فقها اختلافی نیست که قسم نسبت به عمل مباح میتواند تعلق بگیرد. در نذر اختلافی بود که میشود من نذر بکنم کار مباحی انجام بدهم یا نه. در قسم، اگر متعلق ما مباح باشد، باید هر کدام از فعل یا ترک که رجحان و اولویت دارد، رعایت بشود، هرچند رجحان بعد از انعقاد قسم حاصل میشود. الان که من قسم خوردم، رجحان پیدا کرد. انجام دادن. در قسم اگر متعلقش مباح باشد، مباحی است که فعل و ترکش مساوی است. مساوی الطرفین. اینجا باید مقتضای قسم را ترجیح بدهد. اگر قسم خورده انجام میدهد، انجام میدهد. قسم خورده ترک میکند. ولی در نذر این بحث اختلاف است. ظاهر عبارت شهید اول هم که کاریش نداریم و میرویم سراغ اینکه کفاره.
حالا اگر یک بابایی از روی اختیار مخالفت کرد با نذر و عهد و قسم، اینجا کفاره واجب نمیشود در سه صورت: اگر ناسیاً ترک کرده با نذر و عهد و قسم مخالفت کرد، اگر مکرهاً بوده، در حال اکراه بوده، زورش کردهاند، مخالفت کرده. "فلا هنثه شرط وصلی وصلی." اگر کسی گفت وسلیه بگیریم، وصلش بکنید تا دیگر کفاره کفاره واجب میشود به مخالفت مقتضای نذر و عهد و قسم. اگر طرف عمداً و تمام با اطلاع مخالفت کند. حالا اگر از اثر جهالت، اکراه و نسیان انجام بدهد، "لاهنثه". حالا اگر جایی طرف مخالفت عمدی کرده، کفاره واجب میشود. در این حالت، حالا قسم و عهد و نذرش باطل میشود. هر بار فلان کار را کردم، این کار را میکنم. یک بار این کار را انجام داد و آن هم جزایش را انجام نداد و دیگر اصل آن قسم یا نذر یا عهد منتفی شد. کفاره هی بابت تکرارش درست شد.
بقیه موارد یعنی اگر طرف نسیان و اکراه و جهل داشته، قسم و عهد و نذر باطل میشود یا نه؟ کفاره نداری یا باطل هم میشود؟ کفاره میدهد و باطل میشود. اگر عمداً انجام داده، اینجا میگوییم کفاره ندارد. کفاره بده. اگر این کار را انجام دادم، باطل نمیشود. احتمال دوم این است که شهید در قواعد فرمودند که باطل شدنش اَقرب است. بله آقا، بهتر این است که بهتر این است که باطل بدانی اگر جاهلاً ناسیاً مسابقه داده. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که ایستگاه همه را گرفتهاند. دلیلش این است که مخالفت کردن، ولو به صورت غیر عمدی بوده، توقف پیدا کرده است، یعنی مصداق مخالفت محقق شده و دیگر مقتضا در اثر مخالفت از بین رفته است. اینجا دیگر معنا ندارد که مخالفت کردن تکرار بشود. مخالفت دوم که محقق میشود، مخالفت دوم همانطور که اگر به صورت عمدی هم مخالفت میکرد، همینطور بود دیگر، مخالفت تحقق پیدا میکرد. البته فرق میکند که مخالفت عمدی کند از جهت کفارهاش. فقط کفاره واجب میشود. ولی اگر نسیان و جهل و اکراه باشد، کفاره واجب نمیشود.
نه، آن تعدد اسباب، تعدد مسببات، یک بحث دیگر است. نه، نه، بحث سر این است که کفاره بر چی؟ یکی بحث هَنث، یکی بحث کفاره است. میگوییم که کفاره یکی، یکی بحث سر این است که ابطال نذر و عهد و قسم، یک بحث کفارهاش. میگوییم آقا، به محض اینکه این طرف مخالفت با مقتضای نذر و عهد و قسم کرد، هم باطل شد هم کفاره. حالا اگر مخالفتش عمدی بود، این دوتا با هم. اگر مخالفت جهل و نسیان و اکراه بود، باطل شد، ولی کفاره ندارد. این اشاره به آن پیغمبر است وقتی معراج رفتند، سوغاتی آوردند. یکیاش این بود: نُه تا چیز از امت برداشته شد. اگر با مدلی که کفارات را خواندیم، این را میخواندیم، صد تا نکته از تو بیرون آدم است. سابق نشدم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، سؤال یا نکتهای اگر هست که نیست. بله، همان "لله علیه" که میگوید، قصد قربت از آن فهمیده میشود. بعد از ذکر رنگش، میگوید که اگر عملی حرام یا مکروه باشد یا کاری حرامی باشد که شخص به آن ملتزم شده است، این نذر فرق نمیکند، یعنی به جنسش میخورد، به جنس این است که فرق نمیکند. اگر التزام به این مکروه یا حرام کرده باشد، صیغه این نذر منعقد نمیشود. خوب است. التزام کرده است، نشد. قبل از مقدوراً، ناظر و «المشهور» همین که اینجا گفتند، مشهور همین است، مشهور چیزی است که اینجاست. شهید اول مطرح کرده و شهید ثانی میفرماید مشهور همین است که شهید اول گفته بود.
نکتهای: نذر قصد قربت میخواهد، ولی نمیخواهد "لله" بگوید. با همان "لله علیه" فهمیده میشود که عبادتی است که به نحو مطلق تشریع شده، و انسان خودش را نسبت به انجام آن مکلف میکند. بفرمایید. خوراک امتحان. بعضی از اهل لغت گفتهاند که "وعده" با "شرط" اصلاً این است که در بحث تبرعی بودنش، از صحت و اقوا یعنی صحت نذر، تبرعی قویتر است. تعارض پیدا میکند و میرویم سراغ اصل و اصلاً بر صحت است. آقا جان، سه دقیقه تا شهادت فاصله. چرا چه کردی با خودت؟
بریم سراغ بحث بعدی. در طلاق، احتمالاً گفت نظرت به فیلم امام علی چیست؟ گفت: "خوب بود، یکم بیشتر میکرد." کجا رسیده بودیم، بابا جان؟ جمله سنگینی بود. کجاست؟ فارسی قدیمی. عرض کنم که پیدا بکنم. این را گفتیم که مکروه هم در حکم عمل مباحی است که ترکش رجحان دارد. بله، همین است دیگر، هرچند عینش نیست.
اگر نذرکننده قصد کند که خودش را جلوگیری کند، جلوگیری خود از انجام شرط باشد، یعنی قصد نذرکننده میخواهد خودش را از انجام شرط مانع شود. "الراجح فیه المن" یعنی آنی که "ان قصد الزجر" اگر زجر را قصد کرد. زجر یعنی چه؟ یعنی مانع شدن خودش. قصد کرده که مانع خودش بشود از چه کاری؟ از کاری که حرام یا مکروه است، از کار مرجوح میخواهد خودش را مانع بشود. بله آقا، بله، بله. قصد کرده که مانع خودش بشود از این کاری که ترکش رجحان دارد. مکروه هم درست است که در عمل مباح است، ولی مباحی است که مرجوح است. در واقع، عنوانی که باید اینجا برایش وزن بکنیم، عنوان مرجوحیت است.
طرف قصد کرده زجر خودش را از یک کار مرجوح. اباحه به من العامه، دیگر واجب، مستحب، اباحه من العواقب، و حرام. بله، واژه حرام. اباحه من لازم بود که مصنف مکروه را در ردیف مباح مرجوح بیان بکند که حالا بیان نکرد.
اگر در آن دو صورتی که مصنف بیان کرد، قصد نذرکننده منتفی باشد، مثلاً طرف قصد شکر دارد، ولی شکر را قصد نکند، یا قصد جلوگیری از انجام شرط را دارد، ولی اینجا نذرش باطل است. چون شرط منتفی است. میخواهد کاری را به عنوان شکر انجام دهد، ولی شکرانه بودن کار را قصد نمیکند. نذرش باطل است. میخواهد کاری را به عنوان زجر انجام دهد، زجر بودن کار را قصد نمیکند، باز نذرش باطل است. میخواهد کاری انجام دهد از باب شکر. مثلاً هستید؟ من اگر فلان مسئله برایم پیش بیفتد، مثلاً پاسپورتم درست بشود، از کشور بیرون بروم، فلان. به عنوان تشکر مثلاً میروم. امروز میروم، بعد حالا نذر میکنم، ولی آن قصد شکرم را در نذرم نمیآورم. قصد شکرم را نمیآورم. گفتند این نذر با قصدش باید ابراز بشود در نذرش.
شرط اگر فعل و کار نذرکننده باشد، مثل حج رفتن، خب اینجا میتواند شرط بکند که آن شرط باید شرط جایزی هم باشد. اشکالی هم نیست سر اینکه شرط را انجام دهد. اگر فقط آن شرط جایز باشد، اشکال سر این نیست که اگر شرط محال باشد.
اگر یک فعل و کار خدایی باشد، مثلاً بچهدار شدن، سلامتی، عافیت، اینجا مجازاً میشود جایز بودن شرط برایش اطلاق کرد. چون افعال خدا موضوع احکام شرعی قرار نمیگیرد تا بشود جایز بودن را به صورت حقیقت به آن اطلاق کرد. میگوید: «یک امر جایزی اگر محقق شد، من فلان کار را انجام میدهم.» شرط شرط، شرط داریم. جزا این شرط است، باید مجاز باشی. بله، جایز. خب، یک وقت هست جایز شرعی است، کار خداست. اگر خدا به من بچه داد، فلان کار را میکنم. این بچهدادن خدا هم جایز برایش حمل میشود. کار جایز، مجازاً. مجاز، مجاز است. چون حقیقتاً که به کار خدا نمیگوییم کار جایز، مجاز میدانیم. لذا آن شرط ما که شرط جایز بودنش بود، محقق شد.
تشریعی یا تکوینی؟ کشتی یا تکوینی؟ اگر خدا حج رفتن را فراهم کند، من این کار را میکنم. اسباب حج را خدا اسبابش را فراهم میکند، کارش را من انجام میدهم. بچه را شما فراهم میکنید، کارش را خدا انجام میدهد. فرق کرد دیگر. آقا جان، من خودم بچهدار شوم، خوب شدن مریض، خوب شدن مریض یعنی یکی از کما دربیاید، کار مجاز است یا نمیشود گفت؟ خدایا اگر حج من درست بشود، آن یک چیز دیگر شد، عزیز من. بحث درست شدن حج، بحث درست انجام دادن حج با به جا آوردن حج فرق میکند. یک وقت یک چیزی است که از دسترس من خارج است، فعل الله به حساب میآید. خدایا اگر یک کسی امسال آمد، یک حج مفتی به ما هدیه داد، من موفق شدم با صحت و سلامت رفتم، همه مناسک حج را انجام دادم، برگشتم، فلان کار را انجام میدهم. فعل من است، هرچند که همه افعال آخر به فعل الله برمیگردد. توحیدت بالاست. با امثال بنده مینشینی، بالاخره اذیت میشوی.
مریض، درست است. بحث باردار شدن و اینکه چندین سال بچهدار نمیشود، آن هم نقشی ندارد. هر اقدامی که باید انجام میدادند، انجام دادهاند و چرا نشده؟ شهید متون، کین و کلاً پاک کنیم. بحث سر عهد آقا جان، نذر تمام شد.
عهد گفتیم که گفتیم دیگر، مجاز محسوب میشود دیگر. جوازش هست، یعنی کار جایز، شرط جایز. گفتیم که عهد به نذر ملحق میشود. کلاً اینها را در یک ردیف، عهد و نذر و یمین را در یک ردیف به حساب میآورند. عهد در همه شرایط و احکامی که گفته شد، مثل نذر است. صیغه عهد این شکلیه: "آهت الله" یعنی با خدا عهد بستم که فلان کار را انجام دهم یا ترک کنم. یا "علی عهدالله" یعنی عهد خدا بر من است. این دوتا شد عهد. مشروطی، دست و بالت باز است. بعدیش دیگر، آن عهد مشروط و عهد تبرعی. "آیت الله، آیت الله علیه، عهدالله" این دوتا عهد. حالا میگوید که اگر مثلاً "علی عهدالله ان افعل کذا او اترکه" یا "ان فعلت کذا او ترکت علیه کذا" همه اینها میشود عهد مشروط.
عهد، اختلاف متن خیلی شفاف دستم نیست. اختلاف فقها به این است که آیا عهد با قصد و نیت باطنی بدون صیغه هم صحیح است یا نه؟ نذر بحث بود که صیغه لازم است یا همان بحث کفایت. یک اختلاف دیگر هم سر این است که عهد بدون شرط، یعنی تبرعی هم همین دوتا اختلافی که توی نذر هم بود، یکی نذر بدون صیغه، یکی هم نذر بدون شرط، این دوتا محقق میشود یا نه؟ اختلافی است. یعنی توضیح بیشتری ندارد.
نکته بعدی در مورد یمین است. یمین هم یا به خداست یا به یکی از اسماء الله. بله، یمین به الله، به اسماء الله. یمین به الله، به ذات خدا قسم میخورد، اسمی از اسماء نمیآورد. مثلاً "و مقلب القلوب والابصار و الذی نفسی بیده و الذی فلق الحبه و برا النسمه" یا برخی از قسمهای پیغمبر: "و الذی بعثنی بالحق نبیا." این هم قسم توی حدیث کسا. اینها همه چیزی که بهش قسم خورده شده، مدلول و معنای معبود بر حقی است که خدای آسمان و زمین است، بدون اینکه هیچ اسم خدا باشد. این در واقع قسم به ذات خداست. قسم به الله. بله، بله، بله، بله. صفات خدا اگر دلالت بر ذات بکند، آن هم همین میشود.
یک فرض دیگر این است که به اسمایی قسم بخورد که مختص خداست، به کسی غیر از خدا اطلاق نمیشود. مثلاً اینجا این الله را جدا کرده از آن. آن چیزی که گفتیم: "والله، تالله، بالله"، عرض کنم که "ایمن الله، ایم الله، اییم الله"، اینها همه که گفتند که هفده تا قسم صیغه میشود، یعنی همزه و نونش سه تا، سه تا خود همزه است و نون هم سه تا میگیرد. "اقسم بالله، اقسم بالقدیم." قدیم و جدید نیستا. قدیم یعنی کسی که قدیم ازلی. "اقسم بالازلی" لا اول وجود. بحث سرش این هم از این.
تمام شد یا نه؟ "موجود" صیغه قسم صحیح نیست، عزیزم، برادرم، خودت را کنترل کن. صیغه قسم صحیح نیست. اسماء مشترک بین خدا و غیر خدا. اگر یک چیزی است که بین خدا و غیر خدا مشترک است، بدون اینکه این اسماء برای خدا غلبه داشته باشد. مثلاً موجود، قادر، عالم، حی، سمی، بصیر، و مثل اینها، حلیم. حلیم فرق نمیکند. علی بله، مرحوم مرحوم سید بحرالعلوم. ایشان خیلی با اهل سنت حشر و نشر داشته. ماجراهای بامزه. یا علی، یا عظیم، یا غفور، یا رحیم. انتهای ماه رمضان. یا علی، یا عظیم. لذا با اینها قسم محقق نمیشود. چون احترام این اسماء به خاطر اشتراکش بین خدا و غیر خدا از بین رفته است. این اسماء دیگر اگر با اسماء مخلوقات شریف، مخلوقات شریف خدا، مثل پیامبر، ائمه، کعبه، قرآن، با اینها اگر قسم بخوری چی؟ به قرآن زیاد میگویند مردم. این هم گفتند قسم محقق نمیشود. چون پیغمبر فرمودند که: "من کان حال فلیهلف بالله." لیز یعنی قسم نخورد.
نکته بعدی این است که اینها هست یا بیرون است؟ اگر یکی بعد از صیغه قسم "انشاءالله" بگوید، معلقش بکند، این قسمش باطل میشود. هرچند اَشْعَر به این است که بدون اینکه مشیت و خواست خدا به آن متعلق قسم، مثل عمل واجب یا مستحب، تعلق گرفته، ولو میداند که مشیت خدا تعلق گرفته، ولی "انشاءالله" که میگوید، خراب میشود. قسم به خدا من این کار را میکنم، انشاءالله. به شرط اینکه اولاً، جمله "انشاءالله" عرفاً متصل به قسم باشد، چیزی بین این دوتا حتی سکوت فاصله نیندازد. نکته دوم اینکه "انشاءالله" را به زبان بیاورد. اگر نیتش را بکند، به قسمش آسیبی نمیزند. نفس کشیدن و سرفه کردن و اینها چی؟ به بطلان قسم نمیزند. کماکان قسمش باطل است. چون اتصال عرفی از بین رفته است. بله، من دوربین بگویم که انشاءالله امضا میکنی. انشاءالله اصل ماجرای آن تعهد شما به امضا آمدنتان است. امضا بکنید، یعنی پذیرفتید که این شروط پیغمبر است. نه توی تعهدت با طرف این است. توی تعهدت با خدا هم همین است. "انشاءالله" را داری به عنوان کتاب نکاح و اینها دارد که مثلاً اگر "انشاءالله" را تعلیقی یا تبرکی بیاورد، آقا مثلاً نفسی اینها، بعد "انشاءالله" اگر تبرکی بگوید، اشکال ندارد. اگر تعلیقی بگوید، مشکل دارد. بلند کوتاه فرقی نمیکند. خداست. اصل معصیت خدا باید بنویسد، یعنی ملائکه شیفت را تحویل میدهند، میگویند: "خدایا، خودت میدانی، بنده ات است." بله، دیگر عرض کردم اگر تعلیقی باشد، تبرکی باشد. بله، دیگر اصل اصل بر تعلیقی بودن "انشاءالله ماشاءالله".
خب، آقا جان، بریم که مانده. بریم، مانده. نکته بعدی این است که اگر موقع "انشاءالله" گفتن با قصد بگوید، ولو موقع جاری کردن صیغه قسم قصد گفتن "انشاءالله" را نداشته باشد، این هم باز چی میشود؟ این هم باز باطل میشود. اما اگر برعکس باشد، جاری میکند، گفتن "انشاءالله" قصد کند، ولی وقتی که صیغه تمام شد، "انشاءالله" را از روی سهو یا غفلت به زبان نیاورد، این قسمش درست است. باز هم داریم یا نه؟ آن دیگر لحظه چیزیش نیست. مخصوصاً با شین مشدد. ایشاالله.
نکته بعدی این است که اگر بخواهد به وسیله گفتن "انشاءالله" قسم باطل بشود، فرقی نیست که اونی که دارد قسم میخورد، قصد تبرک به اسم خدا را داشته باشد، قصد همان که عرض کردم تبرکی یا تعلیقی یا قصد معلق کردن قسم به مشیت و خواست خدا. چون روایت مطلقه گفته "انشاءالله" بگی باطل میشود. نظر علامه به این است که این قسم باطل بودنش مال جایی است که اونی که قسم میخورد، خواست خدا را در آن مورد نداند. قسم مباح باشد، نه واجب و مستحب و ترک حرام و ترک مکروه. شهید ثانی جواب میدهند که: اولاً روایت مطلقه شامل هر دوتا میشود. ثانیاً این فتوای علامه هم نادر است. ولی استدلالی که ایشان کرده، استدلال علامه، استدلال خوبی است، هرچند در مقابل روایت و باعث میشود که باز قبولش نکنیم به خاطر روایت، ولی استدلال ایشان استدلال وجیهی است.
نکته بعدی این است که اگر بخواهیم قسم را تعلیق بکنیم به خواست یکی دیگر، داریم یا نداریم؟ اگر گفتیم که آقا، اگر فلانی بدهی من را بدهد، قسم میخورم که سنگ کرایه خانهات را فردا بریزم. تعلیقش میکنیم به خواست یکی دیگر. اینجا گفتند که دو حالت دارد. در طرف اثبات، حالت اول این است که اگر انعقاد قسمش را به خواست و مشیت یکی دیگر معلق کند، اینجا قسم را بر خواست آن شخص حبس میکند، یعنی موقوف به خواست او میکند. مثلاً میگوید: "والله لا افعلن کذا." به خدا اگر بابام بگذارد، فردا میآیم مثلاً. که خب اینجا اگر زید بگوید که آن کار را خواستم و اجازه بده، قسم صحیح است وگرنه باطل میشود. اگر در همچین حالتی شرط نامعلوم باشد، زید غایب است یا مرده است، اینجا قسم باطل میشود.
حالت دوم این است که اگر به هم خوردن قسم را به خواست دیگری معلق کنیم. پس یک وقت انعقاد قسم، یک وقت به هم خوردن قسم. "الا ان یشاء." به خدا، مگر اینکه بابام نگذارد. اینجا گفتند قسم صحیح است تا وقتی که زید به هم خوردن قسم را نخواسته است. پس قسم باطل نمیشود، مگر در صورتی که شرط باشد. شرط چی بود؟ یعنی خواست زید مبنی بر انجام ندادن کار. طرف اثبات بود، در طرف نفی میگوید: "والله لا افعل." به خدا انجام نمیدهم. اگر زید بگذارد، انجام میدهم. اگر بابام بگذارد. دو حالت داشت. به خدا انجام میدهم اگر بابام بگذارد. به خدا انجام میدهم اگر بابام مانع نشود.
بعد نگاه میکنیم دو طرف اثبات، دو طرف نفی. در طرف اثبات میگوید که "افعل ان شاء زیدون." "افعل الا الا چی؟" "الا یشاء زیدان." من انجام میدهم. بحث انجام دادن است. در طرف نفی باز همین حالت: "لا افعل ان شاء زیدون." "لا افعل الا ان یشاء." عزیز، اینجا هم در آن دو حالت پایینش "لا افعل ان شاء زیدون." اینجا انعقاد قسم را بر خواست زید معلق کرده است. در این مثال، به جا نیاوردن عمل، یعنی حرمت عمل را متوقف کرده بر خواست زید. یعنی اگر زید عمل را به جا نیاورد و نخواست که من انجام بدهم، انجام نمیدهم. اگر زید بگوید که انجام ندادن را خواستم، قسم صحیح است. من هم نباید انجام بدهم. پس انجام دادن کار قبل از خواست زید حرام نیست. بعد از اینکه معلوم شد زید نمیخواهد، حرام میشود.
حالت دوم مثل اینکه بگوید: "والله لا افعل الا ان یشاء زید." در این مثال، به هم خوردن قسم معلق شده به خواست. یعنی اصل قسم محقق، مگر اینکه زید نخواهد. در این مثال عمل منتفی میشود، یعنی حرام میشود بدون اینکه زید به جا نیاوردن را بخواهد. اگر زید چیزی نگفت، عمل حرام است. ولی اگر زید گفت این کار را انجام بده، دیگر قسم من از حالت چیز در میآید. من دیگر قسم شکسته است. لذا انجام دادن عمل قبل از خواست زید دیگر جایز نیست و حلال هم نیست.
متعلق قسم، مثل متعلق نذر که متعلق نذر طاعت میبود یا راجح میبود، متعلق قسم هم باید یا طاعت باشد که حالا یا واجب یا مستحب یا مباحی باشد که رجحان دینی و دنیوی داشته باشد، یا مباحی باشد که فعل و ترکش مساوی است. بین قسم و نذر از لحاظ متعلقش، فرقی است. یکی اینکه در قسم بین فقها اختلافی نیست که قسم نسبت به عمل مباح میتواند تعلق بگیرد. در نذر اختلافی بود که میشود من نذر بکنم کار مباحی انجام بدهم یا نه. در قسم، اگر متعلق ما مباح باشد، باید هر کدام از فعل یا ترک که رجحان و اولویت دارد، رعایت بشود، هرچند رجحان بعد از انعقاد قسم حاصل میشود. الان که من قسم خوردم، رجحان پیدا کرد. انجام دادن. در قسم اگر متعلقش مباح باشد، مباحی است که فعل و ترکش مساوی است. مساوی الطرفین. اینجا باید مقتضای قسم را ترجیح بدهد. اگر قسم خورده انجام میدهد، انجام میدهد. قسم خورده ترک میکند. ولی در نذر این بحث اختلاف است. ظاهر عبارت شهید اول هم که کاریش نداریم و میرویم سراغ اینکه کفاره.
حالا اگر یک بابایی از روی اختیار مخالفت کرد با نذر و عهد و قسم، اینجا کفاره واجب نمیشود در سه صورت: اگر ناسیاً ترک کرده با نذر و عهد و قسم مخالفت کرد، اگر مکرهاً بوده، در حال اکراه بوده، زورش کردهاند، مخالفت کرده. "فلا هنثه شرط وصلی وصلی." اگر کسی گفت وسلیه بگیریم، وصلش بکنید تا دیگر کفاره کفاره واجب میشود به مخالفت مقتضای نذر و عهد و قسم. اگر طرف عمداً و تمام با اطلاع مخالفت کند. حالا اگر از اثر جهالت، اکراه و نسیان انجام بدهد، "لاهنثه". حالا اگر جایی طرف مخالفت عمدی کرده، کفاره واجب میشود. در این حالت، حالا قسم و عهد و نذرش باطل میشود. هر بار فلان کار را کردم، این کار را میکنم. یک بار این کار را انجام داد و آن هم جزایش را انجام نداد و دیگر اصل آن قسم یا نذر یا عهد منتفی شد. کفاره هی بابت تکرارش درست شد.
بقیه موارد یعنی اگر طرف نسیان و اکراه و جهل داشته، قسم و عهد و نذر باطل میشود یا نه؟ کفاره نداری یا باطل هم میشود؟ کفاره میدهد و باطل میشود. اگر عمداً انجام داده، اینجا میگوییم کفاره ندارد. کفاره بده. اگر این کار را انجام دادم، باطل نمیشود. احتمال دوم این است که شهید در قواعد فرمودند که باطل شدنش اَقرب است. بله آقا، بهتر این است که بهتر این است که باطل بدانی اگر جاهلاً ناسیاً مسابقه داده. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که ایستگاه همه را گرفتهاند. دلیلش این است که مخالفت کردن، ولو به صورت غیر عمدی بوده، توقف پیدا کرده است، یعنی مصداق مخالفت محقق شده و دیگر مقتضا در اثر مخالفت از بین رفته است. اینجا دیگر معنا ندارد که مخالفت کردن تکرار بشود. مخالفت دوم که محقق میشود، مخالفت دوم همانطور که اگر به صورت عمدی هم مخالفت میکرد، همینطور بود دیگر، مخالفت تحقق پیدا میکرد. البته فرق میکند که مخالفت عمدی کند از جهت کفارهاش. فقط کفاره واجب میشود. ولی اگر نسیان و جهل و اکراه باشد، کفاره واجب نمیشود.
نه، آن تعدد اسباب، تعدد مسببات، یک بحث دیگر است. نه، نه، بحث سر این است که کفاره بر چی؟ یکی بحث هَنث، یکی بحث کفاره است. میگوییم که کفاره یکی، یکی بحث سر این است که ابطال نذر و عهد و قسم، یک بحث کفارهاش. میگوییم آقا، به محض اینکه این طرف مخالفت با مقتضای نذر و عهد و قسم کرد، هم باطل شد هم کفاره. حالا اگر مخالفتش عمدی بود، این دوتا با هم. اگر مخالفت جهل و نسیان و اکراه بود، باطل شد، ولی کفاره ندارد. این اشاره به آن پیغمبر است وقتی معراج رفتند، سوغاتی آوردند. یکیاش این بود: نُه تا چیز از امت برداشته شد. اگر با مدلی که کفارات را خواندیم، این را میخواندیم، صد تا نکته از تو بیرون آدم است. سابق نشدم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...