متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
صورت اول را دیروز گفتیم. صورت دوم را میخواهیم بگوییم، ولی حال نداریم پای تخته بنویسیم. اینجا فرقی نمیکند که «بینّه» هر دو طرف «بینّه» باشد؛ چون هر دویشان اقامه «بینّه» میکنند. «بینّه» کی را اقامه میکند؟ «بینّه» مُدعی و مُنکر را.
«یدُ کلِّ منهما بما فی ید صاحبهِ مُشاعٌ».
بالاخره، نه موشها! اصلاً یعنی چه؟ معلوم نیست. معلوم نبودنش یعنی بهحسب کل، نسبت کلش با جفتشان است. نه اینکه در تصرفش معلوم نیست. تصرفش که معلوم است؛ مثل اینکه الان این کلاس برای شماها مشاع است، درست است؟ این کلاس مال کیست؟ مال همه شماست بر فرض. خب، شما مگر محدودیت مشخص نیست؟ نسبت این کلاس با فرد خاصی معلوم نیست، ولی محدوده مشخص است.
حالا، دو نفر در این کلاس هستند، در این کلاس مشاع. دو نفر دارند استفاده میکنند. از این نصفه، جفتشان «بینّه» میآورند بر اینکه «من اینجا مال من است، باید تقسیم بکنیم این را بین جفتشان». تقسیم هم که باید بکنیم، یعنی هرآنچه که… چون قاعده «ید» است دیگر. یعنی هرچیزی که در دست طرف است، اماریت دارد برای اینکه بانک ملک اوست. انگار داریم فرض را بر این میگیریم. حالا اگر مشاع نبود، یک خودکار بود. خودکار در دست طرف بود. این «بینّه» اقامه میکرد. خودکاری که دست… مالکیت را به این منتقل میکردیم. حالا مشاع، میگوید آن مقداری که دست طرف مقابل است، بدهیم به این. آن مقداری که دست این است، بدهیم به آن. یعنی هر کدام، انگار خلع ملکیت کنیم ازش. روشن شد؟ در بحث تصرفش، چون هر دو دارند تصرف میکنند. اگر تصرف نکنند که اصلاً ادعایشان شنیده نمیشود. هر دو دارند یک خانه را، یک حجره را، یک مغازه را تصرف میکنند. این این طرف مغازه است. محدوده تصرف… الان ما همه مغازه داریم که طرف اینورش وایساده بستنی میفروشد، اونورش وایساده سیبزمینی میفروشد. حالا هر دو تا ادعا میکنند که مغازه من است. آن بخشی که بستنی میفروختی، بده به آن سیبزمینیفروشه. آن سیبزمینیها را بده بخش بستنیفروشی. فرض بر اینکه جفتشان اقامه «بینّه» کردند، یعنی ما الان باید حکم کنیم به اینکه نصف نصف… کدام نصف؟ بهش بدهیم آن نصفه که در تصرف دیگری بود؟ چون طرف وقتی ادعا میکند، نصف در تصرف خودش را ادعای مالکیت میکند. با هم تعارض کردند. انگار هر دو هم اثبات میشود بهنسبت دعوای طرف مقابل. یعنی دعوای او رد شد. یعنی من خلع ملکیت از تو، در عین حال مالکیت طرفم اثبات شده. پس آن بخشی که دست تو است، به این بخشی که دست این است، به تو… فرقی هم نمیکند که «بینّه» هر دو تا از نظر تعداد، عدالت، «تساوی البیِّنَتَینِ، بُنِیَ عَلَى تَرجِیحِ بَیِّنَهِ الخارِجِ».
گفتیم که عرض کنم که دیروز گفتم هر کدام از این دو تا نسبت به نصفی که دست دیگریست، خارج محسوب میشود. نسبت به نصفی که تو داخل… همون که گفتم. یعنی الان من نسبت به آن تکه که بستنی میفروشم، میشود داخل. «بینّه» داخل ید من بر آن حاکمه. نسبت به آن مقداری که دارد تفسیر سیبزمینی میفروشد، من ادعایش را میکنم، میشود «بینّه» خارج. «بینّه» خارج و «بینّه» داخل، مقدم میکنیم. یعنی من شاهد آوردم برای اینکه آن بخش سیبزمینیفروشی مال من است. ید من بر بخش بستنیفروشی، «بینّه» خارج و «بینّه» داخل. یعنی «ید بینه داخله، شاهد خارج». و «بینّه» داخل مقدم میشود. و باز به همان بحث عدالت و تساوی و تعداد که فرقی نمیکند یکسان باشد یا اختلاف داشته باشد.
خب، بحث بعدی که میشود صورت دوم. صورت اول چی بود آقا؟ بخشی که دست دیگر… جفتش فرقی نمیکند، هر دوش درست است. به شاهدهایی که برای این قسمت میآوریم، شاهد بیاورم که این بخش مال من است. خب، این اصلاً… این اصلاً دیگر دعوا… دعوا سر این است که طرف ادعای کل زمین را دارد. اینجا فرض ندارد کلیتش. فرقی نمیکند در هر صورت اینی که من دارم میگویم بهنسبت آنچه خارج از محدوده ریاضت من است، میشود خارج. ولی اینجا فرض ندارد که من شاهد بیاورم که بستنیفروشی مال من است. ادعای من به این است که کل این زمین مال من است. یک مقدارش را دارم تصرف میکنم. یک مقدار… یک مقدارش در تصرف کلی من بهنحو مشاع است، ولی در تصرف جزئی من نیست، درست است؟ این مقداری که در تصرف جزئی من نیست، برایش «بینّه» آوردم، میشود «بینّه» خارج.
خوب، صورت اول این بود که دو نفر چیزی را که داشتند تویش تصرف میکردند، ادعا کنند هر دویشان میگویند که همه مالِ مالِ من است. هر دو هم دارند تصرف… یک فرض اول زیاد پیش میآید. یعنی طرف یک چند سال مثلاً مستأجر میشود و اینها. بعد چند سال ادعای ملکیت میکند. در بازار هم همه ۲۰ ساله که ما دیدیم فلانی اینجا دارد کاسبی میکند و آن طرف مثلاً مالک اولم مرده و بعد سه تا وارث بهش خورده و از ماجراها زیاد پیش میآید. پدرم یک مغازه داشت در تهران. شریکی گرفته بودند. بعد آن بابا یک آدم قالتاق عجیبغریبی… انقدر ناجور بهش میگفتند جهود، جهودِ یهودی. اینها بنایشان به این بود که یک سال مغازه دست این باشد، یک سال دست آن باشد. این یک سالی شد دو سال و سه سال و چهار سال و پنج سال و ۱۵ سال رفت. بعد ۱۵ سال هم ادعا کرد کلاً مال من است. بله، ولی اینجوری زیاد پیش میآید.
صورت دوم این است که اگر عین مال در تصرف هیچ کدام از طرفین دعوا نباشد، اصلاً در تصرف دیگری است. خانه را یکی دیگر تویش مینشیند. دو نفر آمدند دعوا دارند که این میگوید مال من است، آن میگوید مال… تصرف نمیکنند. اگر هیچ کدام از این دو تا «بینّه» نداشته باشد، سه تا حالت پیش میآید. بنویسم. دوستان خودشان این سه تا حالت را خطکشی بکنند. نمودار پس صورت دوم درختیاش اینجوری: اول بخش اولش این است که اگر عین مال در تصرف هیچ کدام از طرفین دعوا نباشد. بخش اول: هیچ کدام از دو طرف دعوا تصرف نمیکند. در عین حال، نکته بعدیش به این است که هر دو «بینّه» ندارند. در ادامهاش: هیچ کدام از «بینّه» ندارند. سه تا حالت پیش میآید. هیچ کدام «بینّه» نداشته باشند. یک حالت مقابلی دارد که یکی از این دو تا «بینّه» داشته باشد. ولی فعلاً با آن کار… صورت دوم، صورت دوم: هیچ یک تصرف ندارد. دو تا حالت: اینکه هیچ یک «بینّه» ندارد. یکی «بینّه» دارد. اینجا در فرض اینکه هیچ کدامشان «بینّه» نداشته باشند، سه تا حالت پیش میآید:
حالت اول این است که یک شخص ثالثی ادعای یکی را تصدیق کند.
دوم این است که شخص ثالث هر دو را تصدیق کند. خیلی محشر میشود!
حالت سوم هم این است که شخص ثالث ادعای هیچ یک را تصدیق نکند.
اگر ادعای یکیشان را تصدیق کند در فرض اولش، اینجا اونی که «ذُلیت» است… «ذُلیت» کی میشود؟ «ذُلیت» کسی میشود که شخص ثالث تصدیقش میکند. الان در تصرف ثالث دیگر. ثالث منم، من دارم تصرف میکنم. این دو تا دعوا دارند. منی که دارم تصرف میکنم. طرفی که طرفی که مورد تصدیق وارد واقع شده، قسم میخورد. یک اکبری با یک اصغری دعوا دارند سر این ماژیک. ماژیک هم دست یک قلی. قلی میگوید که این مال اکبر است. اکبر را قسم بخورد و آن شخص ثالث که قلی باشد، تصدیقکننده باشد، واجب است که برای طرف دیگری دعوا که تصدیق نشده، یعنی اصغر، قلی باید برای اصغر قسم بخورد. اکبر برای خودش قسم میخورد. قلی برای اصغر. اینجا اگر قلی قسم نخورد، یعنی شخص ثالث قسم نخورد، طرف دیگر، یعنی اصغر، اصغر قسم میخورد. قیمت عین هم بهش میدهد. چون این شخص ثالث، یعنی قلی، اول یک اقرار ابتدایی گفت: «این خانه مال اکبر است». بهواسطه آن اقرار ابتدایی که کرد، بین طرف دیگر دعوا، یعنی اصغر و عین، یعنی خانه، فاصله شد.
خیلی پیچیده. بنویسم پای تخته. حال ندارم. چقدر واقعاً آدم شیفتگی برای کسب… آدم… این نفر اول اکبر، از آنجایی که اسامی تناسب ندارد. یک اصغر، یک نفر سوم. این الان مال دست این است، در تصرف این است. این دو تا با هم دعوا دارند. این اول حمایت کرد از اکبر. از اکبر حمایت. نفر اول این آقایی که نفر اول بود، باید قسم بخورد. این آقا که نفر سوم بود، باید قسم بخورد برای اصغر. اینجا اگر این بابا قسم نخورد برای این، این بابا که اصغر باشد، قسم میخورد. قیمت این هم میدهد. قسم تمام. بعدش این هم باید قسم بخورد. این قسم نخورد، این که قسم نخورد، این قسم خورد. قسم بخور که مال من است. این هم پرداخت میکند. قیمت این را میدهد به اکبر. این اول یک اقراری کرد، بعد زد زیرش.
نه، اینجا شخص ثالث اگر قسم… طرف دیگر که تصدیق نشده، یعنی اصغر، قسم میخورد و باید قیمت این را بدهد به آن نفر سوم که قلی باشد. شخص ثالث که قلی باشد، این بابا با آن اقرار ابتدایی که کرد، با اقرار ابتداییاش که گفت: «این خانه مال اکبر است»، با اقرار ابتداییاش آمد بین بین طرف دیگر که اصغر است و عین همین که بخواهد پرداخت این کند و عین که خانه باشد، فاصله شد. لذا عین عین مال رسید به کسی که تصدیق شد. عین مال رسید به اکبر. این فاصله انداخت دیگر. ببینید، اصلاً بحث تثبیتش برای اکبر نیست. بحث این است که از اصغر درآمد. این اگر اصغر بخواهد مالک بشود، باید پول بدهد. باید هم قسم بخورد و پول بدهد. این گفت که: «آقا، در تصرف من است، ولی مال اکبر است.» قسم بخور. قسم خورد. یک قسم بخور که مال اصغر نیست. این درست است که نفی ملکیت بهظاهر نکرد برای اصغر، ولی همین که توی دعوای این دو تا برای اکبر قسم خورد، نفی ملکیت اصغر حاصل شد. درست شد؟ الان اصغر اگر میخواهد مالک بشود، باید این را پرداخت کند. سرش دعواست. اگر بیاید بخرد و قسمش هم اگر بخورد، تأثیری نخواهد داشت. این پرداخت این به معنای خرید نیست ها، به معنای اینکه باید واگذار بکند.
تأییدش کرد دیگر. این دو تا دعوا داشتند، هیچ کدام «بینّه» نداشتند. برای کی؟ اگر میخورد دیگر، آنجا دیگر امر واضح میشد که اصلاً دیگر بحث بحثی نمیماند. الان که قسم نخورد. باشد. فرایندی. قسم نخوردنش هم باز ضربهای نمیزند. همان که اول ادعا را، ادعای اکبر را تصدیق کرد، ملکیت اصغر تمام شد. اگر قسم میخورد، تعیین ملکیت میشد برای اکبر. قسم نخورد، نفی ملکیت اصغر آسیب ندید. دقت بکنید، دو تا بحث فرقی نمیکند عملاً. یعنی قسم اگر بخورد، در بین بودن او، در بیان داشتنش تفاوتی برایش نمیکند. نمیخواهیم بگوییم که باید قسم بخورد. میخواهیم بگوییم بر فرض که قسم بخورد، برایش تأثیری ندارد. در همان ادعایی که اول آن نفر سوم کرد، قلی آمد گفت که: «آقا، این مال اکبر است.» کار را تمام کرد.
حالت اول. حالت دوم این است که هر دو تا را تصدیق کند. خیلی معرکه میشود دیگر. اینجا هر دو تای اینها را: «تو خوبی.» اصغر هم میگوید: «تو هم خوبی.» میگوید مثلاً: «آقا، من میدانم که این مالک خانه بوده. این هم مالک خانه بوده. نمیدانم آخر کدامشان مالک است. مثلاً میدانم که این هر کدامشان یک دوره مالک بودند. حالا یک دورهای هم باز خانه بوده. آن هم میدانم مالک این خانه بوده، ولی نمیدانم که مثلاً من من از بنگاه گرفتم، بنگاه مثلاً فلانی آمد قرارداد را بست. نمیدانم.» من هر دو تای اینها را در این خانه دیدم، زندگی کردند، اینجوری. اینجا بعد از اینکه هر دو تای اینها قسم خوردم، قسم خوردن که دیگری حقی ندارد که مال فلانی نیست. یا قسم بخورند یا امتناع کنند، هر دو تا از قسم. اینجا عین مال را به هر دویشان تقسیم میشود. اولشان بود. قسمه برای اینکه تثبیت بشود. یک روایتی را دیروز حضرت آقا در درس خارج خواندند. خیلی جالب. گفتند که متنش میآید هر روز منتشر. بله. گفتند که روایت اولی که دیروز خواندند، این بود که امرءالقیس با یک کسی دعوایش شد سر زمینی. امرءالقیس مسلمان هم نبود. آمدند پیش پیغمبر. پیغمبر قضاوت کند. حضرت فرمودند که… گفتند که: «شاهد و بینّه و اینها داری؟» گفت: «نه.» گفتند که: «پس این بار قسم بخورد.» گفت که: «این الان قسم میخورد. قسم میخورد.» حضرت فرمودند که: «این اگر قسم بخورد، قسم دروغ بخورد، زمین تو را اگر ببرد، روز قیامت که همه به رحمت خدا محتاجند، لاینظر الله إلیه ولا یکلِّمه. خدا به نگاه نمیکند، باهاش حرف نمیزند.» این را که فرمودند، طرف شروع کرد به لرزیدن.
مشکلات مملکت با همین باورها حل میشود که مسائل ۱۷ میلیون پروندهای که توی قوه قضاییه است، دادگاه و رسیدگی و این حرفها، حل نمیشود با ایمان حل… اکثر این مسائل اختلافاتی است که اگر طرف مؤمنانه برخورد میکرد، اینور اونور اصلاً کار به دعوا و جنجال این دو نفر. یعنی هیچ کدام واقعاً نمیداند که این مال کدامشان است. بازی درمیآورد و وقتی هم تقسیم میشود، قطعاً یک حقی دارد این وسط پایمال میشود. درست شد؟ چقدر کینه و نفرت و اینها اینجا درمیآید.
«کسی مؤمن نمیشود، مگر اینکه نسبت به قضاوت پیغمبر تسلیم باشد.»
«فلا وربک لا یؤمنون حتى یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت ویسلموا تسلیماً.»
از این قضاوت که میکنی، حرج توی نفسش نیاید و «یسلموا تسلیماً» تسلیم هم باشد. این معلوم میشود که مؤمن است. این کار سخت است. بابا امیرالمؤمنین حتی رویش جاری کردند. دستش را بریدند و بعد رفته بود توی خیابان. یکی از این طرفدار معاویه و اینها دیده بودش. گفت که: «دست چرا اینجوری شده؟» گفت: خون از دستش میآمد. شروع کرد متن امیرالمؤمنین. گفتند: «این حقش بوده. این کار مولای من است، امیر من است. فلان.» توی خیابان بحثش شده. اینجوری دارد حمایت میکند. حضرت فرمودند که: «بهش بگو بیاید.» دو رکعت نماز خواندند و دست کشیدن روی دست، دست خوب شد. آخرش هندی خواب. انگشت. این را بهنظرم توی قضاوتهای امیرالمؤمنین آقای شوشتری هست. بهترین آنجا باشد. توی چیز هم شاید باشد. مشارق انوارالیقین، حافظ رجب. نه، فضایش فضای بحثهای تاریخی و اینهاست.
پس یا هر دو تا قسم میخورند یا هیچکس قسم نمیخورد. اینجا عین مال را به هر دو تا میدهند. دو طرف دعوا حق دارند که شخص ثالث را قسم بدهند، در صورتی که از هر کدام از آن دو تا… در صورتی که هر کدام از آن دو ادعا بکند. یعنی هر کدام از این اصغر و اکبر میگوید که: «آقای تو که میدانی همه این مال من است. قسم بخور.» حقش را دارند. حالا آن هم میتواند قسم بخورد، میتواند نخورد. ولی این دو تا حق قسم دادن را…
حالت سوم: تصدیق نکند. تصرف میکند. شخص ثالث هیچ کدام را تأیید نمیکند. اینجا قول این بابا مقدم میشود. قول شخص ثالث که هیچ کدام را تأیید نمیکند، مقدم میشود به شرط اینکه قسم بخورد. قسم بخور که نه مال اکبر است، نه مال اص… مال کی هست؟ در نتیجه مال در دست شخص ثالث میماند. در تصرفش میماند. حالا مالکش این دو تا نیستند، ولی در تصرف…
حالا اگر یکی «بینّه» داشته باشد، عین میشود مال کسی که «بینّه» دارد. قسم هم بخورد. قسم عدم ملکیت دیگری را بخورد. ها.
حالت دوم این است که هر دو تا «بینّه» دارند. «بینّه» کی را ترجیح میدهیم؟ هر کدام که عادل باشد. هر کدام که عادلتر باشد. عادلتر. متن کتاب این است: «رُجِّحَ الأَعدَلُ شُهُوداً، فَإِن تَساوَوا فِي العَدالَةِ فَالأَکثَرُ شُهُوداً». اول نگاه میکنیم ببینیم که این عادل در واقع عدل به شهود، هر کدام که شهودش عادلتر باشد. رفتار آیتاللهالعظمی فلانی را آورده. آن یکی رفته مثلاً طلبه پایه دو را آورده. بر فرض، خیلی اشتهار به عدالت و اینها دارد. این نه، این مثلاً تازهکار است. اینجا اونی که شاهدش عادلتر است، ترجیح داده میشود. اگر از جهت عدالت یکسان بودند، اونی که شاهدش بیشتر است. پس این عادل نسبت به شهود است، نه نسبت به خود مدعی. نه اینکه هر کی ادعا میکند، او عادلتر باشد. نه، هر کدام که «بینّه»اش، یعنی شهودش عادلتر باشد، مقدم میشود. اگر عادلتر نبودند، همه مساوی بودند، اونی که… وگرنه بیشتر باشد. و اگر هم از جهت عدالت و هم از جهت تعداد مساوی بودند، اینجا دیگر خیلی بامزه میشود. اینجا شیر یا خط می… قرعه میاندازیم. هر کی که قرعه به اسمش افتاد، قسمش میدهند. تمام. این را بهش میدهم. من که هر دو طرف از همه جهت مساوی بودند دیگر. بله، اینجا ظاهراً دلیل خاص دارد نسبت به این مسئله، ولی استدلالش را نگفتند توی کتاب.
خب، پس قرعه میاندازیم. تمام. این را بهش میدهیم. در این حالت اگر اونی که قرعه به اسمش… اگر قسم نخورد، قرعه به اسمش افتاده، قسم هم نمیخورد. خیلی اینجا طرف دیگر قسم داده میشود. اگر آن هم قسم نخورد، اینجا دیوار مهربانی و نیاز داری، بردار. به هر دو تایشان تقسیم.
خوب، در صورت قرعه قسم واجب است. در صورت ترجیح «بینّه» یک طرف هم قسم واجب است. ولی ظاهر عبارت شهید اول این است که در این دو صورت… پس هم در صورت قرعه قسم واجب است، هم در صورت ترجیح «بینّه». ولی ظاهر عبارت شهید اول این است که در این دو صورت، یعنی قرعه و ترجیح «بینّه»، قسم واجب نیست. ظاهر عبارت. ولی توی کتاب دروس ایشان گفته که اگر قرعه انداختند، قطع و یقین قسم را ایشان گفته واجب است. یعنی با جزم گفته که باید طرف قسم هم بخورد در صورت قرعه. اما در صورت ترجیح «بینّه»، ایشان تمایل پیدا کرده به وجوب قسم. یعنی با قطع اینها نگفته که باید قسم خورده بشود، ولی باز هم تمایلش به قسم. یعنی در دو صورت قسم را… درست است. اینجا هم ظاهر عبارتش به این است که در هر دو صورت باید قسم را… نظر خودش را در قالب همین طرح نظر شهید اول مطرح… بله. نه، وقتی متعرض مسئله نشدند، نظرشان به همین.
نکته بعدی این است که اگر… این میشود صورت سوم. صورت سوم این است که یکی از دو طرف دعوا تشبث کرده به عین. چنگ زده، چنگال انداخته روی… طوری که درش تصرف کرده و بهش ید دارد. حالا این هم زیاد پیش میآید دیگر. خانه را به دو نفر میفروشند و بعد یکی شبانه ورمیدارد میرود مثلاً اساس میبرد. از ماجراها هم امتحان… میفهمد که مثلاً دو نفر دیگر این خانه را دارند. این شبانه یکی از رفقای ما همین کار را کرد. شبانه برد، اساس برد، نشست همانجا. هیچی هم نیست که توی خانه نداشته. یعنی شوفاژ و نمیدانم آبگرمکن. این میشود همان تشبث. «تشبث چیچی؟» «إن کان زائدًا علیها.» الان دست اوست. یک جوری تشبث کرده، ولی الان در تصرف ملکیت شبانه اساس خورده. نه دیگر، تشبث با باز تصرف معمولی فرق میکند. همینجوری طرف با فرایند طبیعی به تصرفش نیامده، چنگ انداخته. یک جوری بالاخره قاپیده این را.
این میشود فرض سوم و دو طرف هم هر کدامشان تمام مال را برای خودشان ادعا میکنند. اینجا دو تا حالت: اگر طرف مقابل «بینّه» نداشته باشد، طرف مقابل کیست؟ اونی که ذُلیت نیست. الان خانه دستش نیست. کسی که عین مال دستش است، قسم میخورد و این را بهش… حالا میخواهد «بینّه» داشته باشد یا نداشته باشد. اگر فقط «بینّه» بیاورد، قسم نخورد، اینی که الان دستش است، شاهد میآورد، ولی قسمش میدادیم. اینجا کفایت نمیکند. اگر «بینّه» بیاورد و قسم نخورد، کفایت نمیکند، بلکه منکر محسوب میشود. داخل در عموم قاعده «الیمین علی من أنکر» میشود. یمین بهعهده کیست؟ کسی است که انکار کرد. این منکر است و باید قسم بخورد. نمیشود بهجای قسم «بینّه» بیاورد. ولو «بینّه» هم داشته باشد، باز هم نمیتواند «بینّه» را بهجای قسم بیاورد. لذا اگر از قسم خوردن امتناع بکند، طرف مقابل قسم میخورد. همه این را میگیرد. اگر طرف مقابل هم امتناع کند… خوابت نگیرد عزیزم! اگر طرف مقابل هم امتناع کند، اینجا چیکار میکنیم؟ تصرف میکند. درست شد؟
حالا اگر هر دو طرف، یعنی هم کسی که عین بهش تعلق پیدا کرده، عین دستش است، تشبث کرده، همون کسی که خارج از عین است، هر دو تا «بینّه» بیاورند، شاهد بیاورند. اینجا اختلاف نظر است که عین مال کدامشان باشد. خلاف همین اختلاف است دیگر. توضیح بیشترش… جان؟ مفعول به اقامه.
خوب، این بخش هم حذف میشود. میرویم سراغ بحث بعدی. نکات خوبی هم البته داشت ها. دیگر حالا رد بحث مفصلی میشود. آقا، صورت چهارم: اگر هر دو طرف دعوا به عین دست داشته… یکی از این دو تا همه عین را ادعا میکند. دیگری نصف مشاع عین را ادعا میکند. میگوید که: یکی میگوید: «همهاش مال من است.» دیگری میگوید که: «مال جفتمان است بهنحو مشاع، نصفش مال من است.» درست شد؟ اینجا سه تا حالت دارد. سه تا حالت دارد.
حالت اول این است که هیچ «بینّه»ای نباشد.
اگر میخواهیم بنویسیم پس سه حالتش. حالت اول این است که هیچ «بینّه»ای نباشد. حالت دوم این است که هر دو طرف «بینّه» داشته باشند.
خوب، اگر هیچ «بینّه»ای نباشد، اینجا عین را دو تکه میکنند. بین این دو تا تقسیم میکنند بعد از اینکه مدعی نصف برای دیگری را قسم بخورد. یعنی مدعی میگوید که: «کلش مال من است.» قسم میخورد. آن نصفه دیگر هم مال من است. نصفه من است دیگر. نسبت به نصفش که مشترک میشد، یعنی جفتشان ادعا دارند که این نصف مال فلانی است. روشن. آقا حسن و حسین نسبت به این زمین دعوا دارند. حسین میگوید: «کلش مال من است.» حسن میگوید: «این نصفش مال اوست، نصفش مال من است بهنحو مشاع.» پس یک نصفه حسین ثابت شد. حالا این حسین میآید میگوید که: «آقا، نسبت به آن تکه دوم هم قسم میخورد.» «بینّه» هم نداشت دیگر. نداشت. حسین میآید نسبت به آن قسمت دوم قسم میخورد و میگوید که: «آقا، تو حقی نسبت به آن نداری.» اینجا عین را تقسیم میکردند بین جفتشان. اما اگر عکسش باشد، یعنی مدعی کل… بله. مدعی نصف قسم میخورد نسبت به آن نصف دوم: «تو حقی نداری.» اینجا تقسیمش میکرد. بله، کتاب غذاست دیگر. اینجوری میشود دیگر. هی همش هی توهم توهم.
این آقایی که مالک، یعنی ادعای نصف را دارد، قسم بخورد که حسین نسبت به نصفه دوم حقی ندارد. اینجا تقسیم میکنند بین جفتشان، نصف نصف. اما اگر آن بابایی که ادعای کل را دارد، یعنی حسین، لازم نیست که قسم بخورد. عکس عکسش لازم نیست. یعنی لازم نیست که مدعی کل این قسم بخورد. خیلی توهم است. من هم عالم ناجور. درس قبلی را نصف درس، نصف کلاس رفقا دید، گفتند: «آقا، نمیخواهد. برو بگیر بخواب.» گفت: «کلاس بعدی هم نرو.» خوب بود. پس چی شد؟ توهم توهم میشود دیگر. بیشتر قاطی میکند آدم. فردا بگویم: «و صلی الله علی سیدنا محمد.»
بسم الله الرحمن الرحیم.
صورت اول را دیروز گفتیم. صورت دوم را میخواهیم بگوییم، ولی حال نداریم پای تخته بنویسیم. اینجا فرقی نمیکند که «بینّه» هر دو طرف «بینّه» باشد؛ چون هر دویشان اقامه «بینّه» میکنند. «بینّه» کی را اقامه میکند؟ «بینّه» مُدعی و مُنکر را.
«یدُ کلِّ منهما بما فی ید صاحبهِ مُشاعٌ».
بالاخره، نه موشها! اصلاً یعنی چه؟ معلوم نیست. معلوم نبودنش یعنی بهحسب کل، نسبت کلش با جفتشان است. نه اینکه در تصرفش معلوم نیست. تصرفش که معلوم است؛ مثل اینکه الان این کلاس برای شماها مشاع است، درست است؟ این کلاس مال کیست؟ مال همه شماست بر فرض. خب، شما مگر محدودیت مشخص نیست؟ نسبت این کلاس با فرد خاصی معلوم نیست، ولی محدوده مشخص است.
حالا، دو نفر در این کلاس هستند، در این کلاس مشاع. دو نفر دارند استفاده میکنند. از این نصفه، جفتشان «بینّه» میآورند بر اینکه «من اینجا مال من است، باید تقسیم بکنیم این را بین جفتشان». تقسیم هم که باید بکنیم، یعنی هرآنچه که… چون قاعده «ید» است دیگر. یعنی هرچیزی که در دست طرف است، اماریت دارد برای اینکه بانک ملک اوست. انگار داریم فرض را بر این میگیریم. حالا اگر مشاع نبود، یک خودکار بود. خودکار در دست طرف بود. این «بینّه» اقامه میکرد. خودکاری که دست… مالکیت را به این منتقل میکردیم. حالا مشاع، میگوید آن مقداری که دست طرف مقابل است، بدهیم به این. آن مقداری که دست این است، بدهیم به آن. یعنی هر کدام، انگار خلع ملکیت کنیم ازش. روشن شد؟ در بحث تصرفش، چون هر دو دارند تصرف میکنند. اگر تصرف نکنند که اصلاً ادعایشان شنیده نمیشود. هر دو دارند یک خانه را، یک حجره را، یک مغازه را تصرف میکنند. این این طرف مغازه است. محدوده تصرف… الان ما همه مغازه داریم که طرف اینورش وایساده بستنی میفروشد، اونورش وایساده سیبزمینی میفروشد. حالا هر دو تا ادعا میکنند که مغازه من است. آن بخشی که بستنی میفروختی، بده به آن سیبزمینیفروشه. آن سیبزمینیها را بده بخش بستنیفروشی. فرض بر اینکه جفتشان اقامه «بینّه» کردند، یعنی ما الان باید حکم کنیم به اینکه نصف نصف… کدام نصف؟ بهش بدهیم آن نصفه که در تصرف دیگری بود؟ چون طرف وقتی ادعا میکند، نصف در تصرف خودش را ادعای مالکیت میکند. با هم تعارض کردند. انگار هر دو هم اثبات میشود بهنسبت دعوای طرف مقابل. یعنی دعوای او رد شد. یعنی من خلع ملکیت از تو، در عین حال مالکیت طرفم اثبات شده. پس آن بخشی که دست تو است، به این بخشی که دست این است، به تو… فرقی هم نمیکند که «بینّه» هر دو تا از نظر تعداد، عدالت، «تساوی البیِّنَتَینِ، بُنِیَ عَلَى تَرجِیحِ بَیِّنَهِ الخارِجِ».
گفتیم که عرض کنم که دیروز گفتم هر کدام از این دو تا نسبت به نصفی که دست دیگریست، خارج محسوب میشود. نسبت به نصفی که تو داخل… همون که گفتم. یعنی الان من نسبت به آن تکه که بستنی میفروشم، میشود داخل. «بینّه» داخل ید من بر آن حاکمه. نسبت به آن مقداری که دارد تفسیر سیبزمینی میفروشد، من ادعایش را میکنم، میشود «بینّه» خارج. «بینّه» خارج و «بینّه» داخل، مقدم میکنیم. یعنی من شاهد آوردم برای اینکه آن بخش سیبزمینیفروشی مال من است. ید من بر بخش بستنیفروشی، «بینّه» خارج و «بینّه» داخل. یعنی «ید بینه داخله، شاهد خارج». و «بینّه» داخل مقدم میشود. و باز به همان بحث عدالت و تساوی و تعداد که فرقی نمیکند یکسان باشد یا اختلاف داشته باشد.
خب، بحث بعدی که میشود صورت دوم. صورت اول چی بود آقا؟ بخشی که دست دیگر… جفتش فرقی نمیکند، هر دوش درست است. به شاهدهایی که برای این قسمت میآوریم، شاهد بیاورم که این بخش مال من است. خب، این اصلاً… این اصلاً دیگر دعوا… دعوا سر این است که طرف ادعای کل زمین را دارد. اینجا فرض ندارد کلیتش. فرقی نمیکند در هر صورت اینی که من دارم میگویم بهنسبت آنچه خارج از محدوده ریاضت من است، میشود خارج. ولی اینجا فرض ندارد که من شاهد بیاورم که بستنیفروشی مال من است. ادعای من به این است که کل این زمین مال من است. یک مقدارش را دارم تصرف میکنم. یک مقدار… یک مقدارش در تصرف کلی من بهنحو مشاع است، ولی در تصرف جزئی من نیست، درست است؟ این مقداری که در تصرف جزئی من نیست، برایش «بینّه» آوردم، میشود «بینّه» خارج.
خوب، صورت اول این بود که دو نفر چیزی را که داشتند تویش تصرف میکردند، ادعا کنند هر دویشان میگویند که همه مالِ مالِ من است. هر دو هم دارند تصرف… یک فرض اول زیاد پیش میآید. یعنی طرف یک چند سال مثلاً مستأجر میشود و اینها. بعد چند سال ادعای ملکیت میکند. در بازار هم همه ۲۰ ساله که ما دیدیم فلانی اینجا دارد کاسبی میکند و آن طرف مثلاً مالک اولم مرده و بعد سه تا وارث بهش خورده و از ماجراها زیاد پیش میآید. پدرم یک مغازه داشت در تهران. شریکی گرفته بودند. بعد آن بابا یک آدم قالتاق عجیبغریبی… انقدر ناجور بهش میگفتند جهود، جهودِ یهودی. اینها بنایشان به این بود که یک سال مغازه دست این باشد، یک سال دست آن باشد. این یک سالی شد دو سال و سه سال و چهار سال و پنج سال و ۱۵ سال رفت. بعد ۱۵ سال هم ادعا کرد کلاً مال من است. بله، ولی اینجوری زیاد پیش میآید.
صورت دوم این است که اگر عین مال در تصرف هیچ کدام از طرفین دعوا نباشد، اصلاً در تصرف دیگری است. خانه را یکی دیگر تویش مینشیند. دو نفر آمدند دعوا دارند که این میگوید مال من است، آن میگوید مال… تصرف نمیکنند. اگر هیچ کدام از این دو تا «بینّه» نداشته باشد، سه تا حالت پیش میآید. بنویسم. دوستان خودشان این سه تا حالت را خطکشی بکنند. نمودار پس صورت دوم درختیاش اینجوری: اول بخش اولش این است که اگر عین مال در تصرف هیچ کدام از طرفین دعوا نباشد. بخش اول: هیچ کدام از دو طرف دعوا تصرف نمیکند. در عین حال، نکته بعدیش به این است که هر دو «بینّه» ندارند. در ادامهاش: هیچ کدام از «بینّه» ندارند. سه تا حالت پیش میآید. هیچ کدام «بینّه» نداشته باشند. یک حالت مقابلی دارد که یکی از این دو تا «بینّه» داشته باشد. ولی فعلاً با آن کار… صورت دوم، صورت دوم: هیچ یک تصرف ندارد. دو تا حالت: اینکه هیچ یک «بینّه» ندارد. یکی «بینّه» دارد. اینجا در فرض اینکه هیچ کدامشان «بینّه» نداشته باشند، سه تا حالت پیش میآید:
حالت اول این است که یک شخص ثالثی ادعای یکی را تصدیق کند.
دوم این است که شخص ثالث هر دو را تصدیق کند. خیلی محشر میشود!
حالت سوم هم این است که شخص ثالث ادعای هیچ یک را تصدیق نکند.
اگر ادعای یکیشان را تصدیق کند در فرض اولش، اینجا اونی که «ذُلیت» است… «ذُلیت» کی میشود؟ «ذُلیت» کسی میشود که شخص ثالث تصدیقش میکند. الان در تصرف ثالث دیگر. ثالث منم، من دارم تصرف میکنم. این دو تا دعوا دارند. منی که دارم تصرف میکنم. طرفی که طرفی که مورد تصدیق وارد واقع شده، قسم میخورد. یک اکبری با یک اصغری دعوا دارند سر این ماژیک. ماژیک هم دست یک قلی. قلی میگوید که این مال اکبر است. اکبر را قسم بخورد و آن شخص ثالث که قلی باشد، تصدیقکننده باشد، واجب است که برای طرف دیگری دعوا که تصدیق نشده، یعنی اصغر، قلی باید برای اصغر قسم بخورد. اکبر برای خودش قسم میخورد. قلی برای اصغر. اینجا اگر قلی قسم نخورد، یعنی شخص ثالث قسم نخورد، طرف دیگر، یعنی اصغر، اصغر قسم میخورد. قیمت عین هم بهش میدهد. چون این شخص ثالث، یعنی قلی، اول یک اقرار ابتدایی گفت: «این خانه مال اکبر است». بهواسطه آن اقرار ابتدایی که کرد، بین طرف دیگر دعوا، یعنی اصغر و عین، یعنی خانه، فاصله شد.
خیلی پیچیده. بنویسم پای تخته. حال ندارم. چقدر واقعاً آدم شیفتگی برای کسب… آدم… این نفر اول اکبر، از آنجایی که اسامی تناسب ندارد. یک اصغر، یک نفر سوم. این الان مال دست این است، در تصرف این است. این دو تا با هم دعوا دارند. این اول حمایت کرد از اکبر. از اکبر حمایت. نفر اول این آقایی که نفر اول بود، باید قسم بخورد. این آقا که نفر سوم بود، باید قسم بخورد برای اصغر. اینجا اگر این بابا قسم نخورد برای این، این بابا که اصغر باشد، قسم میخورد. قیمت این هم میدهد. قسم تمام. بعدش این هم باید قسم بخورد. این قسم نخورد، این که قسم نخورد، این قسم خورد. قسم بخور که مال من است. این هم پرداخت میکند. قیمت این را میدهد به اکبر. این اول یک اقراری کرد، بعد زد زیرش.
نه، اینجا شخص ثالث اگر قسم… طرف دیگر که تصدیق نشده، یعنی اصغر، قسم میخورد و باید قیمت این را بدهد به آن نفر سوم که قلی باشد. شخص ثالث که قلی باشد، این بابا با آن اقرار ابتدایی که کرد، با اقرار ابتداییاش که گفت: «این خانه مال اکبر است»، با اقرار ابتداییاش آمد بین بین طرف دیگر که اصغر است و عین همین که بخواهد پرداخت این کند و عین که خانه باشد، فاصله شد. لذا عین عین مال رسید به کسی که تصدیق شد. عین مال رسید به اکبر. این فاصله انداخت دیگر. ببینید، اصلاً بحث تثبیتش برای اکبر نیست. بحث این است که از اصغر درآمد. این اگر اصغر بخواهد مالک بشود، باید پول بدهد. باید هم قسم بخورد و پول بدهد. این گفت که: «آقا، در تصرف من است، ولی مال اکبر است.» قسم بخور. قسم خورد. یک قسم بخور که مال اصغر نیست. این درست است که نفی ملکیت بهظاهر نکرد برای اصغر، ولی همین که توی دعوای این دو تا برای اکبر قسم خورد، نفی ملکیت اصغر حاصل شد. درست شد؟ الان اصغر اگر میخواهد مالک بشود، باید این را پرداخت کند. سرش دعواست. اگر بیاید بخرد و قسمش هم اگر بخورد، تأثیری نخواهد داشت. این پرداخت این به معنای خرید نیست ها، به معنای اینکه باید واگذار بکند.
تأییدش کرد دیگر. این دو تا دعوا داشتند، هیچ کدام «بینّه» نداشتند. برای کی؟ اگر میخورد دیگر، آنجا دیگر امر واضح میشد که اصلاً دیگر بحث بحثی نمیماند. الان که قسم نخورد. باشد. فرایندی. قسم نخوردنش هم باز ضربهای نمیزند. همان که اول ادعا را، ادعای اکبر را تصدیق کرد، ملکیت اصغر تمام شد. اگر قسم میخورد، تعیین ملکیت میشد برای اکبر. قسم نخورد، نفی ملکیت اصغر آسیب ندید. دقت بکنید، دو تا بحث فرقی نمیکند عملاً. یعنی قسم اگر بخورد، در بین بودن او، در بیان داشتنش تفاوتی برایش نمیکند. نمیخواهیم بگوییم که باید قسم بخورد. میخواهیم بگوییم بر فرض که قسم بخورد، برایش تأثیری ندارد. در همان ادعایی که اول آن نفر سوم کرد، قلی آمد گفت که: «آقا، این مال اکبر است.» کار را تمام کرد.
حالت اول. حالت دوم این است که هر دو تا را تصدیق کند. خیلی معرکه میشود دیگر. اینجا هر دو تای اینها را: «تو خوبی.» اصغر هم میگوید: «تو هم خوبی.» میگوید مثلاً: «آقا، من میدانم که این مالک خانه بوده. این هم مالک خانه بوده. نمیدانم آخر کدامشان مالک است. مثلاً میدانم که این هر کدامشان یک دوره مالک بودند. حالا یک دورهای هم باز خانه بوده. آن هم میدانم مالک این خانه بوده، ولی نمیدانم که مثلاً من من از بنگاه گرفتم، بنگاه مثلاً فلانی آمد قرارداد را بست. نمیدانم.» من هر دو تای اینها را در این خانه دیدم، زندگی کردند، اینجوری. اینجا بعد از اینکه هر دو تای اینها قسم خوردم، قسم خوردن که دیگری حقی ندارد که مال فلانی نیست. یا قسم بخورند یا امتناع کنند، هر دو تا از قسم. اینجا عین مال را به هر دویشان تقسیم میشود. اولشان بود. قسمه برای اینکه تثبیت بشود. یک روایتی را دیروز حضرت آقا در درس خارج خواندند. خیلی جالب. گفتند که متنش میآید هر روز منتشر. بله. گفتند که روایت اولی که دیروز خواندند، این بود که امرءالقیس با یک کسی دعوایش شد سر زمینی. امرءالقیس مسلمان هم نبود. آمدند پیش پیغمبر. پیغمبر قضاوت کند. حضرت فرمودند که… گفتند که: «شاهد و بینّه و اینها داری؟» گفت: «نه.» گفتند که: «پس این بار قسم بخورد.» گفت که: «این الان قسم میخورد. قسم میخورد.» حضرت فرمودند که: «این اگر قسم بخورد، قسم دروغ بخورد، زمین تو را اگر ببرد، روز قیامت که همه به رحمت خدا محتاجند، لاینظر الله إلیه ولا یکلِّمه. خدا به نگاه نمیکند، باهاش حرف نمیزند.» این را که فرمودند، طرف شروع کرد به لرزیدن.
مشکلات مملکت با همین باورها حل میشود که مسائل ۱۷ میلیون پروندهای که توی قوه قضاییه است، دادگاه و رسیدگی و این حرفها، حل نمیشود با ایمان حل… اکثر این مسائل اختلافاتی است که اگر طرف مؤمنانه برخورد میکرد، اینور اونور اصلاً کار به دعوا و جنجال این دو نفر. یعنی هیچ کدام واقعاً نمیداند که این مال کدامشان است. بازی درمیآورد و وقتی هم تقسیم میشود، قطعاً یک حقی دارد این وسط پایمال میشود. درست شد؟ چقدر کینه و نفرت و اینها اینجا درمیآید.
«کسی مؤمن نمیشود، مگر اینکه نسبت به قضاوت پیغمبر تسلیم باشد.»
«فلا وربک لا یؤمنون حتى یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت ویسلموا تسلیماً.»
از این قضاوت که میکنی، حرج توی نفسش نیاید و «یسلموا تسلیماً» تسلیم هم باشد. این معلوم میشود که مؤمن است. این کار سخت است. بابا امیرالمؤمنین حتی رویش جاری کردند. دستش را بریدند و بعد رفته بود توی خیابان. یکی از این طرفدار معاویه و اینها دیده بودش. گفت که: «دست چرا اینجوری شده؟» گفت: خون از دستش میآمد. شروع کرد متن امیرالمؤمنین. گفتند: «این حقش بوده. این کار مولای من است، امیر من است. فلان.» توی خیابان بحثش شده. اینجوری دارد حمایت میکند. حضرت فرمودند که: «بهش بگو بیاید.» دو رکعت نماز خواندند و دست کشیدن روی دست، دست خوب شد. آخرش هندی خواب. انگشت. این را بهنظرم توی قضاوتهای امیرالمؤمنین آقای شوشتری هست. بهترین آنجا باشد. توی چیز هم شاید باشد. مشارق انوارالیقین، حافظ رجب. نه، فضایش فضای بحثهای تاریخی و اینهاست.
پس یا هر دو تا قسم میخورند یا هیچکس قسم نمیخورد. اینجا عین مال را به هر دو تا میدهند. دو طرف دعوا حق دارند که شخص ثالث را قسم بدهند، در صورتی که از هر کدام از آن دو تا… در صورتی که هر کدام از آن دو ادعا بکند. یعنی هر کدام از این اصغر و اکبر میگوید که: «آقای تو که میدانی همه این مال من است. قسم بخور.» حقش را دارند. حالا آن هم میتواند قسم بخورد، میتواند نخورد. ولی این دو تا حق قسم دادن را…
حالت سوم: تصدیق نکند. تصرف میکند. شخص ثالث هیچ کدام را تأیید نمیکند. اینجا قول این بابا مقدم میشود. قول شخص ثالث که هیچ کدام را تأیید نمیکند، مقدم میشود به شرط اینکه قسم بخورد. قسم بخور که نه مال اکبر است، نه مال اص… مال کی هست؟ در نتیجه مال در دست شخص ثالث میماند. در تصرفش میماند. حالا مالکش این دو تا نیستند، ولی در تصرف…
حالا اگر یکی «بینّه» داشته باشد، عین میشود مال کسی که «بینّه» دارد. قسم هم بخورد. قسم عدم ملکیت دیگری را بخورد. ها.
حالت دوم این است که هر دو تا «بینّه» دارند. «بینّه» کی را ترجیح میدهیم؟ هر کدام که عادل باشد. هر کدام که عادلتر باشد. عادلتر. متن کتاب این است: «رُجِّحَ الأَعدَلُ شُهُوداً، فَإِن تَساوَوا فِي العَدالَةِ فَالأَکثَرُ شُهُوداً». اول نگاه میکنیم ببینیم که این عادل در واقع عدل به شهود، هر کدام که شهودش عادلتر باشد. رفتار آیتاللهالعظمی فلانی را آورده. آن یکی رفته مثلاً طلبه پایه دو را آورده. بر فرض، خیلی اشتهار به عدالت و اینها دارد. این نه، این مثلاً تازهکار است. اینجا اونی که شاهدش عادلتر است، ترجیح داده میشود. اگر از جهت عدالت یکسان بودند، اونی که شاهدش بیشتر است. پس این عادل نسبت به شهود است، نه نسبت به خود مدعی. نه اینکه هر کی ادعا میکند، او عادلتر باشد. نه، هر کدام که «بینّه»اش، یعنی شهودش عادلتر باشد، مقدم میشود. اگر عادلتر نبودند، همه مساوی بودند، اونی که… وگرنه بیشتر باشد. و اگر هم از جهت عدالت و هم از جهت تعداد مساوی بودند، اینجا دیگر خیلی بامزه میشود. اینجا شیر یا خط می… قرعه میاندازیم. هر کی که قرعه به اسمش افتاد، قسمش میدهند. تمام. این را بهش میدهم. من که هر دو طرف از همه جهت مساوی بودند دیگر. بله، اینجا ظاهراً دلیل خاص دارد نسبت به این مسئله، ولی استدلالش را نگفتند توی کتاب.
خب، پس قرعه میاندازیم. تمام. این را بهش میدهیم. در این حالت اگر اونی که قرعه به اسمش… اگر قسم نخورد، قرعه به اسمش افتاده، قسم هم نمیخورد. خیلی اینجا طرف دیگر قسم داده میشود. اگر آن هم قسم نخورد، اینجا دیوار مهربانی و نیاز داری، بردار. به هر دو تایشان تقسیم.
خوب، در صورت قرعه قسم واجب است. در صورت ترجیح «بینّه» یک طرف هم قسم واجب است. ولی ظاهر عبارت شهید اول این است که در این دو صورت… پس هم در صورت قرعه قسم واجب است، هم در صورت ترجیح «بینّه». ولی ظاهر عبارت شهید اول این است که در این دو صورت، یعنی قرعه و ترجیح «بینّه»، قسم واجب نیست. ظاهر عبارت. ولی توی کتاب دروس ایشان گفته که اگر قرعه انداختند، قطع و یقین قسم را ایشان گفته واجب است. یعنی با جزم گفته که باید طرف قسم هم بخورد در صورت قرعه. اما در صورت ترجیح «بینّه»، ایشان تمایل پیدا کرده به وجوب قسم. یعنی با قطع اینها نگفته که باید قسم خورده بشود، ولی باز هم تمایلش به قسم. یعنی در دو صورت قسم را… درست است. اینجا هم ظاهر عبارتش به این است که در هر دو صورت باید قسم را… نظر خودش را در قالب همین طرح نظر شهید اول مطرح… بله. نه، وقتی متعرض مسئله نشدند، نظرشان به همین.
نکته بعدی این است که اگر… این میشود صورت سوم. صورت سوم این است که یکی از دو طرف دعوا تشبث کرده به عین. چنگ زده، چنگال انداخته روی… طوری که درش تصرف کرده و بهش ید دارد. حالا این هم زیاد پیش میآید دیگر. خانه را به دو نفر میفروشند و بعد یکی شبانه ورمیدارد میرود مثلاً اساس میبرد. از ماجراها هم امتحان… میفهمد که مثلاً دو نفر دیگر این خانه را دارند. این شبانه یکی از رفقای ما همین کار را کرد. شبانه برد، اساس برد، نشست همانجا. هیچی هم نیست که توی خانه نداشته. یعنی شوفاژ و نمیدانم آبگرمکن. این میشود همان تشبث. «تشبث چیچی؟» «إن کان زائدًا علیها.» الان دست اوست. یک جوری تشبث کرده، ولی الان در تصرف ملکیت شبانه اساس خورده. نه دیگر، تشبث با باز تصرف معمولی فرق میکند. همینجوری طرف با فرایند طبیعی به تصرفش نیامده، چنگ انداخته. یک جوری بالاخره قاپیده این را.
این میشود فرض سوم و دو طرف هم هر کدامشان تمام مال را برای خودشان ادعا میکنند. اینجا دو تا حالت: اگر طرف مقابل «بینّه» نداشته باشد، طرف مقابل کیست؟ اونی که ذُلیت نیست. الان خانه دستش نیست. کسی که عین مال دستش است، قسم میخورد و این را بهش… حالا میخواهد «بینّه» داشته باشد یا نداشته باشد. اگر فقط «بینّه» بیاورد، قسم نخورد، اینی که الان دستش است، شاهد میآورد، ولی قسمش میدادیم. اینجا کفایت نمیکند. اگر «بینّه» بیاورد و قسم نخورد، کفایت نمیکند، بلکه منکر محسوب میشود. داخل در عموم قاعده «الیمین علی من أنکر» میشود. یمین بهعهده کیست؟ کسی است که انکار کرد. این منکر است و باید قسم بخورد. نمیشود بهجای قسم «بینّه» بیاورد. ولو «بینّه» هم داشته باشد، باز هم نمیتواند «بینّه» را بهجای قسم بیاورد. لذا اگر از قسم خوردن امتناع بکند، طرف مقابل قسم میخورد. همه این را میگیرد. اگر طرف مقابل هم امتناع کند… خوابت نگیرد عزیزم! اگر طرف مقابل هم امتناع کند، اینجا چیکار میکنیم؟ تصرف میکند. درست شد؟
حالا اگر هر دو طرف، یعنی هم کسی که عین بهش تعلق پیدا کرده، عین دستش است، تشبث کرده، همون کسی که خارج از عین است، هر دو تا «بینّه» بیاورند، شاهد بیاورند. اینجا اختلاف نظر است که عین مال کدامشان باشد. خلاف همین اختلاف است دیگر. توضیح بیشترش… جان؟ مفعول به اقامه.
خوب، این بخش هم حذف میشود. میرویم سراغ بحث بعدی. نکات خوبی هم البته داشت ها. دیگر حالا رد بحث مفصلی میشود. آقا، صورت چهارم: اگر هر دو طرف دعوا به عین دست داشته… یکی از این دو تا همه عین را ادعا میکند. دیگری نصف مشاع عین را ادعا میکند. میگوید که: یکی میگوید: «همهاش مال من است.» دیگری میگوید که: «مال جفتمان است بهنحو مشاع، نصفش مال من است.» درست شد؟ اینجا سه تا حالت دارد. سه تا حالت دارد.
حالت اول این است که هیچ «بینّه»ای نباشد.
اگر میخواهیم بنویسیم پس سه حالتش. حالت اول این است که هیچ «بینّه»ای نباشد. حالت دوم این است که هر دو طرف «بینّه» داشته باشند.
خوب، اگر هیچ «بینّه»ای نباشد، اینجا عین را دو تکه میکنند. بین این دو تا تقسیم میکنند بعد از اینکه مدعی نصف برای دیگری را قسم بخورد. یعنی مدعی میگوید که: «کلش مال من است.» قسم میخورد. آن نصفه دیگر هم مال من است. نصفه من است دیگر. نسبت به نصفش که مشترک میشد، یعنی جفتشان ادعا دارند که این نصف مال فلانی است. روشن. آقا حسن و حسین نسبت به این زمین دعوا دارند. حسین میگوید: «کلش مال من است.» حسن میگوید: «این نصفش مال اوست، نصفش مال من است بهنحو مشاع.» پس یک نصفه حسین ثابت شد. حالا این حسین میآید میگوید که: «آقا، نسبت به آن تکه دوم هم قسم میخورد.» «بینّه» هم نداشت دیگر. نداشت. حسین میآید نسبت به آن قسمت دوم قسم میخورد و میگوید که: «آقا، تو حقی نسبت به آن نداری.» اینجا عین را تقسیم میکردند بین جفتشان. اما اگر عکسش باشد، یعنی مدعی کل… بله. مدعی نصف قسم میخورد نسبت به آن نصف دوم: «تو حقی نداری.» اینجا تقسیمش میکرد. بله، کتاب غذاست دیگر. اینجوری میشود دیگر. هی همش هی توهم توهم.
این آقایی که مالک، یعنی ادعای نصف را دارد، قسم بخورد که حسین نسبت به نصفه دوم حقی ندارد. اینجا تقسیم میکنند بین جفتشان، نصف نصف. اما اگر آن بابایی که ادعای کل را دارد، یعنی حسین، لازم نیست که قسم بخورد. عکس عکسش لازم نیست. یعنی لازم نیست که مدعی کل این قسم بخورد. خیلی توهم است. من هم عالم ناجور. درس قبلی را نصف درس، نصف کلاس رفقا دید، گفتند: «آقا، نمیخواهد. برو بگیر بخواب.» گفت: «کلاس بعدی هم نرو.» خوب بود. پس چی شد؟ توهم توهم میشود دیگر. بیشتر قاطی میکند آدم. فردا بگویم: «و صلی الله علی سیدنا محمد.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...