متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث جدیدی را امروز شروع میکنیم: کتاب «شهادات». عملیات انتحاری و اینها، مثلاً باید انجام دهیم. به شهادت کتاب «شهادات»، این کتاب چهار فصل دارد. فصل اول در مورد شاهد است. کتاب، بحثهای شیرینی دارد. کلاً کتاب «شهادات»، بحث قشنگی مربوط به حدود و قصاص و، عرض کنم که، قضا و ابواب زیادی است. بحث عدالتش به نماز جماعت و شرایط شاهد مربوط میشود.
اولین شرط این است که شاهد بالغ باشد؛ «شرط البلوغ الا الجراح». فقط یک جاست که اگر بالغ نباشد، اشکال ندارد؛ آن هم شهادت مربوط به جراحت است. بچهها با هم رفتند بیرون، فوتبال بازی کردند، یکی افتاده و دست و پایش شکسته. بچههای دیگر میآیند و شهادت میدهند به اینکه فلانی این را زد. خب، اینجا بلوغ شرط نیست؛ یعنی جراحتی که به مرگ نرسد. پس اینجا شرطش این است که به حد مرگ نرسد که نظر شهید ثانی است. البته برخی گفتهاند مطلقاً باشد، میخواهد به حد مرگ برسد یا نرسد، بچهها میتوانند شهادت دهند. «شهود بر قتل» نمیتوانند باشند، ولی «شهود بر جرح» میتوانند.
موارد قیاس است دیگر. ماها که مینشینیم، اول فکر میکنیم خب این که دارد شدیدتر میشود. وقتی نسبت به جرح میتواند شهادت بدهد، به طریق اولی نسبت به مرگ میتواند شهادت بدهد. در مورد جرح «نص» داریم، در مورد قتل «نص» نداریم، بلکه «نص معکوس» داریم به اینکه باید شهادت بر قتل، مثلاً، بالغ باشد. این دیگر موضوعش عوض شد، نمیشود اینجا قیاسش کرد. میخواهد به حد مرگ برسد یا نرسد، در شهادت بر جراحت بلوغ شرط نیست، با سه شرط:
اول: این شهود نابالغ ده سال داشته باشند، یعنی به ده سال رسیده باشند.
دوم: برای یک امر مباحی جمع شده باشند، یعنی بازی موبایل.
سوم: بعد از اینکه امری واقع میشود که این را شاهدش بودند، تا وقتی که شهادت میدهند، پخش نشده باشند، پراکنده نشده باشند.
«قیل مطلق تمام شرط جراح به شرط بلوغ الا...» ادامه متن.
شهید اول میگوید اینجایی که شهادت بر جرح میدهند و آن سه شرط جمع شده، شهادتشان پذیرفته میشود. پس منظور این است که فقط شرط بلوغ منتفی است، بقیه شرایط شهود را باید داشته باشد. دختر؟ چرا؟ اگر بالغ باشد که مشکل ندارد. مربوط به پسرهای غیربالغ است. اینها باید ده سالشان شده باشد. بحث بازی است دیگر. فرض بر این است که دختر بچههای ده ساله با هم جمع نمیشوند بازی بکنند که کار به جراحت بکشد. مثلاً نهایت کار وسطی بازی کنند، توپ بخورد به آن یکی و دردش بیاید. الان که میروند ما شاء الله ورزشهای گنده گنده برمیدارند!
پس منظور این است که فقط شرط بلوغ منتفی است، ولی بقیه شرایط سر جایش هست. مثلاً باید تعداد شهود دو نفر باشد، باید شهود مذکر باشند. در این مورد، باید آن شهادتی که میدهند، با ادعای مدعی موافقت داشته باشد. مدعی است دیگر، شاهد را مدعی میآورد و اینکه باید شهادتی که برخیشان میدهند، با شهادتی که برخی دیگر میدهند، موافقت داشته باشد. کلاً من، آن متن قبل، آقا زحمت کشیدند، یک تیکی برای ما زده بودند، ولی اینجا همان تیکش را هم دیگر ندارم.
خلاصه عدالت که بخش مهمی میشود. این برای چی افتاده الان؟ عدالت، بعداً توضیحش میآید. بله بله، بحث عدالت را دارد. بحث گناه کبیره است که بحث مفصلی است و بحث مروت.
شرط دوم این است که عاقل باشد. پس اگر مجنونی در حال دیوانگی شهادت بدهد، پذیرفته نمیشود. یک مجنون اَدواری داریم، یک مجنون اتفاقی. مجنون ادواری گاهی گفته، طرف اسمش مُحرّم بود، بعد شعر برای خودش ساخته بود، گفته بود که: «دیوانه شود مُحرم در ماه مُحرم». بعد رفیقش گفت: «در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم». یعنی او میخواست بگوید من اَدواریام. این فرقی نمیکند اَدواری باشد یا اتفاقی باشد، در حال جنون شهادتش پذیرفته نمیشود. موجی، بله، وقتایی شهادتشان وقتی که در افاقه و هوشیاری باشد، پذیرفته میشود. قاضی هم باید یقین پیدا کند به اینکه آن مجنون، در زمانی که ناظر بوده و در زمانی که شهادت میدهد، تمام حال و حواس درست حسابی داشته و عقل و هوشش سالم بوده.
شخص ابله، آدم کمعقل و احمق. حالا فرق ابله و احمق چیست؟ یک بحث مفصل در مورد ابلهشناسی. البته در روایت داریم که: «اَکثرُ اَهلِ الجَنَّه البُله». اکثر بهشتیها ابلهاند. جمع ابله، ابلهان است. ابله نگران نباشید، یعنی بی شیلهپیله. هر کی با شیلهپیله است، میرود جهنم. هر کی بی شیلهپیله است، میرود بهشت. ابله همینه. احمق نه، واقعاً تعطیل است. ابله نه، از سادهدلیاش است. راحت سرش کلاه میگذارند. آدم خوشدلی است. یعنی عالم دزدی باشد، قالتاق باشد، همه خوبند، همه چیز رو به راه است. خب، پس شخص ابله و احمق که نمیتواند دقایق امور را درک بکند، در حکم مجنون است و شهادتش قابل قبول نیست.
شرط سوم، بله، «لا تَفَتُّن». تفتن ندارد. باید وصل جفتشان بگیریم دیگر: ابله و مُغَفّل. مُغَفّل باید درست باشد. تغفیل شده، یعنی به غفلت مثلاً افتاده. اینها.
سومین شرط این است که مسلمان باشد. شهادت کافر پذیرفته نمیشود، ولو آن شاهد کافر ذمّی باشد، اهل کتاب باشد. ارمنی شهادتش قبول نمیشود، زرتشتی بیاید شهادت بدهد قبول نمیشود که این بابا دارد علیه من شهادت میدهد. کافر باشد، آن کافر است. این اهل کتاب است. آتئیست است، هیچی قبول ندارد. این اهل کتاب است، ولو مشهودعلیه کافر باشد. شهادت اهل کتاب، قول صحیح در نظر شهید ثانی این است که قبول میشود. بله، آن دیگر بحث علم قاضی و قرائن و امارات و اینها میشود. آن یک بحث جداگانه است. چون کافر از لحاظ عقیده متصل به ظلم و فسق است. این دو تا مانع میشود از قبول شهادت. که مهمترین تکلیف، تو دعا دارد: «خدایا من اگر هر جایی گناه کردم نسبت به مهمترین تکلیفی که تو از من خواستی و هی اَحَبُّ الاَعمالِ اِلَیَّ، اَبغَضُ الاَشیاءِ» دیگر کفر است دیگر. هیچ فسقی بدتر از این نیست. راست میگویند، هیچ وقت دروغ نمیگویند. اصل وجود این طرف کذب است، ولو صدق گفتاری داشته باشد. اصل باطنش، عقیدهاش همش کذب است. اصل فسق این است دیگر: «کذب العادلون بالله ولو ضلال بعیداً».
نظر شیخ طوسی به این است که اگر اهل ذمه به نفع اهل ذمه شهادت بدهند یا علیه اهل ذمه شهادت بدهند، این را قبول میکنیم، به شرط اینکه هر دو تا از یک دین باشند. مثلاً مسیحی برای مسیحی، یهودی برای یهودی. دلیل ایشان هم استناد به یک روایتی است که آن روایت در نظر شهید ثانی ضعیف است. شیخ صدوق هم اگر اهل ذمه علیه کفار مثل خودشان، اهل ذمه باشند، اهل ذمه را مطرح میکند. اگر اهل ذمه علیه اهل ذمه شهادت بدهند، قبول میشود، ولو اینجا دین شاهد با دین مشهودعلیه متفاوت باشد. مسیحی علیه یهودی، یهودی علیه مسیحی. این هم نظر شیخ است.
اگر کافر غیر ذمّی، یعنی کافر حربی، شهادت بدهد، این دیگر اجماعی است. آنجا اگر اختلاف داشتیم در مورد شهادت اهل کتاب، اینجا دیگر اهل ذمه. اینجا دیگر هیچ اختلافی نداریم و شهادت حربی قطعاً مورد پذیرش نیست. میخواهد حالا به نفع ذمّی باشد. مطلقاًش به این است که به نفع کافر ذمّی دیگری باشد یا علیهش. کافر غیر ذمّی اگر شهادت بدهد علیه مسلمان که باز دوباره قطعاً، کافر حربی علیه مسلمان شهادتش پذیرفته نیست.
اگر دو تا مسلمان عادل، برای اینکه موسی، که وصیت کرده، آن دو تا را شاهد وصیتش گرفته. یک بنده خدایی خواسته وصیت بکند، این دو تا را شاهد گرفته برای وصیتش. حالا ما مسلمان پیدا نمیکنیم. یک مسلمان در دیار کفر. ماجرایی میفرماید که ملائکه گفتند که: «ما چی؟ ما وَجَدنا غَیرَ بَیتٍ مِنَ المُسلمینَ». یک همچین چیزی. «فقط یک خانه مسلمان پیدا کردیم تو کل این شهر، هیچکس دیگر مسلمان نیست». آدم جایی زندگی میکند که هیچ مسلمانی نیست، میخواهد وصیت بکند، شاهد میخواهد بگیرد، مسلمان هم نیست. چکار؟ استثنائاً کافر ذمّی اگر شهادت بدهد، قبول میشود. به وصیت عمل میشود.
ایمان، پاورقی. الان بحث خیلی خوبی داشت، بحث فقهی تمیزی داشت. استدلالی دیگر. حالا چاره ترجیح. خب.
شرط چهارم، ایمان. ایمان اینجا منظور ولاء است، یعنی تشیع. شیعه دوازدهامامی باشد. لذا اگر کسی شیعه دوازدهامامی نباشد، شهادتش پذیرفته نمیشود، مطلقاً. میخواهد از فرقههای تشیع باشد یا از اهل سنت. شیعه زیدی باشد، شیعه اسماعیلی باشد. فرق و فرق نمیکند که اعتقاد اینها از روی تقلید باشد یا از روی دلیل و استدلال و این حرفها.
پنجمین شرط این است که عادل باشد. عدالت چیست؟ عدالت یعنی اینکه یک حالت نفسانی و روحی که ثابت و پایدار، انسان را وادار میکند که اولاً تقوا داشته باشد، ثانیاً مروت داشته باشد. تقوا و مروت تفاوتی دارد که جلوتر عرض میکنیم. تقوا به نسبت شریعت، مروت به نسبت مسائل عرفی. عدالت با این سه تا چیز زایل میشود. حالا مثالهایی که برای مروت میزند، خیلی جالب است، خیلی بحث قشنگی دارد. مخصوصاً تو فضای کمک.
عدالت با این چیزها زایل میشود: اگر گناه کبیره انجام بدهد یا بر صغیره اصرار داشته باشد. انگشتر طلا دستش میکند، ولی همیشه اعمال خلاف مروت انجام بدهد. با لباس طلبگی روپایی میزند، فیلمش درآمده. بله، عدالتش زایل میشود. با لباس یا بیلباس. یک طلبه روپایی بزند، اشکال ندارد. با لباس آخوندی وایساده روپایی میزند، تو کانالهای فان این را انداختند، مسخره کردند، بخندند دیگر. بله. حالا ببینید، روحانی لباس نظامی بپوشد، از عدالت ساقط؟ پیش امام داشت میرفته، با لباس ترکیبی زده بود. آقا تا کجا؟ حذف نداریم. تیقتل و اینها باز افتاده. چه وضعش است؟
پس گناهان کبیره. گناهانی که در قرآن یا سنت در خصوصش وعده عذاب دادهاند. این کبری، کبرای مهمی است. ما توی این بحثهایی که در شرح بحث جهاد با نفس، کتاب جهاد با نفس داشتیم، به این بحثها رسیده بودیم. یکی از ابواب، بحث گناهان کبیره و اینها، خیلی نکات مهمی آنجا بحثمان هم مطرح شد و خیلی از آیات قرآن هست که وعده عذاب بر یک سری افعال داده که آن افعال جزو گناهان کبیره که تصریح شده و منصوصه، به حساب نمیآید. «عذابٌ مُعَدٌّ لَهُم، عذابٌ اَلیمٌ» مثلاً. اینها میگفتند که آقا شما بروید، ما میآییم. بعد مثلاً بنا نداشتند بیایند. خب، این خلف وعده و فلان و اینها. خلف وعده توی گناهان کبیره به حساب نیامده. یعنی تعبیر صریح به کار نبردهاند. ولی خلف وعدهای که با این شاخصهها باشد، قرآن جزو گناه کبیره به حساب آورده. خلاصه هر جایی که وعده عذاب سنگین و عذاب الهی داده شده، با هر عبارتی، این میشود جزو گناهان کبیره. نگاه به قرآن بکنید، خیلی مسائل درمیآید، خیلی به این چیزهایی که ذکر شده اضافه میشود موارد.
مگر اینکه توبه کند. شما اگر از او دیدید و توبهاش را خبر ندارید، از عدالت ساقط است. بینه و توبه دیگر. حالا ببخشید، مگر اینکه یک جوری عادل باشد که مثلاً مشخص است اینجا از دستش در رفته و شما میدانید که این جبران میکند و اصلاح میکند. بیشتر به جملات دکتر شریعتی میخورد، ولی حسین پناهی و اینها و کوروش کبیر بیشتر به اینها میخورد. ولی بر فرضم که باشد، روایت باشد، صحیح و سند باشد. تا «مودلّاً» نباشد. منظورش این است که شما در ذهن و قلبت این طرف را از جایگاه نیاندازی. یعنی طرف را به فاسق و کا فهمی ... بحث احراز عدالتی که ما توی شهادت و تو بحث نماز جماعت داریم. «لا تُصَلّی اِلّا خَلفَ مَن تَثِقُ بِدِینِهِ». نماز نخوان مگر پشت کسی که وثوق به دیانتش داری. قیمت احراز بشود این دیانت طرف و به وثوق برسم من. انجام میدهد. بنا ندارد که گناه بکند. دستش در رفته. قسم ندارد. مساجد تعطیل میشود دیگر. فقط حسن و حسین مانده. آنها کی بودند اینجا؟
پس اگر وعده عذاب آمده باشد، تعدادش را هم گفتند که تعداد این گناه به ۷۰۰ گناه نزدیکتر است تا به ۷۰ گناه یا ۷ گناه. از جمله اینهاست:
۱. قتل
۲. رباخواری
۳. زنا
۴. لواط
۵. قیادت (یعنی واسطه بشود برای انجام زنا. تو فارسی واژههای معادل ناجوری کلاه ششم)
۶. دیوثی (یعنی واسطه میشود برای اینکه یک مردی را به زن خودش یا به پسر خودش برساند. با قیادت فرق میکند. برای خودش است. یعنی اجنبی را مسلط میکند بر محرم خودش).
۷. عرقخوری
۸. سرقت
۹. قذف (نسبت زنا یا لواط به کسی بدهد).
۱۰. فرار از میدان جنگ
۱۱. شهادت به دروغ و خلاف
۱۲. عاق پدر و مادر شدن. (پشت در خانه کسی تخلیه میکند. وقتی آمد بگوید: «اگر بر پدرت لعنت بر ماد...»)
۱۳. اینکه از انتقام الهی در امان بداند خودش را، «اَمنٌ مِن مَکرِ اللهِ». ترس ندارد از عذاب الهی.
۱۴. ناامیدی از رحمت
۱۵. غصب
۱۶. غیبت
۱۷. سخنچینی
۱۸. قسم دروغ خوردن
۱۹. قطع رحم (صله رحم نباشد. یعنی به محض اینکه صلهای محقق نشود، هیچ مصداقی از صله از او بروز پیدا نکند، میشود قطع رحم. ولو با سلام. «صِل رَحِمَکَ وَلَو بِسَلامٍ». موضوع صله رحم. یعنی اگر هیچ وجهی از صله اثبات نشود، این میشود قطع رحم).
گفتند که آن جایی که اقتضا دارد، ارتباط شما، ارتباطی یا کمکی لازم دارد، دستش تنگ است و از این قبیل. تو شهرشان آمدی، یک فامیلی دارید، مثلاً در تبریز. شما رفتی تبریز. الان توقع این است که تا تبریز رفتی یک سر به او بزنی. سلام باشد، ولو به یک لیوان آب باشد، ولو به یک پیامک باشد، ولو به یک زنگ زدن و پشت در حرف زدن باشد. الان که بهتر شده. یعنی با این وضعیتی که هست، یک دانه چه میدانم، لایک اینستا باشد. این هم میشود مصداق صله. مراتب دارد دیگر، صله رحم مراتب دارد. ولی قطع رحم یعنی هیچ کدام از این مراتب محقق نشود. زوال و انقطاع.
۲۰. خوردن مال یتیم
۲۱. خیانت در پیمانه و وزن
۲۲. به تأخیر انداختن نماز از وقت اداش (عمداً از وقت ادا نماز عقب بیندازد، نخواند).
۲۳. دروغ گفتن، مخصوصاً دروغ بر خدا و پیغمبر.
۲۴. زدن مسلمان به ناحق، نه از باب قصاص.
۲۵. شهادت ندادن شخص به چیزی که میداند. (شهادت ندادن هم جزو کبائر است. این هم نکته قشنگی است تو بحث کتاب).
۲۶. رشوه که دادن و گرفتنش.
۲۷. تسلیم کردن مسلمانی به ظالم و برای او مسلمان ایجاد زحمت کردن.
۲۸. نپرداختن زکات واجب.
۲۹. تأخیر انداختن حج از سال استطاعت، از روی اختیار اگر باشد.
۳۰. «زَهرُ وَ کَه، زَهرُ اُمِّها». همسرش را تشبیه میکند، مادرش را.
۳۱. خوردن گوشت خوک و مردار.
۳۲. محاربه به وسیله راهزنی.
۳۳. سحر.
اینها همه گناهان کبیره هستند؛ چون به همه آنها وعده عذاب آتش داده شده. گناهان دیگری هم البته برخی گفتند که هر گناهی کبیره است. این دیگر باز جدای از بحث صغ یره است. وعده عذاب داده، نه گناهی که وعده خاص بهش داده. مصداق کدام یک از اقسام معاصر، نه، فرق میکند. «تقرب الزنا» را اگر بگیریم، بله. بله، آنهایی که به سلامت رحمت خدا از آن قرار نمیگیرد، عذاب است دیگر. حالا باز عذاب هم خودش مراتب دارد. سبیلاً عذاب نداده. خودت انجام بدهی جزئیات، نه. بالاخره اینها، زنا. اولاً که زنای ذهنی داریم، زنای نظر داریم، چی داریم. اینها همه شامل میشود. آقا، کلمه «زنا» اطلاق دارد و باید دید مراتبش سر جای خودش. ولی وقتی که میگوید «زنا»، یعنی هر آنچه که عرف زنا به حساب میآورد. در روانشناسی میگویند زنای ذهنی. عرف این را هم مصداق برای زنا میداند. به حمل شایع به این هم زنا میگوید. ولی آن مراتب شدید، مراتب شدید زنا. آیت الله مشتری برای روزه واقعی فکر کنم که روزه واقعی فقط مراتب است.
ببینید، «صِیامُ الخَواص» که مرحوم جواد آقا توی «المراقبات» دارد. «صِیامُ العَوام، صِیامُ الخَواص، صِیامُ خاصُ الخاص». خاص از توجه به غیر خدا صائماند. اینها مثلاً از مشتهیات صائمه. آن یکیها از مثلاً مفطرات صائم. بحث جدایی است. بحث ما الان در مورد خود اطلاق کلمه زناست با مصادیقش. اینها مصادیقش است، مراتبش نیست. مصادیقش است. البته هر کدامش هیبتش و عذابش و چیزش اندازه خودش است. اصل بحث باید رویش بحث بشود که اصلاً زنا بعد عذاب آن جوری رویش دارد یا تو آن آیات سوره فرقان، آخرهای سوره فرقان عذابی داده باشد. بله، در وعده عذاب. نه عذابش و وعده عذاب به آن نحوی که در مورد کبیره داده شده، در مورد این داده نشده. گفتند حرام. خیلی خب، هر حرامی به نحو اطلاقی بهش وعده داده. هر حرامی که به نحو خاص وعده عذاب بهش بدهد، میشود کبیره. بله بله. چی؟ «فَقَط هُما». «هرکی که مَن اَسخَطَهُما» یک همچین تعبیری. «اَحزَنَهُما، مَن اَحزَنَهُما». فقط ناراحتشان بکند. آخ شد. لازم نیست او اصلاً کاری بکند که تو عاغ. راحت بررسی کنیم وعده عذاب داده شده یا نه. مصداق چی به حساب میآید. بله. «وَ عِبادُ الرَّحمانِ وَ مَن یَفعَل ذَلِکَ یَلقَ اَثامًا». آخرهای سوره فرقان. از اول این را بخوان. از اولین آیه، زنا را آورده بغل قتل و شرک. ادامهش عذاب دارد، وعده عذاب. خیلی خب.
و مصادیقش با مصادیق، یعنی هر آنچه که مصداق او باشد. آیه ناظر به همان زنایی است که حد برش جاری میشود. این را میشود، یعنی قدر مطلقین گرفته میشود به خاطر سیاق آیه و شرط و نتیجهای که برای مسئله گفته. این را میشود گفت، ولی به هر حال خود زنا، اطلاق. یک بحثی در مورد مرحوم طبرسی و نظری که ایشان داده که ظاهراً جزو حذفیات است. بله، طبرسی درست است، صاحب تفسیر طبرسی. طبرسی صاحب احتجاج. صاحب احتجاج دو نفر. صاحب احتجاج اهل طبرستان بوده. صاحب مجمع اهل تفرش بوده. که شما الان هم بروید تفرش، وارد میدان اصلی که میشوید، اینجا زده میدان با اعرابگذاری، میدان طبرسی. تفرشی بوده، شده طبرسی. اینی که اینجا دفناند، بزرگوار نزدیک باید باشند به هم. نمیدانم یادم نیست. پدر و پسر؟ نه. طبرسی، چیز که قبرشان مازندران است و طبرستانی بودهاند. ایشان اهل تفرش بودند. طبرسی. طبرسی ۲۵، مثلاً سر طبرسی پیاده. بنده خدا احتجاج مال طبرسی. طبرسی شمال دفن است. ایشان صاحب مجمع. تبریزی، بله.
خیلی آداب میخواسته رعایت بکند. تو قم یک جایی داریم به اسم بیمارستان گلپایگانی. خیلی طلبه مؤدب و اینها بوده. وایساده میخواسته تاکسی بگیرد. بیمارستان مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، قدس سره، بیمارستان گلپایگانی. یک کلمه.
اصرار بر صغیره هم میشود یکی دیگر از عوامل خروج از عدالت. پایینتر از کبیره است و دو نوع اصرار. اصرار عملی، اصرار حکمی. اصرار عملی مثل مداومت داشتن بر انجام یک نوع یا چند نوع از گناه. انجام بدهد کبیره. زنجیر طلا انداخته، بعد انگشتر طلا هم دارد. نگاه به نامحرم دارد میکند. ریشش هم زده. تو ظرف طلا هم دارد، مثلاً بستنی طلا میخورد. بقیه لبسش حرام. بهجت میفرمودند که چند نفر جمع شده بودند، مفاخره به معاصی میکردند. «من عید قربان روزه گرفتم». شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.
اصرار حکمی: متأهلاند، هم متعهدند. بله. اصرار حکمی این است که تصمیم بر انجام صغیره داشته باشد برای مرتبه دوم بعد از اینکه صغیره انجام گرفت، ولو اصلاً برای بار دوم انجام ندهد. یعنی شما میدانی که این بنا دارد که همین کار را انجام بدهد.
شوخی گفتند که انجام ندادن مستحبات ضرری به عدالت نمیزند. قدیم جو مردم چک میکردند. امام جماعت وارد مسجد که میخواهد بشود، اگر با پای چپ وارد میشد، پشتش نماز نمیخواندند. امام جماعت مقید به نوافل نیست، پشتش نماز نخوانید. بحث مستحبات ولی شاید تو حیطه مروت هم وارد بشود. مگر اینکه ترکش موجب این بشود که اعمال مستحبی را سبک گرفته باشد، احترامی به مسائل مستحبی ندارد. عرض میکنم. خب، پس ترک مستحبات آیا از گناهان محسوب میشود یا اینکه مخالف مروت است؟ ایشان میفرمایند هر دو احتمال هست، ولی احتمال دوم بهتر است که بگوییم خلاف مروت است.
سوم: انجام دادن اعمال خلاف مروت، یعنی ترک کردن مروت. مروت چیست؟ خو گرفتن شخص به آداب و اخلاق نیک افرادی مثل خودش تو آن زمان و مکان. یعنی آنچه که از مثل این صنف، از مثل این فرد توقع میرود. ممبری توقع دارد شرایطی داشته باشد. بعد مثلاً از یک جلسه فاخری، مثلاً ما توی جلسه استناد علمی را گفتیم تازگی ایام آخر ماه صفر. خیلی اهل آن جلسه پریدند و انتقاد کردند، گفتند این را باید تو دانشگاه بگویی. یعنی این مسئله بحثی بود در مورد یک گزارشی در مورد فساد جنسی در غرب که خیلی جزئی وارد شده بود در مورد اوج فحشا و کثافتکاری غرب بود. مسئله خیلی مهم و جالبی بود. یعنی جان به لب، نه، توی جلسه رزمندگان جامع الحسین. خیلی واکنشها به شدت منفی بود. یعنی مثلاً تا جایی که میخواستم از بعضی بزنم. کتاب خواندم، گفتم فلان کتاب دارد گزارش میدهد، این آمار علمی است، فلان روانشناس این را گفته. با این حال واکنشها به شدت منفی بود. راست میگویند. این مطلب جایش، جایش دانشگاه بود. آن هم نه دانشگاه باز. فضای عمومی، جمع دختر و پسر. جمع علمی مثلاً سال کنفرانس اقتضاش را دارد، ولی نمازخانه مسجد اقتضاش را ندارد. خلاف مروت است. این کتاب کتاب «در بهشت شداد» ملای جلال رفیعی. کتاب خیلی خوب و پرفروش. بله. ان شاء الله. عرض میکنم بحث خیلی مهمی است. بحث مروت تو فضای طلبگی ما مهم است و متأسفانه دارد ورمیافتد. مخصوصاً با این اینستاگرام و خیلی دیگر درش باز شده. طلبه نشسته پیانو میزند. آن یکی نمیدانم با زنش سلفی میگیرد. خلاصه اینها همه خلاف مروت است و موجب سقوط از عدالت است. بله.
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث جدیدی را امروز شروع میکنیم: کتاب «شهادات». عملیات انتحاری و اینها، مثلاً باید انجام دهیم. به شهادت کتاب «شهادات»، این کتاب چهار فصل دارد. فصل اول در مورد شاهد است. کتاب، بحثهای شیرینی دارد. کلاً کتاب «شهادات»، بحث قشنگی مربوط به حدود و قصاص و، عرض کنم که، قضا و ابواب زیادی است. بحث عدالتش به نماز جماعت و شرایط شاهد مربوط میشود.
اولین شرط این است که شاهد بالغ باشد؛ «شرط البلوغ الا الجراح». فقط یک جاست که اگر بالغ نباشد، اشکال ندارد؛ آن هم شهادت مربوط به جراحت است. بچهها با هم رفتند بیرون، فوتبال بازی کردند، یکی افتاده و دست و پایش شکسته. بچههای دیگر میآیند و شهادت میدهند به اینکه فلانی این را زد. خب، اینجا بلوغ شرط نیست؛ یعنی جراحتی که به مرگ نرسد. پس اینجا شرطش این است که به حد مرگ نرسد که نظر شهید ثانی است. البته برخی گفتهاند مطلقاً باشد، میخواهد به حد مرگ برسد یا نرسد، بچهها میتوانند شهادت دهند. «شهود بر قتل» نمیتوانند باشند، ولی «شهود بر جرح» میتوانند.
موارد قیاس است دیگر. ماها که مینشینیم، اول فکر میکنیم خب این که دارد شدیدتر میشود. وقتی نسبت به جرح میتواند شهادت بدهد، به طریق اولی نسبت به مرگ میتواند شهادت بدهد. در مورد جرح «نص» داریم، در مورد قتل «نص» نداریم، بلکه «نص معکوس» داریم به اینکه باید شهادت بر قتل، مثلاً، بالغ باشد. این دیگر موضوعش عوض شد، نمیشود اینجا قیاسش کرد. میخواهد به حد مرگ برسد یا نرسد، در شهادت بر جراحت بلوغ شرط نیست، با سه شرط:
اول: این شهود نابالغ ده سال داشته باشند، یعنی به ده سال رسیده باشند.
دوم: برای یک امر مباحی جمع شده باشند، یعنی بازی موبایل.
سوم: بعد از اینکه امری واقع میشود که این را شاهدش بودند، تا وقتی که شهادت میدهند، پخش نشده باشند، پراکنده نشده باشند.
«قیل مطلق تمام شرط جراح به شرط بلوغ الا...» ادامه متن.
شهید اول میگوید اینجایی که شهادت بر جرح میدهند و آن سه شرط جمع شده، شهادتشان پذیرفته میشود. پس منظور این است که فقط شرط بلوغ منتفی است، بقیه شرایط شهود را باید داشته باشد. دختر؟ چرا؟ اگر بالغ باشد که مشکل ندارد. مربوط به پسرهای غیربالغ است. اینها باید ده سالشان شده باشد. بحث بازی است دیگر. فرض بر این است که دختر بچههای ده ساله با هم جمع نمیشوند بازی بکنند که کار به جراحت بکشد. مثلاً نهایت کار وسطی بازی کنند، توپ بخورد به آن یکی و دردش بیاید. الان که میروند ما شاء الله ورزشهای گنده گنده برمیدارند!
پس منظور این است که فقط شرط بلوغ منتفی است، ولی بقیه شرایط سر جایش هست. مثلاً باید تعداد شهود دو نفر باشد، باید شهود مذکر باشند. در این مورد، باید آن شهادتی که میدهند، با ادعای مدعی موافقت داشته باشد. مدعی است دیگر، شاهد را مدعی میآورد و اینکه باید شهادتی که برخیشان میدهند، با شهادتی که برخی دیگر میدهند، موافقت داشته باشد. کلاً من، آن متن قبل، آقا زحمت کشیدند، یک تیکی برای ما زده بودند، ولی اینجا همان تیکش را هم دیگر ندارم.
خلاصه عدالت که بخش مهمی میشود. این برای چی افتاده الان؟ عدالت، بعداً توضیحش میآید. بله بله، بحث عدالت را دارد. بحث گناه کبیره است که بحث مفصلی است و بحث مروت.
شرط دوم این است که عاقل باشد. پس اگر مجنونی در حال دیوانگی شهادت بدهد، پذیرفته نمیشود. یک مجنون اَدواری داریم، یک مجنون اتفاقی. مجنون ادواری گاهی گفته، طرف اسمش مُحرّم بود، بعد شعر برای خودش ساخته بود، گفته بود که: «دیوانه شود مُحرم در ماه مُحرم». بعد رفیقش گفت: «در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم». یعنی او میخواست بگوید من اَدواریام. این فرقی نمیکند اَدواری باشد یا اتفاقی باشد، در حال جنون شهادتش پذیرفته نمیشود. موجی، بله، وقتایی شهادتشان وقتی که در افاقه و هوشیاری باشد، پذیرفته میشود. قاضی هم باید یقین پیدا کند به اینکه آن مجنون، در زمانی که ناظر بوده و در زمانی که شهادت میدهد، تمام حال و حواس درست حسابی داشته و عقل و هوشش سالم بوده.
شخص ابله، آدم کمعقل و احمق. حالا فرق ابله و احمق چیست؟ یک بحث مفصل در مورد ابلهشناسی. البته در روایت داریم که: «اَکثرُ اَهلِ الجَنَّه البُله». اکثر بهشتیها ابلهاند. جمع ابله، ابلهان است. ابله نگران نباشید، یعنی بی شیلهپیله. هر کی با شیلهپیله است، میرود جهنم. هر کی بی شیلهپیله است، میرود بهشت. ابله همینه. احمق نه، واقعاً تعطیل است. ابله نه، از سادهدلیاش است. راحت سرش کلاه میگذارند. آدم خوشدلی است. یعنی عالم دزدی باشد، قالتاق باشد، همه خوبند، همه چیز رو به راه است. خب، پس شخص ابله و احمق که نمیتواند دقایق امور را درک بکند، در حکم مجنون است و شهادتش قابل قبول نیست.
شرط سوم، بله، «لا تَفَتُّن». تفتن ندارد. باید وصل جفتشان بگیریم دیگر: ابله و مُغَفّل. مُغَفّل باید درست باشد. تغفیل شده، یعنی به غفلت مثلاً افتاده. اینها.
سومین شرط این است که مسلمان باشد. شهادت کافر پذیرفته نمیشود، ولو آن شاهد کافر ذمّی باشد، اهل کتاب باشد. ارمنی شهادتش قبول نمیشود، زرتشتی بیاید شهادت بدهد قبول نمیشود که این بابا دارد علیه من شهادت میدهد. کافر باشد، آن کافر است. این اهل کتاب است. آتئیست است، هیچی قبول ندارد. این اهل کتاب است، ولو مشهودعلیه کافر باشد. شهادت اهل کتاب، قول صحیح در نظر شهید ثانی این است که قبول میشود. بله، آن دیگر بحث علم قاضی و قرائن و امارات و اینها میشود. آن یک بحث جداگانه است. چون کافر از لحاظ عقیده متصل به ظلم و فسق است. این دو تا مانع میشود از قبول شهادت. که مهمترین تکلیف، تو دعا دارد: «خدایا من اگر هر جایی گناه کردم نسبت به مهمترین تکلیفی که تو از من خواستی و هی اَحَبُّ الاَعمالِ اِلَیَّ، اَبغَضُ الاَشیاءِ» دیگر کفر است دیگر. هیچ فسقی بدتر از این نیست. راست میگویند، هیچ وقت دروغ نمیگویند. اصل وجود این طرف کذب است، ولو صدق گفتاری داشته باشد. اصل باطنش، عقیدهاش همش کذب است. اصل فسق این است دیگر: «کذب العادلون بالله ولو ضلال بعیداً».
نظر شیخ طوسی به این است که اگر اهل ذمه به نفع اهل ذمه شهادت بدهند یا علیه اهل ذمه شهادت بدهند، این را قبول میکنیم، به شرط اینکه هر دو تا از یک دین باشند. مثلاً مسیحی برای مسیحی، یهودی برای یهودی. دلیل ایشان هم استناد به یک روایتی است که آن روایت در نظر شهید ثانی ضعیف است. شیخ صدوق هم اگر اهل ذمه علیه کفار مثل خودشان، اهل ذمه باشند، اهل ذمه را مطرح میکند. اگر اهل ذمه علیه اهل ذمه شهادت بدهند، قبول میشود، ولو اینجا دین شاهد با دین مشهودعلیه متفاوت باشد. مسیحی علیه یهودی، یهودی علیه مسیحی. این هم نظر شیخ است.
اگر کافر غیر ذمّی، یعنی کافر حربی، شهادت بدهد، این دیگر اجماعی است. آنجا اگر اختلاف داشتیم در مورد شهادت اهل کتاب، اینجا دیگر اهل ذمه. اینجا دیگر هیچ اختلافی نداریم و شهادت حربی قطعاً مورد پذیرش نیست. میخواهد حالا به نفع ذمّی باشد. مطلقاًش به این است که به نفع کافر ذمّی دیگری باشد یا علیهش. کافر غیر ذمّی اگر شهادت بدهد علیه مسلمان که باز دوباره قطعاً، کافر حربی علیه مسلمان شهادتش پذیرفته نیست.
اگر دو تا مسلمان عادل، برای اینکه موسی، که وصیت کرده، آن دو تا را شاهد وصیتش گرفته. یک بنده خدایی خواسته وصیت بکند، این دو تا را شاهد گرفته برای وصیتش. حالا ما مسلمان پیدا نمیکنیم. یک مسلمان در دیار کفر. ماجرایی میفرماید که ملائکه گفتند که: «ما چی؟ ما وَجَدنا غَیرَ بَیتٍ مِنَ المُسلمینَ». یک همچین چیزی. «فقط یک خانه مسلمان پیدا کردیم تو کل این شهر، هیچکس دیگر مسلمان نیست». آدم جایی زندگی میکند که هیچ مسلمانی نیست، میخواهد وصیت بکند، شاهد میخواهد بگیرد، مسلمان هم نیست. چکار؟ استثنائاً کافر ذمّی اگر شهادت بدهد، قبول میشود. به وصیت عمل میشود.
ایمان، پاورقی. الان بحث خیلی خوبی داشت، بحث فقهی تمیزی داشت. استدلالی دیگر. حالا چاره ترجیح. خب.
شرط چهارم، ایمان. ایمان اینجا منظور ولاء است، یعنی تشیع. شیعه دوازدهامامی باشد. لذا اگر کسی شیعه دوازدهامامی نباشد، شهادتش پذیرفته نمیشود، مطلقاً. میخواهد از فرقههای تشیع باشد یا از اهل سنت. شیعه زیدی باشد، شیعه اسماعیلی باشد. فرق و فرق نمیکند که اعتقاد اینها از روی تقلید باشد یا از روی دلیل و استدلال و این حرفها.
پنجمین شرط این است که عادل باشد. عدالت چیست؟ عدالت یعنی اینکه یک حالت نفسانی و روحی که ثابت و پایدار، انسان را وادار میکند که اولاً تقوا داشته باشد، ثانیاً مروت داشته باشد. تقوا و مروت تفاوتی دارد که جلوتر عرض میکنیم. تقوا به نسبت شریعت، مروت به نسبت مسائل عرفی. عدالت با این سه تا چیز زایل میشود. حالا مثالهایی که برای مروت میزند، خیلی جالب است، خیلی بحث قشنگی دارد. مخصوصاً تو فضای کمک.
عدالت با این چیزها زایل میشود: اگر گناه کبیره انجام بدهد یا بر صغیره اصرار داشته باشد. انگشتر طلا دستش میکند، ولی همیشه اعمال خلاف مروت انجام بدهد. با لباس طلبگی روپایی میزند، فیلمش درآمده. بله، عدالتش زایل میشود. با لباس یا بیلباس. یک طلبه روپایی بزند، اشکال ندارد. با لباس آخوندی وایساده روپایی میزند، تو کانالهای فان این را انداختند، مسخره کردند، بخندند دیگر. بله. حالا ببینید، روحانی لباس نظامی بپوشد، از عدالت ساقط؟ پیش امام داشت میرفته، با لباس ترکیبی زده بود. آقا تا کجا؟ حذف نداریم. تیقتل و اینها باز افتاده. چه وضعش است؟
پس گناهان کبیره. گناهانی که در قرآن یا سنت در خصوصش وعده عذاب دادهاند. این کبری، کبرای مهمی است. ما توی این بحثهایی که در شرح بحث جهاد با نفس، کتاب جهاد با نفس داشتیم، به این بحثها رسیده بودیم. یکی از ابواب، بحث گناهان کبیره و اینها، خیلی نکات مهمی آنجا بحثمان هم مطرح شد و خیلی از آیات قرآن هست که وعده عذاب بر یک سری افعال داده که آن افعال جزو گناهان کبیره که تصریح شده و منصوصه، به حساب نمیآید. «عذابٌ مُعَدٌّ لَهُم، عذابٌ اَلیمٌ» مثلاً. اینها میگفتند که آقا شما بروید، ما میآییم. بعد مثلاً بنا نداشتند بیایند. خب، این خلف وعده و فلان و اینها. خلف وعده توی گناهان کبیره به حساب نیامده. یعنی تعبیر صریح به کار نبردهاند. ولی خلف وعدهای که با این شاخصهها باشد، قرآن جزو گناه کبیره به حساب آورده. خلاصه هر جایی که وعده عذاب سنگین و عذاب الهی داده شده، با هر عبارتی، این میشود جزو گناهان کبیره. نگاه به قرآن بکنید، خیلی مسائل درمیآید، خیلی به این چیزهایی که ذکر شده اضافه میشود موارد.
مگر اینکه توبه کند. شما اگر از او دیدید و توبهاش را خبر ندارید، از عدالت ساقط است. بینه و توبه دیگر. حالا ببخشید، مگر اینکه یک جوری عادل باشد که مثلاً مشخص است اینجا از دستش در رفته و شما میدانید که این جبران میکند و اصلاح میکند. بیشتر به جملات دکتر شریعتی میخورد، ولی حسین پناهی و اینها و کوروش کبیر بیشتر به اینها میخورد. ولی بر فرضم که باشد، روایت باشد، صحیح و سند باشد. تا «مودلّاً» نباشد. منظورش این است که شما در ذهن و قلبت این طرف را از جایگاه نیاندازی. یعنی طرف را به فاسق و کا فهمی ... بحث احراز عدالتی که ما توی شهادت و تو بحث نماز جماعت داریم. «لا تُصَلّی اِلّا خَلفَ مَن تَثِقُ بِدِینِهِ». نماز نخوان مگر پشت کسی که وثوق به دیانتش داری. قیمت احراز بشود این دیانت طرف و به وثوق برسم من. انجام میدهد. بنا ندارد که گناه بکند. دستش در رفته. قسم ندارد. مساجد تعطیل میشود دیگر. فقط حسن و حسین مانده. آنها کی بودند اینجا؟
پس اگر وعده عذاب آمده باشد، تعدادش را هم گفتند که تعداد این گناه به ۷۰۰ گناه نزدیکتر است تا به ۷۰ گناه یا ۷ گناه. از جمله اینهاست:
۱. قتل
۲. رباخواری
۳. زنا
۴. لواط
۵. قیادت (یعنی واسطه بشود برای انجام زنا. تو فارسی واژههای معادل ناجوری کلاه ششم)
۶. دیوثی (یعنی واسطه میشود برای اینکه یک مردی را به زن خودش یا به پسر خودش برساند. با قیادت فرق میکند. برای خودش است. یعنی اجنبی را مسلط میکند بر محرم خودش).
۷. عرقخوری
۸. سرقت
۹. قذف (نسبت زنا یا لواط به کسی بدهد).
۱۰. فرار از میدان جنگ
۱۱. شهادت به دروغ و خلاف
۱۲. عاق پدر و مادر شدن. (پشت در خانه کسی تخلیه میکند. وقتی آمد بگوید: «اگر بر پدرت لعنت بر ماد...»)
۱۳. اینکه از انتقام الهی در امان بداند خودش را، «اَمنٌ مِن مَکرِ اللهِ». ترس ندارد از عذاب الهی.
۱۴. ناامیدی از رحمت
۱۵. غصب
۱۶. غیبت
۱۷. سخنچینی
۱۸. قسم دروغ خوردن
۱۹. قطع رحم (صله رحم نباشد. یعنی به محض اینکه صلهای محقق نشود، هیچ مصداقی از صله از او بروز پیدا نکند، میشود قطع رحم. ولو با سلام. «صِل رَحِمَکَ وَلَو بِسَلامٍ». موضوع صله رحم. یعنی اگر هیچ وجهی از صله اثبات نشود، این میشود قطع رحم).
گفتند که آن جایی که اقتضا دارد، ارتباط شما، ارتباطی یا کمکی لازم دارد، دستش تنگ است و از این قبیل. تو شهرشان آمدی، یک فامیلی دارید، مثلاً در تبریز. شما رفتی تبریز. الان توقع این است که تا تبریز رفتی یک سر به او بزنی. سلام باشد، ولو به یک لیوان آب باشد، ولو به یک پیامک باشد، ولو به یک زنگ زدن و پشت در حرف زدن باشد. الان که بهتر شده. یعنی با این وضعیتی که هست، یک دانه چه میدانم، لایک اینستا باشد. این هم میشود مصداق صله. مراتب دارد دیگر، صله رحم مراتب دارد. ولی قطع رحم یعنی هیچ کدام از این مراتب محقق نشود. زوال و انقطاع.
۲۰. خوردن مال یتیم
۲۱. خیانت در پیمانه و وزن
۲۲. به تأخیر انداختن نماز از وقت اداش (عمداً از وقت ادا نماز عقب بیندازد، نخواند).
۲۳. دروغ گفتن، مخصوصاً دروغ بر خدا و پیغمبر.
۲۴. زدن مسلمان به ناحق، نه از باب قصاص.
۲۵. شهادت ندادن شخص به چیزی که میداند. (شهادت ندادن هم جزو کبائر است. این هم نکته قشنگی است تو بحث کتاب).
۲۶. رشوه که دادن و گرفتنش.
۲۷. تسلیم کردن مسلمانی به ظالم و برای او مسلمان ایجاد زحمت کردن.
۲۸. نپرداختن زکات واجب.
۲۹. تأخیر انداختن حج از سال استطاعت، از روی اختیار اگر باشد.
۳۰. «زَهرُ وَ کَه، زَهرُ اُمِّها». همسرش را تشبیه میکند، مادرش را.
۳۱. خوردن گوشت خوک و مردار.
۳۲. محاربه به وسیله راهزنی.
۳۳. سحر.
اینها همه گناهان کبیره هستند؛ چون به همه آنها وعده عذاب آتش داده شده. گناهان دیگری هم البته برخی گفتند که هر گناهی کبیره است. این دیگر باز جدای از بحث صغ یره است. وعده عذاب داده، نه گناهی که وعده خاص بهش داده. مصداق کدام یک از اقسام معاصر، نه، فرق میکند. «تقرب الزنا» را اگر بگیریم، بله. بله، آنهایی که به سلامت رحمت خدا از آن قرار نمیگیرد، عذاب است دیگر. حالا باز عذاب هم خودش مراتب دارد. سبیلاً عذاب نداده. خودت انجام بدهی جزئیات، نه. بالاخره اینها، زنا. اولاً که زنای ذهنی داریم، زنای نظر داریم، چی داریم. اینها همه شامل میشود. آقا، کلمه «زنا» اطلاق دارد و باید دید مراتبش سر جای خودش. ولی وقتی که میگوید «زنا»، یعنی هر آنچه که عرف زنا به حساب میآورد. در روانشناسی میگویند زنای ذهنی. عرف این را هم مصداق برای زنا میداند. به حمل شایع به این هم زنا میگوید. ولی آن مراتب شدید، مراتب شدید زنا. آیت الله مشتری برای روزه واقعی فکر کنم که روزه واقعی فقط مراتب است.
ببینید، «صِیامُ الخَواص» که مرحوم جواد آقا توی «المراقبات» دارد. «صِیامُ العَوام، صِیامُ الخَواص، صِیامُ خاصُ الخاص». خاص از توجه به غیر خدا صائماند. اینها مثلاً از مشتهیات صائمه. آن یکیها از مثلاً مفطرات صائم. بحث جدایی است. بحث ما الان در مورد خود اطلاق کلمه زناست با مصادیقش. اینها مصادیقش است، مراتبش نیست. مصادیقش است. البته هر کدامش هیبتش و عذابش و چیزش اندازه خودش است. اصل بحث باید رویش بحث بشود که اصلاً زنا بعد عذاب آن جوری رویش دارد یا تو آن آیات سوره فرقان، آخرهای سوره فرقان عذابی داده باشد. بله، در وعده عذاب. نه عذابش و وعده عذاب به آن نحوی که در مورد کبیره داده شده، در مورد این داده نشده. گفتند حرام. خیلی خب، هر حرامی به نحو اطلاقی بهش وعده داده. هر حرامی که به نحو خاص وعده عذاب بهش بدهد، میشود کبیره. بله بله. چی؟ «فَقَط هُما». «هرکی که مَن اَسخَطَهُما» یک همچین تعبیری. «اَحزَنَهُما، مَن اَحزَنَهُما». فقط ناراحتشان بکند. آخ شد. لازم نیست او اصلاً کاری بکند که تو عاغ. راحت بررسی کنیم وعده عذاب داده شده یا نه. مصداق چی به حساب میآید. بله. «وَ عِبادُ الرَّحمانِ وَ مَن یَفعَل ذَلِکَ یَلقَ اَثامًا». آخرهای سوره فرقان. از اول این را بخوان. از اولین آیه، زنا را آورده بغل قتل و شرک. ادامهش عذاب دارد، وعده عذاب. خیلی خب.
و مصادیقش با مصادیق، یعنی هر آنچه که مصداق او باشد. آیه ناظر به همان زنایی است که حد برش جاری میشود. این را میشود، یعنی قدر مطلقین گرفته میشود به خاطر سیاق آیه و شرط و نتیجهای که برای مسئله گفته. این را میشود گفت، ولی به هر حال خود زنا، اطلاق. یک بحثی در مورد مرحوم طبرسی و نظری که ایشان داده که ظاهراً جزو حذفیات است. بله، طبرسی درست است، صاحب تفسیر طبرسی. طبرسی صاحب احتجاج. صاحب احتجاج دو نفر. صاحب احتجاج اهل طبرستان بوده. صاحب مجمع اهل تفرش بوده. که شما الان هم بروید تفرش، وارد میدان اصلی که میشوید، اینجا زده میدان با اعرابگذاری، میدان طبرسی. تفرشی بوده، شده طبرسی. اینی که اینجا دفناند، بزرگوار نزدیک باید باشند به هم. نمیدانم یادم نیست. پدر و پسر؟ نه. طبرسی، چیز که قبرشان مازندران است و طبرستانی بودهاند. ایشان اهل تفرش بودند. طبرسی. طبرسی ۲۵، مثلاً سر طبرسی پیاده. بنده خدا احتجاج مال طبرسی. طبرسی شمال دفن است. ایشان صاحب مجمع. تبریزی، بله.
خیلی آداب میخواسته رعایت بکند. تو قم یک جایی داریم به اسم بیمارستان گلپایگانی. خیلی طلبه مؤدب و اینها بوده. وایساده میخواسته تاکسی بگیرد. بیمارستان مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، قدس سره، بیمارستان گلپایگانی. یک کلمه.
اصرار بر صغیره هم میشود یکی دیگر از عوامل خروج از عدالت. پایینتر از کبیره است و دو نوع اصرار. اصرار عملی، اصرار حکمی. اصرار عملی مثل مداومت داشتن بر انجام یک نوع یا چند نوع از گناه. انجام بدهد کبیره. زنجیر طلا انداخته، بعد انگشتر طلا هم دارد. نگاه به نامحرم دارد میکند. ریشش هم زده. تو ظرف طلا هم دارد، مثلاً بستنی طلا میخورد. بقیه لبسش حرام. بهجت میفرمودند که چند نفر جمع شده بودند، مفاخره به معاصی میکردند. «من عید قربان روزه گرفتم». شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.
اصرار حکمی: متأهلاند، هم متعهدند. بله. اصرار حکمی این است که تصمیم بر انجام صغیره داشته باشد برای مرتبه دوم بعد از اینکه صغیره انجام گرفت، ولو اصلاً برای بار دوم انجام ندهد. یعنی شما میدانی که این بنا دارد که همین کار را انجام بدهد.
شوخی گفتند که انجام ندادن مستحبات ضرری به عدالت نمیزند. قدیم جو مردم چک میکردند. امام جماعت وارد مسجد که میخواهد بشود، اگر با پای چپ وارد میشد، پشتش نماز نمیخواندند. امام جماعت مقید به نوافل نیست، پشتش نماز نخوانید. بحث مستحبات ولی شاید تو حیطه مروت هم وارد بشود. مگر اینکه ترکش موجب این بشود که اعمال مستحبی را سبک گرفته باشد، احترامی به مسائل مستحبی ندارد. عرض میکنم. خب، پس ترک مستحبات آیا از گناهان محسوب میشود یا اینکه مخالف مروت است؟ ایشان میفرمایند هر دو احتمال هست، ولی احتمال دوم بهتر است که بگوییم خلاف مروت است.
سوم: انجام دادن اعمال خلاف مروت، یعنی ترک کردن مروت. مروت چیست؟ خو گرفتن شخص به آداب و اخلاق نیک افرادی مثل خودش تو آن زمان و مکان. یعنی آنچه که از مثل این صنف، از مثل این فرد توقع میرود. ممبری توقع دارد شرایطی داشته باشد. بعد مثلاً از یک جلسه فاخری، مثلاً ما توی جلسه استناد علمی را گفتیم تازگی ایام آخر ماه صفر. خیلی اهل آن جلسه پریدند و انتقاد کردند، گفتند این را باید تو دانشگاه بگویی. یعنی این مسئله بحثی بود در مورد یک گزارشی در مورد فساد جنسی در غرب که خیلی جزئی وارد شده بود در مورد اوج فحشا و کثافتکاری غرب بود. مسئله خیلی مهم و جالبی بود. یعنی جان به لب، نه، توی جلسه رزمندگان جامع الحسین. خیلی واکنشها به شدت منفی بود. یعنی مثلاً تا جایی که میخواستم از بعضی بزنم. کتاب خواندم، گفتم فلان کتاب دارد گزارش میدهد، این آمار علمی است، فلان روانشناس این را گفته. با این حال واکنشها به شدت منفی بود. راست میگویند. این مطلب جایش، جایش دانشگاه بود. آن هم نه دانشگاه باز. فضای عمومی، جمع دختر و پسر. جمع علمی مثلاً سال کنفرانس اقتضاش را دارد، ولی نمازخانه مسجد اقتضاش را ندارد. خلاف مروت است. این کتاب کتاب «در بهشت شداد» ملای جلال رفیعی. کتاب خیلی خوب و پرفروش. بله. ان شاء الله. عرض میکنم بحث خیلی مهمی است. بحث مروت تو فضای طلبگی ما مهم است و متأسفانه دارد ورمیافتد. مخصوصاً با این اینستاگرام و خیلی دیگر درش باز شده. طلبه نشسته پیانو میزند. آن یکی نمیدانم با زنش سلفی میگیرد. خلاصه اینها همه خلاف مروت است و موجب سقوط از عدالت است. بله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...