شرح لمعه

جلسه دوم

شرح لمعه . 1398/08/21
00:42:53
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. گفتیم که شاهد باید عادل باشد. در عدالت نیز یکی از شروط این است که معصیت نکند و دیگری اینکه خلاف مروت انجام ندهد. بیان کردیم که مروت در هر فضایی به معنای عرفیات و معروف آن محیط، یعنی معروف اجتماعی آن محیط و آدابی است که مردم رعایت می‌کنند؛ به شرط آنکه عقلایی باشد، برآمده از مکارم اخلاق و فضائل و این‌گونه موارد باشد، و اقتضائاتی که برای اصناف و آدم‌ها قائلند؛ هر صنف و هر تیپی آن‌چه از او توقع می‌رود، این می‌شود مروت.

الان رهبر انقلاب در بیت شرط کرده‌اند که اگر کسی از کارمندان بیت، همسر دوم بگیرد، باید برود. یعنی این را انگار خلاف مروت دانسته‌اند در فضای محیط خودشان. کار حالا مستحب هم نباشد، مباح که هست قطعاً. ولی در این فضا آسیب می‌بیند. در بحث‌های تعدد زوجات و چه می‌دانم، ازدواج موقت و این‌ها به برخی گفته بودند که اگر هم کاری انجام می‌دهید، روحانی مبلغ این نباشد. آرم یک آخوند، کار و تبلیغ این، یک جورایی مثلاً خلاف مروت است. برخی از اصحاب درجه یک مثلاً تبلیغ می‌رفتند. امام صادق (علیه السلام) دستور دادند، فرمودند که در این سفری که می‌روید، به آن منطقه‌ای که می‌روید، متعه انجام ندهید. بله، حالا باز محیط‌های مختلف، افراد مختلف متفاوت‌اند.

عرض کنم، حقوق‌دان، کتابی نوشته است. بله، لاریجانی گفتند که ایشان گفتند، ولی اینی که حالا در بیت هست، این است دیگر. مسئله‌ای که در بیت جاری است، راه بیفتید ببینید که از چه کانال‌هایی می‌شود این چیز را تبلیغ کرد. نه اینکه فرد خودتان تبلیغ کنید. غرض این است که بحث معصیتش نیست، بحث این است که آن باید مقبولیت اجتماعی داشته باشد. امام جماعت مثلاً که باید عادل باشد، شاهد که باید عادل باشد. نه، نه، گناه یک جورایی مثلاً عرف را از این بابا برمی‌گرداند. تره برایش خرد نمی‌کند. جایگاه برایش قائل نیست. مباحث مفصلی هست. تفکیکی قائل به عدالت، مقبولیت، صلاحیت امام شدن. دنبال دلیلش بودیم. ببینیم که اینی که آقایان گفتند مروت شرط یکی از ارکان عدالت و جزء علل به حساب می‌آید، استدلالشان به چیست؟ لزوماً یک امر عقلی است یا نه روایتی است؟ خلاصه این دوره به دوره هی فضاها عوض می‌شود. آن‌قدر مردم یک چیزهایی می‌بینند که گاهی یک چیزهای دیگر به چشمشان نمی‌آید.

الان وقتی طرف می‌رود مثلاً می‌شود لیدر تراکتور با لباس در استادیوم. مروت‌های قبل از این سوءتفاهم فناکاری دوران شهید ثانی این‌ها بوده. مسئله با طلبه‌ها و خلاف مروت آقایان این‌ها، مثلاً خوردن و آشامیدن در بازار برای شخص غیر بازاری. اصلاً برای بحث طلبه هم نیست، غیر بازاری در بازار غذا بخورد. آره دیگر، مغازه و این‌ها، بازار وکیل و این‌ها. فضایی که در مرعای بقیه است، یعنی بقیه دارند رد می‌شوند، می‌بینند شما نشستی آنجا غذا می‌خوری. دنائت غذا خوردن در بازار، پستی ماجراهای خیلی جالبی نقل شده در مورد بازار و غذای بازار و این‌ها.

یک چیزی پیش آمده بود. جان شیخ محمدتقی بافقی که رضا شاه ایشان را در حرم می‌زند، ایشان تبعید می‌شود به شاه عبدالعظیم. آنجا نمازی داشتیم، مسجدی داشته و این‌ها. یک روزی یک بنده خدایی با بچه‌اش، بچه وسط نماز یهو پا می‌شود، داد می‌زند: "بابا، بابا، بابا!" بغل باباش بود. دیگه چی شده آقا در آمد؟ بعد آن می‌رفت رکوع، این هم می‌رفت رکوع. می‌رفت سجده، این هم رفت و... ترسیده بود بچه. ماجرا چیست که پسرت دیده؟ می‌گوید ببر در بازار یک کباب برایش بخر. شما بگو این چی بوده؟ خطری می‌شود؟ می‌گوید که من یک وقت‌هایی که یک کم حواسم به خودم جمع است و مراقب خودم هستم و این‌ها، توفیق پیدا می‌کنم نمازم متصل می‌شود به نماز امام زمان. این بچه تو این را دیده. اتصال نماز... فردا برو در بازار و یک کباب بهش داد و آمد و... امروزم چیزی دید یا نه؟ کباب بازار کار خود را کرد. آثار این شکلی دارد. برخی هم که مثلاً چشمشان در بازار یک چیزی بخورند، زود می‌شویند. خلاصه آثار این شکلی.

الان دیگر پیتزا و این‌ها در بازار بحث شود که منظور بازار چیست و آیا شوربایی در بازار مطرح است یا نه؟ بازار دیگر لزوماً آن منطقه مسقف مثلاً خاصی که عنوان بازار برای آن صدق می‌کند، مثلاً قدر مطلقاً این باشد. جانم. مراسم‌های ظاهراً خلاف مروت است دیگر. بله، خوب است دیگر. اصل مروت، در بازار چیزی بخورم. معروف بوده دیگر، مرسوم بوده بین طیف مؤمنین که آقا مثلاً اینجا خوب نیست. گفتند که مگر اینکه آشامیدن در صورت غلبه کردن عطش. سر برهنه راه رفتن بین مردم، چی‌ها خلاف است؟ یک خلاف مروت دست و پا درآورده‌اند. گفتند که سوم: زیاد مسخره‌بازی درآوردن دیگر. این کلاس مصداق خلاف و زیاد حکایات خنده‌دار تعریف کردن، داشته باشیم.

گفتند که پوشیدن لباس سپاهی توسط شخص فقیه و کارهای غیر از اینکه بر اشخاصی مثل فقیه متعارف نیست، طوری که انجامش توسط فقیه مایه تمسخرش می‌شود. آقا داشتم می‌رفتم خدمت آقا که در خدمت امام، مسئولیت چیز با آقا بوده. ستاد، نماینده امام در ستاد دفاع، شورای عالی دفاع، شورای عالی. بعد می‌گویند که وقت نشد لباس خود را عوض کنم. با لباس جنگ بودم. یک "هوا" انداختم رویش و با عمامه. خیلی در دلم آشوب بود که الان می‌روم پیش امام و امام یک نگاه می‌کند، می‌گوید این خلاف مروت است و یعنی چی دیگر؟ بعد آخه لباس عجیب و غریبی می‌شود. گفتند که من خدمت امام که رسیدم، امام به وجد آمد از دیدن من با این لباس. انقلاب چه‌کار کرده که مرزهای خلاف مروت هم جابه‌جا کرده. یعنی مثلاً ۲۰ سال پیش یک همچین لباسی، الان امام افتخار می‌کند به اینکه... خیلی مهم است. یعنی دوره‌ها، شرایط مختلف، وضعیت‌های مختلف، شهرهای مختلف. من این را توضیح دادم. گفتم الان مثلاً اگر یک روحانی خانمش مانتویی باشد در خیابان با هم راه بروند، خلاف مروت است برای روحانی با یک زن مانتویی که همسرش باشد؟ در کجا؟ در مشهد. در کجا؟ در قم. ولی در لندن چی؟ این اصل مروت اصلاً نمی‌شود غیر از این باشد. لندن الان تبدیل... حوزه لندن خیلی. لندن، قم اروپا. خیلی فضا هم لندن و هم بلژیک و... خیلی تعریف می‌کند. فضای اسلامی تویش غالب شده. مسجد زیاد است، مؤسسات اسلامی زیاد است، آخوند زیاد است، هیئت دارند، حسینیه دارند، حوزه علمیه کلی دارد، سطح ۲، سطح... بله، کانادا. آنجا ابداً خانم نمی‌تواند چادر سر کند.

بعد لاس وگاس مثلاً. روحانی شما ببینید که مثلاً همسرش مانتویی است. یا مثلاً یک روحانی ایستاده از این عکس‌هایی که از امام موسی صدر درمی‌آورند. این نفهمی‌هایی که گاهی دیده می‌شود که مثلاً امام موسی صدر ایستاده با دو تا زن سرلخت دارد حرف می‌زند، می‌گوید، می‌خندد. بعد نمی‌فهمد تفاوت بین لبنان و ایران و بعد مثلاً قم و تهران و فلان و... این حالیش نمی‌شود. نمی‌فهمد آن فضایی که در لبنان بوده چی بوده. بعد کتاب شهید چمران را بخوانید. ازدواجش با غاده جابر. این بنده خدا کلاً بی‌حجاب بوده. شهید چمران این را روسری سرش کند. خب، این فضا را شما ببین. الان مثلاً یک بسیجی اگر برود، همچین کسی مثلاً کیسش باشد و کَلَش کَلَش زدن خبر ندارد. خلاصه شهید چمران این‌ها الان خلاف مروت است در فضای ماها. یعنی محیط‌ها خیلی مهم است در بحث خلاف مروت.

گفتم برعکسش هم هست. سپاهی، لباس فقیه باشد. آن دیگر واقعاً دیگر الان که می‌گیرند می‌زنند طرف را. مثل شاسی‌بلند. اگر طلبه سوار شود، خلاف مروت است. ولی در لبنان اصلاً آخوند غیر شاسی‌بلند سوار نمی‌بینی. در عراق هم همین‌طور. اگر دقت کرده باشید، علمای... فضاها متفاوت است دیگر. بعد مثلاً قیمت شاسی‌بلند آنجا به اندازه پراید اینجاست. دوره به دوره فرق می‌کندها. مثلاً ماشین مگان تا هفت، هشت سال پیش ماشین معمولی بود، الان شده ماشین لاکچری. آخوند با مگان بیاید، دیگر مثلاً طلبه‌ها چپ‌چپ نگاهش می‌کنند. نانوایی. ماشین پراید بود. قم، شهر این کشور. قم. این بنده خدا نانوایی به من گفتش که یعنی چی شما طلبه‌ها دارید سوار پراید می‌شوید؟ من همین را ندارم. پراید می‌شوی؟ چرا ما نداریم؟ شاسی‌بلند اگر می‌دید، همان‌جا آویزانم می‌کرد جلو در. ادامه صحبت. خلاصه قیمت ماشین فرق می‌کند در عراق. بله، بله. مردم، یعنی مردم معمولی عراق هم می‌توانند ماشین‌های خوب، چون از ژاپن و آمریکا این‌ها می‌آید، گمرک و این‌ها هم که ندارد، قیمت‌ها ارزان است. یعنی گاهی مثلاً یک ماشین خوب آن‌ها مثلاً سمندی که از ما می‌خواهند بخرند، برابری می‌کند. در ایران اصلاً قابل قیاس نیست آن ماشینی که آن سوار می‌شود. تویوتا که آن سوار می‌شود با مثلاً... یک نکته است البته. فضای حوزه و روحانیت در عراق و این‌ها یک اشرافی هست. فضای عمومی مردم باید دید. فضای عرفی باید تعجب بکنند از یک همچین مسئله. مثلاً شما بیا برو شهرک غرب تهران. مشهد. نمی‌دانم، مشهد کلاً در ایران مطابق ندارد. فراتر از بالاشهر است. یعنی بالاشهر از پایین او به حساب می‌آید. نه، سجاد و این‌ها نیست. سجاد مثلاً با ولنجک و ونک تهران قابل قیاس. عجیب‌غریبی است. سعادت‌آباد. سعادت‌آباد چی؟ اندیشه. می‌گویم فضاها، ببینید، محیط‌ها متفاوت است، افراد متفاوت‌اند. در روستاها خیلی باز بعضی از این مسائل. حرم داشتم می‌رفتم. خیلی خاطره برایم جالب است. بعد از نو، این جای ماشین روش را که می‌اندازند، آهنش را این‌ها. بعد آمدم کلی مسیر را آمدم که آنجا بسته بود. بعد لای نرده‌ها. باز لباس از لای نرده. خلاصه مسیر را کلاً برگشتم آمدم از توی پیاده‌رو. وارد پیاده‌رو. پیرمردی ایستاده بود. گفت: "خیلی کار خوبی کردی که از لای نرده‌ها نرفتی. من ایستاده بودم داشتم چکت می‌کردم ببینم این از لای نرده...". مردم نسبت به این‌ها حساسیت دارند. خیابان رد شدن، تاکسی سوار شدن، در اتوبوس ایستادن. حساسیت. یعنی جلو بنشین، صندلی‌هایی که رو به خانم‌هاست، سمت خانم. اسراف است. خب، ملاک گفتند فرق می‌کند به حسب حالات مختلف، اشخاص مختلف، مکان‌های مختلف. انجام اعمال مستحبی هرچند عموم مردم آن را قبیح بشمارند، مردم آن را ترک کرده باشند، ضرری به مروت نمی‌زند. این هم نکته جالبی است.

الان مثلاً خیلی حساسیت آن‌جوری نیست. در چشم بکشی، سرخ و سفید و سیاه و یک کم انگار رژ لب زد و... خیلی معروف است. گفتم ماجرای میرزای شیرازی. شیرازی این است. می‌گویند که میرزا گفته بود که قلیان باعث ابطال روزه نمی‌شود. خانه یکی از مقلدینش سر ظهر ماه رمضان را دیده بود که این چایی دم کرده و بساط گذاشته و چیزهای مختلف و سینی و نمی‌دانم قند و فلان و همه چی هست. گفتند که: "آقا خدا بد نده. شما ظاهراً ناخوش‌احوال، بیمارید." می‌گفت: "نه، برای چی؟" گفت: "خب الان خود شما گفتید قلیان اشکال ندارد." قلیان اشکال... به دلالت التزامی، التزامیه، مراعاتی کرد تا آنجا.

خب، گفتند مثل سرمه کشیدن، حنا بستن، آویزان کردن هنگ برای کسی که عمامه به سر می‌بندد در برخی شهرها. بلکه ملاک در خلاف مروت فقط این است که آن عمل شرعاً رجحان نداشته باشد. رجحان شرعی نباید داشته باشد. این دو تا قید با هم می‌شود ملاک برای مروت. برای تست، سؤال تستی، چیز خوبی است.

ولنتاین‌بازی داستان... داستان به نظرم زاییده ذهن خلاق نویسنده بوده. چون که ماجرای خویی و آقا قاضی به این نحو بوده که آقا خویی در جوانی می‌آید خدمت آقا ماه رمضان. بگو ایشان می‌رود و شب قدر کشف و شهودی می‌شود و تا مرگ خودش خیلی می‌ترسد و تا قیامتش را می‌دید. از این مسیر با این استدلال که این‌ها که این‌ها می‌خواهند بگویند یا در شریعت هست یا در شریعت نیست. اگر در شریعت نیست که نمی‌خواهم. اگر در شریعت هست که خودم می‌روم کشفش می‌کنم. رها می‌کند و یک نقل، نمی‌شود گفت قوی، نمی‌شود گفت ضعیف. یک نقل، یک قیلی هستش که ایشان اواخر عمر اظهار پشیمانی کرده بود که چرا من مسیرهای قاضی را ادامه ندادم. لذا اصلاً فرض اینکه ایشان در دوران مرجعیت بوده باشند این‌ها وضعیت ایشان چندین سال بعد از رحلت آقای قاضی بوده. و مجتهد هم بوده باشند این هم باز بعد از رحلت آقای قاضی بوده. یعنی مجتهد به این عنوان و این‌ها. ایشان جوان بودند که ۳۰ سال آقای قاضی از دنیا رفتن، تشکیل شد. نه، این ماجرا اصل بر عدم پذیرفتنشه و این‌جور چیزی هم... بله. خود آقای قاضی کاهوی پلاسیده از مغازه می‌گرفت. ماجرا معروف است. کیسون مغازه‌دار که میوه‌فروش بوده، کاهوی پلاسیده که شب می‌خواسته بیندازد دور. بحث فقهیش هم در درس کردیم. گفتیم معامله سفیه با معامله صفوی فرق می‌کند. سفیه باطل است ولی معامله صفوی باطل نیست. این هم یکی از شواهدش. معامله صفویه ولی معامله سفیه نیست. بعد به ایشان گفته بودند که: "آقا برای چی این کار را می‌کنی؟" آبرومند است و محتاج. من می‌خواهم بهش یک کمکی بکنم. می‌خواهم عزتش حفظ شود. یک کاریش می‌کنم. بالاخره به خاصیتی عزتش آسیب می‌بیند. می‌خواهم فکر کنی که من دارم ازش جنس می‌خرم. چه مقامی از مقام الهی کثافت نشود. کسی اسراف می‌شود. یعنی حیف است در آب باشد. بگذار زیر آفتاب باشد. چه‌کارش کردند؟ آره، خب. یک کم پیش برویم. نه به آن چهار صفحه خواندنمان، نه به این دو خط خواندنمان.

شرط ششم این است که حلال‌زاده باشد، طهارت مولد داشته باشد. ولدالزنا شهادتش قبول نمی‌شود. البته مشهور بر این است که شهادتش اگر در مورد مال کم باشد، ولو مشهور مشهور گفتند ولو در مورد مال کم باشد، قبول نمی‌شود شهادت. البته شهادت ولدالزنا در صورتی قبول نمی‌شود که وضعیت حرامزادگی شرعاً اثبات شده باشد. لذا همین که شخص بر سر زبان‌های مردم ولدالزنا به حساب بیاید، ملاک نیست. ولو بیشتر زبان‌ها حرف از حرامزادگیش بزنند، تا وقتی که یقین حرامزادگیش حاصل نشود، ما او را حرامزاده نمی‌دانیم. به بحث‌هایی که در مورد مرجعیت و امام جماعت و فلان این‌ها مطرح است، اینجا مطرح. بعد یقین حاصل شود که حرامزاده است، اسب حرامزادگیش تا یقین حاصل شود حرامزاده است، آن موقع شهادت مادر شهادت می‌دهد، بابایش شهادت می‌دهد، قرائن بیرونی می‌گوید، برادر و خواهر می‌گویند. از این مسائل زیاد است.

مورد هفتم این است که مورد تهمت نباشد. تهمت نه توهمه. توهمه یعنی اینکه اونی که شاهد است بخواهد با شهادت دادنش نفعی را به نفع خودش جلب بکند یا ضرری از خودش دفع بکند. نباید در معرض توهمه باشد. یعنی این وسط نفعی برای او نباشد یا ضرری برایش نباشد که بخواهد دفع بکند. که این بحث خیلی مهم نیست. در شهادت برادر شهادت بدهد، پدرش شهادت بدهد، این‌ها قبول نمی‌شود. شاگرد شهادت بدهد به همین دلیل. هفت تا شرط شهادت. حالا بحثمان در مورد ضرر و منفعت، جلب منفعت چیست و دفع ضرر چیست؟

جلب منفعت. سه تا مثال برای چهار تا مثال می‌زنیم. برای دفع ضرر هم چهار تا مثال. جلب منفعت. مثال اولش این است که شریک به نفع شریک شهادت بدهد در مالی که مشترک است، جوری که شهادت دادنش باعث می‌شود که آن مالی که دست جفتشان است، بماند. می‌خواهم بردارم این مثلاً حیات را دو تیکه کنم. یعنی شهادت این حیات مال جفتمان است، ساختمان کنم، چه‌کار کنم؟ این‌ها. می‌رویم شهادت می‌دهیم که از دست ما در آسیب نماند. مثال دومش این است که وصی شهادت بدهد در مورد اونی که متعلق وصیتش است. خب، ما یک موصی داریم، یک وصی داریم، یک موصی‌له داریم، یک موصی‌به داریم. درست است؟ وصی کسی است که بهش سفارش کردند، موصی سفارش کرده در مورد موصی‌له، در مورد موصی‌به که برسد به موصی‌له. این وصی متولی این امر است. خب، این وصی انگار چون چیز دستش است و نظارت بهش دارد که حالا یک حقی هم مثلاً گفتند که بهش می‌رسد، رسیدگی به این وصیت و فلان و این‌ها. اینجا اگر شهادتی بدهد به نفع آن متعلق وصیت، این شهادت قبول نمی‌شود. چون در توهمه قرار دارد.

دو تا مورد را استثنا کرده‌اند. گفتند این‌ها ضرر نمی‌رساند که شهادت پذیرفته شود. یکی اینکه صرف ادعای وصایت بدون اینکه شرعاً ثابت شده باشد. من وصی شهادت بدهم، قبول می‌شود. ادعای وصایت بکند ولی با شهادت کسی که وصایت به وسیله شهادت او ثابت نمی‌شود. یعنی شاهدش صلاحیت ندارد. یک وقت بینه ندارد، یک وقت بینه دارد، بینه صلاحیت ندارد در ادعای وصی بودن را دارد. اینجا ادعای وصی بودنش مانع نمی‌شود. جان. یعنی شاهدی دارد که صلاحیت ندارد. من ادعای وصی بودن دارم، شاهد هم دارم، شاهدم صلاحیت ندارد. وصی بودن من پذیرفته نمی‌شود. موضوع مسئله منتفی می‌شود. موضوع وصی دیگر. که دارد جلب منفعت. دلیلش هم این است که چون اونی که مانع پذیرفتن شهادت می‌شود، ولایت و وصایتی است که شرعاً ثابت شده باشد. اینجا معرض اتهام است که می‌خواهد انگار مال یتیم را تحت ولایت خودش دربیاورد.

خب، مثال سوم این است که طلبکارها به نفع بدهکار شهادت بدهند. به نفع بدهکار مفلس. حالا ما فارسی می‌گوییم مفلس. المفلس حبیب الله. مفلس. بدهکاری که دیگر ورشکسته شده. تفلیس یعنی ورشکستگی. به این صورت که طلبکارها می‌گویند که آقا فلان مال جزو اموال این یارو، یعنی زید ورشکسته است. عمر و بکر ازش طلب دارند. می‌آیند شهادت می‌دهند که آن خانه مال زید است. شهادت طلبکارها به نفع میت هم همین‌طور است. جایی که اموالش کمتر از دیون باشد. البته اموال کمتر از دیون. یعنی دیون اگر بخواهم بدهم، مالی نیست که بخواهند دینش را بدهند. یک مالی جلب بکنند، بیاید در اموال این که بعد ازش اخراج به خودشان یک چیزی برسد.

مثال چهارم: مولا به نفع شهادت بدهد با این مبنا که قائل بشویم عبد می‌تواند مالک باشد. اختلافی. قبلاً به نظرم یک اشاره‌ای شد دیگر آن اوایل در مورد اینکه مالکیت عبد به چه نحوی است. دلیلش هم این است که این توهمه متوجه مولاست. می‌خواهد به وسیله ولایت داشتن بر عبد...

چهار تا مثال برای دفع ضرر. برای دفع ضرر مثال اول: شهادت عاقله به فاسق بودن شاهدان جنایت خطایی. عاقله کیست؟ اعمام، اخوان. بیشتر اخوان مطرح است. عاقله این‌ها چون یک ارثی می‌برند. چه بحث بیمه و این‌ها را هم در همین زمینه‌ها گاهی گفتم. بیمه محسوب دیه عاقله. یک قراردادی انگار دارند که آقا ما از تو ارث می‌بریم. جایی هم اگر یک قتل خطایی، جنایتی کردی، دیه‌اش با ماست. دایی و فلان و این‌ها. یک جورایی شبیه همان ضامن جریره. آن‌ها قانون در قانون اساسی که ۴۰ سال است این سواد علی البیض، سیاهی روی سفیدی. و کسی هیچ ابداً یک بار هم بهش عمل نکردم. آن هم دیه عاقله. عاقله یعنی مثلاً شما اگر تصادفی کردی که کسی را زیر گرفتی، دیه را باید دایی‌ات بدهد. چرا؟ به خاطر اینکه بدن ارث بهش می‌رسد. یعنی در ازای آن ارثی که واسش لحاظ کردند، عاقله است. بعد اینجا خسارت پرداخت. حالا آن با شرایط خودش دیگر. که اگر این عاقله چه‌جور بهش ارث می‌رسد و اینجا چه شکلی... توضیحات مفصل. طبقه قراردادیه بین این‌ها که ما آن‌ور یک ارثی می‌بریم. حالا باید مطالعه کنیم. حالا بحثش مفصل است. من فقط یک توضیح دادم که کلمه‌اش را بدانید. که عاقله اگر شهادت بدهد که آن‌هایی که شاهد جنایت خطایی هستند فاسق‌اند. یعنی خواهرزاده من یکی را زیر گرفته. دو نفر هم شاهدند که این زیر گرفته. من هم می‌آیم شهادت می‌دهم به اینکه این شاهدای این فاسق‌اند. گردنم نیاید. روشن است؟

مثال دوم: طلبکارهای مفلس شهادت بدهند که شهدای دسته دوم طلبکارهای مفلس فاسق‌اند. شفاف. واضح. الان اینجا یک مفلس داریم. آقا مفلس. مفلس پنج ساله در ترک است. پاک پاک است. آقا آقا طلب دارند از ایشان. درست شد؟ این دو نفر طلبکار. البته ایشان اگر به زبان نکشاندند، بحث می‌شود. شاهد دسته دوم طلبکارها. یعنی این‌ها شاهدشان شهادت بدهند که شما طلب دارید از ایشان. دست اول. دست اول. یک دست دوم مربوط به... حالا اینجا طلبکارها شهادت بدهند که آن شاهدای دست دوم که آمدند گفتند ایشان صلاحیت ندارد، دسته دوم، ایشان صلاحیت ندارد، فاسق است. این‌ها شهادت بودند که آن‌ها فاسق‌اند. این شهادت رفع ضرر می‌کند. قبول. ایشان دارد شهادت می‌دهد که آقایان از ایشان طلب دارند. ایشان می‌رود دو تا شاهد می‌آورد که آقا یکی دیگر فاسق‌اند. این دو تا شهادت می‌دهند که آن دو تا فاسق‌اند. این دو نفر، دو نفر که از این آقا طلب دارند. طلب دیگری داریم. طلبی بخواهد شاهد آن دو نفر دیگر که حالا خیلی طلبکارهای دست اول در معرض این اتهام که می‌خواهند به واسطه شهادت دادنشون ضرر مزاحمت طلبکاران دست دوم دفع مفلس. یعنی این دو تا. بله. پس دو تا دین، دسته اول، دسته دوم. دو دسته‌ای‌اند که در مورد دو دین مجزا ادعا دارند. من که دسته دوم بیاید علیه دسته اول شهادت. و این‌ها می‌خواهند دفع ضرر بکنند آن‌هایی را که پول... یک وقت از چنگ این‌ها در موارد جلب منفعت هم دانست که آن‌ها بروند که پول بماند که به ما برسد. نه، دفع ضرر.

مثال سوم این است که وصی میت شهادت بدهد که شاهد‌هایی که علیه موصی شهادت دادند، فاسق‌اند تا پرداخت غرامت را از اصل مال میت دفع کند. از اصل مال میت باید یک غرامتی پرداخت می‌شد. وصی می‌خواهد پول بماند دیگر. چون هر چقدر بماند سهم او بیشتر از حق الوصایتش است. وکیل شهادت بدهد که شاهدایی که علیه موکل شهادت دادند، فاسق‌اند تا اینجا پرداخت غرامت از مال موکل را...

مثال چهارم: زوج به عنوان شاهد چهارم شهادت بدهد به اینکه زوجه زنا کرد. حالا اینجا بهش نسبت زنا داده، شهادت می‌دهد به خاطر اینکه ضرر حد قذف را از خودش دفع کند. بهش گفته فلان‌کاره. نفر چهارم است شاهد. چون آن سه تا با آن سه تا ثابت نمی‌شود. حداقل اگر یک کلمه‌شان با هم جابه‌جا شود، مثلاً بگوید آقا ساعت ۱۰ صبح بود، آن بگوید که ۲ ظهر بوده. اینجا برای دفع ضرر است و می‌خواهد از خودش دفع بکند که زوجه... این هم از این.

یک پاراگراف سریع بخوانم. در این دو دقیقه: هر توهمه‌ای مانع قبول شهادت نمی‌شود. بعضی‌هاش پذیرفته می‌شود. شهادت دوست به نفع دوست خودش. شهادت وارث به نفع مورث خودش. به اینکه مثلاً فلان کس قرض داده. ولو مورث در آستانه مرگ باشد. به شرط اینکه قبل از حکم حاکم، به واسطه شهادت وارث، وارث ارث نبرده باشد. یعنی مورث هنوز نمرده باشد، وارث هم ارث نبرده و الان مورث می‌آید به نفع وارث شهادت می‌دهد. اهل قافله علیه دزد شهادت بدهند. دزدی کردند از... به شرط دو تا چیز: یکی اینکه اموال خود شهود به سرقت برده نشده باشد. این‌ها در قافله بودند، اموال دو نفر دیگر از قافله را بردند. اهل قافله خودشان. و اینکه اگر از اموالشان به سرقت رفته در شهادتشان حرفی از سرقت اموالشان نزنند. هر مسئله‌شان مسئله جلب نفع و دفع ضرر از خودشان.

یک دقیقه وقت داریم. یکی دیگر هم بخوانم. چون امروز کم خواندیم. ملاک چیست در اینکه بگوییم... آها. یک بحثی در مورد ادای شهادت و تحمل شهادت فقط اشاره بکنم. برای تحمل شهادت داریم ادای تحمل شهادت. یعنی در صحنه حاضر بودم، شاهد صحنه بودم. ولی هر کسی که متحمل شهادت است، ادای شهادت... لزوماً ۵۰ نفر در صحنه حاضر بودند. آخر هم کشتش. این‌ها همه تحمل شهادت کردند ولی دو نفر از این‌ها می‌آیند شهادت می‌دهند. در دادگاه ادای شهادت می‌کنند. البته شرط ادای شهادت، تحمل شهادت است. بحث عرفانی قشنگی هم دارد که روز قیامت که موجودات شهادت می‌دهند، ادای شهادت فرع بر تحمل شهادت. همه چی شهادت می‌دهند دیگر. و شاهدند و مشهود. زمین شهادت، در و دیوار شهادت می‌دهد، اعضای بدن شما شهادت می‌دهد. معلوم می‌شود که در دنیا تحمل شهادت کرده که بعداً دارد ادای شهادت. شعور داشته، ادراک داشته، نفس داشته، باطن داشته. همه این‌ها ازش برداشت می‌شود. خیلی نکته لطیفی است که اصل بحث، بحث فلسفی است ولی قرآن کاملاً نکته... این بحث ملاک را ان‌شاءالله فردا یادم بیندازید که از این بخش بخوانیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00